در نگاه نخست، وتوی پیشنویس قطعنامه پیشنهادی بحرین درباره حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز از سوی روسیه و چین که سهشنبه در شورای امنیت سازمان ملل انجام شد، ممکن است در چارچوب اتحاد سیاسی این دو کشور با جمهوری اسلامی ایران یا رقابت ژئوپلیتیک آنها با ایالات متحده تحلیل شود. چنین برداشتی بیراه نیست، اما همه واقعیت را توضیح نمیدهد.
آنچه در این میان کمتر دیده میشود، منطق اقتصادی و منافع مالی مستقیم این دو قدرت در تداوم بحران است.
روسیه؛ جنگی که خزانه کرملین را پر کرد
پیش از آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایران، اقتصاد روسیه بهواسطه تحریمهای بینالمللی تحت فشار جدی قرار داشت.
گزارشهای رسانهای، از جمله در نشریه آلمانی فرانکفورتر روندشاو، نشان میدهد که درآمدهای نفت و گاز این کشور بهشدت کاهش یافته بود؛ بهطوریکه نفت روسیه با تخفیفهای قابل توجه و حتی تا حدود یکسوم قیمت جهانی فروخته میشد. همزمان، کسری بودجه دولت به بیش از ۹۰درصد رقم هدفگذاریشده برای سال ۲۰۲۶رسیده بود.
اما با آغاز جنگ، شرایط بهسرعت تغییر کرد. افزایش قیمت انرژی و اختلال در عرضه جهانی باعث شد درآمدهای نفت و گاز روسیه جهش پیدا کند.
برآوردها نشان میدهد که درآمد روزانه مسکو از این محل به حدود ۷۶۰میلیون دلار رسیده و مجموع درآمد ماهانه آن به نزدیک ۲۴میلیارد دلار افزایش یافته است.
به بیان دیگر، بحرانی که برای بسیاری از کشورها هزینهزا بوده، برای روسیه به یک فرصت اقتصادی کمسابقه تبدیل شده است.
چین؛ برنده پنهان در نظم جدید انرژی
در مورد چین، ماجرا متفاوت و پیچیدهتر است. برخلاف روسیه، پکن بهطور مستقیم از افزایش قیمت نفت سود نمیبرد و حتی در صورت اختلال یا بسته شدن تنگه هرمز ممکن است با چالشهای جدی مواجه شود.
با این حال، برخی تحلیلها از جمله در واشینگتن پست نشان میدهد که چین میتواند در بلندمدت از این بحران منتفع شود.
افزایش بیثباتی در بازار انرژی و رشد قیمت سوختهای فسیلی، کشورها را به سمت انرژیهای تجدیدپذیر سوق میدهد؛ حوزهای که چین در آن برتری جهانی دارد. از تولید پنلهای خورشیدی گرفته تا باتریها و خودروهای برقی، پکن بازیگر اصلی زنجیره تأمین این فناوریهاست.
در نتیجه، هرچه بحران انرژی عمیقتر شود، وابستگی جهان به فناوریهای تولیدی چین افزایش مییابد. البته این به معنای نبود ریسک نیست؛ چین همچنان به مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز وابسته است و از اختلال در آنها آسیبپذیر خواهد بود.
بحران بهمثابه فرصت
با در نظر گرفتن دو واقعیت سود مستقیم روسیه از افزایش قیمت انرژی و سود ساختاری چین از تغییر الگوی مصرف جهانی میتوان پرسش مهمتری مطرح کرد: آیا تداوم بسته بودن تنگه هرمز و اختلال در کشتیرانی تجاری، در خدمت منافع این قدرتها قرار نمیگیرد؟
این پرسش بهویژه در زمینه تصمیمگیریهای سیاسی، از جمله مخالفت با ابتکاراتی که میتواند به کاهش تنش یا تضمین امنیت مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز منجر شود، اهمیت پیدا میکند.
در این چارچوب، تداوم بحران را میتوان نوعی «رولت روسی» در سیاست بینالملل دانست؛ قماری پرریسک با پیامدهای غیرقابل پیشبینی که در عین حال برای برخی بازیگران سودآور است.
در حالی که روسیه و چین از بیثباتی در بازار انرژی و تحولات ژئوپلیتیک بهره میبرند، جمهوری اسلامی آگاهانه یا ناآگاهانه در زمینی بازی میکند که قواعد آن را قدرتهای دیگر تعیین کردهاند.
تحلیل رفتار روسیه و چین در قبال بحران ایران، تنها با ارجاع به ملاحظات سیاسی یا امنیتی کامل نمیشود. اقتصاد انرژی و منافع مالی نقش تعیینکنندهای در این معادله دارند.
در چنین وضعی، تداوم بحران برای برخی بازیگران سود میسازد، اما برای ایران و مردمش هزینهای سنگینتر بر جا میگذارد.