جاویدنام حجتاله فیروزی بر اثر شکنجه در بازداشت جان باخت

بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، حجتاله فیروزی که ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات «انقلاب ملی» در منطقه نظامآباد تهران بازداشت شده بود، بر اثر شکنجه در بازداشتگاه جان باخت.

بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، حجتاله فیروزی که ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات «انقلاب ملی» در منطقه نظامآباد تهران بازداشت شده بود، بر اثر شکنجه در بازداشتگاه جان باخت.
بنا بر این گزارش، پس از حدود دو هفته بیاطلاعی، نهادهای امنیتی با خانواده حجتاله فیروزی تماس گرفتند و از آنان خواستند برای تحویل پیکر مراجعه کنند.
بر اساس این گزارش، ماموران امنیتی خانواده را تحت فشار قرار دادند تا برگهای را امضا کنند که در آن علت مرگ «سکته» عنوان شده بود و در صورت امتناع، گفته شد باید برای تحویل پیکر هزینه پرداخت شود؛ در نهایت خانواده ناچار به امضا شدند.
بر اساس این گزارش، آثار جراحات متعدد از جمله کبودی، شکستگی در دست و پا، آسیبدیدگی شدید چشم، آثار ضربه به سر و آثار بخیه و تزریق بر پیکر او مشاهده شده بود.
بنا بر این گزارش، پیکر او ۱ بهمن ۱۴۰۴ در روستای گلچشمه از توابع محلات در فضایی امنیتی به خاک سپرده شد و خانواده برای برگزاری مراسم یادبود و اطلاعرسانی نیز تحت فشار قرار گرفتند.
حجتاله فیروزی، ۴۰ ساله، ساکن تهران، پدر دو فرزند و شاغل در یک کتابفروشی بود.







یک سال از جنگ ۱۲ روزه میگذرد. جنگی که فقط معادله امنیتی جمهوری اسلامی را عوض نکرد، بلکه شیوه فهم و مدیریت فضای سیاسی و اجتماعی را هم دگرگون کرد.
از آن زمان، حکومت بیش از پیش به جای پاسخگویی به بحرانهای اجتماعی، به کنترل سیاسی و ساختن دوقطبیها تکیه کرده است. دوقطبیهایی که جامعه را به «خودی» و «دشمن»، «ملت» و «اغتشاشگر/تروریست» تقسیم میکند.
این شیوه بیش از گذشته اعتراض را از سطح مطالبه عمومی، به سطح تهدید امنیتی برد.
جنگ ۱۲ روزه این فرصت را به جمهوری اسلامی داد تا ملیگرایی را بهعنوان پوششی برای انسجام اجباری گسترش دهد.
این ملیگرایی در دل خود عملا به دوقطبیسازیهای مختلف دامن زد و مرزکشیهای اجتماعی را عمیقتر کرد.
اکنون «خائن» و «وطنفروش» عباراتی هستند که مدام در زبان مقامات و رسانههای نزدیک به حاکمیت تکرار میشوند و این روایتسازی، زمینه پیوند زدن اعتراض به دشمن خارجی را فراهم کرده و سرکوب را مشروع جلوه داده است.
شرایط جنگی به تعمیق این وضعیت کمک کرده است.
نتیجه این فرایند، تهاجمیتر شدن اقتدارگرایی در نظم سیاسی است. کشتار دی ماه در چنین بستری ممکن شد که در آن فضای جنگ گسترش یافته بود و حکومت بخشی از مردم را غیرخودی کرده بود.
ملیگرایی ابزاری برای دوقطبیسازی
رویکرد جمهوری اسلامی به ملیگرایی از بدو تاسیس، ماهیتی فایدهگرایانه داشته است. پس از تجربه جنگ هشت ساله، نظام دریافت که میتواند از مفهوم «ملت» نه به عنوان چتری برای شمول همگانی، بلکه به عنوان ابزاری برای انحصار سیاسی استفاده کند.
در این الگو، استفاده از گفتمان «وطن» و «ایران» با هدف انسجام اجتماعی انجام نمیشود، بلکه ابزاری است برای ارزیابی میزان وفاداری.
حاکمیت با طرح این مفاهیم، در حال صدور مجوز ورود به دایره «ملت» است و هر کس که در این قاب جای نگیرد، از تعریف «ایرانی بودن» خارج میشود.
این منطق پس از جنگ ۱۲ روزه صورت مشخصتری پیدا کرد: حکومت پس از جنگ رژهای با نمادهایی از دوره هخامنشی ترتیب داد، مجسمههای ساسانی نصب کرد و سرود «ای ایران» را با تغییرات دلخواهش در فضای رسمی جا انداخت. اما این نمادها را نه از سر دلبستگی تاریخی، بلکه از سر یک محاسبه به کار گرفت.
حکومت میدانست که بخشی از جامعه، از جمله برخی منتقدان نظام، در برابر تجاوز نظامی خارجی واکنشی دفاعی خواهند داشت. هدف این بود که به این احساس - پیش از آن که جامعه بتواند آن را با زبان خودش تعریف کند - زبان رسمی داده شود.
اما مصادره نمادهای ملی از همان لحظه با یک الزام روبهرو بود: باید مشخص میشد که چه کسی داخل این «ملت» است و چه کسی بیرون آن. در واقع دوقطبیسازی نه محصول جانبی روایتسازی، بلکه هدف اصلی آن شد.
عبدالله حاجی صادقی، نماینده ولیفقیه در سپاه پاسداران، آن را در ۳۰ تیر ۱۴۰۴ این گونه بیان کرد: «هر اقدامی که بخواهد به این وحدت آسیب بزند، قطعا در جبهه دشمن قرار دارد».
این جمله بهظاهر درباره حفظ انسجام است، اما عملا یک ابزار طرد است: هر کسی که از روایت رسمی فاصله بگیرد، از دایره «ملت» خارج و به «دشمن» ملحق میشود.
ملیگرایی در این صورتبندی نه پیوند، که ابزاری برای مرزکشی خواهد بود.
با این حال در همان روزهایی که حکومت به نمادهای باستانی چنگ یازیده بود و تصویر آرش کمانگیر در میادین قرار میگرفت، در برنامه سرگرمی «بازمانده» که تهیهکنندگان آن سابقه همکاری با حکومت را داشتند، درفش کاویانی، از نمادهای ملی ایران، هدف پرتاب سنگ قرار گرفت.
پس از آن بیش از ۹۰ هزار کامنت انتقادی روی صفحه اینستاگرام یکی از مجریان قرار گرفت و برخی نوشتند «نقاب وطنپرستی ۱۲ روزه کنار رفت». واکنشی که نشان داد جامعه این نمادها را از آنِ خود میداند، نه اعطایی از جانب حکومت.
سیاستِ حصارکشی
سیاست جمهوری اسلامی در جنگ و پس از آن، دمیدن بر دوقطبیها بود. این ساخت دوقطبیها را باید شیوهای برای ساختن وضعیت استثنایی فهمید.
دوقطبیها برای این نظام صرفا ابزار تبلیغاتی نیستند. آنها مکانیسمهایی برای ساخت مرزهای شدید و قابل مدیریت هستند: مرزهایی که میگویند یا با ما، یا علیه ما؛ یا وطندوست، یا وطنفروش؛ یا ضد جنگ، یا همسو با دشمن.
در این منطق، پیچیدگی اجتماعی حذف میشود تا یک فضای تصمیمگیریِ اضطراری ساخته شود. فضایی که در آن حکومت بتواند بگوید فقط اوست که مرز میان داخل و خارج، وفاداری و خیانت، امنیت و تهدید و ... را تعیین میکند.
در این الگوی حکمرانی، جایگاه شهروند از یک سوژه متکثر و صاحب حق، به عنصری تقلیل مییابد که هویتش تنها در نسبت با تهدید تعریف میشود.
وقتی حکومت با تکیه بر وضعیت جنگی، امنیت را به میدان اصلی معنا تبدیل میکند، جایگاه کنشگر سیاسی تغییر مییابد: منتقد دیگر نه یک بازیگر در سپهر عمومی، که یک «عنصر اخلالگر» در نظم امنیتی محسوب میشود.
در این فضای تملکگرایانه حاکمیت، هرگونه مخالفت با نظام نه به مثابه یک اختلاف نظر مشروع، بلکه به معنای «خروج از ملت» تفسیر میشود. در نتیجه، دوقطبیسازی نه فقط شکافهای اجتماعی را عمیقتر میکند، بلکه امکانِ هرگونه سیاستورزی عادی را از بین میبرد و جامعه را در وضعیتی حبس میکند که در آن، هر صدای متفاوتی ناگزیر باید به زبانِ تهدیدِ امنیتی ترجمه شود.
جمهوری اسلامی با ساخت دوقطبی هم برای خود مشروعیت میسازد و هم مسئولیت را جابهجا میکند.
با دوگانهسازی، هر نارضایتی میتواند به دشمن بیرونی نسبت داده شود و هر نقد داخلی به اقدامی علیه امنیت ملی.
این کار به حکومت اجازه میدهد از پاسخگویی درباره ناکارآمدیهای اقتصادی که به ویژه بعد از جنگ ۱۲ روزه به صورت مدام بیشتر شد، فرار کند و در عوض خود را در مقام حافظ ملت جا بزند یا از مردم بخواهد که به نام دفاع از وطن، در برابر دشواریها سکوت کنند.
اما تناقض اینجاست که همین شیوه، به تدریج خودِ انسجام را فرسوده میکند، چون جامعهای که مدام میان وفاداری و خیانت، یا میان ملیگرایی رسمی و ملیگرایی مستقل شکافته شود، دیگر به سادگی در یک روایت واحد جمع نمیشود.
ظهورِ اقتدارگراییِ تهاجمی
دوقطبیسازی و روایتسازی در سطح نظم امنیتی یک نتیجه مهم داشت: اعتراض از یک کنش سیاسی یا اجتماعی به یک تهدید امنیتی تبدیل شد. این زبان را به ویژه در اعتراضات دی ماه به وضوح میتوان یافت. جنگ ۱۲ روزه وضعیت اقتصادی را بدتر کرد و سرمایهها را فراری داد و ثبات اقتصادی را از بین برد. در واکنش به این اقدام بود که دولت تصمیم به تغییر سیاست ارزی گرفت. اقدامی که آتش اعتراضات را در بازار شعلهور کرد.
در پاسخ، حکومت اعتراضات مردمی را با زبان «فتنه»، «جنگ دوم»، «نیروهای موساد»، یا «تروریسم» بازتعریف کرد.
حسن خمینی پس از این کشتار بود که در یک مصاحبه تلویزیونی در مورد اعتراضات گفت «روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه بود» و تاکید کرد «جریان صهیونیستی» پشت این «اقدامات» بود.
او گفت دشمن میخواست از این وضعیت استفاده کند و بهخاطر همین هم «این طومار به سرعت برچیده شد».
در این گفتمان معترض جایگاهی ندارد، مردم به عمله نیروهای خارجی تعبیر میشوند و خشونت با آنها موجهسازی میشود.
در چنین روایتی، حضور نیروهای امنیتی نه به عنوان سرکوب، بلکه به عنوان «خویشتنداری حداکثری» و دفاع از امنیت ملی معرفی شد. این جابهجایی معنایی مهم است، چون نظم امنیتی را از حالت واکنشی بیرون میآورد و به آن مشروعیت پیشدستانه میدهد: هرچه خشونت بیشتر شود، میتواند به عنوان واکنش لازمتر جا زده شود.
نتیجه این فرایند، گسترش میدان عمل نیروهای امنیتی بود. وقتی اعتراض به جنگ پیوند میخورد، کنترل خیابان فقط با پلیس تعریف نمیشود. نیروهای نظامی، اطلاعاتی، و بازوی رسانهای هم وارد همان منطق میشوند.
این همان نقطهای است که اقتدارگرایی تهاجمی ظاهر میشود: نه فقط دفاع از نظم موجود، بلکه حمله به امکان خودِ اعتراض.
به همین دلیل، بازداشتهای گسترده، اعترافات اجباری، قطع اینترنت و نسبت دادن اعتراض به شبکههای تروریستی، همه در یک منطق واحد قرار میگیرند. در این منطق، حذف مخالف آسانتر میشود، چون پیشاپیش از جایگاه شهروندی به جایگاه دشمن رانده شده است.
جنگ ۱۲ روزه برای جمهوری اسلامی بستری برای ساخت این اقتدارگرایی تهاجمی بود. جایی که حکومت میتوانست ناکارآمدیهای خود را به یک موضوع بیرونی گره زده و به نام دفاع از وطن هر امری را مباح بشمارد.
دامن زدن حکومت به این دوگانهسازیها نیز دقیقا در همین جا معنادار است، چرا که این نوع اقتدارگرایی، طالب پیچیدگی وضعیت نیست و بر منطق سادهسازی استوار است.
یوتیوب، کانال خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مسدود کرد. پیشاز این، دامنه دات کام این رسانه سپاه نیز مسدود شده بود. خبرگزاری تسنیم، دیگر رسانه سپاه پاسداران، شنبه ۲۳ خرداد نوشت که این تصمیم پس از انتشار گزارش یک نهاد غیردولتی در آمریکا اتخاذ شده است.
بر اساس این گزارش، یوتیوب در حال نمایش تبلیغات روی کانالهای وابسته به افراد و سازمانهای تحریمشده ایرانی است و ممکن است از این طریق، به آنها خدمات ارائه کند.
همشهری نیز ۲۲ خرداد گزارش کرده بود بر اساس همین تحقیق که از سوی پروژه غیرانتفاعی شفافیت فناوری انجام شده، بیش از ۷۵ کانال مسدود شده است.
خبرگزاری فارس، بهعنوان بازوی رسانهای سپاه پاسداران، به طور رسمی از سوی دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا از سال ۲۰۲۳ میلادی تحریم شده است.
در سالهای گذشته، یوتیوب بارها کانالهای مرتبط با صداوسیما، هیسپا، پرس تیوی و وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی را بهدلیل تحریمها مسدود کرده است.
در یک مورد در سال ۲۰۱۹ میلادی، ۳۹ کانال صداوسیما مسدود شدند.
علاوه بر یوتیوب، دامنه دات کام (com.) خبرگزاری فارس، از سال ۲۰۲۰ میلادی مسدود شد.
مجموعه فارس، تحت پوشش خبرگزاری، در سالهای گذشته اقدامات امنیتی فراوانی انجام داده است.
سال ۱۴۰۱ و در اوج اعتراضات جنبش «زن، زندگی، آزادی»، خبرگزاری فارس هک شد.
اطلاعات افشا شده از این هک نشان داد این خبرگزاری با تهیه بولتنهای محرمانه، چطور روی تصمیمگیریهای کلان جمهوری اسلامی تاثیر گذاشته و همچنین در جریان اطلاعات محرمانه و امنیتی کشور بوده است.
این خبرگزاری به صورت جزیی نیز برنامهریزیهایی داشت. از جمله، دو سند که گروه هکری بلک ریوارد از اطلاعات به دست آمده از هک فارس در اختیار ایراناینترنشنال قرار داد، نشان دادند اتاقهای فکر و رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی، پیش از جام جهانی برای بهرهبرداری از تیم ملی و جلوگیری از همراهی آن با خیزش انقلابی مردم، برنامهریزی کرده بودند.
خبرگزاری فارس در سال ۱۳۸۱ تاسیس شد.
این مجموعه تنها بازوی رسانهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیست.
۱۰ سال پس از فارس و در سال ۱۳۹۱، سپاه پاسداران خبرگزاری تسنیم را راهاندازی کرد.
سپاه یک روزنامه به نام روزنامه «جوان»، یک مجله به نام «صبح صادق» و یک کانال تلویزیونی به نام «افق» نیز در اختیار دارد.
علاوه بر اینها، دهها رسانه کوچکتر و رسمی و غیررسمی، نظیر وبسایت مشرق نیوز، اهداف سپاه پاسداران را در فضای رسانهای پیش میبرند.
رسانههای جمهوری اسلامی خبر دادند از صبح شنبه ۲۳ خردادماه، سیستم بانکی سه بانک ملی، صادرات و تجارت، دچار اختلال و قطعی شده است.
علاوه بر این سه بانک، گزارشهایی نیز از اختلال در سرویسهای بانک توسعه صادرات منتشر شده است.
اختلال در خدمات الکترونیکی بانکها به این ترتیب روی داده است که بر اساس گزارشها، سرویسهای موبایلبانک، اینترنتبانک، خودپردازها، پایانههای فروش و برخی تراکنشهای کارتی، مختل شدهاند.
هنوز اطلاعیه رسمی از سوی بانک مرکزی یا بانکهای مربوطه درباره علت دقیق این اختلال در عملکرد منتشر نشده، اما کاربران و برخی منابع، از احتمال حمله سایبری حرف میزنند.
بانکها در ایران بهویژه بانکهای دولتی مثل ملی، سپه، تجارت و صادرات، سابقه اختلالات مکرر دارند که اغلب به حملات سایبری نسبت داده میشوند.
به خصوص در دورههای تنش سیاسی و جنگ، این اختلالات افزایش مییابند.
۲۷ خرداد ۱۴۰۴، در میانه جنگ ۱۲ روزه، هکهای گسترده بهوسیله گروههایی مثل گنجشک درنده در مورد بانک سپه و پاسارگاد روی داد.
سوم تیر ۱۴۰۴ نیز گروه سایبری «تپندگان» از هک بانک ملت خبر داد و اطلاعات بیش از ۳۲ میلیون حساب از این بانک را منتشر کرد.
گروه سایبری «تپندگان» اعلام کرد: «ما به اموال دست نمیزنیم و افشای این اطلاعات فقط یک زنگ خطر است.»
اکنون در سالروز جنگ ۱۲ روزه، بار دیگر اختلال در عملکرد بانکها گزارش شده است.
با نگاهی به سابقه، بسیاری از هکها ابتدا به صورت رسمی بهعنوان «اختلال فنی» اعلام شدهاند و بعد، احتمال حمله سایبری تقویت با چنین حملهای تایید شده است.
بانک مرکزی معمولا اطلاعیه صادر میکند و توصیه به استفاده از شعب یا روشهای جایگزین دارد.
اگرچه هنوز هیچ گروه هکریای اختلال شنبه ۲۳ خرداد را بر عهده نگرفته است، اما هک بانکها در ایران سابقه طولانی دارد.
سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ بانک ایرانی هک شدند. برخی از این هکها، با هدف باجگیری و برخی با اهداف سیاسی رخ دادند.
ضعف سیستمهای امنیتی بانکهای ایرانی سبب شده است هک و افشای اطلاعات مشتریانشان در سالهای اخیر افزایش یابد.
جنگ ۱۲ روزه، بزرگترین رویارویی مستقیم آمریکا و اسرائیل با حکومت ایران تا آن زمان بود. جنگی که با حمله غافلگیرانه اسرائیل آغاز شد، به کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی و عوامل هستهای حکومت انجامید و با ورود مستقیم آمریکا و بمباران مراکز هستهای فردو، نطنز و اصفهان، به نقطه اوج رسید.
جنگ ۱۲ روزه تنها یک درگیری موشکی نبود. در طول ۱۲ روزی که از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد، فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی، تعدادی از مهمترین عوامل هستهای حکومت ایران، مراکز حساس نظامی و هستهای، پایگاههای موشکی، ساختمانهای دولتی و حتی زندان اوین، هدف حملات قرار گرفتند.
در مقابل، جمهوری اسلامی نیز حملات موشکی گستردهای علیه اسرائیل را انجام داد و شهرهای اصلی این کشور را زیر آتش برد.
جنگ از کجا آغاز شد؟
زمینههای جنگ به سالها تنش میان جمهوری اسلامی و اسرائیل بازمیگشت. اسرائیل بارها اعلام کرده اجازه نخواهد داد تهران به آستانه توانایی تولید سلاح هستهای برسد.
در مقابل، جمهوری اسلامی برنامه هستهای خود را صلحآمیز توصیف کرده و همزمان به توسعه برنامه موشکی و شبکه نیروهای همپیمان منطقهای ادامه داده است.
تنشها در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ به شکل کمسابقهای افزایش یافت. حملات موشکی و پهپادی، کشتن فرماندهان و عوامل جمهوری اسلامی و درگیریهای مرتبط با حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و گروههای همسو با تهران در عراق و سوریه، شرایطی ایجاد کرد که بسیاری از تحلیلگران، وقوع یک جنگ مستقیم را محتمل میدانستند.
سرانجام بامداد ۲۳ خرداد، اسرائیل عملیات گستردهای را با نام «طلوع شیران» آغاز کرد.
بیش از ۲۰۰ جنگنده اسرائیلی در چندین موج حمله، اهدافی را در تهران، اصفهان، کرج، تبریز، همدان، خرمآباد، کرمانشاه، بوشهر و نقاط دیگر هدف قرار دادند.
اما آنچه این عملیات را از حملات پیشین متمایز کرد، تمرکز آن بر حذف همزمان فرماندهان ارشد نظامی و چهرههای کلیدی برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود.
یکی از مهمترین ویژگیهای عملیات اولیه اسرائیل، تمرکز بر حذف همزمان فرماندهان ارشد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بود.
حذف فرماندهان ارشد؛ بزرگترین ضربه به ساختار نظامی حکومت
اسرائیل در نخستین ساعات حمله تلاش کرد زنجیره فرماندهی نظامی حکومت ایران را مختل کند. اقدامی که به کشته شدن تعدادی از بلندپایهترین مقامهای نظامی جمهوری اسلامی انجامید.
مهمترین فرد کشتهشده در این حملات، محمد باقری، رییس ستاد کل نیروهای مسلح بود. مقامی که بالاترین جایگاه نظامی جمهوری اسلامی پس از رهبر جمهوری اسلامی محسوب میشد و مسئول هماهنگی میان ارتش، سپاه پاسداران و سایر نهادهای نظامی بود.
حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، دیگر چهره بلندپایهای بود که در روز نخست جنگ ۱۲ روزه کشته شد.
سلامی از سال ۱۳۹۸ فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت و در سالهای اخیر یکی از اصلیترین چهرههای سیاست منطقهای و موشکی جمهوری اسلامی به شمار میرفت.
غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز در حملات اولیه کشته شد.
قرارگاه خاتمالانبیا مهمترین مرکز فرماندهی عملیاتی نیروهای مسلح در زمان جنگ است و مسئول هماهنگی عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران محسوب میشود.
از دیگر فرماندهان کشتهشده میتوان به امیرعلی حاجیزاده اشاره کرد. فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران که طی سالهای گذشته معمار برنامه موشکی جمهوری اسلامی شناخته میشد. بسیاری از موشکهای بالستیک و برنامه پهپادی در ایران زیر نظر او توسعه یافته بودند.
در کنار او داود شیخیان، فرمانده پدافند هوایی نیروی هوافضای سپاه نیز کشته شد. او مسئول بخشی از شبکه دفاع هوایی مرتبط با تاسیسات راهبردی ایران بود.
همچنین محمد کاظمی، رییس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، و حسن محقق، جانشین او، در جریان حملات اسرائیل جان باختند.
کشته شدن همزمان رییس و معاون سازمان اطلاعات سپاه یکی از مهمترین ضربههای اطلاعاتی وارد شده به جمهوری اسلامی در دهههای اخیر به شمار میرفت.
در روزهای بعد، شمار دیگری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، ارتش و نیروهای موشکی نیز کشته شدند.
گزارشهای رسمی جمهوری اسلامی و رسانههای بینالمللی در مجموع از کشته شدن دهها فرمانده ارشد در سطوح مختلف خبر دادند.
برای بسیاری از ناظران، حذف همزمان باقری، سلامی، رشید و حاجیزاده، بزرگترین ضربه به راس هرم فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی از زمان پایان جنگ ایران و عراق محسوب میشد.
هدف قرار دادن عوامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی
اسرائیل همزمان با فرماندهان نظامی، شبکه مرتبط با برنامه هستهای در ایران را نیز هدف قرار داد.
شناختهشدهترین چهره کشتهشده در این حملات فریدون عباسی بود؛ رییس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران و از چهرههای قدیمی برنامه هستهای جمهوری اسلامی.
عباسی پیشتر در سال ۱۳۸۹ از یک سوءقصد جان سالم به در برده بود.
محمدمهدی طهرانچی، رییس وقت دانشگاه آزاد اسلامی، از دیگر چهرههایی بود که در جنگ ۱۲ روزه کشته شد. او از سالها قبل در پروژههای علمی مرتبط با برنامه هستهای جمهوری اسلامی نقش داشت.
عبدالحمید منوچهری، از عوامل شناختهشده مهندسی هستهای نیز در فهرست کشتهشدگان قرار داشت. او سالها در حوزه فناوری سوخت هستهای و غنیسازی فعالیت کرده بود.
احمدرضا ذوالفقاری، از دیگر عوامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود که در حملات اسرائیل کشته شد.
امیرحسین فقهی که پیشتر معاون سازمان انرژی اتمی ایران بود، نیز در میان کشتهشدگان قرار داشت. او از مدیران فعال در پروژههای هستهای محسوب میشد.
اکبر مطلبیزاده، پژوهشگر حوزه فناوریهای هستهای، از دیگر افرادی بود که در حملات کشته شد.
در کنار این افراد، منابع مختلف نام شماری دیگر از عوامل مرتبط با برنامه هستهای جمهوری اسلامی را نیز منتشر کردند. برخی گزارشها تعداد عوامل هستهای کشتهشده را ۱۴ نفر و برخی دیگر تا حدود ۲۰ نفر اعلام کردهاند.
به اعتقاد کارشناسان امنیتی، هدف اسرائیل صرفا تخریب ساختمانها و سانتریفیوژها نبود؛ بلکه از بین بردن شبکه انسانی برنامه هستهای در ایران نیز بخشی از راهبرد این کشور به شمار میرفت. به همین دلیل، عملیات کشتن آنان در کنار حمله به مراکز غنیسازی، یکی از ستونهای اصلی عملیات «طلوع شیران» محسوب میشد.
چه نهادها و مراکزی هدف قرار گرفتند؟
خلاف بسیاری از درگیریهای پیشین میان جمهوری اسلامی و اسرائیل که به حملات محدود یا عملیاتهای مخفیانه ختم میشد، در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل به طیف بسیار گستردهای از اهداف در سراسر ایران حمله کرد.
این اهداف را میتوان در چهار دسته اصلی طبقهبندی کرد: تاسیسات هستهای، زیرساختهای موشکی و نظامی، مراکز فرماندهی و اطلاعاتی، و برخی نمادها و نهادهای حکومتی.
مهمترین اهداف اسرائیل و همچنین آمریکا در حوزه هستهای، تاسیسات غنیسازی نطنز، فردو و مجتمع هستهای اصفهان بودند.
نطنز که قلب برنامه غنیسازی جمهوری اسلامی محسوب میشود، از نخستین ساعات جنگ هدف حملات قرار گرفت. تصاویر ماهوارهای منتشر شده پس از حمله نشان داد بخشهایی از زیرساختهای برقرسانی، سامانههای پشتیبانی و ساختمانهای روی سطح زمین آسیب جدی دیدند.
تاسیسات فردو در نزدیکی قم نیز بارها هدف قرار گرفت. این سایت بهدلیل قرار گرفتن در عمق کوه و برخورداری از لایههای حفاظتی متعدد، یکی از دشوارترین اهداف برای حمله هوایی محسوب میشد. همین مساله بعدها به یکی از دلایل ورود مستقیم آمریکا به جنگ تبدیل شد؛ زیرا تنها بمبهای سنگرشکن بسیار سنگین آمریکایی قادر بودند به بخشهای عمیق این مجموعه آسیب وارد کنند.
مجتمع هستهای اصفهان نیز که نقش مهمی در فرآوری اورانیوم و برخی مراحل چرخه سوخت هستهای دارد، در چند نوبت هدف قرار گرفت.
علاوه بر آن، به مراکز مرتبط با تولید قطعات سانتریفیوژ و برخی زیرساختهای پژوهشی مرتبط با برنامه هستهای نیز در نقاط مختلف کشور حمله شد.
اما حملات اسرائیل تنها به برنامه هستهای محدود نماند. بخش بزرگی از عملیات بر نابودی توان موشکی جمهوری اسلامی متمرکز بود. پایگاههای موشکی سپاه پاسداران در استانهای مختلف، انبارهای نگهداری موشک، مراکز تولید قطعات موشکی و سکوهای پرتاب هدف قرار گرفتند.
در میان این اهداف، مجموعههای خجیر و پارچین در شرق تهران اهمیت ویژهای داشتند؛ دو مرکزی که سالها در گزارشهای بینالمللی بهعنوان بخشهایی از زیرساخت موشکی و نظامی جمهوری اسلامی معرفی شده بودند.
نیروی هوافضای سپاه پاسداران، مسئول برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی، یکی از اصلیترین اهداف جنگ ۱۲ روزه بود. پایگاههای مرتبط با پهپادها، مراکز کنترل و فرماندهی و انبارهای تسلیحاتی این نیرو در نقاط مختلف کشور هدف حملات قرار گرفتند.
اسرائیل همچنین تلاش کرد شبکه پدافند هوایی ایران را از کار بیندازد تا آزادی عمل بیشتری برای جنگندههای خود ایجاد کند. به همین دلیل سامانههای راداری، سایتهای پدافندی و مراکز فرماندهی دفاع هوایی در چندین استان هدف قرار گرفتند.
در تهران نیز شماری از مراکز فرماندهی و اطلاعاتی هدف قرار گرفتند. ساختمانهای مرتبط با سپاه پاسداران، مراکز اطلاعاتی و برخی نهادهای امنیتی آسیب دیدند.
از جنجالیترین حملات جنگ ۱۲ روزه، حمله به ساختمان سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی بود. اسرائیل اعلام کرد این مرکز بخشی از «ماشین تبلیغاتی» حکومت است و در خدمت عملیات جنگی قرار دارد.
تصاویر منتشرشده از تهران نشان داد بخشهایی از «ساختمان شیشهای» آسیب دیده است.
این حمله بحثهای گستردهای درباره مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی در زمان جنگ به راه انداخت.
حمله به زندان اوین نیز واکنشهای فراوانی برانگیخت.
اوین که مهمترین زندان امنیتی جمهوری اسلامی به شمار میرود، در روزهای پایانی جنگ هدف قرار گرفت. در این حمله تعدادی از زندانیان، کارکنان زندان و نیروهای امنیتی کشته شدند.
اسرائیل اعلام کرد برخی ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی مرتبط با حکومت ایران در این مجموعه فعالیت میکردند، اما منتقدان این حمله، آن را یکی از بحثبرانگیزترین اقدامات اسرائیل در طول جنگ ۱۲ روزه دانستند.
در کنار این موارد، فرودگاههای نظامی، پایگاههای هوایی ارتش و سپاه پاسداران، مراکز لجستیکی، انبارهای سوخت نظامی، مراکز ارتباطی و زیرساختهای مرتبط با فرماندهی نیروهای مسلح نیز هدف قرار گرفتند.
در برخی مناطق، ساختمانهای مسکونی نیز بهدلیل قرار گرفتن در مجاورت اهداف نظامی یا حضور فرماندهان و عوامل برنامه هستهای در آنها، آسیب دیدند.
راهبرد اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه تنها متوقف کردن برنامه هستهای حکومت ایران نبود. مجموعه اهداف انتخابشده نشان داد این کشور بهدنبال وارد کردن ضربه همزمان به چهار ستون اصلی قدرت جمهوری اسلامی بود: فرماندهی نظامی، برنامه هستهای، توان موشکی و ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی.
پاسخ جمهوری اسلامی
چند ساعت پس از آغاز حملات اسرائیل، جمهوری اسلامی عملیات تلافیجویانه خود را آغاز کرد.
در طول جنگ ۱۲ روزه، صدها موشک بالستیک و بیش از هزار پهپاد به سمت اسرائیل شلیک شد که بخش عمدهای از آنها بهوسیله سامانههای دفاعی اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقهای رهگیری شدند، اما بخشی نیز به اهداف خود رسیدند.
موشکهای ایرانی به تلآویو، حیفا، بئرالسبع و چند شهر دیگر اصابت کردند. برخی مناطق مسکونی، زیرساختهای انرژی، مراکز صنعتی و تاسیسات نظامی آسیب دیدند.
این نخستین بار بود که اسرائیل برای روزهای متوالی زیر حملات گسترده موشکی از خاک ایران قرار میگرفت.
ورود آمریکا و بمباران فردو
مهمترین نقطه عطف جنگ در اول تیر ۱۴۰۴ رقم خورد.
در حالی که اسرائیل طی بیش از یک هفته نتوانسته بود به طور کامل به تاسیسات زیرزمینی فردو آسیب وارد کند، ایالات متحده تصمیم گرفت مستقیما وارد جنگ شود.
در عملیاتی با نام «چکش نیمهشب»، بمبافکنهای پنهانکار بی-۲ (B-2) آمریکا از بمبهای سنگرشکن جیبییو-۵۷ (GBU-57) استفاده کردند و سه مرکز اصلی برنامه هستهای در ایران، یعنی فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار دادند.
تصاویر ماهوارهای و ارزیابیهای بعدی نشان دادند که فردو، نطنز و اصفهان خسارتهای سنگینی متحمل شدهاند، هرچند درباره میزان دقیق نابودی زیرساختهای هستهای در ایران، اختلاف نظر باقی ماند.
تلفات جنگ
برآوردهای مختلف درباره تعداد قربانیان متفاوت است.
بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی نهادهای حقوق بشری و منابع رسمی، بیش از هزار نفر در ایران کشته شدند که در میان آنها، نظامیان، نیروهای امنیتی، عوامل هستهای و غیرنظامیان حضور داشتند.
در اسرائیل نیز ۲۸ تا ۳۲ نفر کشته و بیش از سه هزار و ۲۳۸ نفر در بیمارستان بستری شدند.
جنگ همچنین خسارتهای گستردهای به زیرساختها، مراکز صنعتی، ساختمانهای مسکونی و تاسیسات نظامی دو طرف وارد کرد.
چگونه جنگ پایان یافت؟
پس از حمله آمریکا به تاسیسات هستهای در ایران، جمهوری اسلامی حمله موشکی محدودی به پایگاه العدید ایالات متحده در قطر انجام داد.
این حمله تلفات انسانی نداشت و بسیاری آن را تلاشی برای پاسخگویی بدون گسترش بیشتر جنگ ارزیابی کردند.
در نهایت، با میانجیگریهای دیپلماتیک و فشارهای بینالمللی، آتشبس در سوم تیر ۱۴۰۴ برقرار شد و طرفین جنگ، حملات خود را متوقف کردند.
در پایان جنگ ۱۲ روزه، نه برنامه هستهای جمهوری اسلامی به طور کامل از بین رفت و نه تهدید متقابل دو طرف پایان یافت، اما توازن قوا در منطقه تغییر کرد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند جنگ ۱۲ روزه نقطه آغاز مرحلهای جدید از منازعه میان جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده شد.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، حمید (مهران) زارع، ۳۲ ساله، ۱۹ دیماه در جریان اعتراضات «انقلاب ملی» در مرودشت با شلیک گلوله نیروهای حکومت کشته شد.
بنا بر این گزارش، خانواده او روز بعد برای پیگیری وضعیتش مراجعه کردند، اما به آنان گفته شد که بازداشت شده است. با این حال، پیکر حمید زارع ۲۱ دیماه به خانواده تحویل داده شد و در شرایطی امنیتی، بدون اطلاعرسانی عمومی و با شتاب به خاک سپرده شد.
بر اساس این گزارش، خانواده او همچنان تحت فشار نهادهای امنیتی قرار دارند و تهدید شدهاند که در صورت اطلاعرسانی یا اعتراض، با پیامدهای دیگری روبهرو خواهند شد.
حمید زارع متاهل، پدر یک پسر ششساله و شاغل در حرفه کابینتسازی بود و در زمان کشته شدن مستاجر بود.