حمایت شاهزاده رضا پهلوی از اعتراضات دانشجویی
شاهزاده رضا پهلوی در پیامی خطاب به دانشجویان گفت آنها بازگشایی دانشگاهها را به «فریاد بلند ملت» بدل کردند و «پیوند استوار دانشگاه و ملت» را به نمایش گذاشتند.
گفتوگو با میثم مهرانی، تحلیلگر سیاسی
شاهزاده رضا پهلوی در پیامی خطاب به دانشجویان گفت آنها بازگشایی دانشگاهها را به «فریاد بلند ملت» بدل کردند و «پیوند استوار دانشگاه و ملت» را به نمایش گذاشتند.
گفتوگو با میثم مهرانی، تحلیلگر سیاسی







بخش ایران در سخنرانی سالانه دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در کنگره، صرفا یک مرور سیاست خارجی نبود. این بخش، چارچوبسازی هدفمند برای تعریف حکومت ایران بهعنوان «تهدید مستقیم امنیت ملی آمریکا» بود.
سه محور اصلی سخنان ترامپ درباره ایران - کشتار گسترده معترضان، تهدید موشکی علیه خاک آمریکا و احیای برنامه هستهای - در کنار هم روایتی میسازند که از منظر افکار عمومی، اقدام نظامی را نه یک انتخاب اختیاری، بلکه پاسخی ضروری جلوه میدهد.
۱. از سرکوب داخلی تا مشروعیت اخلاقی اقدام خارجی
ترامپ با اشاره به کشته شدن «دستکم ۳۲ هزار معترض» و توصیف صحنههایی از شلیک و اعدام، حکومت ایران را نه فقط یک رقیب ژئوپلیتیک، بلکه یک رژیم «خطرناک و بیرحم» معرفی میکند.
این چارچوبسازی دو کارکرد دارد:
•نخست، اخلاقیسازی تقابل: وقتی یک حکومت بهعنوان عامل «قتلعام مردم خود» معرفی میشود، مقابله با آن میتواند در ذهن بخشی از جامعه آمریکا رنگ و بوی دفاع از ارزشهای انسانی بگیرد، نه صرفا رقابت قدرت.
•دوم، پیوند زدن بیثباتی داخلی با خطر خارجی: رژیمی که به گفته ترامپ «افراد بسیار خطرناکی» آن را اداره میکنند، در این روایت بالقوه میتواند همین خشونت را به بیرون صادر کند.
به این ترتیب، موضوع دیگر فقط سیاست منطقهای نیست، بلکه تهدیدی است که ماهیت آن «غیرقابل پیشبینی و ایدئولوژیک» توصیف میشود.
۲. از گذشته خونین تا تهدید مستقیم خاک آمریکا
ترامپ با یادآوری کشته و زخمی شدن «هزاران نظامی آمریکایی» بهوسیله «بمبهای کنار جادهای» و اشاره به حذف قاسم سلیمانی، گذشتهای را بازسازی میکند که در آن جمهوری اسلامی مسئول مستقیم آسیب به آمریکاییها معرفی میشود.
این یادآوری تاریخی، زمینهای احساسی برای پذیرش اقدام قاطعتر فراهم میکند.
اما نقطه کلیدیتر سخنان او جایی است که میگوید حکومت ایران در حال توسعه موشکهایی است که «بهزودی به ایالات متحده خواهند رسید».
این جمله مهمترین بخش چارچوبسازی امنیتی است.
در ادبیات سیاست خارجی آمریکا، زمانی که یک تهدید «به خاک آمریکا» برسد، سطح حساسیت افکار عمومی و کنگره بهشدت افزایش مییابد.
تا زمانی که خطر محدود به خاورمیانه یا اروپا باشد، مخالفت با جنگ آسانتر است؛ اما وقتی تهدید بهعنوان خطر بالقوه برای شهرهای آمریکا تصویر شود، بحث از «انتخاب» به «پیشگیری» تغییر میکند.
ترامپ عملا استدلال پیشدستانه (preemption) را بازسازی میکند: اگر اکنون اقدام نکنیم، فردا دیر خواهد بود.
۳. هستهای: عبور از خط قرمز سنتی آمریکا
ترامپ بارها تاکید میکند که «هرگز اجازه نخواهد داد بزرگترین حامی تروریسم در جهان به سلاح هستهای دست یابد».
این جمله بر یک اجماع دیرینه در سیاست آمریکا تکیه دارد: جلوگیری از هستهای شدن حکومت ایران.
او با اشاره به «عملیات چکش نیمهشب» و ادعای نابودی برنامه هستهای ایران، سپس تاکید بر اینکه تهران «دوباره همهچیز را از نو آغاز کرده است»، یک تصویر تکرارشونده میسازد:
•ما نابود کردیم
•آنها بازسازی کردند
•هشدار دادیم
•آنها گوش ندادند
این روایت، مذاکرات جاری را نیز در چارچوبی خاص قرار میدهد: دیپلماسی امتحان شده، اما طرف مقابل هنوز آن «کلمات کلیدی» - «هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت» - را نگفته است.
به این ترتیب، اگر مذاکره شکست بخورد، مسئولیت آن در افکار عمومی متوجه تهران خواهد شد، نه واشینگتن.
۴. ساختن منطق «صلح از طریق قدرت»
ترامپ همزمان دو پیام میدهد: «ترجیح من دیپلماسی است» و «هرگز در مقابله با تهدید علیه آمریکا تردید نخواهم کرد».
این دوگانه به او اجازه میدهد خود را رییسجمهوری معرفی کند که ابتدا راه صلح را میآزماید، اما در برابر تهدید مستقیم عقبنشینی نمیکند.
چنین چارچوبی، برای رایدهندگان جمهوریخواه و بخشی از مستقلها جذاب است: جنگطلب نیست، اما ضعیف هم نیست.
امنیت ملی بهعنوان محور مشروعیت اقدام
در مجموع، سخنان ترامپ سه لایه مشروعیت برای اقدام احتمالی نظامی میسازد:
۱. مشروعیت اخلاقی: مقابله با رژیمی که مردم خود را میکشد.
۲. مشروعیت تاریخی-انتقامی: پاسخ به گذشتهای که در آن آمریکاییها کشته شدهاند.
۳. مشروعیت پیشدستانه امنیتی: جلوگیری از تهدید موشکی و هستهای علیه خاک آمریکا.
این ترکیب، حکومت ایران را از یک مساله منطقهای به یک تهدید مستقیم علیه «امنیت ملی آمریکا» تبدیل میکند.
در چنین چارچوبی، اگر کاخ سفید تصمیم به حمله محدود یا گسترده بگیرد، میتواند آن را نه بهعنوان ورود به یک جنگ انتخابی دیگر در خاورمیانه، بلکه بهعنوان اقدامی ضروری برای دفاع از شهروندان آمریکایی معرفی کند.
به بیان دیگر، سخنان ترامپ نه صرفا هشدار، بلکه مرحلهای از آمادهسازی ذهنی افکار عمومی برای سناریویی است که در آن اقدام نظامی، در صورت شکست دیپلماسی، قابل توجیه جلوه میکند.
جیسون برادسکی، مدیر سیاستگذاری سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای»، در واکنش به سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره نوشت که رییسجمهوری آمریکا در بخش مربوط به ایران «شروع به آمادهسازی افکار عمومی برای یک حمله نظامی علیه رژیم ایران کرده است.» او در شبکه ایکس تاکید کرد ترامپ اگرچه با این جمله که «هر جا بتوانم به دنبال صلح خواهم بود» سخنانش را آغاز کرد، اما بخش عمده صحبتهایش به «تشریح تهدید و ماهیت مرگبار رژیم» اختصاص داشت و به نظر نمیرسید «چندان نسبت به مذاکرات خوشبین باشد.»
برادسکی افزود نکته تازهای در سخنان ترامپ وجود نداشت، اما تاکید دوباره او بر این ادعا که تهران پس از «عملیات چکش نیمهشب» بازسازی برنامه هستهای خود را آغاز کرده و همچنین اشاره به تلاش حکومت ایران برای توسعه موشکهایی که «بهزودی میتوانند به ایالات متحده برسند» برجسته بود. او همچنین به گزارش اخیر آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) اشاره کرد که بر اساس آن حکومت ایران ممکن است تا سال ۲۰۳۵ تا ۶۰ موشک بالستیک قارهپیما در اختیار داشته باشد.
به گفته برادسکی، بخش مربوط به ایران در این سخنرانی «یکی از طولانیترین مباحث درباره ایران در یک سخنرانی وضعیت کشور توسط رییسجمهوری آمریکا» بوده است؛ در حالی که معمولاً تنها اشارهای کوتاه به ایران میشود، هرچند در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما نیز برخی بحثهای طولانیتر مطرح شده بود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، شامگاه سهشنبه پنجم اسفند برای سخنرانی سالانه خود درباره وضعیت این کشور راهی صحن مجلس نمایندگان آمریکا میشود؛ رویدادی که این بار زیر سایه مذاکرات واشینگتن و تهران و همچنین کارزار نظامی احتمالی علیه جمهوری اسلامی قرار گرفته است.
این سخنرانی که در ساعت پربیننده تلویزیونی برگزار میشود، برجستهترین فرصت ترامپ تاکنون است تا نشان دهد آیا در روزهای پیش رو همچنان بر دیپلماسی شرطبندی کرده یا در حال آماده کردن افکار عمومی برای حملات احتمالی در صورت شکست مذاکرات است.
در حالی که مشاورانش از او خواستهاند پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر بر موضوعاتی مانند هزینههای زندگی، مهاجرت و اقتصاد تمرکز کند، روند تشدید تنش احتمالی با تهران بر فضای پیش از این سخنرانی سایه انداخته است.
رسانههای جریان اصلی آمریکا از پیش به تحلیل این سخنرانی پرداختهاند که ترامپ چگونه ممکن است موضوع ایران را در کنار فشارهای سیاسی داخلی مطرح کند.
خبرگزاری رویترز نوشت این سخنرانی ممکن است بهترین فرصت برای ترامپ باشد تا حمایت رایدهندگان مردد را نسبت به سیاست خود در قبال ایران جلب کند؛ سیاستی که شامل احتمال انجام حملات نظامی در صورت شکست مذاکرات نیز میشود.
ترامپ چهارم اسفند گزارشها درباره اختلاف نظرهای داخلی درباره اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را کماهمیت جلوه داد و در شبکه تروثسوشال نوشت: «این من هستم که تصمیم میگیرم... اگر به توافق نرسیم، آن روز برای آن کشور [ایران] روز بسیار بدی خواهد بود.»
دموکراتها بهشدت از رویکرد او انتقاد کردهاند. تیم کین، سناتور دموکرات، گفت ترامپ «دستوپازنان به سوی جنگ پیش میرود» و استدلال کرد او توافق هستهای سال ۲۰۱۵ را که برنامه اتمی جمهوری اسلامی را محدود کرده بود، کنار گذاشت.
پایگاه خبری بلومبرگ نوشت ایران یکی از اصلیترین کانونهای تنش است که ترامپ احتمالا در سخنرانی خود به آن خواهد پرداخت؛ آن هم در شرایطی که پس از ناکامیهای داخلی تلاش میکند مسیر روایت سیاسی را تغییر دهد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نوشت برخی نظرسنجیها نشان میدهد نگرانی گستردهای در افکار عمومی درباره نحوه مدیریت سیاست خارجی ترامپ وجود دارد.
آسوشیتدپرس افزود این سخنرانی فرصتی برای ترامپ فراهم میکند تا درباره اقدام احتمالی علیه جمهوری اسلامی استدلالهای خود را ارائه کند.
ایران در نطق سالانه روسای جمهور پیشین آمریکا
اشاره به ایران در نطق سالانه روسای جمهور پیشین آمریکا در کنگره معمولا در مقاطع حساس رخ داده است؛ بحران گروگانگیری، درگیریهای منطقهای و تروریسم، مذاکرات هستهای، یا زمانی که روسایجمهور به دنبال جلب حمایت عمومی برای رویکردی سختگیرانهتر بودهاند.
در دوره جنگ سرد، نام ایران عمدتا بهعنوان کشوری مطرح میشد که ثبات و روابطش برای انسجام غرب اهمیت داشت.
دوایت آیزنهاور، رییسجمهوری وقت آمریکا، سال ۱۹۵۵ از «بریتانیا و ایران» بهعنوان کشورهایی نام برد که «اختلافات خطرناک» را حل کردهاند.
او تهران را در چارچوب امنیت و دیپلماسی توصیف کرد، نه تقابل مستقیم با واشینگتن.
پس از انقلاب ۵۷ و بحران گروگانگیری، ایران خود به محور بحران تبدیل شد.
جیمی کارتر در سخنرانی سال ۱۹۸۰ گفت ۵۰ آمریکایی همچنان در ایران در بازداشت هستند. او این رویداد را «تروریسم و هرجومرج» خواند و هشدار داد آسیب به گروگانها «بهای سنگینی» در پی خواهد داشت.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اشاره به ایران در چارچوب راهبرد مبارزه با تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی قرار گرفت و تهران در دکترین امنیتی پس از آن رویداد گنجانده شد.
در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳، جورج دبلیو بوش بارها ایران را تهدیدی جدی برای امنیت توصیف کرد.
بوش ایران را بخشی از «محور شرارت» نامید و گفت حکومتش در پی سلاحهای کشتار جمعی است، از تروریسم حمایت میکند و مردم خود را سرکوب میکند.
او در عین حال میان حکومت و ایرانیانی که «برای آزادی سخن میگویند»، تمایز قائل شد.
باراک اوباما بارها از نطق سالانه برای تاکید بر ادامه مسیر دیپلماتیک در قبال تهران استفاده کرد و در عین حال گفت آمریکا مانع دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای خواهد شد.
اوباما در سال ۲۰۱۴ گفت دیپلماسی پیشرفت برنامه هستهای تهران را متوقف کرده است. او هشدار داد تحریمهایی را که ممکن است مذاکرات را مختل کند، وتو خواهد کرد.
اوباما همچنین تاکید کرد جنگ باید «آخرین گزینه» باشد.
اوباما در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ از توافق هستهای با تهران دفاع کرد و افزود این توافق به جهان کمک کرده از جنگی دیگر جلوگیری کند.
ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از موضوع ایران برای توجیه خروج از برجام و اعمال تحریمهای گسترده در چارچوب کارزار «فشار حداکثری» استفاده کرد و تهران را نیرویی بیثباتکننده در خاورمیانه خواند.
او در سال ۲۰۱۸ گفت آمریکا در کنار «مردم ایران» در برابر «دیکتاتوری فاسد» ایستاده و از کنگره خواست به «توافق هستهای وحشتناک با ایران» رسیدگی کند.
ترامپ در سال ۲۰۱۹، ایران را «بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان» خواند. در سال ۲۰۲۰ نیز ایران را به موضوع مبارزه با تروریسم و بازدارندگی پیوند داد و به کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، اشاره کرد.
الگو روشن است: روسایجمهور آمریکا از سخنرانی سالانه وضعیت کشور برای بازتعریف سیاست خود در قبال ایران در لحظات سرنوشتساز استفاده کردهاند؛ چه برای جلب حمایت از دیپلماسی، چه برای توجیه تقابل یا بازتعریف راهبرد.
سخنرانی سهشنبه نیز در همین چارچوب تاریخی قرار میگیرد.
همزمان با افزایش احتمال حمله آمریکا به جمهوری اسلامی، تام باراک، فرستاده ویژه ترامپ، به بغداد سفر کرد.
پایگاه خبری بغداد الیوم در گزارشی هدف این سفر را ارزیابی توان عراق در کنترل اوضاع داخلی این کشور در صورت بروز تحول نظامی در منطقه دانست.
گفتوگو با تروسکه صادقی، روزنامهنگار
آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی در سه دانشگاه تهران در دوشنبه چهارم اسفند، نشانهای تازه از عمیقتر شدن شکاف میان نظام سیاسی حاکم بر ایران و جامعه است.
جنبش اعتراضی در ایران دیگر مانند گذشته بهطور انتخابی نمادهای جمهوری اسلامی را هدف نمیگیرد. اکنون دامنه اعتراضها به هر آنچه رسیده که جمهوری اسلامی را نمایندگی میکند؛ حتی پرچم رسمی.
یکی از نخستین نشانههای آشکار گسست مردم ایران از نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ پدیدار شد؛ زمانی که دانشجویان تصویری از روحالله خمینی را به آتش کشیدند. آن زمان این اقدام چنان تابوشکنانه بود که رهبران جنبش سبز گفتند ممکن است کار نیروهای وابسته به نهادهای امنیتی بوده باشد تا بهانهای برای سرکوب شدیدتر فراهم شود.
در همان دوره، معترضان شعار «نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران» سر دادند. شعاری که نشان میداد بخشی از جامعه از ایدئولوژی فراملی و شیعی جمهوری اسلامی به سوی نوعی هویت ملی چرخیده است.
جمهوری اسلامی این اقدامهای اعتراضی را در تبلیغات خود به کار گرفت و سعی کرد به کمک آنها معترضان را بیاعتبار کند. با این حال، هر بار بخشهایی از جامعه همان اقدامات را تکرار کردند و آن را به عرصهای تازه برای مقابله با حاکمیت بدل کردند.
این فرآیند از سال ۱۳۹۶ با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا» ابعاد و دامنهای یکسره متفاوت پیدا کرد و آغازکننده مسیری بود که تا امروز طی شده و در جریان انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه ۱۴۰۴ به تمامی تجلی پیدا کرده است.
تا پیش از آن، جمهوری اسلامی موفق شده بود منازعات سیاسی و اجتماعی و اعتراضات را در چارچوبهای درونحاکمیتی بگنجاند، اما در روندی رو به گسترش در نزدیک به یک دهه اخیر، جمهوری اسلامی فارغ از جناحبندیهای درونیاش، بهعنوان یک کلیت از سوی مردم ایران رد و طرد شد.
دامنه خشم مردم از حکومتی ناکارآمد، فاسد و غیرمتعهد به منافع ملی، بهطور مستقیم متوجه علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی مانند قاسم سلیمانی که تجسم فعالیتهای فرامرزی جمهوری اسلامی بود، کشیده شد. پوسترهای آنان پایین کشیده و سوزانده شد.
اما این خشم و عبور تنها به خامنهای یا فرماندهان سپاه پاسداران یا یک طیف از حاکمان محدود نماند و به سرعت همه جناحها و چهرههایی را در بر گرفت که در تحلیل نهایی، مدافعان نظم موجود و پاسداران جمهوری اسلامی به شمار میآیند.
این مرزبندی روشن، حتی از عرصههای سیاسی نیز فراتر رفت.
در جریان جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، حتی تیم ملی فوتبال ایران نیز هدف خشم بخشی از افکار عمومی قرار گرفت؛ تیمی که برای بسیاری نه صرفا یک تیم ورزشی، بلکه نماینده جمهوری اسلامی بود.
در نگاه مردم، حضور بینالمللی تیم فوتبال ایران به جمهوری اسلامی امکان میداد وجهه جهانی خود را بازسازی کند و به سرکوب داخلی بیفزاید.
عمق این گسست بهویژه در خرداد ۱۴۰۴ آشکار شد؛ زمانی که بخشی از مردم ایران از کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی بهدست ارتش اسرائیل ابراز خرسندی کردند. چهرههایی که چهار دهه پیش در جنگ ایران و عراق بهعنوان قهرمانان ملی معرفی میشدند، دیگر نمایندگان ملت دیده نمیشدند.
آتش زدن پرچم
چهارم اسفند، دانشجویان در چندین دانشگاه ایران برای سومین روز پیاپی تجمعهای اعتراضی برگزار کردند و شعارهایی علیه خامنهای و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.
آنها در جریان این تجمعها، پرچم جمهوری اسلامی را لگدمال و آن را به سمت نیروهای امنیتی پرتاب کردند.
در دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه تهران و دانشگاه الزهرا، دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند.
جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ کوشید عناصر ملی و اسلامی را در پرچم رسمی تلفیق کند. رنگهای پرچم پیش از انقلاب حفظ شد اما عبارت «الله اکبر» در میانه و روی نوارهای سبز و قرمز آن افزوده شد؛ بخشی که امروز بسیاری از ایرانیان با آن احساس همدلی ندارند.
در قوانین جمهوری اسلامی اهانت به پرچم ملی جرم تلقی نمیشود، اما از آنجا که واژه «الله» روی پرچم نقش بسته، حاکمیت ممکن است بهعنوان اهانت به مقدسات، آن را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.
جمهوری اسلامی در برابر ایران
جمهوری اسلامی از همان آغاز شکلگیری، توجه چندانی به بسیاری از سنتها و نمادهای ایرانی نداشت. خمینی و متحدانش کوشیدند نوروز را با مناسبتهای دینی و عیدهای اسلامی جایگزین کنند؛ هرچند در این مسیر ناکام ماندند.
در حالی که کاخ سفید هر سال سفره هفتسین نوروز میچیند، خامنهای سخنرانیهای سال نو را بدون سفره نوروز و تنها با تصویری از خمینی در پسزمینه برگزار میکند.
سالها پس از انقلاب حتی پرچم ملی جایگاهی در صحنه عمومی نداشت.
این وضعیت در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد تغییر کرد؛ زمانی که نمایش پرچم جمهوری اسلامی بهطور چشمگیری گسترش یافت. خیابانها و ساختمانهای دولتی با پرچمهای تازه و براق آذین شد.
این اقدام همزمان با تشدید مناقشه هستهای، تلاشی هدفمند برای معرفی برنامه اتمی جمهوری اسلامی بهعنوان مسالهای ملی، و نه صرفا حکومتی، بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، جمهوری اسلامی کوشید برخی نمادهای ملی را احیا کند.
در مقطعی، خامنهای پس از خروج از پناهگاه جنگی خود از یک مداح خواست قطعه «ای ایران» را اجرا کند. اما برای بسیاری از ایرانیان، این اقدامها هم دیر بود، هم ناکافی و هم البته ریاکارانه و دروغین.
شکاف میان بخشهایی از جامعه و حاکمیت و هر آنچه جمهوری اسلامی نمایندگی می کند، چنان عمیق شده که حتی برخی آیینهای مذهبی دیرینه نیز رنگ باختهاند.
قرائت قرآن در مراسم خاکسپاری تا حد زیادی جای خود را به پخش موسیقی داده و در برخی مراسم مربوط به جانباختگان اعتراضهای دیماه، حاضران میرقصند و دست میزنند.
در مواردی نیز برخی بهجای سیاه، لباس سفید بر تن کردهاند. بازگشتی نه به سنتهای پیش از انقلاب، بلکه به آیینهایی که ریشه در دوران پیش از اسلام در ایران دارد.