اسرائیلهیوم: ترامپ با وجود تناقضگوییها همچنان مصمم به ادامه فشار بر حکومت ایران است
روزنامه اسرائیلهیوم در یادداشتی تحلیلی نوشت اگرچه اظهارات متناقض دونالد ترامپ درباره ایران و انتقادهای اخیر او از بنیامین نتانیاهو باعث نگرانی در اسرائیل شده است، اما کارنامه عملی او نشان میدهد که همچنان به دنبال تضعیف جمهوری اسلامی و تکمیل کارزار نظامی و سیاسی علیه تهران است.
اسرائیلهیوم در این تحلیل درباره سیاستهای ترامپ در قبال [حکومت] ایران، از آنچه «پیامهای متناقض» رییسجمهوری آمریکا درباره جنگ و مذاکرات با تهران توصیف کرد انتقاد کرد، اما در عین حال استدلال کرد که عملکرد عملی ترامپ نشان میدهد او همچنان به ادامه فشار بر جمهوری اسلامی متعهد است.
نویسنده این یادداشت مینویسد برای بسیاری از حامیان اسرائیل، شنیدن سخنان متناقض ترامپ درباره [حکومت] ایران ناامیدکننده است؛ از یک سو او از نابودی برنامه هستهای و توان نظامی جمهوری اسلامی سخن میگوید و از سوی دیگر از آمادگی برای دیدار با رهبران [حکومت] ایران و احتمال دستیابی به توافق صحبت میکند.
این تحلیل همچنین انتقادهای اخیر ترامپ از نتانیاهو را «آزاردهنده» توصیف کرده و نوشته است که رییسجمهوری آمریکا گاه نتانیاهو را «رهبر بزرگ دوران جنگ» مینامد و در مقاطعی نیز او را مورد انتقاد قرار میدهد یا مدعی میشود اسرائیل بدون حمایت او قادر به ادامه مسیر خود نیست.
اسرائیلهیوم این اظهارات را نادرست و غیرقابل پذیرش دانسته، اما تاکید کرده است که نباید سبک شخصی و اظهارات جنجالی ترامپ را با جهتگیری راهبردی دولت او در قبال [حکومت] ایران اشتباه گرفت.
«ترامپ نمیخواهد پیروزی را به ایران واگذار کند» نویسنده مقاله معتقد است ترامپ به خوبی میداند که پایان دادن زودهنگام به جنگ و کاهش فشارها بر تهران میتواند به معنای پیروزی جمهوری اسلامی باشد.
به نوشته اسرائیلهیوم، ترامپ بر این باور است که [حکومت] ایران نباید به این نتیجه برسد که با بستن تنگه هرمز و ایجاد اختلال در صادرات انرژی میتواند بقای خود را تضمین کند.
این یادداشت به سخنان اخیر ترامپ اشاره میکند که افزایش قیمت نفت و اختلال در تردد نفتکشها را «بهایی کوچک» در برابر دستاوردهای بزرگ امنیتی توصیف کرده بود.
اسرائیلهیوم همچنین استدلال میکند که هنوز بخشهایی از برنامه هستهای و نظامی جمهوری اسلامی دستنخورده باقی مانده است؛ از جمله مراکز موشکی، تاسیسات تولید تسلیحات، سایتهای هستهای و ذخایر اورانیوم غنیشده که به گفته نویسنده میتوانند در آینده دوباره به تهدیدی جدی تبدیل شوند.
ایران بخشی از رویارویی گستردهتر آمریکا با چین و روسیه در بخش دیگری از این تحلیل آمده است که ترامپ جنگ با ایران را صرفاً یک درگیری منطقهای نمیبیند، بلکه آن را بخشی از رقابت راهبردی آمریکا با چین و روسیه میداند؛ دو کشوری که از متحدان جمهوری اسلامی محسوب میشوند.
بر همین اساس، نویسنده معتقد است رییسجمهوری آمریکا بهسادگی از میدان خارج نخواهد شد و بعید است تنها با اعلام یک «پیروزی نمادین» به حضور نظامی آمریکا در منطقه پایان دهد.
این تحلیل میگوید اگرچه ترامپ ممکن است به دلایل سیاسی و داخلی، از جمله انتخابات میاندورهای کنگره یا نیاز به بازسازی ذخایر تسلیحاتی آمریکا، در برخی مقاطع از تشدید درگیریها خودداری کند، اما همچنان به دنبال کاهش توان جمهوری اسلامی و محدود کردن نفوذ منطقهای آن خواهد بود.
ابهام بهعنوان بخشی از راهبرد اسرائیلهیوم در پاسخ به این پرسش که چرا ترامپ مواضع ظاهراً متناقضی درباره [حکومت] ایران اتخاذ میکند، مینویسد بخشی از این ابهام میتواند عامدانه و در راستای سردرگم کردن تهران باشد.
به باور نویسنده، همانگونه که متحدان آمریکا درباره گام بعدی ترامپ اطمینان کامل ندارند، رهبران جمهوری اسلامی نیز نمیتوانند مسیر بعدی واشینگتن را با قطعیت پیشبینی کنند.
این یادداشت با اشاره به خروج ترامپ از توافق هستهای سال ۲۰۱۸، دستور ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ و عملیاتهای نظامی اخیر علیه حکومت ایران، استدلال میکند که عملکرد عملی رییسجمهوری آمریکا در قبال جمهوری اسلامی طی سالهای گذشته از ثبات بیشتری نسبت به سخنان روزمره او برخوردار بوده است.
مقابله با منتقدان داخلی اسرائیلهیوم همچنین به فشارهای سیاسی داخلی بر ترامپ اشاره میکند و مینویسد او برای ادامه سیاست فشار بر [حکومت] ایران نه تنها با منتقدان دموکرات، بلکه با بخشی از جریان محافظهکار و انزواطلب در آمریکا نیز روبهرو شده است.
به نوشته این روزنامه، ترامپ در هفتههای اخیر انتقاد برخی چهرههای بانفوذ نزدیک به جنبش «ماگا» از جمله تاکر کارلسون را نادیده گرفته و همچنان بر ضرورت مقابله با جمهوری اسلامی تاکید کرده است.
نگرانی از یک توافق ناکافی با وجود حمایت کلی از رویکرد ترامپ، اسرائیلهیوم هشدار میدهد که همچنان این خطر وجود دارد که رییسجمهوری آمریکا در نهایت به توافقی با تهران تن دهد که از نگاه اسرائیل، فاصله کافی میان جمهوری اسلامی و دستیابی به سلاح هستهای ایجاد نکند یا فشارها بر حکومت ایران را بهطور کامل حفظ نکند.
با این حال، نویسنده نتیجه میگیرد که در شرایط فعلی، ادامه همکاری راهبردی اسرائیل با دولت ترامپ برای پیشبرد کارزار علیه جمهوری اسلامی همچنان یک ضرورت سیاسی و امنیتی است حتی اگر این مسیر با ابهام، نوسان در مواضع و اختلافنظرهای مقطعی همراه باشد.
جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، به ایران اینترنشنال گفت که تعطیلیهای پیدرپی مدارس، آموزش مجازی ناکارآمد و قطع اینترنت، دانشآموزان را از آموزش موثر محروم کرده است.
به گفته او، اعتراضها به وضعیت کنکور و امتحانات، نتیجه بلاتکلیفی ایجادشده و نبود پاسخگویی مسئولان جمهوری اسلامی است.
روزگاری هر سال بیش از دو میلیون نوزاد در ایران متولد میشد. نسلی که بعدها به «دههشصتیها» معروف شد، هنوز هم پرجمعیتترین نسل کشور به شمار میرود. اما امروز آمارها تصویری کاملا متفاوت را نشان میدهند.
تعداد تولدها در ایران به حدود ۸۹۲ هزار نفر در سال رسیده و برای نخستین بار، خالص رشد جمعیت کشور به کمتر از ۵۰۰ هزار نفر کاهش یافته است.
این اعداد تنها چند آمار خشک و رسمی نیستند، بلکه نشانه تغییری عمیق در سبک زندگی، اقتصاد و نگاه ایرانیان به ازدواج و فرزندآوری هستند. تغییری که باعث شده ایران از روزگار «انفجار جمعیت» به دورهای برسد که کارشناسان از آن با عنوان «بحران جمعیتی» یاد میکنند.
در سالهای اخیر سیاستگذاران تلاش کردهاند با اجرای قانون جوانی جمعیت، روند کاهش تولدها را متوقف کنند.
وام ازدواج، وام فرزندآوری، واگذاری زمین، تسهیلات مسکن و اختصاص هزاران میلیارد تومان بودجه مستقیم و غیرمستقیم، بخشی از این سیاستها بوده است.
با این حال، روند نزولی تولدها همچنان ادامه دارد و همزمان نرخ ازدواج نیز کاهش یافته است.
آمارها نشان میدهند نرخ ازدواج زنان مجرد از ۴.۳۵ درصد در سال ۱۴۰۱ به ۳.۱۶ درصد در سال ۱۴۰۴ رسیده است. کاهشی نزدیک به ۳۰ درصد تنها در سه سال.
همین مساله این سوال را مطرح میکند که آیا مشکل فقط پول است یا عوامل دیگری در تصمیم جوانان برای تشکیل ندادن خانواده نقش دارند؟
نسل جدید، زندگی متفاوت
نسل امروز با نسل والدین خود تفاوتهای زیادی دارد. جوانان بیش از گذشته به تحصیل، استقلال مالی، پیشرفت شغلی و تجربههای فردی اهمیت میدهند. ازدواج دیگر الزاما اولین گام ورود به بزرگسالی نیست و بسیاری از افراد ترجیح میدهند تا رسیدن به ثبات اقتصادی یا عاطفی، تشکیل خانواده را به تعویق بیندازند.
در نتیجه، سن ازدواج افزایش پیدا کرده و فاصله میان ازدواج و فرزندآوری نیز بیشتر شده است.
یکی از مهمترین تغییرات اجتماعی دهههای اخیر، افزایش حضور زنان در دانشگاهها و بازار کار بوده است.
امروزه بسیاری از زنان برای رسیدن به موقعیت شغلی مناسب، سالها سرمایهگذاری آموزشی و حرفهای انجام میدهند.
نکته قابل توجه این است که ایران با وجود افزایش چشمگیر سطح تحصیلات زنان، همچنان یکی از پایینترین نرخهای مشارکت اقتصادی زنان را در منطقه و در مقایسه با بسیاری از کشورهای توسعهیافته دارد.
بر اساس دادههای بینالمللی، نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد برآورد میشود، در حالی که این رقم در بسیاری از کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) از ۵۰ تا ۶۰ درصد فراتر میرود.
به بیان دیگر، فرصتهای شغلی برای زنان در ایران محدودتر است و ورود و ماندن در بازار کار برای بسیاری از آنها، با دشواریهای بیشتری همراه است.
در چنین شرایطی، فرزندآوری برای بخشی از زنان به تصمیمی پیچیده تبدیل شده است. آنها باید میان خواستههای شخصی، آینده شغلی و مسئولیتهای خانوادگی تعادل برقرار کنند. تعادلی که برقرار کردنش آسان نیست.
بسیاری از زنان نگرانند که بارداری و چند سال دوری از محیط کار، فرصتهای شغلی، ارتقای حرفهای یا حتی امنیت شغلی آنها را تحت تاثیر قرار دهد.
در برخی مشاغل نیز کارفرمایان تمایل کمتری به استخدام یا ارتقای زنان دارای فرزند خردسال دارند. موضوعی که باعث میشود بخشی از زنان، فرزندآوری را به سالهای بعد موکول کنند.
از سوی دیگر، بخش بزرگی از مسئولیت نگهداری از کودک در ایران همچنان بر دوش مادران است. کمبود مهدکودکهای ارزان و در دسترس، هزینه بالای مراقبت از کودک و محدود بودن الگوهای کاری انعطافپذیر، باعث میشود بسیاری از زنان احساس کنند میان اشتغال و مادری ناچار به انتخاب هستند.
این در حالی است که در بسیاری از کشورهایی که توانستهاند نرخ باروری بالاتری را حفظ کنند، سیاستگذاران تلاش کردهاند این تعارض را کاهش دهند. با مرخصی والدین برای پدر و مادر گرفته تا مهدکودکهای یارانهای، ساعات کاری منعطف و حمایتهای شغلی پس از تولد فرزند.
بسیاری از کارشناسان معتقدند تا زمانی که چنین زیرساختهایی در ایران تقویت نشود، صرف پرداخت وام و مشوقهای مالی، نمیتواند نگرانیهای بخش مهمی از زنان را درباره فرزندآوری، برطرف کند.
برای بسیاری از زنان، مساله فقط هزینه بزرگ کردن یک کودک نیست، بلکه هزینهای است که مادر شدن میتواند بر مسیر شغلی و استقلال اقتصادی آنها تحمیل کند.
کاهش تولدها فقط یک مساله ایرانی نیست. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته نیز افراد دیرتر ازدواج میکنند و دیرتر صاحب فرزند میشوند.
شاید یکی از نمادهای این تغییر، رشد سریع صنعت فریز تخمک باشد. بازاری چند میلیارد دلاری که به زنان اجازه میدهد امکان فرزندآوری را برای سالهای بعد حفظ کنند.
بسیاری از زنانی که از این خدمات استفاده میکنند، قصد ندارند برای همیشه از مادر شدن صرفنظر کنند. آنها فقط میخواهند زمان آن را خودشان انتخاب کنند.
این روند نشان میدهد مساله جمعیت در قرن بیستویکم بیش از آن که به تعداد مشوقهای مالی مربوط باشد، به تغییر سبک زندگی و اولویتهای نسل جدید گره خورده است.
در میان کشورهای توسعهیافته، اسرائیل یکی از معدود کشورهایی است که همچنان نرخ بالای فرزندآوری را حفظ کرده است. در حالی که بسیاری از کشورهای اروپایی و آسیایی با کاهش شدید تولدها دستوپنجه نرم میکنند، نرخ باروری در اسرائیل نزدیک به سه فرزند برای هر زن باقی مانده است.
پژوهشگران دلیل این موفقیت را تنها در کمکهای مالی نمیبینند. در اسرائیل خانواده همچنان جایگاه مهمی در فرهنگ عمومی دارد و داشتن فرزند حتی در میان زنان تحصیلکرده و شاغل نیز یک ارزش اجتماعی محسوب میشود.
اما تفاوت اسرائیل فقط به فرهنگ محدود نمیشود. این کشور یکی از گستردهترین نظامهای حمایت از درمان ناباروری در جهان را نیز در اختیار دارد. دولت هزینه بخش بزرگی از درمانهای ناباروری و آیویاف (IVF) را پوشش میدهد و شهروندان میتوانند تا رسیدن به دو فرزند، از این حمایتها استفاده کنند. این موضوع باعث شده دسترسی به فناوریهای کمکباروری در اسرائیل، بسیار گستردهتر از بسیاری از کشورهای توسعهیافته باشد.
در کنار این حمایتها، سیاستگذاران اسرائیلی تلاش کردهاند میان اشتغال زنان و فرزندآوری، تعارض کمتری ایجاد کنند.
به همین دلیل، برخلاف بسیاری از کشورهای توسعهیافته، افزایش تحصیلات و حضور زنان در بازار کار، الزاما به کاهش شدید نرخ باروری منجر نشده است.
به بیان دیگر، تجربه اسرائیل نشان میدهد افزایش جمعیت فقط به بودجه وابسته نیست، بلکه به ترکیبی از عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حمایتهای عملی از خانواده نیاز دارد. از درمان ناباروری گرفته تا ایجاد شرایطی که در آن فرزندآوری با زندگی مدرن و اشتغال زنان در تضاد کامل قرار نگیرد.
در سالهایی که افزایش جمعیت به یکی از مهمترین اولویتهای اعلامشده حاکمیت تبدیل شده، آمارها رفتن شهروندان به مسیر دیگری را روایت میکنند.
با وجود تاکید مکرر علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، بر ضرورت جوانی جمعیت، تصویب قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت و اختصاص هزاران میلیارد تومان بودجه و تسهیلات، تعداد تولدها همچنان روندی نزولی دارد: از بیش از دو میلیون تولد در هر سال در دهه ۶۰ به کمتر از ۹۰۰ هزار تولد در سال ۱۴۰۴.
شاید مهمترین پیام این آمار آن باشد که بحران جمعیت را نمیتوان تنها با وام، مشوق مالی و سیاستهای دستوری حل کرد.
تجربه کشورهایی که در حفظ نرخ باروری موفقتر بودهاند نشان میدهد تصمیم به فرزندآوری بیش از هر چیز به احساس امنیت، ثبات، امید به آینده و سازگاری سیاستها با واقعیتهای زندگی نسل جدید وابسته است. واقعیتی که آمارهای جمعیتی در ایران، هر سال با صدای بلندتری آن را یادآوری میکنند.
ارتش آمریکا اعلام کرد پس از رهگیری و سرنگونی چهار پهپاد ایرانی در نزدیکی تنگه هرمز، مواضع راداری و نظارتی ایران در قشم و گورک را هدف قرار داده است. این حملات در حالی صورت میگیرد که تهران و واشینگتن همزمان در حال مذاکره برای دستیابی به توافقی جهت پایان دادن به جنگ هستند.
ارتش آمریکا بامداد شنبه ۱۶ خرداد اعلام کرد در واکنش به پرتاب چهار پهپاد ایرانی به سمت منطقه تنگه هرمز، چند مرکز راداری و نظارتی ایران در سواحل خلیج فارس را هدف قرار داده است؛ اقدامی که نشاندهنده ادامه تنشهای نظامی میان دو کشور، همزمان با جریان مذاکرات دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ است.
به گزارش رویترز، یک مقام آمریکایی گفت ارزیابی ارتش آمریکا نشان میدهد پهپادهای ایرانی با هدف تهدید یا هدف قرار دادن تردد دریایی در منطقه به پرواز درآمده بودند. فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) نیز اعلام کرد نیروهای آمریکایی پس از سرنگونی این پهپادها، مراکز نظارتی ایران در منطقه گورک و جزیره قشم را هدف قرار دادند.
ساعاتی بعد خبرگزاری کویت خبر داد که پدافند هوایی این کشور «حملات موشکی و پهپادی» را رهگیری کرده است.ستاد کل ارتش کویت گفت که صدای هرگونه انفجار، نتیجه رهگیری توسط سامانههای پدافند هوایی بوده است و از مردم خواست تا دستورالعملهای ایمنی و امنیتی صادر شده توسط سازمانهای مربوطه را رعایت کنند.
دقایقی بعد وزارت کشور بحرین آژیر حمله هوایی را فعال کرد. وزارت کشور بحرین در همین ارتباط از شهروندان و ساکنان خواست به نزدیکترین محل امن بروند.
پس از آن روابط عمومی سپاه پاسداران در بیانیهای که در رسانههای ایران منتشر شد، اعلام کرد که به دنبال حمله آمریکا به سیریک و جزیره قشم، «پایگاههای دشمن در منطقه» را هدف موشکهای هوافضا قرار داده است.
در ادامه نیز فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا با صدور بیانیهای اعلام کرد نیروهای آمریکایی چندین موشک بالستیک و پهپاد ایرانی را که به سمت تنگه هرمز و منطقه خلیج فارس شلیک شده بودند، رهگیری کردهاند. در بیانیه سنتکام آمده است که [حکومت] ایران چند ساعت پس از آنکه نیروهای آمریکایی چهار پهپاد انتحاری ایرانی را که به سمت تنگه هرمز پرتاب شده بودند سرنگون کردند، هفت موشک بالستیک به سوی کویت و بحرین شلیک کرد. بر اساس ارزیابی اولیه ارتش آمریکا، شش فروند از موشکهای شلیکشده از سوی جمهوری اسلامی رهگیری و منهدم شدهاند و موشک هفتم نیز به هدف مورد نظر خود نرسیده است.
این درگیریها در حالی رخ میدهد که تهران و واشینگتن بهطور غیرمستقیم درباره یک توافق موقت مذاکره میکنند؛ توافقی که هدف آن توقف جنگی است که از اسفند سال گذشته آغاز شده و اکنون وارد چهارمین ماه خود شده است. بر اساس گزارش رویترز، موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران قرار است در مذاکرات بعدی بررسی شود.
تهران چه میخواهد؟ به نوشته رویترز، جمهوری اسلامی برای پذیرش هرگونه توافق خواستار دسترسی به میلیاردها دلار درآمد نفتی، کاهش یا لغو محدودیتهای صادرات نفت خام، پایان محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا و حفظ نقش خود در تنگه هرمز شده است.
از زمان آغاز جنگ، حکومت ایران عملاً عبور و مرور در تنگه هرمز را مختل کرده است؛ آبراهی که پیش از جنگ حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکرد.
ترامپ: جمهوری اسلامی هنوز بخشی از توان موشکی خود را حفظ کرده است دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در گفتوگو با شبکه انبیسی گفت با وجود حملات گسترده آمریکا، حکومت ایران هنوز بخشی از توان موشکی و پهپادی خود را در اختیار دارد.
او گفت «ایران هنوز تعدادی موشک و پهپاد دارد» و برآورد کرد که حدود ۲۱ تا ۲۲ درصد از ذخایر موشکی این کشور باقی مانده است.
ترامپ در پاسخ به این پرسش که چرا تهران هنوز با توافق موافقت نکرده است، گفت رهبران جمهوری اسلامی «قوی و مغرور» هستند، اما در نهایت «چارهای جز توافق نخواهند داشت.»
لبنان؛ گره دیگر مذاکرات رویترز گزارش داد که همزمان با مذاکرات حکومت ایران و آمریکا، درگیریها در لبنان نیز ادامه دارد. حزبالله لبنان روز جمعه اعلام کرد دو عملیات علیه نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان انجام داده است. منابع امنیتی لبنان نیز از حملات هوایی اسرائیل به مناطق مختلف جنوب این کشور خبر دادند.
به نوشته رویترز، حکومت ایران همچنان از حزبالله حمایت میکند و خروج نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان را یکی از شروط اصلی برای هرگونه توافق منطقهای و آتشبس فراگیر میداند.
تهران همچنین برقراری آتشبس میان اسرائیل و حزبالله را بخشی از چارچوب مورد نظر خود برای دستیابی به توافق با آمریکا و بازگشایی مسیرهای کشتیرانی در تنگه هرمز معرفی کرده است.
اختلاف بر سر طرح آتشبس لبنان نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، این هفته توافق پیشنهادی آمریکا میان دولت لبنان و اسرائیل را رد کرد و گفت این توافق خروج نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان را تضمین نمیکند و حزبالله نیز در مذاکرات آن مشارکت نداشته است.
در مقابل، اسرائیل اعلام کرده است که عملیات نظامی خود در جنوب لبنان را ادامه خواهد داد و فعلاً برنامهای برای خروج نیروهایش از این مناطق ندارد.
در همین حال، نبیه بری، رییس پارلمان لبنان و از متحدان حزبالله، اعلام کرد اگر نیروهای اسرائیلی همزمان از مناطق اشغالی لبنان خارج شوند، با عقبنشینی نیروهای حزبالله از جنوب لبنان موافقت خواهد کرد.
آتشبسهای شکننده رویترز در پایان گزارش خود نوشت که با وجود توافقهای آتشبس مورد حمایت آمریکا، درگیریها در چندین جبهه منطقهای ادامه دارد. در روزهای اخیر لبنان، غزه، شمال اسرائیل و حتی کویت شاهد حملات و تنشهای امنیتی بودهاند.
این تحولات نشان میدهد که اگرچه مذاکرات سیاسی برای پایان دادن به جنگ در جریان است، اما در میدان نبرد هنوز فاصله قابل توجهی تا دستیابی به یک آتشبس پایدار و فراگیر وجود دارد.
دو پژوهشگر در گزارشی تحلیلی در وبسایت بنیاد دفاع از دموکراسیها در مورد پیامدهای جنگ ۴۰ روزه نوشتند که جمهوری اسلامی «ضربه ویرانگری را متحمل شد، زیرا محاصره و تحریمهای آمریکا عمیقاً به اقتصاد رژیم ضربه زد.»
سعید قاسمینژاد، عضو ارشد اتحادیه ملی دموکراسی در ایران، و بهنام بن طالبلو، مدیر ارشد برنامه ایران در بنیاد دفاع از دموکراسیها، با استناد به دادههای تانکر ترکرز اشاره کردند ایران در این ماه نفت خام صادر نکرد و تنها دو میلیون بشکه «نفتا»، معادل تقریباً ۶۴ هزار بشکه در روز، صادر کرد.
به اعتقاد این دو پژوهشگر، این رقم نسبت به کمی بیش از ۲.۱ میلیون بشکه در روز در ماه فوریه سال جاری میلادی، کاهش یافته است.
آنها نوشتند از نظر آماری، این کمترین حجم صادرات بخش انرژی ایران در بیش از یک دهه است، و با استناد به دادهها افزودند که محاصره دریایی ایالات متحده عملاً «شریان مالی اصلی رژیم را قطع کرده و با هدف قرار دادن توان پرداخت بدهیهای دولت، در حالی که ایران تنگه هرمز را بسته است، سناریو را برای روحانیون تهران وارونه کرده است.»
قاسمینژاد و طالبلو در مورد پیامدهای محاصره دریایی بنادر جنوب ایران توسط ایالات متحده نوشتند: «تا پایان آوریل، صادرات دریایی فرآوردههای نفتی ایران به زیر یک میلیون بشکه در روز کاهش یافت» و این موضوع را «نشاندهنده کاهش شدید نسبت به فوریه و ۱.۱۵ میلیون بشکه در روز در مارس» دانستند.
بر اساس این گزارش تحلیلی، صادرات نفت خام در ماه مه به صفر مطلق رسید.
در این حال، دور زدن محاصره دریایی از سوی چمهوری اسلامی به کریدورهای کشتیرانی کوچک محدود شد. تنها چهار کشتی با ظرفیت کم از اجرای قوانین ایالات متحده عبور کردند. این کشتیها شامل نفتکشهای کلاس پاناماکس و هندیمکس بودند که محموله نفتای باقیمانده را منحصراً به چین منتقل کردند.
این دو پژوهشگر بنیاد دفاع از دموکراسیها در بخش دیگری از این گزارش خود نوشتند: «درآمدهای حاصل از صادرات غیرقانونی انرژی مدتهاست که بخش عمدهای از ارز خارجی مورد استفاده برای تأمین مالی عملیات دولتی ایران، از جمله ارتش و دستگاه تروریستی فراملی آن را تشکیل میدهد.»
آنها اضافه کردند: «اجرای محاصره، این جریان درآمدی را به شدت کاهش داده است.»
این دو درادامه به نرخ تورم بسیار بالا در ایران اشاره کردند و نوشتند: «اگر محاصره ادامه یابد، صادرات ایران در ماه ژوئن احتمالاً تقریباً به همان اندازه ماه مه پایین خواهد ماند. تورم نیز قرار است ادامه یابد و اختلال بیشتر در صادرات و واردات به دلیل محاصره منجر به کاهش قابل توجه تولید خواهد شد و بر بخشهای کلیدی اقتصاد ایران، مانند بخش خدمات، تأثیر خواهد گذاشت.»
به نوشته این گزارش تحلیلی، «محاصره همچنان نقطه اصلی اهرم اقتصادی واشینگتن است و به ایالات متحده قدرت چانهزنی واقعی برای اعمال نفوذ در پرونده هستهای، برنامه موشکهای بالستیک، حمایت از تروریسم، بستن تنگه هرمز و حتی مسائل داخلی میدهد.»
قاسمینژاد و طالبلو نوشتند: «کنار گذاشتن این فشار کلان اقتصادی صرفاً برای بازگرداندن ترانزیت از طریق خلیج فارس یک اشتباه استراتژیک خواهد بود. اگر چنین اهرم اقتصادی به طور زودهنگام خرج شود، سیاستگذاران نباید انتظار امتیازات عمدهای در مسائل امنیتی گستردهتر داشته باشند.»
وزارت خارجه جمهوری آذربایجان ادعاهای مطرحشده در گزارش اخیر سیانان درباره استفاده اسرائیل از خاک این کشور برای انجام عملیات نظامی و اطلاعاتی علیه حکومت ایران را «کاملاً بیاساس» خواند و خواستار تکذیب این گزارش از سوی شبکه سیانان شد.
آیکهان حاجیزاده، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری آذربایجان، جمعه ۱۵ خرداد در بیانیهای اعلام کرد ادعاهای مطرحشده در مقاله منتشرشده در وبسایت سیانان مبنی بر استفاده از خاک آذربایجان برای عملیات نظامی یا اطلاعاتی علیه [حکومت] ایران و همچنین استقرار نیروهای اسرائیلی در این کشور «کاملاً بیاساس» است.
او تاکید کرد که «این ادعاها پیش از این نیز بارها از سوی باکو تکذیب شده» و موضع رسمی جمهوری آذربایجان پیش از انتشار گزارش، در پاسخ به پرسش سیانان به این شبکه اعلام شده بود.
حاجیزاده در بیانیه خود نوشت: «جمهوری آذربایجان هرگز اجازه نداده و هرگز اجازه نخواهد داد که از خاک این کشور برای عملیات نظامی، فعالیتهای اطلاعاتی یا هرگونه اقدام خصمانه علیه کشور دیگری استفاده شود.»
سخنگوی وزارت خارجه آذربایجان همچنین انتشار گزارش بر پایه منابع ناشناس و بدون ارائه مدارک معتبر را «مغایر با اصول بیطرفی، عینیت و اخلاق حرفهای در روزنامهنگاری» دانست و از سیانان خواست این گزارش را تکذیب کند.
گزارش سیانان چه میگفت؟ واکنش باکو در پی انتشار گزارشی از سوی سیانان صورت گرفت که در آن به نقل از چهار منبع آگاه گفته شده بود اسرائیل در جریان جنگ ایران، بهطور محرمانه شماری از نیروهای نخبه نظامی و اطلاعاتی خود را در جمهوری آذربایجان مستقر کرده است.
بر اساس این گزارش، نیروهای اسرائیلی از چندین نقطه در جنوب جمهوری آذربایجان و در نزدیکی مرزهای شمالی ایران فعالیت میکردند و نزدیکترین پایگاه مورد استفاده آنان حدود ۹۷ کیلومتر با شهر تبریز فاصله داشته است.
سیانان به نقل از دو منبع آگاه گزارش داد یگانهای ویژه کماندویی اسرائیل در این مناطق مستقر بوده و ماموریتهای اطلاعاتی و عملیات پهپادی را اجرا میکردند. به گفته این منابع، این استقرار به اسرائیل امکان میداد شمال ایران را در طول جنگ زیر نظر داشته باشد.
این شبکه همچنین گزارش داد حضور نیروهای اسرائیلی در آذربایجان بخشی از یک شبکه گستردهتر از پایگاههای مخفی اسرائیل در خاورمیانه بوده که در کشورهای دیگری از جمله عراق، امارات متحده عربی و سومالیلند نیز فعالیت داشتهاند.
بر اساس این گزارش، برخی از این پایگاهها ابتدا برای عملیات پشتیبانی، امداد و نجات طراحی شده بودند، اما به مرور به مراکزی برای فعالیتهای نظامی و اطلاعاتی تبدیل شدند.
سیانان همچنین گزارش داده بود که اسرائیل از سالها پیش جمهوری آذربایجان را یکی از شرکای راهبردی خود در مقابله با جمهوری اسلامی میداند و حتی همزمان با اعتراضات سراسری دیماه در ایران، پروژهای محرمانه برای ایجاد زیرساختهای اطلاعاتی در امتداد مرز ایران و آذربایجان طراحی کرده بود.
در بخشی دیگر از این گزارش آمده بود که استقرار نیروها در جمهوری آذربایجان میتوانست در صورت بروز حادثه برای خلبانان اسرائیلی در جریان عملیات نظامی علیه [حکومت] ایران، امکان اجرای عملیات جستوجو و نجات را نیز فراهم کند.
سابقه تنش میان تهران و باکو گزارش سیانان همچنین یادآوری کرده بود که در جریان جنگ اخیر میان [حکومت] ایران و اسرائیل، جمهوری آذربایجان نیز تحت تاثیر درگیریها قرار گرفت.
بر اساس این گزارش، در ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ حمله پهپادی جمهوری اسلامی به منطقه نخجوان چندین زخمی بر جای گذاشت و روابط تهران و باکو را بیش از پیش تحت تاثیر قرار داد.
در حالی که سیانان به نقل از منابع آگاه بر وجود همکاریهای اطلاعاتی و عملیاتی میان اسرائیل و جمهوری آذربایجان تاکید کرده است، دولت آذربایجان این ادعاها را بخشی از یک کارزار «اطلاعات نادرست» توصیف کرده و بار دیگر تاکید کرده است که اجازه استفاده از خاک خود علیه کشورهای دیگر را نمیدهد.
این مناقشه رسانهای در شرایطی شکل گرفته که پس از پایان جنگ ۴۰ روزه [حکومت] ایران و اسرائیل و برقراری آتشبس، همچنان پرسشهای متعددی درباره ابعاد همکاریهای منطقهای، مسیرهای عملیاتی و شبکههای اطلاعاتی مورد استفاده در جریان این درگیری مطرح است.