• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

شبحِ رهبر در مراسم تدفین: بودن و نبودن مجتبی چه معنایی دارد؟

عطا محامد
عطا محامد

پژوهش‌گر علوم سیاسی

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۲۱:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۰۶:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)

در نهم اسفند سال گذشته، در پی حمله‌ مشترک آمریکا و اسرائیل، سیدعلی خامنه‌ای کشته شد. او بیش از ۱۲۰ روز است که دفن نشده و حالا جمهوری اسلامی برنامه گسترده‌ای برای خاک‌سپاری او ترتیب داده است.

حکومت او را در حالی «آقایِ شهید ایران مقتدر» می‌خواند که حضور پسرش، که جانشین پدر شده است، در مراسم خاک‌سپاری او در هاله‌ای از ابهام است. موضوعی که اثرگذاری ولی‌فقیه را بیش از پیش می‌تواند خدشه‌دار کند.

مجتبی خامنه‌ای، فرزندی که از زمان به ارث بردن عنوان پدر در فضای عمومی دیده یا شنیده نشده، با چالش هرروزه امنیت و تاثیرگذاری روبرو است. مراسم تدفین رهبر پیشین که برای جمهوری اسلامی به مهمترین نمایش سیاسی این نظام تبدیل شده است، نبود مجتبی در این نمایش، جایگاه او را متزلزل خواهد کرد و حضورش راه را برای تشدید انتقادها به حاکمیت باز خواهد کرد.

اگر او «حاضر» باشد: اسطوره جسم باشکوه
از نگاه شیعه، مرگِ رهبر پایانِ کار نیست؛ بلکه آغازِ دورِ جدیدی از تاثیرگذاریِ سیاسی است. برای رهبری که دستگاه‌های حکومتی سال‌ها برای ساختنِ چهره‌ای کاریزماتیک از او تلاش کرده‌اند، مرگِ او صرفا یک حادثه بیولوژیک است، نه یک پایانِ ساختاری. در نگاهِ باورمندانِ نظام، سیدعلی خامنه‌ای صرفا یک کاریزمایِ شخصی نبود؛ بلکه صاحبِ منصبی بود که از جانبِ خدا نصب شده بود. حیاتِ او در جایگاهِ «ولی‌فقیه»، موقعیتی منحصر‌به‌فرد به او می‌داد؛ جایگاهی که هم معنوی بود و هم فراقانونی. از این منظر، قدرتِ اصلی متعلق به «این جایگاه» است، نه خودِ شخص؛ به این معنا که هر کس به این مقام برسد، نه تنها مشروعیتِ الهی، بلکه تمامِ اقتدارِ ساختاریِ نهادِ رهبری را به ارث می‌برد.

این باورِ الهیاتی، که در آن «جایگاهِ رهبری» از «فردِ رهبر» تفکیک می‌شود، بازتاب قابل توجهی در فلسفه‌ سیاسیِ غرب دارد. ارنست کانتوروویچ در نظریه مشهور «دو جسمِ پادشاه» دقیقا همین ایده را تئوریزه می‌کند. او معتقد بود حاکم در ذهنِ جوامع همیشه دارای دو جسم است: جسمی طبیعی و فانی که محکوم به مرگ است، و جسمی سیاسی که جاودانه باقی می‌ماند. اما مراسم موجود در واقع یک لحظه دیگری از سیاست غرب را نیز یاد آورد است جایی که مباشر پس از مرگ شاه فریاد می‌زند «شاه مُرد، زنده باد شاه.» چرا که با این مراسم به طور رسمی قرار است خامنه‌ای جای خامنه‌ای دیگر را بگیرد.

100%

آنچه برای جمهوری اسلامی در شرایط نه جنگ و نه صلح مهم است، این است که بتواند نهادِ ولایت را پابرجا نگه دارد. به خاطر همین هم حکومت در تلاش است تا با حذف افراد پیر و کودکان از این مراسم، از یک سو امکان تلفات احتمالی مراسم را کم کند و از سوی دیگر مدام به آمریکا و اسرائیل پیام دهد که نباید به این مراسم حمله کنند تا هر دو جسم «پادشاه» جدید را حفظ کرده باشد.

از این رو می‌توان گفت مراسم تشییع خامنه‌ای فقط یک نمایشِ نمادین نیست، بلکه لحظه تثبیت رهبر جدید است. مسعود پزشکیان در توضیح این وضعیت می‌گوید: «این عروج سرخ، نه پایان راه، بلکه آغاز فصلی نوین از همبستگی، استقامت و بالندگی » است. حکومت تلاش دارد با تمرکز بر انتقالِ قدرت، مطمئن شود که جایگاهِ حاکم به دقت به جانشین جدید می‌رسد آن هم در شرایطی که امکان جنگی دیگر جدی است و بسیاری بر این باروند که مجتبی دوره‌ای شکننده از سیاست در ایران را رهبری خواهد کرد.

اگر او در این مراسم حاضر شود، حکومت عملا تلاش کرده است تا از او یک «اسطوره‌سازی» انجام دهد. او را در شرایطی که خطر همچنان پابرجاست به نمایش می‌گذارد تا شعار «دست خدا عیان شد، خامنه‌ای جوان شد» را به‌صورت علنی اجرا کند و تصویر خامنه‌ای «جوان و مقتدر» را نشان دهد که از نظر طرفدارانش «آمریکا را به زانو در آورده است».

اما اگر چنین شود، این نمایشِ اسطوره‌ در خلا نخواهد بود؛ او در مقابل مردمی قرار می‌گیرد که خشمگین‌تر، تهی‌دست‌تر و نسبت به آینده مشکوک‌تر از دوره‌ پدرش هستند. همین شکاف میان تلاش برای ساخت اسطوره‌ در مقابل واقعیتِ اجتماعی، از جمله مواردی است که غیبت او را نیز توجیه می‌کند.

اگر او «غایب» باشد: غم وفاداری
نهادهای مختلف در دولت در تلاش هستند که برنامه‌ای همه جانبه و بزرگ را با عباراتی مانند «بزرگ‌ترین اجتماع بشری» سامان دهند و برای خواب چهار میلیون نفر در چادرها و کلبه‌ها و خانه‌ها برنامه ریخته‌اند و برق و آب و ۷۰ درصد از توان حمل و نقل کشور را برای این رویداد در نظر گرفته‌اند. همه این تلاش به نظر می‌رسد برای آن است که با جلب توجه به بزرگی ماجرا، فقدان رهبر در آن دیده نشود.

اگر مراسم تشییع نه با شکوهِ همبستگی، بلکه در هاله‌ای از ابهام و غیبت برگزار شود، نظام سیاسی وارد وضعیتی می‌شود که می‌توان آن را «بحرانِ غیبت» نامید. اینجا با یک خلا وجودی روبه‌روییم که پایه‌هایِ تمامِ نظریاتِ مشروعیت‌بخشِ نظام را می‌لرزاند.

این غیبتِ فیزیکی، تنها یک مساله‌ سیاسی نیست؛ بلکه زخمی است بر پیکره‌ مقدسِ ولایت. وقتی جانشین در تشییعِ پدر حاضر نمی‌شود، برای مومنانِ سنتی که به پیوندِ عمیقِ میانِ «رهبر» و «امت» باور دارند، این پرسشِ ایجاد می‌شود که آیا این زنجیره گسسته است؟ از نظرِ تئوریک، اگرچه مشروعیتِ ولی فقیه الهی تعریف می‌شود، اما «مقبولیت» و کارآمدیِ آن، به «عشق و اعتماد»ِ عمومی گره خورده است. غیبت، یعنی بریدنِ این پیوندِ عاطفی، و این یعنی دولتِ مستقر، دیگر آن اتصالِ نمادین با «امام غایب» را در چشمانِ پیروانش بازتاب نمی‌دهد.

اما این خلا، به ویژه وقتی که دستگاهِ امنیتی مانعِ حضورِ جانشین می‌شود، «دو جسمِ» پادشاه جدید را فرو می‌پاشاند. اعترافِ صریحِ آیت‌الله حکیم الهی، نماینده رهبر در هند، مبنی بر اینکه غیبتِ مجتبی خامنه‌ای صرفا ناشی از تهدیداتِ امنیتیِ اسرائیل است، یک پرده‌دریِ بزرگ است. چرا که عملا نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ناتوان از تامین امنیت برای نظم جدید زیر نظر رهبر جدیدی است. این وضعیت به ویژه اگر گفته‌ها مبنی بر اینکه او خود می‌خواسته یا وصیت شده است که نماز میت بخواند، یعنی اراده‌ «ولیِ امر» توسطِ دیوان‌سالاریِ بی‌چهره‌ امنیتی بلعیده شده است. حاکم که باید نمادِ مطلقِ قدرت باشد، نه قربانی شده است و نه قدرت دارد؛ او زندانیِ همان دستگاهی است که ادعایِ محافظتش را دارد.

100%

غلامعلی حداد عادل که در تلویزیون اعتراف کرد از پیش از جنگ، دامادِ خود را ندیده است، تَرَکی عمیق بر شبکه اطلاعاتی و نمادینِ نظام است. وقتی نزدیکان او، خود در بی‌خبری مطلق‌اند و او قادر نیست که در مهمترین مراسم سیاسی کشور شرکت کند، این وضعیت را پیش خواهد کشید که عدم حضور رهبر در حالی که مخاطبان او نیاز دارند که بازی را باور کند تا کجا می‌توانند وفادار بمانند؟

اگرچه برخی از طرفدارانش می‌گویند که در دل چنین شرایط امنیتی هزاران روز نیز بدون او می‌توانند صبر کنند اما واقعیت آن است که در این وضعیت تردید آمیز که حتی او جرئت حضور در مراسم پدرش را نیز نداشته باشد، چگونه می‌تواند اختلاف‌های بسیار داخلی را مدیریت کند؟ بهانه امنیتی تا کی می‌تواند این بنای لرزان سیاسی را بدون رهبری که امنیت خود را بر دیگران ترجیح می‌دهد پایدار نگه دارد؟

لرزش پایه‌های قدرت
آیا نظامی که مشروعیتش را از آسمان می‌گیرد، می‌تواند بدون تکیه بر زمین، یعنی بر مردمی که باید به آن باور داشته باشند، نه صرفا از آن بترسند، سرپا بماند؟ نظریه‌ «دو جسمِ پادشاه» می‌گوید پادشاه تا زمانی موثر است که هر دو جسم دیده شوند؛ جسمی که از انظارِ عمومی پنهان است، دیگر «جسمِ سیاسیِ جاودان» نیست، بلکه صرفاً شایعه‌ای است پشتِ دیوارهایِ امنیتی.

جمهوری اسلامی درگیر یک وضعیت متناقض است، از یک سو ولایتِ فقیه برای بقا و اثرگذاری، به دیده‌شدن نیاز دارد، از سوی دیگر برای امنیت، به پنهان‌ماندن و استتار. جمهوری اسلامی شاید بتواند تابوتِ پدر را به خاک بسپارد، اما نمی‌تواند این تناقض را دفن کند. هر روز که رهبرِ جدید از دیده‌ها پنهان بماند، این تناقض حل نمی‌شود، بلکه به میراثِ رهبریِ او تبدیل می‌شود؛ میراثی که پایه، مشروعیت و اسطوره‌ قدرت را نه از بیرون، که از درون می‌خورد. این مراسم تشییع، بیش از آنکه تدفینِ یک رهبر باشد، آغازِ دورانی است که در آن، دیگر هیچ «اسطوره‌ای» قادر نیست شکافِ میانِ ادعایِ اقتدار و واقعیتِ لرزانِ قدرت را پر کند.

Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

وال‌استریت ژورنال: تهران پیشنهاد مالی آمریکا در ازای عقب‌نشینی از تنگه هرمز را نپذیرفت
۱

وال‌استریت ژورنال: تهران پیشنهاد مالی آمریکا در ازای عقب‌نشینی از تنگه هرمز را نپذیرفت

۲

واشینگتن‌پست: آمریکا درباره طرح اسرائیل برای ترور رهبران ایران به تهران هشدار داده بود

۳

نقش سنسور هوشمند در حذف دراماتیک کرواسی؛ چرا گل تساوی ثانیه‌های پایانی کروات‌ها مردود شد؟

۴
اختصاصی

استقرار نیروهای ویژه سپاه برای شناسایی کشتی‌های مسیر جنوبی تنگه هرمز

۵

پنج زندانی انقلاب ملی ‌در محلات به اعدام محکوم شدند

انتخاب سردبیر

  • شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده برجسته ایرانی، درگذشت

    شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده برجسته ایرانی، درگذشت

  • تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور
    تحلیل

    تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

  • زخم آتش بر سرزمین بلوط

    زخم آتش بر سرزمین بلوط

  • افشای جزییات حمله به پوریا زراعتی در تصاویر دوربین‌های مداربسته

    افشای جزییات حمله به پوریا زراعتی در تصاویر دوربین‌های مداربسته

  • استقرار نیروهای ویژه سپاه برای شناسایی کشتی‌های مسیر جنوبی تنگه هرمز
    اختصاصی

    استقرار نیروهای ویژه سپاه برای شناسایی کشتی‌های مسیر جنوبی تنگه هرمز

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶

•
•
•

مطالب بیشتر

کشته شدن علی خامنه‌ای و آینده جمهوری اسلامی

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۲۰:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)

کشته شدن علی خامنه‌ای نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه تاریخ سیاسی معاصر ایران را وارد مرحله‌ای تازه کرده است. بسیاری از تحلیل‌گران این رویداد را یکی از پرهزینه‌ترین تحولات برای جمهوری اسلامی می‌دانند و معتقدند می‌تواند فرصتی مهم برای گذار به دموکراسی در ایران ایجاد کند.

روح‌الله رحیم‌پور، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی، و فروغ کنعانی، پژوهشگر جامعه‌شناسی، پیامدهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی این تحول و چشم‌انداز آینده ایران را بررسی می‌کنند.

منوچهر فرید؛ دل شکسته «مرد تاریخی»

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۸:۲۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
منوچهر فرید؛ دل شکسته «مرد تاریخی»
100%

منوچهر فرید از بازیگران برجسته سینما وتئاتر پیش از انقلاب ایران صبح روز جمعه دوازدهم تیر (سوم ژوئیه) در استرالیا از دنیا رفت.

از قصاب فیلم رگبار که شخصیت ملموس و دوست‌داشتنی مردی ساده را به تصویر می‌کشید که حالا داشت برای عشقش می‌جنگید تا مرد تاریخی، با وجوهی افسانه‌ای و پیچیده در چریکه‌ی تارا، به یادماندنی‌ترین نقش‌های این بازیگر توانمند سینمای ایران را رقم زدند که در حافظه جمعی سینمادوستان نقش بسته است.

فرید از جمله بازیگرانی بود که بعد از انقلاب ممنوع‌الکار شد و به‌دلیل بهایی بودن تحت اذیت و آزار قرار گرفت. چریکه‌ی تارا ساخته درخشان بهرام بیضائی و پرواز در قفس ساخته حبیب کاوش اخرین فیلم‌های او پیش از انقلاب بودند که اولی (که چند صحنه باقیمانده آن پس از انقلاب فیلمبرداری شد) برای همیشه توقیف شد و دومی با تغییر برخی دیالوگ‌ها در سال ۱۳۵۹ اکران کوتاهی داشت.

آخرین فیلم فرید «میراث من جنون» ساخته مهدی فخیم زاده بود که در سال ۱۳۵۸ بدون حجاب فیلمبرداری شد و پس از اکرانی کوتاه در سال ۱۳۶۰ توقیف شد. فرید پس از بازی در این فیلم در سال ۱۳۵۹ برای همیشه از ایران رفت و کار بازیگری و هنری را تقریبا کنار گذاشت.

  • بهرام بیضائی چرا از ایران رفت؛ حکایت چند دهه آزار

    بهرام بیضائی چرا از ایران رفت؛ حکایت چند دهه آزار

فرید فعالیت‌های تئاتری خود را در دهه سی آغاز کرد و در شماری از آثار حمید سمندریان درخشید. ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد، نمایشی از او را دیدند و همان شب گلستان، او، جمشید مشایخی و محمد علی کشاورز را برای تمرین جهت بازی در فیلم خشت و آیینه به خانه‌اش دعوت کرد.

خشت و آیینه گلستان که در نیمه اول دهه چهل فیلمبرداری شد، نقطه عطفی بود برای سینمای ایران، جایی که بسیاری از بازیگران شناخته شده سال‌های بعد برای اولین بار در یک فیلم بازی کردند و جز آن بسیاری از دست‌اندرکاران پشت صحنه فیلم، نظیر ناصر تقوایی، بعدها به چهره‌های برجسته‌ای در سینمای ایران بدل شدند. فرید هم از این قاعده مستثناء نبود و خشت و آیینه راه را برای حضورش در سینما هموار کرد.

اما همکاری ماندگارتر او با بهرام بیضائی شکل گرفت؛ از نیمه دهه چهل. بیضائی اولین نمایش خود را به شکل تله‌تئاتر با نام عروسک‌ها در سال ۱۳۴۵ اجرا کرد که در فروردین سال بعد از تلویزیون ملی پخش شد. عروسک‌ها یک خیمه شب‌بازی بود که با دیده شدن بازیگران اجرا می‌شد و یکی از آنها منوچهر فرید بود، بازیگری که به یکی از دوستان بیضائی بدل شد و روابط خانوادگی نزدیکی بین آنها شکل گرفت. فرید تا روز رفتن از ایران در همه فیلم‌های بلند بیضائی بازی کرد، چه در نقش‌های بلند و چه کوتاه.

بیضائی بعدها با تحسین از او یاد کرد؛ این که به فکر کوتاهی و بلندی نقش نبود و وقتی نقش کوتاهی در کلاغ به او پیشنهاد کرد، بدون هیچ دلخوری و سوالی آن را پذیرفت.

فرید در مستندی که درباره او ساخته شده می‌گوید بیضائی پس از فیلمبرداری هر صحنه جلو می‌آمده و در گوشی تحسین‌اش می‌کرده است.

  • بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

    بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

یکی از حسرت‌های بیضائی ساخته نشدن عیار تنها بود؛ فیلمی که منوچهر فرید قرار بود در آن در نقش اصلی بازی کند. در دهه پنجاه بودجه این فیلم بیشتر از پروژه‌های معمول بود و سرانجام تهیه‌کننده پیش از آغاز کار به بیضائی گفته بود که اگر به جای فرید، بهروز وثوقی در آن بازی کند، حاضر است خرج تهیه فیلم را بدهد و به همین دلیل پروژه تعطیل شد.

اما بازی فرید در چریکه‌ی تارا (۱۳۵۷) در نقش مرد تاریخی، جهان بیضائی را آن چنان که باید و شاید تصویر و برای همیشه ماندگار کرد. این فیلم درخشان کمتردیده شده بیضائی، پیچیدگی‌های جهان او را درباره اسطوره و تاریخ به زبانی سینمایی برمی‌گرداند که ترجمان دقیقی است از این جهان به زبان تصویر. اسطوره و تاریخ با روزمره‌گی می‌آمیزد و زمینی می‌شود و تاثیر خود را بر جهان امروز ما به رخ می‌کشد، در هیبت فراموش نشدنی منوچهر فرید که از دل دریا بیرون می‌آید و به تارا دل می‌بندد.

شکوفایی فرید در عالم سینما در حال شکل‌گیری بیشتر و قوام یافتن بود که انقلاب اسلامی رخ داد و اولین حاصلش حذف‌های بی‌دلیل آدم‌هایی بود که دهه‌ها برای سینما و تئاتر و تلویزیون ایران زحمت کشیده بودند.

فرید ترجیح داد برای همیشه از این فضا فاصله بگیرد و زندگی دیگری را در قاره‌ای دیگر در پیش بگیرد، اما سال‌ها بعد فریاد فروخفته‌اش را بیرون ریخت: «شما نمی‌دونید چه خاکی به سر من کردند اینها... چه دلی از من شکستند... شما خیال می‌کنید من غمگینم از این که از ایران اومدم بیرون؟... این درد آخرم بود، داد زدم. »

تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۶:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)

چهار ماه پس از کشته‌شدن علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی تشییع او را به صحنه‌ای بزرگ از عزاداری حکومتی، آیین مذهبی و نمایش قدرت تبدیل کرده است؛ تلاشی برای آن‌که مرگ تحقیرآمیز یک دیکتاتور، به روایت شهادت، اقتدار و تداوم نظام بدل شود.

تشییع جنازه علی خامنه‌ای، بیش از آن‌که مراسم بدرقه یک رهبر مرده باشد، صحنه‌ای برای بازسازی قدرت زخم‌خورده جمهوری اسلامی است. حکومتی که رهبرش در نخستین ضربه جنگ، در قلب ساختار قدرت و همراه با اعضایی از خانواده‌اش کشته شد، اکنون می‌کوشد با تابوت، پرچم، نوحه، جمعیت سازمان‌دهی‌شده و زبان شهادت، صورت شکست را تغییر دهد.

مهم نیست که پیکر واقعی خامنه‌ای در تابوت هست یا نه؛ همین ابهام، خود بخشی از وضعیت تازه جمهوری اسلامی است: حکومتی که حقیقت را پنهان می‌کند، مرگ را مدیریت می‌کند و از فقدان شفافیت، آیین سیاسی می‌سازد.

در چنین وضعیتی، تابوت بیش از آن‌که حامل یک جنازه باشد، حامل یک پیام است: نظام می‌خواهد نشان دهد هنوز توان صحنه‌آرایی، بسیج جمعیت و تولید روایت دارد.

متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

مرگ دیکتاتور؛ روزگار جدید برای ایران

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)

مرگ و به تعبیر دقیق‌تر کشته‌شدن علی خامنه‌ای، که به‌دنبال حمله اسراییل و آمریکا رخ داد، نه فقط جمهوری اسلامی که تاریخ سیاسی معاصر ایران را وارد مدار و دوران جدیدی کرده است.

هیتلر و موسولینی به کنار، از استالین و مائو گرفته تا فرانکو و چائوشسکو، و البته قذافی و صدام، مرگ یا کشته شدن دیکتاتورها نتایج و پیامدهای گسترده ای در کشورهای آن‌ها و حتی فراتر، در برخی نقاط جهان داشته است.

این توصیف، به معنای باور به جبر تاریخ نیست، بلکه به معنای تاکید بر اهمیت حذف یا فقدان شخص اول، در نظام‌های استبدادی است.

وقتی همه راه‌های حکمرانی و مسیرهای سیاست‌گذاری به یک نفر، آن هم حاکمی خودکامه و سرکوبگر، ختم می‌شود، طبیعتا فقدان شخص اول نظام نیز نتایج کم‌سابقه و غیرقابل اجتنابی خواهد داشت.

متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

مرگ دیکتاتور؛ روزگار جدید برای ایران

۱۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۵۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
مرتضی کاظمیان
مرگ دیکتاتور؛ روزگار جدید برای ایران
100%

مرگ و به تعبیر دقیق‌تر کشته‌شدن علی خامنه‌ای، که به‌دنبال حمله اسراییل و آمریکا رخ داد، نه فقط جمهوری اسلامی که تاریخ سیاسی معاصر ایران را وارد مدار و دوران جدیدی کرده است.

هیتلر و موسولینی به کنار، از استالین و مائو گرفته تا فرانکو و چائوشسکو، و البته قذافی و صدام، مرگ یا کشته شدن دیکتاتورها نتایج و پیامدهای گسترده ای در کشورهای آن‌ها و حتی فراتر، در برخی نقاط جهان داشته است.

این توصیف، به معنای باور به جبر تاریخ نیست، بلکه به معنای تاکید بر اهمیت حذف یا فقدان شخص اول، در نظام‌های استبدادی است.

وقتی همه راه‌های حکمرانی و مسیرهای سیاست‌گذاری به یک نفر، آن هم حاکمی خودکامه و سرکوبگر، ختم می‌شود، طبیعتا فقدان شخص اول نظام نیز نتایج کم‌سابقه و غیرقابل اجتنابی خواهد داشت.

علی خامنه‌ای به‌عنوان یک روحانی اسلام‌گرا، و از همراهان انقلاب ۵۷ پس از تکوین جمهوری اسلامی خیلی زود در حلقه نخست اصحاب قدرت و معتمدان روح الله خمینی قرار گرفت.

او پس از دو دوره تصدی ریاست جمهوری، بعد از مرگ رهبر نخست جمهوری اسلامی به‌عنوان رهبر جایگزین، در صدر رژیم سیاسی مبتنی‌شده بر ولایت فقیه نشست.

  • تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

    تشییع یک تابوت؛ تلاش جمهوری اسلامی برای تطهیر یک دیکتاتور

خامنه‌ای با رویکردهای نظامی و امنیتی و البته باورهای به‌شدت ایدئولوژیک و آخرالزمانی، ساختار قدرت را گام به گام در جهت تامین مطلوب‌های خود بازسازی کرد.

ادغام شهربانی و ژاندارمی و کمیته‌ها و تاسیس نیروی انتظامی یا در اختیار گرفتن تمام و کمال زمام دو بنگاه عظیم اقتصادی تازه‌تاسیس، یعنی ستاد اجرایی فرمان امام و قرارگاه اقتصادی خاتم الانبیا سپاه، دو اقدام مهم او در راستای استیلای بیشتر بر حکومت بود.

از خرداد ۶۸ و آغاز رهبری خامنه‌ای تا تیر ۷۸ و فاجعه کوی دانشگاه، تقریبا یک دهه زمان برد که او، نه تنها به‌تدریج جایگاه خود را به‌عنوان شخص اول نظام تثبیت کند، بلکه به‌شکل محسوسی در موقعیت یک حاکم خودکامه و تمامیت‌خواه قرار بگیرد.

سرکوب مخالفان سیاسی، حذف و به حاشیه‌بردن منتقدان در ساختار قدرت، هم‌زمان با مواجهه خشونت‌بار با جنبش‌های اجتماعی و کنشگران و نهادهای جامعه مدنی به‌ویژه مطبوعات، خامنه‌ای را در دو دهه پایانی حکمرانی‌اش کاملا در جایگاه یک دیکتاتور تثبیت کرد.

حذف چنین مقامی از صدر رژیمی سیاسی که ۳۶ سال برای تقویت و ارتقای موقعیت خود، و پیگیری پروژه‌های سیاسی و ایدئولوژیک و البته امنیتی و نظامی‌اش، طراحی و در سطوح مختلف اقدام کرده بود، خلا و عوارضی ایجاد می‌کند که در سطوح مختلف و به‌تدریج جلوه‌گر می‌شود. فقدانی که با جانشینی پسرش، پرشدنی و ترمیم‌پذیر نیست.

پایان حاکم خودکامه و سرکوبگر

وقتی از اهمیت حذف علی خامنه‌ای از جمهوری اسلامی گفته می‌شود، سخن و ادعا، ناظر به فقدان یک شخص یا حتی مقام سیاسی ارشد در کنار دیگر بازیگران سیاسی نیست.

این تبیین، معطوف به اهمیت حاکمی است که در فرآیندی سه دهه‌ای، ساختار حکومت را گرداگرد خود و چشم‌انداز ایدئولوژیک‌اش بازسازی، و طبیعتا ثروت و سرمایه ملی را برای تحقق پروژه‌ها و بلکه توهمات ضدملی‌اش هزینه کرد.

علی خامنه‌ای با ابزارهای مختلف، ازجمله نظارت استصوابی، توقیف مطبوعات، احضار و تهدید و ارعاب مخالفان و منتقدان، دادگاه انقلاب و صدور احکام سنگین قضایی، و سرکوب خشن و خونین معترضان در خیابان، اقتدارگرایی و تمامیت‌خواهی در فضای سیاسی ایران و حکومت، را پیگیری و اجرایی کرد.

حاکم خودکامه و سرکوبگر، در ۳۶ سال حکمرانی‌اش و با وجود در اختیار داشتن بیشترین قدرت و اختیارات، با هیچ روزنامه و رسانه‌ای حاضر به مصاحبه و پاسخگویی حداقلی و مسئولیت‌پذیری در قبال تصمیم‌هایش نشد.

  • پول‌پاشی برای تشییع یک تابوت خالی

    پول‌پاشی برای تشییع یک تابوت خالی

شخص خامنه‌ای به کنار، حتی منصوبان او، به گزارش هاشمی رفسنجانی، حاضر به هیچ‌گونه پاسخ‌گویی به مجلس خبرگان رهبری نشدند.

تمامیت‌خواهی، سرکوبگری و کینه‌توزی خامنه‌ای، تنها شامل منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی نشد، بلکه گریبان برخی همراهان منتقد نظام را هم گرفت.

آیت‌الله منتظری، مهدی کروبی و میرحسین موسوی، از جمله چهره‌های شاخصی بودند که با وجود پیشینه همراهی با نظام، هدف برخورد حذفی و قهرورزی خامنه‌ای قرار گرفتند و دچار حصر و حبس خانگی شدند.

رویکرد نقدناپذیر و تمامیت‌خواهانه دیکتاتور، محمد خاتمی را هم پس از جنبش سبز هدف گرفت و با محدودیت سیاسی و رسانه‌ای همراه کرد. هاشمی رفسنجانی هم به گونه‌ای فزاینده و به‌‎ویژه بعد از انتخابات ۱۳۸۸ به حاشیه قدرت رانده شد، و حتی صلاحیت او در انتخابات ریاست جمهوری رد شد.

خامنه‌ای از منصوب‌کردن حسن روحانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، پس از دو دوره ریاست دولت، پرهیز کرد. فراموش نشود که این همه، چهره‌های ارشد حکومت در مقاطع مختلف زمانی بودند.

خامنه‌ای هم‌زمان با برخورد حذفی و سلبی با منتقدان، موقعیت تابعان و خودی‌ها را در ساختار قدرت تثبیت می‌کرد و حتی ارتقا می‌داد. حفظ احمد جنتی در صدر شورای نگهبان، ارتقای موقعیت کسانی مثل ابراهیم رئیسی و غلامحسین محسنی اژه‌ای در دستگاه قضایی یا ادامه ریاست حسین شریعتمداری بر روزنامه کیهان، از شواهد این رویکرد، هم‌زمان با انتصاب‌های ایدئولوژیک او در صداوسیما و نهادهای امنیتی و نظامی بود. همچنان که حفظ و ارتقای مقامی آلوده به پرونده‌های فاسد مالی مثل محمدباقر قالیباف، از راهبرد خامنه‌ای در چینش بازیگران سیاسی تابع و همسو خبر می‌‎دهد.

از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ چنین حاکم خودکامه، سرکوبگر و غیرپاسخگویی، با ویژگی‌های روان‌شناختی خاص، که خود را در برخورد حذفی و کینه‌توزی با مخالفان یا حضور در جمکران و توهم سخنگویی از طرف خدا آشکار می‌کرد، از ساختار قدرت حذف شده است.

فقدانی که بدون شک برای جمهوری اسلامی بسیار پرهزینه بوده و خواهد بود، و می‌تواند به‌مثابه امکان مهمی برای تغییر رژیم و گذار به دموکراسی در ایران در نظر گرفته شود.