خیابان برای حکومت بر سر کار آمده پس از انقلاب ۵۷، همواره صحنه بازسازی اقتدار، تولید مشروعیت و تقسیم مردم به «وفادار» و «دشمن» بوده است. این روند، اکنون نیز با قدرت در حال پیگیری است تا جایی که از طرفداران، سپری انسانی ساخته است.
در نگاه اول، دعوت حکومت به حضور خیابانی در میانه بمباران و موشکباران، رفتاری متناقض و حتی غیرعقلانی به نظر میرسد. وقتی آژیر خطر، انفجار، تخلیه شهرها، آوارگی و ترس روزمره بر زندگی مردم سایه انداخته، انتظار طبیعی این است که دولت شهروندان را به پناه گرفتن، کاهش تردد و حفظ جان دعوت کند.
اما جمهوری اسلامی در همین شرایط نه تنها از منطق حفاظت از غیرنظامیان پیروی نمیکند، بلکه میکوشد خیابان را زنده نگه دارد: از راهپیمایی و مراسم رسمی گرفته تا تشییعها و عزاداری برای رهبر کشته شده، تجمعهای مناسبتی و نمایشهای وفاداری.
رسانههای رسمی و نهادهای امنیتی بر ضرورت حضور و «ایستادگی» تاکید دارند و فرماندهان امنیتی نیز معترضان احتمالی را به برخوردی در حد «دشمن» تهدید میکنند.
این رفتار را نباید صرفا به حساب بیمسئولیتی یا بیکفایتی گذاشت؛ هرچند هر دو در آن دیده میشوند.
مساله در واقع عمیقتر است: جمهوری اسلامی در لحظات بحران، بیش از آن که به حفاظت از جامعه فکر کند، به حفاظت از روایت خود میاندیشد. خیابان برای این نظام، فقط فضای عمومی نیست؛ صحنهای است که در آن باید به جهان، به رقیب خارجی و مهمتر از همه به جامعه ایرانی نشان دهد هنوز «بدنه» دارد، هنوز فرمانش نافذ است و هنوز میتواند مردم را به حرکت درآورد.
در شرایطی که حتی برخی ارزیابیهای بینالمللی میگویند بمباران به خودی خود لزوما به فروپاشی ساختار قدرت در ایران منجر نمیشود، حفظ تصویر انسجام داخلی برای حکومت به یک ضرورت امنیتی تبدیل شده است.
خیابان و کارکرد سیاسی ازدحام
به بیان دیگر، رژیم از مردم نمیخواهد به خیابان بیایند چون خیابان امن است؛ از آنان میخواهد بیایند چون خیابانِ پر شده، برایش کارکرد سیاسی دارد.
حکومت میخواهد دوربینها جمعیت را ببینند، پهپادها ازدحام را ثبت کنند، رسانههای رسمی قابهایی از «وحدت ملی» بسازند و دشمن خارجی این پیام را دریافت کند که حملات نظامی هنوز شکاف مرگبار میان دولت و جامعه را به شورش تبدیل نکرده است.
در این منطق، هر بدنِ حاضر در خیابان، نه یک شهروند، بلکه یک نشانه است: نشانهای برای بقا. حتی وقتی این حضور با ترس، اجبار نرم، بسیج اداری، فشار سازمانی یا فقدان امکان امتناع همراه باشد، باز هم در دستگاه تبلیغاتی رژیم بهعنوان «حمایت مردمی» مصرف میشود.
گزارشهای اخیر از تشییعهای حکومتی، راهپیماییهای مناسبتی و تاکید رسانههای رسمی بر «حضور گسترده»، دقیقا در همین چارچوب قابل فهم است.
جنگ در دو جبهه
جمهوری اسلامی در چنین لحظاتی دو جنگ را همزمان پیش میبرد: جنگ بیرونی با دشمن نظامی، و جنگ درونی با مساله مشروعیت.
بمباران، فقط تاسیسات و فرماندهان را هدف نمیگیرد و همزمان این پرسش را هم با صدایی بلندتر به میان میآورد: آیا حکومتی که نتوانسته از آسمان کشور دفاع کند، هنوز شایسته اطاعت است؟
پاسخ رژیم به این پرسش، نه در قالب پاسخگویی، بلکه در قالب نمایش است. به جای اینکه بپرسد چرا شهروند ایرانی باید زیر موشک جان بدهد، میپرسد چگونه میتوان همین شهروند را به ابزار اثبات «استقامت ملی» بدل کرد.
به همین دلیل است که حکومت، آسیبپذیری خود را با بسیج نمادین مردم جبران میکند.
خیابان برای جمهوری اسلامی نوعی زره رسانهای است: پوششی برای پنهان کردن شکستهای امنیتی، شکافهای قدرت و جانشینی در راس نظام.
مساله فقط تصویرسازی هم نیست. دعوت مردم به خیابان، یک کارکرد دیگر نیز دارد: بازآرایی دستگاه سرکوب.
در شرایط جنگی، حکومت میکوشد مرز میان «شهروند عادی» و «عامل دشمن» را هرچه باریکتر و سیالتر کند.
وقتی رسما هشدار داده میشود کسانی که «در خط دشمن» به خیابان بیایند دیگر معترض تلقی نمیشوند بلکه «دشمن» شمرده خواهند شد، حکومت در عمل در حال تغییر رژیم حقوقی اعتراض است: از اعتراض مدنی به شورش امنیتی و از شهروند منتقد به هدف مشروع سرکوب.
خیابان؛ صحنه اطاعت یا میدان مجازات
تهدید به تکرار یا حتی تشدید سرکوب خونین قبلی نیز همین معنا را دارد. در چنین وضعی، دعوت به خیابان فقط متوجه نیروهای وفادار نیست. پیامی است به همه جامعه که خیابان یا باید به صحنه اطاعت تبدیل شود یا به میدان مجازات.
از این زاویه، حکومت یک تاکتیک کلاسیک دولتهای ایدئولوژیک را به کار میبندد: تبدیل خطر خارجی به انضباط داخلی.
جنگ برای این نوع حکومتها فقط تهدید نیست؛ فرصت هم هست. فرصت برای تعلیق معیارهای عادی، تشدید امنیتیسازی، بستن فضای انتقاد، افزایش بازداشتها، متهم کردن مخالفان به جاسوسی و جا انداختن این گزاره که «اکنون وقت حسابکشی نیست، وقت صفبندی است».
در روزهای اخیر نیز چند فقره اعدام زندانیان سیاسی، بازداشت دهها نفر به اتهام ارتباط با آمریکا و اسرائیل، همراه با تهدیدهای رسانهای و امنیتی علیه منتقدان داخل و خارج کشور، نشان داده که جمهوری اسلامی از وضعیت جنگی برای بازتعریف مخالف سیاسی بهعنوان «همدست دشمن» بهره میبرد.
دعوت مردم به خیابان همچنین تلاشی است برای خنثی کردن یک خطر روانی بزرگتر: سکوت جامعه.
نشانگان خیابان خالی
برای حکومتهای اقتدارگرا، خیابان خالی فقط نشانه ترس مردم نیست. نشانه تنهایی حکومت است. نظامی که سالها مشروعیت خود را با راهپیماییهای رسمی، تشییعهای عظیم و حضورهای سازماندهیشده نشان داده، خوب میداند خیابان بیجمعیت در لحظه جنگ میتواند از هر بیانیهای رسواتر باشد.
خیابان خالی به معنای آن است که حتی در لحظه «تهاجم خارجی» نیز جامعه حاضر نیست خود را با دولت یکی بداند. به همین دلیل، رژیم برای پر کردن خیابان نه فقط با انگیزه ایدئولوژیک، بلکه از سر وحشت از خلأ عمل میکند؛ خلأیی که میتواند معنای سیاسی و حتی تاریخی پیدا کند.
در این میان، نباید فراموش کرد که این سیاست از منظر انسانی نیز ماهیتی عمیقا ابزاری دارد.
حکومتی که مردمش را در معرض خطر مستقیم نگه میدارد تا از حضور آنان مشروعیت نمادین استخراج کند، در واقع شهروند را نه سوژه صاحب حق، بلکه ماده خام قدرت و سپر انسانی میبیند.
جان مردم در این منطق، ارزشی ذاتی ندارد؛ ارزشش تابع کارکرد سیاسی آن است. اگر در خانه بمانند، «منفعل» یا «مرعوب»اند؛ اگر به خیابان بیایند، «امت مقاوم»اند؛ و اگر اعتراض کنند، «عامل دشمن». این همان سهگانهای است که در آن هیچ جایگاهی برای شهروند مستقل، منتقد و خواهان بقا باقی نمیماند.
حتی وقتی مردم صرفا میخواهند زنده بمانند، حکومت از آنان وفاداری نمایشی مطالبه میکند، چون بیش از جان مردم، از فروریختن هیبت خود میترسد.
او میداند جنگ میتواند ناتوانیاش را برهنه کند، شکافش با جامعه را آشکارتر سازد و پرسش مشروعیت را بیرحمانهتر از همیشه به میان آورد. پس میکوشد با گردآوردن بدنها در خیابان، تصویری از اقتدار بازسازی کند. تصویری که هم برای مصرف داخلی لازم است و هم برای پیامرسانی خارجی.
اینجا خیابان نه محل همبستگی ملی، بلکه ابزار کنترل ادراک است و درست به همین دلیل، باید در برابر این روایت ایستاد: حضور مردم در خیابان لزوما نشانه رضایت یا حمایت نیست؛ چه بسا نشانه اجبار، ترس، بیپناهی، عادت، یا حتی تلاش برای گریز از اتهام باشد.
حکومت میخواهد خیابان را به رفراندوم وفاداری تبدیل کند، اما واقعیت جامعه ایران بسیار پیچیدهتر، زخمیتر و چندپارهتر از آن است که در قاب دوربینهای رسمی جا بگیرد.
آنچه امروز در ایران دیده میشود، نه وحدت یک ملت پشت حکومت، بلکه تلاش حکومتی محاصرهشده برای قرض گرفتن مشروعیت از مردمی است که سالهاست از او فاصله گرفتهاند.
تحقیقات ایراناینترنشنال نشان میدهد نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی در جریان حملات هوایی آمریکا و اسرائیل، نیرو، سلاح و تجهیزات خود را در دستکم ۷۰ مکان غیرنظامی مستقر کردهاند که نشاندهنده الگویی گسترده در استفاده از فضاهای عمومی برای مقاصد نظامی است.
این مکانها در ۱۷ استان، ۲۸ شهر و دو روستا پراکندهاند و نزدیک به نیمی از آنها - در مجموع ۳۴ مورد - مدارس ابتدایی یا متوسطهاند.
دیگر مکانهایی که در گزارشهای شاهدان عینی و اسناد بررسیشده از سوی ایراناینترنشنال شناسایی شدهاند، عبارتند از بیمارستانها، ورزشگاهها، دانشگاهها، مساجد، پارکها و ساختمانهای دولتی.
این روایتها طی یک بازه ۱۰ روزه از ۱۱ تا ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، وقتی همزمان با قطع تقریبا کامل اینترنت در ایران، جریان ارسال پیامها، عکسها و ویدیوها از داخل کشور بهشدت محدود شده بود، جمعآوری شدند.
در حالی که ایراناینترنشنال نتوانست بهطور مستقل همه این گزارشها را راستیآزمایی کند، شواهد تصویری مربوط به هفت مورد از این مکانها را مکانیابی جغرافیایی کرد که همگی مدرسه بودند.
مکانهای غیرنظامی و خطرات میدان نبرد
یک منبع امنیتی منطقهای که خواست نامش فاش نشود، گفت استقرار نیروهای نظامی در مکانهای غیرنظامی «خطرات میدان نبرد را به غیرنظامیان منتقل میکند» و افزود استفاده از چنین مکانهایی برای اهداف نظامی بر اساس حقوق بینالملل ممنوع است.
او گفت: «وقتی نیروهای امنیتی یا شبهنظامی وارد مدارس، بیمارستانها یا مساجد میشوند، غیرنظامیان را از نظر فیزیکی در معرض خطر قرار میدهند، خدمات غیرنظامی محافظتشده را تضعیف میکنند و ممکن است آن مکانها را به اهداف نظامی تبدیل کنند.»
حقوق بشردوستانه بینالمللی تاکید دارد اگر مکانهای غیرنظامی برای اهداف نظامی مورد استفاده قرار گیرند، میتوانند وضعیت حفاظتشده خود را از دست بدهند؛ هرچند نیروهای مهاجم همچنان باید به اصول تمایز، تناسب و احتیاط پایبند باشند.
این منبع گفت پیامدهای حقوقی بسته به نوع مکان متفاوت است اما هشدار داد چنین اقداماتی میتواند موقعیتهای غیرنظامی را از وضعیت حفاظتشده خارج کند.
او افزود: «مدارس اماکن غیرنظامی محسوب میشوند؛ استفاده از آنها بهعنوان پادگان، محل تیراندازی، محل بازداشت یا انبار تسلیحات میتواند آنها را به اهداف نظامی مشروع تبدیل کند، هرچند مهاجم همچنان ملزم به رعایت اصول تمایز، تناسب و احتیاطات ممکن است.»
به گفته او این اقدام «به معنای استفاده از سپر انسانی» است.
استقرار نظامیان در بیمارستانها و مساجد
بر اساس گزارشهای شاهدان عینی، دستکم چهار بیمارستان نیز بهعنوان مکانهایی شناسایی شدهاند که نیروهای نظامی در آنها یا نزدیکشان مستقر شدهاند؛ از جمله بیمارستان گلستان در اهواز و مراکزی درمانی در کرمانشاه و دیگر مناطق غربی.
این منبع گفت: «بیمارستانها حتی نسبت به مدارس از حفاظت قویتری برخوردارند. بر پایه حقوق بشردوستانه بینالمللی باید به آنها احترام گذاشته شود و محافظت شوند؛ اما اگر خارج از نقش بشردوستانه خود استفاده شوند، مانند تبدیل شدن به پایگاه، پست دیدهبانی، مرکز نظامی، محل استقرار نیروهای نظامی-امنیتی یا انبار تسلیحات، آن حفاظت ویژه را از دست میدهند؛ هرچند پیش از هرگونه حمله باید هشدار روشن داده شود.»
بر اساس گزارشهای شاهدان عینی، دستکم سه مسجد نیز بهعنوان محل استقرار نیروهای نظامی مورد استفاده قرار گرفتهاند.
در پایتخت، تهران، این موارد شامل مسجد رضوان در ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ و مسجد چهارده معصوم در شهرک دانشگاه در ۱۶ اسفند بود که در آنها یگانهای ویژه پلیس مستقر شدند.
مسجد مالک اشتر در خسروشاه در استان آذربایجان شرقی نیز به عنوان مقر نیروهای سپاه پاسداران در ۱۸ اسفند مورد استفاده قرار گرفت.
به گفته این منبع، مساجد بهعنوان اماکن غیرنظامی محافظت میشوند و همچنین ممکن است بر اساس کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه درباره حفاظت از اموال فرهنگی، بهعنوان میراث فرهنگی نیز محسوب شوند.
او افزود: «استفاده از مساجد برای مقاصد نظامی ممنوع است، اما اگر به هدف نظامی تبدیل شوند حفاظت خود را از دست میدهند؛ در عین حال نیروهای مهاجم همچنان باید احتیاطات لازم را رعایت کنند و از اقدامات کورکورانه یا نامتناسب بپرهیزند.»
برای مشاهده و بزرگنمایی نقشه کامل به این لینک مراجعه کنید: https://app.everviz.com/share/OZ-xwy20a
نحوه تهیه این گزارش
پس از آنکه مقامهای جمهوری اسلامی در پی آغاز جنگ، قطع تقریبا کامل اینترنت را در سراسر کشور اعمال کردند، تنها تعداد محدودی پیام توانست از سامانههای فیلترینگ عبور کند و تصاویر و ویدیوها نیز بسیار محدود بود.
ایراناینترنشنال روایتهای شاهدان عینی را از ۱۱ تا ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ جمعآوری کرد اما نتوانست همه ادعاها را بهطور مستقل راستیآزمایی کند.
با این حال توانست شواهد تصویری همراه برخی گزارشها را مکانیابی جغرافیایی کند و هفت محل را شناسایی کند که همگی مدرسه بودند.
الگویی در چندین استان
گزارشهایی که ایراناینترنشنال بررسی کرده، نشاندهنده گستردگی این استقرارها در چندین استان کشور است.
ویدیویی که ۱۰ اسفند برای ایراناینترنشنال ارسال شد، حضور خودروهای متعلق به نیروهای امنیتی را در حیاط دبستان علی شهرستانی در بلوار فکوری نشان میدهددر تهران، گزارش شاهدان عینی و تصاویر ارسالشده برای ایراناینترنشنال در۱۶ اسفند از محله تهرانپارس نشان میدهد خودروهای یگان ویژه پلیس در حیاط دبستان پسرانه هاشمینژاد در بلوار پروین، در کنار مدرسه دخترانه بنتالهدی مستقر شدهاندویدیوها و گزارشهای شاهدان عینی از ۱۱ اسفند در محله پیروزی تهران نشان میدهد نیروهای نظامی در حیاط دبیرستان دخترانه فاطمه تعلیمی مستقر شدهاند؛ اتوبوسهایی نیز در نزدیکی محل دیده میشود و در تصاویر فردی مسلح قابل مشاهده استدر قزوین در شمالغرب ایران، بر اساس ویدیویی که ۱۱ اسفند برای ایراناینترنشنال ارسال شد، استقرار نیروهای نظامی و موتورسیکلتها در مدرسه دخترانه صدیقه کبری در خیابان شهید ثالث در محله سرتک قابل مشاهده استدر شهریار در غرب تهران، ویدیویی که ۲۲ اسفند برای ایراناینترنشنال ارسال شد نشان میدهد یک وانت تویوتا به دبیرستان الزهرا وارد میشود که به نظر میرسد یک تیربار زیر برزنت آن پنهان شده استوانتهای سفید تویوتا مجهز به تیربار یا مورد استفاده برای جابهجایی نیروهای امنیتی همچنین در جریان سرکوب اعتراضات سراسری دیماه در تنکابن در استان مازندران در شمال ایران و یزدانشهر در استان کرمان در جنوبشرق ایران گزارش شده بوددر ۲۳ اسفند در تهران، ویدیوها و گزارشهای شاهدان عینی از لویزان جنوبی نشان میدهد یگانهای موتوری پلیس در داخل دبیرستان دخترانه مهدیه در بلوار برادران توکل حضور دارند و نیروهای امنیتی در حال رفتوآمد به داخل و خارج از این محل دیده میشونددر شهر تنکابن در شمال ایران، ویدیویی که ۱۹ اسفند برای ایراناینترنشنال ارسال شد، یک خودروی پلیس را در داخل دبستان چمران در خیابان شیخ فضلالله نوری در یک منطقه مرکزی و پرتردد نشان میدهد؛ شاهدان میگویند نیروها از یک کلانتری نزدیک به مدارس منتقل شدهاند
بر اساس گزارشهای شاهدان عینی، در تهران و مناطق اطراف، دفاتر پلیس، اطلاعات و اداری در ملارد در ۱۷ اسفند به دبیرستان دخترانه فاطمیه منتقل شدند. مدرسهای که در کنار دو مدرسه دیگر و در نزدیکی یک پمپ گاز قرار دارد.
یکی از مراکز اصلی نیروهای امنیتی لباسشخصی در تهران، «ناحیه مقاومت بسیج مقداد» است که به «پایگاه مقداد» معروف است.
این پایگاه در خیابان آزادی و در کنار دانشگاه صنعتی شریف قرار دارد.
در جریان اعتراضات ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ - بخشی از تظاهرات گسترده پس از انتخابات جنجالی ریاستجمهوری در ایران که به «جنبش سبز» معروف شد - از پشتبام این پایگاه به سوی معترضان با گلوله جنگی تیراندازی شد.
پایگاه مقداد در کنار هیات رزمندگان غرب تهران قرار دارد؛ مجموعهای که نفوذ قابل توجهی در ساختارهای شبهنظامی و امنیتی دارد و منطقه اطراف آن در حملات ۱۵ اسفند هدف قرار گرفت.
پس از این حملات، گزارشهای شاهدان عینی در ۱۷ اسفند تاکید کردند نیروها و تجهیزات باقیمانده به ساختمان یک ایستگاه آتشنشانی در مقابل پایگاه سابق مقداد منتقل شدند.
گزارش شاهدان عینی دیگری در ۱۸ اسفند میگوید نیروها و تجهیزات بار دیگر جابهجا شدند؛ این بار به مجتمع بانک ملت در خیابان آزادی در نزدیکی ابتدای خیابان جیحون.
این مکان یکی از تاسیسات کلیدی این بانک است و مرکز داده آن نیز در آن قرار دارد.
فراتر از پایتخت، گزارشهایی از استقرارهای مشابه در مناطق مختلف کشور منتشر شده است.
در استان خوزستان در جنوب غربی ایران، گزارشهای شاهدان عینی میگویند نیروهای نظامی در ورزشگاههای تختی در ایذه و اهواز، همچنین در دانشگاه چمران و در نزدیکی بیمارستان گلستان اهواز و نیز در یک مدرسه ابتدایی دخترانه در دزفول مستقر شدند.
در استان فارس در جنوب ایران، حضور نیروهای نظامی در ورزشگاه سرداران و در نزدیکی مجتمع تجاری نگین در شیراز گزارش شده است؛ همچنین در مدارس مناطق روستایی.
در کرمانشاه در غرب ایران، پرتابگرهای موشکی و نیروهای نظامی در نزدیکی بیمارستانهای بزرگ و در یک سوله مستقر شدند.
در آذربایجان شرقی در شمال غرب ایران، حضور نیروها در چندین مدرسه در تبریز و در هادیشهر گزارش شده است.
در استان اصفهان، نیروها در پارکهای ویژه زنان، مراکز ورزشی و مدارس چند شهر از جمله اصفهان، دستگرد و نائین مستقر شدند.
در استان البرز در غرب تهران نیز استقرار نیروها در کرج، هشتگرد و مهرشهر گزارش شده است.
از استان خراسان رضوی گزارش شده که نیروها از مدارس در مشهد بهعنوان پایگاه استفاده کردهاند؛ در حالی که در بوشهر در دانشگاهها مستقر شدهاند.
در آذربایجان غربی نیز حضور نیروها در یک مدرسه در خوی گزارش شده است، در حالی که ورزشگاه ۲۲ بهمن در قزوین، بهعنوان یک پایگاه اصلی مورد استفاده قرار گرفته است.
در استان کهگیلویه و بویراحمد، نیروهای نظامی از ورزشگاه نفت در گچساران استفاده کردهاند.
در استان مرکزی نیز استقرار نیروها در یک مدرسه و یک ساختمان دولتی در اراک گزارش شده است.
در مازندران، مدارس در تنکابن بهعنوان پایگاه مورد استفاده قرار گرفتهاند.
از استان گلستان نیز گزارش شده نیروهای نظامی در یک مدرسه و یک ساختمان دولتی در گرگان مستقر شدهاند، در حالی که در لرستان، استقرار نیروها در چند دبیرستان در شهر بروجرد گزارش شده است.
هشدار آمریکا و واکنش اسرائیل
مقامهای حکومت ایران بارها اتهام استفاده از غیرنظامیان بهعنوان سپر انسانی را رد کردهاند و اسرائیل را متهم کردهاند در جریان جنگ اخیر، زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار میدهد.
ارتش اسرائیل در پاسخ به درخواست اظهار نظر تایید کرد که نیروهای حکومت ایران در مکانهای غیرنظامی مانند مدارس، مساجد و ورزشگاهها، نیرو و سلاح مستقر میکنند.
کمال پنحاسی، سخنگوی فارسیزبان ارتش اسرائیل، به ایراناینترنشنال گفت: «رژیم ایران، مانند همه گروههای نیابتی و تروریستی آن در سراسر خاورمیانه که بهوسیله این رژیم فعال و بهکار گرفته میشوند، عملا مردم بیدفاع را به سپر انسانی خود تبدیل کرده و پشت این جمعیتهای غیرنظامی بیگناه و بدشانس، پنهان میشود.»
او افزود: «این رژیم تلاش میکند داراییها و تسلیحات نظامی خود را پشت مردم و در میان جمعیت پنهان کند؛ از جمله در بیمارستانها، مدارس و مساجد.»
در پاسخ به این پرسش که در مناطق پرجمعیت چگونه از آسیب زدن به غیرنظامیان جلوگیری میشود، پنحاسی گفت پیش از عملیات هشدارهای تخلیه صادر میشود و از سلاحهای هدایتشونده دقیق برای محدود کردن خسارات جانبی استفاده میشود.
او گفت: «ما در حد توان و تا جایی که ممکن است همه تلاش خود را میکنیم تا از آسیب دیدن غیرنظامیان و شهروندان ملت عزیز ایران جلوگیری کنیم.»
پنحاسی از مردم خواست از چنین مکانهایی فاصله بگیرند و به هشدارهای تخلیه توجه کنند.
او گفت: «از مردم ایران میخواهم برای حفظ جان و امنیت خود به پیامهای ما توجه کنند. به محض دریافت پیام هشدار باید از آن مکانها دور شوند و آن را به همسایگان، دوستان و بستگان خود نیز اطلاع دهند.»
ایراناینترنشنال همچنین برای دریافت نظر با فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، کاخ سفید و پنتاگون تماس گرفت، اما آنها تا زمان انتشار این گزارش، به درخواست اظهارنظر پاسخ ندادند.
فرماندهی مرکزی آمریکا در ۱۷ اسفند با صدور هشدار ایمنی به غیرنظامیان در ایران اعلام کرد مکانهای غیرنظامی که برای اهداف نظامی استفاده میشوند ممکن است بر اساس حقوق بینالملل به اهداف نظامی مشروع تبدیل شوند.
در بیانیه سنتکام آمده است: «رژیم ایران از مناطق غیرنظامی پرجمعیت برای انجام عملیات نظامی استفاده میکند؛ از جمله برای پرتاب پهپادهای تهاجمی و موشکهای بالستیک.»
در ادامه این بیانیه آمده است: «این تصمیم خطرناک جان همه غیرنظامیان در ایران را به خطر میاندازد، زیرا مکانهایی که برای اهداف نظامی استفاده میشوند وضعیت حفاظتشده خود را از دست میدهند و ممکن است بر اساس حقوق بینالملل به اهداف نظامی مشروع تبدیل شوند.»
کنگره آزادی ایران پس از دو روز برگزاری با هدف «گفتوگو و همگرایی میان دموکراسیخواهان»، به پایان رسید و شرکتکنندگان در آن، بر ضرورتهایی چون کثرتگرایی و توجه به مطالبات جریانهای مختلف در گذار سیاسی در ایران و رعایت حقوق شهروندی به ویژه حقوق اقوام و اقلیتها، تاکید کردند.
کنگره آزادی ایران روزهای هشتم و نهم فروردین با حضور حدود ۴۰۰ مهمان از فعالان سیاسی، مدنی و دانشگاهی، از نقاط مختلف جهان، در لندن برگزار شد.
هدف اصلی این رویداد، تلاش برای «ایجاد گفتوگو و همگرایی میان دموکراسیخواهان»، از جمله احزاب، تشکلها، جریانهای فکری، گروههای مختلف سیاسی و فرهنگی، و چهرههای مخالف جمهوری اسلامی بود.
«جنسیت و دموکراسی»، «عاملیت شهروندان و حمایت جامعه بینالمللی»، «توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی، پیشنیاز دموکراسی»، «اپوزیسیون متکثر چگونه به تفاهم میرسد؟»، «احزاب و سازمانهای سیاسی، موتور محرک دموکراسی»، «نقش جنبشهای اجتماعی و جامعه مدنی در دموکراسی پایدار»، «ایرانی بیتبعیض، مشارکت و همافزایی» و «ایران، کثرت و دموکراسی»، هشت پنل این کنگره بودند.
به گزارش تهمینه رستمی، خبرنگار ایراناینترنشنال، در روز اول برگزاری این کنگره، بحثها بیشتر سیاسی و حول محور موضوعاتی چون گذار سیاسی و تجربه دیگر کشورهای جهان در زمینه گذار بود.
بر اساس این گزارش، موضوعاتی که در روز دوم مورد بررسی قرار گرفت، بیشتر حول محور مسائل عملی نظیر حقوق شهروندی و حقوق اقلیتها و همچنین چگونگی دسترسی به اینترنت آزاد بود.
مهرداد یوسفیانی، مشاور پیشین شاهزاده رضا پهلوی، در حاشیه برگزاری این کنگره به ایراناینترنشنال گفت: «گفتمان ما مبتنی بر تکثرگرایی است و در این تکثر و ساختار سیاسی، نماد و نهاد مشروطهخواهان نیز حضور خواهد داشت.»
درخواست برای پایان جنگ
محمد اولیاییفرد، حقوقدان و عضو شبکه وکلای «یککلمه» در حاشیه برگزاری کنگره آزادی گفت: «ما در شبکه وکلای یککلمه قانونی برای ایران فردا تدوین کردیم تا بتوانیم همه صداها و نگاهها را در قانون پس از نبودن جمهوری اسلامی لحاظ کنیم.»
مریم سطوت، فعال سیاسی جمهوریخواه، نیز در حاشیه این کنگره به ایراناینترنشنال گفت: «بسیاری از سخنرانان در این کنگره تاکید کردند مهمترین مساله مردم ایران، پایان جنگ است.»
او افزود: «در این کنگره درباره حل مسائل ایران از زوایای سیاسی گفتوگو شد.»
شنبه نهم اسفند ۱۴۰۴ و پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، شورای هماهنگی کنگره آزادی ایران با صدور اطلاعیهای اعلام کرد: «مسئول اصلی این جنگ، جمهوری اسلامی است.»
در بیانیه این شورا آمده بود: «ملت ایران بدون آن که خودش هیچ نقشی داشته باشد، در شرایط یک جنگ ناخواسته قرار گرفته است. حکومت با سرکوب داخلی، ماجراجوییهای خارجی، و بستن راههای اصلاح مسالمتآمیز، کشور را در موقعیتی قرار داده که امنیت و آینده ملت را بهشدت تهدید میکند.»
این کنگره خود را متعهد دانسته بود تا با «تقویت هماهنگی میان نیروهای جامعه مدنی و سیاسی و ارسال پیامهای مسئولانه، از بروز خشونت داخلی و فروپاشی اجتماعی جلوگیری کند و بستر گفتوگو را برای آیندهای دموکراتیک و صلحآمیز فراهم آورد».
آلترناتیو دموکراتیک
اسماعیل عبدی، فعال صنفی معلمان که ۱۰ سال در ایران زندانی بوده است، در حاشیه کنگره آزادی به ایراناینترنشنال گفت: «ما در کنگره آزادی امیدواریم بتوانیم صدای واحدی ایجاد کنیم تا آرام آرام به یک آلترناتیو دموکراتیک برسیم که بتواند ایران را به دموکراسی برساند.»
برگزارکنندگان این رویداد گفتند که این کنگره «فرصتی برای شنیدن صداهای متنوع، دیدگاههای متفاوت و ایجاد پلی میان اندیشه و عمل» است و در پی «ترسیم مسیر آینده» خواهد بود.
آنان تاکید کردند که این کنگره قرار نیست به طیف سیاسی خاصی در میان مخالفان جمهوری اسلامی نزدیکتر باشد.
چهرههایی چون ریوار آبدانان (پیام ویدیوی)، وریا امیری، لادن بازرگان، شکریا برادوست، فریبا بلوچ، بهروز بیات، آرش جودکی، مهرداد خوانساری، نعیمه دوستدار، حسین رزاق (حضور مجازی)، مریم سطوت، سمانه سوادی، مونا سیلاوی، شیرین شمس، کامبیز غفوری، مهدی فتاپور، هادی قائمی، مهدیه گلرو و هما هودفر، در این کنگره سخنرانی کردند.
از جمله اعضای شورای هماهنگی کنگره آزادی ایران میتوان به شهریار آهی، عظمت اژدری، نازنین افشینجم، مهران براتی، ناصر بلیدهای، نیره توحیدی، آرام حسامی، سعید دهقان، حسین رزاق، مجید زمانی، محسن سازگارا، امید شمس، اسماعیل عبدی، خالد عزیزی، رضا علیجانی، مهدیه گلرو، محسن مخملباف و عطا هودشتیان اشاره کرد.
در صفحه این کنگره در شبکه اجتماعی ایکس آمده است «به رسمیت شناختن تنوع عقیده، مذهب، جنسیت و دیدگاهها در تعیین سرنوشت کشور» امری ضروری محسوب میشود و کثرتگرایی و دموکراسی، مفاهیمی «جداییناپذیر» هستند.
همزمان با گسترش عملیات زمینی اسرائیل در لبنان و حملات هوایی این کشور علیه حزبالله، جمهوری اسلامی در تلاش برای حفظ نفوذ و سلطه خود در لبنان است.
روزنامه اورشلیمپست دوشنبه ۱۰ فروردین در گزارشی به بررسی تنشهای اخیر میان بیروت و تهران پرداخت.
دولت لبنان بهدنبال اخراج محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر جمهوری اسلامی است. به نوشته این روزنامه، طی سالهای متمادی، فرستادگان تهران همواره به مداخله در لبنان از طریق حمایت از حزبالله متهم شدهاند و «ایران عملا با لبنان مانند یک مستعمره رفتار میکند».
بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه که در اورشلیمپست بازتاب یافته، یک منبع دیپلماتیک ایرانی اعلام کرده است: «سفیر ایران با وجود اینکه "عنصر نامطلوب" شناخته شده و دستور اخراج او صادر شده، لبنان را ترک نخواهد کرد.»
این منبع افزوده است که این تصمیم مطابق با خواست نبیه بری، رییس پارلمان لبنان و رهبر جنبش امل (متحد حزبالله)، و خود گروه حزبالله اتخاذ شده است.
حزبالله این تصمیم دولت را محکوم کرد و وزیران جنبش امل به همراه وزیران حزبالله، در اعتراض به اخراج شیبانی، جلسات هیات دولت را تحریم کردهاند.
سفیر یا فرمانده نظامی؟
اورشلیمپست در ادامه به سوابق رئوف شیبانی اشاره کرد و نوشت او که پیش از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه فعال بود، در ژانویه ۲۰۲۶ بهعنوان سفیر در لبنان منصوب شد.
او پیشتر در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ نیز در بیروت خدمت میکرد. دورهای که با رشد نفوذ حزبالله، جنگ ۲۰۰۶ با اسرائیل و تصرف بخشهایی از بیروت بهوسیله این گروه در سال ۲۰۰۸ شناخته میشود.
وزارت خارجه لبنان شیبانی را به «مداخله در سیاست داخلی لبنان» متهم کرده است.
اورشلیمپست به نقل از خبرگزاری فرانسه نوشت: «مقامات لبنان فعالیتهای نظامی و امنیتی حزبالله را ممنوع کردهاند. همچنین حضور و عملیات سپاه پاسداران ممنوع اعلام شده است. نواف سلام، نخستوزیر لبنان، سپاه پاسداران را به هدایت عملیات حزبالله علیه اسرائیل متهم کرده است.»
این گزارش یادآوری کرد سفیر قبلی جمهوری اسلامی، مجتبی امانی، که در جریان انفجار پیجرها در سال ۲۰۲۴ زخمی شد، رابطه عمیق و درهمتنیدهای با حزبالله داشت؛ تا جایی که او هم از پیجر استفاده میکرد: «موضوعی که نشاندهنده ارتباط سفیر با شبکه عملیاتی حزبالله بود.»
اورشلیمپست نوشت که تصمیم تهران برای ممانعت از اخراج سفیرش، نشان میدهد حکومت ایران به لبنان «به چشم یک استان خود یا مستعمره» مینگرد.
در این نگاه، سفیر تنها یک دیپلمات نیست، بلکه بهعنوان یک «فرماندار کل» مسئول اداره بخشی از امپراتوری منطقهای ایران است.
لبنان اکنون در یک آزمون بزرگ قرار دارد. اسرائیل در حال گسترش عملیات زمینی برای کنترل مناطق جنوب رودخانه لیتانی است و پیامهایی مبنی بر احتمال حضور طولانیمدت در این مناطق ارسال کرده است.
بیش از یک میلیون نفر آواره شدهاند و ارتش اسرائیل با بمباران پلهای روی رود لیتانی، مانع بازگشت ساکنان به جنوب شده است.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل نیز از اجرای «دکترین غزه» در لبنان سخن گفته است؛ به این معنا که مناطقی در جنوب لبنان مشابه بیتحانون و رفح، با خاک یکسان خواهند شد تا امنیت مرزها تامین شود.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که همزمان با ادامه جنگ و هراس حکومت از احتمال آغاز مجدد اعتراضات مردمی، استقرار نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی و همچنین نیروهای حشد الشعبی در چندین شهر شدت گرفته است.
مخاطبان دوشنبه ۱۰ فروردین در پیامهای خود تاکید کردند این حضور نظامی در نقاط مختلف شهری، نگرانی گستردهای در میان شهروندان ایجاد کرده و فضای عمومی را تحت تاثیر قرار داده است.
در آبادان، یکی از شهروندان از وضعیت «ناامن و ترسناک» شهر خبر داد و نسبت به امنیت خانوادهها، بهویژه جوانان، ابراز نگرانی کرد.
بر پایه روایتهای مردمی، حدود ساعت ۱:۳۰ بامداد ۱۰ فروردین، نیروهای حشد الشعبی با چندین خودروی هایلوکس وارد پایگاه بسیج روبهروی سیتیسنتر شدند.
در مسیر حرکت این نیروها، چندین ایست بازرسی ایجاد شد و از فیلمبرداری شهروندان جلوگیری به عمل آمد که نشاندهنده کنترل شدید امنیتی در منطقه است.
طبق یکی از پیامهای رسیده، شهر بانه در استان کردستان شاهد استقرار نیروهای حکومتی است.
این نیروها در مدرسه کاردانش آیندهسازان بالاتر از اداره ثبت احوال و در مجاورت سالن مدیش مستقر شدهاند که این موضوع به نگرانیها درباره استفاده از فضاهای آموزشی برای اهداف امنیتی و نظامی حکومت دامن زده است.
گزارشها همچنین از حضور نیروهای حشد الشعبی در گناوه و استقرار آنها در هتل خلیج فارس حکایت دارند.
در شیراز، سازمان فضای سبز در خیابان ابیوردی به محل استقرار نیروهای لباسشخصی و بسیج تبدیل شده و اتاقهای آن در اختیار این نیروها قرار گرفته است.
همچنین در قزوین، در خیابان حکمآباد و کوچه انتظاری در محدوده یک مدرسه، حضور نیروهای مسلح گزارش شده که به نگرانی ساکنان منطقه مسکونی اطراف انجامیده است.
در هفتههای اخیر، گزارشهای متعددی درباره استقرار نیروهای سرکوب و مقامهای جمهوری اسلامی در مدارس، مساجد، ورزشگاهها و مراکز درمانی منتشر شده است.
ناظران بر این باورند که حکومت ایران پس از آن که در حملات آمریکا و اسرائیل بخش بزرگی از توان تهاجمی و دفاعی خود را از دست داده، اکنون در پی استفاده از غیرنظامیان بهعنوان سپر انسانی است.
حملات بامدادی و صبحگاهی
طبق پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، حملات به مواضع جمهوری اسلامی در نقاط مختلف ایران بامداد ۱۰ فروردین ادامه یافت.
ساعت ۴:۱۹ دو انفجار بزرگ در بندرعباس رخ داد. کمی بعد، تاسیسات سپاه پاسداران در دهگلان کردستان هدف قرار گرفت که به قطع کامل برق شهر انجامید.
ساعت ۴:۲۰، دو انفجار مهیب در خیابان داوری فردیس استان البرز گزارش شد. در ادامه، ساعت ۵:۰۴ در قشم صدای انفجارهای پیدرپی شنیده شد و احتمالا جزیره لارک هدف قرار گرفت.
در ساعات ابتدایی صبح، دامنه حملات گسترش یافت. حدود ساعت شش، چندین انفجار شدید در قم شنیده شد و در ۶:۳۰ نیز صدای انفجار شدیدی در پیشوا در استان تهران گزارش شد.
اندکی بعد، در ساعت ۶:۵۵، دو انفجار در شیراز به گوش رسید.
مدتی بعد و در ساعت ۷:۳۳، چندین نقطه در اطراف تهران شاهد حملات بودند. یک انفجار مهیب در محدوده دریاچه چیتگر و همزمان صدای انفجار دیگری از دور در شهرک واوان اسلامشهر گزارش شد.
سپس در ساعت ۸:۲۷، آبادان شاهد چندین انفجار بزرگ و کوچک بود که نشان از تداوم حملات در جنوب کشور داشت.
برخی نقاط دیگر ایران هدف حملات صبحگاهی قرار گرفتند. از جمله فرودگاه پارسآباد اردبیل و دادگستری گلدشت خرمآباد که با سه انفجار مواجه شد.
همچنین در ساعات ابتدایی صبح، خرمشهر، محدوده کشتیسازی منطقه حفار یا شهرک صنعتی، بهطور مستمر شاهد حملات شدید بودند.
حملات بعدازظهر
بعدازظهر ۱۰ فروردین، نخستین گزارشها از حملات حدود ساعت ۱۳:۵۰ از بندرعباس به ایراناینترنشنال رسید؛ جایی که صدای پرواز جنگندهها همراه با چند انفجار شنیده شد و این وضعیت بهصورت مداوم در شهر ادامه یافت.
اندکی بعد، در ساعت ۱۳:۵۶ در مهرویلای کرج نیز صدای جنگنده و انفجار گزارش شد.
کمی بعد، دامنه حملات به استان مازندران گسترش یافت. حدود ساعت ۱۴ در بابلسر صدای انفجار شنیده شد و در ساعت ۱۴:۳۶، محمودآباد شاهد چهار انفجار مهیب بود.
ساعت ۱۵:۰۵ در محدوده فلاطوری اصفهان حدود ۱۰ انفجار سنگین گزارش شد. همزمان، در تهران نیز تحرکات قابل توجهی به ثبت رسید: ساعت ۱۵ در منطقه یک و ساعت ۱۵:۲۱ در شرق تهران صدای انفجارهای پیاپی به گوش رسید.
در ادامه موج حملات، ساعت ۱۵:۳۰ نیز منطقه سه تهران هدف قرار گرفت و صدای انفجار در این محدوده گزارش شد.
مخاطبی از نور مازندران نوشت: «ساعت ۱۵:۴۸ روبهروی پاساژ دی مورد اصابت قرار گرفت و صدای مهیبی آمد.»
پس از انتشار گزارشهایی درباره حضور نیروهایی با پرچم حشدالشعبی در شماری از شهرهای ایران، موجی از پیامهای شهروندان به ایراناینترنشنال سرازیر شد که حاکی از ایجاد فضای رعب و وحشت در شهرهای مختلف، بهویژه در جنوب کشور است.
از بندر گناوه تا کوچههای آبادان و سولههای دهلران
یکی از مخاطبان ایراناینترشنال، با انتقاد شدید از هزینهکرد حکومت برای گروههای شبهنظامی گفت: «در این شرایط اقتصادی خراب و تورمی که مردم با آن روبهرو هستند، چرا باید جمهوری اسلامی هزینه گروههای حشدالشعبی را بدهد و خانوادههای آنها را نیز در ایران اسکان دهد و تامین کند؟»
شهروند دیگری با یادآوری سوابق سرکوبهای پیشین، هدف از حضور این نیروها در ایران را روشن دانست و نوشت: «این نیروها برای کشتار مردم آمدهاند. ما دیماه را فراموش نکردهایم که حکومت از آنها برای کشتن شهروندان کمک گرفت.»
اطلاعات ارسالی از استان خوزستان نیز حکایت از تغییر چهره شهرها دارد.
مخاطبی از آبادان در پیامی کوتاه گفت: «از آبادان پیام میدهم. حضور این نیروها با پرچم و لباس نظامی، شهر را ترسناک کرده است.»
مخاطب دیگری از آبادان، وضعیت شهر را چنین تشریح کرد: «نیروهای حشدالشعبی با تویوتا هایلوکس، در پایگاه بسیج روبهروی سیتیسنتر مستقر شدهاند و با نیروهای سپاه در طول مسیر چند ایستبازرسی راه انداختهاند و خودروهای مردم را تفتیش میکنند.»
در اهواز و خرمشهر نیز وضعیت مشابهی گزارش شده است.
یکی از بینندگان ایراناینترنشنال ضمن «تروریست» خواندن این افراد، هشدار داد: «ورود این نیروها به ایران، و بهویژه اهواز، خرمشهر و آبادان، با هدف کشتار مجدد مردم انجام شده است.»
دامنه استقرار این نیروها به استانهای دیگر نیز کشیده شده است.
مخاطبی از ایلام در پیامی گفت: «نیروهای حشدالشعبی در سولههای شرکت اروندان شهرستان دهلران ایلام جمع شدهاند.»
همچنین مخاطب دیگری از استان بوشهر اطلاع داد که این نیروها در گناوه، به هتل خلیج فارس رفتهاند و آنجا مستقر شدهاند.
در پیامی دیگر که از بندرعباس ارسال شده، شهروندی پرسیده است: «کاروانهای حشدالشعبی با خودروهای زرهی وارد ایران شدهاند؛ چرا اسرائیل و آمریکا آنها را هدف قرار نمیدهند؟»
از سوی دیگر، بسیاری از خانوادهها از امنیت فرزندان خود ابراز نگرانی کردهاند.
مخاطبی در پیام خود تاکید کرد: «با ورود این نیروها به آبادان، شهر ناامن و ترسناک شده و شهروندان نگران کودکان خود هستند.»
حضور سازمانیافته نیروهای شبهنظامی حشدالشعبی در ایران در حالی صورت میگیرد که نهادهای حقوقی مانند «دادبان» آن را مصداق بارز نقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی و تهدیدی جدی برای امنیت شخصی شهروندان میدانند.
این اصل بر ممنوعیت استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی در کشور تاکید دارد و متن دقیق آن میگوید: «استقرار هر گونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هرچند به عنوان استفادههای صلحآمیز باشد، ممنوع است»
نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق در هفتههای اخیر در حمایت از تهران، حملاتی را علیه اهداف آمریکا و نیز اقلیم کردستان عراق انجام دادهاند. همزمان، حملات به مواضع حشدالشعبی در روزهای اخیر شدت گرفته است.