دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را آتش زدند؛ مرحلهای تازه در گسست ملت از حاکمیت

آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی در سه دانشگاه تهران در دوشنبه چهارم اسفند، نشانهای تازه از عمیقتر شدن شکاف میان نظام سیاسی حاکم بر ایران و جامعه است.

آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی در سه دانشگاه تهران در دوشنبه چهارم اسفند، نشانهای تازه از عمیقتر شدن شکاف میان نظام سیاسی حاکم بر ایران و جامعه است.
جنبش اعتراضی در ایران دیگر مانند گذشته بهطور انتخابی نمادهای جمهوری اسلامی را هدف نمیگیرد. اکنون دامنه اعتراضها به هر آنچه رسیده که جمهوری اسلامی را نمایندگی میکند؛ حتی پرچم رسمی.
یکی از نخستین نشانههای آشکار گسست مردم ایران از نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ پدیدار شد؛ زمانی که دانشجویان تصویری از روحالله خمینی را به آتش کشیدند. آن زمان این اقدام چنان تابوشکنانه بود که رهبران جنبش سبز گفتند ممکن است کار نیروهای وابسته به نهادهای امنیتی بوده باشد تا بهانهای برای سرکوب شدیدتر فراهم شود.
در همان دوره، معترضان شعار «نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران» سر دادند. شعاری که نشان میداد بخشی از جامعه از ایدئولوژی فراملی و شیعی جمهوری اسلامی به سوی نوعی هویت ملی چرخیده است.
جمهوری اسلامی این اقدامهای اعتراضی را در تبلیغات خود به کار گرفت و سعی کرد به کمک آنها معترضان را بیاعتبار کند. با این حال، هر بار بخشهایی از جامعه همان اقدامات را تکرار کردند و آن را به عرصهای تازه برای مقابله با حاکمیت بدل کردند.
این فرآیند از سال ۱۳۹۶ با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا» ابعاد و دامنهای یکسره متفاوت پیدا کرد و آغازکننده مسیری بود که تا امروز طی شده و در جریان انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه ۱۴۰۴ به تمامی تجلی پیدا کرده است.
تا پیش از آن، جمهوری اسلامی موفق شده بود منازعات سیاسی و اجتماعی و اعتراضات را در چارچوبهای درونحاکمیتی بگنجاند، اما در روندی رو به گسترش در نزدیک به یک دهه اخیر، جمهوری اسلامی فارغ از جناحبندیهای درونیاش، بهعنوان یک کلیت از سوی مردم ایران رد و طرد شد.
دامنه خشم مردم از حکومتی ناکارآمد، فاسد و غیرمتعهد به منافع ملی، بهطور مستقیم متوجه علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی مانند قاسم سلیمانی که تجسم فعالیتهای فرامرزی جمهوری اسلامی بود، کشیده شد. پوسترهای آنان پایین کشیده و سوزانده شد.
اما این خشم و عبور تنها به خامنهای یا فرماندهان سپاه پاسداران یا یک طیف از حاکمان محدود نماند و به سرعت همه جناحها و چهرههایی را در بر گرفت که در تحلیل نهایی، مدافعان نظم موجود و پاسداران جمهوری اسلامی به شمار میآیند.
این مرزبندی روشن، حتی از عرصههای سیاسی نیز فراتر رفت.
در جریان جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، حتی تیم ملی فوتبال ایران نیز هدف خشم بخشی از افکار عمومی قرار گرفت؛ تیمی که برای بسیاری نه صرفا یک تیم ورزشی، بلکه نماینده جمهوری اسلامی بود.
در نگاه مردم، حضور بینالمللی تیم فوتبال ایران به جمهوری اسلامی امکان میداد وجهه جهانی خود را بازسازی کند و به سرکوب داخلی بیفزاید.
عمق این گسست بهویژه در خرداد ۱۴۰۴ آشکار شد؛ زمانی که بخشی از مردم ایران از کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی بهدست ارتش اسرائیل ابراز خرسندی کردند. چهرههایی که چهار دهه پیش در جنگ ایران و عراق بهعنوان قهرمانان ملی معرفی میشدند، دیگر نمایندگان ملت دیده نمیشدند.
آتش زدن پرچم
چهارم اسفند، دانشجویان در چندین دانشگاه ایران برای سومین روز پیاپی تجمعهای اعتراضی برگزار کردند و شعارهایی علیه خامنهای و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.
آنها در جریان این تجمعها، پرچم جمهوری اسلامی را لگدمال و آن را به سمت نیروهای امنیتی پرتاب کردند.
در دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه تهران و دانشگاه الزهرا، دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند.
جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ کوشید عناصر ملی و اسلامی را در پرچم رسمی تلفیق کند. رنگهای پرچم پیش از انقلاب حفظ شد اما عبارت «الله اکبر» در میانه و روی نوارهای سبز و قرمز آن افزوده شد؛ بخشی که امروز بسیاری از ایرانیان با آن احساس همدلی ندارند.
در قوانین جمهوری اسلامی اهانت به پرچم ملی جرم تلقی نمیشود، اما از آنجا که واژه «الله» روی پرچم نقش بسته، حاکمیت ممکن است بهعنوان اهانت به مقدسات، آن را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.
جمهوری اسلامی در برابر ایران
جمهوری اسلامی از همان آغاز شکلگیری، توجه چندانی به بسیاری از سنتها و نمادهای ایرانی نداشت. خمینی و متحدانش کوشیدند نوروز را با مناسبتهای دینی و عیدهای اسلامی جایگزین کنند؛ هرچند در این مسیر ناکام ماندند.
در حالی که کاخ سفید هر سال سفره هفتسین نوروز میچیند، خامنهای سخنرانیهای سال نو را بدون سفره نوروز و تنها با تصویری از خمینی در پسزمینه برگزار میکند.
سالها پس از انقلاب حتی پرچم ملی جایگاهی در صحنه عمومی نداشت.
این وضعیت در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد تغییر کرد؛ زمانی که نمایش پرچم جمهوری اسلامی بهطور چشمگیری گسترش یافت. خیابانها و ساختمانهای دولتی با پرچمهای تازه و براق آذین شد.
این اقدام همزمان با تشدید مناقشه هستهای، تلاشی هدفمند برای معرفی برنامه اتمی جمهوری اسلامی بهعنوان مسالهای ملی، و نه صرفا حکومتی، بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، جمهوری اسلامی کوشید برخی نمادهای ملی را احیا کند.
در مقطعی، خامنهای پس از خروج از پناهگاه جنگی خود از یک مداح خواست قطعه «ای ایران» را اجرا کند. اما برای بسیاری از ایرانیان، این اقدامها هم دیر بود، هم ناکافی و هم البته ریاکارانه و دروغین.
شکاف میان بخشهایی از جامعه و حاکمیت و هر آنچه جمهوری اسلامی نمایندگی می کند، چنان عمیق شده که حتی برخی آیینهای مذهبی دیرینه نیز رنگ باختهاند.
قرائت قرآن در مراسم خاکسپاری تا حد زیادی جای خود را به پخش موسیقی داده و در برخی مراسم مربوط به جانباختگان اعتراضهای دیماه، حاضران میرقصند و دست میزنند.
در مواردی نیز برخی بهجای سیاه، لباس سفید بر تن کردهاند. بازگشتی نه به سنتهای پیش از انقلاب، بلکه به آیینهایی که ریشه در دوران پیش از اسلام در ایران دارد.