گزارشها و تصاویر جدید و تکاندهندهای از قتلعام ایرانیان به دست ماموران امنیتی جمهوری اسلامی منتشر شده است.
مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با اشاره به برخی موارد، از کشتاری بیسابقه در تاریخ سیاسی معاصر جهان و وقوع جنایت علیه بشریت میگوید:

اسرائیلهیوم در تحلیلی تازه نوشت که ایران در شرایطی قرار گرفته که ناچار است میان مسیر مذاکره یا تشدید تقابل با اسرائیل و آمریکا، دست به انتخابی سرنوشتساز بزند؛ در حالی که واشینگتن عملاً ابتکار عمل را در دست دارد و اسرائیل ترجیح داده است در هماهنگی کامل با آمریکا حرکت کند.
به گزارش اسرائیلهیوم، اسرائیل با وجود هزینههای سیاسی و امنیتی، تصمیم درستی گرفته که در مقطع کنونی در کنار آمریکا بایستد. این روزنامه تاکید میکند امتیازهایی که اسرائیل ناچار است در این مسیر بپذیرد «تلخ» هستند، اما گزینه جایگزین—یعنی گسست از واشینگتن—بهمراتب پرهزینهتر خواهد بود؛ بهویژه در آستانه احتمال حمله به ایران و فرصتی کمسابقه برای تضعیف یا حتی فروپاشی حاکمیت آیتاللهها.
اسرائیلهیوم مینویسد هرگونه شکاف میان تلآویو و دولت آمریکا در شرایط فعلی میتواند پیامدهای منفی گستردهای در تمام جبههها داشته باشد؛ از ایران گرفته تا سوریه، لبنان، کرانه باختری و غزه. بهنوشته این روزنامه، چنین شکافی حتی از منظر سیاسی نیز میتواند به زیان بنیامین نتانیاهو تمام شود.
در بخش دیگری از این گزارش آمده است که تحولات اخیر در نوار غزه—از جمله بازگشایی گذرگاه رفح، تداوم کنترل حماس بر مناطق کلیدی و نقشآفرینی بازیگران نزدیک به دشمنان اسرائیل در سازوکارهای آینده—نشان میدهد که اسرائیل هنوز به پیروزی کامل دست نیافته و به همین دلیل، نیازمند هماهنگی راهبردی با آمریکا در سطح منطقهای است.
ایران در اولویت مطلق
اسرائیلهیوم تاکید میکند که در اولویتبندی راهبردی فعلی، ایران در صدر همه پروندهها قرار دارد و سایر تحولات منطقهای از این مساله تأثیر میپذیرند. بهنوشته این روزنامه، در حالی که طی روزهای اخیر موجی از شایعات درباره «نزدیکی لحظه تعیینکننده» در اسرائیل مطرح شده، هنوز اقدام عملی رخ نداده است؛ اما آمریکا در حال افزایش نیروها و توان اطلاعاتی خود در منطقه است.
این گزارش با اشاره به تجربههای گذشته میافزاید که نمیتوان احتمال تماسها و گفتوگوهای پشتپرده را نیز نادیده گرفت. از نگاه اسرائیلهیوم، برای ایران مذاکره تقریباً تنها راه جلوگیری از حمله نظامی و کاهش فشار تحریمها تنها مسیر خروج از بحران اقتصادی عمیق کنونی است.
شرط اسرائیل برای مذاکره
اسرائیلهیوم مینویسد در صورت آغاز مذاکرات، امید اصلی در تلآویو آن است که آمریکا دو اصل کلیدی را رعایت کند: نخست، تعیین چارچوب زمانی مشخص برای گفتوگوها بهمنظور جلوگیری از وقتکشی همیشگی تهران؛ و دوم، واداشتن ایران به پذیرش یک «توافق رؤیایی» که شامل کنار گذاشتن کامل برنامه هستهای و موشکی این کشور باشد.
به باور نویسنده این تحلیل، اسرائیل در مقطع کنونی ترجیح میدهد تحولات را «از حاشیه زمین» دنبال کند؛ همزمان آمادگی دفاعی خود را حفظ کرده و برای احتمال اقدام تهاجمی نیز آماده باشد. با این حال، ابتکار عمل فعلاً در دست آمریکا قرار دارد.
سناریوهای پرخطر پیشرو
این روزنامه هشدار میدهد که یکی از سناریوهای محتمل، اقدام پیشدستانه ایران از طریق شلیک موشک به متحدان آمریکا در منطقه—از جمله اسرائیل—است؛ هرچند اسرائیلهیوم این گزینه را از منظر منافع ایران «کمفایده» میداند. بهنوشته این تحلیل، چنین اقدامی آمریکا را ناچار به حملهای گستردهتر خواهد کرد و اسرائیل را نیز بهطور مستقیم وارد کارزار نظامی میسازد؛ با هدف تکمیل آنچه در درگیریهای خرداد گذشته ناتمام مانده بود.
ایرانِ پس از بحران
در بخش پایانی، اسرائیلهیوم به بحثهای در جریان در محافل اطلاعاتی و پژوهشی جهان درباره «ایرانِ روز بعد» میپردازد. بهنوشته این روزنامه، هنوز چهرهای که بتواند قدرت کافی برای کنترل کشور را در دست بگیرد، شناسایی نشده است. اگرچه [شاهزاده] رضا پهلوی با فراخوانهای اخیر خود توانست بخشی از افکار عمومی را به حرکت درآورد، اما از نگاه بسیاری از تحلیلگران، نقش او بیش از آنکه اجرایی باشد، نمادین است.

بعدازظهر یکشنبه هفتم دی، جرقه اعتراضاتی در بازار زده شد که بهسرعت به انقلابی ملی انجامید. سرکوب این خیزش ملی پس از حدود یک ماه به کشتاری گسترده منجر شده است. آمار اولیه از دستکم ۱۲ هزار کشته حکایت دارد، هرچند رسانهها برآورد کردند این عدد میتواند تا چند برابر افزایش یابد.
این تحولات در حالی رخ داد که پیش از آن، جمهوری اسلامی با انبوهی از بحرانهای اقتصادی، امنیتی، سیاسی و اجتماعی دست به گریبان بود.
بررسی شرایط پیش از اعتراضات نشان میدهد اقتصاد ایران در آشفتگی بیسابقهای به سر میبرد، امنیت نظامی تضعیف شده و سیاستهای داخلی و خارجی به بنبست رسیده بود.
درباره ایران، هیچکس نمیتواند با قطعیت پیشگویی کند که در آینده چه خواهد شد؛ اما اعداد و شواهد میتواند شرایط فعلی را ترسیم کند و تصویری روشن از ایران پیشرو به دست دهد.
این تصویر نشان میدهد حتی اگر ارادهای از سوی مجموعه نیروهای جمهوری اسلامی برای بهبود وجود داشته باشد، باز هم ایران دیگر نخواهد توانست به پیش از ظهر هفتم دی ۱۴۰۴ بازگردد.
اقتصاد تا پیش از ظهر یکشنبه
پیش از آنکه کسبه بازار شوش، پاساژ علاءالدین و مجتمع تجاری چارسو دست به اعتصاب و اعتراض بزنند، اقتصاد ایران درگیر آشفتگی بیسابقهای بود.
بیکاری در بین جوانان قابل مشاهده بود، هرچند منابع رسمی جمهوری اسلامی روی کاغذ نرخ آن را فقط ۷.۴ درصد اعلام میکردند.
۴۰ درصد بیکاران را فارغالتحصیلان تشکیل داده بودند. نرخ دلار پیدرپی رکورد میشکست و تابلوی بازار بورس تهران معمولا قرمز بود.
وضع بازار و تورم؛ با وجود تغییر قوانین مربوط به چک از سوی بانک مرکزی، طبق آخرین آمارها، از هر ۱۰ چک صادر شده یک چک برگشت میخورد.
رقم تجمیعی چکهای برگشتی در ۸ ماه ابتدای سال ۱۴۰۴ به ۱,۲۴۵ هزار میلیارد تومان رسید.
سطح نرخ تورم به شکلی مزمن افزایش یافته بود. تورم نقطهبهنقطه که در فروردین حدود ۳۹ درصد ثبت شد، در آذر به نزدیک ۵۳ درصد رسید.
در چنین شرایطی، حتی شهروندان از دهکهای میانی به بالا در شب چله ۱۴۰۴ به اجاره آجیل و میوه روی آوردند. اخبار متعددی از فروش قسطی میوه و آجیل و حتی مایحتاج روزانه منتشر شد.
بودجه؛ ناظران تحولات ایران بهخوبی میدانند مراکز رسمی جمهوری اسلامی از طریق گزینش نمونههای آماری و ضرایب اهمیت گروههای کالا و خدمات، نرخ تورم را به شکلی مصنوعی پایینتر از واقعیت بازار نشان میدهد.
با این حال، مرکز آمار جمهوری اسلامی آخرین بار تورم سالانه را بالای ۴۲ درصد را اعلام کرد.
در چنین وضعیتی، دولت لایحه بودجهای به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد که افزایش دستمزد در آن ۲۰ درصد پیشبینی شده بود، یعنی ۲۲ واحد درصد کمتر از آخرین نرخ تورم اعلامی از سوی مرکز آمار.
این یعنی به همین میزان شهروندان در معرض فقیرتر شدن در سال ۱۴۰۵ قرار داشتند.
کلیات این لایحه به شکلی کمسابقه توسط مجلس رد شد. تنها مشکل آن لایحه، فاصله زیاد نرخ تورم با افزایش حقوق نبود، منابع دولت در آن لایحه غیرواقعی بود.
این در حالی است که در بودجه ۱۴۰۴ نیز کارمندان و کارگران به همین دلیل فقیرتر شدند.
بازار ایران و بخش خصوصی واقعی کشش تداوم فعالیت نداشتند، چه رسد به پرداخت بیشتر مالیات.
از طرفی در شرایط تشدید تحریمها، درآمدهای نفتی غیرواقعی مینمود و سایر بخشها نیز چندان با واقعیت مطابقت نداشت.
همه اینها در حالی بود که همانند بودجه سال ۱۴۰۴، سهم نیروهای مسلح باز هم افزایش داشت.
بانکها و بحران نقدینگی؛ دو ماه پیش از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، بانک آینده اعلام ورشکستگی کرد. یکی از عوامل اصلی ورشکستگی این بانک، نسبت کفایت سرمایه آن به شمار میرفت که سالبهسال کاهش یافته بود.
از مجموع شبکه بانکی کشور، تنها ۹ بانک طبق تعریف کمیته بال ورشکسته نیستند. نسبت کفایت سرمایه بانکهای مهمی نظیر ملی و سپه منفی است.
بانکهای ایران با پرداخت تسهیلات کلان عملا در چرخهای معیوب مدام در حال خلق پول هستند و به تورم دامن میزنند.
صادرات تحریمناپذیر، نفت و تحریمها؛ خط قرمز جمهوری اسلامی فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمهای بینالمللی بود. با وجود چندین نوبت تهدید، اروپاییها مکانیسم ماشه را شهریور ماه فعال کردند.
اگرچه آمریکا در سال ۲۰۲۵ نتوانست صادرات نفت جمهوری اسلامی را به صفر برساند، اما جمهوری اسلامی پس از سال ۱۳۹۸ همچنان با ماه عسل پس از تصویب برجام در سال ۱۳۹۵ فاصله زیادی دارد.
پس از تشدید تحریمها، عبارتی وارد ادبیات رسانههای رسمی شد؛ «صادرات تحریمناپذیر». این عبارت برای توصیف صادرات گاز و برق به کشورهای همسایه بهویژه عراق بهکار میرفت.
عراق پس از جنگ داخلی برای تامین انرژی، بهخصوص برق، از ایران گاز به عنوان خوراک نیروگاه و برق وارد میکرد و بهدلیل اهمیت موضوع، از معافیتهای آمریکا برخوردار میشد.
با این حال، پس از آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، این صادرات هم هدف قرار گرفت. از سوی دیگر، با تشدید کسری انرژی در داخل ایران، جمهوری اسلامی ناچار شد از میزان صادرات بکاهد.
سایر بحرانها تا پیش از ظهر یکشنبه
آلودگی هوا؛ در حوزه محیط زیست طبق آمار رسمی سالانه ۵۸ هزار ایرانی بر اثر آلودگی هوا جان میدهند.
دو عامل اصلی آلودگی هوا در شهرها را تشدید کرده است، توزیع بنزین پتروشیمی در جایگاهها بهجای بنزین و سوزاندن مازوت بهعنوان سوخت نیروگاهها.
آب؛ در آبان، مقامهای جمهوری اسلامی رسما اعلام کردند از تامین آب شرب تهران ناتوان هستند و تنها بارش باران میتواند پایتخت کشور را نجات دهد.
بحران آب در ایران معضلی چندوجهی است، اما علت اصلی آن مصرف آب در بخش کشاورزی به شمار میرود.
بیش از ۹۰ درصد آب کشور در کشاورزی عمدتا سنتی مصرف میشود. مدرن کردن کشاورزی ایران نیاز به بودجهای عظیم دارد که از عهده جمهوری اسلامی خارج است.
از طرف دیگر، حدود ۳.۶ میلیون نفر معادل حدود ۱۸ درصد کل شاغلان کشور مستقیما در بخش کشاورزی مشغول به کارند. بدین ترتیب، هر تغییری در حقآبه این بخش میتواند به بحرانی برای جمهوری اسلامی بدل شود.
بازنشستگان؛ تبعات اجتماعی عملکرد اقتصادی جمهوری اسلامی کم نیست. هر سال با صرف هزاران میلیارد تومان از بودجه، بر بحران صندوقهای بازنشستگی سرپوش گذاشته شده است.
ادامه این وضع در لایحه بودجهای که رد شد، دشوار شده است.
این بحران سالبهسال عمیقتر میشود. از یک سو با کاهش اشتغال و افزایش بیکاری تعداد بیمهپردازان کاهش یافته و از سوی دیگر با پیر شدن جمعیت به تعداد بازنشستگان افزوده شده است.
در نتیجه، نسبت پشتیبانی صندوقهای بازنشستگی کشور روزبهروز در حال کاهش است. نسبت پشتیبانی که باید حداقل ۳ تا ۴ باشد، در صندوق بازنشستگی کشوری که کارکنان دولت و بخش عمومی را پوشش میدهد، به ۰.۴۴ رسیده است.
در این شرایط عملا اکثر صندوقهای بازنشستگی ورشکسته هستند. پیش از انقلاب ملی ایرانیان تقریبا هر روز در گوشهای از کشور یک تجمع بازنشستگان وجود داشت.
بهداشت؛ در بخش بهداشت و درمان با حذف ارز ترجیحی دارو در بودجه ۱۴۰۴ عملا هزینه دارو و درمان بهشدت برای خانوارها افزایش یافت.
پیشبینی شده این روند در صورت تداوم جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۵، به شکلی شدیدتر ادامه یابد.
مقامات صنفی نیز بهطور مکرر نسبت به بروز بحران کمبود کادر درمان در آینده نزدیک هشدار میدهند.
امنیت جمهوری اسلامی تا پیش از ظهر یکشنبه
در بخش نظامی و امنیتی به نظر نمیرسد جمهوری اسلامی توانسته باشد تجهیزات نظامی و نیروهای مسلح خود را به شرایط پیش از جنگ ۱۲ روزه بازگرداند.
حکومت تقریبا تمام فرماندهان نظامی خود را از دست داده است و تا مدتها از بیم اسرائیل از اعلام نام فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا خودداری میکرد.
اعداد مختلفی از میزان خسارت به تجهیزات موشکی جمهوری اسلامی اعلام شده است، اما چیزی بین ۳۰ تا بیش از ۵۰ درصد آنها نابود شدند.
فرماندهان و مقامات جمهوری اسلامی تنها در جنگ ۱۲ روزه هدف قرار نگرفتند. یکسال و نیم پس از مرگ ابراهیم رئیسی هنوز علت اصلی کشته شدن او روشن نشده است.
اسماعیل هنیه، رهبر پیشین حماس، در شب تحلیف رییس دولت جمهوری اسلامی در تهران هدف قرار گرفت.
علی رازینی و محمد مقیسه، از قضات مورد اعتماد و چهرههای کلیدی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، به دست یک آبدارچی ناراضی کشته شدند.
دهها انفجار مشکوک در ایران پس از آتشبس رخ داد. برخی اسامی که همزمان با این انفجارها، خبر «درگذشت» آنها منتشر شد، چهرههای مهمی در دستگاه امنیتی بودند و تجربه زیادی در سرکوب داشتند.
اشخاصی نظیر غلامحسین غیبپرور، جانشین فرمانده سپاه پاسداران در قرارگاه «امامعلی»، از خشنترین مراکز سرکوب جمهوری اسلامی و علی طائب، نماینده سابق ولی فقیه در قرارگاه ثارالله سپاه، مسئول اصلی سرکوب پایتخت.
خبر مرگ او همزمان با انفجار مشکوک برج پامچال منتشر شد.
در جنگ ۱۲ روزه فرماندهان امنیتی جمهوری اسلامی با کولهبارهایی خونبار از سرکوب کشته شدند.
هنوز روشن نیست چند مدیر و فرمانده میانی امنیتی در حملات به مراکزی نظیر قرارگاه ثارالله، دیلمان، ساختمان مرکزی فراجا، ساختمان سازمان اطلاعات سپاه و… در جنگ ۱۲ روزه از پا درآمدند.
در تیرماه طرح تقویت بنیه نیروهای مسلح در مقابله همهجانبه با اسرائیل در مجلس شورای اسلامی تصویب شد، اما از آنجا که عمده منابع بودجه نیروهای مسلح وابسته به فروش نفت است، بهنظر نمیرسد منابع این طرح در دسترس باشد.
بهویژه آنکه یکی از گلوگاههای مهم پولشویی سپاه پاسداران ونزوئلا بود که با سقوط نیکولاس مادورو این راه دشوارتر شده است.
سایبری؛ در پی حملات سایبری متعدد علیه جمهوری اسلامی و هک مکرر بانکها و نهادهای وابسته، دادههای مراکز حساس از جمله اپراتورهای تلفن همراه، پلیس و قوه قضاییه افشا شده و عملا دریایی از اطلاعات ۸۵ میلیون شهروند کشور در دسترس قرار گرفته است.
هویت و عملکرد عمیقترین پیچیدهترین مراکز اطلاعاتی جمهوری اسلامی اکنون در دسترس همگان قرار گرفته است.
اطلاعات نیروهای امنیتی، نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی نیز در همین بانکهای اطلاعاتی بوده است. این موضوع به صورت بالقوه حکومت ایران را آسیبپذیر کرده است.
سیاست داخلی و خارجی تا پیش از ظهر یکشنبه
حدود سه هفته پیش از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، محمدجواد ظریف به دوحه، پایتخت قطر، سفر کرده بود.
او در نشست دوحه با لحنی برافروخته خطاب به حضار گفت: «ما بهای سنگینی پرداختهایم. جمهوری اسلامی هزینه داده و ما از دوستان عرب خود دلخوریم.»
ظریف افزود در ۴۵ سال اخیر، نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی «حتی یک گلوله» برای پیشبرد اهداف تهران شلیک نکردند، اما «ما از آرمان عربی بیش از خود اعراب حمایت کردیم و در نهایت این ماییم که سرزنش میشویم».
چشمانداز جمهوری اسلامی برای مذاکره مبهم است. طرف آنها در کاخ سفید ترامپی است که ۲۲ خرداد، کمتر از ۲۴ ساعت پیش از آنکه جنگندههای اسرائیلی در آسمان ایران حاضر شوند، گفت: «به توافق خوبی با ایران نزدیک شدهایم.»
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی نیز خود را برای حضور در دور ششم مذاکرات در ۲۵ خرداد آماده کرده بود. با این حال، جنگ ۱۲ روزه آغاز شد و آمریکا نیز مستقیما در آن مشارکت کرد.
حسن نصرالله، دبیرکل سابق حزبالله لبنان، مهمترین نیروی نیابتی جمهوری اسلامی کشته شد، نیروهای حزبالله پس از عملیات پیجرها پراکنده شدند و تجهیزات آن در بمبارانهای مکرر اسرائیل به شکلی بیسابقه هدف قرار گرفت.
حوثیهای یمن وضعیتی مشابه دارد. در سوریه نیز بشار اسد، مهمترین متحد منطقهای جمهوری اسلامی، با وجود سالها حمایت مالی، امنیتی و نظامی سقوط کرد.
در مجموع، جمهوری اسلامی متحدان و نیروهای نیابتی خود را در خارج کشور از دست داده است؛ طرفهای اروپایی مکانیسم ماشه را فعال کردند؛ جمهوری اسلامی از دوستان عربی دلخور است؛ آمریکا هم غیرقابل پیشبینی است.
با این حال، چین در میانه درگیری با آمریکا و روسیه در جنگ با اوکراین همچنان دستکم در تریبونهای رسمی از جمهوری اسلامی جانبداری میکنند.
در داخل وضع پیچیدهتر است. اصلاحطلبان که خامنهای آنها را «بال چپ نظام» مینامید، دیگر مقبولیتی ندارند و توان گرم کردن تنور انتخابات را از دست دادهاند.
پیام میرحسین موسوی، بهعنوان رادیکالترین چهره اصلاحطلبان، پس از جنگ ۱۲ روزه مورد انتقاد بخش بزرگی از مردم ایران قرار گرفت.
آنها حتی با تکیه بر مفاهیم ملی و کارزارهای همسو نتوانستند شهروندان را پس از جنگ با خود همراه کنند.
پس از ظهر یکشنبه
نزدیک به یک ماه پس از بعدازظهر یکشنبه هفتم دی و آغاز اعتراضات بازار تهران، حکومتی که تا پیش از آن با کوهی از بحرانهای اقتصادی، نظامی و امنیتی دست به گریبان بود، با ابربحرانی جدید روبهرو شد.
برای اولینبار در تاریخ جمهوری اسلامی ترکیب شعارهای معترضان نشاندهنده تثبیت رهبری شاهزاده رضا پهلوی است.
پس از فراخوان او برای تجمع در ۱۸ و ۱۹ دی، جمهوری اسلامی اینترنت را به شکلی بیسابقه قطع کرد.
هنوز برآورد دقیقی درباره جمعیت حاضر در خیابانها پس از آن فراخوان در دست نیست. با این حال، با اتصال قطرهچکانی اینترنت در ایران، ویدیوهایی منتشر میشود که حضور بیسابقه مردم را در خیابانها نشان میدهد.
پیشتر در خاموشی مطلق اخباری که به بیرون درز کرد، از بزرگترین کشتار معترضان در تاریخ جمهوری اسلامی حکایت داشت.
تعداد کشتهها که بر اساس آمار اولیه، دستکم ۱۲ هزار نفر اعلام شد، اما گزارشها برآوردهای تازه، نشان میدهد این عدد میتواند تا چندین برابر افزایش یابد.
این آمار بر اساس گزارشهای غیررسمی و برآوردهای اولیه از منابع مختلف اپوزیسیون و رسانههای خارجی است که هنوز کاملا تایید نشدهاند.
اکنون بازاریانی که تا پیش از یکشنبه نیز وضعیت دشواری داشتند، یکماه است که هیچ فعالیتی یا دستکم فعالیت عادی نداشتهاند.
این زیان بهجای خود، بازارها در بسیاری از شهرها سوخته است؛ آتشسوزیهایی که بنا بر گزارشهای متعدد از سوی خود حکومت انجام شده است.
باقیمانده اموال بازاریان نیز در معرض مصادره قرار گرفته است.
اگر آنطور که برخی رسانهها برآورد کردند آمار اولیه دستکم ۱۲ هزار کشته بتواند تا چندین برابر افزایش یابد، در شرایطی که حدود ۱۰ تا ۱۵ خانوار درگیر دایره سوگ هستند، به معنای وجود ۱.۶ تا ۲.۵ میلیون نفر سوگوار خشمگین است، سوگوارانی که به شکل تصادفی میتوانند با نیروهای نظامی و امنیتی رابطه داشته باشند.
از طرفی، نزدیک به ۹ میلیون ایرانی ساکن خارج کشور از اوایل آغاز انقلاب در ایران، در شهرهای محل سکونت خود تجمعاتی برگزار میکردند.
دامنه و شدت این تجمعات پس از قطع اینترنت در ایران و در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی بهشدت افزایش یافت. آنها در شرایط قطعی اینترنت در ایران میکوشند تا در خیابان و فضای مجازی صدای هممیهنان خود باشند.
اخبار از شرایط عمومی کشور در خاموشی اینترنت بهزحمت به بیرون درز میکند. این وضعیت درباره اخبار نیروهای مسلح بهمراتب شدیدتر است.
با این حال، بهتازگی اخباری از قتل نیروهای مسلحی که حاضر به کشتار نشدند، در فضای مجازی در حال انتشار است. اخبار تایید شده نیز از خیز حکومت برای مجازات آنها منتشر شده است.
در خارج کشور اخباری از افزایش درخواستهای پناهندگی دیپلماتهای جمهوری اسلامی مطرح شده است.
در یک مورد، علیرضا جیرانی حکمآباد، دیپلمات ارشد جمهوری اسلامی در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو، درخواست پناهندگی کرده است.
مجموعه بحرانهای تلنبار شده تا پیش از هفتم دی، مشت آهنینی که جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی ایرانیان نشان داد و ترکهای عمیقی که در ساختار حکومت بهوضوح قابل مشاهده است، نشان میدهد احتمال بازگشت حکومت به پیش از یکشنبه تقریبا نزدیک به صفر است.
همین فرض محال برای تحقق نیاز به هزاران میلیارد بودجه دارد که جمهوری اسلامی ناتوان از تامین آن است.
جمهوری اسلامی با زور عریان ممکن است اعتراضات خیابانی را در هم شکسته باشد، اما برای اقتصادی که زیر فشار تورم افسارگسیخته و سقوط درآمدها گرفتار شده، راهحلی مشابه در اختیار ندارد.
اعتراضات دیماه در ایران بهدنبال جهش شدید نرخ ارز آغاز شد، اما خیلی زود به سر داده شدن شعارهای علنی برای سرنگونی جمهوری اسلامی انجامید.
بسیاری از ایرانیان اکنون احتمالا کسانی را شخصا میشناسند که در روزهای ۱۸ یا ۱۹ دی کشته شدهاند.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید
یک ویدیوی ۱۲ دقیقهای از پزشکی قانونی کهریزک، درست مثل خنجری که آهسته و بیرحمانه قلب را میشکافد و بیرون نمیآید، در جان میلیونها ایرانی فرو رفته است. صدایی لرزان، شکسته و مملو از التماس، بارها و بارها تکرار میشود: «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»
این صدا تنها فریاد یک پدر نیست. ناله ملتی است که سالهاست فرزندانش را در خیابانها، بازداشتگاهها و سلولها از دست میدهد و بعد، در سردخانههایی تاریک و بینام، دنبالشان میگردد.
پدر سپهر با گوشیای در دست که بیشتر شبیه عصا شده تا ابزار ثبت تصویر، قدمبهقدم میان پیکرهای سرد و بیجان حرکت میکند.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

یک ویدیوی ۱۲ دقیقهای از پزشکی قانونی کهریزک، درست مثل خنجری که آهسته و بیرحمانه قلب را میشکافد و بیرون نمیآید، در جان میلیونها ایرانی فرو رفته است. صدایی لرزان، شکسته و مملو از التماس، بارها و بارها تکرار میشود: «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»
این صدا تنها فریاد یک پدر نیست. ناله ملتی است که سالهاست فرزندانش را در خیابانها، بازداشتگاهها و سلولها از دست میدهد و بعد، در سردخانههایی تاریک و بینام، دنبالشان میگردد.
پدر سپهر با گوشیای در دست که بیشتر شبیه عصا شده تا ابزار ثبت تصویر، قدمبهقدم میان پیکرهای سرد و بیجان حرکت میکند.
دوربین میلرزد، نفسها سنگین است، گریهها با خشم و ناباوری گره خوردهاند. دوربین او روی پیکرها مکث میکند، گاهی به سوگواری میایستد و گاهی به احترام و همه چیز را از نظر میگذراند. کسانی که در پسزمینه فریاد میکشند، صورتهایی که هیچکدام سپهر نیستند اما به سپهر شبیهاند و ردی نادیدنی از خون که در تمام مسیر پدر را به جلو میکشاند.
او ۱۲ دقیقه تمام فقط یک چیز میخواهد: پسرش را پیدا کند. سپهر در قاب پیدا نمیشود، اما درد چرا. درد، بیواسطه و عریان، از صفحه عبور میکند و به ما میرسد؛ به خانههایمان، به تختهایمان، به خوابهایمان، به همانجایی که خیال میکردیم شاید از فاجعه دور باشد.
پرسش اینجاست: چرا این ویدیو، در میان انبوه تصاویر و فیلمهای تکاندهنده از کهریزک و روزهای خونین هجدهم و نوزدهم دی، چنین عمیق اثر گذاشته است؟
پاسخ شاید در ساده بودن آن باشد؛ در بیپردگیای که مجال فاصله گرفتن را از ما میگیرد.
اینجا خبری از روایت رسمی، گزارش تحلیلی، موسیقی غمانگیز یا تدوین حرفهای نیست. فقط یک پدر است، یک گوشی معمولی، و جستوجویی ناامیدانه.
هیچ فیلتری روی این درد کشیده نشده. صدای نفسهای بریدهبریده، لرزش دست، تکرار بیوقفه نام «سپهر»؛ همهچیز ما را بیدرنگ به مرکز فاجعه پرتاب میکند. انگار خودمان آنجاییم. انگار آن پدر، خود ما هستیم.
این ویدیو چیزی را نشان میدهد که معمولا از چشم دوربینها پنهان میماند: هولناکترین و ویرانکنندهترین لحظات زندگی یک انسان. لحظاتی که یک پدر به جای اینکه تسکین بگیرد، باید با چشمها و دستهای خود، پیکر فرزندش را بیابد و شناسایی کند.
این دیگر صرفا اعتراض سیاسی یا سندی از سرکوب نیست، بلکه مواجهه عریان با فقدان است. فقدانی که زبان سیاست از توصیفش ناتوان است.
درد پدری است که همه رویاهایش را در یک نام خلاصه کرده و حالا همان نام را، مثل وردی بیاثر، در قدمزدنی طولانی میان جسدها تکرار میکند.
سپهر، پسر عزیز خانواده، افتخار پدرش، حالا نامی است که در ذهن میلیونها بیننده پژواک مییابد.
کهریزک در این تصویر، فقط یک مکان نیست؛ استعارهای است از وضعیتی که یک حکومت جنایتکار برای شهروندانش ساخته است. جایی سرد، خاکی و بیرحم که انسانها در آن به شماره و برچسب تقلیل مییابند و در کیسههای سیاه، به بدنهایشان بیحرمتی میشود. جایی که سوگواری به یک آیین عمومی تبدیل شده و هر نفر صاحب هزاران پیکر خونین است.
این ویدیو نشان میدهد خشونت فقط در لحظه شلیک یا ضربه باتوم اتفاق نمیافتد؛ خشونت قاب به قاب ادامه پیدا میکند و نگاه در این جستوجوی ویرانکننده، در این بلاتکلیفی میان امید و مرگ، سرگردان میماند.
بیدلیل نیست که این فریاد، ناخودآگاه ما را به یاد صدای دیگری میاندازد که چند سال پیش قلبها را لرزاند: در حمله داعش به دانشگاه کابل در ۱۲ آبان ۱۳۹۹، پدر حنیفه افشار، پس از «یورش تروریستی»، ۲۵۲ بار به دخترش زنگ زد و هنگامی که پاسخی دریافت نکرد، به او پیام داد: «جان پدر کجاستی؟»
پیکر بیجان حنیفه، دانشجوی ۲۲ ساله، به سختی و از روی چادر و انگشترش شناسایی شد.
همان شکستگی صدا، همان التماس عریان، همان جستوجوی بیثمر در دل مرگ .... دو پدر، دو جغرافیا، دو زمان؛ و دردی واحد.
انگار در چنین لحظاتی، تاریخ و مرز و ملیت فرو میریزند و آنچه باقی میماند، رنجی جهانشمول است: از دست دادن فرزند در اوج جوانی، بیآنکه حتی فرصت خداحافظی داده شود.
قدرت این تصاویر در همین جهانشمولی است.
آنها ما را از موضع تماشاگر بیرون میکشند و در جایگاه شریک رنج مینشانند. دیگر نمیتوان گفت «مساله آنهاست» یا «حادثهای دور».
این صدا، این لرزش، این تکرار نام، مرزها را محو میکند و ما را وادار میکند بپرسیم: این چه نظمی است که چنین صحنههایی را عادی میکند؟ چه سیستمی است که فرزندان را میکشد و بعد حتی حق عزاداری را از خانوادهها میگیرد؟
سپهر پیدا شد؛ اما چه پیدا شدنی. دیر، تلخ و ویرانگر. با این همه، فریاد پدرش هنوز در گوش ما میپیچد: «سپهر بابا کجایی؟»
این پرسش بیپاسخ، خطاب به جامعهای است که سالهاست جواب روشنی برای این همه مرگ ندارد. ما همه سپهر هستیم. ما همه پدر سپهر هستیم و تا زمانی که پاسخی واقعی، انسانی و عادلانه به این فریاد داده نشود، این درد ادامه خواهد داشت و تکثیر خواهد شد؛ از پدری به پدر دیگر، از کهریزکی به کهریزکی دیگر.
و شاید همین، سهم ما از دیدن این ویدیو باشد: به خاطر سپردن. به خاطر سپردن اینکه پشت هر عدد، پشت هر خبر کوتاه، صداییست که میلرزد و نامی که بیوقفه تکرار میشود. نفرین بر سکوتی که این صداها را میبلعد، و لعنت بر نظمی که چنین رنجی را بازتولید میکند.
سپهر! بابا هنوز منتظرت است و ما، با تمام ناتوانیمان، هنوز صدایش را میشنویم.





