«جنگ ایران به زودی پایان مییابد» این جملهای است که دونالد ترامپ، ریيسجمهوری آمریکا در یک هفته گذشته بارها تکرار کرده است اما پایان جنگ، فراتر از اراده یک طرف، به معماری پیچیدهای از متغیرهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی گره خورده است.
این رویارویی که با اهدافی نظیر مهار هستهای، تضعیف توان موشکی و منطقهای جمهوری اسلامی و همچنین ادعای حمایت از مردم ایران از سوی آمریکا و اسرائیل آغاز شد، اکنون به تلاقی دو اراده بازگشتناپذیر تبدیل شده است؛ جایی که واشینگتن بهدنبال طیفی از «تضعیف راهبردی» تا «تغییر رژیم» و جمهوری اسلامی بر منطق «پایداریِ هزینهزا» تمرکز دارد.
با گسترش درگیری به شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی، یافتن فرمولی برای پایان جنگ نیازمند حلوفصل همزمان گرههایی است که از مرزهای نظامی فراتر رفتهاند.
در این مقطع، صرفا اراده یا تغییر رویکرد سیاسی پایتختهای درگیر برای رسیدن به یک آتشبس پایدار کافی نخواهد بود؛ بلکه صلح نیازمند پدیدار شدن میانجیهایی است که بتوانند با توالیسازی اقدامات متقابل، پلی میان اهداف ناسازگار طرفین بسازند.
در چنین شرایطی، ممکن است جنگ نه با پیروزی یکی بر دیگری، بلکه زمانی پایان یابد که فرسایش داراییهای راهبردی به مرحلهای برسد که هیچیک از طرفین دیگر نتوانند با ادامه نبرد موقعیت خود را بهبود دهند و همزمان سطح تهدید متقابل نیز تا حدی کاهش یابد.
تحلیل چشمانداز پایان جنگ نیازمند واکاوی دقیق اراده طرفین در چارچوب «اهداف سیاسی ناسازگار» است.
از منظر ائتلاف آمریکا و اسرائیل، این نبرد تلاشی برای تغییر بنیادین معادلات امنیتی خاورمیانه است. نتانیاهو از بعد ۷ اکتبر بارها از «تغییر مسیر خاورمیانه» و «خاورمیانه جدید» سخن گفته که در آن دست جمهوری اسلامی از منطقه کوتاه شده است.
همچنین واشینگتن و تلآویو با تکیه بر تجربه درگیریهای گذشته، بهویژه نبرد ۱۲ روزه، اکنون بهدنبال نتایج «ملموس» هستند؛ اهداف آنها در یک پیوستار استراتژیک از «تخریب ظرفیتهای راهبردی» تا سناریو «تغییر ساختار سیاسی» نوسان میکند تا تهران را به یک تسلیم راهبردی وادارند.
در مقابل، منطق حاکم بر رفتار جمهوری اسلامی، «پایداریِ اجبارگرایانه» است. خواست اصلی تهران در این نبرد، حفظ بقای سیستم و صیانت از توان بازدارندگی از طریق تحمیل هزینههای گزاف به طرف مقابل است.
در همین راستا، تهران شرایطی نظیر «دریافت غرامت» و «تضمینهای امنیتی محکم» برای عدم تکرار جنگ را مطرح میکند که برای ساختار سیاسی ایران کارکردی حیثیتی و در جبهه داخلی رویکرد مهمی جهت اقناع بدنه قدرت است.
در جغرافیای سیاسیِ پیرامون این نبرد، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و قدرتهای ناظر بینالمللی، علیرغم داشتن منافع حیاتی در امنیت انرژی، فعلا میان موضع دفاعی یا سیاست «صبر و تماشا» در نوسان هستند. آنچه در میدان نبرد به وقوع پیوسته نشان میدهد که اراده سیاسی و نظامی طرفین اصلی جنگ، فعلا از موانع منطقهای و فشارهای درونی عبور کرده و خود را متعهد به این ملاحظات نمیبیند.
با این حال، فشار این بازیگران برای جلوگیری از «فروپاشی کامل نظم منطقهای» و همچنین واکنشی که از سوی افکار عمومیِ داخلی کشورهای درگیر جنگ در حمایت یا مخالفت با روند جنگ شکل دارند، میتواند در درازمدت بهعنوان یک ترمز ساختاری بر طول عمر جنگ اثر بگذارد. اما تا زمانی که واشینگتن و تلآویو به یک دستاورد راهبردی ملموس دست نیافتهاند و تهران نیز در دوراهی بقا یا تغییر رفتار به بنبست نرسیده است، تلاشهای میانجیگرانه صرفا صدایی در حاشیه خواهد بود. جنگ فعلا در منطقِ «تصمیم زیر آتش» پیش میرود، نه در تالارهای دیپلماسی منطقهای.
در روند این درگیری، تنگه هرمز از یک گذرگاه جغرافیایی به متغیر مرکزی و اهرم فشار اصلی در معادلات جنگ و صلح تبدیل شده است. استراتژی جمهوری اسلامی بر این منطق استوار است که با مختل کردن امنیت این آبراه حیاتی، هزینه رویارویی نظامی را از یک مساله دوجانبه به یک بحران غیرقابل تحمل برای اقتصاد جهانی ارتقا دهد.
در واقع، تهران از تنگه هرمز بهعنوان ابزاری برای کنترل جنگ استفاده میکند تا واشینگتن را تحت فشار متحدان و بازارهای جهانی، به سمت آتشبس سوق دهد. قیمت انرژی در اینجا نه فقط یک عدد، بلکه سلاحی است که هدف آن درهمشکستن اراده سیاسی ائتلاف از طریق آشفتگی در پایتختهای جهان است.
با این حال، واشینگتن برای خنثی کردن این اهرم، نگاه خود را به سمت جزیره خارک معطوف کرده است. خارک بهعنوان شریان حیاتی اقتصاد ایران و نقطه بارگیری حدود ۹۰٪ از صادرات نفت خام، پاشنه آشیلِ قدرت مالی تهران محسوب میشود.
از منظر استراتژیک، تهدید به تخریب یا تصرف این جزیره، پاسخی مستقیم به منطق «تهدید تنگه هرمز» است؛ اقدامی که هدف آن فلج کردن توانِ پایداری جمهوری اسلامی است. اگر هرمز ابزار جمهوری اسلامی برای افزایش هزینه «جهان» است، خارک ابزار آمریکا برای افزایش هزینه «بقا» برای تهران است.
تقابل هرمز و خارک نشان میدهد که منطق پایان جنگ، رسیدن به یک لحظه رهایی از تهدید انرژی و اقتصاد است. جنگ زمانی به سمت خاموشی میرود که هر دو طرف به این شناختِ مشترک برسند که خفه کردن شریانهای اقتصادی یکدیگر، سودی کمتر از خسارات استراتژیک ناشی از فروپاشی بازارهای انرژی دارد.
بر این اساس، هرگونه فرمول برای پایان جنگ، نیازمند یک رژیم امنیتی جدید است؛ توافقی که همزمان «عبور امن از هرمز» را تضمین کند و «سایه تهدید» را از سر زیرساختهای صادراتی ایران بردارد. بدون حل این موازنه، هر آتشبسی تنها یک وقفه کوتاه در «جنگ شریانها» خواهد بود.
سقوط یا بقای جمهوری اسلامی: پایانی در نقطه گسست راهبردی
پرسش از پایان جنگ به شکلی گریزناپذیر با مساله بقا یا فروپاشی ساختار قدرت در ایران گره خورده است. با کشته شدن عالیترین مقام جمهوری اسلامی و متعاقب آن جان باختن علی لاریجانی که پس از او موازنه ساز بین سیاست و نظامیگری در ایران بود، هسته مرکزی تصمیمگیری، با یک خلاء فرماندهی بیسابقه روبرو شده است.
در این وضعیت، منطق پایان جنگ دیگر تنها بر سر ابزارهای نظامی نیست، بلکه بر سر این است که آیا اصلا ساختاری برای «پذیرش شکست» یا «امضای آتشبس» باقی مانده است یا نه؟
با این حال، تداوم حملات جمهوری اسلامی نشان میدهد که توان بقای نظام، لزوما بر فرد استوار نبوده و سیستم توانسته است فعلا انسجام عملیاتی خود را حفظ کند. همین پایداریِ است که برای ناظران در آمریکا و منطقه، این پرسش را جدیتر میکند که آیا آتشبس در چنین شرایطی که ساختارِ بازتولیدکننده جنگ هنوز پایدار است، میتواند صلحی پایدار بسازد؟
اما نکته مهم اینجاست که آنچه مقاومت میکند نظم نظامی جمهوری است که بر استراتژی «دفاع موزاییکی» استوار است. اما از نظر سیاسی و در سطح تصمیم گیری چه زمانی جمهوری اسلامی با چالش مواجه خواهد شد؟ چرا که آنچه جنگ را به پایان میبرد صرفا اراده نظامی نیست، بلکه موقعیت اراده سیاسی است.
این اراده سیاسی داخل به عوامل مختلفی گره خورده است. اگرچه تهاجم خارجی به تقویت حس ملیگرایی بخشی از جامعه منجر شده است، اما شوک سیاسی ناشی از حذف رهبران میتواند به کاتالیزوری برای تمرد در بدنه نظامی و جدا شدن بخشهایی از قدرت بدل شود. همچنین مردم معترض را به حضور خیابانی برای مواجهه با حکومت تشویق کند. اما آنچه از ایران دانسته نمیشود موقعیت گروههای مردمی و سیاسی در لحظه کنونی است.
اراده سیاسی فعلا با اراده نظامی گره خورده است و این دو بر این باور هستند که امکان کنترل وضعیت را دارند. از این رو بخشی از تحلیلها در واشینگتن نیز هدف واقعبینانهتر را واداشتن تهران به نوعی تسلیم راهبردی یا پذیرش محدودیتهای پایدار میدانند، نه لزوما فروپاشی فوری تمام ارکان نظام؛ موضوعی که ترامپ آن را با سر کار آمدن گزینههای میانه رو در داخل نظام بر آن تصریح کرده است.
در صورت قبول چنین آتش بسی با حضور نیروهای میانهرو و تحمیل اراده از سوی آنها بر ساختار نظامی. آنگاه هم تهران میتواند تسلیم شود و هم میتواند بهدلیل بقا خود را پیروز نیز معرفی کند.
در این شرایط با جمهوری اسلامی جدیدی مواجه خواهیم بود که هم تسلیم اراده غرب شده است و هم تغییر رفتار داده است. پذیرش این موضوع بهدلیل لزوم تصفیههای درون حکومتی اکنون دشوار به نظر میرسد اما کم خطرترین راه خروج از وضعیت را میتواند به ارمغان آورد. به ویژه که برخی از نیروهای نظامی داخل جمهوری اسلامی معتقدند که باید جنگ را گسترش و حتی به آن ابعاد زمینی نیز داد.
پاسخ به این پرسش که جنگ چگونه پایان مییابد، علاوه بر لزوم حل معادلات چندلایه اقتصادی و منطقهای، به این مجهولِ بزرگ نیز گره خورده است که، چه میزان توانِ سازماندهی، انضباط نظامی و اراده سیاسی در تهران برای پذیرش یک «نظم جدید» باقی مانده است. جنگ در نقطهای تمام میشود که مشخص شود آیا هنوز آدرسی در تهران برای امضای آتشبس وجود دارد، یا نه و کیفیت این اراده چگونه است.
کاوه مدنی، رییس موسسه آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد، در مراسمی در یونسکو در پاریس بهعنوان برنده جایزه آب استکهلم ۲۰۲۶، که معتبرترین جایزه در حوزه آب به شمار میرود و به جایزه «نوبل آب» معروف است، معرفی شد.
خبر اهدای این جایزه چهارشنبه ۲۷ اسفند و پیش از روز جهانی آب اعلام شد و قرار است که در ماه اوت، در جریان هفته جهانی آب در استکهلم، از سوی کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، به کاوه مدنی اهدا شود.
مدنی ۴۴ ساله، جوانترین دریافتکننده در تاریخ ۳۵ ساله این جایزه و نخستین مقام سازمان ملل است که آن را دریافت کرده است.
کمیته جایزه آب استکهلم اعلام کرد که مدنی بهدلیل «ترکیب منحصربهفردی از پژوهشهای پیشگامانه در مدیریت منابع آب با سیاستگذاری، دیپلماسی و ارتباطات جهانی، آن هم اغلب در شرایط ریسک شخصی و پیچیدگیهای سیاسی» این جایزه را دریافت کرده است.
کارنامه حرفهای او نهتنها با دستاوردهای علمی، بلکه با جنجالهای سیاسی در کشورش ایران نیز همراه بوده است.
مدنی پس از بازگشت به ایران در سال ۲۰۱۷، در سمت معاون سازمان حفاظت محیطزیست، تلاش کرد اصلاحاتی در حکمرانی آب و شفافیت در این زمینه ایجاد کند. این اقدامات با واکنش شدید گروههای تندرو مواجه شد و رسانههای نزدیک به حکومت او را به جاسوسی متهم کردند و لقبهایی چون «تروریست آب» و «بیوتروریست» به او دادند.
او چندین بار بازداشت و بازجویی شد و در نهایت در سال ۲۰۱۸ مجبور به ترک کشور و زندگی تبعید شد. کاوه مدنی پس از خروج از ایران بهعنوان استاد در دانشگاه ییل فعالیت کرد و سپس به سازمان ملل پیوست و رییس موسسه آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد شد.
مدنی بهخاطر معرفی مفهوم «ورشکستگی آبی» شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن کمبود آب دیگر یک بحران موقت نیست، بلکه نشانهای از شکست ساختاری بلندمدت است.
کاوه مدنی در یک گزارش اخیر سازمان ملل استدلال کرده که جهان در ژانویه ۲۰۲۶ وارد دورهای از «ورشکستگی جهانی آب» شده است، بهطوری که بسیاری از حوضههای آبریز و سفرههای زیرزمینی دیگر قادر به بازگشت به سطح تاریخی خود نیستند. این چارچوب مفهومی باعث تغییر در سیاستگذاریها شده و تمرکز را از مدیریت بحران کوتاهمدت به سازگاری بلندمدت معطوف کرده است.
پژوهشهای او همچنین با بهکارگیری نظریه بازیها و تحلیل تصمیمگیری در مدیریت منابع آب، فرضیات سنتی درباره همکاری را به چالش کشیده و راهکارهای جدیدی برای حل منازعات و مدیریت منابع مشترک ارائه داده است.
مدنی در سال ۱۳۶۰ در تهران متولد شد. او ابتدا در رشته مهندسی عمران در دانشگاه تبریز تحصیل کرد و سپس تحصیلات خود را در سوئد و ایالات متحده ادامه داد. او بعدها در دانشگاههای آمریکا و بریتانیا، از جمله امپریال کالج لندن، به تدریس پرداخت.
مدنی فراتر از فعالیتهای دانشگاهی، در دیپلماسی محیطزیست جهانی نیز نقش داشته و از جمله بهعنوان معاون دفتر مجمع محیطزیست سازمان ملل فعالیت کرده است. او همچنین خواستار توجه بیشتر به مسائل آب در مذاکرات بینالمللی اقلیمی بوده است.
مدنی همچنین بهعنوان یک چهره عمومی شناخته میشود و از طریق شبکههای اجتماعی، کارزارهای دیجیتال و روایتگری تلاش کرده علم آب را برای مخاطبان گستردهتری قابل فهم کند.
او با داشتن دنبالکنندگان زیاد در فضای آنلاین، سعی کرده مشارکت عمومی و پاسخگویی در مدیریت منابع آب را، بهویژه در میان نسل جوان، تقویت کند.
به گزارش اسوشیتدپرس، یک مقام ارشد دفاعی بریتانیا اعلام کرد هنوز هیچ برنامه قابل اعتمادی برای عبور امن کشتیها از تنگه هرمز وجود ندارد و دستیابی به چنین طرحی فاصله زیادی دارد.
دولت بریتانیا اعلام کرد با متحدان خود درباره گزینههای مختلف گفتوگو میکند و تیمی از برنامهریزان نظامی را به ستاد مرکزی آمریکا اعزام کرده است. با این حال، مقامها تاکید کردهاند این مذاکرات در مراحل اولیه است و تمرکز فعلی بر حفظ امنیت پس از کاهش درگیریها قرار دارد.
آل کارنس، وزیر نیروهای مسلح بریتانیا، نیز گفت تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه کشتیرانی شامل مینهای دریایی، قایقهای تندرو، موشکهای بالستیک، پهپادها و دیگر «تهدیدات نامتقارن» است و این وضعیت چالشی نظامی ایجاد کرده که به «راهحل چندملیتی» نیاز دارد.
بهرغم شبهای ناآرام، تعطیلی مدارس و شلیک مداوم موشکها، حمایت عمومی مردم اسرائیل از جنگ با جکهوری اسلامی نهتنها فروکش نکرده، بلکه در سطحی بالا باقی مانده است.
تایمز اسرائیل در گزارشی به قلم بن سیلز، چهارشنبه ۲۸ اسفند، به کالبدشکافی دلایل حمایت بیسابقه مردم اسرائیل از تداوم جنگ با جمهوری اسلامی پرداخته است.
در حالی که سه هفته از آغاز درگیری مستقیم نظامی میان ائتلاف آمریکا و اسرائیل با تهران میگذرد، تحلیلگران با پدیدهای قابلتوجه روبهرو شدهاند.
«جنگ لوکس»؛ سپاس از نیروی هوایی
بنابر گزارش این رسانه اسرائیلی، هفته گذشته یورام یوول، روانکاو، در شبکه ۱۲ تلویزیون این کشور، نبرد کنونی را یک «جنگ لوکس» توصیف کرد.
او خطاب به کسانی که از صدای آژیر گله میکردند، گفت: «باید پای نیروی هوایی را ببوسید. هرگز ارتش و جنگی شبیه به این ندیدهام که در آن مردم در امنیت نسبی باشند و ارتش تمام بار را به دوش بکشد.»
تایمز اسرائیل اشاره میکند که اصطلاح «جنگ لوکس»، کلید درک وضعیت فعلی است.
نظرسنجیهای «موسسه دموکراسی اسرائیل» (IDI) نشان میدهد حدود ۸۰ درصد کل شهروندان و بیش از ۹۲ درصد یهودیان اسرائیل همچنان از عملیات علیه جمهوری اسلامی حمایت میکنند.
چرا حمایتهای مردمی فرو نمیریزد؟
نویسنده این مطلب تحلیلی بر این باور است که عوامل متعددی در این تابآوری نقش دارند.
در وهله نخست، اکثر اسرائیلیها تهدید جمهوری اسلامی را نه یک موضوع تئوریک، بلکه خطری «وجودی» تلقی میکنند که برای جلوگیری از فاجعهای بزرگتر در آینده، باید با آن روبهرو شد.
از سوی دیگر، برخلاف جنگهای فرسایشی سنتی، زیرساختهای مدنی اسرائیل همچنان فعال هستند؛ فروشگاهها پر از کالا، سیستم درمانی برقرار و حملونقل عمومی در جریان است.
به گزارش تایمز اسرائیل، تنها سیستم آموزشی تعطیل شده که آن هم با توجه به نزدیکی عید «پسح»، برای خانوادهها قابلتحمل است.
همچنین برخلاف اختلافات سیاسی گذشته، بیش از ۶۰ درصد رایدهندگان، حتی مخالفان بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، معتقدند رهبری سیاسی، منافع امنیتی را در اولویت قرار داده و همکاری با آمریکا به آنها اطمینان خاطر داده است.
چه چیزی میتواند ورق را برگرداند؟
در بخش دیگری از این گزارش، دالیا شیندلین، تحلیلگر سیاسی، هشدار میدهد که این حمایت همیشگی نیست.
به باور او، اگر آمار تلفات انسانی بهشدت افزایش یابد، خسارات سنگینی به شهرهای بزرگ وارد شود یا آمریکا از ائتلاف خارج شود، این اجماع ملی بهسرعت از هم میپاشد.
در نهایت، تایمز اسرائیل تاکید میکند که تنها ۱۱ درصد از اسرائیلیها به سقوط فوری حکومت جمهوری اسلامی باور دارند. با این حال، اکثریت معتقدند پیشروی در این عملیات برای امنیت بلندمدت آنها حیاتی است.
با اعلام کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، و پیشتر علی لاریجانی و علی شمخانی، از حلقه سهنفره تصمیمگیر تنها محمدباقر قالیباف باقی مانده است؛ چهرهای که بهنظر میرسد نقش او در ساختار قدرت پررنگتر شود.
گفتوگو با مراد ویسی، تحلیلگر ارشد ایران اینترنشنال