فیلیو در این یادداشت که یکشنبه ۲۶ بهمن در روزنامه لموند منتشر شد، با مرور مسیر قدرتگیری علی خامنهای از ابتدای انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون، استدلال میکند پایه اصلی قدرت و بقای او نه مرجعیت دینی، بلکه اتحاد عملی با سپاه پاسداران و شبکه نیروهای مسلح نیابتی بوده است.
جانشینی بر پایه وفاداری سیاسی
به نوشته فیلیو، هیچکس پیشبینی نمیکرد خامنهای بتواند نزدیک به چهار دهه بر ایران حکومت کند. پس از استقرار جمهوری اسلامی، ساختاری شکل گرفت که در آن رییسجمهوری زیر نظر رهبری قرار دارد که تنها در برابر خدا پاسخگو است.
جنگ ایران و عراق در شهریور ۱۳۵۹ به تقویت موقعیت خامنهای کمک کرد. او به عنوان معاون وزیر دفاع، رابطهای پایدار با سپاه پاسداران برقرار کرد؛ نیرویی که به گفته فیلیو، سرکوبهای داخلی را با ارجاع به تهدیدهای بیرونی توجیه میکند.
در زمان تعیین جانشین، خمینی وفاداری سیاسی را بر اعتبار مذهبی ترجیح داد. خامنهای نه مرجع بود و نه در حد یک آیتالله بزرگ، اما پس از مرگ خمینی در خرداد ۱۳۶۸ به رهبری رسید و پنج سال بعد روحانیون قم عنوان مرجعیت را به او اعطا کردند.
مشروعیتی متکی بر اسلحه
فیلیو تاکید میکند علی خامنهای در داخل ایران پیروان اندکی دارد، اما از بیعت نیروهای همسو با تهران، از جمله حزبالله لبنان، برخوردار است. از نگاه او، همین پیوند نظامی با سپاه و شبکه شبهنظامیان نیابتی در منطقه، پایه اقتدار خامنهای را تشکیل میدهد و به تدریج خود را بر دولتها تحمیل کرده است.
این تحلیلگر و مورخ مینویسد شکاف در راس حکومت که در دوره ریاستجمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی مهار شده بود، در زمان محمد خاتمی آشکار شد. جنبش دانشجویی تیر ۱۳۷۸ به دستور خامنهای سرکوب شد و خاتمی تا پایان دورهاش تضعیف ماند.
با روی کار آمدن محمود احمدینژاد و حمایت همزمان خامنهای و سپاه از او، جمهوری اسلامی از حمله آمریکا به عراق برای گسترش نفوذ خود در عراق، سوریه و لبنان بهره برد و برنامه هستهای را با به سرعت پیش برد.
اعتراضهای پس از انتخابات خرداد ۱۳۸۸ نیز، به روایت فیلیو، با خشونتی گستردهتر از دهه پیشین در هم شکسته شد.
چرخهای که خونینتر میشود
فیلیو معتقد است خامنهای در وضعیتی گرفتار شده که هر موج سرکوب از قبلی خونینتر و مرگبارتر است، زیرا اصلاح ساختاری در این نظام امکانپذیر نیست و فارغ از اینکه چه کسی رییسجمهوری باشد، تصمیم نهایی با رهبر ۸۶ سالهای است که در باورهای گذشته مانده است.
او با اشاره به هزاران قربانی جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پاییز ۱۴۰۱، که با دهها هزار کشته و زخمی در کشتار خونین دی (انقلاب ملی مردم ایران) دنبال شد؛ مینویسد این روند مستقیما از اضطراب خامنهای درباره آینده قدرت سرچشمه میگیرد.
خامنهای به نوشته فیلیو به سناریو سپردن قدرت به پسرش مجتبی میاندیشد، اما میداند چنین انتقال موروثی میتواند روحانیت را دچار شکاف عمیق کند. در عین حال، هیچ آیتاللهی نیز از جایگاهی برخوردار نیست که بتواند جای او را بگیرد، بهویژه آنکه به باور این مورخ بسیاری از روحانیون میکوشند از هزینههای این بیاعتباری فاصله بگیرند.
نگاه سپاه پاسداران به عبور از رهبری
فیلیو در پایان نتیجه میگیرد خامنهای بیش از هر زمان دیگری منزوی است و همزمان جناحهای مختلف سپاه پاسداران خود را برای دوران پس از او آماده میکنند. از نگاه او، یک دیکتاتوری با ماهیت نظامیتر ممکن است برای حفظ بخش اصلی قدرت، هم به آمریکا و هم به جامعه امتیاز بدهد.
از نگاه این تحلیلگر درست به همین دلیل است که خامنهای میکوشد با کندن خندقی خونین در دل جامعه خود، چنین چشماندازی را دفن کند.