ایران حدود ۱۲۸ هزار هکتار تاکستان دارد؛ تنها ۳۱ هزار هکتار کمتر از استرالیا، کشوری که صادرات شراب آن در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۳ میلیارد یورو ارزش داشت. با این حال، سهم رسمی ایران از بازار جهانی شراب تقریبا صفر است؛ بازاری که ارزش صادرات آن در سال ۲۰۲۵ به ۳۳.۸ میلیارد یورو رسید.
این تفاوت تنها به میزان تولید انگور مربوط نیست، بلکه نتیجه حذف صنعتی است که پس از انقلاب ۱۳۵۷ از اقتصاد رسمی ایران کنار گذاشته شد. انگور همچنان در فارس، قزوین، همدان و ارومیه تولید میشود و کشمش ایران در بازارهای جهانی حضور دارد، اما یکی از مسیرهای تبدیل این محصول کشاورزی به صنعت، صادرات، اشتغال و گردشگری، نزدیک به نیم قرن است که بسته مانده است.
از شراب تاریخی شیراز تا ممنوعیت پس از انقلاب
نام «شیراز» اکنون یکی از شناختهشدهترین نامها در صنعت جهانی شراب است، هرچند شراب شیراز استرالیا از انگور «سیرا» با منشاء فرانسوی تولید میشود و ارتباط ژنتیکی اثباتشدهای با انگور تاریخی شیراز ایران ندارد.
شرابسازی در ایران پیشینهای چند هزار ساله دارد. یافتههای باستانشناسی در حاجیفیروزتپه، در شمالغرب ایران، شواهد نگهداری شراب انگور را به حدود هفت هزار سال پیش میرساند. قرنها بعد، شراب به بخشی از فرهنگ و ادبیات فارسی تبدیل شد و در شعر ایران، واژههایی مانند «می»، «باده» و «ساقی» جایگاهی ماندگار یافتند.
شراب شیراز در دوره صفوی شهرت تجاری داشت. بازرگانان انگلیسی و هلندی بخشی از آن را از مسیر خلیج فارس به هند و دیگر مناطق آسیا، عمدتا برای مصرف خود، میبردند. در سال ۱۶۶۵ میلادی نیز شاه عباس دوم به کمپانی فرانسوی هند شرقی اجازه داد برای کارکنان خود در شیراز شراب تولید کند.
این سنت تا دوره پهلوی ادامه یافت. پیش از انقلاب ۱۳۵۷، تولید و فروش شراب در ایران قانونی بود و کارخانههای تجاری در این حوزه فعالیت میکردند. با استقرار جمهوری اسلامی، تولید و تجارت رسمی مشروبات الکلی ممنوع شد، اما تاکداری ادامه یافت.
در تمام این سالها، آنچه از اقتصاد رسمی ایران حذف شد، نه تولید انگور، بلکه یکی از مسیرهای صنعتی و تجاری استفاده از آن بود.
صنعتی با ظرفیت صادرات سالانه میلیونها یورو
شراب فقط محصول یک تاکستان نیست؛ صنعتی است که از کشاورزی آغاز میشود و به کارخانه، آزمایشگاه، تولید بطری، بستهبندی، حملونقل، بازاریابی، صادرات و گردشگری گسترش مییابد.
در همان دهههایی که صنعت رسمی شراب در ایران متوقف شد، کشورهایی مانند استرالیا، شیلی و نیوزیلند با سرمایهگذاری در فناوری، آموزش و برندسازی، جایگاه خود را در بازار جهانی توسعه دادند.
بر اساس گزارش سازمان بینالمللی تاک و شراب، استرالیا در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۵۹ هزار هکتار تاکستان داشت. ارزش صادرات شراب این کشور در همان سال به ۲.۳۴ میلیارد دلار استرالیا، معادل تقریبی ۱.۳۴ میلیارد یورو، رسید.
این مقایسه البته به معنای یکسان بودن ظرفیت تولید دو کشور نیست. بخش عمده تاکستانهای ایران برای تولید انگور تازه، کشمش و دیگر فرآوردهها استفاده میشوند، در حالی که صنعت شراب به ارقام مناسب انگور، تجهیزات تخصصی، استانداردهای تولید و شبکههای صادراتی نیاز دارد.
با این حال، میتوان با استفاده از دادههای واقعی صنعت شراب جهان، تصویری از ظرفیت بالقوه ایران در این حوزه ترسیم کرد.
بر اساس یک مدل محاسباتی مبتنی بر آمار سازمان بینالمللی تاک و شراب و دادههای تولید استرالیا، اگر تنها ۲۰ درصد تاکستانهای کنونی ایران، معادل ۲۵ هزار و ۶۰۰ هکتار، به تولید انگور مناسب شراب اختصاص یابد، با فرض برداشت متوسط هفت تن انگور از هر هکتار، ظرفیت تولید سالانه میتواند به حدود ۱۲۵ میلیون لیتر شراب برسد.
این مدل برای تبدیل هر کیلوگرم انگور به شراب، ضریب ۰.۷ لیتر را در نظر میگیرد؛ ضریبی نزدیک به بازده واقعی صنعت شراب استرالیا در سال ۲۰۲۵.
برای برآورد ارزش اقتصادی این تولید نیز میتوان از قیمتهای واقعی تجارت جهانی استفاده کرد. بر اساس گزارش سازمان بینالمللی تاک و شراب، در سال ۲۰۲۵ متوسط قیمت صادراتی شراب بطریشده ۴.۵۳ یورو و شراب فلهای ۷۵ سنت به ازای هر لیتر بود.
اگر در یک سناریو فرضی، نیمی از تولید ۱۲۵ میلیون لیتری ایران صادر شود و صادرات به نسبت مساوی میان شراب بطریشده و فلهای تقسیم شود، ارزش سالانه آن با قیمتهای مرجع سال ۲۰۲۵ به حدود ۱۶۶ میلیون یورو خواهد رسید.
این رقم پیشبینی قطعی صادرات ایران نیست، بلکه حاصل محاسبهای مشروط است که به عملکرد تاکستانها، نوع محصول، قیمت فروش و دستیابی به بازارهای خارجی بستگی دارد.
هزینه تغییر کشت، احداث کارخانه، بستهبندی، بازاریابی و حملونقل نیز باید از درآمد کسر شود. همچنین تغییر کاربری بخشی از تاکستانها به معنای کنار گذاشتن تولید فعلی انگور تازه یا کشمش در همان زمینهاست و هزینه اقتصادی خود را دارد.
با این حال، این محاسبه نشان میدهد چگونه بخشی از ظرفیت کشاورزی موجود میتوانست، در صورت فراهم بودن شرایط قانونی و سرمایهگذاری، به صنعتی صادراتی تبدیل شود.
چنین صنعتی همچنین میتوانست در مناطق تولیدکننده انگور، از کشاورزی و صنایع غذایی گرفته تا کارخانههای بستهبندی، حملونقل و صادرات، فرصتهای شغلی تازهای ایجاد کند.
البته بازار جهانی شراب بدون چالش نیست. بر اساس گزارش سازمان بینالمللی تاک و شراب، ارزش صادرات جهانی این محصول در سال ۲۰۲۵ حدود ۶.۷ درصد کاهش یافت. ورود به چنین بازاری نیازمند سرمایهگذاری بلندمدت، کیفیت رقابتی و دستیابی به مشتریان خارجی است.
شیراز؛ از شهر حافظ تا مقصد گردشگری شراب
فرصت از دسترفته ایران تنها به صادرات محدود نمیشود. در بسیاری از کشورهای جهان، شرابسازی به بخشی مهم از اقتصاد گردشگری تبدیل شده است.
بوردو در فرانسه، توسکانی در ایتالیا و ناپا ولی در آمریکا نمونههایی از مناطقی هستند که تاکستانهایشان علاوه بر تولید شراب، گردشگر نیز جذب میکنند.
ناپا ولی در سال ۲۰۲۳ حدود ۳.۷ میلیون بازدیدکننده داشت. گردشگران بیش از ۲.۵ میلیارد دلار در اقتصاد محلی هزینه کردند و فعالیتهای گردشگری منطقه از حدود ۱۶ هزار شغل پشتیبانی کرد. این ارقام مربوط به کل گردشگری منطقه است و صرفا درآمد صنعت شراب نیست.
شیراز نیز از ظرفیت توسعه گردشگری مشابهی برخوردار است؛ هرچند نمیتوان درآمد مناطق مشهور شرابسازی جهان را مستقیما به ایران تعمیم داد.
تختجمشید، پاسارگاد، حافظیه، سعدیه، باغهای تاریخی و غذاهای محلی فارس از پیش جاذبههایی شناختهشدهاند. تاکستانها، بازدید از کارخانههای شرابسازی و تجربه غذا و شراب محلی میتوانستند به این مجموعه اضافه شوند، اقامت گردشگران را طولانیتر کنند و درآمد بیشتری به هتلها، رستورانها و روستاهای اطراف برسانند.
نام «شیراز» نیز یک مزیت تجاری بالقوه است. اگرچه شهرت کنونی شراب Shiraz عمدتا محصول موفقیت صنعت شراب استرالیاست و به معنای ایرانی بودن انگور سیرا نیست، ایران میتوانست با تکیه بر تاریخ و جغرافیای فارس، نام تجاری مستقلی برای شراب تولیدشده در شیراز ایجاد کند؛ همانطور که «بوردو» نام یک منطقه تولید شراب است، نه یک نوع مشخص انگور.
ترکیب شهرت جهانی نام شیراز با حافظ، سعدی، تختجمشید، باغهای ایرانی و پیشینه شرابسازی میتوانست هویتی متمایز برای گردشگری این منطقه بسازد.
قزوین و شهر تاکستان، همدان و ارومیه نیز میتوانستند با تکیه بر اقلیم و سنت تاکداری خود، مناطق مستقل تولید شراب و گردشگری مرتبط با آن باشند.
نزدیک به نیم قرن پس از انقلاب، ایران همچنان تاکستان، انگور، پیشینه تاریخی و نامی شناختهشده در فرهنگ شراب دارد، اما صنعتی که میتوانست این ظرفیتها را به صادرات، اشتغال و گردشگری پیوند دهد، از اقتصاد رسمی کشور حذف شده است.
فرصت از دسترفته ایران فقط میلیونها بطری شرابی نیست که تولید نشد؛ نزدیک به پنج دهه زمان برای سرمایهگذاری، اشتغال، صادرات و گردشگری است که امکان شکلگیری پیدا نکرد.
و شاید تصویری از آیندهای که این صنعت میتوانست داشته باشد، در یکی از مشهورترین ابیات حافظ دیده شود:
والاستریت ژورنال با استناد به سندی از صرافی رمزارز بایننس، جزییات فعالیت ۲۱ حساب مرتبط با شبکه بابک زنجانی و نقش شرکتهایی در امارات و ترکیه در انتقال پول برای سپاه پاسداران را فاش کرد. بر این اساس، دستکم ۶۷ میلیون دلار از دو حساب به کیف پولهای مرتبط با سپاه منتقل شده است.
بایننس این سند ۸۰ صفحهای را آوریل ۲۰۲۶ برای واحد اطلاعات مالی امارات متحده عربی تهیه کرد. این گزارش ارتباط حسابها، مسیر انتقال پول و هشدارهای پیش از مسدودسازی را تشریح میکند.
والاستریت ژورنال پیشتر در خردادماه از انجام حدود ۸۵۰ میلیون دلار تراکنش شبکه زنجانی در بایننس خبر داده بود.
نخستین سرنخ بازرسان، حساب سهراب اویماخمدوف، شهروند ۴۷ ساله تاجیکستان و از همکاران قدیمی زنجانی بود. او زمانی به نمایندگی از زنجانی یک شرکت هواپیمایی را در تاجیکستان مدیریت میکرد.
اویماخمدوف هنگام افتتاح حساب، کارت اقامت امارات را ارائه داده بود که در آن، بهعنوان کارمند شرکت فروش الماس «بیزد دایموند» در دبی معرفی میشد.
این شرکت زیر نظر خواهر زنجانی اداره میشد و خود زنجانی نیز برای آن تبلیغ کرده بود.
بر اساس اسناد بایننس، از اواخر سال ۲۰۲۳ بیش از ۱۰ میلیون دلار از کیف پولهایی به حساب این تبعه تاجیکستان واریز شد که وزارت دفاع اسرائیل بعدها آنها را متعلق به سپاه پاسداران معرفی کرد.
اویماخمدوف سپس این مبالغ را به کیف پولهای دیگری مرتبط با سپاه انتقال داد.
بایننس پیشتر بهدلیل تراکنشهای او با صرافی ایرانی «آبان تتر»، احتمال نقض تحریمها را بررسی کرده بود، اما همکاری را ادامه داد.
به گزارش والاستریت ژورنال، او در این صرافی «مشتری باارزش» محسوب میشد و از کارمزد کمتر و خدمات اختصاصی بهره میبرد؛ قطع همکاری با چنین فردی به تایید مدیران ارشد نیاز داشت.
پس از شناسایی کیف پولها از سوی اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۵، بایننس درباره تراکنشها توضیح خواست. اویماخمدوف ابتدا گفت برای دخترش در خارج پول میفرستاده، اما بعد مدعی شد مبالغ بابت خرید حضوری الماس آفریقایی بوده است. او مدرکی در این خصوص ارائه نکرد.
بایننس حسابش را در اکتبر ۲۰۲۵ مسدود کرد و در مه ۲۰۲۶ به همکاری با او پایان داد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، ۱۷ مهر خبر داد واشینگتن احتمالا در روزهای آینده حدود یک میلیارد دلار از داراییهای رمزارزی مرتبط با جمهوری اسلامی را مصادره خواهد کرد.
آمریکا در هفتههای اخیر بهدنبال محدود کردن شریانهای مالی حکومت ایران بوده است. محاصره دریایی، جلوگیری از صادرات نفت ایران و مسدود کردن مسیرهای جابهجایی درآمدهای نفتی، از جمله محورهای این کارزار است.
بررسیها نشان داد دستگاه مورد استفاده برای ورود به حساب اویماخمدوف، به حساب شعبه اماراتی شرکت رمزارزی «زدسکس» (Zedcex) نیز متصل شده بود. اویماخمدوف در سال ۲۰۲۳ این حساب را افتتاح کرده بود و مدیریت شعبه را بر عهده داشت.
زدسکس در شبکههای اجتماعی خود را پلتفرمی مستقر در لندن معرفی میکرد. این شرکت در بایننس حساب ویژه حقوقی داشت و مشتریانش میتوانستند از وبسایت زدسکس وارد بایننس شوند.
سوابق داخلی نشان میدهد سامانههای بایننس از اواخر ۲۰۲۴ تا اواخر ۲۰۲۵ بیش از ۱۲ بار ورود به حساب زدسکس از تهران را ثبت کردهاند.
بازرسان حسابهای خواهر و شریک عاطفی زنجانی را نیز به این شبکه مرتبط دانستند. برای ورود به حساب شریک عاطفی او از گوشی آیفونی استفاده شده بود که به حساب زدسکس هم دسترسی داشت.
پلیس سوئیس مارس ۲۰۲۵ در چارچوب تحقیقات درباره یک پرونده کلاهبرداری، از بایننس اطلاعاتی درباره زدسکس خواست.
در ژوئن همان سال، اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا به ظن پولشویی، با صدور احضاریه رسمی خواستار دریافت اطلاعات حساب این شرکت شد. افبیآی هم در نوامبر درخواست مشابهی ارائه کرد.
حجم تراکنشهای زدسکس در بایننس به نزدیک ۸۳۰ میلیون دلار رسید. به گزارش بایننس، ۵۶ میلیون دلار از این حساب به کیف پولهایی منتقل شده بود که وزارت دفاع اسرائیل آنها را متعلق به سپاه معرفی کرده است.
وزارت خزانهداری آمریکا ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ زنجانی و زدسکس را تحریم کرد. بریتانیا نیز ۱۳ بهمن سال گذشته زنجانی را بهدلیل ارائه خدمات مالی به ناقضان حقوق بشر در ایران، در فهرست تحریمهای خود قرار داد.
بازرسان همچنین حسابهایی مرتبط با شرکت «زدپی» (ZedPay) را شناسایی کردند. این شرکت مستقر در استانبول، اپلیکیشنی برای پرداختهای بینالمللی ارائه میداد و از همکاری با بانکهای ترکیه خبر میداد.
به گفته مقامهای وزارت دفاع اسرائیل، زدپی به تبدیل درآمد حاصل از فروش نفت ایران به رمزارز کمک میکرد تا پول بدون عبور از شبکه بانکی سنتی به خارج منتقل شود.
بازرسان بایننس احتمال دادند این شرکت تبدیل ارزهای رایج به رمزارز و برعکس را برای نهادهای تحریمشده تسهیل میکرد.
مهدی رضازاده، مدیرعامل ایرانی زدپی، همراه با ۱۰ نفر از کارکنان و همکارانش در بایننس حساب داشت. او در گروهی عمومی در تلگرام، زدپی و زدسکس را شریک تجاری یکدیگر معرفی کرده بود.
وزارت خزانهداری آمریکا ژوئیه ۲۰۲۶ زدپی و رضازاده را به همراه اویماخمدوف، خواهر زنجانی و شریک عاطفی او تحریم کرد.
فردی که خود را کارمند سابق زدپی معرفی کرد، به والاستریت ژورنال گفت شرکت بهدلیل تحریمها تعطیل شده و بایننس حسابش را بسته است.
پایگاه خبری بلومبرگ ۳۱ شهریور گزارش داد دادستانهای فدرال آمریکا در حال بررسی این موضوع هستند که آیا بایننس با ممانعت نکردن از انجام برخی تراکنشها در پلتفرم خود، تحریمهای واشینگتن علیه جمهوری اسلامی را نقض کرده است.
بلومبرگ به نقل از مقامهای غربی گزارش داد جمهوری اسلامی با وجود ماهها حملات آمریکا و اسرائیل، توان تولید موشک و پهپاد و تجدید ذخایر تسلیحاتی خود را حفظ کرده است. کاخ سفید این ارزیابی را رد کرد و گفت زیرساختهای تولید تسلیحات حکومت ایران نابود شدهاند.
بر اساس این گزارش مقامهای غربی معتقدند تهران همچنان از توان آتش کافی برای تلافی در صورت ازسرگیری حملات هوایی آمریکا برخوردار است. این مقامها به دلیل محرمانه بودن ارزیابیها نخواستند نامشان فاش شود.
یکی از آنها گفت [حکومت] ایران ذخایر قابلتوجهی از موشکهای بالستیک و برخی تسلیحات ضدکشتی دارد و میتواند بهسرعت بر آنها بیفزاید. به گفته همین مقام، روسیه نیز به جمهوری اسلامی موشک میدهد؛ ادعایی همسو با ارزیابی جداگانهای که در ماه ژوئن مطرح شده بود. وزارت دفاع روسیه به درخواست بلومبرگ برای اظهارنظر پاسخ نداد.
کاخ سفید ارزیابی مقامهای غربی را رد کرد این ارزیابی با اظهارات دونالد ترامپ و اعضای دولتش درباره میزان تخریب توان نظامی [حکومت] ایران در تضاد است. ترامپ اوایل سال جاری میلادی گفته بود نیروهای نظامی حکومت ایران «کاملا نابود شده» است. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، نیز ۳۰ سپتامبر، برابر با هشتم مهر، اعلام کرد آمریکا «ظرفیت صنعتی نظامی» و «کل زیرساخت دفاعی» [حکومت] ایران را از بین برده است.
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به بلومبرگ گفت آمریکا ابتدا در عملیات «چکش نیمهشب» تاسیسات هستهای ایران را نابود کرد و سپس در عملیات «خشم حماسی»، سپر تسلیحات متعارف این کشور، از جمله موشکهای بالستیک، تاسیسات تولیدی و نیروی دریایی آن را از بین برد.
با این حال، گزارش بلومبرگ به ارزیابی جیم لمسون، تحلیلگر پیشین سیا و پژوهشگر مهمان کینگز کالج لندن، نیز اشاره میکند که بر اساس آن، حملات آمریکا و اسرائیل به احتمال زیاد بخش بزرگی از ظرفیت تولید موشک ایران در پیش از جنگ را برای مدتی طولانی بهشدت تضعیف کرده است.
وقفه در حملات فرصتی برای بازسازی فراهم میکند ترامپ پنجشنبه ۱۶ مهر در شبکههای اجتماعی وعده داد تا پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر [در ۱۲ آبان] به ایران حمله نکند. او پیشتر احتمال تشدید حملات پس از انتخابات را مطرح کرده بود؛ زمانبندیای که به نوشته بلومبرگ، میتواند مانع از دامن زدن بیشتر به افزایش قیمت نفت درست پیش از رایگیری شود.
بکا واسر، مسئول حوزه دفاعی بلومبرگ اکونومیکس، گفت وقفه در حملات عمده آمریکا به ایران فرصت داده است توان خود را بازیابد و برای دور بعدی نبرد آماده شود. به ارزیابی او، این چرخه ممکن است به درگیری طولانیمدتی منجر شود که در آن هیچیک از طرفین برتری روشنی ندارد.
اسرائیل برآورد کرده بود [حکومت] ایران پیش از جنگ حدود دو هزار و ۵۰۰ موشک بالستیک داشت، اما شمار دقیق موشکهای باقیمانده مشخص نیست. ارزیابیهای اطلاعاتی غربی در ماه ژوئن حاکی از آن بود که [حکومت] ایران همچنان حدود سهچهارم مجموع مهمات پیش از جنگ خود را در اختیار دارد.
بر اساس تحلیل بلومبرگ اکونومیکس از دادههای عمومی، [حکومت] ایران از آغاز درگیری در ۹ اسفند سال گذشته، بیش از چهار هزار موشک کروز و دستکم دو هزار موشک بالستیک شلیک کرده است.
توان ضدکشتی جمهوری اسلامی همچنان تهدیدی برای کشتیرانی است همزمان با توقف حملات عمده آمریکا، تهران حملات به کشتیرانی در اطراف تنگه هرمز را تشدید کرده است. به گفته نیروی دریایی بریتانیا، در هفته گذشته دستکم ۱۰ شناور هدف اصابت قرار گرفتهاند.
بلومبرگ مینویسد در شرایطی که محاصره صادرات نفتی از سوی نیروی دریایی آمریکا به اقتصاد ایران فشار میآورد و جنگ در وضعیت بلاتکلیف باقی مانده است، تهران ممکن است برای تحمیل هزینه بیشتر به آمریکا، بیشازپیش به جنگ نامتقارن متوسل شود.
ویلیام آلبرک، پژوهشگر ارشد اندیشکده پاسیفیک فوروم، گفت ممکن است [حکومت] ایران تسلیحات پیشرفته کمتری در اختیار داشته باشد، اما سالهاست برای خود و حوثیها موشک کروز ذخیره و پنهان کرده است. او احتمال داد آنچه تاکنون از حملات ضدکشتی دیده شده، تنها بخش کوچکی از ظرفیت موجود باشد.
سیدارت کاوشال، پژوهشگر ارشد موسسه سلطنتی خدمات متحد، نیز گفت بزرگترین مانع حمله به کشتیهای تجاری احتمالا دستیابی به اطلاعات لازم برای هدفگیری است.
به گفته او، ذخایر موشکهای ضدکشتی ایران احتمالا همچنان قابلتوجه است؛ زیرا ساخت این تسلیحات نسبتا آسان است، [حکومت] ایران بخش عمده تولید مدلهای قدیمیتر موشکهای کروز ضدکشتی چینی را در داخل انجام میدهد و کوههای جنوب کشور پناهگاههایی طبیعی در برابر حملات هوایی فراهم میکنند.
هزینه حمل نفت افزایش یافته است با وجود افزایش تردد از تنگه هرمز، هزینه اجاره نفتکش به حدود ۱.۲ میلیون دلار در روز رسیده است؛ در حالی که پیش از جنگ کمتر از ۵۰ هزار دلار بود. نفت نیز بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه معامله میشود و بازار همچنان به چشمانداز عرضه حساس است.
درگیری عربستان سعودی و حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی نیز نگرانی درباره امکان اتکای ریاض به مسیر جایگزین صادرات نفت از دریای سرخ را افزایش داده است. به گزارش بلومبرگ، پنجشنبهشب موشکهای بالستیک حوثیها به دو فرودگاه عربستان سعودی اصابت کردند و دستکم سه کشته و دهها زخمی بر جا گذاشتند.
تظاهرات دانشآموزان و دانشجویان در پاریس، پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵
تهران با بهرهبرداری از اعتراضات دانشآموزان دبیرستانی فرانسه، پاریس را به سرکوب متهم کرده است؛ اقدامی که هدف آن منحرف کردن توجهها از نحوه برخورد جمهوری اسلامی با جوانان ایرانی و استفاده از ادبیات حقوق بشری علیه یکی از منتقدان غربی خود است.
جمهوری اسلامی سهشنبه ۱۴ مهر پییر کوشار، سفیر فرانسه در تهران، را در اعتراض به سرکوب تظاهرات دانشآموزان دبیرستانی در این کشور احضار کرد. روز بعد، پاریس نیز سفیر جمهوری اسلامی را احضار کرد و مقامهای حکومت ایران را به انتشار اطلاعات نادرست از طریق حسابهای رسمی وزارت امور خارجه متهم ساخت.
این رویارویی دیپلماتیک نشان میدهد جمهوری اسلامی چگونه زبان حقوق بشر را به خدمت میگیرد، در حالی که همین حقوق را در داخل کشور از شهروندان خود دریغ میکند. این تقابل همچنین نزاعی بر سر معنای اعتراض و این پرسش است که چه کسی میتواند مدعی دفاع از حق اعتراض باشد.
تهران تلاش میکند خود را در جایگاه مدعی و اتهامزننده قرار دهد و توجهها را از عملکرد دستگاه امنیتی خود به سوی دولتی منحرف کند که سرکوب در ایران را محکوم کرده است.
در عرصه بینالمللی، تهران میکوشد اعتبار انتقادهای اروپایی را تضعیف کند. در داخل کشور نیز این مناقشه دیپلماتیک به حامیان حکومت اطمینان میدهد که دولتهای غربی نیز با مخالفت و نارضایتی شهروندانشان روبهرو هستند.
هیچیک از این دو هدف مستلزم همبستگی واقعی با دانشآموزان معترض نیست. برای تحقق هر دو، کافی است تصاویر و مطالبات دانشآموزان در خدمت دفاع از جمهوری اسلامی بازتعریف و استفاده شوند.
از جلیقهزردهای فرانسه تا اعتراضات دانشآموزی
این شیوه سابقه دارد.
در جریان جنبش جلیقهزردها در فرانسه، علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران، خشونت پلیس فرانسه را محکوم کرد و همزمان گروه کوچکی از هواداران جمهوری اسلامی مقابل سفارت فرانسه در تهران تجمع کردند.
برخی از تجمعکنندگان جلیقه زرد پوشیده بودند و شمعها و تصاویر معترضان زخمی فرانسوی را مقابل سفارت قرار دادند.
پلاکاردهای آنها خشونت پلیس را محکوم میکرد، اما همزمان حامل پیامی آشکارا ایدئولوژیک بود: «ای کاش مردم فرانسه یک امام خمینی داشتند!»
در بیانیهای که در این تجمع خوانده شد، به میزبانی فرانسه از روحالله خمینی در نوفللوشاتو در حدود ۴۰ سال پیش اشاره و دولت امانوئل مکرون حکومتی ظالم و مستبد توصیف شد.
در همان زمان، مقامهای جمهوری اسلامی اعتراضات بازنشستگان، کارگران، معلمان و دانشجویان را در ایران سرکوب میکردند.
آن زمان نیز، مانند امروز، این تاکتیک به تهران اجازه میداد در پاسخ به انتقادها از سرکوب داخلی، منتقدان خود را به دورویی متهم کند.
در چنین وضعیتی، حقوق بشر به جای آنکه مجموعهای از تعهدات حکومتها در برابر شهروندان باشد، به عرصهای برای رقابت و امتیازگیری دیپلماتیک تبدیل میشود.
گزارشهای سازمان ملل درباره جنایت علیه بشریت در ایران
البته عملکرد فرانسه نیز باید بهطور مستقل و بر اساس واقعیتهای موجود بررسی شود.
آسیبدیدن معترضان، بهویژه افراد زیر سن قانونی، مستلزم تحقیقات مستقل و پاسخگویی مسئولان است.
اما شواهد مربوط به ایران نیز گسترده و قابل توجه است.
در اسفند ۱۴۰۲، هیات مستقل بینالمللی حقیقتیاب سازمان ملل متحد به این نتیجه رسید که موارد نقض حقوق بشر در جریان سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی» شامل جنایت علیه بشریت بوده است.
یافتههای این هیات مواردی از قتل، حبس، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، آزار و تعقیب و ناپدیدسازی قهری را در بر میگرفت.
این هیات همچنین نقش نهادهای حکومتی و نیروهای امنیتی را در این خشونتها مستند کرد؛ یافتههایی که تلاش برای معرفی این اقدامات بهعنوان مجموعهای از تخلفات پراکنده و استثنایی را زیر سوال میبرد.
همین هیات در ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ گزارش داد که مقامهای جمهوری اسلامی در جریان سرکوب اعتراضات دی ماه سال گذشته نیز مرتکب جنایت علیه بشریت شدهاند.
نسل زد و شکست پروژه تربیت ایدئولوژیک
نسل زد در جنبش «زن، زندگی، آزادی» که پس از جانباختن مهسا ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱ شکل گرفت، نقشی تعیینکننده ایفا کرد.
دختران دانشآموزی که روسریهای خود را برداشتند، نوجوانانی که اقتدار روحانیت را به چالش کشیدند و زنان جوانی که خواستار اختیار بر بدن خود شدند، محدودیتهای چند دهه آموزش ایدئولوژیک را آشکار کردند.
حکومت تلاش کرده بود وفاداری به خود را در نسلهای جدید بازتولید کند، اما بسیاری از جوانان در عوض بر حق تعیین شیوه زندگی خود تاکید کردند.
جوانان ایرانی در اعتراضاتی که از اواخر سال ۲۰۲۵ آغاز شد نیز بار دیگر به میدان آمدند و نسل دیگری را که تمام عمر خود را زیر حاکمیت جمهوری اسلامی گذرانده بود، در برابر حکومت قرار دادند.
رد هنجارهای تحمیلی از سوی این نسل، این فرض را به چالش میکشد که کنترل سیاسی لزوما به پذیرش ایدئولوژیک منجر میشود.
استفاده از کودکان در ساختارهای امنیتی
پاسخ مقامهای جمهوری اسلامی ترکیبی از سرکوب و ادامه جذب نیرو در ساختارهای وفادار به حکومت بوده است.
بسیج، تحت فرماندهی سپاه پاسداران، شبکهای برای اعمال انضباط ایدئولوژیک و بسیج امنیتی فراهم میکند.
سازمان دیدهبان حقوق بشر و عفو بینالملل گزارش دادهاند که در جریان یک کارزار جذب نیرو از سوی سپاه پاسداران، کودکان از ۱۲سالگی پذیرفته میشوند.
عفو بینالملل همچنین حضور کودکان مسلح در ایستهای بازرسی و گشتزنیها را مستند کرده است.
این موضوع فراتر از شعارهای میهنپرستانه است؛ چنین اقداماتی کودکان را بهطور مستقیم در معرض خطر قرار میدهد.
حکومت در حالی مدعی حمایت از جوانان در خارج از کشور است که در داخل، کودکان را وارد ساختار نظامی خود میکند.
جدایی از ایدئولوژی رسمی؛ مقاومت در زندگی روزمره
با این حال، نمیتوان جوانان ایرانی را بهسادگی به دو گروه تقسیم کرد: کسانی که در خدمت حکومت هستند و کسانی که با آن مقابله میکنند.
بسیاری از جوانان صرفا میخواهند زندگی خود را جدا از ایران رسمی و حکومتی بسازند.
مقاومت آنان تنها به شرکت در اعتراضات محدود نمیشود؛ بلکه در انتخاب پوشش، عشقورزیدن، رقصیدن، گوشدادن به موسیقی، پرورش دوستیها و حفظ بخشهایی از زندگی شخصی دور از کنترل مقامها نیز نمود پیدا میکند.
این وضعیت نوعی پدیده را شکل داده است که میتوان آن را «جداییطلبی سکولار» نامید؛ تلاشی برای محافظت از زندگی خصوصی در برابر سلطه ایدئولوژیک حکومت.
در محافل اجتماعی، فرهنگی و عاطفی و در فضاهای جشن و شادی، جامعه دیگری در حال شکلگیری است؛ جامعهای شکننده که البته دسترسی به آن بسته به امکانات اقتصادی و پیشینه اجتماعی افراد متفاوت است.
خود شادی میتواند به ابزاری برای ابراز استقلال و اختیار فردی تبدیل شود.
در حکومتی که شهادت را ستایش میکند و شهروندان را به خبرچینی علیه یکدیگر تشویق میکند، حتی اقدامات سادهای مانند لذتبردن از زندگی و جستوجوی خوشبختی معنایی سیاسی پیدا میکنند.
تهران ادعا میکند که از طرف دانشآموزان دبیرستانی فرانسه سخن میگوید اما بهتر است پیش از هر چیز به صدای جوانان ایرانی گوش دهد؛ جوانانی که آرزو دارند زندگی خود را آنگونه که میخواهند بسازند.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از گسترش آموزش نظامی به بسیجیها، طلبهها و دیگر حامیان جمهوری اسلامی و همچنین تلاش برای ارعاب و کنترل دانشآموزان و پرورش نسلی جدید از نیروهای وفادار، حکایت دارد.
برخی شهروندان میگویند افراد پس از پایان دورههای آموزشی، اجازه یافتهاند سلاحها را با خود ببرند و در خانه یا محل دلخواه نگهداری کنند.
این روایتها همزمان با سازماندهی گردانهای تازه بسیج و افزایش حضور نیروهای مسلح در خیابانها و مدارس مطرح شدهاند.
یک مخاطب گزارش داده است سلاحهایی که سپاه پاسداران برای آموزش در اختیار شرکتکنندگان گذاشته بود، پس از پایان دوره به خانهها یا مکانهای مورد نظر این افراد منتقل شدهاند.
شهروند دیگری نیز گفته همسایهاش که طلبه است، پس از گذراندن آموزش، چند قبضه سلاح به خانه برده و در محلی نگهداری کرده است.
بنا بر این پیامها، سازوکار روشنی برای بازپسگیری سلاحها وجود نداشته است.
این روایتها نگرانی درباره نحوه ثبت، نگهداری و نظارت بر سلاحهایی را افزایش میدهند که بهگفته مخاطبان، از محل آموزش خارج شدهاند.
محور اصلی این نگرانی، گسترش دسترسی به سلاح در میان افرادی خارج از نیروهای رسمی و حرفهای و انتقال آن به مکانهایی خارج از مراکز نظامی است؛ وضعیتی که در صورت نبود نظارت و پاسخگویی روشن، میتواند خطر استفاده خارج از ضابطه از سلاح را بیش از پیش افزایش دهد.
آموزش نظامی در میدانهای تهران و سازماندهی هزار گردان
این پیامها در شرایطی به ایراناینترنشنال رسیدهاند که آموزش نظامی حامیان حکومت از مراکز نظامی به فضاهای عمومی شهرها گسترش یافته است.
در روزهای اخیر، دومین مرکز آموزش نظامی و امدادی پویش «جانفدا» در میدان هفتتیر، در مرکز تهران، افتتاح شد.
راهاندازی این مرکز در ادامه افتتاح نخستین پایگاه این طرح در میدان امام حسین تهران صورت گرفت.
ایراناینترنشنال پیشتر در گزارشی درباره ایجاد پایگاههای آموزش نظامی در میدانهای تهران نوشته بود علی کوثری، معاون آموزش سازمان بسیج، اعلام کرده است دستکم ۱۴ پایگاه آموزش نظامی «جانفدا» در میدانهای پایتخت راهاندازی خواهد شد.
بهگفته او، بسیج هزار گردان را برای آموزش آماده کرده و مجوز تشکیل هزار تا دو هزار گردان دیگر را نیز گرفته است.
کوثری آموزش کار با کلاشنیکف و سلاح کمری برونینگ، آشنایی با تیربار، ریزپرندهها و سلاحهای دوشپرتاب، دفاع شهری و امداد و نجات را از محتوای این دورهها برشمرد.
پیش از آن و در ۲۲ شهریور نیز ایراناینترنشنال اعلام آمادگی قرارگاه «جانفدای ایران» برای آموزش و سازماندهی هزار گردان مقاومت ملی را گزارش کرده بود.
اعلام تشکیل این گردانها و تاکید بر ادامه فعالیت آنها پس از جنگ، پرسشهایی درباره ایجاد لایهای تازه و ماندگار از نیروهای وفادار به حکومت و نقش احتمالی آنها در مواجهه با خیزشهای آینده مطرح میکند.
لایهای تازه از نیروهای وفادار پس از اعتراضات دیماه
گسترش این برنامهها پس از اعتراضات میلیونی دیماه ۱۴۰۴ و انتشار گزارشها و اظهاراتی در ماههای بعد درباره از دست رفتن کنترل حکومت بر برخی شهرها رخ میدهد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، اوایل دی ماه در گفتوگو با جواد موگویی در برنامه «ماجرای جنگ-۲» گفت حکومت برای اعتراضات ۱۸ دی ماه آمادگی نداشت.
در این گفتوگو، مجری با اشاره به کشته شدن هزاران نفر و «سقوط» برخی شهرها از جمله مشهد در چند ساعت و تایید صحبتهای دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در اینباره، این وضعیت را یک غافلگیری راهبردی توصیف کرد.
سازماندهی گردانهای تازه را میتوان تلاشی برای افزودن لایهای موازی از نیروهای وفادار و آموزشدیده به ظرفیت نظامی و امنیتی حکومت دانست؛ لایهای که وابستگی جمهوری اسلامی را تنها به نیروهای رسمی محدود نمیکند.
این روند، تجربه گسترش بسیج پس از انقلاب ۱۳۵۷ را یادآوری میکند.
بسیج در آذر ۱۳۵۸، پیش از آغاز جنگ ایران و عراق، تشکیل شد و در جنگ هشتساله به یکی از مجاری اصلی جذب و اعزام نیرو تبدیل شد.
این نهاد اما در سالهای بعد، نقشی کلیدی در کنترل اجتماعی و سرکوب اعتراضات داخلی پیدا کرد.
ایراناینترنشنال در گزارشی درباره ساختار و نقش بسیج در سرکوب داخلی نوشته بود این سازمان، با شبکهای گسترده در محلهها، دانشگاهها، مدارس و ادارات، هم در سازماندهی ایدئولوژیک حامیان حکومت و هم در کنترل و سرکوب مخالفان نقش دارد.
گزارشهای حقوق بشری و اسناد تحریمی نیز نقش مستقیم بسیج در سرکوب اعتراضات، از جمله در سالهای ۱۳۸۸ و ۱۳۹۸، را ثبت کردهاند.
از استقرار یگان ویژه در خیابانها تا آموزش اسلحه در مدارس
همزمان با گسترش آموزشهای نظامی، مخاطبان ایراناینترنشنال از استقرار نیروهای یگان ویژه در نقاط مختلف تهران خبر میدهند؛ روایتهایی که از افزایش حضور امنیتی در فضاهای عمومی حکایت دارند.
این فضای نظامی به مدارس نیز رسیده است. پیامهای دریافتی از آموزش اجباری کار با اسلحه به دانشآموزان و حضور ماموران مسلح در محیط آموزشی خبر میدهند.
در یک نمونه، مخاطبی درباره مدرسه «هجرت» در سمنان گزارش داده است ماموران مسلح، تفنگ را به سمت دانشآموزانی گرفتهاند که از ترس گریه میکردند.
مدارس به یکی از عرصههای تازه گسترش این برنامهها تبدیل شدهاند.
ایراناینترنشنال پیشتر گزارش داده بود همزمان با بازگشت میلیونها دانشآموز به کلاسها، حضور بسیج در دبستانها پررنگ شده و برنامههای آموزشی با پیامهای نظامی و ایدئولوژیک همراه شدهاند.
همزمان با گزارشهایی درباره حضور مسلحانه و آموزش کار با اسلحه در مدارس، ویدیوها و روایتهایی از حضور نیروهای مسلح در مدارس اسلامشهر و شهر اندیشه و خودروهای نظامی در یک هنرستان تهران منتشر شد.
ایراناینترنشنال همچنین ۹ مهر در گزارشی درباره فشار بر دانشآموزان برای عضویت در بسیج، پیامهایی منتشر کرد که از اجبار به عضویت، شرکت در برنامههای حکومتی و تهدید به کسر نمره یا برخورد انضباطی حکایت داشتند.
مدارس؛ میان ارعاب و پرورش نیروهای وفادار
حضور امنیتی و تلاش برای کنترل دانشآموزان سابقه دارد و در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات دیماه نیز مورد توجه قرار گرفته بود.
در خیزش مهسا، مدارس، بهویژه مدارس دخترانه، از صحنههای برجسته همبستگی با اعتراضات بودند.
ویدیوهای منتشرشده، دانشآموزانی را نشان میدادند که حجاب اجباری را کنار میگذاشتند، شعارهای ضدحکومتی سر میدادند و تصاویر رهبران جمهوری اسلامی را از دیوارها پایین میآوردند.
این روند در جریان انقلاب ملی ایرانیان شکل جسورانهتری گرفت و دانشآموزانی از سراسر کشور، تصاویری از خود با عکس محمدرضا شاه و شاهزاده رضا پهلوی و نصب پرچم شیر و خورشید در مدارس منتشر کردند.
شهرام خلدی، تاریخپژوه، پیشتر در گفتوگو با ایراناینترنشنال، افزایش توجه حکومت به مدارس را به این تجربه مرتبط دانسته و گفته بود اعتراضات سراسری دیماه نیز بار دیگر به حکومت یادآوری کرد که از نگاه آن، مدارس باید کنترل شوند.
جمهوری اسلامی میداند نسلی که دههها بعد از انقلاب ۵۷ به دنیا آمده، به آن وفادار نیست.
از این منظر، حضور مسلحانه در مدارس و گسترش برنامههای بسیج را میتوان دو بخش از یک رویکرد دانست: ارعاب و کنترل دانشآموزان از یک سو، و جذب و پرورش نسلی از نیروهای وفادار از سوی دیگر.
رسانههای حکومتی در ایران گزارش دادند نصرت افتخاری، معاون فرهنگی-اجتماعی فرماندهی انتظامی سیستان و بلوچستان، بر اثر انفجار بمب کنار جادهای در محور چشمهزیارت زاهدان کشته شد.
سعید منتظرالمهدی، سخنگوی فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی، جمعه ۱۷ مهر اعلام کرد افتخاری برای «رسیدگی به مشکلات و مسائل اقوام و طوایف» به حاشیه زاهدان اعزام شده بود که هدف این حمله قرار گرفت.
او از افتخاری بهعنوان «یکی از نخبگان پلیس و از شهروندان بومی» یاد کرد و افزود عامل بمبگذاری نیز «حین فرار» کشته شده است.
منتظرالمهدی توضیحی درباره چگونگی کشته شدن فرد متهم به بمبگذاری ارائه نکرد.
خبرگزاری حکومتی مهر افتخاری را «از بانوان نخبه پلیس سیستان و بلوچستان» معرفی کرد و نوشت او در زمینه تقویت «وحدت میان اقوام و مذاهب» فعالیت داشت.
در همین حال، سایت تابناک گزارش داد احسان دهمرده، از کارکنان معاونت فرهنگی-اجتماعی فرماندهی انتظامی سیستان و بلوچستان، نیز در این انفجار کشته شد.
این خبر تاکنون از سوی مقامهای رسمی جمهوری اسلامی یا دیگر رسانههای حکومتی تایید نشده است.
پیشتر خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، از زخمی شدن چند مامور پلیس در این حادثه خبر داده بود.
هنوز فرد یا گروهی مسئولیت این رویداد را بر عهده نگرفته است.
۱۶ مهر نیز یک عضو یگان تکاوری پلیس در حمله افراد مسلح در منطقه نصرتآباد زاهدان کشته شد. همچنین حمله به خودروی حامل کارکنان نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی در مسیر نیکشهر یک کشته بر جای گذاشت.
سیستان و بلوچستان در هفتههای اخیر شاهد درگیریهای متعددی میان افراد مسلح و نیروهای جمهوری اسلامی، از جمله نیروهای فاطمیون، بوده است.
افراد همچنین مسلح چندین بار به مقرها، پاسگاهها و خودروهای نیروهای نظامی و انتظامی در سیستان و بلوچستان حمله کردهاند.
۹ مهر، علیرضا سنچولی، مامور نیروی انتظامی، در حمله افراد مسلح به ایستوبازرسی احمدآباد در ورودی شهر راسک کشته شد.
۱۵ شهریور هم ابوالفضل عودی و کیوان رمرودی، دو نیروی «قرارگاه عملیاتی شهید میرحسینی»، در تیراندازی افراد مسلح به یک خودروی پشتیبانی در منطقه کورین زاهدان جان باختند.
رسانه حالوش که اخبار سیستان و بلوچستان را پوشش میدهد، جمعه ۱۷ مهر گزارش داد حمله به خودرو نیروهای انتظامی در منطقه چشمهزیارت زاهدان با استفاده از «مین کنار جادهای» انجام شده است.
بهنوشته این رسانه، پس از انفجار، نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به منطقه اعزام شدند و برخی گزارشها از وقوع تیراندازی حکایت دارند.
حالوش وضعیت چشمهزیارت را «بهشدت امنیتی» توصیف کرد و افزود یک بالگرد نظامی بر فراز منطقه به پرواز درآمده است.
۱۵ مهر، افراد مسلح به مقر فرماندهی انتظامی شهرستان گلشن در شهر جالق استان سیستان و بلوچستان حمله کردند.
جبهه مبارزین مردمی با انتشار بیانیهای مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت.
شماری از احزاب و گروههای فعال در سیستان و بلوچستان، آذر ۱۴۰۴ از تشکیل «جبهه مبارزین مردمی» با هدف «اتحاد و افزایش اثرگذاری مبارزات» خبر دادند.
«جنبش پادا بلوچ»، «حرکت نصر بلوچستان»، «سازمان جیشالعدل»، «گروه محمد رسولالله» به رهبری حاجی واحدبخش و گروههایی با عنوان «پیکارجویان خودجوش بلوچ» از جمله تشکلهای مشارکتکننده در این جبهه هستند.