• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

جابر رجبی: ترامپ غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین رییس‌جمهوری تاریخ آمریکا است

۲۲ دی ۱۴۰۴، ۱۹:۰۸ (‎+۰ گرینویچ)

جابر رجبی، تحلیل‌گر سیاسی، گفت دونالد ترامپ غیرقابل‌پیش‌بینی‌ترین رییس‌جمهوری تاریخ آمریکا بوده، اما همزمان به‌صورت استراتژیک عمل می‌کند.

به‌گفته او، پرسش اصلی این است که آیا ایالات متحده همچنان می‌تواند جمهوری اسلامی را تحمل کند یا نه.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
۱
اختصاصی

هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

۲
تحلیل

حرکت روی لبه تیغ؛ تلاش پکن برای ایستادن در میانه جنگ

۳

تشدید شکاف میان آمریکا و بریتانیا در قبال ایران؛ ترامپ استارمر را به «حفاری نفتی» فراخواند

۴

گاردین: تهران با نزدیک شدن به اروپا می‌کوشد فشار را بر آمریکا افزایش دهد

۵

جی‌دی ونس: ما روشن گفته‌ایم چه می‌خواهیم، اکنون توپ در زمین جمهوری اسلامی است

Banner

انتخاب سردبیر

  • اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

    اعزام هزاران نیروی آمریکایی دیگر به منطقه برای تشدید فشار بر تهران

  • وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است
    تحلیل

    وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی تندروتر شده است

  • فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

    فایننشال تایمز: تهران از ماهواره چینی برای هدف‌گیری پایگاه‌های آمریکا استفاده کرد

  • سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»
    روایت شما

    سایه سنگین جنگ بر نیمکت‌های خالی؛ بحران آموزش در عصر «اینترنت طبقاتی»

  • هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند
    اختصاصی

    هیات مذاکره‌کننده‌ پس از بروز اختلاف، با دستور ذوالقدر به تهران بازگشتند

  • پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

    پشت پرده مذاکرات اسلام‌آباد و تلاش‌ها برای از سرگیری گفت‌وگوها

•
•
•

مطالب بیشتر

معماری فریب؛ سیستم پروپاگاندای جمهوری اسلامی چگونه کار می‌کند؟

۲۲ دی ۱۴۰۴، ۱۵:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
محسن صالحی

سیستم پروپاگاندای جمهوری اسلامی ایران و در رأس آن صداوسیما، با تمام توان برای مقابله با انقلاب ملی ایرانیان به میدان آمده است.

در روزهایی که رژیم با قطع گسترده اینترنت، صدای شهروند-خبرنگاران و رسانه‌های مستقل را در گلو خفه کرده، تلاش می‌کند با تکیه بر انحصار مطلق رسانه‌ای، روایت خود را به افکار عمومی تحمیل کند. اما این ماشین تخریب ذهنی از چه تکنیک‌هایی بهره می‌برد؟

۱. انحصار مطلق حکومتی و خفقان دیجیتال

نخستین فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و حماسه شامگاه ۱۸ دی که با حضور میلیونی ایرانیان همراه بود، باعث شد رژیم از ترس گسترش اعتراضات، اینترنت را قطع کند.

در این فضا، جریان اطلاع‌رسانی داخل کشور به انحصار صداوسیما و خبرگزاری‌های امنیتی مانند تسنیم و فارس درآمد.

هدف: ایجاد یک چرخه اطلاعاتی بسته که در آن هیچ روایتی جز روایت حکومت اجازه حیات ندارد.

۲. لولوخورخوره‌سازی؛ فرافکنی سیستماتیک

«تروریست‌های مسلح وابسته به آمریکا و اسرائیل» پرتکرارترین کلمات این روزهای پروپاگاندای جمهوری اسلامی است. هر سیستم تبلیغاتی برای بقا به یک «دشمن خارجی» نیاز دارد تا ناکامی‌ و ناکارآمدی‌های ساختاری، فساد و خشم عمومی را به عوامل بیرونی نسبت دهد.

رژیم با هیولاسازی از قدرت‌های جهانی، تلاش می‌کند اعتراضات معیشتی، اجتماعی و سیاسی مردم را از محتوا تهی کرده و آن را به پروژه‌های امنیتی بیگانه تقلیل دهد و از پاسخگویی در قبال مطالبات ملی شانه خالی کند.

۳. گروگان‌گیری احساسات مذهبی

دستگاه تبلیغاتی رژیم برای تهییج بدنه وفادار و مذهبی خود، به‌طور مداوم سناریوی «هتک حرمت» را بازنشر می‌کند. اتهاماتی نظیر آتش زدن مساجد یا توهین به قرآن، با هدف تحریک «غیرت دینی» جامعه هدف مطرح می‌شود.

این در حالی است که پیشینه این حکومت در انجام «عملیات فریب» (False Flag) نشان می‌دهد این آتش‌سوزی‌ها حتی می‌تواند به‌دست نیروهای نفوذی خود رژیم برای بدنام کردن معترضان و ایجاد شکاف میان اقشار مختلف مردم سازماندهی شده باشد.

۴. چهره‌زدایی انسانی از معترضان (Dehumanization)

برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب خشن، پروپاگاندا باید چهره‌ای غیرانسانی از معترضان بسازد. با انتشار گزارش‌های جعلی مبنی بر اینکه معترضان کودکان بی‌گناهی چون «رومینا» را کشته‌اند یا مأموران را زنده زنده سوزانده‌اند، قصد دارند ماهیت مدنی و آزادی‌خواهانه جنبش را به «تروریسم وحشیانه» تغییر دهند.

این تاکتیک با هدف ایجاد وحشت در دل طبقه متوسط و توجیه شلیک مستقیم به جوانان در خیابان طراحی شده است.

  • ایران در نقطه بی‌بازگشت: چرا جهان باید مداخله کند؟

    ایران در نقطه بی‌بازگشت: چرا جهان باید مداخله کند؟

۵. مهندسی ضد تظاهرات؛ نمایش مشروعیت

رژیم برای بازسازی روحیه نیروهای خود، «راهپیمایی‌های فرمایشی» سازماندهی می‌کند.

این تجمعات که با جابه‌جایی اتوبوسی کارمندان، نظامی‌ها و جیره‌بگیران صورت می‌گیرد، صرفا برای تولید «سند تصویری» به‌منظور مصرف بین‌المللی و فریب افکار عمومی جهان است.

نمایشی از رضایت مصنوعی که هیچ پیوندی با واقعیت کف خیابان ندارد.

۶. قطبی‌سازی احساسی؛ دوگانه‌ حق و باطل

پروپاگاندای رژیم، جهان را به دو اردوگاه تقسیم می‌کند، «جبهه حق» (حاکمیت) و «جبهه باطل» (هر کسی که معترض است).

این تقسیم‌بندی مانع از هرگونه دیالوگ یا راه‌حل میانه می‌شود.

آن‌ها انقلاب ملی ایرانیان را نه یک مطالبه مردمی برای زندگی بهتر، بلکه یک جنگ وجودی بین «مؤمنان به نظام» و «مفسدان فی‌الارض» قاب‌بندی می‌کنند تا کشتار مخالفان را امری مقدس جلوه دهند.

۷. مرعوب‌سازی سیستماتیک؛ «ما زیادیم و دشمن کم است»

یکی از تکنیک‌های اصلی رژیم، القای حس اقلیت بودن به معترضان است. آن‌ها با استفاده از نماهای بسته دوربین و تکرار این جمله که «ملت همین چند هزار نفر حامی نظام هستند»، سعی می‌کنند اکثریت معترض را دچار «مارپیچ سکوت» کنند.

رژیم می‌خواهد این تصور را ایجاد کند که مخالفان تنها گروهی اندک و فریب‌خورده‌اند تا اراده‌ اکثریت را برای تغییر، فلج کند.

۸. ساده‌سازی فریب‌کارانه

پروپاگاندای رژیم عمدا پیچیدگی‌های اجتماعی، شکاف نسل‌ها و بحران‌های اجتماعی و اقتصادی را نادیده می‌گیرد و تمام مسائل را به ساده‌ترین شکل ممکن به «توطئه دشمن» تقلیل می‌دهد تا از ریشه‌یابی مشکلات فرار کند.

۹. قدرت تکرار؛ بمباران پیام

در ساختار پروپاگاندا، تکرار ابزار تبدیل دروغ به واقعیت است. پیام‌های واحد و دیکته‌شده، به صورت هماهنگ در تمامی شبکه‌های سراسری و استانی، رسانه‌های حکومتی و پیامک‌های تلفنی تکرار می‌شوند.

رژیم امیدوار است با بمباران مداوم ذهن مخاطب، مقاومت ذهنی او را شکسته و روایت جعلی خود را به عنوان «واقعیت» در حافظه‌ها ثبت کند.

۱۰. پروپاگاندای خاکستری و نفوذ در صفوف (ضد اطلاعات)

رژیم تنها به رسانه‌های رسمی بسنده نمی‌کند، بلکه با استفاده از ارتش سایبری، اقدام به پخش «اخبار ضد و نقیض» می‌کند. هدف از این تاکتیک، ایجاد سردرگمی، پخش شایعات ناامیدکننده و تفرقه‌افکنی میان مردم است.

جمهوری اسلامی می‌خواهد با آلوده کردن فضای اطلاعاتی، قدرت تشخیص حقیقت را از جامعه سلب کند.

ماشین جنگ روانی در برابر سد حقیقت

رژیم با تمام توان سیستم پروپاگاندای خود در حال جااندازی روایتی جعلی از انقلاب ملی ایرانیان و کشتار جوانان وطن است؛ روایتی که در آن «تروریست‌های وابسته» را عامل قتل‌عام معرفی می‌کند. اما تاریخ ثابت کرده است وقتی جامعه‌ای از «دروغ بزرگ» عبور می‌کند، دیگر هیچ پروپاگاندایی قادر به بازسازی مشروعیتِ از دست رفته نخواهد بود.

باید هوشیار بود که تا زمان تداوم قطع اینترنت و خاموش ماندن صدای شاهدان عینی، هرگونه ادعایی از سوی صداوسیما و خبرگزاری‌های حکومتی، فاقد وجاهت و مشروعیت است.

تا زمانی که رسانه‌های آزاد و نهادهای بین‌المللی اجازه تحقیق مستقل در داخل ایران را نداشته باشند، این ادعاها تنها بخشی از «ماشین جنگ روانی» رژیم برای ایجاد تردید و فرار از مسئولیت جنایت تلقی می‌شود.

در نهایت در نبرد میان «روایت قدرت» و «حقیقتِ خیابان»، این صدای لرزانِ استبداد رژیم است که در برابر آگاهیِ جمعی ایرانیان رنگ می‌بازد.

خبرنگار شبکه خبری «ولت» آلمان: ترامپ باید در برابر سرکوب در ایران مداخله کند

۲۲ دی ۱۴۰۴، ۱۵:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)

هانس-اولریش یورگِس، خبرنگار شبکه خبری «ولت» آلمان، با اشاره به سرکوب اعتراضات در ایران گفت امیدوار است دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، «مداخله کند» و با توجه به آنچه «خشونت شدید و دراماتیک» حکومت ایران علیه معترضان خواند، افزود ترامپ باید «آیت‌الله‌ها را بمباران کرده و از میان بردارد».

او تاکید کرد تاکنون نیز «شماری از معترضان» جان خود را از دست داده‌اند و هشدار داد این خشونت‌ها می‌تواند خونین‌تر هم بشود، چرا که به باور او، نظام حاکم برای بقای خود می‌جنگد.

یورگِس گفت وضعیت کنونی دیگر صرفا یک جنبش اعتراضی نیست، بلکه به مرحله یک انقلاب رسیده است.

به گفته او، شعارهای مردم در خیابان‌ها نشان‌دهنده این تغییر بنیادین است؛ معترضان به‌طور آشکار «مرگ بر جمهوری اسلامی» سر می‌دهند و دیگر به دنبال اصلاحات یا تغییرات جزئی نیستند. او گفت مردم ایران به‌طور کامل از این نظام خسته شده‌اند و خواهان پایان یافتن آن هستند.

این خبرنگار در پایان هشدار داد اگر غرب، به‌ویژه ایالات متحده، اجازه دهد این مقطع حساس بدون اقدام موثر از دست برود، «مرتکب یک اشتباه بزرگ تاریخی» خواهد شد.

قطع اینترنت در ایران؛ از انحصار روایت تا سرکوب «اثر گلوله‌برفی»

۲۱ دی ۱۴۰۴، ۲۱:۵۰ (‎+۰ گرینویچ)
•
محسن صالحی

قطع اینترنت به‌دست جمهوری اسلامی یک استراتژی حساب‌شده برای کنترل ذهنیت عمومی و سرکوب اعتراضات است. این اقدام با هدف ایزوله کردن معترضان و مدیریت روایت‌های سیاسی انجام می‌شود.

۱. شکستن «اثر گلوله‌برفی» (Snowball Effect)

اثر گلوله‌برفی در جنبش‌های اجتماعی به این معناست که یک حرکت کوچک با پیوستن افراد بیشتر، به تدریج بزرگ‌تر و قدرتمندتر می‌شود. در عصر دیجیتال، این پدیده مستقیما به «تایید اجتماعی» وابسته است.

کاهش آستانه ترس: تماشای ویدیوهای حضور مردم در خیابان، حس تنهایی را از بین می‌برد و ترس را به شجاعت جمعی تبدیل می‌کند. وقتی ارتباط قطع می‌شود، فرد تصور می‌کند تنهاست و قدرت حرکت جمعی تحلیل می‌رود.

جلوگیری از هماهنگی: قطع اینترنت مانع از آن می‌شود که اعتراضات در نقاط مختلف شهر به هم پیوند بخورند. این کار حرکت را در سطح محلی نگه می‌دارد و از تبدیل شدن آن به یک بهمن سراسری جلوگیری می‌کند.

۲. گسستن زنجیره همدلی: پنهان کردن سوگواری و داغ‌دیدگی

یکی از کلیدی‌ترین اهداف خاموشی دیجیتال، جلوگیری از انتشار تصاویر سوگواری است. در فرهنگ ایران، خونِ بی‌گناه و عزاداری برای مظلوم، همواره موتور محرک تغییرات بزرگ بوده است.

انزوای غم: مقامات تلاش می‌کنند تا داغ‌دیدگی خانواده‌ها در سکوت و انزوا باقی بماند. وقتی مردم تصویر مادری داغدار یا تشییع جنازه‌ای غریبانه را نبینند، آن جرقه عاطفی که می‌تواند «خشم جمعی» ایجاد کند، کمتر شعله‌ور می‌شود.

جلوگیری از تکثیر درد: دیدن رنج هموطن باعث می‌شود کسانی که هنوز به اعتراضات نپیوسته‌اند، احساس تکلیف کنند. قطع اینترنت این پیوند عاطفی میان شهرها و محله‌ها را هدف قرار می‌دهد.

۳. انحصار روایت و میدان‌داری صدا و سیما

با قطع اینترنت جهانی، فضای اطلاع‌رسانی داخلی در اختیار رسانه‌های دولتی، به‌ویژه صدا و سیما، قرار می‌گیرد.

این انحصار به حکومت اجازه می‌دهد تا به روایت‌سازی یک‌طرفه بپردازد و در غیاب صدای شهروند-خبرنگاران، با وارونه جلوه دادن حقایق، تلاش کند تا افکار عمومی را مهندسی کند و به سرکوب‌ها وجهه قانونی ببخشد.

۴. نقش رسانه‌های خارج از کشور و شکست انحصار خبری

رسانه‌های خارج از کشور نقشی حیاتی در درهم‌شکستن این حصار اطلاعاتی ایفا می‌کنند؛ آن‌ها با دریافت و بازنشر صداها و ویدیوهای شهروند-خبرنگاران، به تریبونی برای صداهای خاموش‌شده در زمان قطع اینترنت تبدیل می‌شوند و نقشی کلیدی خواهند داشت.

صدا و سیما در حالی سعی در انحصار روایت دارد که با بحران عمیق عدم اعتماد از سوی بخش بزرگی از جامعه روبه‌روست. در واقع، پیشینه این رسانه در وارونه‌نمایی واقعیت‌ها باعث شده تا حتی در زمان خاموشی کامل اینترنت، مردم به جای پذیرش روایت‌های رسمی، به دنبال روزنه‌ای برای دسترسی به اخبار رسانه‌های مستقل و خارجی باشند.

این تقابل نشان می‌دهد که انحصار خبری در دنیای امروز دیگر با قطع‌ اینترنت به دست نمی‌آید، چرا که رسانه‌های حکومتی و در راس آن صدا‌وسیما نزد اکثریت مردم اعتباری ندارند و ضریب نفوذ رسانه‌های خارج از کشور که می‌کوشند واقعیت‌ها را بازتاب دهند، عملا تلاش‌های جمهوری اسلامی برای مهندسی افکار عمومی را با شکست مواجه خواهد کرد.

ایران در نقطه بی‌بازگشت: چرا جهان باید مداخله کند؟

۲۱ دی ۱۴۰۴، ۲۰:۳۸ (‎+۰ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

قطع کامل اینترنت، تحویل برنامه‌ریزی‌شده جنازه مردمان به جان آمده، مطالبه پول تیر و خانواده‌های سرگردان، نشانه یک سرکوب معمولی نیست.

آنچه در ایران می‌گذرد، پروژه‌ای آگاهانه برای کشتن، ترساندن و فروپاشاندن روان جمعی جامعه است؛ جنایتی که به نقطه بی‌بازگشت رسیده است.

آنچه در این روزها در ایران رخ می‌دهد، صرفا خشونت حکومتی نیست؛ ما با تغییر کارکرد مرگ در منطق قدرت مواجه‌ایم. آنچه در فیلم‌های منتشر شده از کهریزک می‌بنیم، مصداق بارز کشتار جمعی‌ست، خشونت افسارگسیخته‌ای از جنس تاریک‌ترین نقاط تاریخ بشر، شبیه خونین‌ترین جنگ‌ها، و سیاه‌ترین جنایت‌هاست.

جنازه‌ها در کیسه‌های سیاه، بر خاک، حاصل تصادف نیستند. این شکل نمایش مرگ، خود پیام است.

100%

قدرتی که این جسدها را روی زمین می‌گذارد، نه فقط می‌کشد، بلکه معنا را ارادی تولید می‌کند: معنای بی‌ارزشی جان شهروندان، تعلیق انسان حتی پس از مرگ، معنای این‌که بدن معترض دیگر متعلق به خانواده، جامعه یا آیین‌های انسانی نیست، بلکه به دولت تعلق دارد تا به خیال خود، آنطور که می‌تواند تحقیرش کند.

این‌جا باید به ترتیب وقایع توجه کرد، چون ترتیب، خودِ سیاست است. اول اینترنت قطع می‌شود. نه به‌عنوان واکنش، بلکه به‌عنوان پیش‌شرط اعمال خشونت. قطع ارتباط، به معنای حذف شاهد است؛ حذف امکان همدلی جمعی و جهانی، دهن‌کجی به فشار خارجی. در این تاریکیِ عمدی، کشتن «کم‌هزینه» می‌شود.

سپس کشتار رخ می‌دهد.

و بعد، جنازه‌ها نه پنهان، بلکه آشکارا و کنترل‌شده تحویل داده می‌شوند؛ گاه با تهدید، گاه با مطالبه پول تیر، گاه مشروط به سکوت. این مرحله تصادفی نیست. این ادامه همان منطق است: مرگ هم باید مدیریت شود.

ادامه این مطلب را اینجا بخوانید

ایران در نقطه بی‌بازگشت: چرا جهان باید مداخله کند؟

۲۱ دی ۱۴۰۴، ۲۰:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

قطع کامل اینترنت، تحویل برنامه‌ریزی‌شده جنازه مردمان به جان آمده، مطالبه پول تیر و خانواده‌های سرگردان، نشانه یک سرکوب معمولی نیست. آنچه در ایران می‌گذرد، پروژه‌ای آگاهانه برای کشتن، ترساندن و فروپاشاندن روان جمعی جامعه است؛ جنایتی که به نقطه بی‌بازگشت رسیده است.

آنچه در این روزها در ایران رخ می‌دهد، صرفا خشونت حکومتی نیست؛ ما با تغییر کارکرد مرگ در منطق قدرت مواجه‌ایم. آنچه در فیلم‌های منتشر شده از کهریزک می‌بنیم، مصداق بارز کشتار جمعی‌ست، خشونت افسارگسیخته‌ای از جنس تاریک‌ترین نقاط تاریخ بشر، شبیه خونین‌ترین جنگ‌ها، و سیاه‌ترین جنایت‌هاست.

جنازه‌ها در کیسه‌های سیاه، بر خاک، حاصل تصادف نیستند. این شکل نمایش مرگ، خود پیام است.

قدرتی که این جسدها را روی زمین می‌گذارد، نه فقط می‌کشد، بلکه معنا را ارادی تولید می‌کند: معنای بی‌ارزشی جان شهروندان، تعلیق انسان حتی پس از مرگ، معنای این‌که بدن معترض دیگر متعلق به خانواده، جامعه یا آیین‌های انسانی نیست، بلکه به دولت تعلق دارد تا به خیال خود، آنطور که می‌تواند تحقیرش کند.

این‌جا باید به ترتیب وقایع توجه کرد، چون ترتیب، خودِ سیاست است. اول اینترنت قطع می‌شود. نه به‌عنوان واکنش، بلکه به‌عنوان پیش‌شرط اعمال خشونت. قطع ارتباط، به معنای حذف شاهد است؛ حذف امکان همدلی جمعی و جهانی، دهن‌کجی به فشار خارجی. در این تاریکیِ عمدی، کشتن «کم‌هزینه» می‌شود.

سپس کشتار رخ می‌دهد.
و بعد، جنازه‌ها نه پنهان، بلکه آشکارا و کنترل‌شده تحویل داده می‌شوند؛ گاه با تهدید، گاه با مطالبه پول تیر، گاه مشروط به سکوت. این مرحله تصادفی نیست. این ادامه همان منطق است: مرگ هم باید مدیریت شود.

  • منابع آگاه به ایران‌اینترنشنال: انتظار می‌رود آمریکا در «هفته‌های آینده» به ایران حمله کند

    منابع آگاه به ایران‌اینترنشنال: انتظار می‌رود آمریکا در «هفته‌های آینده» به ایران حمله کند

مطالبه پول تیر، اگرچه از نظر اخلاقی تکان‌دهنده است، اما از نظر تحلیلی افشاگرانه‌تر است. این مطالبه نشان می‌دهد که دولت، قتل را نه استثنا، بلکه خدمت امنیتی قابل‌ محاسبه می‌داند. گلوله هزینه دارد، و این هزینه باید از خانواده قربانی بازستانده شود. این‌جا خشونت از سطح سرکوب عبور می‌کند و به سطح تحقیر نهادینه می‌رسد؛ جایی که قربانی باید بهای مرگ خود را بپردازد.

این سیاست، فقط حذف فیزیکی معترض نیست. هدف اصلی، ویران‌کردن روان جمعی است.

تصویر جنازه‌ها، خانواده‌های سرگردان، تکیه‌دادن سرها به شانه هم، و صدای گریه… همه بخشی از یک سازوکارند: جامعه باید دچار شوک، ترس، و فروپاشی عاطفی شود: «النصر بالرعب». جامعه‌ باید در وحشت معلق نگه داشته شود، تا توان سازمان‌یابی، همبستگی و آینده‌سازی را از دست بدهد. این همان جایی است که نفرت، عامدانه در بافت اجتماعی پخش می‌شود؛ نفرت از حکومت و نفرت از همدیگر، نفرت از زندگی روزمره.

این وضعیت، آخرالزمانی است نه به‌معنای استعاری، بلکه به‌معنای دقیق نظری. آخرالزمان، لحظه‌ای است که هنجارها فرو می‌ریزند و مرگ عادی می‌شود. وقتی جسد ابزار پیام است، وقتی سوگواری کنترل می‌شود، وقتی ارتباط با جهان بیرون قطع می‌شود، ما وارد نقطه‌ای می‌شویم که بازگشت اخلاقی از آن بسیار دشوار است. این جنایت، به همین دلیل، غیرقابل بازگشت و غیرقابل گذشت است. نه به‌خاطر شدت خشونت، بلکه به‌خاطر تخریب آگاهانه امکان ترمیم.

در چنین وضعیتی، تاکید بر «راه‌حل داخلی» یا «صبر تاریخی» نوعی خود فریبی اخلاقی است. وقتی دولتی عامدانه ارتباط مردم با جهان را قطع می‌کند و سپس به کشتار دست می‌زند، این دیگر صرفا مساله حاکمیت ملی نیست؛ یک بحران انسانی است. منطق حقوق بین‌الملل و اخلاق بشردوستانه دقیقا برای همین لحظات طراحی شده است: لحظاتی که دولت، خود به منبع تهدید برای جان شهروندانش بدل می‌شود.

100%

دخالت بین‌المللی در این‌جا به‌معنای جنگ یا اشغال نیست؛ به‌معنای شکستن محاصره اطلاعاتی، حفاظت از غیرنظامیان، و ایجاد سازوکار پاسخگویی است. بی‌عملی جهان، نه بی‌طرفی، بلکه مشارکت منفعلانه در استمرار خشونت است.

و در نهایت، مسئولیت را نمی‌توان در مه ساختار گم کرد و تقلیل داد، این سیاستِ مرگ، بدون اراده در رأس، ممکن نیست. این جنایت، جنایت خامنه‌ای است؛ نه به‌عنوان شعار، بلکه به‌عنوان تحلیل مسئولیت سیاسی. نظامی که سال‌هاست بقا را بر حذف، تحقیر و ارعاب بنا کرده، در این نقطه به نهایت منطق خود رسیده است.

این متن برای ثبت یک حقیقت نوشته شده است: این‌جا دیگر فقط انسان‌ها کشته نمی‌شوند؛ امکان زندگی جمعی، اعتماد و آینده نیز به گلوله بسته شده است.

و این، چیزی نیست که جهان بتواند از کنار آن عبور کند.