میدان کلانتری قرچک؛ جایی که ۱۸ و ۱۹ دی قتلگاه دهها معترض شد

محدوده میدان کلانتری قرچک و بهویژه مجموعه کافهرستوران «سنتنیال» در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، به یکی از اصلیترین نقاط استقرار نیروهای سرکوب و تیراندازی مستقیم به معترضان تبدیل شد.

محدوده میدان کلانتری قرچک و بهویژه مجموعه کافهرستوران «سنتنیال» در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، به یکی از اصلیترین نقاط استقرار نیروهای سرکوب و تیراندازی مستقیم به معترضان تبدیل شد.
در این دو شب دهها نفر از جمله فرزانه جهانبخشی، حسین بخشی، حمید صالحی، امیر یکتایی یگانه، منصور ضیایی و لیلا شکری، به دست نیروهای سرکوب کشته شدند.
فرزانه جهانبخشی؛ مادری که رفت تا حق بچههایش را بگیرد
فرزانه جهانبخشی، ۴۶ ساله، سرپرست خانوار، پیش از خروج از خانه در شب ۱۸ دی گفته بود: «میرم تا حق خودم و بچههام رو بگیرم.»
او مادر یک دختر ۱۹ ساله و یک پسر ۲۱ ساله بود و قرار بود در همان دی ماه مراسم عروسی دخترش برگزار شود.
جهانبخشی با اصابت چهار گلوله مجروح و به بیمارستان منتقل شد اما بهدلیل شدت جراحات در اتاق عمل جان باخت. ماموران قصد داشتند پیکرش را بهصورت ناشناس از بیمارستان خارج کنند، اما خانواده با پیگیری و پافشاری، موفق به شناسایی او شدند.
قرار بود یکشنبه ۲۱ دیماه، پیکر برای خاکسپاری به خانواده تحویل داده شود، اما هنگام مراجعه، نیروهای لباسشخصی در هراس از تجمع گسترده مردم، از تحویل پیکر خودداری کردند.
در نهایت خانواده را تحت فشار گذاشتند که خاکسپاری در «بهشت فاطمه» روستای محمدآباد قزوین برگزار و به صورت محدود برپا شود.
پیکر او سرانجام در تاریخ ۲۳ دیماه به خانوادهاش تحویل و غریبانه به خاک سپرده شد.
لیلا شکری؛ زنی که نمیخواست جوانان در خیابان تنها بمانند
لیلا شکری، ۴۳ ساله و صاحب سه فرزند بود. اصالت او به کردهای همدان میرسید. لیلا در ویدیوهایی که از او به یادگار مانده در حال خندیدن، رقصیدن و خواندن ترانههای کردی است.
سه دختر او ۱۶، ۱۱ و دو سالهاند.
نزدیکانش گفتهاند که لیلا وقتی خبر فراخوان را شنید، در قرچک نبود اما به این شهر برگشت تا در اعتراضها شرکت کند.
او به نزدیکانش گفته بود: «جوانها نباید در خیابان تنها بمانند.»
شکری شب ۱۹ دیماه در محدوده میدان کلانتری قرچک ایستاده بود که هدف تکتیراندازهایی قرار گرفت که بالای ساختمان سنتنیال مستقر شده بودند.
او با جراحت و خونریزی شدید به بیمارستان ستاری منتقل شد اما تلاش پزشکان نتیجهای نداشت و ساعاتی بعد از انتقال به بیمارستان، جان باخت.
پیکر او ۲۲ دیماه در کهریزک به خانواده تحویل و در شرایط امنیتی در بهشت فاطمه قرچک به خاک سپرده شد.
خانواده لیلا برای شناسایی پیکر، ناچار به جستوجو میان دهها جسد شدند.
امیر یکتایی؛ آرزوهای بزرگی که در ۱۶ سالگی با گلوله خاموش شد
امیر یکتایی یگانه وقتی در شامگاه ۱۸ دیماه در میدان کلانتری قرچک بهدست ماموران مستقر بر بالای ساختمان سنتینال هدف قرار گرفت فقط ۱۶ سال داشت. گلوله به پشت سر او اصابت کرد و شدت جراحت به حدی بود که امیدی به نجاتش نماند.
امیر در تیم فوتبال «ارزش ورامین» بازی میکرد ولی همزمان دیجی و نوازنده پرکاشن هم بود. علاقهاش به فوتبال و موسیقی، بخش مهمی از هویت او را شکل داده بود و به گفته آشنایانش، ساعتهای زیادی از زندگیاش را صرف تمرین، یادگیری و پیشرفت در این مسیرها میکرد.
نزدیکانش میگویند که او سرشار از استعداد، انرژی و شور زندگی بود.
پس از کشتهشدن او، ماموران خانوادهاش را هم رها نکردند و برای گرفتن مصاحبه اجباری سراغشان رفتند. حتی بنرهای یادبود امیر هم به دست ماموران جمعآوری یا پاره شدند
مراسم چهلم او اسفندماه همزمان با روز تولدش زیر سایه سنگین حضور نیروهای امنیتی در قرچک برگزار شد.
داوود سعادت؛ پدری که برای آینده فرزندانش به خیابان رفت و دیگر بازنگشت
داوود سعادت هم یکی دیگر از معترضان پرشوری بود که ماموران در محدوده میدان کلانتری قرچک جانش را با گلولهای گرفتند.
او یک دختر و یک پسر داشت و به گفته نزدیکانش هوادار پرشور پرسپولیس و طرفدار دو آتشه علی کریمی و جلال حسینی بود.
ماموران خانواده او را مثل صدها خانواده دیگر تحت فشار گذاشتند تا عزیزشان را «بسیجی» معرفی کنند اما واقعیت زندگی و دیدگاههای داوود کاملا عکس این را نشان میدهد.
او مخالف حکومت بود و جانش را هم بر سر اعتراضش گذاشت.
میدان کلانتری قرچک؛ محلی که قتلگاه دهها معترض شد
مجموعه بزرگ سنتنیال که در شامگاه ۱۸ و ۱۹ دی ماه تکتیراندازان در آن مستقر شدند، بهدلیل موقعیت مرتفع و اشراف کامل به مرکز شهر، کلانتری قرچک و مسیرهای منتهی به بیمارستان «شهید ستاری»، به یک موقعیت استراتژیک برای سرکوب بدل شده بود.
تکتیراندازها از همه فضاهای موجود در سنتینال یعنی طبقات بالایی، پشتبام و فضاهای مشرف به خیابان برای هدف گرفتن مردم استفاده کردند.
بر اساس گزارشها، ماموران ابتدا با گاز اشکآور به معترضان حمله کردند اما با ادامه حضور مردم، سرکوب شکل دیگری پیدا کرد و تیراندازی مستقیم در دستور کار قرار گرفت.
در فاصله حدود ساعت ۹:۳۰ تا ۱۰ شب شامگاه ۱۸ و ۱۹ دی، خشونت به اوج رسید.
به گفته شاهدان، افراد در حال فرار یا پناه گرفتن هدف گلوله قرار گرفتند و در مواردی به مجروحان تیر خلاص زده شد.
برخی روایتها حاکی است که پیکرهای کشتهشدگان و مجروحان با خودروهای ون و حتی کانتینرها به سرعت جمعآوری و به نقاط دیگری از جمله بیمارستان ستاری منتقل میشدند.
همزمان، گزارشهایی دیگر نشان میدهند از آمبولانسها برای جابهجایی نیروهای سرکوب استفاده میشد تا سریعتر به محل استقرار معترضان دسترسی داشته باشند.
شدت درگیریها در دو شب ۱۸ و ۱۹ دیماه بهحدی بود که به گفته ساکنان، تا دو روز بعد رد خون بر کف خیابانهای اطراف همچنان قابل مشاهده بود