آرش آرامش: تا تسلیم کامل ایران یا پیروزی قاطع ترامپ
آرش آرامش، حقوقدان و کارشناس امنیت ملی میگوید جمهوری اسلامی ممکن است در برابر ایالات متحده کاملاً عقبنشینی کند یا ترامپ نتیجه مذاکرات را بهعنوان «پیروزی» اعلام کند.
او همچنین تأکید کرد در صورت اقدام نظامی، تمرکز باید بر سران جمهوری اسلامی باشد.
نوآ روتمان، نویسنده ارشد نشریه نشنال ریویو، در یادداشتی تحلیلی در این نشریه با اشاره به استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در نزدیکی ایران، از آمادگی ایالات متحده برای اجرای حملاتی سخن گفت که او آن را «گردبادی مرگبار» توصیف کرد.
به گفته روتمان، این حملات که در صورت صدور دستور دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، انجام خواهد شد، میتواند توازن قدرت منطقهای را دگرگون کند.
این در حالی است که بهدنبال تشدید تنشها در منطقه، یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا تایید کرد سفارت ایالات متحده در بیروت، در آنچه «اقدامی پیشگیرانه در برابر تحولات منطقهای مورد انتظار» خوانده شده، دهها نفر از کارکنان غیرضروری خود را از لبنان خارج کرده است.
تکرار تجربه ونزوئلا در ایران
شش هفته پیش، ایالات متحده یک عملیات نظامی بیسابقه در سطح تاکتیکی و راهبردی انجام داد.
حملهای که به بازداشت نیکولاس مادورو، رهبر قدرتمند ونزوئلا، انجامید، در همه سطوح، گستره خیرهکننده توانمندیهای آمریکا را به نمایش گذاشت.
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از چند ماه قبل با اعزام یک تیم مخفی که الگوهای سفر مادورو را رصد میکرد و منابع انسانی در حلقه اطراف او را به خدمت گرفته بود، زمینهسازی این حمله را آغاز کرده بود.
این عملیات همچنین نمایشی از برتری فناورانه در عرصه دیجیتال بود.
ترامپ پس از این حمله گفت: «هوا تاریک بود؛ چراغهای کاراکاس تا حد زیادی خاموش شده بود؛ بهواسطه تخصصی که ما داریم.»
اشارهای به توانمندیهای سایبری اعلامنشده آمریکا که علیه رژیم ونزوئلا به کار گرفته شد.
روتمان در ادامه نوشت: «این حمله همچنین نمونهای چشمگیر از بهکارگیری همزمان نیروهای چندگانه بود. عملیاتی با استفاده از ۱۵۰ ابزار هوایی ـ شامل جنگندهها، بمبافکنهای بی-۱، پهپادهای شناسایی بدون سرنشین و بالگردهای نفوذی ـ شبکه راداری و پدافند هوایی ونزوئلا را از کار انداخت و همزمان نیروهای ویژه آمریکایی را وارد و خارج کرد.»
او تاکید کرد که این نیروها ـ مشخصا کماندوهای دلتا از ارتش آمریکا ـ با دقت کامل عملیاتی را اجرا کردند که ماهها در ماکتی هماندازه از محل اختفای مادورو تمرین کرده بودند: «این کماندوها حتی از سلاحی جدید استفاده کردند که ترامپ تنها از آن با عنوان "گیجکننده" یاد میکند. سلاحی که باعث شد سامانههای دفاعی ونزوئلا کار نکنند.»
افزون بر آن، گزارشها حاکی از بهکارگیری دستگاهی است که نیروهای ونزوئلایی را از کار انداخت.
نشنال ریویو از قول یکی از بازماندگان این حمله نوشت: «ناگهان احساس کردم سرم از درون در حال انفجار است.»
این سلاح بنا بر گزارشها «سربازان ونزوئلایی را به زانو درآورد، بهطوری که از بینی خونریزی میکردند و خون بالا میآوردند».»
نیروهای امنیتی ونزوئلا و کوبا مقاومت کردند، اما هیچ تلفات آمریکایی گزارش نشد.
۳۲ تن از کوباییهایی که در گارد ویژه مادورو خدمت میکردند، در جعبههایی به هاوانا بازگردانده شدند.
توانمندیهای آمریکایی که در این عملیات به نمایش درآمد، اثری هوشیارکننده بر دشمنان آمریکا گذاشت.
از کار انداختن سریع سامانههای راداری «ضد پنهانکار» چین و سامانههای پدافند هوایی اس-۳۰۰ روسیه، حتی سرسختترین منتقدان آمریکا را واداشت اذعان کنند که باید به ارتش ایالات متحده حق داد.
رسانه دولتی چین اعتراف کرد: «کلید موفقیت ماموریت این بود که نیروهای آمریکا از برتری مطلق در قدرت نظامی برخوردار بودند.»
میزان قدرت آتشی که ایالات متحده تا پایان این هفته در فاصله حمله به ایران مستقر خواهد کرد، از زمان آمادگیهای پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تاکنون در خاورمیانه بیسابقه است.
نشنال ریویو با وجود این نوشت: «با این حال، مقایسه با دوره جنگ عراق نیز گمراهکننده است، چرا که عراق متعلق به نسلی پیش است؛ نه فقط از نظر زمانی بلکه از نظر فناوری سامانههای تسلیحاتی آمریکا.»
نویسنده این نشریه در ادامه تاکید کرد: «امروز، جنگندههای اف-۲۲ و اف-۳۵ نسل جدید، هواپیماهای پیشرفته فرماندهی و کنترل و ناوهای مدرن، توانمندیهای متعارفی را که آمریکاییها در میدانهای نبرد دیدهاند، ارتقا دادهاند.»
بر این اساس، یک ناوگروه هوایی میتواند در عرض ۲۴ ساعت بیش از ۱۰۰ ماموریت بمباران انجام دهد و تا پایان هفته، ایالات متحده دو گروه ناو هواپیمابر را در موقعیت اجرای حمله به اهدافی در ایران مستقر خواهد داشت.
روتمان تاکید کرد: «اگر ملایان ایران در برابر خواستههای رییسجمهوری آمریکا تسلیم نشوند، در آستانه تجربه گردبادی مرگبار و عذابی الهی قرار خواهند گرفت.»
دریاسالار بازنشسته، باب هاروارد، گفت: «در حالی که پیشتر میشد روزانه ۴۰ یا ۵۰ حمله انجام داد، اکنون توان انجام صدها حمله در روز را داریم. این خود معادله را برای رژیم کاملا تغییر میدهد. فکر نمیکنم کسی واقعا مقیاس یا ظرفیت ما را درک کند، زیرا هیچکس پیشتر آن را ندیده است.»
اگر ترامپ چراغ سبز حمله به اهداف ایرانی را بدهد، انتظار میرود رویکردی مرحلهای در پیش گرفته شود: «ابتدا اهداف نظامی ایران شامل پرتابگرهای موشک بالستیک، سامانههای پدافند هوایی و نیروهای نیابتی منطقهای هدف قرار میگیرند. سپس زیرساختهایی که رژیم و سپاه پاسداران را قادر به سرکوب داخلی میسازد، مورد حمله قرار خواهند گرفت.»
نویسنده یادداشت نشنال ریویو تاکید کرد: «در صورت وقوع درگیری، جهان شاهد نمایشی خواهد بود که از نظر اندازه، مقیاس، سرعت و ظرفیت بیسابقه است؛ چه برای روسیه و چه برای چین که بهدقت تحولات را زیر نظر دارند.»
در عین حال، اطلاعات متناقضی درباره گستره و مدت احتمالی حملات منتشر شده و حتی هدف دقیق ماموریت در هالهای از ابهام قرار دارد.
با این حال، به اعتقاد نویسنده، «رویکرد محدود» چندان منطقی نیست.
بر اساس این تحلیل، اگر درگیری آغاز شود، ماموریت آمریکا در خلیج فارس میتواند هفتهها به طول انجامد و خطر برای نیروهای نظامی و غیرنظامیان آمریکایی، واقعی است.
در حالی که آمریکا حضور نظامی خود را در خاورمیانه به بالاترین سطح در بیش از دو دهه اخیر رسانده، دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، در برابر ایران مجموعهای از گزینههای نظامی در اختیار دارد. گزینههایی که از حمله محدود تا کارزار هوایی گسترده و حتی تغییر رژیم را در بر میگیرد.
مجله اکونومیست دوشنبه چهارم اسفند نوشت که ترامپ در هفتههای اخیر با افزایش کمسابقه نیروهای نظامی در خاورمیانه، فشار بر جمهوری اسلامی را تشدید کرده است.
استیو ویتکاف، فرستاده ویژه او در امور خاورمیانه، دوم اسفند به فاکسنیوز گفت ترامپ نمیتواند درک کند چرا تهران با وجود «حضور گسترده نظامی آمریکا» تسلیم نشده است.
در روزهای گذشته، هواپیماهای هشدار زودهنگام E-3 آواکس به پایگاههای عربستان سعودی منتقل شدند تا در صورت وقوع جنگ، عملیات پیچیده هوایی علیه جمهوری اسلامی را هماهنگ کنند.
با ورود دومین ناو هواپیمابر آمریکا به منطقه، شمار جنگندههای مستقر به حدود ۲۰۰ فروند خواهد رسید. همچنین ناوهای مجهز به موشکهای کروز تاماهاوک، سامانههای پدافندی تاد و پاتریوت، و جنگندههای F-15E در منطقه مستقر شدهاند.
ترامپ پیشتر نیز دستور حمله به تاسیسات هستهای ایران را صادر کرده است.
خرداد امسال، هفت فروند بمبافکن رادارگریز B-2 از ایالت میزوری پرواز کردند و بمبهای سنگرشکن بر اهداف هستهای ایران ریختند؛ اما در صورت صدور دستور حمله جدید، دامنه اهداف میتواند بسیار گستردهتر باشد.
یکی از گزینهها، هدف قرار دادن رهبران ارشد جمهوری اسلامی، از جمله علی خامنهای، دیکتاتور تهران است.
برخی تحلیلگران منطقهای احتمال دادهاند واشینگتن بهدنبال سناریویی مشابه ونزوئلا باشد؛ یعنی ظهور چهرهای دیگر در ساختار قدرت که آمادگی بیشتری برای توافق با آمریکا داشته باشد.
گزینه دیگر، حمله مستقیم به سپاه پاسداران، بازوی نظامی حکومت، است. نهادی که در قتل عام و سرکوب خونین اعتراضات اخیر نیز نقش داشته است.
حمله به مقرهای منطقهای سپاه پاسداران یا حذف فرماندهان ارشد آن هم از جمله سناریوهای مورد بحث است.
همچنین پایگاههای موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی که تهدیدی علیه پایگاههای آمریکا و متحدانش محسوب میشوند، میتوانند در فهرست اهداف قرار گیرند.
ایالات متحده ممکن است تاسیسات هستهای باقیمانده ایران را نیز هدف بگیرد یا ترکیبی از این اهداف را در قالب یک کارزار هوایی مستمر دنبال کند.
به گفته ایدن آتیاس، ژنرال پیشین نیروی هوایی اسرائیل، «انباشت تجهیزات آمریکا نشان میدهد اگر حملهای صورت گیرد، به احتمال زیاد محدود و یکباره نخواهد بود، بلکه کارزاری مداوم خواهد بود».
در مقابل، جمهوری اسلامی گزینههای محدودتری دارد. نیروی هوایی ایران عمدتا متکی به جنگندههای قدیمی آمریکایی مربوط به دوران پیش از انقلاب سال ۵۷ است.
با این حال، حکومت ایران طی سالهای گذشته توان موشکی و پهپادی خود را گسترش داده است.
در جنگ ۱۲ روزه، تهران با وجود برتری هوایی اسرائیل، موفق شد چندین نوبت حملات موشکی به این کشور انجام دهد.
جمهوری اسلامی میتواند بار دیگر اسرائیل را هدف قرار دهد یا به پایگاههای آمریکا در منطقه، بهویژه در کشورهای حوزه خلیج فارس، حمله کند؛ مشابه حمله به پایگاه العدید در قطر در تابستان گذشته.
همچنین احتمال دارد متحدان منطقهای تهران، از جمله حزبالله لبنان و حوثیهای یمن، وارد درگیری شوند.
یک مقام ارشد نظامی اسرائیل گفته است: «در دورهای قبلی، همه طرفها بهدنبال راه خروج بودند. اما اگر رهبران ایران تصور کنند حمله آمریکا مقدمهای برای تغییر رژیم است، ممکن است تصمیم بگیرند همه توان خود را به کار گیرند.»
در حالی که مذاکرات تهران و واشینگتن قرار است هفتم اسفند در ژنو ادامه یابد، ترامپ همچنان بر تمایل خود بهمنظور دستیابی به توافق هستهای تاکید کرده است. اما حفظ سطح کنونی آمادگی نظامی پرهزینه است و میتواند تمرکز آمریکا را از دیگر مناطق جهان منحرف کند.
حملات محدود ممکن است برای وادار کردن تهران به امتیازدهی کافی نباشد، و حمله گسترده نیز خطر کشاندن آمریکا به جنگی طولانی و پرهزینه در خاورمیانه را در پی دارد.
از این رو، مشخص نیست کاخ سفید از این نمایش گسترده قدرت نظامی دقیقا چه هدفی را دنبال میکند و آیا فشار نظامی به تنهایی میتواند تغییر سیاسی مورد نظر را رقم بزند یا نه.
آنچه در برگزاری مراسم چهلم جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان اهمیت دارد نه فقط اعتراض، بلکه بازسازی پیوندهای اجتماعی است.
در چنین نگاهی، جامعه زمانی پایدار میماند که خانواده، سنت، حافظه تاریخی و حس تعلق ملی زنده و فعال باشند. چهلم در وضعیت کنونی ایران دقیقا در همین سطح معنا پیدا میکند.
۱. چهلم بهمثابه احیای خانواده بهعنوان هسته جامعه
مراسم چهلم در ایران نشان میدهد خانواده همچنان ستون جامعه است. خانواده داغدار تنها یک واحد خصوصی نیست؛ به محور همبستگی اجتماعی تبدیل میشود.
مردم برای حمایت از یک خانواده گرد هم میآیند. این گردهمایی نه صرفا سیاسی، بلکه اخلاقی و عاطفی است. جامعه از طریق همدلی، خودش را بازتولید میکند. این همان چیزی است که نظم پایدار را میسازد: وفاداری به خانواده، احترام به خون، و حفظ حرمت جانباختگان.
۲. حافظه جمعی و انتقال نسلها
چهلم یک ابزار انتقال حافظه است. در این مراسمها نسل جوان در کنار نسلهای مسنتر میایستد. روایتها منتقل میشود. تجربهها بازگو میشود. خاطره به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود.
جامعهای که حافظه تاریخی نداشته باشد، شکننده است. چهلم باعث میشود وقایع در حافظه عمومی تثبیت شوند و به بخشی از هویت مشترک بدل گردند. این فرآیند آرام و تدریجی، عمیقتر از هر شعار لحظهای عمل میکند.
آنچه در برگزاری مراسم چهلم جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان اهمیت دارد نه فقط اعتراض، بلکه بازسازی پیوندهای اجتماعی است.
در چنین نگاهی، جامعه زمانی پایدار میماند که خانواده، سنت، حافظه تاریخی و حس تعلق ملی زنده و فعال باشند. چهلم در وضعیت کنونی ایران دقیقا در همین سطح معنا پیدا میکند.
۱. چهلم بهمثابه احیای خانواده بهعنوان هسته جامعه
مراسم چهلم در ایران نشان میدهد خانواده همچنان ستون جامعه است. خانواده داغدار تنها یک واحد خصوصی نیست؛ به محور همبستگی اجتماعی تبدیل میشود.
مردم برای حمایت از یک خانواده گرد هم میآیند. این گردهمایی نه صرفا سیاسی، بلکه اخلاقی و عاطفی است. جامعه از طریق همدلی، خودش را بازتولید میکند. این همان چیزی است که نظم پایدار را میسازد: وفاداری به خانواده، احترام به خون، و حفظ حرمت جانباختگان.
چهلم یک ابزار انتقال حافظه است. در این مراسمها نسل جوان در کنار نسلهای مسنتر میایستد. روایتها منتقل میشود. تجربهها بازگو میشود. خاطره به سرمایه اجتماعی تبدیل میشود.
جامعهای که حافظه تاریخی نداشته باشد، شکننده است. چهلم باعث میشود وقایع در حافظه عمومی تثبیت شوند و به بخشی از هویت مشترک بدل گردند. این فرآیند آرام و تدریجی، عمیقتر از هر شعار لحظهای عمل میکند.
یکی از مهمترین نشانههای این مراسمها، ایجاد شبکههای افقی میان مردم است. همسایهها، دوستان، آشنایان و حتی غریبهها در کنار هم قرار میگیرند. این تماسهای مکرر، سرمایه اجتماعی تولید میکند.
سرمایه اجتماعی مهمتر از ساختارهای رسمی است. اعتماد میان مردم، زیرساخت هر تغییر و هر ثباتی است. مراسم چهلم عملاً به تمرین اعتماد تبدیل شده است. مردم یاد میگیرند کنار هم بایستند، بدون دستور رسمی، بدون سازماندهی متمرکز.
۴. بازگشت به نمادهای هویتی
در بسیاری از این مراسمها، نشانههای هویت ملی برجسته میشود. این موضوع نشاندهنده جستوجوی ریشههای مشترک است. جامعه در لحظه بحران، به عناصر تاریخی و فرهنگی خود بازمیگردد.
ملت یک قرارداد موقت نیست؛ یک پیوند تاریخی است. وقتی مردم در کنار دادخواهی، به نمادهای ملی رجوع میکنند، در واقع در حال بازتعریف هویت جمعی هستند. این بازگشت به ریشهها، واکنشی طبیعی در برابر بیثباتی است.
نکته مهم دیگر، شکلگیری نوعی انضباط درونی است. برخلاف تصور رایج که تجمع را با بینظمی یکی میداند، در بسیاری از مراسمها نوعی نظم خودخواسته دیده میشود. مردم مراقب یکدیگرند. مراقب خانواده داغدارند. مراقب حرمت مراسماند.
این رفتار نشان میدهد جامعه هنوز توانایی خودتنظیمی دارد. و جامعهای که خودتنظیمی دارد، ظرفیت ساختن آینده را هم دارد.
جمعبندی
مراسم چهلم در شرایط کنونی، بیش از آنکه صرفاً میدان اعتراض باشد، صحنه بازسازی جامعه از درون است. خانواده تقویت میشود. حافظه تثبیت میشود. اعتماد تولید میشود. هویت ملی بازخوانی میشود.
در چنین فرآیندی، آنچه شکل میگیرد فقط یک لحظه سیاسی نیست؛ یک پیوند اجتماعی عمیقتر است و هر جامعهای که بتواند در دل بحران، پیوندهای خود را مستحکم کند، دیر یا زود توان بازآفرینی نظم تازهای را نیز خواهد داشت.