ممکن است بگویند: بچه دوست داریم، اما الان نه؛ و این الان نه گاهی ماهها و سالها ادامه پیدا کند.در چنین شرایطی، فرزندآوری فقط تصمیمی درباره داشتن یک کودک نیست؛ تصمیمی درباره آیندهای است که خود والدین هنوز نمیدانند تا چه اندازه میتوانند آن را بسازند.
برای بسیاری از جوانان، پیش از فرزندآوری مسائل دیگری وجود دارد: تمام کردن تحصیل، پیدا کردن شغل، تامین مسکن، رسیدن به ثبات مالی و ساختن یک رابطه پایدار. در کنار این مسائل، نگرانیهایی مانند ترس از بارداری و زایمان، مسئولیت والدگری، از دست دادن استقلال و تغییر مسیر شغلی نیز میتواند تصمیمگیری را پیچیدهتر کند.
با این حال، این تجربهها را نمیتوان صرفا به بیمیلی به فرزندآوری تعبیر کرد. گاهی مساله، نبود احساس آمادگی یا امنیت برای ساختن آینده است. ممکن است فرد فرزند بخواهد، اما احساس کند شرایط فعلی زندگی برای پذیرفتن مسئولیت یک زندگی دیگر مناسب نیست.
در این مقاله میخواهیم از زاویهای متفاوت به مساله نگاه کنیم: وقتی زندگی برای بخشی از نسل جوان با ناامنی، فشار اقتصادی و نگرانی درباره آینده همراه است، این شرایط چگونه با تصمیم آنها برای تشکیل خانواده و فرزندآوری ارتباط پیدا میکند؟ آیا ممکن است بخشی از بحران فرزندآوری، بازتابی از بحران امید، امنیت و احساس کنترل بر آینده باشد؟
برای پاسخ به این پرسش، در ادامه به سراغ پژوهشهای انجامشده در ایران میرویم تا با تجربه زنان و مردانی که باید میان تحصیل، اشتغال، ازدواج، استقلال، والدگری و آینده خود تصمیم بگیرند و مشخص کنند آیا در این شرایط میتوانند مسئولیت ساختن یک زندگی دیگر را نیز بر عهده بگیرند یا نه.
پژوهشها و دادهها درباره تصمیم فرزندآوری چه می گویند؟
وقتی به سراغ دادههای علمی میرویم، تصویر روشنتری از رابطه میان شرایط اجتماعی، احساس امنیت و تصمیم فرزندآوری به دست میآوریم. فرزندآوری تصمیمی بلندمدت درباره آینده است و تصویری که افراد از آینده خود و جامعه دارند، میتواند در این تصمیم نقش داشته باشد.
یک پژوهش کیفی جدید که تجربه زوجها در ایران را بررسی کرده است، نشان میدهد تصمیم فرزندآوری حاصل یک عامل واحد نیست. عوامل اقتصادی، مسکن و اشتغال در کنار عوامل فرهنگی و اجتماعی، تجربههای شخصی، سبک زندگی و نگرش افراد به آینده در این تصمیم نقش دارند.
در این مطالعه، امنیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و آینده فرزندان نیز مورد توجه زوجها بوده و ناامنی و کاهش اعتماد اجتماعی میتواند با کاهش تمایل به فرزندآوری همراه باشد.
در یک مطالعه روی زوجهای متاهل بدون فرزند یا دارای یک فرزند نیز عوامل اقتصادی و اجتماعی مرتبط با بیمیلی به فرزندآوری بررسی شده است. یکی از یافتههای قابل توجه، سطح پایین اعتماد و امید بخشی از پاسخدهندگان به بهبود شرایط کشور بود. در این مطالعه، عوامل اقتصادی، اجتماعی ـ فرهنگی و شخصی با بیمیلی به فرزندآوری ارتباط داشتند.
در مطالعهای دیگر، قصد فرزندآوری و میزان عدمقطعیت درباره این تصمیم بررسی شده است. یافتهها نشان میدهد بخشی از افراد با نوعی بلاتکلیفی مواجهاند و تصمیم به فرزندآوری همیشه در قالب خواستن یا نخواستن قطعی شکل نمیگیرد و ممکن است در شرایط نامطمئن به آینده موکول شود.
پژوهش دیگری رابطه میان امید، حمایت اجتماعی، رضایت زناشویی و نگرش به فرزندآوری را بررسی کرده است. نتایج نشان میدهد امید بیشتر، حمایت اجتماعی و رضایت زناشویی بالاتر با قصد بیشتر برای فرزندآوری همراه هستند. بنابراین، تصمیم فرزندآوری فقط به درآمد و امکانات مادی محدود نمیشود و حمایت عاطفی، اجتماعی و کیفیت رابطه نیز اهمیت دارد.
مطالعه دیگری روی زنان در سن باروری، نقش اضطراب مرتبط با فرزندآوری و والدگری را بررسی کرده است. یافتهها نشان میدهد اضطراب بارداری، زایمان و والدگری با قصد کمتر برای فرزندآوری همراه است؛ در همین مطالعه، امید و حمایت اجتماعی نیز با قصد فرزندآوری ارتباط مثبت داشتند. بنابراین، ممکن است فرد از نظر عاطفی فرزند بخواهد، اما از نظر روانی خود را برای بارداری یا پذیرش مسئولیت والدگری آماده نبیند.
در پژوهشی درباره دانشجویان متاهل نیز حمایت اجتماعی، بهویژه حمایت عاطفی و همراهی اطرافیان، با تمایل بیشتر به فرزندآوری ارتباط داشت. همچنین وضعیت اقتصادی بهتر با تمایل بیشتر به فرزندآوری همراه بود.
پژوهش دیگری روی زنان متاهل و شاغل نشان داد تعارض بیشتر میان نقشهای شغلی و خانوادگی با قصد کمتر برای فرزندآوری همراه است؛ در مقابل، کیفیت بهتر رابطه زناشویی با قصد بیشتر برای فرزندآوری ارتباط داشت. برای بسیاری از زنان، مسئله فقط داشتن فرزند نیست؛ تعادل میان کار، درآمد، مراقبت از کودک و زندگی شخصی نیز اهمیت دارد.
در مجموع، این پژوهشها نشان میدهند تصمیم فرزندآوری حاصل یک عامل واحد نیست؛ اقتصاد، مسکن و اشتغال در کنار امید، اضطراب، کیفیت رابطه زوجین، حمایت اجتماعی و تصویر فرد از آینده، در شکلگیری این تصمیم نقش دارند. از این منظر، فرزندآوری یکی از نشانههای رابطه جامعه با آینده است. هرچه احساس امنیت، کنترل و امید به آینده ضعیفتر شود، تصمیمهایی که مستلزم تعهد بلندمدتاند، از جمله فرزندآوری، میتوانند دشوارتر و نامطمئنتر شوند.
البته کاهش فرزندآوری مسالهای مختص ایران نیست و بسیاری از کشورهای جهان نیز با کاهش نرخ باروری و به تعویق افتادن فرزندآوری مواجه شدهاند؛ تغییر سبک زندگی، افزایش سن ازدواج و فرزندآوری، گسترش تحصیلات و اشتغال زنان و تغییر نگرش نسبت به خانواده و والدگری نیز در این روند نقش دارند.
با این حال، جهانی بودن این روند به معنای یکسان بودن تجربه آن در همه جوامع نیست. در جامعه ما، تصمیم به فرزندآوری در بستری از ناامنی اقتصادی، دشواری تأمین مسکن، بیثباتی شغلی، افزایش هزینههای زندگی و نگرانی درباره آینده شکل گرفته است. بنابراین، تعویق فرزندآوری ممکن است فقط بازتاب تغییر ارزشها یا ترجیحات فردی نباشد و بخشی از آن با احساس ناتوانی در پیشبینی و کنترل آینده ارتباط داشته باشد.
مساله روان شناختی؛ اضطراب آینده
پژوهشهای مرورشده نشان میدهند که در تصمیم فرزندآوری، فقط شرایط بیرونی مهم نیست؛ تصویری که فرد از آینده خود دارد نیز اهمیت دارد.از اینجا میتوان مساله را از زاویه روانشناختی دنبال کرد: وقتی آینده قابل پیشبینی و قابل کنترل به نظر میرسد، برنامهریزی برای تصمیمهای بلندمدت آسانتر است؛ اما وقتی فرد آینده را نامطمئن میبیند، تصمیمهایی مانند ازدواج و فرزندآوری میتوانند دشوارتر شوند.
در شرایط نسبتا پایدار، افراد معمولا آینده را مجموعهای از امکانها میبینند؛ ازدواج، تشکیل خانواده، داشتن فرزند، ادامه تحصیل یا ساختن یک مسیر شغلی. حتی اگر هیچکدام قطعی نباشند، فرد احساس میکند میتواند برای آنها برنامهریزی کند و در صورت تغییر شرایط، مسیر خود را اصلاح کند.احساس اختیار و کنترل بر زندگی به فرد اجازه میدهد برای آینده تصمیمهای بلندمدت بگیرد.
اما وقتی زندگی با بیثباتی و تغییرات پیشبینیناپذیر همراه میشود، رابطه فرد با آینده نیز میتواند تغییر کند. فرد دیگر فقط نمیپرسد چه آیندهای میخواهم؟ ممکن است از خود بپرسد: اصلا آیا میتوانم چنین آیندهای داشته باشم؟ در این شرایط، آینده به جای آنکه صرفا فضایی برای برنامهریزی باشد، میتواند به منبعی از نگرانی تبدیل شود.
این وضعیت میتواند نگاه فرد به والدگری را نیز تحت تأثیر قرار دهد. فرزندآوری دیگر فقط به معنای داشتن یک کودک نیست؛ بلکه تصمیمی درباره پذیرفتن مسئولیتی بلندمدت در آیندهای است که خود فرد هنوز نسبت به آن اطمینان ندارد. به همین دلیل، ممکن است فرد فرزند بخواهد، اما برای فرزندآوری احساس آمادگی نکند.
در چنین شرایطی، فاصله میان خواستن و توانستن اهمیت پیدا میکند. فرد ممکن است خانواده و فرزند را بخواهد، اما احساس کند هنوز امکان ساختن شرایطی را که برای این زندگی لازم میداند ندارد. این فاصله میتواند تصمیم را به تعویق بیندازد؛ نه لزوماً به دلیل تغییر خواسته، بلکه به دلیل تردید درباره امکان تحقق آن.
از این منظر، مساله فرزندآوری فقط درباره نگرش افراد به بچهدار شدن نیست؛ باید دید افراد در چه شرایطی درباره آینده خود تصمیم میگیرند و تا چه اندازه احساس میکنند اختیار ساختن آن را دارند.وقتی این احساس ضعیف شود، تصمیمی مانند فرزندآوری که ذاتا به آیندهای بلندمدت مربوط است، میتواند به تصمیمی سنگین و پرریسک تبدیل شود.
و شاید همینجا است که مساله جمعیت به مسالهای روانشناختی نیز تبدیل میشود: آیا نسل جوان آینده را چیزی میبیند که میتواند بسازد، یا چیزی که پیش از برنامهریزی برای آن باید از آن مطمئن شود؟
پیامدهای روان شناختی- اجتماعی
برای بسیاری از زوجها، صبر کردن تا رسیدن به شرایط مناسب، تصمیمی آگاهانه و بخشی طبیعی از برنامهریزی زندگی است. اما وقتی این تعویق طولانی و همراه با ابهام درباره آینده شود، خودِ بلاتکلیفی میتواند به منبع فشار روانی تبدیل شود.
فرد ممکن است برای مدت طولانی میان دو وضعیت باقی بماند؛ از یک سو فرزند میخواهد و آن را بخشی از آینده مطلوب خود میداند و از سوی دیگر، خود را برای پذیرفتن این مسئولیت آماده نمیبیند. ادامه این وضعیت میتواند با تردید، اضطراب و فرسودگی ذهنی همراه شود.
اما شاید مهمترین مساله، تعویق تحمیلشده باشد؛ زمانی که فرد نه از روی انتخاب و رضایت، بلکه به دلیل شرایط اقتصادی، مسکن، اشتغال یا نااطمینانی درباره آینده، ناچار به عقب انداختن تصمیم خود میشود.
در این حالت، ممکن است احساس کند کنترل بخشی از مهمترین تصمیمهای زندگی از اختیارش خارج شده است؛ وضعیتی که میتواند با اضطراب، ناامیدی و کاهش احساس کنترل همراه شود.
اینجاست که یافتههای پژوهشهای مختلف درباره امید، حمایت اجتماعی، شرایط اقتصادی و عدمقطعیت در قصد فرزندآوری به یکدیگر پیوند میخورند.
مساله فقط این نیست که افراد چه تصمیمی درباره فرزندآوری میگیرند؛ بلکه این است که در چه شرایط روانی و اجتماعی مجبور به گرفتن این تصمیم میشوند.
در سطح اجتماعی نیز، اگر بخش بزرگی از یک نسل برای سالهای طولانی در چنین وضعیتی باقی بماند، پیامدها فقط به تجربه فردی زوجها محدود نمیشود. تاخیر در ازدواج و فرزندآوری میتواند الگوی تشکیل خانواده و ساختار جمعیتی کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
در نهایت، مساله طولانی شدن وضعیتی است که فرد خواهان فرزندآوری است، اما نمیتواند زمان مشخصی برای تحقق این خواسته تعیین کند. وقتی این تجربه در مقیاس گسترده تکرار شود، فرزندآوری از یک تصمیم شخصی فراتر میرود و به مسالهای مرتبط با سلامت روان، روابط اجتماعی و آینده جمعیتی کشور تبدیل میشود.
جمع بندی
فرزندآوری فقط به خواستن یا نخواستن فرزند محدود نمیشود؛ تصمیمی است که به امکان ساختن یک زندگی پایدار گره خورده است. وقتی فرد برای تحصیل، شغل، مسکن و آینده خود با عدمقطعیت روبهروست، تصمیم برای فرزندآوری نیز به آیندهای گره میخورد که نمیتواند با اطمینان آن را پیشبینی کند.
بنابراین، شاید پرسش اصلی فقط این نباشد که چگونه مردم را بیشتر به فرزندآوری ترغیب کنیم؟ بلکه این باشد که چه شرایطی لازم است تا تشکیل خانواده و فرزندآوری دوباره به گزینهای قابلتصور و قابلبرنامهریزی تبدیل شود؟
مساله این است که چه باید کرد تا شرایطی فراهم شود که یک نسل بتواند با اطمینان بیشتری برای ساختن آینده خود تصمیم بگیرد.