فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران و کانون کارگردانان طرح «مقابله با نفوذ» را محکوم کردند
فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران و کانون کارگردانان سینمای ایران در واکنشهایی جداگانه نسبت به پیامدهای طرح «مقابله با نفوذ» مجلس هشدار دادند و اعلام کردند جرمانگاری ارتباط با رسانههای خارجی و تعیین مجازاتهای سنگین برای هنرمندان، آزادی بیان و آفرینش هنری را محدودتر میکند.
فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران جمعه ۳۰ مرداد در بیانیهای، طرح تازه مجلس را بهشدت محکوم کرد و هشدار داد تصویب آن آزادی بیان، فعالیت روزنامهنگاران و حق دسترسی مردم به اطلاعات را بیش از پیش محدود خواهد کرد.
این نهاد با اشاره به جرمانگاری مصاحبه با برخی رسانههای خارجی، از جمله رسانههای مستقر در آمریکا و اسرائیل یا رسانههایی که از این کشورها تامین مالی میشوند، نسبت به محدودتر شدن ارتباط روزنامهنگاران با رسانههای بینالمللی هشدار داد.
خانه سینما نیز ۲۹ مرداد در واکنش به این مصوبه هشدار داده بود چنین طرحی میتواند زمینه «سرکوب نظاممند هنر انتقادی» را فراهم کند و آثار نقادانه و واقعگرای اجتماعی را در معرض اتهام قرار دهد.
مجید انصاری، معاون حقوقی دولت مسعود پزشکیان هم ۲۸ مرداد در گفتوگو با خبرگزاری دولتی ایرنا گفت مفاد این طرح با حقوق شهروندی و آزادیهای فردی مغایرت دارد، ارتباطات علمی را محدود میکند و میتواند مهاجرت نخبگان را تشدید کند.
آنتونی بلانگر، دبیرکل فدراسیون بینالمللی روزنامهنگاران، گفت این طرح «ابزاری برای محدود کردن بیشتر آزادی بیان در ایران» است و با کنترل انتشار اخبار، حق دسترسی مردم به اطلاعات را نیز به شدت نقض میکند.
او افزود در شرایطی که روزنامهنگاران ایرانی همچنان بهدلیل انجام وظیفه خود زندانی میشوند، محدود کردن ارتباط با رسانههای بینالمللی، مردم ایران را بیش از پیش محدود خواهد کرد.
بلانگر از مقامهای جمهوری اسلامی خواست این طرح را کنار بگذارند و «ارعاب روزنامهنگاران و منابع آنها» را متوقف کنند.
نمایندگان مجلس شورای اسلامی، ۲۵ مرداد کلیات طرح «مقابله با نفوذ» را با ۱۸۳ رای موافق تصویب کردند. مواد و مجازاتهای این طرح هنوز بررسی نشده و به گفته رییس مرکز رسانه مجلس، حتی شیوه ادامه رسیدگی به آن نیز مشخص نیست.
کانون کارگردانان: سینما به امنیت اندیشه نیاز دارد
کانون کارگردانان سینمای ایران با ابراز نگرانی از مصوبه مجلس درباره مجازات و محرومیت دائمی فیلمسازان و فعالان فرهنگ و هنر هشدار داد که «حمایت از امنیت ملی نباید به دستاویزی برای ایجاد عناوین مجرمانه مبهم و تعیین مجازاتهای سنگین و مادامالعمر برای فعالیتهای هنری» تبدیل شود.
این کانون تاکید کرد فیلمساز نباید صرفا بهدلیل ساخت یک اثر یا نوع نگاه خود از فعالیت حرفهای محروم شود و افزود محرومیت مادامالعمر از شغل و حرفه یا خدمات دولتی با اصل تناسب جرم و مجازات و حق انتخاب شغل در قانون اساسی، در تعارض است.
در این بیانیه آمده است مرز میان نقد، روایت و بازنمایی واقعیت و تخیل هنری با آنچه ممکن است «سیاهنمایی» تلقی شود، «بسیار باریک» است و نمیتوان با تعابیر کلی و بدون معیارهای روشن، فعالیت هنری را جرمانگاری کرد.
این نهاد صنفی خواستار بازنگری در مفاد مصوبه با توجه به اصول قانون اساسی، حقوق شهروندی و حقوق حرفهای هنرمندان شد و تاکید کرد: «امنیت واقعی سینما، امنیت اندیشه و امکان آفرینش آزاد هنری است.»
حسینعلی حاجیدلیگانی، نایبرییس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس و از امضاکنندگان طرح، ۳۰ مرداد در گفتوگو با خبرآنلاین، انتقادها را ناشی از «مطالعه نکردن دقیق طرح» دانست و گفت که «جرمانگاری نفوذ ضروری است» و یکی از جهتگیریهای طرح نیز «ایجاد شفافیت» است.
روحالله نجابت، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس و از طراحان طرح «مقابله با نفوذ»، در یادداشتی در روزنامه فرهیختگان نوشت هدف طرح محدود کردن ارتباط شهروندان با خارج نیست، بلکه شفافسازی ارتباطات خارجی و مقابله با «نفوذ ادراکی» و «شبکهسازی پنهان» است.
در مقابل، وبسایت حقوق بشری هرانا نوشت بر اساس مفاد تشریحشده در این طرح، ارتباط با برخی کشورها نیازمند دریافت مجوز است و طیفی از ارتباطات، قراردادها، تبادلات مالی، فعالیتهای رسانهای و ارتباطات اشخاص حقیقی و حقوقی با خارج، باید در سامانهای تحت نظارت نهادهای امنیتی ثبت شود.
این نهاد حقوق بشری همچنین به جرمانگاری مفاهیمی چون «نفوذ ادراکی» و «مشاورههای مخرب هدایتشده از بیرون» و اعمال نظارت ویژه بر روزنامهنگاران، پژوهشگران، نخبگان و فعالان اقتصادی اشاره کرد و درباره گسترش مداخله امنیتی در حریم خصوصی، آزادی بیان، آزادی ارتباطات و فعالیت حرفهای شهروندان هشدار داد.
قانون «تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با اسرائیل و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» نیز پاییز ۱۴۰۴ با وجود هشدار حقوقدانان درباره تعاریف مبهم و محدود شدن حقوق شهروندی، تصویب و برای اجرا ابلاغ شد.
غزل مرزبان، زن ترنس زندانی در اوین، در نامهای از تجربه تجاوز جنسی پس از بازداشت در اردیبهشت ۱۴۰۲ در یکی از بازداشتگاههای وزارت اطلاعات خبر داد و نوشت پس از آن برای سکوت تهدید شده است. او همچنین گفت تلاشهایش برای ثبت شکایت درباره این واقعه با ممانعت و تهدید روبهرو شده است.
بازداشت و انتقال به بازداشتگاه وزارت اطلاعات
مرزبان در این نامه که در وبسایت حقوق بشری هرانا منتشر شد، نوشته است ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۲ هنگام پیادهروی در یک پارک، دو مرد و یک زن مقابل او قرار گرفتند و اعلام کردند بازداشت است.
به گفته او، پس از مقاومت در برابر بازداشت، دو مرد دیگر نیز به آنها اضافه شدند و او را به زور سوار خودرو کردند.
به روایت مرزبان، ماموران چشمانش را بستند و پس از حدود یک ساعت او را به مکانی منتقل کردند که بعدها در جریان بازداشت مجدد دریافت یکی از بازداشتگاههای عملیاتی وزارت اطلاعات بوده است.
مرزبان نوشته است پس از ثبت مشخصات، زنی او را برای بازرسی به اتاقی برد و سپس از او خواسته شد لباسهایش را بهطور کامل درآورد.
او نوشت پس از آن، در حالی که برهنه بود، چادری به سرش پیچیدند و به زور به سلولی در زیرزمین منتقلش کردند.
به گفته مرزبان، کمتر از ۱۰ دقیقه بعد مردی نقابدار وارد سلول شد و بهرغم مقاومت، فریاد و اعتراض او، به او تجاوز کرد.
آزار و تجاوز جنسی به زندانیان در زندانها و بازداشتگاههای جمهوری اسلامی سابقهای طولانی دارد. زندانیان سیاسی و معترضان در دهههای گذشته بارها روایتهایی از تجربه خشونت جنسی منتشر کرده و از آن بهعنوان ابزاری برای شکنجه، تحقیر، اعترافگیری و سرکوب سیاسی هدفمند، یاد کردهاند.
در یکی از آخرین نمونهها، ایراناینترنشنال ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ گزارش داد شماری از زنان و دختران بازداشتشده در اعتراضات دیماه از تجربه آزار و تجاوز جنسی در بازداشتگاهها خبر دادند.
یک زن جوان و یک نوجوان ۱۷ ساله در یکی از این روایتها گفتند در بازداشتگاهی غیررسمی متعلق به سپاه پاسداران مورد تجاوز قرار گرفتند.
مرزبان در بخشی از روایت خود نوشت: «زمان برایم مثل سالها بود … نمیدانم، شاید نیم ساعت؛ شاید کمتر یا بیشتر.»
او افزود پس از آن تنها رها شده و در حالی که کف سلول افتاده بوده، خونریزی داشته است: «کفپوش اتاق با لکه بزرگی از خون بدنم سرخ شده بود.»
مرزبان نوشت در همان لحظات به جانباختگان اعتراضات سال قبل فکر کرده است؛ کسانی که به گفته او «کمترین خواستهشان یک زندگی معمولی بود».
او در توصیف وضعیت خود نوشت: «حال من، حال انسانی بود که در بیپناهی مطلق گیر افتاده بود.»
به روایت این زندانی سیاسی، کمتر از پنج دقیقه بعد دو زن با ماسک و چادر و زن دیگری با لباس سفید پرستاری وارد سلول شدند و به وضعیتش رسیدگی کردند. سپس چند مرد به او گفتند در ازای سکوت درباره آنچه رخ داده، همان شب آزاد خواهد شد.
مرزبان نوشت که پس از آن چشمانش را دوباره بستند و او را با خودرو از بازداشتگاه خارج کردند.
به گفته او، در طول مسیر بارها تهدید شد و درباره پیامدهای شکستن سکوتش به او هشدار دادند و سرانجام حدود ساعت هفت عصر در نزدیکی محل سکونتش رهایش کردند.
نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و برنده جایزه نوبل صلح، خرداد ۱۴۰۳ کارزاری علیه تعرض و آزار جنسی زندانیان به راه انداخت.
در بیانیه این کارزار، تعرض و تجاوز جنسی «ابزار شکنجه، تهدید و اعترافگیری» حکومت برای سرکوب جنبشهای اعتراضی توصیف شد.
در چهار دهه گذشته، بسیاری از قربانیان تعرض و آزار جنسی در زندانها و بازداشتگاههای ایران بهدلیل ترس از انتقامجویی و بیاعتمادی به روند رسیدگی قضایی از گزارش این موارد خودداری کردهاند.
در مواردی هم که شکایت رسمی ثبت شده، پروندهها عموما به نتیجه نرسیده یا با بیتوجهی مقامها مواجه شدهاند.
بازداشت دوباره و ممانعت از ثبت شکایت
مرزبان نوشت که پس از بازگشت به خانه، آنچه بر او گذشته بود را حتی از همسرش پنهان کرد.
او دلیل سکوتش را نگرانی از وضعیت همسرش عنوان کرد که به گفته او، سالها به پارکینسون پیشرفته مبتلا بوده است: «پس از این واقعه منزوی شدم، از دیگران فاصله گرفتم و دیگر برای پیادهروی به پارک نرفتم.»
مرزبان در ادامه نوشت که ۲۴ دی ۱۴۰۴، حدود نیمهشب، بار دیگر بازداشت و به همان بازداشتگاه منتقل شد. «بزرگترین شکنجه» او در ۲۲ روز بازداشت در بازداشتگاه وزارت اطلاعات، ترس از تکرار آن واقعه بوده است.
مرزبان که به مسیحیت کاتولیک گرویده است، پس از آن به زندان اوین منتقل شد و خرداد امسال از سوی دادگاه انقلاب تهران با اتهامهایی از جمله «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» به ۹ سال و هشت ماه حبس محکوم شد.
به گفته مرزبان، او چندین بار به رفتوآمد مردان در بازداشتگاه زنان اعتراض کرده و با برخورد تند مسئولان مواجه شده است.
او افزود پس از ۱۰ روز اعتصاب غذای خشک و تر و در شرایطی که به گفته خودش «رو به مرگ» بود، به زندان منتقل شد.
مرزبان همچنین نوشت در جریان بازداشت بعدی چندین بار تلاش کرد شکایتش درباره تعرض سال ۱۴۰۲ را ثبت کند، اما هر بار از این کار جلوگیری کردند و با تهدید به سکوت وادار شد.
او نوشت با گذشت هفت ماه از بازداشت و زندانی شدنش، همچنان دیدن مردان برایش اضطرابآور است.
مرزبان در پایان نامه، خود را «دادخواه» رنجی خواند که به گفته او وزارت اطلاعات به زندگیاش تحمیل کرده و ابراز امیدواری کرد روایت تجربهاش، به دیگران برای بازگو کردن چنین خشونتهایی جسارت بدهد.
او نوشت: «امید دارم که روزی بذر رنجهای ما جوانه خواهد زد و درخت دادخواهی ما تنومند خواهد شد.»
۲۲ زن زندانی سیاسی و عقیدتی مهر ۱۴۰۳ در نامهای از زندان اوین خواستار توقف و رسیدگی به «اذیت و آزار جنسی» شماری از زندانیان هنگام بازرسی بدنی شدند.
تحقیق یکساله ایراناینترنشنال که مرداد ۱۴۰۳ منتشر شد، نشان داد نیروهای امنیتی در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ در چندین استان از خشونت جنسی بهشکل گسترده و سازمانیافته برای سرکوب معترضان استفاده کردهاند.
افشاگری درباره این موارد اغلب با برخورد قضایی همراه شده است.
نرگس محمدی اردیبهشت ۱۴۰۳ پس از افشاگری درباره آزار و تعرض جنسی به زنان بازداشتشده، با شکایت وزارت اطلاعات با پروندهای تازه روبهرو شد و یک ماه بعد دادگاه انقلاب او را به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال حبس دیگر محکوم کرد.
شوراهای صنفی دانشجویان کشور، آذر ۱۴۰۱ گزارش داده بودند سها مرتضایی، دبیر پیشین شورای صنفی دانشگاه تهران، پس از بازداشت وزارت اطلاعات در جریان انتقال مورد ضربوجرح و آزار جنسی قرار گرفته است.
نیلوفر بیانی، فعال محیط زیست، نیز در نامهای که سال ۱۳۹۸ منتشر شد، نوشت بازجویان با تکرار توهینهای جنسی از او میخواستند «تصورات جنسی» آنان را تکمیل کند.
گزارشهای حقوق بشری و شهادت زندانیان از دهه ۱۳۶۰ تا دهه ۱۳۹۰ نیز بارها از تجاوز، تعرض، تهدید جنسی و دیگر اشکال خشونت جنسی علیه زنان و مردان در زندانها و بازداشتگاههای جمهوری اسلامی خبر دادهاند.
روایت تازه مرزبان نیز به این مجموعه شهادتها افزوده شده و بار دیگر این نوع خشونت در بازداشتگاههای جمهوری اسلامی را در کانون توجه قرار داده است.
همزمان با افزایش مصرف و کمبود بنزین در ایران، بحث تغییر قیمت و شیوه سهمیهبندی دوباره جدی شده است؛ طرحهایی که انتقال سهمیه از خودرو به افراد و افزایش هزینه مصرف را مطرح کرده و همزمان هشدارها را درباره فشار بیشتر بر معیشت و احتمال اعتراضات افزایش داده است.
خبرگزاری دولتی ایسنا جمعه ۳۰ مرداد گزارش داد دولت سه الگو را برای مدیریت مصرف و توزیع بنزین بررسی میکند و پیشبینی میشود طی ۱۰ تا ۱۵ روز آینده درباره آنها تصمیمگیری شود.
هنوز هیچ یک از این سه الگو به تصویب نهایی دولت نرسیده است.
در سناریوی نخست، قیمت بنزین تغییر نمیکند، اما روزانه فقط به اندازه تولید داخلی، معادل ۱۲۱ میلیون لیتر، در جایگاهها عرضه میشود و پس از مصرف این میزان، نازلها خاموش خواهند شد.
در سناریوی دوم، همین میزان بنزین میان خودروهای موجود سهمیهبندی میشود و قیمت سهمیه یارانهای افزایش نمییابد، اما مصرفکنندگانی که به بنزین بیشتری نیاز دارند باید مازاد مصرف خود را با نرخ آزاد خریداری کنند.
سناریوی سوم، مبنای تخصیص سهمیه را از خودرو به افراد تغییر میدهد؛ به این ترتیب، همه شهروندان صرفنظر از اینکه خودرو داشته باشند یا نه، سهمیه بنزین دریافت خواهند کرد.
در هفتههای اخیر، همزمان با ادامه سیاستهای تنشآفرین جمهوری اسلامی در منطقه و محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران از سوی ارتش آمریکا، ناتوانی دولت در تامین بنزین مورد نیاز مردم بیش از پیش آشکار شده است.
گزارشهای رسیده از شهروندان به ایراناینترنشنال در روزهای گذشته نیز نشان میدهد کمبود بنزین در تهران تشدید شده است.
شهروندان گفتهاند برخی جایگاهها با نصب اطلاعیههایی از اتمام بنزین و تعطیلی جایگاه خبر میدهند.
هشدار درباره فشار معیشتی و اعتراضات
طرحهای مطرحشده برای تغییر قیمت و سهمیهبندی بنزین همزمان نگرانیهایی را درباره پیامدهای معیشتی و اجتماعی اجرای این سیاستها به دنبال داشته است.
کمیسیون اجتماعی حزب مجمع ایثارگران ۲۹ مرداد هشدار داد افزایش قیمت بنزین در شرایط تورمی کنونی میتواند فشار بیشتری بر معیشت خانوارها وارد کند و نارضایتیهای انباشته را به «نقطه اشتعال» برساند.
این کمیسیون همچنین با اشاره به آنچه «انباشت خشم و یأس اجتماعی» خواند، هشدار داد ادامه شرایط موجود میتواند زمینه تبدیل نارضایتیها را به اعتراضات و رادیکالتر شدن آنها فراهم کند.
حسین صمصامی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، نیز ۲۶ مرداد هشدار داد افزایش قیمت بنزین در شرایط کنونی مانند «جرقه در انبار باروت» است.
مالک شریعتی، عضو کمیسیون انرژی مجلس و میثم ظهوریان، نایبرییس کمیسیون اقتصادی مجلس، در گفتوگو با صداوسیما درباره تغییر سهمیه و قیمت بنزین و پیامدهای اقتصادی آن برای خانوارها صحبت کردند.
شریعتی گفت سهمیه بنزین باید بهجای خودرو بر اساس افراد یا خانوارها توزیع شود.
او رقمهایی مانند ۸۷ هزار تومان برای قیمت بنزین را ناشی از «محاسبه غلط» دانست و گفت هزینه واقعی تولید و رساندن هر لیتر بنزین به مصرفکننده حدود ۱۷ هزار تومان است.
شریعتی همچنین گفت بر اساس آمار رسمی، روزانه حدود ۲۰ میلیون لیتر سوخت قاچاق میشود که ۸۰ درصد آن گازوئیل است.
ظهوریان نیز هشدار داد افزایش قیمت بنزین از طریق هزینه حملونقل و افزایش قیمت کالاها به خانوارهای فاقد خودرو هم منتقل میشود و گفت چنین افزایشی میتواند ماهانه شش تا هشت میلیون تومان هزینه اضافی به خانوارهای دهکهای پایین تحمیل کند.
سهمیه فردی در میانه شکاف تولید و مصرف
در سناریوی سوم مطرحشده، از ۱۲۱ میلیون لیتر بنزین تولیدی روزانه، حدود ۳۰ میلیون لیتر برای حملونقل عمومی، تاکسیها و تاکسیهای اینترنتی در نظر گرفته میشود تا افزایش هزینه سوخت به کرایهها منتقل نشود. باقیمانده قرار است به جای خودرو میان شهروندان توزیع شود.
علیاکبر سقاب اصفهانی، معاون دولت و رییس سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، درباره این الگو گفته است به هر فرد ماهانه حدود ۳۰ لیتر بنزین تعلق میگیرد؛ حتی اگر خودرو نداشته باشد. سهمیه قابلیت انتقال و خریدوفروش خواهد داشت و مدیریت آن به خود افراد سپرده میشود.
او ۲۴ مرداد نیز اعلام کرد ایران روزانه با حدود ۱۴ تا ۱۵ میلیون لیتر کسری بنزین مواجه است.
عماد رفیعی، مدیر دفتر مدیریت مصرف شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی، گفت تولید روزانه بنزین به حدود ۱۳۰ میلیون لیتر رسیده، در حالی که مصرف در برخی روزها تا ۱۵۳ میلیون لیتر افزایش یافته است.
رفیعی افزود در جریان جنگ حدود ۲۳۰ هزار بشکه از ظرفیت تولید از دست رفت که نزدیک به نیمی از آن بازیابی شده است.
او همچنین گفت ایران که سال ۱۳۹۹ از صادرات بنزین حدود سه میلیارد دلار درآمد داشت، اکنون تقریبا همین میزان برای واردات آن هزینه میکند.
به گفته رفیعی، کاهش مصرف سیانجی و فرسودگی ناوگان حملونقل نیز کمبود بنزین را تشدید کرده است.
انتقاد از انتقال هزینه به مردم
یاشار سلطانی، روزنامهنگار، طرح «سقاب» برای بنزین را ناشی از «بیعرضگی دولت» و دارای «ریسک آشوب اجتماعی» دانست.
او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت بر اساس یک گزارش محرمانه دولت، خودروهای بیکیفیت ۵۶.۷ درصد و ارزانی بنزین تنها ۷.۳ درصد در مصرف بالای بنزین نقش دارند.
سلطانی افزود بر اساس همین گزارش، سهم خودروهای بیکیفیت در مصرف بالای بنزین نزدیک به هشت برابر ارزانی این سوخت است و پرسید: «چرا از نظر دولت سادهترین نسخه، دست بردن به قیمت بنزین و جیب مردم است؟»
او همچنین نوشت: «مردم قرار نیست صورتحساب بیعرضگی مدیران در خودروسازی، حملونقل، کنترل قاچاق و مدیریت انرژی را پرداخت کنند.»
محمدرضا عارف، معاون اول مسعود پزشکیان، ۲۶ مرداد گفت دولت قصد کاهش سهمیه اول بنزین را ندارد، اما سهمیه دوم باید بهتدریج کاهش یابد، زیرا راهبرد بلندمدت دولت حرکت به سمت آزادسازی قیمتهاست.
عارف همچنین گفت دولت پس از بررسیهای کارشناسی «نرخ چهارمی» برای بنزین تعیین کرده بود، اما اجرای آزمایشی آن در استان کرمان بدون هماهنگی آغاز شد و پس از رسانهای شدن، دستور توقف آن صادر شد.
او تاکید کرد نرخ اعلامشده در کرمان نیز با نرخ مورد نظر دولت متفاوت بوده است.
بحث افزایش قیمت بنزین در ایران با سابقه اعتراضات سراسری گره خورده است.
۲۴ آبان ۱۳۹۸، دولت حسن روحانی بهطور ناگهانی از افزایش ۲۰۰ درصدی نرخ بنزین خبر داد؛ تصمیمی که موجی از خشم و اعتراض را در سراسر کشور برانگیخت.
در کمتر از یک هفته، صدها شهر در ۲۹ استان صحنه تجمعات اعتراضی شد. اعتراضها با مطالبات معیشتی آغاز شد، اما به سرعت رنگ سیاسی و ضدحکومتی گرفت و با سرکوب گسترده نیروهای امنیتی مواجه شد که صدها کشته بر جای گذاشت.
وزارت خزانهداری آمریکا ۱۰ عضو یک شبکه را به فهرست تحریمهای خود افزود که به گفته این وزارتخانه، با استفاده از پیکها و پروازهای تجاری میان ایران، ترکیه، امارات متحده عربی و لبنان، تا صدها میلیون دلار پول نقد برای حزبالله جابهجا میکرد.
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (اوفک) پنجشنبه ۲۹ مرداد در بیانیهای اعلام کرد این شبکه از مسیرهایی خارج از نظام رسمی مالی استفاده میکرد تا حزبالله به ارز خارجی دسترسی پیدا کند و تحریمها را دور بزند.
افراد تحریمشده شامل مسعود موسیفر، شهروند ایرانی، و ۹ شهروند ترکیه هستند. نام همه آنها به فهرست «اتباع ویژه تعیینشده و اشخاص مسدودشده»، مشهور به فهرست اسدیان، افزوده شد.
بر اساس اطلاعیه وزارت خزانهداری، مسعود موسیفر، شهروند ایرانی مقیم ترکیه، بهدلیل ارتباط با حزبالله تحریم شد. وزارت خزانهداری تاریخ تولد او را اول مهر ۱۳۵۹ اعلام کرده است.
شش شهروند ترکیه به نامهای مهمت آکور، مهمت آکیوز، وصفی آکیوز، امره آیاز، فیاض کاراصالح و گولای کایا ساوجی بهدلیل ارتباط با حزبالله در فهرست اسدیان قرار گرفتند. اوفک همچنین اوندر دده، خلیل ابراهیم کاچماز و یونس آلپر ییلماز، سه شهروند ترکیه، را بهدلیل ارتباط با نیروی قدس سپاه پاسداران تحریم کرد.
وزارت خزانهداری نوشت حزبالله و متحدانش برای تامین و انتقال منابع مالی در منطقه از روشهایی همچون قاچاق نفت، حملونقل غیرقانونی، فروش کالا و جابهجایی مخفیانه حجم زیادی پول نقد استفاده میکنند.
بر اساس این بیانیه، شبکهای که در تحریمهای تازه هدف قرار گرفت، پیشتر با بهنام شهریاری، مسئول مالی کشتهشده نیروی قدس، ارتباط داشت. شهریاری اردیبهشت ۱۴۰۳ از سوی بریتانیا تحریم شده بود. در بیانیه دولت بریتانیا آمده بود که شهریاری از طریق یک گروه مسلح تحت حمایت جمهوری اسلامی در فعالیتهای خصمانهای درگیر بوده که سپاه پاسداران با هدف ایجاد بیثباتی در اسرائیل، عراق، یمن و لبنان برنامهریزی کرده بود.
وزارت خزانهداری آمریکا یونس آلپر ییلماز، بازرگان ترکیهای، را مدیر شبکه پیکهایی معرفی کرد که پول نقد را از کشورهای منطقه به پایگاه حزبالله در لبنان منتقل میکردند. به گفته این وزارتخانه، ییلماز از برخی صرافیهای مستقر در ترکیه پوششی برای فعالیتهای تجاری خود ساخته و شرکتهای پوششی و حسابهای بانکی مورد استفاده در انتقال پول مرتبط با نیروی قدس را فراهم کرده بود.
خلیل ابراهیم کاچماز و اوندر دده، دو همکار ییلماز، پول نقد را از صرافیها تحویل میگرفتند. وصفی آکیوز نیز هماهنگیهای تدارکاتی شبکه را بر عهده داشت و خود در انتقال پول مشارکت میکرد.
وزارت خزانهداری مهمت آکیوز، مهمت آکور، فیاض کاراصالح، مسعود موسیفر، گولای کایا ساوجی و امره آیاز را دیگر پیکهای این شبکه معرفی کرد که پول نقد مورد نظر حزبالله را مخفیانه با پروازهای تجاری به لبنان منتقل میکردند.
این تحریمها در چارچوب فرمان اجرایی ۱۳۲۲۴ آمریکا، مرتبط با مقابله با تامین مالی تروریسم، اعمال شدند.
اوفک همزمان حزبالله را بهدلیل آنچه «خدمت به حکومت ایران تحت فرمان نیروی قدس» خواند، بار دیگر تحریم کرد.
وزارت خزانهداری گفت نیروی قدس حملات حزبالله را هماهنگ میکند و در هدایت تصمیمگیریهای سیاسی این گروه نقشی گسترده دارد. اوفک بر همین اساس حزبالله را تحت مالکیت، کنترل یا هدایت نیروی قدس، یا فعال از جانب این نیرو، معرفی کرد.
قرار گرفتن در فهرست اسدیان به معنای مسدود شدن داراییها و منافع مالی افراد تحریمشده در ایالات متحده یا در اختیار اشخاص آمریکایی است. شرکتهایی که دستکم ۵۰ درصد در مالکیت این افراد باشند نیز مشمول انسداد میشوند و معامله اشخاص آمریکایی با آنان، جز در موارد معاف یا دارای مجوز، ممنوع است.
موسسات مالی غیرآمریکایی نیز در صورت تسهیل آگاهانه معاملات مهم برای افراد تحریمشده ممکن است با تحریمهای ثانویه، از جمله محدودیت در دسترسی به حسابهای بانکی کارگزاری در ایالات متحده، روبهرو شوند.
واشینگتن از آغاز جنگ علیه جمهوری اسلامی در نهم اسفند ۱۴۰۴ تا ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، دستکم ۲۰ دور تحریم تازه مرتبط با حکومت ایران و شبکههای وابسته به آن اعلام کرده است. این تحریمها مقامهای جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و نیروی قدس، شبکههای فروش نفت و ناوگان سایه، صرافیها، شرکتهای پوششی، تامینکنندگان تجهیزات نظامی، ماهانایر و شبکههای مالی حزبالله را هدف قرار دادهاند.
در تازهترین موارد پیش از تحریم شبکه انتقال پول برای حزبالله، آمریکا ۱۶ مرداد یک فرد، دو صرافی ارز دیجیتال و شماری از شرکتهای مرتبط با قمار آنلاین را بهدلیل تامین مالی سپاه و پولشویی تحریم کرد.
فشار تحریمی علیه جمهوری اسلامی به آمریکا محدود نبوده است. کانادا ۲۳ مرداد پنج مقام ارشد جمهوری اسلامی را بهدلیل نقش آنان در فعالیتهای بیثباتکننده در تنگه هرمز و «تضعیف صلح و امنیت بینالمللی» تحریم کرد. استرالیا و کشورهای اروپایی نیز طی ماههای گذشته تحریمهایی را علیه مقامها، نهادها و شبکههای مرتبط با حکومت ایران اعمال کردهاند.
منا حدیثی، مهردخت هادی و علیرضا ریاحی در صحنهای از فیلم دادگاه تاریخ
«دادگاه تاریخ»، مستند داستانی جمشید برزگر با فیلمنامهای از او و سعید دهقان، با بازسازی محاکمه فرضی یک قاضی پیشین جمهوری اسلامی میپرسد: آیا در ایران پس از گذار، حتی متهمان به سرکوب نیز باید از دادرسی عادلانه برخوردار باشند؟
وقتی مساله فقط محاکمه نیست
«دادگاه تاریخ» در ظاهر درباره محاکمه یک قاضی پیشین جمهوری اسلامی است؛ اما آنچه فیلم پیش میکشد، بسیار فراتر از سرنوشت یک متهم است. پرسش اصلی فقط این نیست که پس از تغییر نظام سیاسی، با مقامهای متهم به سرکوب، شکنجه، صدور احکام اعدام و نقض گسترده حقوق بشر چه باید کرد؛ پرسش دشوارتر این است که آنها را چگونه باید محاکمه کرد.
اگر نظام سیاسی آینده ایران بر حاکمیت قانون و حقوق بشر استوار باشد، آیا کسانی که خود به نقض همین حقوق متهماند نیز باید از حق داشتن وکیل، اصل برائت، قاضی مستقل، امکان اعتراض به مدارک و محاکمه عادلانه برخوردار باشند؟
همین پرسش، «دادگاه تاریخ» را از فیلمی درباره انتقام از مقامهای جمهوری اسلامی فراتر میبرد و به اثری درباره ماهیت عدالت پس از یک نظام سرکوبگر بدل میکند.
فیلمنامه این مستند داستانی حقوقی را جمشید برزگر و سعید دهقان، وکیل حقوق بشر، مشترک نوشتهاند. بنا بر معرفی رسمی پروژه، ایده اولیه آن در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت؛ زمانی که دهقان پیشنهاد برپایی یک «دادگاه مجازی» را برای نمایش اصول دادرسی عادلانه مطرح کرد. فیلم با مدیریت و تهیهکنندگی مجموعه حقوقی پارسیلا و کمپین حقوق بشر در ایران ساخته شده است. موضوع محوری آن، عدالت انتقالی در ایران پس از یک گذار سیاسی است.
ایرانی فرضی، دادگاهی محتمل
یکی از ویژگیهای اثرگذار فیلم، فضایی است که میان واقعیت و خیال معلق میماند. دادگاهی در ایرانی فرضی برپا شده است که جمهوری اسلامی دیگر در آن قدرت ندارد؛ امکان ترجمه به زبانهای مختلف وجود دارد، شهروندان آزادانه در دادگاه سخن میگویند و نهادی قضایی در برابر چشم مخاطب قرار میگیرد که قرار است نماینده ایرانی دیگر باشد.
هانیه برقعی در صحنهای از فیلم دادگاه تاریخ
میدانیم با یک فیلم روبهرو هستیم؛ بازیگران، صحنه و ساختار دراماتیک را میبینیم. بااینحال، همین بازسازی گاه حسی غریب ایجاد میکند: برای لحظاتی، تصویری مبهم از آیندهای را میبینیم که هنوز وجود ندارد.
«دادگاه تاریخ» تنها پایان جمهوری اسلامی را تصور نمیکند؛ یک گام جلوتر میرود و میپرسد نهادهای ایران پس از جمهوری اسلامی چگونه باید کار کنند. این تفاوتی اساسی است: تغییر حکومت یک رویداد سیاسی است، اما ساختن حاکمیت قانون پروژهای بهمراتب پیچیدهتر و طولانیتر خواهد بود.
جایی که نمایش جای خود را به واقعیت میدهد
ساختار مستند داستانی فیلم در آغاز فاصلهای آشکار میان مخاطب و ماجرا ایجاد میکند. برخی اجراها، خواسته یا ناخواسته، یادآوری میکنند که با یک بازسازی روبهرو هستیم. اما هرچه فیلم پیش میرود و روایتهای واقعی قربانیان وارد آن میشوند، این فاصله کاهش مییابد.
داستانهایی که بر تجربههای واقعی بازداشت، زندان، شکنجه و سرکوب استوارند، بهتدریج ساختگیبودن فضای دادگاه را به حاشیه میرانند. حضور چهرهها و روایتهایی از میان کنشگران حقوق بشر ایران، از جمله آتنا دائمی، مرز میان نمایش و مستند را کمرنگ میکند. در این لحظات، مخاطب کمتر به کیفیت بازی فکر میکند و بیشتر درگیر تراژدی کسانی میشود که روایتشان در تجربه واقعی جمهوری اسلامی ریشه دارد.
تدوین نیز به این تغییر فضا کمک میکند. واکنشها، سکوتها و نگاههای حاضران در لحظات مناسب نمایش داده میشوند و به صحنهای که در اساس بازسازی شده است، وزن عاطفی و واقعگرایانه میبخشند.
در معرفی رسمی پروژه نیز تاکید شده است که دادگاه فرضی است، اما روایتهای مربوط به نقض حقوق بشر بر مستندات و تجربههای واقعی استوارند. همین ترکیب، اساس قالب مستند داستانی فیلم را میسازد.
محمد اولیاییفرد در صحنهای از فیلم دادگاه تاریخ
مساله یک قاضی نیست؛ مساله یک ساختار است
در مرکز این دادگاه فرضی، یک قاضی پیشین جمهوری اسلامی قرار دارد که در روایت فیلم با بازداشت، شکنجه و صدور احکام متعدد اعدام پیوند میخورد. دقیقتر آن است که او را شخصیتی نمادین از بخشی از دستگاه قضایی جمهوری اسلامی بدانیم؛ چهرهای که ویژگیهایش برای مخاطب ایرانی آشناست، بیآنکه لزوما بازنمایی مستقیم یک قاضی مشخص باشد.
این انتخاب از نظر دراماتیک کارآمد است، اما پرسش مهم دیگری برمیانگیزد: آیا نقض گسترده حقوق بشر را میتوان تنها با محاکمه چند فرد توضیح داد؟
سرکوب سیاسی در یک نظام اقتدارگرا معمولا محصول تصمیم یک قاضی یا عملکرد یک بازجو نیست. شبکهای از قوانین، نهادهای امنیتی، دادستانی، زندانها، فرماندهان، بازجویان، قضات و تصمیمگیران سیاسی در شکلگیری و تداوم آن نقش دارند.
از همین رو، یکی از پرسشهای اساسی هر فرایند واقعی عدالت انتقالی این است که چگونه باید میان مسئولیت فردی، مسئولیت نهادی و زنجیره فرماندهی تفکیک کرد. قاضی چه میزان اختیار داشته است؟ آیا مستقل تصمیم گرفته یا بخشی از سازوکاری گستردهتر بوده است؟ چه کسانی سیاست سرکوب را طراحی و اجرا کردهاند؟
مسئولیت ساختاری نمیتواند جای مسئولیت فردی را بگیرد؛ همانطور که محاکمه چند فرد نیز نمیتواند تمام حقیقت یک ساختار سرکوبگر را آشکار کند. دادگاه باید مسئولیت مشخص هر متهم را بر پایه عمل، اختیار، آگاهی و مدارک موجود اثبات کند. در کنار آن، فرایندی گستردهتر برای حقیقتیابی باید نشان دهد قوانین و نهادها چگونه نقض مستمر حقوق بشر را ممکن و عادی کردهاند.
ماهتابان خضوعی در صحنهای از فیلم دادگاه تاریخ
دادگاه بر اساس کدام قانون؟
یکی از ابهامهای مهم فیلم این است که دادگاه فرضی بر پایه کدام نظام حقوقی تشکیل شده است. ایران فرضی فیلم چه قانون اساسیای دارد؟ صلاحیت دادگاه از کجا آمده است؟ قضات چگونه انتخاب شدهاند؟ اتهامها بر چه مبنای حقوقی تعریف شدهاند و چگونه میتوان اطمینان یافت که قوانین پس از وقوع جرم و برای مجازات اشخاص مشخص نوشته نشدهاند؟
فیلم در آغاز پاسخ روشنی به این پرسشها نمیدهد، اما با پیشرفت محاکمه، چارچوب آن به الگوی شناختهشده دادرسی عادلانه نزدیکتر میشود: متهم باید از اتهام آگاه باشد، وکیل داشته باشد، به مدارک دسترسی پیدا کند، بتواند با شهود و ادله دادستان مواجه شود و نزد قاضی مستقل و بیطرف محاکمه شود.
«دادگاه تاریخ» در عمل میکوشد نشان دهد عدالت آینده ایران نباید بر منطق دادگاههای انقلاب بنا شود؛ یعنی نتیجه محاکمه نباید پیش از آغاز آن معلوم باشد. حتی اگر متهم یکی از منفورترین چهرههای جمهوری اسلامی باشد و افکار عمومی پیشاپیش او را مجرم بداند، دادگاه باید امکان واقعی تبرئه یا محکومیت او را بر پایه مدارک و قانون داشته باشد. در غیر این صورت، محاکمه تنها مراسمی برای تایید حکمی است که پیشتر در جای دیگری صادر شده است.
دادخواهی، نه خونخواهی
یکی از عمیقترین مسائل فیلم، مرز باریک میان دادخواهی و خونخواهی است. برای قربانی شکنجه، خانواده فرد اعدامشده یا کسی که سالها در زندان بوده، خشم نه امری غیرعادی، بلکه واکنشی انسانی است. اما ارزش حاکمیت قانون درست در همین نقطه آزموده میشود: نه زمانی که جامعه آرام است، بلکه هنگامی که افکار عمومی از متهم متنفر است و دستگاه قضایی، بااینحال، بر اصول خود میایستد.
شاید رادیکالترین ایده فیلم همین باشد. کسی که متهم است حقوق دیگران را پایمال کرده، خود نیز باید از حقوق انسانی و قضایی برخوردار باشد. رعایت حقوق بشر درباره قربانیان آسانتر است؛ آزمون واقعی زمانی آغاز میشود که فردی منفور روی صندلی متهم بنشیند، کسی که بخش بزرگی از جامعه شاید پیشاپیش او را مجرم بداند.
اگر نظام آینده ایران در چنین لحظهای بگوید «او نیازی به وکیل ندارد» یا «همه میدانند مجرم است»، تفاوت بنیادین میان دادگاه جدید و دادگاه انقلاب از میان میرود. حقوق بشر اگر فقط برای کسانی باشد که دوستشان داریم، دیگر حقی جهانشمول نیست.
ثمانه قدرخان و بهنام داراییزاده در صحنهای از فیلم دادگاه تاریخ
خط اصلی فیلم، فاصلهگرفتن همزمان از مصونیت و انتقام است؛ پاسخگویی در چارچوب قانون. از همین رو، کانون فیلم فقط سرنوشت متهم نیست؛ بلکه آزمون اخلاقی و سیاسی جامعهای است که میخواهد از یک نظام سرکوبگر عبور کند.
عدالت انتقالی، فراتر از میز محاکمه
«دادگاه تاریخ» در بستر مفهوم گستردهتری به نام عدالت انتقالی قرار میگیرد. عدالت انتقالی به دستگیری و محاکمه چند مقام حکومت پیشین خلاصه نمیشود.
بر پایه چارچوب دفتر حقوق بشر سازمان ملل متحد، این فرایند مجموعهای از سازوکارهای قضایی و غیرقضایی را دربرمیگیرد: حقیقتیابی، پاسخگویی کیفری، جبران خسارت قربانیان، حفظ حافظه جمعی، اصلاح نهادهای قضایی و امنیتی و ایجاد تضمینهایی برای جلوگیری از تکرار نقض حقوق بشر.
هدف عدالت انتقالی فقط پاسخدادن به این پرسش نیست که «چه کسی مقصر بود؟»؛ باید پرسید چه چیزی این جنایتها را ممکن کرد، چه کسانی از آنها آگاه بودند، چه نهادهایی بر آنها سرپوش گذاشتند و چگونه میتوان مانع تکرارشان شد.
حضور سعید دهقان در مقام نویسنده مشترک فیلمنامه نیز از این منظر اهمیت دارد. آقای دهقان نزدیک به دو دهه در بیش از ۱۳۰ پرونده حقوق بشری، از جمله پرونده خانواده افکاری و پروندههای گروهی معترضان سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، دفاع یا مشاوره حقوقی ارائه کرده است. از همین رو، بحث حق وکیل، دادگاه انقلاب، استقلال قاضی و کیفیت دادرسی در فیلم تنها حاصل مطالعه نظری نیست؛ بخشی از آن از تجربه مستقیم مواجهه با دستگاه قضایی جمهوری اسلامی میآید.
در سوی دیگر، جمشید برزگر قرار دارد؛ روزنامهنگار، نویسنده و فیلمسازی که تجربه طولانی روایت سیاست و جامعه ایران را با خود به این پروژه آورده است. ترکیب این دو را میتوان تلاقی زبان حقوق و زبان روایت دانست: یکی میپرسد دادگاه عادلانه باید چگونه باشد و دیگری میکوشد آن پرسش را به تجربهای دیدنی و قابلاحساس بدل کند.
دشوارترین پرسش «دادگاه تاریخ»
«دادگاه تاریخ» دادگاهی واقعی یا تریبونالی با صلاحیت قضایی نیست؛ آنچه نمایش داده میشود، یک بازسازی و آزمایش فکری است. ارزش فیلم در حکمی نیست که سرانجام صادر میشود، بلکه در طرح پرسشهایی است که ممکن است روزی از حوزه سینما بیرون بیایند و به مسائل واقعی ایران بدل شوند.
اگر روزی یک قاضی، فرمانده نظامی، بازجو، مقام امنیتی یا سیاستمدار جمهوری اسلامی در برابر دادگاهی در ایران پس از گذار قرار گیرد، دیگر نمیتوان همان لحظه درباره قواعد عدالت تصمیم گرفت. مبنای قانونی دادگاه، شیوه انتخاب قضات، حقوق متهمان و قربانیان، اعتبار مدارک، حق تجدیدنظر و جایگاه مجازات اعدام باید پیش از رسیدن آن لحظه، موضوع بحث عمومی و کارشناسی قرار گرفته باشند.
ارزش اصلی «دادگاه تاریخ» در این است که بهجای توقف در شعار «جمهوری اسلامی باید برود»، یک گام جلوتر میرود و میپرسد: پس از آن چه؟ گذار سیاسی ممکن است در دورهای کوتاه رخ دهد، اما ساختن دستگاه قضایی مستقل، فرهنگ حقوقی، نهادهای پاسخگو و حاکمیت قانون شاید نسلی زمان ببرد.
آزمون ایران آینده فقط زمانی نیست که از حقوق قربانیان جمهوری اسلامی دفاع میکند؛ آزمون دشوارتر روزی خواهد بود که یکی از عاملان همان نظام در برابر دادگاه قرار گیرد و جامعه، با وجود همه خشم و نفرتش، بپذیرد که او نیز حق داشتن وکیل، دفاع، قاضی مستقل و محاکمه منصفانه دارد.
«دادگاه تاریخ» در بهترین لحظاتش تصویری از همین امکان به دست میدهد: ایرانی که هنوز وجود ندارد، اما باید پیش از رسیدن به آن، درباره قواعدش فکر کرد؛ زیرا اگر در فردای جمهوری اسلامی فقط جای متهم و شاکی عوض شود، انتقام شاید تحقق یافته باشد، اما عدالت هرگز.
مستند داستانی «دادگاه تاریخ» پنجشنبه ۲۹ مرداد، ساعت ۲۰:۰۰ به وقت تهران از شبکه ایراناینترنشنال پخش میشود. بازپخش آن جمعه ۳۰ مرداد، ساعت ۱۱:۰۰ به وقت تهران خواهد بود.
ساعاتی پس از اعلام «سختترین تحریمهای تاریخ» علیه جمهوری اسلامی از سوی ترامپ، تهران اعلام کرد برای مقابله با این فشارها «همه ابزارها و ظرفیتها» را به کار خواهد گرفت. وزیر خزانهداری آمریکا نیز گفت این کشور با اعمال فشار حداکثری در پی به فروپاشی رساندن جمهوری اسلامی است.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، پنجشنبه ۲۹ مرداد با انتشار بیانیهای، تحریمهای اقتصادی آمریکا را مصداق «تروریسم اقتصادی» و «جنایت علیه بشریت» خواند و گفت آمران و عاملان این تحریمها باید محاکمه و مجازات شوند.
همزمان، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، در گفتوگو با سیانبیسی گفت آمریکا به متحدان و دیگر کشورهای جهان خواهد گفت باید میان همراهی با واشینگتن و ادامه همکاری با جمهوری اسلامی یکی را انتخاب کنند.
او هشدار داد اگر کشورها به انتقال پول، خرید نفت یا حملونقل دریایی برای ایران ادامه دهند، وزارت خزانهداری و دولت آمریکا «تمام توان و قدرت خود» را برای برخورد با آنها به کار خواهند گرفت.
وزیر خزانهداری آمریکا افزود ترکیب محاصره و «سختترین تحریمهای تاریخ» توانایی جمهوری اسلامی برای حمایت مالی از نیروهای نیابتی و پرداخت هزینه نیروهای نظامی را محدود خواهد کرد. او گفت: «اقتصاد این حکومت آدمکش را درهم خواهیم شکست» و سپس افزود: «این حکومت را به فروپاشی خواهیم رساند.»
بسنت با اشاره به تورم مواد غذایی و تورم عمومی در ایران گفت برخلاف ارزیابیهایی که تحریم را بینتیجه میدانند، ترکیب محاصره و فشار اقتصادی موثر خواهد بود. او گفت این سیاست پس از اعمال محاصره در ونزوئلا نتیجه داد، اکنون در کوبا موثر است و در ایران نیز نتیجه خواهد داد.
او در بخش دیگری از سخنانش گفت دولت آمریکا اطلاعاتی در اختیار دارد که بازار از آن بیخبر است و افزود نمیداند چرا بهای نفت در واکنش به اعلام فشارهای اقتصادی تازه افزایش یافته است.
بسنت گفت اعمال فشار حداکثری اقتصادی احتمالا به معنای آن است که عملیات نظامی گسترده علیه ایران از سر گرفته نخواهد شد، اما تاکید کرد این وضعیت فقط «فعلا» برقرار است و تصمیم نهایی در این زمینه در اختیار ترامپ خواهد بود.
وزیر خزانهداری آمریکا همچنین گفت واشینگتن کنترل تنگه هرمز را در دست دارد و مقادیر زیادی انرژی از این آبراه خارج میشود. او افزود عبور محمولههای انرژی از مسیر جنوبی تنگه میتواند ادامه یابد و بازار نفت برداشت درستی از معنای فشار اقتصادی تازه ندارد.
بسنت در پاسخ به این پرسش که آیا اقدامات تازه شامل چین، بزرگترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی، نیز خواهد شد، از پاسخ مستقیم خودداری کرد و گفت بسیاری از گفتوگوها بهتر است خصوصی بمانند. او افزود چین ۵۰ درصد انرژی خود را از خلیج فارس تامین میکند و همراهی با برنامه آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز و کاهش بهای انرژی، «خدمت بزرگی» به پکن خواهد بود.
او همچنین اعلام کرد روز دوشنبه یکم شهریور جزییات اقدامات تازه را در یک نشست خبری با رسانهها در میان خواهد گذاشت.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بامداد پنجشنبه ۲۹ مرداد به وقت ایران اعلام کرد واشینگتن عملیاتی گسترده را برای تشدید فشار و انزوای اقتصادی حکومت ایران آغاز میکند.
او با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، این کارزار را «جنگ و انزوای اقتصادی در مقیاسی بیسابقه» خواند و هشدار داد هر کشوری که به تهران «راه نجات» بدهد، با پیامدهای سنگین اقتصادی روبهرو خواهد شد. ترامپ خواستار توقف قاچاق نفت، خطوط سوآپ، انتقال پول نقد، فعالیت صرافیها، ثبت کشتیها و استفاده از شرکتهای پوششی برای کمک به حکومت ایران شد.
تهران: فشار اقتصادی روی دیگر جنگ است
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی در ادامه بیانیه خود، اعلام برنامه تازه آمریکا در سالگرد کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را نشانه تداوم «۷۳ سال عناد و دشمنی» سیاستگذاران آمریکایی با مردم ایران دانست.
در این بیانیه آمده است تحریمهای اقتصادی حقوق بنیادین شهروندان ایرانی را هدف قرار میدهد و فشارهای تازه پس از «جنگهای تحمیلی یک سال و نیم اخیر آمریکایی-صهیونیستی» با هدف وادار کردن جمهوری اسلامی به تسلیم صورت میگیرد.
این وزارتخانه تحریم و فشار اقتصادی را «روی دیگر سکه جنگ و تجاوز نظامی» توصیف کرد و از دولتهای پایبند به منشور ملل متحد خواست در برابر آنچه قانونشکنی آمریکا خواند، بیتفاوت نمانند.
وزارت امور خارجه در پایان هشدار داد مسئولیت پیامدهای سیاست فشار بر عهده دولت آمریکا خواهد بود و افزود جمهوری اسلامی برای مقابله با فشارهای نظامی، اقتصادی، سیاسی و روانی واشینگتن، از «همه ابزارها و ظرفیتها» برای تامین منافع خود استفاده خواهد کرد.
عبدالناصر همتی، رییس بانک مرکزی ایران، شامگاه چهارشنبه ۲۸ مرداد در یک گفتوگوی تلویزیونی تایید کرد که صادرات نفت ایران در حال حاضر متوقف شده است.
این نخستین بار است که یک مقام رسمی جمهوری اسلامی آشکارا از «توقف» صادرات نفت ایران خبر میدهد.
اظهارات تازه بسنت در ادامه تغییر راهبرد واشینگتن از تلاش برای دستیابی سریع به توافق به اعمال فشار اقتصادی بلندمدت مطرح شد. سیانان ۲۷ مرداد به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد ترامپ به فرستادگان ارشد دولت خود دستور داده است گفتوگو با جمهوری اسلامی را متوقف کنند. یک منبع آگاه نیز گفت کاخ سفید از تغییر رویکرد «هرچه سریعتر حکومت ایران را درهم بکوبید» به راهبرد «به مرور آن را خفه کنید» خبر داده است.
تنگه هرمز یکی از عرصههای اصلی اجرای این راهبرد است. آمریکا در کنار گسترش تحریمها، محاصره کشتیرانی و بنادر ایران را نیز از سر گرفته است. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، ۲۲ مرداد گفت نیروی دریایی این کشور میتواند با جابهجایی نوبتی کشتیها، محاصره را برای مدتی نامحدود ادامه دهد.
واشینگتن و تهران هر دو مدعی کنترل تردد در تنگه هستند، اما جمهوری اسلامی بازگشایی کامل آن را به پایان محاصره، لغو تحریمهای نفتی و آزادسازی داراییهای مسدودشده مشروط کرده است.
رویترز ۲۶ مرداد به نقل از سه مقام جمهوری اسلامی، یک مقام پیشین، دو فرد مطلع از محافل سیاسی و ۱۲ شهروند گزارش داد رهبران حکومت نگراناند تشدید فشار اقتصادی، دشواریهای معیشتی را افزایش دهد، بار دیگر به اعتراضات سراسری دامن بزند و مشروعیت جمهوری اسلامی را بیش از پیش فرسوده کند.
جنگ، محاصره و کاهش درآمدهای نفتی نیز بر مشکلات پیشین اقتصاد ایران، از جمله تورم و تضعیف ارزش پول ملی، افزوده و قیمت دلار را تا بیش از ۱۹۱ هزار تومان در ازای هر دلار بالا برده است.