کانال ۱۲ اسرائیل گزارش داد حمله این کشور به میدان گازی پارس جنوبی ایران، بزرگترین میدان گازی جهان، با هماهنگی کامل آمریکا انجام شده و پیامی از سوی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره تهدیدهای ایران علیه کشتیرانی در تنگه هرمز بوده است.
بر اساس این گزارش، این حمله با هدف ارسال پیام هشدارآمیز به تهران انجام شده و تهدید شده در صورت تداوم وضعیت، تاسیسات انرژی بیشتری در ایران هدف قرار خواهند گرفت.
یک مقام ارشد اسرائیلی به کانال ۱۲ اسرائیل گفت یا تنگه هرمز باز میشود و ایران مینها را جمعآوری میکند، یا کل تاسیسات گازی و دیگر زیرساختهای انرژی هدف حمله قرار خواهند گرفت.
سیانان پیشتر به نقل از یک مقام آمریکایی گفت ایالات متحده تاسیسات گازی ایران را هدف قرار نداده و این عملیات از سوی اسرائیل انجام شده است.
در نوزدهمین روز جنگ، وزیر دفاع اسرائیل اعلام کرد ارتش این کشور مجاز است بدون تأیید بیشتر هر مقام ارشد جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد و تأکید کرد از این پس هیچکس در ایران مصونیت ندارد.
گفتوگو با جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی
«جنگ ایران به زودی پایان مییابد» این جملهای است که دونالد ترامپ، ریيسجمهوری آمریکا در یک هفته گذشته بارها تکرار کرده است اما پایان جنگ، فراتر از اراده یک طرف، به معماری پیچیدهای از متغیرهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی گره خورده است.
این رویارویی که با اهدافی نظیر مهار هستهای، تضعیف توان موشکی و منطقهای جمهوری اسلامی و همچنین ادعای حمایت از مردم ایران از سوی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، اکنون به تلاقی دو اراده بازگشتناپذیر تبدیل شده است؛ جایی که واشینگتن بهدنبال طیفی از «تضعیف راهبردی» تا «تغییر رژیم» و جمهوری اسلامی بر منطق «پایداریِ هزینهزا» تمرکز دارد.
با گسترش درگیری به شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی، یافتن فرمولی برای پایان جنگ نیازمند حلوفصل همزمان گرههایی است که از مرزهای نظامی فراتر رفتهاند.
در این مقطع، صرفا اراده یا تغییر رویکرد سیاسی پایتختهای درگیر برای رسیدن به یک آتشبس پایدار کافی نخواهد بود؛ بلکه صلح نیازمند پدیدار شدن میانجیهایی است که بتوانند با توالیسازی اقدامات متقابل، پلی میان اهداف ناسازگار طرفین بسازند.
در چنین شرایطی، ممکن است جنگ نه با پیروزی یکی بر دیگری، بلکه زمانی پایان یابد که فرسایش داراییهای راهبردی به مرحلهای برسد که هیچیک از طرفین دیگر نتوانند با ادامه نبرد موقعیت خود را بهبود دهند و همزمان سطح تهدید متقابل نیز تا حدی کاهش یابد.
تحلیل چشمانداز پایان جنگ نیازمند واکاوی دقیق اراده طرفین در چارچوب «اهداف سیاسی ناسازگار» است.
از منظر ائتلاف آمریکا و اسرائیل، این نبرد تلاشی برای تغییر بنیادین معادلات امنیتی خاورمیانه است. نتانیاهو از بعد ۷ اکتبر بارها از «تغییر مسیر خاورمیانه» و «خاورمیانه جدید» سخن گفته که در آن دست جمهوری اسلامی از منطقه کوتاه شده است.
همچنین واشینگتن و تلآویو با تکیه بر تجربه درگیریهای گذشته، بهویژه نبرد ۱۲ روزه، اکنون بهدنبال نتایج «ملموس» هستند؛ اهداف آنها در یک پیوستار استراتژیک از «تخریب ظرفیتهای راهبردی» تا سناریو «تغییر ساختار سیاسی» نوسان میکند تا تهران را به یک تسلیم راهبردی وادارند.
در مقابل، منطق حاکم بر رفتار جمهوری اسلامی، «پایداریِ اجبارگرایانه» است. خواست اصلی تهران در این نبرد، حفظ بقای سیستم و صیانت از توان بازدارندگی از طریق تحمیل هزینههای گزاف به طرف مقابل است.
در همین راستا، تهران شرایطی نظیر «دریافت غرامت» و «تضمینهای امنیتی محکم» برای عدم تکرار جنگ را مطرح میکند که برای ساختار سیاسی ایران کارکردی حیثیتی و در جبهه داخلی رویکرد مهمی جهت اقناع بدنه قدرت است.
در جغرافیای سیاسیِ پیرامون این نبرد، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و قدرتهای ناظر بینالمللی، علیرغم داشتن منافع حیاتی در امنیت انرژی، فعلا میان موضع دفاعی یا سیاست «صبر و تماشا» در نوسان هستند. آنچه در میدان نبرد به وقوع پیوسته نشان میدهد که اراده سیاسی و نظامی طرفین اصلی جنگ، فعلا از موانع منطقهای و فشارهای درونی عبور کرده و خود را متعهد به این ملاحظات نمیبیند.
با این حال، فشار این بازیگران برای جلوگیری از «فروپاشی کامل نظم منطقهای» و همچنین واکنشی که از سوی افکار عمومیِ داخلی کشورهای درگیر جنگ در حمایت یا مخالفت با روند جنگ شکل دارند، میتواند در درازمدت بهعنوان یک ترمز ساختاری بر طول عمر جنگ اثر بگذارد. اما تا زمانی که واشینگتن و تلآویو به یک دستاورد راهبردی ملموس دست نیافتهاند و تهران نیز در دوراهی بقا یا تغییر رفتار به بنبست نرسیده است، تلاشهای میانجیگرانه صرفا صدایی در حاشیه خواهد بود. جنگ فعلا در منطقِ «تصمیم زیر آتش» پیش میرود، نه در تالارهای دیپلماسی منطقهای.
در روند این درگیری، تنگه هرمز از یک گذرگاه جغرافیایی به متغیر مرکزی و اهرم فشار اصلی در معادلات جنگ و صلح تبدیل شده است. استراتژی جمهوری اسلامی بر این منطق استوار است که با مختل کردن امنیت این آبراه حیاتی، هزینه رویارویی نظامی را از یک مساله دوجانبه به یک بحران غیرقابل تحمل برای اقتصاد جهانی ارتقا دهد.
در واقع، تهران از تنگه هرمز بهعنوان ابزاری برای کنترل جنگ استفاده میکند تا واشینگتن را تحت فشار متحدان و بازارهای جهانی، به سمت آتشبس سوق دهد. قیمت انرژی در اینجا نه فقط یک عدد، بلکه سلاحی است که هدف آن درهمشکستن اراده سیاسی ائتلاف از طریق آشفتگی در پایتختهای جهان است.
با این حال، واشینگتن برای خنثی کردن این اهرم، نگاه خود را به سمت جزیره خارک معطوف کرده است. خارک بهعنوان شریان حیاتی اقتصاد ایران و نقطه بارگیری حدود ۹۰٪ از صادرات نفت خام، پاشنه آشیلِ قدرت مالی تهران محسوب میشود.
از منظر استراتژیک، تهدید به تخریب یا تصرف این جزیره، پاسخی مستقیم به منطق «تهدید تنگه هرمز» است؛ اقدامی که هدف آن فلج کردن توانِ پایداری جمهوری اسلامی است. اگر هرمز ابزار جمهوری اسلامی برای افزایش هزینه «جهان» است، خارک ابزار آمریکا برای افزایش هزینه «بقا» برای تهران است.
تقابل هرمز و خارک نشان میدهد که منطق پایان جنگ، رسیدن به یک لحظه رهایی از تهدید انرژی و اقتصاد است. جنگ زمانی به سمت خاموشی میرود که هر دو طرف به این شناختِ مشترک برسند که خفه کردن شریانهای اقتصادی یکدیگر، سودی کمتر از خسارات استراتژیک ناشی از فروپاشی بازارهای انرژی دارد.
بر این اساس، هرگونه فرمول برای پایان جنگ، نیازمند یک رژیم امنیتی جدید است؛ توافقی که همزمان «عبور امن از هرمز» را تضمین کند و «سایه تهدید» را از سر زیرساختهای صادراتی ایران بردارد. بدون حل این موازنه، هر آتشبسی تنها یک وقفه کوتاه در «جنگ شریانها» خواهد بود.
سقوط یا بقای جمهوری اسلامی: پایانی در نقطه گسست راهبردی
پرسش از پایان جنگ به شکلی گریزناپذیر با مساله بقا یا فروپاشی ساختار قدرت در ایران گره خورده است. با کشته شدن عالیترین مقام جمهوری اسلامی و متعاقب آن جان باختن علی لاریجانی که پس از او موازنه ساز بین سیاست و نظامیگری در ایران بود، هسته مرکزی تصمیمگیری، با یک خلاء فرماندهی بیسابقه روبرو شده است.
در این وضعیت، منطق پایان جنگ دیگر تنها بر سر ابزارهای نظامی نیست، بلکه بر سر این است که آیا اصلا ساختاری برای «پذیرش شکست» یا «امضای آتشبس» باقی مانده است یا نه؟
با این حال، تداوم حملات جمهوری اسلامی نشان میدهد که توان بقای نظام، لزوما بر فرد استوار نبوده و سیستم توانسته است فعلا انسجام عملیاتی خود را حفظ کند. همین پایداریِ است که برای ناظران در آمریکا و منطقه، این پرسش را جدیتر میکند که آیا آتشبس در چنین شرایطی که ساختارِ بازتولیدکننده جنگ هنوز پایدار است، میتواند صلحی پایدار بسازد؟
اما نکته مهم اینجاست که آنچه مقاومت میکند نظم نظامی جمهوری است که بر استراتژی «دفاع موزاییکی» استوار است. اما از نظر سیاسی و در سطح تصمیم گیری چه زمانی جمهوری اسلامی با چالش مواجه خواهد شد؟ چرا که آنچه جنگ را به پایان میبرد صرفا اراده نظامی نیست، بلکه موقعیت اراده سیاسی است.
این اراده سیاسی داخل به عوامل مختلفی گره خورده است. اگرچه تهاجم خارجی به تقویت حس ملیگرایی بخشی از جامعه منجر شده است، اما شوک سیاسی ناشی از حذف رهبران میتواند به کاتالیزوری برای تمرد در بدنه نظامی و جدا شدن بخشهایی از قدرت بدل شود. همچنین مردم معترض را به حضور خیابانی برای مواجهه با حکومت تشویق کند. اما آنچه از ایران دانسته نمیشود موقعیت گروههای مردمی و سیاسی در لحظه کنونی است.
اراده سیاسی فعلا با اراده نظامی گره خورده است و این دو بر این باور هستند که امکان کنترل وضعیت را دارند. از این رو بخشی از تحلیلها در واشینگتن نیز هدف واقعبینانهتر را واداشتن تهران به نوعی تسلیم راهبردی یا پذیرش محدودیتهای پایدار میدانند، نه لزوما فروپاشی فوری تمام ارکان نظام؛ موضوعی که ترامپ آن را با سر کار آمدن گزینههای میانه رو در داخل نظام بر آن تصریح کرده است.
در صورت قبول چنین آتش بسی با حضور نیروهای میانهرو و تحمیل اراده از سوی آنها بر ساختار نظامی. آنگاه هم تهران میتواند تسلیم شود و هم میتواند بهدلیل بقا خود را پیروز نیز معرفی کند.
در این شرایط با جمهوری اسلامی جدیدی مواجه خواهیم بود که هم تسلیم اراده غرب شده است و هم تغییر رفتار داده است. پذیرش این موضوع بهدلیل لزوم تصفیههای درون حکومتی اکنون دشوار به نظر میرسد اما کم خطرترین راه خروج از وضعیت را میتواند به ارمغان آورد. به ویژه که برخی از نیروهای نظامی داخل جمهوری اسلامی معتقدند که باید جنگ را گسترش و حتی به آن ابعاد زمینی نیز داد.
پاسخ به این پرسش که جنگ چگونه پایان مییابد، علاوه بر لزوم حل معادلات چندلایه اقتصادی و منطقهای، به این مجهولِ بزرگ نیز گره خورده است که، چه میزان توانِ سازماندهی، انضباط نظامی و اراده سیاسی در تهران برای پذیرش یک «نظم جدید» باقی مانده است. جنگ در نقطهای تمام میشود که مشخص شود آیا هنوز آدرسی در تهران برای امضای آتشبس وجود دارد، یا نه و کیفیت این اراده چگونه است.