برادسکی: ترامپ در سخنرانی خود زمینهسازی برای حمله به ایران را آغاز کرد
جیسون برادسکی، مدیر سیاستگذاری سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای»، در واکنش به سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در کنگره نوشت که رییسجمهوری آمریکا در بخش مربوط به ایران «شروع به آمادهسازی افکار عمومی برای یک حمله نظامی علیه رژیم ایران کرده است.» او در شبکه ایکس تاکید کرد ترامپ اگرچه با این جمله که «هر جا بتوانم به دنبال صلح خواهم بود» سخنانش را آغاز کرد، اما بخش عمده صحبتهایش به «تشریح تهدید و ماهیت مرگبار رژیم» اختصاص داشت و به نظر نمیرسید «چندان نسبت به مذاکرات خوشبین باشد.»
برادسکی افزود نکته تازهای در سخنان ترامپ وجود نداشت، اما تاکید دوباره او بر این ادعا که تهران پس از «عملیات چکش نیمهشب» بازسازی برنامه هستهای خود را آغاز کرده و همچنین اشاره به تلاش حکومت ایران برای توسعه موشکهایی که «بهزودی میتوانند به ایالات متحده برسند» برجسته بود. او همچنین به گزارش اخیر آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) اشاره کرد که بر اساس آن حکومت ایران ممکن است تا سال ۲۰۳۵ تا ۶۰ موشک بالستیک قارهپیما در اختیار داشته باشد.
به گفته برادسکی، بخش مربوط به ایران در این سخنرانی «یکی از طولانیترین مباحث درباره ایران در یک سخنرانی وضعیت کشور توسط رییسجمهوری آمریکا» بوده است؛ در حالی که معمولاً تنها اشارهای کوتاه به ایران میشود، هرچند در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما نیز برخی بحثهای طولانیتر مطرح شده بود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، شامگاه سهشنبه پنجم اسفند برای سخنرانی سالانه خود درباره وضعیت این کشور راهی صحن مجلس نمایندگان آمریکا میشود؛ رویدادی که این بار زیر سایه مذاکرات واشینگتن و تهران و همچنین کارزار نظامی احتمالی علیه جمهوری اسلامی قرار گرفته است.
این سخنرانی که در ساعت پربیننده تلویزیونی برگزار میشود، برجستهترین فرصت ترامپ تاکنون است تا نشان دهد آیا در روزهای پیش رو همچنان بر دیپلماسی شرطبندی کرده یا در حال آماده کردن افکار عمومی برای حملات احتمالی در صورت شکست مذاکرات است.
در حالی که مشاورانش از او خواستهاند پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر بر موضوعاتی مانند هزینههای زندگی، مهاجرت و اقتصاد تمرکز کند، روند تشدید تنش احتمالی با تهران بر فضای پیش از این سخنرانی سایه انداخته است.
رسانههای جریان اصلی آمریکا از پیش به تحلیل این سخنرانی پرداختهاند که ترامپ چگونه ممکن است موضوع ایران را در کنار فشارهای سیاسی داخلی مطرح کند.
خبرگزاری رویترز نوشت این سخنرانی ممکن است بهترین فرصت برای ترامپ باشد تا حمایت رایدهندگان مردد را نسبت به سیاست خود در قبال ایران جلب کند؛ سیاستی که شامل احتمال انجام حملات نظامی در صورت شکست مذاکرات نیز میشود.
ترامپ چهارم اسفند گزارشها درباره اختلاف نظرهای داخلی درباره اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را کماهمیت جلوه داد و در شبکه تروثسوشال نوشت: «این من هستم که تصمیم میگیرم... اگر به توافق نرسیم، آن روز برای آن کشور [ایران] روز بسیار بدی خواهد بود.»
دموکراتها بهشدت از رویکرد او انتقاد کردهاند. تیم کین، سناتور دموکرات، گفت ترامپ «دستوپازنان به سوی جنگ پیش میرود» و استدلال کرد او توافق هستهای سال ۲۰۱۵ را که برنامه اتمی جمهوری اسلامی را محدود کرده بود، کنار گذاشت.
پایگاه خبری بلومبرگ نوشت ایران یکی از اصلیترین کانونهای تنش است که ترامپ احتمالا در سخنرانی خود به آن خواهد پرداخت؛ آن هم در شرایطی که پس از ناکامیهای داخلی تلاش میکند مسیر روایت سیاسی را تغییر دهد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نوشت برخی نظرسنجیها نشان میدهد نگرانی گستردهای در افکار عمومی درباره نحوه مدیریت سیاست خارجی ترامپ وجود دارد.
آسوشیتدپرس افزود این سخنرانی فرصتی برای ترامپ فراهم میکند تا درباره اقدام احتمالی علیه جمهوری اسلامی استدلالهای خود را ارائه کند.
اشاره به ایران در نطق سالانه روسای جمهور پیشین آمریکا در کنگره معمولا در مقاطع حساس رخ داده است؛ بحران گروگانگیری، درگیریهای منطقهای و تروریسم، مذاکرات هستهای، یا زمانی که روسایجمهور به دنبال جلب حمایت عمومی برای رویکردی سختگیرانهتر بودهاند.
در دوره جنگ سرد، نام ایران عمدتا بهعنوان کشوری مطرح میشد که ثبات و روابطش برای انسجام غرب اهمیت داشت.
دوایت آیزنهاور، رییسجمهوری وقت آمریکا، سال ۱۹۵۵ از «بریتانیا و ایران» بهعنوان کشورهایی نام برد که «اختلافات خطرناک» را حل کردهاند.
او تهران را در چارچوب امنیت و دیپلماسی توصیف کرد، نه تقابل مستقیم با واشینگتن.
پس از انقلاب ۵۷ و بحران گروگانگیری، ایران خود به محور بحران تبدیل شد.
جیمی کارتر در سخنرانی سال ۱۹۸۰ گفت ۵۰ آمریکایی همچنان در ایران در بازداشت هستند. او این رویداد را «تروریسم و هرجومرج» خواند و هشدار داد آسیب به گروگانها «بهای سنگینی» در پی خواهد داشت.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اشاره به ایران در چارچوب راهبرد مبارزه با تروریسم و سلاحهای کشتار جمعی قرار گرفت و تهران در دکترین امنیتی پس از آن رویداد گنجانده شد.
در سالهای ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳، جورج دبلیو بوش بارها ایران را تهدیدی جدی برای امنیت توصیف کرد.
بوش ایران را بخشی از «محور شرارت» نامید و گفت حکومتش در پی سلاحهای کشتار جمعی است، از تروریسم حمایت میکند و مردم خود را سرکوب میکند.
او در عین حال میان حکومت و ایرانیانی که «برای آزادی سخن میگویند»، تمایز قائل شد.
باراک اوباما بارها از نطق سالانه برای تاکید بر ادامه مسیر دیپلماتیک در قبال تهران استفاده کرد و در عین حال گفت آمریکا مانع دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای خواهد شد.
اوباما در سال ۲۰۱۴ گفت دیپلماسی پیشرفت برنامه هستهای تهران را متوقف کرده است. او هشدار داد تحریمهایی را که ممکن است مذاکرات را مختل کند، وتو خواهد کرد.
اوباما همچنین تاکید کرد جنگ باید «آخرین گزینه» باشد.
اوباما در سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ از توافق هستهای با تهران دفاع کرد و افزود این توافق به جهان کمک کرده از جنگی دیگر جلوگیری کند.
ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از موضوع ایران برای توجیه خروج از برجام و اعمال تحریمهای گسترده در چارچوب کارزار «فشار حداکثری» استفاده کرد و تهران را نیرویی بیثباتکننده در خاورمیانه خواند.
او در سال ۲۰۱۸ گفت آمریکا در کنار «مردم ایران» در برابر «دیکتاتوری فاسد» ایستاده و از کنگره خواست به «توافق هستهای وحشتناک با ایران» رسیدگی کند.
ترامپ در سال ۲۰۱۹، ایران را «بزرگترین حامی دولتی تروریسم در جهان» خواند. در سال ۲۰۲۰ نیز ایران را به موضوع مبارزه با تروریسم و بازدارندگی پیوند داد و به کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین نیروی قدس سپاه پاسداران، اشاره کرد.
الگو روشن است: روسایجمهور آمریکا از سخنرانی سالانه وضعیت کشور برای بازتعریف سیاست خود در قبال ایران در لحظات سرنوشتساز استفاده کردهاند؛ چه برای جلب حمایت از دیپلماسی، چه برای توجیه تقابل یا بازتعریف راهبرد.
سخنرانی سهشنبه نیز در همین چارچوب تاریخی قرار میگیرد.
آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی در سه دانشگاه تهران در دوشنبه چهارم اسفند، نشانهای تازه از عمیقتر شدن شکاف میان نظام سیاسی حاکم بر ایران و جامعه است.
جنبش اعتراضی در ایران دیگر مانند گذشته بهطور انتخابی نمادهای جمهوری اسلامی را هدف نمیگیرد. اکنون دامنه اعتراضها به هر آنچه رسیده که جمهوری اسلامی را نمایندگی میکند؛ حتی پرچم رسمی.
یکی از نخستین نشانههای آشکار گسست مردم ایران از نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ پدیدار شد؛ زمانی که دانشجویان تصویری از روحالله خمینی را به آتش کشیدند. آن زمان این اقدام چنان تابوشکنانه بود که رهبران جنبش سبز گفتند ممکن است کار نیروهای وابسته به نهادهای امنیتی بوده باشد تا بهانهای برای سرکوب شدیدتر فراهم شود.
در همان دوره، معترضان شعار «نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران» سر دادند. شعاری که نشان میداد بخشی از جامعه از ایدئولوژی فراملی و شیعی جمهوری اسلامی به سوی نوعی هویت ملی چرخیده است.
جمهوری اسلامی این اقدامهای اعتراضی را در تبلیغات خود به کار گرفت و سعی کرد به کمک آنها معترضان را بیاعتبار کند. با این حال، هر بار بخشهایی از جامعه همان اقدامات را تکرار کردند و آن را به عرصهای تازه برای مقابله با حاکمیت بدل کردند.
این فرآیند از سال ۱۳۹۶ با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا» ابعاد و دامنهای یکسره متفاوت پیدا کرد و آغازکننده مسیری بود که تا امروز طی شده و در جریان انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه ۱۴۰۴ به تمامی تجلی پیدا کرده است.
تا پیش از آن، جمهوری اسلامی موفق شده بود منازعات سیاسی و اجتماعی و اعتراضات را در چارچوبهای درونحاکمیتی بگنجاند، اما در روندی رو به گسترش در نزدیک به یک دهه اخیر، جمهوری اسلامی فارغ از جناحبندیهای درونیاش، بهعنوان یک کلیت از سوی مردم ایران رد و طرد شد.
دامنه خشم مردم از حکومتی ناکارآمد، فاسد و غیرمتعهد به منافع ملی، بهطور مستقیم متوجه علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی مانند قاسم سلیمانی که تجسم فعالیتهای فرامرزی جمهوری اسلامی بود، کشیده شد. پوسترهای آنان پایین کشیده و سوزانده شد.
اما این خشم و عبور تنها به خامنهای یا فرماندهان سپاه پاسداران یا یک طیف از حاکمان محدود نماند و به سرعت همه جناحها و چهرههایی را در بر گرفت که در تحلیل نهایی، مدافعان نظم موجود و پاسداران جمهوری اسلامی به شمار میآیند.
این مرزبندی روشن، حتی از عرصههای سیاسی نیز فراتر رفت.
در جریان جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، حتی تیم ملی فوتبال ایران نیز هدف خشم بخشی از افکار عمومی قرار گرفت؛ تیمی که برای بسیاری نه صرفا یک تیم ورزشی، بلکه نماینده جمهوری اسلامی بود.
در نگاه مردم، حضور بینالمللی تیم فوتبال ایران به جمهوری اسلامی امکان میداد وجهه جهانی خود را بازسازی کند و به سرکوب داخلی بیفزاید.
عمق این گسست بهویژه در خرداد ۱۴۰۴ آشکار شد؛ زمانی که بخشی از مردم ایران از کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی بهدست ارتش اسرائیل ابراز خرسندی کردند. چهرههایی که چهار دهه پیش در جنگ ایران و عراق بهعنوان قهرمانان ملی معرفی میشدند، دیگر نمایندگان ملت دیده نمیشدند.
آتش زدن پرچم
چهارم اسفند، دانشجویان در چندین دانشگاه ایران برای سومین روز پیاپی تجمعهای اعتراضی برگزار کردند و شعارهایی علیه خامنهای و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.
آنها در جریان این تجمعها، پرچم جمهوری اسلامی را لگدمال و آن را به سمت نیروهای امنیتی پرتاب کردند.
در دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه تهران و دانشگاه الزهرا، دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند.
جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ کوشید عناصر ملی و اسلامی را در پرچم رسمی تلفیق کند. رنگهای پرچم پیش از انقلاب حفظ شد اما عبارت «الله اکبر» در میانه و روی نوارهای سبز و قرمز آن افزوده شد؛ بخشی که امروز بسیاری از ایرانیان با آن احساس همدلی ندارند.
در قوانین جمهوری اسلامی اهانت به پرچم ملی جرم تلقی نمیشود، اما از آنجا که واژه «الله» روی پرچم نقش بسته، حاکمیت ممکن است بهعنوان اهانت به مقدسات، آن را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.
جمهوری اسلامی در برابر ایران
جمهوری اسلامی از همان آغاز شکلگیری، توجه چندانی به بسیاری از سنتها و نمادهای ایرانی نداشت. خمینی و متحدانش کوشیدند نوروز را با مناسبتهای دینی و عیدهای اسلامی جایگزین کنند؛ هرچند در این مسیر ناکام ماندند.
در حالی که کاخ سفید هر سال سفره هفتسین نوروز میچیند، خامنهای سخنرانیهای سال نو را بدون سفره نوروز و تنها با تصویری از خمینی در پسزمینه برگزار میکند.
سالها پس از انقلاب حتی پرچم ملی جایگاهی در صحنه عمومی نداشت.
این وضعیت در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد تغییر کرد؛ زمانی که نمایش پرچم جمهوری اسلامی بهطور چشمگیری گسترش یافت. خیابانها و ساختمانهای دولتی با پرچمهای تازه و براق آذین شد.
این اقدام همزمان با تشدید مناقشه هستهای، تلاشی هدفمند برای معرفی برنامه اتمی جمهوری اسلامی بهعنوان مسالهای ملی، و نه صرفا حکومتی، بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، جمهوری اسلامی کوشید برخی نمادهای ملی را احیا کند.
در مقطعی، خامنهای پس از خروج از پناهگاه جنگی خود از یک مداح خواست قطعه «ای ایران» را اجرا کند. اما برای بسیاری از ایرانیان، این اقدامها هم دیر بود، هم ناکافی و هم البته ریاکارانه و دروغین.
شکاف میان بخشهایی از جامعه و حاکمیت و هر آنچه جمهوری اسلامی نمایندگی می کند، چنان عمیق شده که حتی برخی آیینهای مذهبی دیرینه نیز رنگ باختهاند.
قرائت قرآن در مراسم خاکسپاری تا حد زیادی جای خود را به پخش موسیقی داده و در برخی مراسم مربوط به جانباختگان اعتراضهای دیماه، حاضران میرقصند و دست میزنند.
در مواردی نیز برخی بهجای سیاه، لباس سفید بر تن کردهاند. بازگشتی نه به سنتهای پیش از انقلاب، بلکه به آیینهایی که ریشه در دوران پیش از اسلام در ایران دارد.
آرش آرامش، حقوقدان و کارشناس امنیت ملی میگوید جمهوری اسلامی ممکن است در برابر ایالات متحده کاملاً عقبنشینی کند یا ترامپ نتیجه مذاکرات را بهعنوان «پیروزی» اعلام کند.
او همچنین تأکید کرد در صورت اقدام نظامی، تمرکز باید بر سران جمهوری اسلامی باشد.
نوآ روتمان، نویسنده ارشد نشریه نشنال ریویو، در یادداشتی تحلیلی در این نشریه با اشاره به استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در نزدیکی ایران، از آمادگی ایالات متحده برای اجرای حملاتی سخن گفت که او آن را «گردبادی مرگبار» توصیف کرد.
به گفته روتمان، این حملات که در صورت صدور دستور دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، انجام خواهد شد، میتواند توازن قدرت منطقهای را دگرگون کند.
این در حالی است که بهدنبال تشدید تنشها در منطقه، یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا تایید کرد سفارت ایالات متحده در بیروت، در آنچه «اقدامی پیشگیرانه در برابر تحولات منطقهای مورد انتظار» خوانده شده، دهها نفر از کارکنان غیرضروری خود را از لبنان خارج کرده است.
تکرار تجربه ونزوئلا در ایران
شش هفته پیش، ایالات متحده یک عملیات نظامی بیسابقه در سطح تاکتیکی و راهبردی انجام داد.
حملهای که به بازداشت نیکولاس مادورو، رهبر قدرتمند ونزوئلا، انجامید، در همه سطوح، گستره خیرهکننده توانمندیهای آمریکا را به نمایش گذاشت.
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از چند ماه قبل با اعزام یک تیم مخفی که الگوهای سفر مادورو را رصد میکرد و منابع انسانی در حلقه اطراف او را به خدمت گرفته بود، زمینهسازی این حمله را آغاز کرده بود.
این عملیات همچنین نمایشی از برتری فناورانه در عرصه دیجیتال بود.
ترامپ پس از این حمله گفت: «هوا تاریک بود؛ چراغهای کاراکاس تا حد زیادی خاموش شده بود؛ بهواسطه تخصصی که ما داریم.»
اشارهای به توانمندیهای سایبری اعلامنشده آمریکا که علیه رژیم ونزوئلا به کار گرفته شد.
روتمان در ادامه نوشت: «این حمله همچنین نمونهای چشمگیر از بهکارگیری همزمان نیروهای چندگانه بود. عملیاتی با استفاده از ۱۵۰ ابزار هوایی ـ شامل جنگندهها، بمبافکنهای بی-۱، پهپادهای شناسایی بدون سرنشین و بالگردهای نفوذی ـ شبکه راداری و پدافند هوایی ونزوئلا را از کار انداخت و همزمان نیروهای ویژه آمریکایی را وارد و خارج کرد.»
او تاکید کرد که این نیروها ـ مشخصا کماندوهای دلتا از ارتش آمریکا ـ با دقت کامل عملیاتی را اجرا کردند که ماهها در ماکتی هماندازه از محل اختفای مادورو تمرین کرده بودند: «این کماندوها حتی از سلاحی جدید استفاده کردند که ترامپ تنها از آن با عنوان "گیجکننده" یاد میکند. سلاحی که باعث شد سامانههای دفاعی ونزوئلا کار نکنند.»
افزون بر آن، گزارشها حاکی از بهکارگیری دستگاهی است که نیروهای ونزوئلایی را از کار انداخت.
نشنال ریویو از قول یکی از بازماندگان این حمله نوشت: «ناگهان احساس کردم سرم از درون در حال انفجار است.»
این سلاح بنا بر گزارشها «سربازان ونزوئلایی را به زانو درآورد، بهطوری که از بینی خونریزی میکردند و خون بالا میآوردند».»
نیروهای امنیتی ونزوئلا و کوبا مقاومت کردند، اما هیچ تلفات آمریکایی گزارش نشد.
۳۲ تن از کوباییهایی که در گارد ویژه مادورو خدمت میکردند، در جعبههایی به هاوانا بازگردانده شدند.
توانمندیهای آمریکایی که در این عملیات به نمایش درآمد، اثری هوشیارکننده بر دشمنان آمریکا گذاشت.
از کار انداختن سریع سامانههای راداری «ضد پنهانکار» چین و سامانههای پدافند هوایی اس-۳۰۰ روسیه، حتی سرسختترین منتقدان آمریکا را واداشت اذعان کنند که باید به ارتش ایالات متحده حق داد.
رسانه دولتی چین اعتراف کرد: «کلید موفقیت ماموریت این بود که نیروهای آمریکا از برتری مطلق در قدرت نظامی برخوردار بودند.»
میزان قدرت آتشی که ایالات متحده تا پایان این هفته در فاصله حمله به ایران مستقر خواهد کرد، از زمان آمادگیهای پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تاکنون در خاورمیانه بیسابقه است.
نشنال ریویو با وجود این نوشت: «با این حال، مقایسه با دوره جنگ عراق نیز گمراهکننده است، چرا که عراق متعلق به نسلی پیش است؛ نه فقط از نظر زمانی بلکه از نظر فناوری سامانههای تسلیحاتی آمریکا.»
نویسنده این نشریه در ادامه تاکید کرد: «امروز، جنگندههای اف-۲۲ و اف-۳۵ نسل جدید، هواپیماهای پیشرفته فرماندهی و کنترل و ناوهای مدرن، توانمندیهای متعارفی را که آمریکاییها در میدانهای نبرد دیدهاند، ارتقا دادهاند.»
بر این اساس، یک ناوگروه هوایی میتواند در عرض ۲۴ ساعت بیش از ۱۰۰ ماموریت بمباران انجام دهد و تا پایان هفته، ایالات متحده دو گروه ناو هواپیمابر را در موقعیت اجرای حمله به اهدافی در ایران مستقر خواهد داشت.
روتمان تاکید کرد: «اگر ملایان ایران در برابر خواستههای رییسجمهوری آمریکا تسلیم نشوند، در آستانه تجربه گردبادی مرگبار و عذابی الهی قرار خواهند گرفت.»
دریاسالار بازنشسته، باب هاروارد، گفت: «در حالی که پیشتر میشد روزانه ۴۰ یا ۵۰ حمله انجام داد، اکنون توان انجام صدها حمله در روز را داریم. این خود معادله را برای رژیم کاملا تغییر میدهد. فکر نمیکنم کسی واقعا مقیاس یا ظرفیت ما را درک کند، زیرا هیچکس پیشتر آن را ندیده است.»
اگر ترامپ چراغ سبز حمله به اهداف ایرانی را بدهد، انتظار میرود رویکردی مرحلهای در پیش گرفته شود: «ابتدا اهداف نظامی ایران شامل پرتابگرهای موشک بالستیک، سامانههای پدافند هوایی و نیروهای نیابتی منطقهای هدف قرار میگیرند. سپس زیرساختهایی که رژیم و سپاه پاسداران را قادر به سرکوب داخلی میسازد، مورد حمله قرار خواهند گرفت.»
نویسنده یادداشت نشنال ریویو تاکید کرد: «در صورت وقوع درگیری، جهان شاهد نمایشی خواهد بود که از نظر اندازه، مقیاس، سرعت و ظرفیت بیسابقه است؛ چه برای روسیه و چه برای چین که بهدقت تحولات را زیر نظر دارند.»
در عین حال، اطلاعات متناقضی درباره گستره و مدت احتمالی حملات منتشر شده و حتی هدف دقیق ماموریت در هالهای از ابهام قرار دارد.
با این حال، به اعتقاد نویسنده، «رویکرد محدود» چندان منطقی نیست.
بر اساس این تحلیل، اگر درگیری آغاز شود، ماموریت آمریکا در خلیج فارس میتواند هفتهها به طول انجامد و خطر برای نیروهای نظامی و غیرنظامیان آمریکایی، واقعی است.