فعالیت پدافند در نقاطی از بندرعباس
خبرگزاری مهر نوشت حوالی ساعت ۱۴ پنجشنبه به وقت محلی صدای چند انفجار در نقاط ساحلی شهرستان بندرعباس شنیده شده است.
این خبرگزاری نوشت: «برخی منابع از فعالیت پدافند در نقاطی از بندرعباس خبر دادند.»
خبرگزاری مهر نوشت حوالی ساعت ۱۴ پنجشنبه به وقت محلی صدای چند انفجار در نقاط ساحلی شهرستان بندرعباس شنیده شده است.
این خبرگزاری نوشت: «برخی منابع از فعالیت پدافند در نقاطی از بندرعباس خبر دادند.»






علی خامنهای در کمتر از ۳۷ سال رهبریاش بر جمهوری اسلامی، چهار پروژه علیه زنان را پیش برد: خانه، جمعیت، حجاب و قدرت.
دیکتاتور کشته شده ایران، در این چارچوب، زن را پیش از هر چیز به عنوان مادر و مدیر خانواده تعریف کرد، فرزندآوری را یک اولویت ملی خواند، حجاب را از یک حکم شرعی به مسالهای سیاسی و امنیتی تبدیل کرد و تا توانست در برابر حضور زنان در ساختار قدرت، دیوار ساخت.
با این حال، جامعه ایران نیز در همین سه دهه دستخوش تغییر شد. زنان سهم عمدهای از دانشجویان دانشگاهها را تشکیل دادند، حضورشان را بر عرصههای علمی، فرهنگی، اقتصادی و مدنی تحمیل کردند و با اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، نشان دادند مطالباتشان با پروژههای خامنهای سازگار نیست.
پروژه اول: تعریف «شغل» برای زنان
- شغل اساسی زن، خانهداری، فرزندآوری و مادری است.
خامنهای این جمله را ششم دیماه ۱۴۰۲، در دیدار با گروهی از زنان گفت. جملهای که شاید بیش از هر سخن دیگری، نگاه رهبر جمهوری اسلامی به جایگاه زنان را خلاصه میکند.
او در همان سخنرانی گفت زنان میتوانند در مسئولیتهای مدیریتی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی حضور داشته باشند و «هیچ محدودیتی» برای آنان وجود ندارد، اما بلافاصله تاکید کرد که این حضور نباید آنان را از «شغل اساسی» خود، یعنی خانهداری، فرزندآوری و مادری بازدارد.
این سخنان، موضعی مقطعی نبود. خامنهای از نخستین سالهای رهبری خود، بارها خانهداری را «فطریترین و مطلوبترین کار زنان»، «شغلی حساس و آیندهساز» و حتی نوعی «جهاد» توصیف کرد و در مقابل، همواره از مفهوم «عدالت جنسیتی» به جای «برابری جنسیتی» دفاع کرد.
این چارچوب فکری، در ۳۷ سال گذشته تنها در حد سخنرانی باقی نماند، بلکه به مبنای بخشی از سیاستهای جمهوری اسلامی تبدیل شد: از سیاستهای جمعیتی و قوانین خانواده گرفته تا حجاب، اشتغال و حضور زنان در ساختار قدرت.
در مقابل، جامعه ایران نه تنها با سیاستهای او همراهی نکرد بلکه هر چه گذشت بیشتر مرزبندی و تغییر کرد.
زنان امروز بیش از ۶۰ درصد دانشجویان دانشگاههای کشور را تشکیل میدهند، حضور گستردهای در عرصههای علمی، فرهنگی و اقتصادی دارند و در سالهای اخیر به مهمترین نیروی مطالبهگر تغییر در جمهوری اسلامی تبدیل شدهاند.
شاید به همین دلیل، رابطه جمهوری اسلامی و زنان را بتوان یکی از طولانیترین و پرچالشترین تقابلهای سیاسی و اجتماعی دوران رهبری خامنهای دانست.
او در آذر ۱۳۷۲ خانهداری را «فطریترین و مطلوبترین کار زنان» خواند.
در شهریور ۱۳۸۱ گفت «ظرافت زنانه» عامل موفقیت زنان در مدیریت خانه است.
اردیبهشت ۱۳۹۲، خانهداری را «شغلی حساس و آیندهساز» توصیف کرد و همان سال گفت: «اینکه ما به حضور بالای زنان در مناصب اجرایی افتخار کنیم، دیدگاهی غلط و در واقع انفعال در برابر گفتمان غربی است.»
این تفاوت، شاید مهمترین مرز میان نگاه خامنهای و مفهوم برابری جنسیتی باشد.
خامنهای همواره از تعبیر «عدالت جنسیتی» استفاده کرد و از اصطلاح «برابری جنسیتی» پرهیز کرد.
منتقدان او میگویند این نگاه، در عمل به محدود شدن فرصتهای برابر برای زنان انجامید.
بر اساس آمارهای رسمی در ایران، بیش از ۸۵ درصد زنان بالای ۱۵ سال در بازار کار حضور ندارند و سهم زنان از اشتغال، حدود ۱۴ درصد است. معاونت امور زنان ریاستجمهوری نیز اعلام کرده است حدود ۲۵ میلیون زن در ایران خانهدار هستند.
هرچند عوامل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی نیز در این وضعیت نقش دارند، اما فعالان حقوق زنان معتقدند تاکید مستمر حکومت بر نقش خانگی زنان، در کنار قوانین و سیاستهای موجود، یکی از عوامل تداوم این شکاف بوده است.
اما شاید مهمترین نتیجه این نگاه، در پروژهای دیده شود که خامنهای آن را یکی از اولویتهای راهبردی کشور اعلام کرد: افزایش جمعیت.
پروژه دوم: فرزندآوری، ماموریت ملی
اگر در نگاه خامنهای، خانه نقطه آغاز تعریف جایگاه زن است، فرزندآوری نیز یکی از مهمترین ماموریتهای او در این چارچوب به شمار میرود.
او از اوایل دهه ۱۳۹۰ بارها اعلام کرد سیاست کنترل جمعیت در دهههای گذشته «اشتباه» بوده است.
دیکتاتور ایران، کاهش نرخ زاد و ولد را تهدیدی برای آینده کشور دانست و از دولتها و مجلس خواست همه امکانات را برای افزایش جمعیت به کار گیرند.
این تغییر نگاه، به سرعت به سیاست عمومی تبدیل شد. برنامههای تنظیم خانواده که سالها از سوی دولت تبلیغ میشد، کنار گذاشته شد. قانون «حمایت از خانواده و جوانی جمعیت» به تصویب رسید، مشوقهای مالی برای ازدواج و فرزندآوری در نظر گرفته شد، محدودیتهایی برای برخی خدمات پیشگیری از بارداری ایجاد شد و دسترسی به غربالگری جنین نیز با تغییرات قانونی و اجرایی روبهرو شد.
خامنهای بارها گفت که کشور به جمعیتی جوان و پرشمار نیاز دارد. در بسیاری از سخنرانیهای او، مادران به عنوان مهمترین عامل تربیت نسل آینده معرفی شدهاند و نقش آنان در این زمینه یک مسئولیت ملی توصیف شده است. اما بیش از یک دهه پس از آغاز این سیاستها، نتایج با اهداف اعلامشده فاصله دارد.
بر اساس آمارهای رسمی، نرخ باروری ایران همچنان پایینتر از سطح جانشینی جمعیت باقی مانده و تعداد تولدهای سالانه روندی کاهشی را تجربه کرده است.
کارشناسان جمعیتشناسی، در کنار تغییر سبک زندگی، عواملی مانند تورم، گرانی مسکن، بیثباتی اقتصادی، هزینههای سنگین تربیت فرزند، کاهش امنیت شغلی و تغییر نگرش نسل جوان نسبت به ازدواج و فرزندآوری را از مهمترین دلایل این روند میدانند.
حتی برخی مقامهای دولتی نیز اذعان کردهاند صرف تصویب قانون و ارائه مشوقهای مالی، نتوانسته خانوادهها را به داشتن فرزندان بیشتر ترغیب کند.
به این ترتیب، یکی از مهمترین پروژههای اجتماعی دوران رهبری خامنهای، تا زمان مرگش، به هدف اعلامشده خود نرسید؛ موضوعی که باعث شد بحث درباره علل کاهش جمعیت، از حوزه سیاستگذاری به یکی از چالشهای اصلی اقتصادی و اجتماعی ایران تبدیل شود.
در سیاستگذاری خامنهای، بیش از آنکه بر حق انتخاب زنان تاکید شود، بر نقش آنان به عنوان مادر و ابزار افزایش جمعیت تمرکز شده است.
پروژه سوم: تبدیل حجاب از حکم شرعی به مساله امنیتی
حجاب اجباری پیش از آغاز رهبری خامنهای نیز در قوانین جمهوری اسلامی وجود داشت، اما در دوران او، بهویژه در دو دهه اخیر، از یک حکم شرعی به یکی از مهمترین مؤلفههای «هویت سیاسی نظام» تبدیل شد.
خامنهای بارها گفت که مساله حجاب تنها یک موضوع فردی یا فقهی نیست و پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بر این نگاه، صریحتر از همیشه تاکید کرد.
او فروردین ۱۴۰۲ گفت: «کشف حجاب هم حرام شرعی است، هم حرام سیاسی.»
با این تعبیر، مخالفت با حجاب اجباری دیگر صرفا نافرمانی از یک حکم دینی تلقی نشد، بلکه اقدامی سیاسی علیه جمهوری اسلامی معرفی شد. تغییری که نشان میداد حکومت حجاب را بخشی از امنیت و مشروعیت خود میداند.
پس از این موضعگیری، برخوردهای حکومتی نیز شکل گستردهتری پیدا کرد. از استفاده از دوربینهای نظارتی و سامانههای تشخیص چهره تا ارسال پیامکهای هشدار، توقیف خودروها، پلمب رستورانها، فروشگاهها و مراکز خدماتی، تشکیل پروندههای قضایی و تدوین لایحه «حجاب و عفاف».
اما این سیاست نیز مانند پروژه افزایش جمعیت، با واقعیتی متفاوت روبهرو شد.
کشته شدن مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، اعتراضاتی را رقم زد که برای نخستین بار، زنان را در مرکز بزرگترین جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی قرار داد.
شعار «زن، زندگی، آزادی» نه فقط مخالفت با حجاب اجباری، بلکه اعتراض به مجموعهای از سیاستهای حکومت درباره زنان را نمایندگی کرد و در ماههای بعد، بسیاری از زنان بدون حجاب اجباری در اماکن عمومی ظاهر شدند. نوعی نافرمانی مدنی که با وجود بازداشتها، احکام قضایی، جریمهها و فشارهای امنیتی، ادامه یافت.
نتیجه این تقابل، شکافی عمیقتر میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه، بهویژه نسل جوان زنان شد. حتی برخی مقامهای پیشین جمهوری اسلامی نیز در سالهای اخیر اذعان کردهاند که اتکای صرف به برخوردهای انتظامی و قضایی، نتوانسته اهداف اعلامشده حکومت را در این زمینه محقق کند.
به این ترتیب، حجاب که قرار بود نماد انسجام ایدئولوژیک جمهوری اسلامی باشد، در سالهای اخیر به یکی از مهمترین میدانهای تقابل میان حکومت و جامعه تبدیل شد. این تقابل بیش از هر زمان دیگری نشان داد مساله زنان، دیگر تنها یک موضوع فرهنگی یا مذهبی نیست، بلکه به یکی از مهمترین چالشهای سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
پروژه چهارم: قدرتزدایی از زنان
خامنهای در دیدار با زنان در دیماه ۱۴۰۲ گفت برای تصدی مسئولیتهایی مانند وزارت یا نمایندگی مجلس، از نظر اسلام محدودیتی برای زنان وجود ندارد، اما بلافاصله تاکید کرد که این مسئولیتها نباید آنان را از «شغل اساسی» خود، یعنی خانهداری، فرزندآوری و مادری بازدارد.
همین، یعنی فاصله میان این موضع و واقعیتِ ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، یکی از مهمترین تناقضهای سیاستگذاری حکومت ایران در قبال زنان است.
در ۳۷ سال رهبری خامنهای، هیچ زنی عضو مجلس خبرگان رهبری نشد. هیچ زنی نیز به عنوان فقیه یا حقوقدان به عضویت شورای نگهبان در نیامد و زنان در مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی و دیگر نهادهای اصلی تصمیمگیری، ناپدید بودند.
در قوه مجریه نیز اگرچه در برخی دولتها زنان به عنوان معاون رییسجمهور یا وزیر منصوب شدند، اما سهم آنان از مدیریت کلان کشور همچنان ناچیز باقی ماند.
در کنار این واقعیت، دو روایت از نزدیکان عالیترین مقامهای جمهوری اسلامی، تصویری از نگاه رهبر جمهوری اسلامی به نقش سیاسی زنان ارائه میکند.
فائزه هاشمی، فعال سیاسی و دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، در گفتوگو با پروژه تاریخ شفاهی حجاب اجباری گفته است خامنهای از پدر او خواسته بود دخترش در کارهای سیاسی دخالت نکند.
سالها بعد، جمیله علمالهدی، همسر ابراهیم رئیسی، نیز در گفتوگو با روزنامه خراسان اعلام کرد که رهبر جمهوری اسلامی در نخستین دیدار پس از پیروزی رئیسی در انتخابات ریاستجمهوری، صریحا از او خواسته بوده تا همسرش (علمالهدی) در امور اجرایی و مدیریتی دولت دخالت نکند.
او گفت این توصیه همواره رعایت شد و او از ورود به انتصابها و تصمیمهای اجرایی پرهیز کرد.
این دو روایت، هرچند به دو مقطع زمانی و دو شخصیت متفاوت مربوط میشوند، اما بازتاب یک رویکرد مشترکاند. رویکردی که حضور اجتماعی و فرهنگی زنان را میپذیرد، اما برای نفوذ آنان در کانونهای تصمیمگیری سیاسی، دیوار میسازد.
شاید بتوان مهمترین چالش اجتماعی دوران رهبری خامنهای را در همین نقطه خلاصه کرد: تقابل میان تصویری که او از «زن مطلوب» ارائه میکرد و تصویری که بخش بزرگی از زنان ایران برای زندگی، حقوق و نقش اجتماعی خود برگزیدند. تقابلی که دیکتاتور کشته شده ایران هرگز نگذاشت به مصالحه برسد و به عنوان میراثی پس از او، همچنان باقی است.
۱۸ تیر ۱۳۷۸ دانشجویان عکس علی خامنهای را پاره کردند؛ رویدادی که اشک بسیجیان حامی او را درآورد. ۲۷ سال بعد، باز هم در ۱۸ تیر، او را در حالی برای دفن بردند که چیز زیادی از اقتدار دیکتاتورمآبانه جمهوری اسلامی بر جا نمانده است.
آنچه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در کوی دانشگاه تهران آغاز شد، در ظاهر واکنشی بود به توقیف روزنامه «سلام» و حمله نیروهای انتظامی و لباسشخصی به خوابگاه دانشجویان، اما خیلی زود از محدوده دانشگاه فراتر رفت و به لحظهای نمادین در نسبت جامعه با رهبر جمهوری اسلامی تبدیل شد.
بیش از ۲۵ هزار نفر در این اعتراضات مشارکت کردند و هزاران دانشجو نیز در هفتههای بعد بازداشت شدند.
اما اهمیت ۱۸ تیر فقط در عدد بازداشتشدگان یا گستردگی اعتراض نبود. اهمیت آن در شکستن یک تابو بود: تابوی تعرض به تصویر رهبر.
در جمهوری اسلامی، تصویر خامنهای فقط تصویر یک مقام سیاسی نبوده و بخشی از معماری قدرت بوده است. عکس او در مدرسه، اداره، پادگان، دانشگاه، دادگاه و خیابان نصب میشد تا یادآوری کند که قدرت در نهایت به یک نقطه ختم میشود.
۱۸ تیر ۷۸، همین تصویر برای نخستین بار در مقیاسی عمومی به موضوع خشم تبدیل شد. پاره شدن یا آتش گرفتن عکس خامنهای، نشانهای بود از اینکه نسل جدید دیگر حاضر نیست همه اقتدار سیاسی را در قابهای رسمی ببیند و بپذیرد.
خامنهای چند روز بعد از این رویداد در سخنرانی معروف خود، مستقیم به همین نقطه اشاره کرد.
او گفت که «حتی اگر به رهبری اهانت کردند، حتی اگر عکس او را آتش زدند یا پاره کردند، نیروهای حزباللهی باید سکوت کنند».
ظاهر جمله، دعوت به خویشتنداری بود، اما ادامه سخنرانی، همان منطق آشنای جمهوری اسلامی را بازتولید میکرد: نسبت دادن اعتراض به «دشمن»، «سازمانهای جاسوسی» و «عناصر داخلی».
خامنهای از یک سو میخواست نشان دهد شخصا از اهانت عبور میکند و از سوی دیگر، همان رخداد را در چارچوب یک «توطئه امنیتی» تعریف کرد.
از همانجا، ۱۸ تیر به مبدایی برای رویدادهای آینده جمهوری اسلامی تبدیل شد.
حکومت فهمید که شکستن تصویر رهبر میتواند آغاز شکستن ترس باشد. بنابراین پاسخ را نه در پذیرش مطالبه دانشجویان، بلکه در امنیتی کردن اعتراض جستوجو کرد.
دانشجو، روزنامه، خوابگاه و خیابان، همه ذیل یک روایت واحد قرار گرفتند: دشمن بیرونی، فریبخوردگان داخلی، و ضرورت دفاع از نظام.
این الگو بعدتر در هر موج اعتراضی دیگر تکرار شد. هر بار اعتراض از جایی آغاز شد، اما حکومت تلاش کرد آن را به پروژهای علیه اصل نظام ترجمه کند.
۱۸ تیر ۷۸ از این نظر آغاز یک فاصله تاریخی بود: فاصله میان تصویر رسمی خامنهای و تصویر واقعی او در ذهن بخش بزرگی از جامعه.
در روایت رسمی، او «رهبر مقتدر، پدر نظام، حافظ امنیت و ادامهدهنده خط روحالله خمینی» بود. اما در حافظه معترضان، او به تدریج به نماد انسداد، سرکوب، تحقیر، کنترل و مصادره آینده تبدیل شد.
شکاف میان این دو تصویر در سالهای بعد عمیقتر شد. از کوی دانشگاه تا خیابانهای ۸۸، از آبان ۹۸ تا خیزش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، شعارها از نقد دولت و مطالبه اصلاحات عبور کردند و به نفی خود مرکز قدرت رسیدند و خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی شدند.
ثبت دوباره یک تاریخ
حالا ۲۷ سال بعد، ۱۸ تیر ۱۴۰۵، همان تاریخ دوباره برگشته است، اما این بار نه با عکس پارهشده، بلکه با تابوت گردانده شده و قرار دفن خامنهای در مشهد.
دیکتاتور ایران دیگر در جایگاه سخنران نیست که درباره پاره شدن عکس خود هشدار بدهد یا توصیهای کند. او اکنون موضوع مراسمی است که حکومت میکوشد آن را به نمایش اقتدار، وحدت، سوگ عمومی و مشروعیت تاریخی تبدیل کند.
جمهوری اسلامی برای خامنهای مراسم چندروزه تدارک دید؛ تابوت او را در تهران برای تشییع در مصلی مستقر کرد، سپس از مسیر قم، نجف و کربلا عبور داد و خاکسپاری نهایی در مشهد، نزدیک مقبره امام هشتم شیعیان برنامهریزی شد. مراسم نهایی دفن: ۱۸ تیر ۱۴۰۵
این تقارن، برای جمهوری اسلامی احتمالا ناخواسته اما پرمعناست. ۱۸ تیر ۷۸، روزی بود که خامنهای ناچار شد از پاره شدن عکس خودش حرف بزند. ۱۸ تیر ۱۴۰۵، روزی است که حکومت ناچار است برای دفن او، همه ذخیره آیینی، تبلیغاتی و امنیتی خود را به میدان بیاورد. آن روز مساله قاب بود، امروز مساله تابوت است. آن روز حکومت میخواست بگوید رهبر حتی از توهین به عکسش میگذرد، امروز میخواهد بگوید مرگ رهبر هم میتواند به سرمایه سیاسی تازه تبدیل شود.
جامعهای که رادیکالتر شد
جامعه ایران در فاصله ۱۸ تیر ۷۸ تا ۱۸ تیر ۱۴۰۵، همان جامعه سابق نماند. اعتراض نسلی که در کوی دانشگاه کتک خورد، زندانی شد و تحقیرش کردند، ادامه پیدا کرد.
پس از آن، نسلهای دیگری آمدند که دیگر نه فقط از اصلاحات ناامید بودند، بلکه از اصل بازی سیاسی جمهوری اسلامی عبور کردند. اگر در ۷۸ هنوز بخشی از دانشجویان خواهان باز شدن فضای مطبوعات و اصلاح درون ساختاری بودند، در سالهای بعد شعارها صریحتر، رادیکالتر و بیواسطهتر شدند.
خامنهای هم در این فاصله، از رهبر ناظر بر نزاعهای درون نظام به چهره اصلی و مسئول سیاسی و تاریخی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
از همین رو، دفن خامنهای در ۱۸ تیر فقط پایان عصر یک فرد نیست، پایان یک فصل از روانشناسی قدرت در جمهوری اسلامی است. او رهبری بود که اقتدارش با سکوت، ترس، سرکوب، حذف رقیبان، مهندسی انتخابات، کنترل رسانه، توسعه دستگاه امنیتی و پیوند زدن سیاست داخلی به نبرد خارجی ساخته شد. اما همان سازوکارها در نهایت تصویری ساختند که دیگر برای بخش بزرگی از جامعه نه مقدس بود، نه پدرانه، نه مشروع؛ بلکه یادآور تمام فرصتهایی بود که از ایران گرفته شد.
قابی که دفن شد
۱۸ تیر ۷۸، قاب خامنهای ترک برداشت. ۱۸ تیر ۱۴۰۵، صاحب قاب به خاک سپرده میشود. میان این دو تاریخ، جمهوری اسلامی همه ابزارهای خود را به کار گرفت تا آن ترک را بپوشاند اما ترک، بهجای آنکه محو شود، به شکافی تاریخی تبدیل شد.
امروز حکومت میتواند تابوت را در خیابان بچرخاند، جمعیت بسیج کند، شهرها را سیاهپوش کند و از مرگ خامنهای روایتی حماسی بسازد، اما نمیتواند آن ۲۷ سال را حذف کند.
۱۸ تیر، از روزی که تصویر رهبر از دیوار پایین آمد، به روزی رسید که خود رهبر از روی صحنه به زیر خاک رفت. این، معنای واقعی تقارن امروز است: جمهوری اسلامی میخواست ۱۸ تیر را از حافظه سیاسی جامعه پاک کند، اما تاریخ آن را به روز بازگشت نمادین همان حافظه تبدیل کرد؛ روزی که طومار خامنهای، در معنای سیاسی و نمادین، در هم پیچیده شد.
گروه فروشگاههای زنجیرهای فنلاندی «کی گروپ» به شکلی غیرمنتظره در مراسم تشییع علی خامنهای جای گرفت. ویدیوهایی از عراق منتشر شده است که نشان میدهند تابوت دیکتاتور کشتهشده ایران از یک کامیون یخچالدار با نشان تجاری این شرکت تخلیه شده است.
در تصاویری که در کربلا ضبط و از سوی خبرگزاری رویترز منتشر شده، جمعیتی انبوه اطراف یک کامیون یخچالدار با لوگوهای نارنجی و سفید دیده میشود که شباهت زیادی به نشان تجاری «کی گروپ»، بخشی از شرکت خردهفروشی فنلاندی «کسکو»، دارد.
در ادامه این تصاویر، مردانی با لباس تیره، تابوتی را از بخش یخچالدار کامیون بیرون میآورند و آن را بر فراز جمعیت حمل میکنند.
این ویدیو در جریان بخش عراقی مراسم تشییع خامنهای ضبط شده است. این مراسم که قسمتی از آن در نجف و کربلا برگزار شد، به دفن دیکتاتور کشتهشده ایران در مشهد در روز ۱۸ تیر، ختم میشود.
این تصاویر به سرعت در فنلاند مورد توجه قرار گرفت. روزنامه «ایلتا-سانومات» این صحنه را «باورنکردنی» توصیف کرد و نوشت فنلاندیها احتمالا با دیدن چیزی که شبیه نشان فروشگاههای «کی مارکت» در میانه مراسم تشییع خامنهای بود، «چشمهایشان را مالیدهاند [تا مطمئن شوند درست میبینند]».
روزنامه «هلسینگین سانومات»، بزرگترین روزنامه فنلاند، نیز این موضوع را پوشش داد.
واکنش شرکت کسکو
شبکه «یله»، این خبر را با عنوان «آیا تابوت خامنهای از یک خودروی کی گروپ در عراق خارج شد؟» منتشر کرد و نوشت ویدیوی رویترز یک کامیون حمل مواد سردخانهای با رنگ نارنجی و حروف تکرارشونده «K» را نشان میدهد که ظاهرا به لوگوی «کی گروپ» شباهت دارد.
شرکت کسکو به «یله» اعلام کرد هیچ اطلاعی درباره این کامیون ندارد و تنها پس از انتشار تصاویر از این موضوع باخبر شده است.
این شرکت گفت حملونقل کالاهایش با خودروهای متعلق به شرکتهای همکار انجام میشود و کسکو ناوگان اختصاصی ندارد.
به گفته این شرکت، یکی از احتمالها این است که یکی از شرکتهای حملونقل همکار، خودرویی را بدون حذف نشانهای «کی گروپ»، به شخص یا شرکت دیگری فروخته باشد.
کسکو در ایمیلی به «یله» نوشت: «ممکن است یکی از شرکای حملونقل ما هنگام فروش تجهیزات، برچسبهای مربوط به ما را از روی آنها حذف نکرده باشد.»
این شرکت افزود به شرکتهای حملونقل یادآوری خواهد کرد که این برچسبها باید پیش از فروش خودروها، حذف شوند.
هیچ نشانهای وجود ندارد که کسکو یا «کی مارکت» نقشی در مراسم تشییع خامنهای داشته باشند یا مالک یا بهرهبردار این کامیون بوده باشند.
آنچه باعث شد این تصاویر جلب توجه کنند، تضاد میان عناصر آن بود: یکی از نمادینترین مراسم تشییع جمهوری اسلامی، نگهداری یک تابوت در شرایط سرد پس از ماهها تاخیر در خاکسپاری، خودرویی با نشان تجاری یک فروشگاه زنجیرهای مواد غذایی فنلاندی برای حمل تابوت در کربلا.
پیروزی شگفتانگیز نروژ برابر برزیل و صعود این تیم به مرحله یکچهارم نهایی جام جهانی ۲۰۲۶، بار دیگر نگاهها را به مدل متفاوت استعدادیابی و آموزش ورزش در این کشور جلب کرده است؛ مدلی که برخلاف بسیاری از قدرتهای فوتبال جهان، بر لذت بردن کودکان از ورزش تاکید دارد، نه قهرمانی در سنین پایین.
گاردین در گزارشی نوشته است نروژ با جمعیتی تنها ۵.۵ میلیون نفری، پس از ۲۸ سال به جام جهانی بازگشت و موفق شد برزیل، پنجبار قهرمان جهان، را حذف کند. در حالی که ستارههایی مانند وینیسیوس جونیور، نیمار و ماتئوس کونیا در سیستم تخصصی فوتبال برزیل رشد کردهاند، بازیکنانی مانند ارلینگ هالند، مارتین اودگارد و آنتونیو نوسا مسیر کاملا متفاوتی را پشت سر گذاشتهاند.
بدون جدول، بدون جام، بدون فشار
فدراسیون ورزش نروژ (NIF) در سال ۲۰۰۷ قوانین ویژهای برای ورزش کودکان تصویب کرد که اجرای آن برای همه باشگاهها و مربیان الزامی است.
بر اساس این قوانین، کودکان تا ۹ سالگی تنها در مسابقات محلی شرکت میکنند و خبری از جدول ردهبندی، اعلام نتایج یا اهدای جام نیست. رقابتهای منطقهای از ۱۱ سالگی آغاز میشود، اما همچنان نتایج و ردهبندی رسمی وجود ندارد و تنها از ۱۳ سالگی امکان حضور در مسابقات قهرمانی کشوری فراهم میشود.
هدف اصلی این قوانین، حفظ لذت، امنیت و حق انتخاب کودکان در ورزش عنوان شده است.
هالند؛ محصول چند رشته ورزشی
ارلینگ هالند یکی از مشهورترین نمونههای موفق این سیستم است. او تا ۱۴ سالگی، علاوه بر فوتبال، هندبال، دوومیدانی و اسکی صحرانوردی را نیز دنبال میکرد و حتی مسئولان هندبال نروژ امیدوار بودند او این رشته را انتخاب کند.
کارشناسان معتقدند بسیاری از ویژگیهای فیزیکی هالند، از جمله پرشهای بلند برای ضربات سر و قدرت انفجاری او، حاصل سالها فعالیت در رشتههایی مانند هندبال و اسکی است؛ مهارتهایی که بعدها در فوتبال به کمک او آمدند.
فقط هالند نیست
الکساندر سورلوث، دیگر مهاجم نروژ، نیز دوران کودکی خود را میان فوتبال، هندبال و اسکیت سرعت سپری کرده است. اوریان نیلند، دروازهبان این تیم، هم پیش از تمرکز بر فوتبال، هندبال و اسکی آلپاین را تجربه کرده بود؛ موضوعی که به اعتقاد بسیاری، در واکنشهای سریع و مهار پنالتی او مقابل برزیل نیز بیتاثیر نبوده است.
صبر به جای عجله
روزنامه گاردین معتقد است موفقیت نروژ نتیجه سیستمی است که به جای شتاب برای کشف استعدادها، به کودکان فرصت میدهد آزادانه ورزش کنند و رشته مورد علاقه خود را انتخاب کنند.
این رویکرد پیشتر نیز در ورزش نروژ موفق بوده است؛ کشوری که در چهار دوره متوالی بازیهای المپیک زمستانی صدرنشین جدول مدالها شده و در آخرین دوره نیز با کسب ۱۸ مدال طلا، رکورد جدیدی ثبت کرد.
هدف، شادی بود؛ نتیجه، حذف برزیل
در حالی که بسیاری از کشورها از همان سالهای نخست کودکان را وارد مسیر حرفهای فوتبال میکنند، قوانین نروژ هرگز با هدف ساختن قهرمان جام جهانی نوشته نشد. هدف این بود که کودکان بدون ترس از شکست، از ورزش لذت ببرند و برای انتخاب آینده خود آزادی داشته باشند.
اکنون اما همین فلسفه، تیمی را ساخته که موفق شده یکی از مدعیان اصلی جام جهانی را حذف کند و در آستانه خلق بزرگترین افتخار تاریخ فوتبال نروژ قرار بگیرد؛ تیمی که شاید مهمترین دستاوردش، نه فقط شکست برزیل، بلکه اثبات این باشد که گاهی صبر و لذت بردن از ورزش، نتیجهای بزرگتر از قهرمانیهای زودهنگام به همراه دارد.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، با انتشار بیانیهای اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، مبنی بر خروج نیروهای اسرائیلی از لبنان را رد کرد و گفت اسرائیل در این زمینه از کسی «اجازه نخواهد گرفت».
در این بیانیه که پنجشنبه ۱۸ تیر منتشر شد، آمده است: «ما برای ورود به لبنان از کسی اجازه نگرفتیم و برای ماندن در آنجا نیز به هیچگونه مجوزی نیاز نداریم.»
کاتز حزبالله را «گروه تروریستی جهادی» خواند و افزود این گروه نیابتی جمهوری اسلامی بهدنبال نابودی اسرائیل است.
او تاکید کرد دفاع از شهروندان اسرائیلی، بهویژه ساکنان مناطق شمالی، در برابر تهدیدات حزبالله «حق و وظیفه» اسرائیل است.
۱۷ تیر، ترامپ در مصاحبه با خبرنگاران در حاشیه دیدارش با احمد الشرع، رییسجمهوری سوریه، در آنکارا اعلام کرد با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، درباره خروج نیروهای این کشور از لبنان گفتوگو کرده و به باور او، اسرائیل دست به این اقدام خواهد زد.
ترامپ اضافه کرد: «فکر میکنم آنها [از لبنان] خارج خواهند شد. فکر میکنم خودشان هم میخواهند این کار را انجام دهند. روابطشان با لبنان در حال بهبود است و در حال امضای توافقهایی با لبنان هستند.»
خروج ارتش اسرائیل منوط به خلع سلاح حزبالله در سراسر لبنان است
وزیر دفاع اسرائیل در ادامه بیانیه خود تاکید کرد نیروهای این کشور تا زمان خلع سلاح حزبالله «در سراسر لبنان» و رفع تهدیدات علیه ساکنان شمال اسرائیل، در منطقه حائل امنیتی در لبنان باقی خواهند ماند.
کاتز افزود ارتش اسرائیل «هر زمان که لازم باشد»، از منطقه حائل برای مقابله با تهدیدات حزبالله اقدام خواهد کرد.
روزنامه اورشلیمپست ۱۸ تیر گزارش داد جمهوری اسلامی همچنان خواهان آن است که حزبالله نیز در توافق آتشبس تهران و واشینگتن گنجانده شود، اما این درخواست در شرایط فعلی با مخالفت اسرائیل و آمریکا روبهرو شده است.
یک منبع ارشد امنیتی گفت: «با وجود فشارهایی که حزبالله بر ساختار سیاسی [لبنان] وارد میآورد، رییسجمهوری لبنان عقبنشینی نکرده و همچنان با قاطعیت بر پیشبرد تفاهمنامه با اسرائیل پافشاری میکند.»
لبنان و اسرائیل پنجم تیر با میانجیگری واشینگتن بر سر چارچوبی برای ادامه مذاکرات به توافق رسیدند. این چارچوب بهعنوان نخستین گام برای دستیابی به توافقهای بعدی و حرکت به سوی صلح توصیف شده است.
نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله، ششم تیر با انتشار بیانیهای، این توافق را «باطل و بیاعتبار» خواند و اعلام کرد این گروه به «مقاومت مسلحانه» خود ادامه خواهد داد.
عفو بینالملل اسرائیل را به نقض قوانین بشردوستانه بینالمللی در لبنان متهم کرد
سازمان عفو بینالملل ۱۸ تیر در گزارشی اسرائیل را متهم کرد در جریان کارزار نظامی خود علیه حزبالله، تمام اعضای چندین خانواده را هدف قرار داده و کشته است.
این سازمان در گزارش خود، سه حمله به خانههای مسکونی غیرنظامیان بین ۱۵ تا ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ را مورد بررسی قرار داد و اعلام کرد در این حملات، ۲۴ غیرنظامی، از جمله ۱۲ کودک، کشته شدند.
در این گزارش آمده است شواهد نشان میدهند «نیروهای اسرائیلی در هر یک از این حملات هوایی، قوانین بشردوستانه بینالمللی را نقض کردهاند؛ از جمله با تفکیک قائل نشدن میان غیرنظامیان و اهداف نظامی، انجام حملات علیه غیرنظامیان یا اموال غیرنظامی، یا کوتاهی در اتخاذ همه تدابیر عملی برای به حداقل رساندن آسیب به غیرنظامیان».
عفو بینالملل خواستار تحقیق درباره این حملات بهعنوان «جنایت جنگی» شد.
حزبالله دو روز پس از آغاز جنگ ایران در ۹ اسفند، در حمایت از جمهوری اسلامی حملات خود را به اسرائیل آغاز کرد و اسرائیل نیز در پاسخ، مواضع این گروه را هدف حملات گسترده قرار داد.
مقامهای لبنانی میگویند در این حملات بیش از ۴۳۰۰ نفر، از جمله بیش از ۲۵۰ کودک، جان باختهاند.
در سوی دیگر، ارتش اسرائیل اعلام کرده تا اوایل تیرماه، بیش از ۲۵۰۰ نیروی حزبالله، از جمله صدها عضو «یگان ویژه رضوان»، را از پا درآورده است.