مدیر سیا: ایران میتوانست موشکهای با برد ۳ هزار کیلومتر بسازد
جان رتفلی، مدیر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا چهارشنبه به قانونگذاران سنا گفت ایران در صورت نبود محدودیت میتوانست موشکهایی با برد سه هزار کیلومتر تولید کند که توان هدف قرار دادن اروپا را داشتند.
او افزود اگر تهران به توسعه فناوریهای شتابدهنده خود ادامه میداد، در نهایت میتوانست ایالات متحده را نیز تهدید کند.
با این حال، رتفلی در پاسخ به پرسش تام کاتن، سناتور جمهوریخواه، درباره امکان تهدید آمریکا ظرف شش ماه، زمانبندی مشخصی ارائه نکرد.
نوزدهمین روز جنگ با دو تحول مهم همراه بود: کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی و حملات اسرائیل به تاسیسات انرژی در عسلویه. این تحولات میتواند نشاندهنده ورود جنگ به مرحلهای جدید باشد.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، چهارشنبه ۲۷ اسفند اعلام کرد خطیب در جریان حمله هوایی شبانه به تهران کشته شده است.
او خطیب را «مسئول سیستم قتل و سرکوب داخلی رژیم در ایران و ترویج تهدیدات خارجی» معرفی کرد و خطاب به سایر مقامهای جمهوری اسلامی هشدار داد: «هیچکس در ایران مصونیت ندارد و همه در تیررس هستید.»
وزیر دفاع اسرائیل وعده داد در ادامه روز، «غافلگیریهای مهمی» در راه خواهند بود.
ارتش اسرائیل نیز در بیانیهای اعلام کرد خطیب «نقش قابل توجهی در هدایت بازداشتها و کشتار معترضان و نیز شکلدهی به برآوردهای وضعیتی در جریان اعتراضات داخلی اخیر در ایران» و همچنین جنبش مهسا ژینا امینی ایفا کرد.
ناظران معتقدند حذف خطیب یکی از سنگینترین ضربهها به هسته مرکزی امنیت حکومت ایران در سالهای اخیر به شمار میرود.
حمله به تاسیسات انرژی در عسلویه
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال از حمله به تاسیسات پتروشیمی پارس جنوبی در عسلویه حکایت دارند.
یکی از مخاطبان ایراناینترنشنال در پیامی نوشت: «عسلویه را ساعت ۱۴:۱۰ بهشدت بمباران کردند.»
شهروند دیگری نوشت: «ساعت ۱۴ فاز ۴ و ۵ پارس جنوبی مورد حمله قرار گرفت و همه کارمندان و کارگران از فازهای عسلویه فرار کردند.»
یک مخاطب نیز گفت: «در عسلویه، پتروشیمیها هدف قرار گرفتهاند و انفجارها یکی پس از دیگری رخ میدهند.»
پایگاه خبری اکسیوس به نقل از یک مقام اسرائیلی گزارش داد نیروی هوایی این کشور تاسیسات گاز در عسلویه را هدف قرار داده است.
به گفته این مقام اسرائیلی، حمله به عسلویه با هماهنگی و تایید آمریکا انجام گرفت.
فرماندار عسلویه اعلام کرد فازهای ۳، ۴، ۵ و ۶ پارس جنوبی هدف قرار گرفتهاند، اما شرایط «تحت کنترل» است.
روزنامه اسرائیلهیوم حمله به عسلویه را نشاندهنده تشدید تنشها دانست و نوشت احتمال میرود جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در اسرائیل و سایر نقاط منطقه واکنش نشان دهد.
سخنگوی قرارگاه مرکزی «خاتم الانبیا» تهدید کرد جمهوری اسلامی حمله به عسلویه را «در اولین فرصت بهشدت تلافی میکند».
در پی این حملات، جمهوری اسلامی هشدار تخلیه صادر و اعلام کرد که به تاسیسات نفتی در عربستان سعودی، امارات و قطر حمله میکند.
سایر تحولات
از دیگر تحولات ۲۷ اسفند میتوان به سخنان رییسجمهوری آمریکا و وزیر خارجه آلمان اشاره کرد.
دونالد ترامپ بار دیگر از مواضع متحدان واشینگتن در قبال تنگه هرمز انتقاد کرد و در شبکه تروث سوشال نوشت کشورهایی که به تنگه هرمز وابسته هستند، باید مسئولیت تامین امنیت این آبراه را بر عهده بگیرند.
او همچنین منتقدان خود را «احمق» خطاب کرد و افزود: «به یاد داشته باشید، ایران از نظر همه "حامی دولتی شماره یک تروریسم" محسوب میشود. ما بهسرعت داریم آنها را از صحنه خارج میکنیم.»
یوهان وادفول، وزیر امور خارجه آلمان، نیز گفت: «مطلوب است که در ایران تغییر رژیم صورت گیرد.»
او در عین حال هشدار داد نمیتوان انتظار داشت که کارزار نظامی به «یک تغییر رژیم منظم» منجر شود.
سخنگوی دولت آلمان نیز تاکید کرد: «ضروری است جنگ ایران هرچه سریعتر و با یک برنامه روشن به پایان برسد.»
اعدام کوروش کیوانی، زندانی سیاسی دوتابعیتی ایرانی-سوئدی، به اتهام «جاسوسی» برای اسرائیل از دیگر رویدادهای ۲۷ اسفند بود که نشان داد جمهوری اسلامی حتی در میانه جنگ نیز به نقض حقوق بشر ادامه میدهد.
در حالی که مقامهای امارات متحده عربی پیشتر به مسئولان «بیمارستان ایرانیان» در دبی مهلت یکماهه برای توقف فعالیت داده بودند، این مرکز درمانی وابسته به جمهوری اسلامی روز سهشنبه ۲۶ اسفندماه بهطور ناگهانی و طی چند ساعت از سوی پلیس دبی تعطیل شد.
در حالی که مقامهای امارات متحده عربی پیشتر به مسئولان «بیمارستان ایرانیان» در دبی مهلت یکماهه برای توقف فعالیت داده بودند، این مرکز درمانی وابسته به جمهوری اسلامی روز سهشنبه ۲۶ اسفندماه بهطور ناگهانی و طی چند ساعت از سوی پلیس دبی تعطیل شد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، نیروهای پلیس صبح سهشنبه با حضور در این بیمارستان، بیماران بستری را با آمبولانس به مراکز درمانی دیگر منتقل کردند و به کارکنان تنها چند ساعت فرصت دادند تا وسایل شخصی خود را جمعآوری کرده و محل را ترک کنند.
به گفته این منابع، ماموران حتی اجازه خروج تجهیزات الکترونیکی و کامپیوترها را از بیمارستان ندادند.
همچنین به کارکنانی که در خانههای سازمانی بیمارستان سکونت داشتند، تنها یک هفته مهلت داده شده است تا این واحدها را تخلیه کنند. پیشتر نیز خانههای سازمانی مرتبط با سرپرستی مدارس ایرانی در دبی تخلیه شده بود.
پس از آغاز حملات جمهوری اسلامی به خاک کشورهای خلیج فارس، امارات متحده عربی دستور داد فعالیت مراکز وابسته به حکومت ایران در این کشور از جمله بیمارستان ایرانیان، مدارس ایرانی، دانشگاه آزاد، مسجد «امام حسین» و همچنین «باشگاه ایرانیان» در دبی متوقف و این مراکز تعطیل شوند.
بر اساس دستور امارات متحده عربی، نیروهای اعزامی شاغل در این مجموعهها باید خاک امارات را ترک میکردند.
طی روزهای گذشته فعالیت باشگاه ایرانیان و مدارس ایرانی در دبی نیز بهطور کامل متوقف و بسته شدند.
ایراناینترنشنال پیشتر گزارش داده بود که پس از دستور امارات برای تعطیلی مدارس ایرانی، این مراکز آموزشی وابسته به جمهوری اسلامی تحویل پروندههای دانشآموزان به خانوادهها را منوط به پرداخت کامل شهریه کردند، در حالی که این مدارس موظف بودند پروندهها را بدون دریافت پول و از طریق مراجع آموزشی امارات تحویل دهند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، مدیران این مراکز آموزشی جمهوری اسلامی از خانوادههای دانشآموزان خواستهاند برای دریافت پرونده تحصیلی فرزندان خود ابتدا شهریه کامل را تسویه کنند.
این در حالی است که تعطیلی مدارس در میانه سال تحصیلی رخ داده و بسیاری از خانوادهها ناچار شدهاند برای جلوگیری از وقفه در روند تحصیل فرزندانشان مبالغ درخواستی را پرداخت کنند.
تا پیش از این دستکم پنج مدرسه ایرانی در امارات متحده عربی فعال بودند.
در همین حال، باشگاه ایرانیان در دبی که زیر نظر جمهوری اسلامی فعالیت میکند، در بیانیهای اعلام کرد تمامی فعالیتهای این مجموعه از ۲۵ اسفند متوقف خواهد شد.
مقامهای اماراتی به کنسولگری جمهوری اسلامی در دبی نیز دستور دادهاند تعداد نیروهای خود را کاهش دهد. بر اساس این دستورالعمل، فعالیت محدود کنسولگری با نیروهای محلی ادامه خواهد داشت.
کشتار معترضان در دی ماه ۱۴۰۴ با متوقف شدن تیراندازی پایان نیافت. برای بسیاری از ایرانیان که هزاران کیلومتر دورتر از خیابانهای زخمی از گلولهها و خون ریخته بر زمین شهروندان زندگی میکنند، این رویداد بر صفحههای نمایششان جاری شد و باقی ماند.
کشتار بیسابقه دی ماه و سرکوب بیرحمانه جمهوری اسلامی، وارد بدنهایی شد که در آن سرزمین نبودند.
بیخوابیهای شبانه باعث بیماریهای گوارشی شد، شمارش وسواسگونه کشتهشدگان را به همراه آورد و با ایجاد شدن احساساتی پیوسته، رابطه ایرانیان مهاجر با ایران، برای همیشه تغییر کرد.
اکنون، دو ماه بعد از آن کشتار، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در حال جنگ هستند و قطع اینترنت بهمراتب شدیدتر، بار دیگر کشور را در بر گرفته، آن گسست اولیه با شدتی تازه بازگشته است.
تصاویر مرگ، قطع ارتباط، و عدم قطعیت درباره آینده ایران، زخمی را دوباره میگشاید که بسیاری در دیاسپورا میگویند هرگز بهطور کامل التیام نیافته و نخواهد یافت.
یک مطالعه کیفی جدید از نازنین شهبازی، پژوهشگر و دانشجوی دکترای دانشگاه منچستر، به روشن شدن ابعاد این وضعیت کمک میکند.
این پژوهش بر پایه هشت مصاحبه تحقیقی با کنشگران فعال خارج از ایران بنا شده است.
این گفتوگوها که مدت کوتاهی پس از کشتار دی ماه و وصل شدن دوباره اینترنت انجام شد، به بررسی این موضوع میپردازد: چگونه افرادی که فرسنگها از خشونت دور بودند، خیزش و کشتار را مانند یک گسست و ضربه شخصی تجربه کردند؛ گسستی که بدن آنها، درکشان از زمان و حتی معنای گفتن عبارت «من ایرانی هستم» را به کلی تغییر داد.
photo_by_maz
شهبازی در گفتوگو با ایراناینترنشنال توضیح داد: «اعتراضات، کشتار، قطع اینترنت و جلوگیری از برگزاری مراسم خاکسپاری، اتفاقاتی جدا از هم نبودند. برای کسانی که با آنها صحبت کردم، اینها یک شوک پیوسته و زنجیروار را میساختند که تمام زندگیشان را از نو سازماندهی کرد.»
سازمانهای حقوق بشری، سرکوبها را با جزییات دقیق، از تیراندازی و بازداشت گرفته تا ارعاب خانوادهها و فشار بر بستگان کشتهشدگان، مستند کردهاند، اما این گزارشها معمولا نمیتوانند ثبت کنند این خشونت چگونه در جان و روان کسانی که از دور شاهد آن بودهاند، ادامه مییابد.
شهبازی گفت: «گزارشهای حقوق بشری میتوانند بگویند چه بر سر مردم آمده و دقیقا چند نفر کشته شدهاند، اما نمیتوانند نشان دهند زیستن با این واقعیت تلخ، در بدن، خواب، روابط و احساس فرد نسبت به آینده چه تاثیری دارد و چه تخریبی به جا میگذارد.»
یکی از برجستهترین الگوهای تکرارشونده در این مصاحبهها، تجسم تجربه کشتار در بدن افراد است.
شرکتکنندگان از واکنشهای جسمی شدید گفتند؛ از تهوع و بالا آوردن پس از دیدن تصاویر پیکرهای سوخته گرفته تا افزایش ناگهانی وزن، بروز اگزما، تشدید سندرم روده، تنگی نفس، دندانقروچه و بیخوابیهای تمامنشدنی.
برخی اشتهای خود را کاملا از دست دادهاند و برخی دیگر گفتند روال عادی زندگیشان از هم پاشیده و تمام وقتشان به دنبال کردن شبانهروزی اخبار ایران گذشته است.
شهبازی در این باره گفت: «وقتی کلمات از بیان فاجعه ناتوان ماندند، افراد به بدنهایشان پناه بردند. استفراغ ناگهانی، افزایش وزن زیاد در عرض ۲۰ روز، گرفتگیهای شدید گردن یا دندانقروچه، در واقع راههایی بودند که بدن از طریق آنها چیزی را ثبت میکرد که ذهن هنوز نمیتوانست بهطور کامل هضم یا بیانش کند.»
در این معنا، بدن همزمان هم شاهد ماجرا بود و هم ظرفی برای تحمل آن.
خشونت سیاسی دیگر فقط موضوعی برای تحلیل یا بحث نبود؛ بلکه چیزی بود که در گوارش، خواب، عضلات و پوست افراد رسوب میکرد.
به گفته شهبازی، این واکنشها ابعادی از رنج را آشکار میکند که برچسبهای رایجی مثل «تروما» یا «اختلال استرس پس از سانحه» (PTSD) گاهی از درک عمق آنها ناتواناند: «این برچسبهای پزشکی ممکن است تجربه فرد را فقط به فهرستی از علائم تقلیل دهند. اما آنچه این افراد توصیف کردند، درامهای بسیار واقعی و عینی بدنی بود که مستقیما به تصاویر و رویدادهای ایران گره خورده بود.»
زندگی در فضای امن اما زیر تیر و گلوله
موضوع تکرارشونده دیگر، موقعیت اخلاقی خاصی است که زندگی در تبعید ایجاد میکند.
مصاحبهشوندگان با این که از نظر فیزیکی در امنیت بودند - در بریتانیا، اروپا، آمریکای شمالی یا دیگر نقاط خارج از مرزها - اما تاکید داشتند که خود را ناظرانی دور و غریبه احساس نمیکنند.
شهبازی وضعیت آنها را اینگونه توصیف کرد: «آنها امن بودند؛ اما فراخواندهشده. بیرون از میدان تیر و گلوله زندگی میکردند، اما دقیقا درون میدان مسئولیت قرار داشتند.»
شرکتکنندگان بارها به یک پرسش دردناک بازمیگشتهاند: «چرا من اینجا هستم و زندهام، در حالی که دیگران کشته شدند؟»
دوری از وطن نه تنها بار عاطفی خیزش را کم نکرد، بلکه در بسیاری از موارد به آن دامن زد: «امنیت، امکان جابهجایی و سلامت بدن، دیگر به عنوان یک امتیاز دیده نمیشد؛ بلکه به شکل نوعی بدهی پرداختنشده نسبت به کسانی احساس میشد که در ایران ماندند و با خطر مرگ روبهرو شدند.»
این احساس بدهی نمادین توضیح میدهد چرا بسیاری از مصاحبهشوندگان هفتههایی را توصیف کردند که در آن کار، خواب و زندگی روزمرهشان کاملا تعطیل شد و جای خود را به پیگیری مداوم اخبار داد.
آنها صرفا خبرها را دنبال نمیکردند، بلکه تلاش داشتند به یک فراخوان اخلاقی پاسخ دهند که بر دوش خود احساس میکردند.
ابعاد خشونت چنان وسیع بوده است که زبان از بیان آن عاجز میماند.
شرکتکنندگان بارها به واژههای سنگین و شدید متوسل شدهاند؛ کلماتی مثل «فاجعه»، «قتلعام» یا «چیزی شبیه هولوکاست»، زیرا واژگان معمولی نمیتوانستهاند بزرگی آنچه را که افراد دیده بودند، در بر بگیرند.
شهبازی گفت: «زبان روزمره برای توصیف این حجم از فاجعه خیلی کوچک به نظر میرسید، بنابراین افراد به بزرگترین کلماتی که میشناختند پناه بردند.»
اما حتی این واژهها هم حق مطلب را ادا نکردهاند.
بسیاری از مصاحبهشوندگان هنگام صحبت مکث میکردهاند و با جملاتی مثل «چیزی شبیه به ...» نشان میدادهاند که هیچ واژهای واقعا نمیتواند عمق ماجرا را پوشش دهد.
در این میان، اعداد به راهی برای درک واقعه تبدیل شدند؛ دنبال کردن وسواسگونه آمار کشتهشدگان یا تلاش برای تخمین تعداد قربانیان، راهی بوده است تا این کشتار بیحد و مرز، کمی قابل تصور و واقعی شود.
افتخار کردن به ایرانیبودن
با وجود تمام رنجهای توصیفشده، این پژوهش به یک یافته غیرمنتظره رسیده است: این خیزش، درک افراد را از «هویت ملی» خود تغییر داده است.
سالهای سال، بسیاری از ایرانیان خارج کشور، هویت خود را با نوعی «شرم» ناشی از تصویر جهانی حکومت پیوند میزدند، اما پس از این اعتراضات، این حس دگرگون شد.
شهبازی گفت که چندین نفر از شرکتکنندگان از «کاهش احساس شرم» هنگام معرفی خود به عنوان یک ایرانی سخن گفتند: «آنان به جای آن شرم قدیمی، حالا از غرور نسبت به شجاعت و فداکاری معترضان صحبت میکردند.»
برخی هم از پیوندی تازه با فرهنگ و سرزمینشان گفتند و برخی دیگر، از تحسین مادرانی که در خط مقدم ایستادند.
به گفته شهبازی، این تغییر میتواند پیامدهای سیاسی مهمی داشته باشد، چرا که ایرانی بودن را به جای ایدئولوژیهای حکومتی، بر محور مفاهیمی مثل برابری، عدالت و انسانیت، بازتعریف میکند.
هرچند این دگرگونی همچنان شکننده است و جنگ کنونی و قطع دوباره اینترنت باعث شده تصاویر خشونتبار دیگری به خانههای ایرانیان نفوذ کند، اما این مصاحبهها نشان میدهند این رویداد به مرزهای ایران محدود نمانده است.
به گفته شهبازی، «کشتار روی صفحههای نمایش باقی نماند، بلکه به درون بدنها، درک از زمان و حتی شیوه ابراز هویت ایرانیان نفوذ کرد».
یک مقام اسرائیلی که نخواست نامش فاش شود، به ایراناینترنشنال گفت پهپادهای اسرائیل شامگاه سهشنبه ۲۶ اسفند گشتهای بسیج و نیروی انتظامی را که قصد نزدیک شدن به محلهای برگزاری جشنهای چهارشنبهسوری را داشتند، هدف قرار دادند.
او این اقدام را «بیسابقه» خواند و افزود: «برای نخستین بار، مردم ایران از حمایت فعالی برخوردار شدند که دستگاه سرکوب را فلج و عملا یک چتر هوایی برای جمعیت فراهم کرد.»
پیشتر ایراناینترنشنال براساس گزارشهایی که از شهروندان دریافت کرده، گزارش داده بود که مردم در ایران با وجود تهدیدهای جمهوری اسلامی، مراسم چهارشنبهسوری را در کوچهها و خیابانها برگزار کردند.
شاهزاده رضا پهلوی از مردم خواسته بود بیتوجه به اقدامات عوامل سرکوب این آیین را برگزار کنند و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز در مورد سرکوب مردم هشدار داده بود.
چهارشنبهسوری، یکی از آیینهای کهن ایران، پس از انقلاب ۵۷ از یک جشن به صحنه خشم و انفجار و تقابل با جمهوری اسلامی بدل شد، اما امسال، همزمان با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بار دیگر نشانههایی از بازگشت این شب به معنای تاریخیاش دیده شد: شبی با آتش، رقص و سرودهای میهنی.
بر اساس این گزارشها و ویدیوهایی که برای ایراناینترنشنال فرستاده شده، مردم در شهرهای مختلف کشور از جمله سرود «ای ایران» را همخوانی کردند و شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سردادند.
در روزهای اخیر اسرائیل پس از حمله به مراکز نظامی جمهوری اسلامی، ستادها و قرارگاههای نیروهای سرکوبگر، کلانتریها و مراکز انتظامی و امنیتی، بر شدت حملات خود به ایستهای بازرسی مستقر در خیابانهای شهرهای بزرگ از جمله تهران افزوده است.
این حملات، همزمان با عملیات هدفمند علیه مقامات سیاسی و نظامی ارشد جمهوری اسلامی صورت میگیرد.
اسرائیل شامگاه دوشنبه در حملاتی هدفمند علی لاریجانی، دبیر شورایعالی امنیت ملی و پسرش مرتضی لاریجانی را که دستیار ویژه و ارشد پدرش بود کشت. در همان شب، غلامرضا سلیمانی، رییس سازمان بسیج، نیز هدف حمله قرار گرفت و کشته شد.
وزیر دفاع اسرائیل، بامداد چهارشنبه ۲۷ اسفند از کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی خبر داد.
وزارت خارجه سوئد در پاسخ به ایراناینترنشنال، اعدام یک شهروند این کشور در ایران را محکوم کرد.
ماریا مالمر استنرگارد با ابراز تاسف عمیق از اجرای این حکم اعلام کرد افکار و همدردی دولت سوئد با خانواده این فرد در سوئد و ایران است.
او مجازات اعدام را «غیرانسانی، بیرحمانه و غیرقابل بازگشت» توصیف کرد و تاکید کرد سوئد همراه با اتحادیه اروپا در هر شرایطی با استفاده از این مجازات مخالف است. در این جوابیه همچنین نسبت به روندهای حقوقی طیشده در این پرونده ابراز نگرانی شده است.