طالبان چگونه در بحبوحه جنگ، در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفت

طالبان در مواجهه با درگیریهای منطقهای - بهویژه پس از حملات اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و تهدیدهای بعدی ایالات متحده در اوایل ۲۰۲۶ - موضعی عملگرایانه اما صریح اتخاذ کرده است.

طالبان در مواجهه با درگیریهای منطقهای - بهویژه پس از حملات اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ و تهدیدهای بعدی ایالات متحده در اوایل ۲۰۲۶ - موضعی عملگرایانه اما صریح اتخاذ کرده است.
با وجود پیشینهای از تنش میان طالبانِ سنیِ دیوبندی و جمهوری اسلامی شیعه، در تحولات اخیر نشانههایی از همدلی و همسویی میان دو طرف دیده میشود؛ هرچند اختلافات دیرینه، از جمله درگیریهای مرزی، مناقشه آبی بر سر رود هلمند و مساله اخراج پناهجویان افغانستانی، همچنان پابرجاست.
با این حال، اظهارات مقامهای طالبان و فعالان رسانهای نزدیک به این گروه نشان میدهد نوعی همبستگی مقطعی شکل گرفته که عمدتاً در قالب مخالفت با آنچه «تجاوز اسرائیل» و «تجاوز آمریکا» خوانده میشود، بیان شده است. این رویکرد در مواضع رسمی، فعالیتهای رسانهای و بازتابهای رسانههای دولتی تحت کنترل طالبان قابل مشاهده است.
در سطح رسمی، ذبیحالله مجاهد در ۱۵ فوریه ۲۰۲۶ در گفتوگو با بخش پشتوی رادیو دولتی ایران تاکید کرد که طالبان «طرفدار جنگ نیست»، اما از حق ایران برای دفاع از خود حمایت میکند. او گفت ایران در «جنگ ۱۲ روزه» با اسرائیل پیروز شده و در صورت تکرار درگیری نیز به دلیل «حقانیت» و «توانایی» خود پیروز خواهد شد. مجاهد همچنین اعلام کرد افغانها آمادهاند «در حد توان» در زمان جنگ با ایران همدردی و همکاری کنند. او پیشتر نیز حملات اسرائیل به تاسیسات و فرماندهان جمهوری اسلامی را «نقض آشکار حقوق بینالملل» خوانده بود.
در مارس ۲۰۲۶، وزارت خارجه طالبان نیز در واکنش به حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، این اقدامات را محکوم و نسبت به تشدید تنشها ابراز نگرانی کرد، هرچند در این بیانیهها اشارهای به تلفات غیرنظامیان نشده بود. همچنین در تماسهای تلفنی میان عباس عراقچی و امیرخان متقی، طرف طالبان این حملات را «تجاوز» خواند و بر ضرورت حل بحران از مسیر دیپلماسی تاکید کرد.
در کنار مواضع رسمی، چهرههای رسانهای نزدیک به طالبان نیز بهطور گسترده در حمایت از حکومت ایران موضع گرفتهاند. محمد جلال، از نزدیکان شبکه حقانی، حملات موشکی حکومت ایران به اسرائیل را «دفاع مشروع» توصیف کرد. همچنین عبدالله ریحان با ستایش از «میهندوستی» ایرانیان، آن را الگویی برای افغانها دانست و بارها حملات آمریکا و اسرائیل به زیرساختهای غیرنظامی ایران را محکوم کرد. او تاکید کرده است که افغانها «در هر شرایطی در کنار ایران خواهند ایستاد.»
در مقابل، برخی چهرههای کلیدی مانند انس حقانی در این زمینه سکوت اختیار کرده و تمرکز خود را بر مسائل داخلی طالبان حفظ کردهاند.
رسانههای دولتی تحت کنترل طالبان نیز عمدتاً به بازتاب مواضع رسمی بسنده کردهاند. رادیو تلویزیون ملی افغانستان مصاحبهها و بیانیههای رسمی درباره ایران را پوشش داده، اما وارد تحلیلهای مستقل یا حمایت ایدئولوژیک از جمهوری اسلامی نشده است. این رویکرد با خط دیپلماتیک طالبان - که بر پرهیز از تشدید تنش و تاکید بر حاکمیت ملی متمرکز است - همخوانی دارد.
در مجموع، حمایت طالبان از [حکومت] ایران ماهیتی محدود و مقطعی دارد و بیش از آنکه بر یک اتحاد راهبردی استوار باشد، ریشه در مخالفت مشترک با آمریکا و اسرائیل دارد. در عین حال، طالبان تلاش کرده از اتخاذ مواضع بسیار تند علیه آمریکا پرهیز کند تا مسیر احتمالی عادیسازی روابط با واشینگتن - از جمله بازگشایی سفارت آمریکا در کابل - مسدود نشود.
همزمان، با تشدید درگیریها میان آمریکا و [حکومت] ایران، واشینگتن نیز فشارها بر طالبان را افزایش داده و در ارتباط با موضوع گروگانهای آمریکایی تهدیدهایی کمسابقه مطرح کرده است. وزارت خارجه آمریکا، مشاوران دونالد ترامپ و اعضای کنگره هشدار دادهاند که در صورت عدم آزادی گروگانها، طالبان با پیامدهای جدی روبهرو خواهد شد. طالبان در واکنش، یک گروگان آمریکایی را آزاد کرد؛ اقدامی که به گفته ناظران، با فضای کلی تنشهای مرتبط با جنگ ایران بیارتباط نبوده است.
* این گزارش نسخهای از مقالهای است که در افغانستاناینترنشنال منتشر شده است.







به گزارش واشینگتنپست، بریتانیا با موجی «نگرانکننده» از خشونت علیه شهروندان یهودی روبهرو شده است؛ حملاتی که برخی از آنها بهدلیل احتمال ارتباط با حکومت ایران در حال بررسی هستند. این تحولات همزمان با تنشهای دیپلماتیک میان لندن و تهران رخ داده است.
کییر استارمر چهارشنبه در مجلس عوام هشدار داد که کشورش با افزایش حملات علیه یهودیان مواجه است. این اظهارات پس از حمله با چاقو در منطقه گولدرز گرین در شمال لندن مطرح شد؛ جایی که یک مرد ۴۵ ساله به اتهام زخمی کردن دو نفر بازداشت شد. پلیس متروپولیتن اعلام کرد مظنون پس از استفاده از شوکر دستگیر شده و مجروحان در محل درمان شدهاند.
ویدئویی که بهطور گسترده در شبکههای اجتماعی منتشر شد، نشان میدهد مهاجمی با کولهپشتی به یک رهگذر در نزدیکی ایستگاه اتوبوس حمله میکند. این حادثه بخشی از موجی از خشونتهای مظنون به یهودستیزی است که در هفتههای اخیر نگرانی مقامات اروپایی را برانگیخته است.
تشدید تنشهای دیپلماتیک با تهران
در پی این حملات، سفیر حکومت ایران به وزارت خارجه بریتانیا احضار شد؛ اقدامی که در واکنش به انتشار مطالبی در شبکههای اجتماعی با مضامین تحریکآمیز صورت گرفت. جمهوری اسلامی ایران این اتهامات را رد کرده و هرگونه تلاش برای تحریک خشونت را انکار کرده است.
در همین حال، وزارت خارجه اسرائیل با انتقاد از دولت بریتانیا اعلام کرد که اظهارات مقامهای لندن برای مهار یهودستیزی کافی نیست و خواستار برخورد جدیتر با ریشههای این پدیده شد.
نگرانی از نقش شبکههای نیابتی
به نوشته واشینگتنپست، این موج حملات نگرانیها درباره افزایش فعالیت «هستههای خفته» و نیروهای نیابتی مرتبط با حکومت ایران را تشدید کرده است؛ شبکههایی که گفته میشود از طریق اینترنت - حتی با جذب نوجوانان - برای انجام عملیات خرابکارانه سازماندهی میشوند.
بخش قابل توجهی از این حملات به گروهی ناشناس نسبت داده شده که خود را «جنبش اسلامی اصحاب الیمین» معرفی میکند. مقامات بریتانیایی و اروپایی در حال بررسی این گروه هستند که نشانههایی از ارتباط احتمالی آن با نهادهای امنیتی حکومت ایران یا گروههای نیابتی دیده میشود.
افزایش بیسابقه خشونتها
بریتانیا از زمان آغاز جنگ حکومت ایران با آمریکا و اسرائیل در اسفند، شاهد موجی از خشونت بوده که به گفته مقامات، در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی و حتی ایالات متحده بیسابقه است.
این حملات شامل آتشسوزی عمدی آمبولانسهای یک سازمان امدادی یهودی در ماه مارس، حمله به یک کنیسه و یک شبکه رسانهای در آوریل، و تلاش نافرجام برای حمله پهپادی به سفارت اسرائیل در لندن بوده است.
به گفته منابع امنیتی، دستکم ۲۷ مظنون در ارتباط با این پروندهها بازداشت شدهاند و تحقیقات توسط واحد ضدتروریسم پلیس لندن و همچنین بخش مرتبط با ایران در MI5 در حال پیگیری است.
شواهد غیرقطعی، اما نگرانی فزاینده
مقامات بریتانیایی تاکید کردهاند که هنوز ارتباط قطعی این حملات با تهران اثبات نشده، اما برخی منابع امنیتی گفتهاند شواهد موجود «بهطور منطقی به ایران اشاره دارد».
پیشتر نیز رییس MI5 اعلام کرده بود این سازمان طی یک سال بیش از ۲۰ طرح بالقوه مرگبار مرتبط با حکومت ایران را شناسایی کرده است. به گفته کارشناسان، حکومت ایران در این اقدامات از الگوی استفاده از شبکههای جنایی و نیروهای جذبشده آنلاین بهره میگیرد؛ روشی که ردیابی آن دشوار است.
گروهی مرموز با ادعاهای متناقض
گروه «اصحاب الیمین» که مسئولیت برخی حملات را بر عهده گرفته، نخستینبار در ماه مارس در یک کانال تلگرامی مرتبط با یک گروه شبهنظامی عراقی ظاهر شد. این گروه مدعی آغاز عملیات علیه منافع آمریکا و اسرائیل در سطح جهانی شده است.
با این حال، مقامات میگویند برخی ادعاهای این گروه نادرست یا اغراقآمیز بوده و برخی عملیاتها نیز نشانههایی از آماتور بودن دارند؛ از جمله حمله پهپادی نافرجام به سفارت اسرائیل که بدون تلفات و بدون کشف مواد خطرناک پایان یافت.
با وجود این، برخی نشانهها - از جمله نمادها و زمانبندی انتشار بیانیهها - احتمال ارتباط این گروه با حکومت ایران یا نیروهای نیابتی آن را تقویت کرده است. یک مرکز تحقیقاتی در هلند نیز اعلام کرده این الگوها این پرسش را مطرح میکند که آیا این گروه یک سازمان واقعی است یا پوششی برای عملیات ترکیبی حکومت ایران.
به گزارش واشینگتنپست، در حالی که دولت بریتانیا تلاش کرده خود را از «جنگ ایران» دور نگه دارد، موج خشونتهای اخیر نشان میدهد پیامدهای این درگیری به داخل اروپا نیز کشیده شده است. با ادامه تحقیقات و نبود شواهد قطعی، نگرانیها درباره امنیت داخلی و احتمال گسترش این حملات همچنان رو به افزایش است.
به گزارش سازمان ملل متحد، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کرد توافق هستهای ۲۰۱۵ با ایران دیگر نمیتواند پایهای برای توافقی جدید باشد. همزمان مقامهای بینالمللی نسبت به افزایش تهدیدهای مرتبط با آزمایشهای هستهای و تضعیف رژیم عدم اشاعه هشدار دادهاند.
رافائل ماریانو گروسی هفته جاری در نیویورک و در حاشیه نشست بازنگری معاهده عدم اشاعه هستهای (انپیتی) گفت که برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) «نمیتواند مبنای یک توافق جدید باشد» و افزود: «باید بهدنبال گزینهای متفاوت باشیم»، چرا که برنامه هستهای ایران طی سالهای اخیر «بهطور قابلتوجهی تغییر کرده است.»
گروسی همچنین به وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران اشاره کرد؛ موادی که به گفته برخی گزارشها، پس از حملات هوایی اخیر آمریکا و اسرائیل در زیر آوار مدفون شدهاند. او توضیح داد که آژانس تا ژوئن ۲۰۲۵ این مواد را بازرسی میکرده و در آخرین ماموریت خود حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم را پلمب کرده است. با این حال، او تاکید کرد تا زمانی که بازرسان امکان بازگشت به ایران را نداشته باشند، آژانس «نمیتواند تایید کند که این مواد همچنان تحت کنترل هستند.»
مدیرکل آژانس در ادامه خواستار تعهد مجدد کشورها به اصول عدم اشاعه شد و هشدار داد: «جهانی با کشورهای بیشتر دارای سلاح هستهای، جهان امنتری نخواهد بود.»
نگرانی از تهدیدهای جدید هستهای
به گزارش سازمان ملل، در همین حال، رابرت فلوید، دبیر اجرایی سازمان ناظر بر معاهده جامع منع آزمایشهای هستهای، با اشاره به افزایش تنشهای جهانی گفت که چندجانبهگرایی و معاهدات کلیدی امنیتی تحت فشار قرار دارند. او نسبت به افزایش لفاظیها درباره ازسرگیری آزمایشهای هستهای و حتی احتمال استفاده از این سلاحها هشدار داد.
فلوید تاکید کرد که فعالیت نهادهایی مانند سازمان ناظر بر معاهده جامع منع آزمایشهای هستهای (CTBTO) برای جلوگیری از گسترش و توسعه سلاحهای هستهای «اهمیت حیاتی» دارد.
معاهدهای با حمایت گسترده، اما بدون اجرا
معاهده منع جامع آزمایشهای هستهای که حدود ۳۰ سال پیش برای امضا گشوده شد، تمامی انفجارهای هستهای را - در هر محیطی - ممنوع میکند. به گفته فلوید، این معاهده توانسته «تقریباً روند آزمایشهای هستهای را متوقف کند»، بهطوری که از آن زمان تاکنون کمتر از ۱۲ آزمایش انجام شده است.
با وجود امضای ۱۸۷ کشور و تصویب آن توسط ۱۷۸ کشور، این معاهده هنوز لازمالاجرا نشده است؛ زیرا نیازمند تصویب ۹ کشور کلیدی از جمله ایالات متحده، روسیه، چین، ایران و چند کشور دیگر است. فلوید تاکید کرد که احتمال پیشرفت در این زمینه زمانی افزایش مییابد که قدرتهای بزرگ بهطور همزمان برای تصویب آن اقدام کنند.
سامانه نظارتی و مقابله با اطلاعات نادرست
به گفته فلوید، بیش از ۹۰ درصد سامانه راستیآزمایی این معاهده تکمیل شده و ۳۰۷ ایستگاه نظارتی در سراسر جهان فعال هستند. این سامانه توانسته تمام شش آزمایش هستهای کره شمالی را شناسایی کند و قادر است انفجارهایی با قدرت نسبتاً پایین - در حد چند درصد قدرت بمب هیروشیما - را نیز تشخیص دهد.
او همچنین به نقش این نهاد در مقابله با اطلاعات نادرست اشاره کرد و گفت ادعاهایی که در سال ۲۰۲۴ درباره آزمایش هستهای در ایران مطرح شد، پس از بررسی مشخص شد که مربوط به زلزلههای طبیعی بوده است.
چشمانداز آینده
مقامهای بینالمللی تاکید کردند که اگرچه طی سه دهه گذشته پیشرفتهای مهمی در حوزه کنترل تسلیحات هستهای حاصل شده، اما همچنان چالشهای جدی پیشرو است. آنها بر ضرورت تقویت همکاریهای بینالمللی، حفظ رژیم عدم اشاعه و جلوگیری از بازگشت به رقابتهای هستهای تاکید کردند.
به نوشته فوربس، تحولات اخیر در تنگه هرمز و «جنگ ایران» نشان میدهد که الگوهای جدید جنگ - از زمین تا فضا - بیش از هر زمان دیگری به «تعداد» و «مقیاس» وابسته شدهاند و هشدار میدهد که اتکا به سامانههای محدود و پیچیده، میتواند آسیبپذیریهای جدی برای قدرتهای نظامی ایجاد کند.
به گزارش فوربس، تصور رایج مبنی بر اینکه فضای خصمانه در حوزه فضایی از سال ۲۰۲۲ شکل گرفته، نادرست است و این روند سالها پیش آغاز شده است. رقبا بهتدریج تواناییهای خود را برای مقابله با مزیتهای فضایی ایالات متحده افزایش دادهاند. در همین راستا، چین سالها پیش توانایی انهدام ماهواره از زمین را نشان داد و روسیه نیز در سالهای اخیر با ماهوارههای «تودرتو» وارد مرحله جدیدی از عملیات فضایی شده است.
این گزارش تاکید میکند که اگرچه این تحولات نگرانکنندهاند، اما راهحل تغییر نکرده است: استقرار سریع قابلیتهای عملیاتی موجود. به گفته تحلیلگر فوربس، فناوریهای لازم - از حسگرها تا زیرساختهای زمینی - سالهاست وجود دارند، اما اکنون با رشد بازار تجاری فضا، امکان استفاده از آنها در مقیاس وسیع فراهم شده است.
«درس ایران و اوکراین»: قدرت در تعداد است
فوربس در ادامه با اشاره به جنگهای اخیر در اوکراین و ایران، مهمترین درس نظامی را «برتری عددی» میداند، نه پیچیدگی یا اندازه تجهیزات. این الگو بهوضوح در تنگه هرمز قابل مشاهده است؛ جایی که تسلیحات ارزانقیمت مانند پهپادها و موشکها به بازیگران کوچکتر اجازه دادهاند جریان انرژی جهانی را مختل کنند.
در این گزارش آمده است که حتی کشوری با اقتصادی در حد یک ایالت آمریکا میتواند با استفاده از حجم بالای تسلیحات کمهزینه، تهدیدی برای اقتصاد جهانی ایجاد کند. همین مساله باعث شده حملونقل دریایی نیز با کندی مواجه شود و بسیاری از کشتیها در انتظار ثبات شرایط باقی بمانند.
آسیبپذیری ساختاری؛ از زمین تا فضا
فوربس مفهوم «شکنندگی» را بهعنوان یکی از مهمترین نقاط ضعف معرفی میکند؛ وضعیتی که در آن زیرساختهای حیاتی به تعداد محدودی دارایی گرانقیمت وابسته هستند. طبق این تحلیل، همین الگو در فضا نیز وجود دارد و میتواند به ضعفهای جدی در برابر حملات منجر شود.
از دیگر نکات کلیدی این تحلیل، تاکید بر این واقعیت است که کشورها با آنچه در اختیار دارند وارد جنگ میشوند، نه با برنامههایی که هنوز در حال توسعهاند. به بیان دیگر، در هر درگیری احتمالی در فضا، تنها سامانههایی تعیینکننده خواهند بود که از پیش در مدار مستقر شدهاند.
شکست «هیجانسازی» در برابر واقعیت میدان
فوربس همچنین از برنامههایی انتقاد میکند که بر پایه وعدههای بلندمدت و «هیجانسازی» شکل گرفتهاند. به نوشته این نشریه، چنین پروژههایی نه تنها بازدارندگی ایجاد نمیکنند، بلکه بهدلیل عدم تحقق، تاثیری بر محاسبات نظامی رقبا ندارند.
در این چارچوب، این گزارش با اشاره به الگوهای اقتصادی مشابه آنچه در فیلم «گرگ والاستریت» به تصویر کشیده شده، هشدار میدهد که موجهای تبلیغاتی اغلب به سود بازیگرانی تمام میشود که زودتر از بازار خارج میشوند، نه کسانی که به دنبال نتیجه واقعی هستند.
ضرورت سرعت، مقیاس و رقابت
فوربس تاکید میکند که آینده جنگ - بهویژه در فضا - به سامانههایی تعلق دارد که بتوان آنها را سریع تولید، پرتاب و جایگزین کرد. این گزارش از نهادهای دولتی میخواهد بهجای طراحیهای تئوریک، بر توانمندیهای موجود تمرکز کنند و با ایجاد رقابت واقعی در صنعت، سرعت توسعه را افزایش دهند.
در همین راستا، گزارش سالانه NewSpace Nexus نیز مورد اشاره قرار گرفته و تاکید میکند که چالش اصلی دیگر فناوری نیست، بلکه «همراستایی» میان بازیگران برای دستیابی به سرعت و مقیاس لازم است.
هشدار درباره بازگشت به انحصار
در بخش پایانی، فوربس نسبت به تداوم رویکردهای قدیمی - از جمله طبقهبندی بیش از حد برنامهها و محدود کردن رقابت - هشدار میدهد. به نوشته این نشریه، چنین سیاستهایی میتواند صنعت فضایی را به سمت انحصار و کاهش کارایی سوق دهد؛ وضعیتی که پیش از ورود اسپیسایکس نیز تجربه شده بود.
این گزارش نتیجه میگیرد که آینده درگیریها - چه در زمین و چه در فضا - نه به پیشرفتهای خارقالعاده، بلکه به توان تولید و استقرار سریع در مقیاس بالا وابسته است. در چنین شرایطی، تابآوری، افزونگی و قابلیت جایگزینی سریع تجهیزات، عامل تعیینکننده در نتیجه جنگها خواهد بود.
امارات متحده عربی در اقدامی غافلگیرکننده اعلام کرد که از سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک کناره خواهد گرفت. اقدامی که بهگفته کارشناسان میتواند بازارهای جهانی را برای همیشه تغییر دهد و تاثیری بلندمدت بر اقتصاد کشورهای نفتی از جمله ایران بگذارد.
امارات در حالی از اوپک خارج میشود که صنعت نفت جهان پس از بستهشدن تنگه هرمز در حال گذراندن یکی از بدترین بحرانهای خود پس از بحرانهای نفتی دهه هفتاد میلادی است که به تغییر دولتها و سیاستهای جهانی انجامید. دورانی که با نام اوپک و محمدرضاشاه پهلوی گره خورده است.
تاسیس اوپک از ونزوئلا تا تهران
گرچه سازمان اوپک رسما در سال ۱۹۶۰ تاسیس شد اما ریشههایش به سالهایی دورتر بازمیگردد. ایده اولیه یک جبهه متحد نفتی حاصل همکاری خوان پابلو پرز آلفونسو وزیر نفت ونزوئلا و عبدالله طریقی، وزیر نفت عربستان سعودی، بود. اما ایران دوران شاه، از همان ابتدا وزنه تعادل این گفتوگوها محسوب میشد.
تا پیش از تاسیس اوپک شرکتهای بزرگ نفتی معروف به هفت خواهران کنترل نفت جهان را در دست داشتند. این مجموعه که از شرکتهای مثل اکسون موبیل، شل و بی پی تشکیل شده بود به اختیار خود قیمتهای جهانی نفت را تعیین میکرد.
تابستان ۱۹۶۰ این شرکتها باز هم قیمت نفت را بهطور یکجانبه کاهش دادند. این اقدام، تیر خلاصی بر پیکر اقتصاد کشورهای صادرکننده بود. در واکنش به این تحقیر اقتصادی، نمایندگان پنج کشور ایران، عراق، عربستان سعودی، کویت و ونزوئلا در بغداد گرد هم آمدند.
نماینده ایران در این اجلاس فواد روحانی حقوقدان و دیپلماتی برجسته بود که بهدلیل تسلط بر مباحث حقوقی، نقشی کلیدی در تدوین اساسنامه سازمان ایفا کرد و بهعنوان نخستین دبیرکل اوپک انتخاب شد.
استراتژی شاه در دهه ۶۰ میلادی
در سالهای نخست تاسیس اوپک، محمدرضاشاه پهلوی بسیار محتاطانه عمل میکرد. آن دوران در اوج جنگ سرد، ایران در خط مقدم نفوذ شوروی قرار داشت. همچنین شاه بهتازگی تجربه ملیشدن صنعت نفت را از سر گذرانده بود. از سوی دیگر ایران از نظر اقتصادی کشوری بسیاری شکننده بود که میتوانست با اولین طوفان در هم بشکند.
در این سالها نقش ایران در اوپک بر محور «افزایش سهم از سود» متمرکز بود. شاه اصرار داشت که فرمول تقسیم سود برابر که از زمان قرارداد کنسرسیوم حاکم بود، باید به نفع تولیدکننده تغییر کند. در این دوران، ایران بهتدریج تبدیل به رهبر سیاسی اوپک شد. نقشی که در تغییرات بزرگ دهه هفتاد خود را نشان داد.
جنگ یوم کیپور و رهبری ایران
سال ۱۹۷۳ مصر و سوریه با پشتیبانی دیگر کشورهای عربی بهطرزی غافلگیرکننده به اسرائیل حمله کردند. ارتشهای عربی در عمق خاک اسرائیل نفوذ کردند و این کشور را برای نخستینبار در شرایطی خطرناک قرار دادند. پس از پایان جنگ با میانجیگری آمریکا، کشورهای عربی تولید نفت را کاهش دادند و صادرات به حامیان اسرائیل را تحریم کردند.
در چنین فضایی در دسامبر ۱۹۷۳، شاه در کنفرانس اوپک در تهران، رهبری جناح «عقابها» را بر عهده گرفت. خواست این جناح افزایش چهاربرابری قیمت نفت بود. منطق محمدرضاشاه و کشورهای حامی افزایش قیمت ساده بود: «چرا باید کالایی که تمامشدنی است و ماده اولیه هزاران محصول پتروشیمی است، ارزانتر از آب فروخته شود؟»
آنها استدلال میکرد که قیمت نفت باید با هزینه تولید انرژیهای جایگزین مانند انرژی هستهای یا زغالسنگ برابری کند. این حرکت، قیمت نفت را از حدود سه دلار به نزدیک ۱۲ دلار در هر بشکه رساند و اقتصاد جهان را تکان داد.
سیاست نفت برای توسعه نه سیاست
با اینحال محمدرضاشاه با تحریم اسرائیل همراهی نکرد. در حالی که ملک فیصل، پادشاه عربستان سعودی، از نفت به عنوان سلاحی علیه غرب استفاده میکرد، محمدرضاشاه به تامین نیازهای نفتی کشورهایی که تحت تحریم بودند ادامه داد.
شاه اعتقاد داشت که تحریم نفتی اقدامی احساسی است که به سیستم اقتصاد جهانی آسیب میزند. ایران خود را بخشی از اقتصاد جهان میدانست و میخواست از عواید نفتی برای پیشرفت اقتصادی و تکنولوژیک کشور و تجهیز ارتش سود ببرد.
ایران کشوری پرجمعیت بود که برای صنعتیشدن نیاز به پول نقد داشت، از سوی دیگر عربستان سعودی با ذخایر عظیم نفتی استدلال میکرد با گرانشدن نفت، کشورهای خریدار بهسوی تکنولوژیهای جایگزین میروند و با کمشدن تقاضا در درازمدت نفت عربستان بیارزش خواهد شد.
اقتصاد جهان زیر ضرب
افزایش ناگهانی درآمدهای نفتی ایران که از پنج میلیارد دلار به ۲۰ میلیارد دلار رسید، تبدیل به شمشیری دو لبه شد. با افزایش قیمت نفت اقتصادهای غربی با تورم بیسابقه و رکود مواجه شدند. صفهای طولانی پمپ بنزین در آمریکا و اروپا، تصویر همیشگی آن دوران شد. شاه که زمانی محبوب واشینگتن بود، حالا به عنوان یک «مستبد نفتی» که قصد ویرانی اقتصاد غرب را دارد، در مطبوعات معرفی میشد.
در داخل ایران، ورود بیرویه ارز به بازار باعث شد که بخش کشاورزی و تولیدات داخلی آسیب ببیند. تورم دو رقمی شد و قیمتها ناگهان افزایش یافت. از سوی دیگر زیرساختهای کشور مانند جادهها، شبکهی ریلی و هوایی، بنادر و شبکهی برق توان تحمل این حجم از تولید، واردات و فعالیت اقتصادی را نداشتند.
شاه با اصرار بر قیمت بالای نفت در اوپک گرچه اقتصاد ایران را از ریشه متحول کرد اما ناخواسته بستر بیثباتی اقتصادی را فراهم کرد که بعدها به نارضایتیهای اجتماعی در داخل کشور دامن زد.
فشار غرب و سقوط قیمتها
از اواسط دهه ۷۰ میلادی، ورق برگشت. کشورهای غربی شروع به فشار بر متحدان خود در منطقه کردند تا قیمتها را کاهش دهند. جرالد فورد و سپس جیمی کارتر، بهوضوح به شاه هشدار دادند که قیمتهای بالای نفت میتواند روابط استراتژیک را مخدوش کند. عربستان سعودی در نقش منجی غرب ظاهر شد. ریاض با افزایش تولید بازار را اشباع کرد تا قیمتها را پایین نگه دارد و قدرت مانور شاه در اوپک محدود شد. شاه در سالهای ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ متوجه شد که قدرت مطلق او در اوپک رو به زوال است، در حالی که بودجه کشور بر اساس نفت گران بسته شده بود.
نقش محمدرضاشاه پهلوی در اوپک، حکایت پادشاهی بود که میخواست با تکیه بر یک منبع طبیعی، کشورش را به قدرت اول منطقه و یکی از پنج قدرت برتر جهان تبدیل کند. او اوپک را از یک تشکل صنفی ساده به بازیگری تعیینکننده در دیپلماسی جهانی تبدیل کرد. اگرچه سیاستهای تهاجمی او در افزایش قیمت نفت، ایران را به اوج قدرت مالی رساند، اما عدم توازن بین درآمدهای نفتی و ساختارهای سیاسی-اجتماعی داخلی، در نهایت به پاشنه آشیل حکومت او تبدیل شد.
در حالی که تنش میان جمهوری اسلامی، اسرائیل و آمریکا در میدانهای نظامی جریان دارد، واقعیت این است که یکی از مهمترین و خطرناکترین جبهههای این تقابل، نه در آسمان تهران و تلآویو، بلکه در پشت صفحههای کامپیوتر و شبکههای زیرساختی جهان در حال وقوع است.
این جنگ خاموش، مداوم و بسیار پرهزینه «جنگ سایبری» است.
گزارش اخیر مجله نیویورکر بار دیگر توجهها را به ابعاد این تهدید جلب کرده است؛ تهدیدی که نهتنها متوجه دولتها، بلکه مستقیما زندگی روزمره شهروندان عادی در همه جای جهان را هدف قرار میدهد.
از شبکه آب شهری گرفته تا بیمارستانها، نیروگاهها، فرودگاهها و سامانههای حملونقل، همه میتوانند به اهداف حملات سایبری وابسته به جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
بر اساس هشدار رسمی آژانس امنیت سایبری و امنیت زیرساخت آمریکا (CISA)، گروههای وابسته به حکومت ایران توانستهاند به سیستمهای کنترل صنعتی درآمریکا موسوم به PLC دسترسی پیدا کنند؛ همان رایانههای کوچکی که عملکرد زیرساختهای حیاتی مانند تصفیهخانههای آب، شبکه برق، تاسیسات انرژی و حتی برخی خدمات شهری در ایالت های مختلف آمریکا را کنترل میکنند.
این مساله تنها یک هشدار فنی نیست؛ بلکه به معنای آن است که جمهوری اسلامی، برای فشار سیاسی و امنیتی، آماده است زندگی عادی مردم در آن سوی جهان را مختل کند؛ بدون شلیک حتی یک گلوله.
جمهوری اسلامی سالهاست که در سیاست خارجی خود بر اصل «هزینهسازی برای دشمن» تکیه کرده است. این رویکرد را در حمایت از گروههای نیابتی، عملیات تروریستی برونمرزی، گروگانگیری دیپلماتیک و اکنون در جنگ سایبری نیز میتوان دید. تفاوت اینجاست که در فضای سایبری، هزینه حمله بسیار کمتر و امکان انکار مسئولیت بسیار بیشتر است.
برخلاف تصویر سینمایی از حملات سایبری که با خاموش شدن ناگهانی کل یک کشور همراه است، استراتژی جمهوری اسلامی بیشتر بر ایجاد اختلال تدریجی، ترس روانی و فرسایش اعتماد عمومی استوار است.
حمله به بیمارستانی که سیستم ثبت بیمارانش مختل شود، نفوذ به شبکه آب شهری، یا ایجاد اختلال در فرودگاهها، شاید تیتر جنگ جهانی نسازد، اما میتواند امنیت روزمره مردم را به شدت تهدید کند.
یکی از گروههایی که در این گزارش به آن اشاره شده، «سیدورم» یا همان MuddyWater است؛ گروهی که گفته میشود به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی مرتبط است.
این گروه سالهاست در حملات سایبری علیه اهداف مختلف در آمریکا، اروپا و خاورمیانه فعال بوده است. گروه دیگری با نام «هندالا» نیز به عنوان بازوی غیررسمی عملیات سایبری جمهوری اسلامی معرفی شده؛ ساختاری که به حکومت امکان میدهد هم حمله کند و هم مسئولیت مستقیم آن را انکار کند.
همین ساختار خاکستری، یکی از خطرناکترین ویژگیهای جنگ سایبری جمهوری اسلامی است. تهران میتواند زیرساخت کشوری دیگر را هدف قرار دهد، اما همزمان آن را به گروهی ناشناس یا «هکتیویستهای مستقل» نسبت دهد. این همان مدل آشنایی است که جمهوری اسلامی سالها در حمایت از شبهنظامیان منطقهای نیز به کار گرفته است.
اما پرسش مهمتر این است: چرا جمهوری اسلامی تا این اندازه بر جنگ سایبری سرمایهگذاری کرده است؟
پاسخ روشن است؛ زیرا در بسیاری از حوزههای نظامی و اقتصادی، جمهوری اسلامی توان رقابت مستقیم با قدرتهای بزرگ را ندارد.
اقتصاد بحرانزده، زیرساخت فرسوده داخلی، نارضایتی اجتماعی گسترده و انزوای بینالمللی، حکومت را به سمت ابزارهای نامتقارن سوق داده است. حمله سایبری، برای حکومتی که در داخل با بحران مشروعیت و در خارج با فشار سیاسی مواجه است، ابزاری ارزان، موثر و کمریسک محسوب میشود.
نکته تلختر اینجاست که همان حکومتی که میلیاردها دلار برای عملیات سایبری، شبکههای نفوذ خارجی و حمایت از گروههای نیابتی هزینه میکند، در داخل کشور حتی از تامین ابتداییترین زیرساختهای اینترنتی، امنیت دادههای شهروندان و حفاظت از حریم خصوصی مردم خود ناتوان یا بیاعتناست.
مردم ایران سالهاست قربانی همین نگاه امنیتی هستند. اینترنت نه بهعنوان حق شهروندی، بلکه بهعنوان میدان کنترل و سرکوب دیده میشود. فیلترینگ گسترده، قطع اینترنت در اعتراضات، شنود، نظارت امنیتی و حمله به حریم خصوصی شهروندان، همه بخشی از همان ذهنیتی است که حالا در سطح بینالمللی به جنگ سایبری تبدیل شده است.
در واقع، جمهوری اسلامی همان رفتاری را که با شهروندان خود انجام میدهد، در مقیاسی بزرگتر علیه جهان نیز دنبال میکند: ایجاد ترس، کنترل، بیثباتی و هزینهسازی.
در این میان، نگرانی جدیتر به ضعف آمادگی کشورهایی مانند آمریکا در برابر این تهدید بازمیگردد. نیویورکر اشاره میکند که کاهش بودجه و تضعیف برخی بخشهای آژانس امنیت سایبری آمریکا، میتواند این کشور را در برابر چنین حملاتی آسیبپذیرتر کند.
این موضوع نشان میدهد که تهدید سایبری جمهوری اسلامی صرفا یک مساله منطقهای نیست، بلکه به بخشی از امنیت ملی غرب تبدیل شده است.
اما شاید مهمترین نکته این باشد که جمهوری اسلامی برای پیروزی، نیازی به نابودی کامل یک کشور ندارد. کافی است اعتماد عمومی را تضعیف کند، هزینههای دفاعی را بالا ببرد و احساس ناامنی دائمی ایجاد کند. این همان منطق فرسایشی است که حکومت سالها در سیاست داخلی و خارجی خود دنبال کرده است.
در نهایت، آنچه جمهوری اسلامی صادر میکند، فقط نفت، بحران هستهای یا تنش منطقهای نیست؛ بلکه بیثباتی است.
از خیابانهای تهران تا شبکه آب یک شهر آمریکایی، از سرکوب معترضان در داخل تا حملات سایبری در خارج، الگوی واحدی دیده میشود: حکومتی که بقای خود را نه در توسعه و رفاه، بلکه در بحرانآفرینی و تهدید میبیند.
جنگ سایبری جمهوری اسلامی شاید بیصدا باشد، اما آثار آن میتواند به اندازه هر جنگی واقعی، پرهزینه و مرگبار باشد. دنیا امروز بیش از هر زمان دیگری باید این واقعیت را جدی بگیرد.