علیحسین قاضیزاده: فروپاشی جمهوری اسلامی با دقت و برنامهریزی پیش میرود
علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت: «فروپاشی جمهوری اسلامی زمانبر است و اسرائیل با دقت عملیات نابودی پایههای اصلی حکومت را به جلو پیش میبرد.»
او افزود: «مهمترین بخشهای جمهوری اسلامی که ممکن است از دید عموم پنهان باشد، بهتدریج در حال از بین رفتن هستند.»
علیحسین قاضیزاده: فروپاشی جمهوری اسلامی با دقت و برنامهریزی پیش میرود | ایران اینترنشنال
یادداشت زیر را مراد ویسی، تحلیلگر ارشد ایراناینترنشنال، ۲۵ اسفند ۱۴۰۳، یک سال پیش از کشتهشدن علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در حمله آمریکا و اسرائیل به «بیت رهبری»، نوشته است. دشمن سرسخت آیینهای کهن ایرانی گرچه اکنون مرده، اما هنوز در گور نخفته است.
جشنهای نوروز همچنان زنده و پرشور در سراسر ایران برگزار میشود؛ این نه از سر لطف حکومت، بلکه به دلیل ایستادگی مردم در برابر سرکوب فرهنگی است.
نوروز بهعنوان جشنی ریشهدار در تاریخ ایران فراتر از یک مناسبت تقویمی است. این آیین نماد هویت ملی، پیوندهای فرهنگی و ایستادگی در برابر تحمیل ایدئولوژیک است.
حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای استقرار خود کوشیده است تا نوروز و سایر سنتهای ملی ایرانیان را کمرنگ کند. مقابله با نوروز تنها محدود به امسال نیست، بلکه روندی است که از سال ۱۳۵۷ آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
از تغییر نام چهارشنبهسوری به «چهارشنبه آخر سال» گرفته تا معرفی «روز طبیعت» بهجای سیزدهبدر، همگی تلاشهایی بودهاند برای تحریف سنتهای ایرانی و تحمیل یک قرائت حکومتی بر فرهنگ مردم.
با این حال، همانگونه که مردم در برابر تلاشهای گذشته برای حذف نوروز ایستادگی کردند، امروز نیز با وجود تهدیدات امنیتی، بازداشتها، و ممنوعیتهای رسمی، جشنهای نوروزی را با شور و حرارت برگزار میکنند.
نوروز تنها یک جشن نیست، بلکه یک بیانیه است. هر سال که مردم علیرغم فشارهای حکومت، آیینهای نوروزی را برگزار میکنند، در واقع پیام روشنی به حاکمان میدهند: این سرزمین تاریخی طولانی دارد که فراتر از حکومتهای گذراست.
۲۸۰۰ سال پیش مادها نوروز را در آغاز بهار جشن میگرفتند، ۲۶۰۰ سال پیش در دوران هخامنشیان این آیین در سراسر امپراتوری گسترده شد، و امروز نیز علیرغم تمام سرکوبها، نوروز همچنان پابرجاست.
اصرار حکومت بر جلوگیری از جشنهای نوروزی در شهرهای کردنشین و دیگر نقاط ایران، نهتنها مانع از برگزاری این جشنها نشده، بلکه به نمادی از مقاومت فرهنگی مردم تبدیل شده است.
همانگونه که اقدامات جمهوری اسلامی برای جلوگیری از بزرگداشت روز کوروش در پاسارگاد ناکام ماند، تلاشهای حکومت برای محدود کردن نوروز نیز نتیجهای جز افزایش همبستگی ملی در برابر تحمیلهای ایدئولوژیک نداشته است.
حکومتی که از مردم میخواهد در برابر مشکلاتی همچون قطع برق، کمبود آب و تورم افسارگسیخته صبر پیشه کنند، چگونه انتظار دارد که همان مردم در برابر ممنوعیت شادی و جشن نیز سکوت کنند؟
این برخوردهای حکومتی بیش از آن که نشانهای از قدرت باشد، نشاندهنده ترس و ضعف است.
حکومتی که از نوروز، از جشن و شادی مردم وحشت دارد، بهروشنی در برابر یک حقیقت تاریخی و فرهنگی شکست خورده است؛ نوروز برخلاف اراده حکومت، نهتنها خاموش نخواهد شد، بلکه سال به سال پررنگتر و با صلابتتر ادامه خواهد یافت.
نوروز تجلی روح ایرانی است و این روح را هیچ حکومتی نمیتواند از میان بردارد.
نکته مهم آن که تقابل با نوروز و سایر اشکال فرهنگ ایرانی از بالاترین سطوح حکومت تا پایینترین ردههای آن در جریان است و در واقع به امر و رضایت علی خامنهای صورت میگیرد.
با هدف قرار گرفتن زیرساختهای نفتی در چند کشور منطقه، جنگ حکومت ایران و اسرائیل به یکی از حساسترین نقاط اقتصاد جهانی یعنی بازار انرژی رسیده است؛ جایی که جهش قیمت نفت میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
روزنامه هاآرتص در گزارشی نوشت حملات جمهوری اسلامی به زیرساختهای نفتی در عراق، بحرین، دبی و عربستان باعث شده قیمت نفت دوباره به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد و بازارهای جهانی با شوک جدیدی روبهرو شوند.
بر اساس این گزارش، پنتاگون اعلام کرده شش روز نخست جنگ علیه حکومت ایران برای آمریکا حدود ۱۱.۳ میلیارد دلار هزینه داشته است، اما پیامدهای اقتصادی جنگ برای آمریکا و متحدانش بسیار گستردهتر بوده و اختلال در بازار انرژی موجب جهش قیمتها شده است.
هاآرتص مینویسد پس از آنکه قیمت نفت خام به ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسید، دونالد ترامپ این افزایش را موقتی توصیف کرد. در همین حال کشورهای عضو گروه هفت اعلام کردند برای مهار بازار، ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت خود را وارد بازار خواهند کرد و آمریکا نیز از برنامه اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز خبر داده است.
طبق این گزارش، از زمان آغاز جنگ قیمت نفت برنت حدود ۴۰ درصد افزایش یافته و قیمت بنزین در آمریکا نیز حدود ۲۰ درصد بالا رفته است. همزمان بازارهای سهام جهان نیز با نوسان و افت روبهرو شدهاند؛ بهویژه در کشورهایی که واردکننده نفت هستند.
هاآرتص همچنین گزارش داد حملات به نقاط حساس زنجیره تامین نفت ادامه داشته است. عراق پس از حمله قایقهای پهپادی ایران فعالیت در بنادر نفتی خود را متوقف کرد، عمان کشتیها را از پایانه نفتی خود خارج کرد و بحرین نیز اعلام کرد حکومت ایران موشکهایی به مخازن نفتی این کشور شلیک کرده است. در دبی نیز یک پهپاد به ساختمانی اصابت کرده و عربستان از حملات بیشتری خبر داده است.
در ادامه گزارش آمده است افزایش قیمت نفت میتواند موج جدیدی از تورم جهانی ایجاد کند و حتی به افزایش نرخ بهره در اقتصادهای بزرگ منجر شود. چنین وضعیتی هزینه وامگیری را بالا برده و مصرف و سرمایهگذاری را کاهش میدهد؛ مسالهای که احتمال کند شدن رشد اقتصادی جهانی را افزایش میدهد.
به نوشته هاآرتص، اقتصادهای نوظهور که وابستگی زیادی به واردات نفت دارند بیش از دیگران آسیبپذیرند. در این میان هند به دلیل وابستگی به نفت خلیج فارس و حضور میلیونها نیروی کار هندی در کشورهای منطقه ممکن است بیشترین تاثیر را از ادامه جنگ و بیثباتی بازار انرژی بپذیرد.
روزنامه هاآرتص در تحلیلی نوشت حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی و همچنین بسته شدن تنگه هرمز باعث شده کشورهای خلیج فارس در راهبرد امنیتی خود بازنگری کنند؛ راهبردی که دههها بر اتکای آنها به آمریکا به عنوان ضامن اصلی امنیت منطقه استوار بود.
بر اساس این گزارش، بسته شدن تنگه هرمز توسط حکومت ایران موجب شد نفتکشها نتوانند به بنادر منطقه نزدیک شوند و در نتیجه کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس قادر به تخلیه ذخایر نفتی خود نباشند. این وضعیت به گفته تحلیلگران شوک بزرگی برای این کشورها ایجاد کرده و آنها را به بازنگری در سیاستهای منطقهای واداشته است.
هاآرتص مینویسد کشورهای مهم منطقه مانند عربستان و امارات پیشتر نیز با تردیدهایی درباره اتکای کامل به واشینگتن روبهرو شده بودند. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، پس از حملات موشکی و پهپادی حکومت ایران به تاسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹- و حملات مشابه در سال ۲۰۲۲ - آمریکا به حکومت ایران پاسخ نظامی مستقیم نداد. با این حال ایالات متحده همچنان تامینکننده اصلی تسلیحات برای کشورهای خلیج فارس باقی ماند و پایگاههای نظامی خود را در منطقه حفظ کرد.
به نوشته هاآرتص، ناامیدی از این وضعیت باعث شد کشورهای خلیج فارس دو اصل مهم را در سیاست منطقهای خود دنبال کنند: نخست تلاش برای وارد کردن [حکومت] ایران به شبکهای از توافقهای دیپلماتیک و اقتصادی و دوم اتخاذ سیاست «بیطرفی محتاطانه».
به گفته خالد الخنجی، پژوهشگر قطری در شورای خاورمیانه برای امور جهانی، این سیاست به معنای تلاش برای دور نگه داشتن منطقه از تبدیل شدن به میدان رقابت قدرتهای بزرگ و منطقهای است. هدف از آن نیز حفظ ثبات کشورهای خلیج فارس بوده است؛ ثباتی که به گفته تحلیلگران تا حد زیادی بر پایه ثروت عظیم نفتی این کشورها استوار است.
اما هاآرتص مینویسد اکنون همین ثروت نفتی به نقطه آسیبپذیری تبدیل شده است. حکومت ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی، عملاً منابع اصلی درآمد این کشورها را نشانه گرفته و تلاش میکند از این طریق بر سیاستهای منطقهای تاثیر بگذارد. به گفته تحلیلگران، این روند میتواند ثبات سیاسی این حکومتها را نیز تهدید کند.
در همین حال برخی کشورهای خلیج فارس در حال بازنگری در برنامههای اقتصادی و سرمایهگذاری خود هستند. از جمله طرح چشمانداز ۲۰۳۰ که توسط ولیعهد سعودی، محمد بنسلمان مطرح شده و همچنین پروژههای بزرگ گردشگری مورد نظر امارات و قطر در مصر ممکن است تحت تاثیر پیامدهای اقتصادی جنگ قرار بگیرند.
به نوشته هاآرتص، این بازنگری حتی میتواند بر تعهد کشورهای خلیج فارس برای سرمایهگذاری تریلیونها دلار در اقتصاد آمریکا- در چارچوب همکاریهای نزدیک با واشینگتن- نیز اثر بگذارد.
در این میان برخی پژوهشگران منطقهای پیشنهاد کردهاند که کشورهای خلیج فارس به سمت ایجاد نوعی معماری دفاعی منطقهای مشترک حرکت کنند. ابتسام الکتیبی، رییس مرکز سیاستگذاری امارات، در مقالهای نوشته است که سیاست «بازدارندگی دفاعی» میتواند نخستین خط دفاع در برابر تهدیدهای حکومت ایران باشد. به گفته او، این راهبرد شامل اتصال سامانههای هشدار زودهنگام و تقویت همکاری اطلاعاتی میان کشورهای منطقه خواهد بود.
به نوشته هاآرتص، این ایده در عمل به طرحهایی شبیه ایجاد یک ائتلاف امنیتی میان کشورهای عربی، آمریکا و احتمالاً اسرائیل شباهت دارد؛ طرحی که گاهی از آن به عنوان نوعی «ناتوی خاورمیانه» یاد میشود.
با این حال، این روزنامه تاکید میکند که اختلافات میان کشورهای خلیج فارس - از جمله رقابت میان عربستان سعودی و امارات در بحرانهای یمن و سودان - همچنان مانعی برای شکلگیری چنین ائتلافی است.
هاآرتص همچنین به اختلاف دیدگاه در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس درباره اسرائیل اشاره میکند. امارات و بحرین روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل دارند، در حالی که قطر رویکردی انتقادی نسبت به آن دارد، کویت از روند عادیسازی فاصله گرفته و عمان نیز سیاستی میان روابط غیررسمی و بیطرفی مثبت را دنبال میکند.
در همین حال، به گفته تحلیلگران، افکار عمومی در کشورهای خلیج فارس نیز دچار نوعی دوگانگی شده است: از یک سو مخالفت گسترده با سیاستهای اسرائیل به دلیل همبستگی با فلسطینیان و از سوی دیگر نگرانی عمیق از سیاستهای حکومت ایران که منافع حیاتی این کشورها را تهدید میکند.
در نهایت، هاآرتص مینویسد که با وجود افزایش نگرانیها، بعید است در کوتاهمدت روابط کشورهای خلیج فارس با آمریکا یا توافقهای منطقهای تغییر اساسی کند. به گفته یک پژوهشگر اماراتی، بهجز امارات که سفارت خود در تهران را بسته است، هیچیک از کشورهای منطقه روابط خود با حکومت ایران را قطع نکردهاند و احتمالاً این کشورها همچنان تلاش خواهند کرد روابط خود را با همه طرفها حفظ کنند.
سیامک آرام، تحلیلگر سیاسی و مدرس دانشگاه، گفت نیروی سرکوبی که برای محافظت از خود زیر معابر و پلها پنهان میشود، به توان ایجاد رعب و وحشتش لطمه وارد شده است. در روزهای اخیر، حملات به ایستهای بازرسی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی تشدید شده است. بر اساس گزارشها، چندین تن از نیروهای سرکوب در این حملات کشته شدند.
خبرگزاری فارس در گزارشی حمله گسترده آمریکا به اهداف نظامی در جزیره خارک را تایید کرد و نوشت صدای بیش از ۱۵ انفجار در این جزیره شنیده شده است.
شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، گفت بر اساس پیشینه دونالد ترامپ خودداری او از حمله به تاسیسات نفتی تنها یک معنا دارد و آن هشداری به جمهوری اسلامی برای دست برداشتن از ایجاد اختلال در تنگه هرمز است.