امید عظیمی؛ بعد از تیر خوردن در پارک مخفی شد اما بر اثر شدت خونریزی کشته شد
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، امید عظیمی، ۲۶ ساله، روز ۱۹ دیماه در جریان اعتراضات صادقیه تهران هدف گلوله قرار گرفت، خود را در یک پارک مخفی کرد اما به دلیل خونریزی شدید جان باخت.
به گفته یک منبع مطلع، امید عظیمی روز ۱۹ دی پس از خروج از باشگاه، برای شرکت در تجمع اعتراضی علیه گرانی و جمهوری اسلامی، مطابق فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، به خیابان رفته بود. پس از قطع ناگهانی آنتنهای تلفن همراه، ارتباط نزدیکانش با او قطع شد و خانواده و اطرافیانش تا صبح در بیمارستانها به دنبال او گشتند.
امید پس از اصابت گلوله، خود را به یک پارک رساند و در آنجا پنهان شد. زمانی که نزدیکانش او را پیدا کردند، خون زیادی از دست داده بود. او را سپس به بیمارستان شهریار منتقل کردند اما به دلیل شدت جراحات و خونریزی شدید جان باخت.
دوستانش امید را فردی شجاع و نترس میدانند و میگویند که او همیشه دوست داشت مردم متحد باشند تا ایران آزاد شود. او عاشق ورزش و موتورسواری بود
امید در آخرین تماس تلفنی با مادرش گفته بود: شام میآیم و دور هم میخوریم.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، رئوف درخشانیمهر، ۱۹ ساله و دانشجوی حقوق دانشگاه آزاد، در اعتراضات ۱۹ دیماه در دزفول با شلیک گلوله جنگی کشته شد. خانوادهاش پس از پیدا کردن پیکر او در پزشکی قانونی، تحت فشار ناچار شدند او را شبانه در آرامستان شهیدآباد دزفول به خاک بسپارند.
به گفته منبع آگاه، رئوف، از پهلو هدف گلوله جنگی قرار گرفت و پیش از آن نیز سمت چپ بدنش با ساچمههای فلزی، مجروح شده بود.
پس از انتقال رئوف به بیمارستان گنجویان دزفول، پیکر او همراه با پیکر تعدادی دیگر از جوانان کشتهشده در محوطه بیمارستان رها شد و به گفته شاهدان، از جمله برخی پرسنل بیمارستان، اجازه درمان و رسیدگی به مجروحان داده نشد.
به گفته شاهدان، محوطه بیمارستان بهدلیل خونریزی شدید مجروحان، پر از خون شده بود و شماری از آنان در نبود رسیدگی پزشکی، جان باختند.
خانواده رئوف پس از ساعتها جستوجو به بیمارستان گنجویان مراجعه کردند، اما با وجود گشتن همه بخشها، مسئولان بیمارستان ابتدا حضور او را انکار کردند.
همزمان پرسنل اورژانس به آنان اطلاع دادند که رئوف در سردخانه بیمارستان است، اما نیروهای حکومتی سردخانه را مهر و موم کردند و اجازه مشاهده پیکر را ندادند.
بر اساس این روایت، خانواده رئوف پس از مراجعه به نهادهای مختلف با پاسخهای متناقض و نادرست روبهرو شدند و حتی به آنان گفته شد که رئوف زنده است.
در نهایت پیکر او را که بهعنوان «مجهولالهویه» به مرکز استان منتقل شده بود، در پزشکی قانونی اهواز شناسایی کردند.
پیش از تحویل پیکر، از خانواد او تعهد گرفته شد که مراسم خاکسپاری تنها بهصورت شبانه و با حضور چند نفر برگزار شود.
دفن شبانه پیکر معترضان کشتهشده در ایران حتی به وسیله ماموران امنیتی، موضوعی سابقهدار است.
در یک نمونه، بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال در سوم بهمن ۱۴۰۴، پیکر یک پسر ۱۶ ساله به نام رضا، در جریان اعتراضات کرج، بدون اطلاع خانواده، بهوسیله ماموران سپاه پاسداران دفن شد.
بنا بر روایت شاهدان، پنجشنبه ۱۸ دیماه، حدود ساعت ۹ شب، رضا در کوچهای از «شاهینویلا» هدف شلیک مستقیم یک تکتیرانداز قرار گرفت.
به گفته شاهدان، تیراندازی از روی پشتبام یک میوهفروشی انجام شد.
افراد مطلع گفتند که رضا پس از اصابت گلوله به داخل پارکینگ یک خانه منتقل شد و همانجا جان باخت. با آرامتر شدن اوضاع، پیکر او به درمانگاه منتقل شد.
روز بعد به اطرافیان گفته شد که نیروهای سپاه پاسداران پیکر این نوجوان را شبانه دفن کرده و محل قبر را به خانواده اعلام کردهاند.
همزمان با افزایش گزارشها درباره احتمال توافق میان آمریکا و جمهوری اسلامی، شماری از شهروندان ایران در پیامهایی از مخالفت با هرگونه توافق، ناامیدی از بازیگران خارجی و تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی در داخل کشور سخن گفتهاند.
در حالی که گمانهزنیها درباره توافق احتمالی میان تهران و واشینگتن افزایش یافته، پیامهای ارسالی برخی شهروندان ایرانی نشان میدهد بخشی از افکار عمومی، این تحولات را نه بهعنوان نشانهای از کاهش بحران، بلکه ادامه روندی میدانند که به گفته آنها، مردم ایران را به «قربانی سیاست» تبدیل کرده است.
بخشی از پیامهای ارسال شده به ایرانانترنشنال حاکی از بیاعتمادی عمیق نسبت به مذاکرات و بازیگران خارجی است. یکی از شهروندان با اشاره به هزینههای انسانی سالهای گذشته نوشته است: «دیگه امیدی به ترامپ نداریم… خودمون کار رو تموم میکنیم.» فرد دیگری نیز تاکید کرده: «نباید تصمیمات ترامپ برامون مهم باشه. خودمون از داخل کشور باید این رژیم رو زمین بزنیم.»
برخی پیامها مخالفت آشکار با آتشبس یا توافق احتمالی را بازتاب میدهند. یکی از مخاطبان نوشته است: «ما مردم ایران توافق و آتشبس ۶۰ روزه نمیخواهیم»، در حالی که فرد دیگری از انتظار برای «فراخوان مجدد شاهزاده» سخن گفته و وضعیت زندگی در ایران را «غیرممکن» توصیف کرده است.
در کنار این مواضع سیاسی، فشارهای اقتصادی و شرایط معیشتی نیز از محورهای تکرارشونده پیامها بوده است. یک شهروند با اشاره به تورم و مشکلات روزمره نوشته: «داریم زیر بار گرونی کمر خم میکنیم…» و هشدار داده توافق احتمالی با جمهوری اسلامی را «بزرگترین خیانت» به مردم ایران میداند.
پیامهای دیگر نیز از فرسایش روانی ناشی از بحرانهای پیدرپی حکایت دارند. یکی از مخاطبان نوشته است: «هر روز با استرس خبر اعدامیها، افسردگی و فقر و هزار تا بدبختی دیگه دستوپنجه نرم میکنیم.» فرد دیگری نیز تاکید کرده: «با خبرهایی که از توافق داره میاد، مشخصه که ما مردم، قربانی سیاست شدیم.»
برخی شهروندان همچنین از رییسجمهوری آمریکا خواستهاند با جمهوری اسلامی به توافق نرسد و با اشاره به سرکوبها و محدودیتهای داخلی، تاکید کردهاند حکومت ایران طی دهههای گذشته امکان اعتراض آزادانه را از مردم گرفته است.
این پیامها، با وجود تفاوت در لحن و خواستهها، تصویری مشترک از ناامیدی، خشم و بیاعتمادی نسبت به آینده ارائه میکنند؛ احساساتی که در سایه جنگ، فشار اقتصادی و ابهام درباره مسیر مذاکرات، در میان بخشی از جامعه ایرانی بازتاب یافته است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، اکبر محمدی، شهروند ۴۰ ساله اهل اصفهان، پس از بازداشت و بهدنبال محروم ماندن از رسیدگی پزشکی در زندان دستگرد این شهر، جان باخت.
او که سوم اردیبهشت ماه همراه برادرش بازداشت شده بود، در تماس با خانواده، از بیمار بودنشان و جلوگیری از دسترسی آنان به بهداری و دارو گفته بود.
محمدی معلم تاریخ بود و استادکار کاشی سنتی و مدرن.
او در دوره خیزش مهسا و جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بارها احضار شده بود و ماموران وزارت اطلاعات از او خواسته بودند سبک تدریسش (تاریخ بدون تحریف) را تغییر بدهد اما محمدی نپذیرفته بود.
این کشتهشده بهدلیل نقض حق درمان در زندانهای جمهوری اسلامی، در نهایت پذیرفته بود از معلمی استعفا بدهد و به همان کار کاشی مشغول باشد.
بر اساس اطلاعات رسیده، محمدی در محله دهنو اصفهان مشاجرهای با عوامل بسیج و وابستگان به جمهوری اسلامی داشته است که به دنبال آن، همراه با برادرش بازداشت میشود.
منابع آگاه درباره این ماجرا گفتند که آنان را پس از بازداشت به زندان دستگرد اصفهان منتقل کردند: «در آنجا، آنها بهدلیل شرایط نامناسب و غیربهداشتی حاکم، بیمار میشوند و امکانات لازم برای درمان نیز در اختیارشان قرار داده نمیشود. در نهایت روشن نیست پس از انتقال محمدی به بیمارستان الزهرا در اصفهان نیز چه اتفاقی برایش رخ میدهد که او ۲۶ اردیبهشت جانش را از دست میدهد.»
منابع محلی گفتند او در تماس با خانواده بارها به مریض بودن خود اشاره کرده و گفته است مسئولان به این موضوع توجهی ندارند و اقدامی برای درمان نمیکنند.
پویا جهاندار، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در گزارشی درباره این ماجرا گفت: «از خانواده محمدی تعهداتی گرفتهاند؛ از جمله درباره محل دفن فرزندشان، اکبر. چرا که او وصیت کرده بوده در کنار جاویدنامان انقلاب ملی به خاک سپرده شود اما عوامل سرکوب با این موضوع موافقت نکردند.»
از سوی دیگر، ماموران بارها در مراجعه به خانه این معترض، برخی وسایل را با خود بردهاند.
برادر او نیز همچنان با وضعیت بلاتکلیف، در زندان به سر میبرد.
مراسم خاکسپاری محمدی، ۲۸ اردیبهشت با وجود تهدیدهای امنیتی، با حضور عده پرشماری از اهالی دهنو برگزار شد.
مرگهای پیدرپی زندانیان در ایران بهدلیل عدم دسترسی به خدمات پزشکی و تعلل مسئولان در اعزام آنها به مراکز درمانی خارج از زندان، مسالهای تکرارشونده بوده است.
تنها در بازه زمانی ۲۱ شهریور تا سوم مهر ۱۴۰۴، دستکم پنج زندانی، از جمله چهار زن، در زندانهای قرچک ورامین، کچوئی کرج و یزد جان باختند.
در یکی از این موارد، قوه قضاییه جمهوری اسلامی سوم مهر ۱۴۰۴ و هشت روز پس از گزارش ایراناینترنشنال درباره قطع امید پزشکان از نجات جان سمیه رشیدی که پس از مدتها محرومیت از درمان از زندان قرچک به بیمارستان منتقل شده بود، اعلام کرد او جان خود را از دست داده است.
در سالهای اخیر شماری از زندانیان در ایران جان باختهاند و جمهوری اسلامی مسئولیتی در قبال این مرگها که بهدلیل فشار، شکنجه یا عدم ارائه خدمات پزشکی رخ داده، نپذیرفته است.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، محمدرضا منصوری، جوان ۲۴ ساله و پدر یک نوزاد ۲۰ روزه بود که با تیراندازی نیروهای حکومتی در جریان اعتراضات شهر رشت جان خود را از دست داد. او به دلیل جراحات ناشی از شلیک گلوله، حدود یک ماه بستری و تحت درمان بود.
بر اساس گزارشها، محمدرضا ۱۸ دیماه در منطقه یخسازی رشت هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به نخاع و کتف به شدت زخمی شد.
او ۱۳ بهمنماه بر اثر شدت جراحات وارده در جریان اعتراضات جان باخت.
به گفته منابع محلی، محمدرضا تنها فرزند خانواده بود و پیش از حضور در فراخوان، گفته بود: «برای آینده دخترم در اعتراض شرکت میکنم.»
فاطمه عباسی، ۳۱ ساله و دانشجوی دانشگاه هنر اصفهان، ۱۹ دیماه در جریان انقلاب ملی در بلوار کشاورز شهر اصفهان هنگامی که در حال کمک و پناه دادن به مجروحین بود با اصابت گلوله به گردنش مجروح و دچار قطع نخاع شد. او ۲۱ اسفندماه پس از گذران نزدیک به چند هفته کما، در بیمارستان جان باخت.
بنا به گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، او پس از یک دوره کما، به هوش آمده و در روزهای پایانی زندگیاش حال عمومی بهتری داشته است. خبر درگذشت فاطمه از طریق تماس تلفنی به خانواده اطلاع داده شد.
دوستان فاطمه او را علاقهمند به حرفه عکاسی معرفی کردهاند.
طبق اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، فاطمه پس از گرفتن تعهد به خانواده تحویل و طی تدابیر شدید امنیتی در قطعه ۵۲ باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد.