
ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد جاویدنام میلاد لواسانی، مربی فوتبال، شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ همزمان با شب نخست فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، در نارمک تهران شعار «جاوید شاه» سر میدهد. او دقایقی پس از ثبت این ویدیو هدف گلولههای جنگی نیروهای سرکوب قرار گرفت و کشته شد.
جاویدنام میلاد (مهدی) لواسانی این ویدیو را با تلفن همراه خود ثبت کرده است.
خانواده میلاد لواسانی از ترس مفقود شدن پیکر فرزندشان، ابتدا پیکر او را به لواسان بردند، اما به آنها اجازه دفن در یکی از آرامگاههای لواسان داده نشد. در ادامه پیکر را به کهریزک منتقل کردند، اما ماموران پیکر را نگه داشتند.
گزارشهای اولیه حاکی بود ماموران امنیتی برای تحویل و اجازه دفن پیکر جاویدنام لواسانی از خانواده او درخواست ۴۰۰ میلیون تومان حق تیر کردهاند، اما صدا و سیمای جمهوری اسلامی در گزارشی با پخش اعترافات اجباری از خانواده لواسانی تلاش کرده بود دریافت حق تیر و حتی حضور او در اعتراضات را تکذیب کند.







به گفته یک مقام پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا، موج نخست هرگونه حمله احتمالی به ایران بر سایتها و پرتابگرهای موشکی راهبردی متمرکز خواهد بود؛ اهدافی که فوریترین تهدید برای نیروهای آمریکایی و اسرائیل محسوب میشوند.
اورشلیمپست در گزارشی به نقل از دریادار بازنشسته «باب هاروارد»، معاون پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، نوشت تجمع کمسابقه تجهیزات نظامی آمریکا در خاورمیانه صرفاً نمایش قدرت نیست، بلکه «نشانهای از توانایی» واشینگتن برای وارد کردن ضربهای سریع و گسترده به ساختار قدرت جمهوری اسلامی در صورت شکست مسیر دیپلماتیک است.
به نوشته اورشلیمپست، هاروارد با اشاره به رویکرد دونالد ترامپ گفت: «یکی از چیزهایی که [رییسجمهوری دونالد] ترامپ نشان داده این است که به آنچه میگوید عمل میکند.» او در گفتوگو با این روزنامه، خروج آمریکا از برجام و موضع واشینگتن مبنی بر «تحمل نکردن ایران مجهز به سلاح هستهای» را به عنوان نمونه یادآور شد و افزود: «حالا او تجهیزات لازم را برای اقدام نظامی مستقر کرده است.» هاروارد همچنین گفت اگر ترامپ «نتواند به اهدافش درباره برنامه هستهای و موشکهای بالستیک برسد»، «حاضر است فراتر از میانجیگری برود و اقدام کند.»
در این گزارش آمده است که هاروارد در صورت صدور دستور حمله، از «سلسلهمراتب اهداف» سخن گفته که هدف آن «خنثی کردن قابلیتهای تهاجمی [حکومت] ایران» و همزمان «پرهیز از آسیب به جمعیت عمومی» است. او تاکید کرد اولویتگذاری از نوع «از پایین به بالا» خواهد بود و موج نخست حمله بر «مکانهای راهبردی موشکی و پرتابگرها» تمرکز میکند؛ اهدافی که از نگاه او «تهدیدهای مستقیم برای نیروهای آمریکا و اسرائیل» محسوب میشوند.
به گفته هاروارد، اولویت دوم «خنثیسازی بقایای نیروهای نیابتی» در خارج از ایران است که میتوانند در واکنش به حمله، خطر «اقدام تلافیجویانه علیه اسرائیل» را افزایش دهند.
اورشلیمپست مینویسد هاروارد سپس به «تغییر مهم» در راهبرد احتمالی اشاره کرده و گفته است تمرکز کارزار میتواند به جای زیرساختهای ملی، بر سپاه پاسداران و ابزارهای سرکوب داخلی باشد. او تصریح کرد: «شما به سراغ زیرساختها نخواهید رفت.» و توضیح داد: «این برای فراهم کردن تغییر حکومت برای مردم ایران است، بنابراین فکر نمیکنم چنین اهدافی مورد حمله قرار گیرد. تمرکز فقط بر چیزهایی خواهد بود که به حکومت و سپاه پاسداران امکان سرکوب مردم را میدهد.»
به نوشته اورشلیمپست، هاروارد در ادامه درباره ظرفیت جنگی امروز آمریکا گفت این تواناییها نسبت به جنگهای عراق و افغانستان «بهمراتب پیشرفتهتر» شده است و بهواسطه پیشرفتهای فناورانه در «فرماندهی، کنترل و هدفگیری» امکان افزایش چشمگیر حجم حملات فراهم شده است. او گفت: «در گذشته شاید میتوانستید روزانه ۴۰ یا ۵۰ حمله انجام دهید، اما اکنون توانایی اجرای صدها حمله در روز را داریم. همین موضوع معادله را برای حکومت کاملاً تغییر میدهد.» هاروارد همچنین مدعی شد واشینگتن میتواند ساختار فرماندهی سپاه را با سرعتی کمسابقه هدف بگیرد: «اگر سپاه پاسداران را هدف بگیرید و بخواهید همه مقرها و تاسیسات آن را بزنید، احتمالاً میتوانید این کار را ظرف چند ساعت انجام دهید. این بیسابقه است.»
اورشلیمپست در پایان گزارش خود به پیشینه شخصی هاروارد اشاره میکند و مینویسد خانواده او بین سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ در ایران زندگی میکردند و خود او نیز چند هفته پیش از سقوط شاه، بهعنوان دانشجوی سال آخر آکادمی نیروی دریایی آمریکا در ایران حضور داشته است. او با مرور انقلاب ۱۹۷۹ گفت نقطه عطف زمانی بود که ارتش از حمایت شاه به حمایت از مردم تغییر موضع داد و این الگو را برای هرگونه تغییر آینده نیز تعیینکننده دانست. هاروارد در این باره گفت: «این حکومتی است که ۴۷ سال مردم خود را سرکوب کرده است. اکثریت آنها خواهان تغییرند.» او همچنین تاکید کرد هر اقدام نظامی باید با «حمایت از مردم ایران» همراستا باشد تا فهرست اهداف، توان حکومت برای «ارتباطگیری و سرکوب اعتراضات» را تضعیف کند «بدون آنکه افکار عمومی را علیه آمریکا برانگیزد.»
او در جمعبندی به اورشلیمپست گفت: «فکر نمیکنم کسی واقعاً مقیاس یا ظرفیت توان ما را درک کند، چون هیچکس تاکنون آن را ندیده است.» و افزود اگر چنین اقدامی رخ دهد، برای دیگر قدرتها هم «روشنگر» خواهد بود: «اگر چنین اتفاقی بیفتد، برای همه روشن خواهد شد که از نظر اندازه، مقیاس، سرعت و ظرفیت به کجا رسیدهایم، چه برای روسیه و چه برای چین.»
آسوشیتدپرس در گزارشی که در تایمز اسرائیل نیز بازنشر شده، نوشت ایرانیان در حالی برای هزاران کشته سرکوب خونین اعتراضات دی ماه سوگواری میکنند که خشم و نافرمانی علیه حاکمیت همچنان ادامه دارد و مراسم چهلم برخی کشتهشدگان به صحنه شعارهای ضدحکومتی تبدیل شده است.
به گزارش آسوشیتدپرس، معلمی در تهران که بهدلیل نگرانیهای امنیتی نخواست نامش فاش شود، روایت کرد که اخیرا در شبی از بالکن خانهاش فریاد زده است: «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنهای قاتل» و به شعارهایی پیوسته که از پنجرهها و پشتبامهای محله شنیده میشد. به گفته او، هنگامی که چند نفر شعارهایی در حمایت از حکومت سر دادند، همسایگان پاسخ دادند: «خفه شو! خفه شو!» و صداهای طرفدار حکومت را خاموش کردند.
این گزارش مینویسد ایرانیان همچنان در شوک، اندوه و ترس بهسر میبرند، پس از آنکه اعتراضات سراسری با مرگبارترین برخورد دوران رهبری ۸۶ ساله علی خامنهای سرکوب شد. هزاران نفر کشته و دهها هزار نفر بازداشت شدهاند. با این حال، به گفته آسوشیتدپرس، «رگهای از نافرمانی» همچنان پابرجاست و خشم عمیق علیه حاکمان در شبکههای اجتماعی و گفتوگو با معترضان مشهود است.
سه معترض که با این خبرگزاری گفتوگو کردهاند، ضمن ابراز خشم، از احساس بینتیجه بودن اعتراضات نیز سخن گفتهاند. یکی از آنها که در حوزه گردشگری در شمال تهران فعالیت میکند، گفت: «هر شب، هر ساعت، آرزو میکنم صدای حملات آمریکا را بشنوم. دیگر نمیتوانیم با مشت در برابر مسلسل بجنگیم.» او افزود بسیاری از دوستانش که در دی ماه به خیابان آمده بودند، به دلیل خشونت حکومت دیگر قصد تکرار آن را ندارند.
در عین حال، برخی دیگر نسبت به پیامدهای جنگ هشدار دادهاند. همان معلم تهرانی گفت: «میترسم قتلعامهای بیشتری رخ دهد» و نگران است حمله آمریکا به جنگ داخلی و خونریزی بیشتر منجر شود.
چهلمهایی که به اعتراض تبدیل شد
آسوشیتدپرس گزارش داده این هفته چهلم روزهای۱۸ و ۱۹ دی ماه است؛ مرگبارترین روزهای سرکوب. ویدیوهای منتشرشده و تایید شده توسط این خبرگزاری نشان میدهد در شهرهایی چون آبدانان و مشهد، مراسم چهلم با حضور صدها نفر برگزار شده و به شعارهای ضدحکومتی انجامیده است.
در آبدانان، جمعیتی چندصد نفره در چهلم علیرضا سیدی، نوجوان ۱۶ ساله کشتهشده، شعار «مرگ بر خامنهای» سر دادند. تصاویر نشان میدهد نیروهای امنیتی از یک خودروی زرهی تیراندازی کرده و گاز اشکآور شلیک کردند. در مشهد نیز در مراسم چهلم حمید مهدوی، جمعیت شعار داد: «هر یک نفر کشته شده، هزار نفر پشتشه.» هنگامی که پلیس برخی شرکتکنندگان را مورد آزار قرار داد، جمعیت فریاد زد: «بیشرف! بیشرف!»
گزارش تاکید میکند بسیاری از این مراسم حالوهوایی شاد داشته، با آوازخوانی و گلافشانی؛ در تضاد با فضای رسمی و سوگوارانهای که حکومت در مراسم حکومتی ترویج میکند. شرکتکنندگان غالباً از بهکار بردن واژه «شهید» خودداری کرده و از اصطلاح «جاویدنام» استفاده میکنند.
در مقابل، سپاه پاسداران در بیانیهای کشتهشدگان را قربانی «گروههای تروریستی وابسته به خارج» توصیف کرد که به گفته آن از «مطالبات مشروع مردم» سوءاستفاده کردهاند و مراسم رسمی چهلم را «فرصتی برای تجدید تعهد به وحدت ملی» دانست.
خشم، افسردگی و بحران اقتصادی
یکی از ساکنان کرج به آسوشیتدپرس گفت: «بیش از آنکه مردم غمگین باشند، عصبانیاند. همه منتظر یک انفجارند.» او که در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی ماه شرکت کرده بود گفت پنج نفر از بستگان و دوستانش در تیراندازی نیروهای امنیتی کشته شدند.
پیش از این شورای سردبیری ایراناینترنشنال در بیانیهای با استناد به مدارک و روایتها اعلام کرده بود ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
معلم ۲۶ ساله تهرانی گفت: «کسی را نمیشناسم که اطرافش فرد کشتهشده، بازداشتشده یا زخمی نداشته باشد.»
همزمان، اقتصاد ایران بهشدت رو به وخامت است. ساکن کرج گفت: «نزدیک فروپاشی اقتصادی هستیم. خرید میوه لوکس شده است.» فعال حوزه گردشگری در شمال تهران وضعیت جامعه را «افسردگی جمعی» توصیف کرد و گفت با نزدیک شدن نوروز، بازار برخلاف سالهای گذشته خلوت است.
فضای فرهنگی نیز تحت تاثیر قرار گرفته است. یک بازیگر مشهور اعلام کرد دیگر نقشی نمیپذیرد «در این سرزمینی که بوی خون میدهد.» علیرضا استادحاجی، داور مسابقه مردان آهنین، با گریه درباره یکی از کشتهشدگان گفت: «او تروریست نبود، معترض بود.»
امید به تغییر یا بیم از جنگ
برخی از معترضان از شاهزاده رضا پهلوی، حمایت کردهاند که از تبعید خواستار اعتراض و حتی حمله آمریکا شده است. هرچند میزان حمایت از او مشخص نیست، اما آسوشیتدپرس مینویسد شعارهایی در حمایت از او در اعتراضات دی ماه شنیده شده است.
در کنار خشم و سوگواری، نگرانی از حمله احتمالی آمریکا نیز وجود دارد. ایالات متحده در حالی که با حکومت ایران درباره برنامه هستهای مذاکره میکند، ناوهای جنگی و جنگندههای خود را در نزدیکی ایران مستقر کرده است.
گزارش آسوشیتدپرس تصویری از جامعهای ارائه میدهد که میان خشم، سوگواری، ناامیدی و امید به تغییر گرفتار است؛ جامعهای که به گفته یکی از معترضان، «بسیار خسته شده و هیچ جایگزینی نمیبیند.»
روزنامه واشینگتنپست به نقل از مقامهای کنونی و پیشین آمریکا گزارش داد دولت دونالد ترامپ در حالی بهسمت آمادگی برای یک حمله گسترده و طولانیمدت علیه حکومت ایران حرکت میکند که پنتاگون در حال تکمیل یک نیروی ضربتی عظیم در خاورمیانه است.
به نوشته این روزنامه، این آرایش نظامی که طی هفتههای اخیر در حال شکلگیری بوده، در انتظار ورود ناو هواپیمابر یواساس جرالد آر. فورد و ناوهای همراه آن است. مقامهای آگاه گفتهاند این ناو که ماموریتش تمدید شده و از دریای کارائیب به منطقه اعزام شده، به تنگه جبلالطارق نزدیک شده و در صورت صدور دستور، حمله میتواند ظرف چند روز آینده ممکن شود.
ترامپ صبح پنجشنبه در سخنرانی در واشینگتن درباره تصمیم خود با ابهام سخن گفت و تاکید کرد: «شاید به توافق برسیم، شاید هم نه… طی ۱۰ روز آینده خواهید فهمید.» همزمان مشاوران ارشد امنیت ملی او در اتاق وضعیت کاخ سفید جلسهای درباره ایران برگزار کردند و به آنها اطلاع داده شد که تمام نیروهای اعزامشده تا اواسط مارس بهطور کامل در منطقه مستقر خواهند شد.
واشینگتنپست مینویسد دولت ترامپ میخواهد این پیام را منتقل کند که در حال تقویت توان رزمی خود در منطقه است. رییسجمهوری آمریکا حتی بهطور علنی احتمال سرنگونی رهبر جمهوری اسلامی را مطرح کرده و گفته بود اگر ایران رهبران جدیدی داشته باشد «بهترین اتفاق ممکن» خواهد بود.
با این حال، هنوز روشن نیست که ترامپ اقدام نظامی را تایید کرده باشد. برخی منابع به برگزاری المپیک زمستانی - که یکشنبه در ایتالیا پایان مییابد - بهعنوان یکی از ملاحظات زمانی اشاره کردهاند.
برتری نظامی، اما با ریسکهای جدی
دانیل شاپیرو، سفیر پیشین آمریکا در اسرائیل و مقام سابق پنتاگون، به این روزنامه گفت آمریکا با حمایت اسرائیل از نظر نظامی «برتری قاطع» بر ایران دارد. ناوهای جنگی جدید به مجموعهای گسترده از توان رزمی شامل دهها جنگنده، سامانههای پدافند هوایی و دیگر تسلیحات در منطقه میپیوندند.
با این حال شاپیرو هشدار داد: «آنها قطعاً از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آسیب وحشتناکی خواهند دید… اما این به معنای پایان سریع و تمیز درگیری نیست - و آنها توانایی تحمیل هزینه در جهت مقابل را دارند.» او به خطر موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی، شبکه نیروهای نیابتی تهران در منطقه و احتمال اختلال گسترده در کشتیرانی و بازار جهانی نفت اشاره کرد.
مذاکراتی که به بنبست نزدیک شدهاند
افزایش توان نظامی همزمان با مذاکرات اخیر آمریکا و حکومت ایران درباره برنامه هستهای تهران انجام میشود. کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، گفته است دو طرف «اندکی پیشرفت» داشتهاند اما هنوز «در برخی مسائل فاصله زیادی» دارند. به گفته او، حکومت ایران قرار است در هفتههای آینده پیشنهادهای دقیقتری ارائه دهد، اما مشخص نیست ترامپ تا آن زمان صبر کند.
یک دیپلمات اروپایی به واشینگتنپست گفته است ابتدا تصور میشد فشار نظامی برای گرفتن امتیاز بیشتر در مذاکرات است، اما اکنون روشن شده حکومت ایران حاضر نیست از «مواضع اصلی» خود از جمله حق غنیسازی اورانیوم عقبنشینی کند. او افزود: «ایرانیها قصد داشتند آنها را در جزئیات فنی غرق کنند و بحث اصلی را به تاخیر بیندازند… ترامپ صبر ندارد.»
نگرانی کشورهای منطقه
به نوشته این روزنامه، برخی مقامهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی ممکن است از حملات هدفمند برای افزایش فشار بر حکومت ایران حمایت کنند، اما یک درگیری طولانی «خونین خواهد بود و میتواند کشورهای بیشتری را - چه عمدی و چه بر اثر اشتباه محاسباتی - وارد جنگ کند.»
شروط اسرائیل و موضع تهران
مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، قرار است ۹ اسفند به اسرائیل سفر کند تا با بنیامین نتانیاهو دیدار کند. نتانیاهو خواهان توافقی است که تمام غنیسازی اورانیوم را ممنوع، زیرساختهای آن را برچیند، اورانیوم غنیشده را از ایران خارج کند، برنامه موشکی بالستیک را محدود سازد و بازرسیهای مستمر اعمال کند. کارشناسان میگویند حکومت ایران چنین شروطی را ناقض توان دفاعی خود میداند و بعید است بپذیرد.
علی خامنهای نیز در پیامهایی در شبکههای اجتماعی تاکید کرده ایران حق تولید انرژی هستهای دارد و برد موشکهایش نباید محدود شود. او با اشاره به ناوهای آمریکایی نوشت: «ناو جنگی خطرناک است، اما خطرناکتر از آن سلاحی است که بتواند آن را به اعماق دریا بفرستد.»
آمادگی برای جنگی طولانیتر از گذشته
واشینگتنپست مینویسد آرایش کنونی شامل ناو آبراهام لینکلن، ناوشکنها، دهها جنگنده از جمله اف-۳۵های رادارگریز و هواپیماهای سوخترسان است که در پایگاههایی مانند «موافق السلطی» در اردن مستقر شدهاند. دادههای رهگیری پرواز نیز انتقال گسترده هواپیماهای سوخترسان به اروپا و خاورمیانه را نشان میدهد.
دانا استرول، مقام سابق پنتاگون، گفت این آرایش نشان میدهد دولت ترامپ «برای چیزی بسیار فراتر از یک چرخه یکروزه حملات آماده میشود.» چنین درگیریای میتواند رویکرد ترامپ را که در عملیاتهای قبلی - از حمله محدود به تاسیسات هستهای ایران گرفته تا عملیات در یمن و ونزوئلا - کوتاهمدت و محدود بوده، دگرگون کند.
جیسون دمپسی، افسر بازنشسته ارتش، هشدار داد: «عملیاتهای نظامی سریع و آسان به نظر میرسند، تا زمانی که دیگر اینگونه نباشند.» او به خطراتی چون تلفات نیروها، سقوط هواپیماها یا اسارت خلبانان اشاره کرد.
گزینههای روی میز: از حمله محدود تا کارزار تغییر رژیم
در ادامه این تحولات، والاستریت ژورنال نیز گزارش داده است که ترامپ اعلام کرده اگر ایران با توافق هستهای موافقت نکند، ایالات متحده ظرف ۱۰ روز آینده درباره اقدامات بعدی تصمیم خواهد گرفت؛ ضربالاجلی که همزمان با بررسی دور دوم حملات احتمالی علیه ایران مطرح شده و میتواند مهلتی تازه برای جمهوری اسلامی باشد.
به نوشته این روزنامه، ترامپ در نشست «هیات صلح» درباره غزه هشدار داد: «اگر ایران توافق نکند، اتفاقات بدی خواهد افتاد» و افزود طی حدود ۱۰ روز آینده مسیر روشن خواهد شد. مقامهای آمریکایی به این روزنامه گفتهاند ترامپ هنوز دستور حمله را صادر نکرده، اما گزینههایی از یک کارزار گسترده یکهفتهای با هدف تضعیف یا حتی تغییر رژیم تا حملات محدودتر علیه تاسیسات دولتی و نظامی حکومت ایران را بررسی میکند. برخی مقامها هشدار دادهاند چنین حملاتی میتواند تهران را به واکنش تلافیجویانه سوق دهد و آمریکا را وارد درگیری گستردهتری در خاورمیانه کند.
والاستریت ژورنال مینویسد بنبست مذاکرات اخیر، در کنار تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه، احتمال اقدام نظامی را افزایش داده است. واشینگتن خواهان پایان فعالیتهای هستهای ایران، محدودسازی برنامه موشکهای بالستیک و توقف حمایت از نیروهای نیابتی منطقهای است؛ در حالی که تهران یک توافق جامع را رد کرده و تنها امتیازهای محدودی پیشنهاد داده است. انتظار میرود ایران ظرف دو هفته موضع خود را اعلام کند، اما ضربالاجل ۱۰ روزه ترامپ ممکن است تهران را به تسریع پیشنهاد وادار کند.
این روزنامه نیز به تهدیدهای مقامهای ایرانی اشاره کرده است و نوشته خامنهای در پیامهایی مدعی شد نیروهایش میتوانند یک ناو هواپیمابر آمریکا را غرق کنند و ارتش این کشور را «چنان سخت بزنند که دیگر نتواند از جا بلند شود.»
والاستریت ژورنال یادآور شده که حکومت ایران نسبت به ضربالاجلهای قبلی ترامپ بدبین است، زیرا سال گذشته میلادی نیز کاخ سفید مهلتی مشابه تعیین کرد، اما چند روز بعد بمبافکنهای بی-۲ سه سایت هستهای ایران را هدف قرار دادند. به نوشته این روزنامه، آنچه اکنون روی میز است، بهمراتب گستردهتر و پرریسکتر از آن حمله محدود پیشین است.
بر اساس دادههای رهگیری پرواز و اظهارات یک مقام آمریکایی، ایالات متحده در روزهای اخیر انتقال جنگندههای اف-۳۵ و اف-۲۲ به خاورمیانه را ادامه داده، یک ناو هواپیمابر دوم حامل هواپیماهای تهاجمی و جنگ الکترونیک را به منطقه اعزام کرده و هواپیماهای فرماندهی و کنترل و سامانههای پدافند هوایی حیاتی را نیز مستقر کرده است؛ آرایشی که به گفته مقامها میتواند زمینهساز یک کارزار هوایی گسترده در صورت صدور دستور حمله باشد.
جاویدنام علی نوری، فوتبالیست نوجوان ۱۶ ساله، در جریان انقلاب ملی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در اعتراضات شهر اراک با شلیک گلوله به دست نیروهای سرکوب کشته شد.
جاویدنام علی نوری عضو تیم آکادمی فوتبال بهمن اراک بود و مانند عمده فوتبالیستها، رویای تشویق شدن در یک استادیوم فوتبال را در سر داشت، اما جمهوری اسلامی با گلوله این رویا را پرپر کرد.
فاطمه، خواهر علی نوری، ویدیویی از مراسم چهلم برادرش را که با سالروز تولد ۱۷ سالگیاش همزمان شده بود منتشر کرده است. در این ویدیو دوستان و همبازیانش نام جاویدنام «علی نوری» را به سبک تشویقهای استادیومی فریاد میزنند: «قرار بود یه استادیوم اسمتو صدا بزنه، الان نیستی ولی یه دنیا اسمتو میدونن.»
جاویدنام علی نوری یک کانال تلگرامی داشت که در آخرین پست آن در آخرین روز زندگیاش، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ (۸ ژآنویه ۲۰۲۶) برابر با روز نخست فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، نوشته بود: «اگه روز آزادی من نبودم، تو بجای من قشنگ برقص و خوشحالی کن.»
این فوتبالیست نوجوان که در کانال تلگرامی خود از ضربوشتم در روزهای ابتدایی انقلاب ملی ایرانیان خبر داده بود، تصاویری از اصابت گلولههای ساچمهای به بدنش در خیزش انقلابی سال ۱۴۰۱ نیز منتشر کرده بود.
تصویر نمایه این کانال تلگرامی نیز ترکیب دو عکس از حضور محمدرضا شاه بههمراه شهبانو فرح پهلوی در بین مردم و همچنین تصویری از شاهزاده رضا پهلوی در بین خانوادههای دادخواه و آسیبدیدگان خیزش سال ۱۴۰۱ بود.
ویدیوی آرزوی علی نوری برای داشتن یک اتومبیل ۲۰۷ مشکیرنگ در جشن تولد ۱۶ سالگیاش، یکی از پربازدیدترین ویدیوهای مربوط به جانباختگان انقلاب ملی ایرانیان در شبکههای اجتماعی بود.
همزمان با انتشار هویت بیش از ۲۳۰ تن از کودکان کشتهشده در اعتراضات دیماه، روند رسیدگی به پرونده هزاران معترض بازداشتشده از جمله دانشآموزان سرعت گرفته است. ایراناینترنشنال در گفتوگو با حامد فرمند، فعال حقوق کودک، ابعاد مختلف سرکوب کودکان و پیامدهای آن را بررسی کرده است.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران اعلام کرده است که تا کنون هویت بیش از ۲۳۵ کودک و نوجوان کشتهشده در اعتراضات دیماه را شناسایی و منتشر کرده است.
این تشکل صنفی «خون کودکان بیگناه» را محصول مستقیم «سرکوب بیرحمانه» دانسته و تاکید کرده است: «هر نیمکت خالی، فریاد خاموش نسلی است که با تیر و وحشت از حق زندگی، امنیت و آموزش محروم شده و یادآور نسلی است که با خشونت، آیندهاش ربوده شد.»
این شورا همزمان با استفاده از هشتگ #نیمکتهای_خالی و با اشاره به «کودکان از دسترفته» بهعنوان خاطرهای که بهگفته آنها خاموش نمیشود، ضمن ابراز تاسف عمیق و همدردی با خانوادههای داغدار، خواستار پایان فوری خشونت، تضمین امنیت جانی کودکان و آزادی همه بازداشتشدگان شد.
فرشاد ابراهیمپور، نایبرییس کمیسیون آموزش مجلس، به سایت رویداد۲۴ گفت «۲۸ درصد دستگیرشدگان زیر ۲۰ سال بودهاند» و اگر افراد زیر ۱۸ سال را که باید در حال تحصیل باشند در نظر بگیریم، این رقم «بین ۲۵ تا ۲۸ درصد» برآورد میشود.
او افزود با وجود مکاتبه با وزارت آموزشوپرورش و نهادهای امنیتی و انتظامی، هنوز آمار نهایی و رسمی از تعداد دقیق دانشآموزان بازداشتشده منتشر نشده و هیچ مرجع رسمی آمار مشخصی ارائه نکرده است.
در همین حال، اصغر جهانگیر، سخنگوی این نهاد، اعلام کرده است تا کنون برای ۱۰ هزار و ۵۳۸ نفر قرار جلب به دادرسی صادر شده و برای هشت هزار و ۸۴۳ نفر نیز کیفرخواست صادر یا در حال ارسال به دادگاههاست؛ کیفرخواستهایی که به گفته او بهزودی منجر به صدور حکم خواهد شد.
سخنگوی قوه قضاییه بدون اشاره به نوع اتهامات، سن و وضعیت بازداشتشدگان، روند رسیدگی را «چندمرحلهای» توصیف کرده و گفته است این پروندهها در «شرایط فوقالعاده کشور» بررسی میشوند و دستگاه قضایی نمیتواند با روال عادی پیش برود.
اعلام این آمارها در شرایطی صورت میگیرد که نهادهای حقوق بشری شمار معترضان بازداشتشده را بیش از ۵۰ هزار نفر برآورد کردهاند و برخی منابع مستقل از احضار، بازداشت یا بازجویی بیش از ۱۰۰ هزار نفر در ارتباط با اعتراضات دیماه خبر میدهند.
به گفته فعالان حقوق بشر، در میان بازداشتشدگان شمار زیادی کودک و نوجوان حضور داشتهاند. بسیاری از آنها با وثیقه یا کفالت آزاد شدهاند، اما همچنان در انتظار رسیدگی قضایی به سر میبرند؛ وضعیتی که زندگی تحصیلی و سلامت روان آنها را تحتتاثیر قرار داده است.
نبود اطلاعرسانی شفاف، محدودیت تماس و بیخبری طولانی، خانوادههای بازداشتشدگان، بهویژه خانوادههای کودکان و نوجوانان را در اضطراب و بلاتکلیفی طولانی نگه داشته است.
پشت سرکوب کودکان چه نگاهی ایستاده است
حامد فرمند، فعال حقوق کودک، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت سرکوب کودکان و دانشآموزان در اعتراضات دیماه را باید در امتداد شیوه برخورد حکومت با کودکان در دهههای گذشته فهمید، اما همزمان آن را صرفا به جمهوری اسلامی محدود نمیداند و در چارچوب یک نظام فکری و رفتاری حاکم ارزیابی میکند.
به گفته او، این نظام مردسالار و پیرپدرسالار است و حتی بخشهای مرتبط با شریعت و ساختار ایدئولوژیک نیز در همین چارچوب قابل فهماند.
فرمند توضیح داد این نظام فکری طی بیش از چهار دهه، رفتار جمهوری اسلامی با کودکان و شیوه نقض حقوق آنان را شکل داده است؛ از آنچه در خانوادهها رخ میدهد و حکومت از آن دفاع میکند، به آن دامن میزند یا در برابرش سکوت میکند، تا آنچه در مدارس جریان دارد و جمهوری اسلامی یا بخشی از آن است یا نسبت به آن بیتوجهی میکند و از کنارش میگذرد.
این فعال حقوق کودک افزود آنچه در رفتار مستقیم حکومت با کودکان دیده میشود، از جمله در برخوردهای قضایی، مواجهه با کودکانی که در برابر قانون قرار میگیرند و نحوه برخورد با آنها در زندانها نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ چارچوبی که در آن، قدرت و تسلط بر گروههای آسیبپذیرتر، در اینجا کودکان و نوجوانان، اعمال میشود و به نقض حقوق آنان میانجامد.
فرمند با اشاره به سرکوب اعتراضات دیماه گفت در این دوره، هم از نظر تعداد و هم از نظر حجم و گستردگی سرکوب، وضعیت بهمراتب فراتر از دورههای پیشین بوده است.
او افزود اگرچه در خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیز کودکان، بهویژه نوجوانان و جوانان، هم از گروههای اصلی معترضان و هم از اهداف سرکوب بودند، اما در دیماه این روند با شدت و گستردگی بیشتری ادامه یافت.
به گفته او، استفاده دوباره اما گستردهتر از شیوههایی مانند ورود نیروهای امنیتی و افراد مذهبی به مدارس و اعمال آزار روانی علیه دانشآموزان نشان میدهد حکومت همان روشهای پیشین را این بار بهصورت جدیتر و فراگیرتر علیه کودکان و نوجوانان به کار گرفت.
فرمند تاکید کرد سرکوب اعتراضات دیماه را باید در همین بستر گستردهتر فهمید؛ بستری که در آن، کودکان نه فقط قربانی خشونت خیابانی، بلکه همزمان هدف سرکوب و از کنشگران اصلی اعتراض نیز بودهاند.
بازداشت کودکان و نقض حقوق دیگر آنها
فرمند در ادامه گفت بازداشت کودکان آنقدر حساس و دارای اثرات ماندگار است که جزو مواردی است که بهصراحت در پیماننامه حقوق کودک منع شده و تنها بهعنوان آخرین راه در مواجهه با کودکانی که اصطلاحا «کودکان مقابل قانون» تلقی میشوند، آن هم با شرایط بسیار محدود و ویژه، قابل طرح است.
او تاکید کرد حتی همین «آخرین راه» نیز باید در موارد محدود و با شرایط خاص اجرا شود؛ به این معنا که برای دستگیری کودک، نگهداری او در مراکز خاص و همچنین نحوه رسیدگی قضایی، یک نظام ویژه پیشبینی شود، از جمله دسترسی فوری به وکیل و ارتباط مستمر با خانواده.
این فعال حقوق کودک گفت در پیماننامه حقوق کودک، از جمله در بخش مربوط به کودکانی که در برابر قانون قرار میگیرند، بر این اصل تاکید شده که هیچ روندی نباید به نقض حقوق کودک منجر شود.
به گفته او حق کودک به تحصیل، سلامت و دور بودن از انواع خشونت، حقوق غیرقابلمعاملهای است و هیچ حکومت و هیچ فردی نمیتواند کودکی را به دلیل رفتاری که انجام داده، از سایر حقوقش محروم کند.
او در ادامه به موضوع «پلیس اطفال» اشاره کرد و گفت ایران در قوانین خود سازوکاری را با این عنوان در نظر گرفته بود، اما تا جایی که او دنبال کرده، در داخل و خارج از ایران نسبت به آن واکنشهای منفی هم وجود داشت؛ برداشتی که او آن را بیشتر ناشی از بیاعتمادی به سیستم قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی دانست.
فرمند گفت با این حال، ایده چنین سازوکاری در راستای آن است که افراد آموزشدیده با کودکان مواجهه داشته باشند تا کودک با آسیبهای بیشتری روبهرو نشود.
او تاکید کرد حتی اگر کودکی ناچار شود با سیستم قضایی برخورد پیدا کند و در مقام آخرین راه، با فرض رعایت پیماننامه حقوق کودک، در برابر قانون قرار بگیرد و برای او راهکار قضایی تعریف شود، این روند نباید در پرونده او بهگونهای ثبت شود که بر آینده اجتماعی، شغلی و تحصیلیاش اثر بگذارد.
او گفت با این حال در نظام جمهوری اسلامی، بهروشنی در سال ۱۴۰۱ و سپس در سال ۱۴۰۴، قوانینی که وجود داشتند و پیماننامه حقوق کودک بدون هیچ استثنایی نقض شد.
فرمند همچنین گفت وقتی از کودکانی صحبت میشود که در برابر قانون قرار گرفتهاند، بازداشت باید آخرین راهکار باشد، اما موضوع این پروندهها دستگیری کودکان به خاطر اعتراض و شرکت در تظاهرات است؛ موضوعی که به گفته او طبق پیماننامه حقوق کودک، در چارچوب حقوق مشارکت کودکان و حق آنها برای شنیدهشدن تعریف شده است.
او تاکید کرد بنابراین دستگیری کودکان و تشکیل پرونده قضایی برای آنها به دلیل اینکه یکی از حقوق خود را استیفا میکنند و آن را عملی میکنند، از اساس فاقد وجاهت قانونی است و نباید حتی ذیل مفهوم «آخرین راه» مطرح شود؛ هرچند به گفته او این روند متاسفانه به این شکل اعمال میشود.
از ربودن تا زندان بزرگسالان اثرات بلندمدت بر روان و تحصیل کودکان
به گفته فرمند، در موارد متعدد کودکان «ربوده میشوند» و نه صرفا «دستگیر». او گفت خانوادهها از وضعیت آنها ابدا اطلاعی ندارند، کودکان مانند بزرگسالان از دسترسی به وکیل محروم میشوند، در محیطهای بزرگسالانه نگهداری میشوند و تحت انواع فشارها و آسیبهای روانی و جسمی و متاسفانه جنسی قرار میگیرند.
فرمند گفت آنچه در چنین شرایطی رخ میدهد، از جمله قرار گرفتن در انفرادی، مصداق شکنجه است و کودکان بهطور مشخص شکنجه میشوند؛ از ضربوشتم و آزارهایی که برای گرفتن اعتراف اعمال میشود تا رفتارهایی که در قالب تنبیه یا قدرتنمایی اعمال میشود.
او در بخش دیگری از این گفتوگو گفت در برخی موارد، بهویژه درباره پسران، ممکن است پس از گذراندن روند بازجویی، به مراکز اصلاحوتربیت که برای پسران زیر ۱۸ سال در نظر گرفته شده منتقل شوند؛ هرچند به گفته او آن فضاها هم بههیچوجه مناسب کودکان نیست، اما دستکم بهصورت اسمی محیطی جدا از بزرگسالان است.
در مقابل، فرمند تاکید کرد درباره کودکان دختر حتی همین هم در بسیاری از شهرها رعایت نمیشود. او گفت در تهران کانون اصلاحوتربیت برای دختران وجود دارد، در مشهد بند مجزایی در زندان وکیلآباد در نظر گرفته شده، اما در سایر زندانها، کودکان دختر کاملا در زندانهای بزرگسالان نگهداری میشوند و در معرض محیطهای بسیار آسیبزا قرار میگیرند.
این فعال حقوق کودک در ادامه به پیامدهای روانی و ماندگار بازداشت پرداخت و گفت مغز کودک در حال رشد است و بخشهای تحلیلی و عاطفی او بهطور کامل رشد پیدا نکرده و آسیبپذیری بالایی دارد.
فرمند با اشاره به اینکه تحقیقات علمی نشان میدهد مغز افراد حتی تا ۲۵ سالگی هم میتواند در حال رشد باشد، گفت با وجود این، در قواعد بینالمللی تا ۱۸ سال را کودک در نظر میگیرند.
او تاکید کرد قرار گرفتن کودک در معرض استرس شدید و خشونت بالا میتواند به روند رشد مغز او آسیب بزند و او را در معرض فشارهای روانی گستردهای قرار دهد که قابلمقایسه با بزرگسالی که در همان موقعیت قرار گرفته نیست.
فرمند گفت در خیزش «زن، زندگی، آزادی» در مواردی این آسیبها به خودکشی کودکان یا آسیبهای روانی جدی منجر شد و اکنون نیز گزارشهای پراکندهای از پیامدهای مشابه شنیده میشود.
به گفته فرمند، کودک پس از تجربه بازداشت، بازجویی یا ربودهشدن ممکن است دچار گوشهگیری شود و بهدلیل نگرانی یا تجربه دوباره آسیب، ترجیح دهد در خانه بماند؛ به این معنا که از فعالیتهای اجتماعی فاصله میگیرد.
او گفت کودک ممکن است به مدرسه نرود، یا خانوادهها به دلیل نگرانی او را از مدرسه رفتن منع کنند و افزود در برخی مدارس، غیبت کودک موجه شناخته نمیشود و برخی مدارس کودک را به مدرسه راه نمیدهند.
به گفته او در مواردی نیز به دلیل تشکیل پرونده قضایی، کودک را بهعنوان فردی دارای سابقه قضایی تلقی میکنند و اجازه ادامه تحصیل نمیدهند، یا نهادهای امنیتی برای محروم کردن کودک از تحصیل فشار وارد میکنند؛ مواردی که به گفته فرمند نشاندهنده نقض پیماننامه حقوق کودک است.
او گفت در کنار نقض حق تحصیل، مواردی مانند نداشتن امنیت، نداشتن دسترسی به سیستم درمان، نپذیرفتن کودک از سوی سیستم درمان یا ناتوانی در رفع آسیب نیز رخ میدهد و همه اینها نقض حقوق کودک است.
فرمند تاکید کرد چنین روندی هم آینده کودکان را بهطور مستقیم تحت تاثیر قرار میدهد و هم کودکی آنها را به شکل جدی متاثر میکند.
طرح اتهامهای سنگین فشار روانی شدیدی بر کودکان وارد میکند
فرمند در ادامه گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت صرف طرح اتهامهای سنگین، چه در حد تهدید از سوی بازجویان و چه در صورت درج آن در پرونده و رسیدن به مراحل دادگاه، تجدیدنظر یا دیوان عالی و قرار گرفتن در مسیر اجرا، از همان ابتدا فشار روانی سنگینی بر هر انسان وارد میکند و این فشار در مورد کودکان بهمراتب شدیدتر و آسیبزاتر است.
به گفته او، ممنوعیت اعدام کودکان دقیقا از همین نقطه آغاز میشود و اساسا صدور یا حتی طرح چنین احکامی برای کودکان باید ممنوع باشد، زیرا حق حیات کودک به هیچ عنوان نباید نقض شود یا حتی در معرض نقض قرار بگیرد.
او تاکید کرد این وضعیت بخشی از همان ساختار فکری و رفتاری است که پیشتر به آن اشاره کرده بود؛ ساختاری که صرفا به جمهوری اسلامی یا حتی نظامهای استبدادی محدود نمیشود و در بسیاری از نظامها به شکلهای مختلف وجود دارد، اما در جمهوری اسلامی بهصورت گسترده و سیستماتیک به نقض حقوق انسانی، حقوق بشری و حقوق کودک منجر شده است.
او گفت شدت استرس و اضطرابی که در چنین شرایطی به کودک وارد میشود، قابل قیاس با دیگر انواع اضطرابی نیست که او همزمان در وضعیت بازداشت تحمل میکند.
به گفته او، مواجهه کودک با این تصور که ممکن است جانش گرفته شود، در حالی که کودک لزوما با مفهوم مرگ و پیامدهای آن آشنا نیست، یا حتی اگر آشنا باشد، باز هم با ترس، ابهام و نگرانی شدید روبهرو میشود.
فرمند گفت این فشار روانی، فارغ از اینکه پرونده به چه نتیجهای برسد، حتی اگر در پرونده ثبت نشود و حتی اگر به صدور هیچ حکمی، حتی یک حکم زندان ساده، منجر نشود، اثری عمیق و ماندگار بر روان کودک میگذارد و او را با آسیبهای جدی مواجه میکند.
این فعال حقوق کودک افزود نهادهای قضایی، امنیتی یا حکومتی ممکن است در کوتاهمدت یا بلندمدت اهداف خود را از طرح چنین اتهامهایی دنبال کنند، اما تاثیری که این وضعیت بر کودک میگذارد غیرقابل انکار است و مستقل از نتیجه نهایی پرونده، آسیب خود را بر جای میگذارد.
کودکان دارای والد زندانی در معرض آسیبهای پنهان و گسترده
فرمند در ادامه این گفتوگو و در پیوند با نگرانیها درباره احکام سنگین، به گروه دیگری از کودکان اشاره کرد و گفت در کنار کودکان بازداشتشده، باید به کودکانی نیز توجه کرد که والدین آنها در جریان بازداشتهای گسترده و پروندههای قضایی با اتهامهای سنگین مواجه شدهاند.
او با اشاره به گزارشهایی درباره بازداشت بیش از ۵۰ هزار نفر در جریان اعتراضات دیماه گفت بر اساس معیارهای بینالمللی که در کشورهای مختلف برای برآورد تعداد کودکانی که والد زندانی دارند به کار میرود، موسسه بینالمللی کودکان زندانیان برآورد میکند حدود ۹۰ هزار کودک در معرض آسیبهای مرتبط با زندانی شدن والدین خود قرار گرفتهاند.
فرمند، بنیانگذار و مدیر موسسه بینالمللی کودکان زندانیان، تاکید کرد آثار روانی زندانی شدن والدین لزوما به مدت زمان بازداشت وابسته نیست و تفاوتی ندارد که بازداشت موقت چند هفتهای باشد، چند ماه طول بکشد یا به زندان طولانیمدت منجر شود.
به گفته او، اختلال در روند تحصیل کودکان، تشدید مشکلات اقتصادی خانواده، افزایش اضطراب، بروز اختلالهای اضطرابی، اختلال استرس پس از سانحه و مشکلات مرتبط با سلامت روان و جسم، از پیامدهایی است که حتی پس از آزادی والدین نیز میتواند ادامه پیدا کند، بهویژه اگر بهطور موثر درمان نشود.
او افزود در ایران نه سیستم درمانیای وجود دارد که بهطور گسترده با موضوع زندان و تروما آشنا باشد و نه خدمات حمایتی به شکل امن و در دسترس ارائه میشود.
به گفته فرمند، شرایط امنیتی موجود باعث شده بسیاری از خانوادهها برای دریافت خدمات درمانی مراجعه نکنند و در مواردی نیز برخی متخصصان سلامت به دلیل نگرانی از پیامدهای امنیتی، از پذیرش این کودکان خودداری کنند؛ نگرانیای که به گفته او بیپایه نیست، چرا که در ماههای گذشته شماری از پزشکان و پرستاران به دلیل رسیدگی به افراد شرکتکننده در اعتراضات بازداشت و با اتهامهای سنگین روبهرو شدهاند.
فرمند همچنین گفت حتی در مواردی که کودکان مستقیما در جریان پرونده قضایی والدین قرار نمیگیرند، فضای خانهای که یکی از والدین با اتهامهایی مواجه است که میتواند به مرگ یا آنچه او «قتل برنامهریزیشده حکومتی» خواند منجر شود، بهطور مستقیم بر روان کودک اثر میگذارد.
بنیانگذار و مدیر موسسه بینالمللی کودکان زندانیان افزود خانوادهها اغلب نمیدانند چگونه با کودکی که در معرض چنین آسیب جدی قرار گرفته برخورد کنند و متخصصان سلامت نیز با این نوع خاص و ویژه تروما آشنایی کافی ندارند.
به گفته فرمند، این کودکان در نبود دسترسی مناسب به حمایتهای روانی، ناچارند این آسیبها را با خود حمل کنند.
او گفت اگرچه تلاشهایی برای طراحی راهنماهای آموزشی و گسترش حمایتهای تخصصی در جریان است، اما گستردگی آسیب و شمار بالای کودکان در معرض خطر به اندازهای است که تعداد محدود متخصصان آشنا با این حوزه، توان پاسخگویی به این نیاز گسترده را ندارد.
نبود وکیل مستقل آسیبپذیری کودکان را در روند قضایی تشدید میکند
فرمند در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت دسترسی به وکیل مستقل، یکی از نخستین و فوریترین حقوقی است که در صورتی که کودک در مقام آخرین راه در برابر قانون قرار گیرد و بازداشت شود، باید بدون قید و شرط رعایت شود؛ حقی که در کنار دسترسی کودک به خانواده باید رعایت شود.
او تاکید کرد این حق صرفا برای رعایت اصول دادرسی عادلانه نیست؛ اصولی که در مورد بزرگسالان نیز باید رعایت شود، بلکه افزون بر آن، به آسیبپذیری ویژه کودکان بازمیگردد.
به گفته فرمند، کودک از نظر دانش حقوقی، قدرت تحلیل و وضعیت روانی، بهمراتب آسیبپذیرتر از بزرگسال است و همین موضوع او را در برابر روند بازجویی و اعترافگیری در معرض خطر بیشتری قرار میدهد.
فرمند گفت زمانی که کودک بدون حمایت فردی آگاه و مطلع به قوانین، در شرایط بازجویی قرار میگیرد، احتمال آنکه سریعتر و به شکلی آسیبزاتر تن به اعتراف بدهد یا اظهاراتی را مطرح کند که منافع او را بهطور جدی به خطر میاندازد، بهمراتب افزایش مییابد.
این فعال حقوق کودک افزود محرومیت کودک از وکیل مستقل، در کنار نقض اصل دادرسی عادلانه که خود امری غیرقابلمعامله است، بهطور مستقیم به نقض حقوق کودک بازمیگردد؛ حقوقی که باید بهصورت ویژه، جدی و بدون هیچگونه اغماضی رعایت شود.
مقابله با عادیسازی «نیمکتهای خالی» بدون واقعبینی ممکن نیست
فرمند در ادامه به ایراناینترنشنال گفت در برابر عادیسازی «نیمکتهای خالی» و حذف دانشآموزان از مدرسه، باید پذیرفت که دست جامعه مدنی، خانوادهها و معلمان چندان بلند نیست و ابزارهای موجود، از جمله ابزارهای بینالمللی، محدودیتهای جدی خود را دارد.
به گفته او، گاه برخی رسانهها یا نهادهای حقوقی و حقوق بشری انتظارات و تصورات نادقیقی ایجاد میکنند که با واقعیت سازوکارهای موجود تناسب ندارد و همین فاصله میان انتظار و واقعیت میتواند به طراحی واکنشها و راهکارهای نامتناسب منجر شود.
او تاکید کرد این واقعبینی به هیچوجه به معنای بیاهمیت بودن مستندسازی و ثبت حقیقت نیست.
او گفت ثبت دقیق آنچه رخ میدهد، شناخت ابعاد و شیوههای نقض حقوق کودک و آگاهی از گستره خشونت اعمالشده، اهمیتی اساسی دارد و تجربه نشان داده است جامعه، بهویژه زمانی که میان انتظارات خود و واقعیتهای موجود تناسب برقرار کند، همواره راهکارهای خودش را پیدا کرده است.
این فعال حقوق کودک افزود در این مسیر، گروههای مختلف جامعه، از جمله کنشگران داخل و خارج از ایران، میتوانند نقش موثرتری ایفا کنند؛ بهویژه آنجا که به توانمندتر شدن فعالیتها، افزایش آگاهی حقوقی درباره حقوق خود و حقوق کودکان و تجهیز شدن به ابزارهای لازم برای دفاع از این حقوق کمک میکند.
بدون نقد ریشههای فکری سرکوب، چرخه نقض حقوق کودک تکرار میشود
فرمند در ادامه گفت اگر بپذیریم آنچه به نقض گسترده حقوق کودکان انجامیده، ریشه در یک نظام فکری مردسالار و پیرپدرسالار دارد، واکنشها و راهکارها نیز باید با در نظر گرفتن همین بستر طراحی شود.
به گفته او، این نگاه باید در امتداد فعالیتهای جمعی جامعه مدنی، فعالان حقوق بشر، فعالان سیاسی و کنشگران فکری در مسیر گذار از جمهوری اسلامی قرار بگیرد؛ گذاری که صرفا به تغییر قوانین محدود نباشد، بلکه زمینههای اجرایی تحقق حقوق را نیز فراهم کند و بتواند از ریشه مانع تداوم نقض حقوق کودکان شود.
او تاکید کرد صرف کنار رفتن این حکومت یا پیوستن به همه معاهدات بینالمللی، بهتنهایی تضمینکننده رعایت کامل حقوق کودک نیست.
به گفته فرمند، نظام فکریای که حقوق کودکان را نقض میکند، حتی در غیاب این حکومت نیز میتواند راهها و منافذ تازهای برای تداوم نقض حقوق پیدا کند؛ همانطور که در برخی کشورهایی که حتی «توسعهیافته» تلقی میشوند نیز به دلیل تداوم همین نظام فکری، نقض حقوق کودکان همچنان رخ میدهد.
حمایت روانی بخش مغفول دفاع از حقوق کودک
فرمند یکی دیگر از مسئولیتهای مهم جامعه را توجه جدی به حمایتهای روانی دانست و گفت این بخش، چه در بحث مبارزه و مقاومت و چه در پیگیریهای حقوقی و ثبت نقض حقوق بشر، اغلب نادیده گرفته میشود.
او افزود در بسیاری از موارد، حتی پذیرفتن اینکه فرد یا کودک دچار آسیب روانی شده، همچنان تابو تلقی میشود و اقدام برای درمان نیز با انگ اجتماعی همراه است؛ در حالی که چنین آسیبهایی نیازمند رسیدگی جدی و تخصصی است.
به گفته او، متخصصان سلامت باید با همه ابعاد تروما از تروماهای مرتبط با زندان کودکان، زندانی شدن والدین و زندگی کودک در کنار بزرگسال زندانی، تا مواجهه با خطر اعدام آشنا شوند.
فرمند تاکید کرد هر یک از این حوزهها دانش تخصصی خود را میطلبد و نمیتوان انتظار داشت هر رواندرمانگر یا مددکار اجتماعی به همه این ابعاد مسلط باشد.
او افزود در کنار آموزش تخصصی، جامعه و خانوادهها نیز باید به ابزارهای اولیه و آگاهیهای لازم مجهز شوند، چرا که نه همیشه دسترسی به متخصص وجود دارد و نه مراجعه به متخصص تنها راه ممکن است.
به گفته فرمند، در بسیاری از موارد، اگر این آگاهیها وجود داشته باشد، بخشی از آسیبها میتواند در همان محیط خانواده و جامعه اطراف کاهش یابد.
فرمند در پایان گفت انگزدایی از مراجعه به رواندرمانگر، گسترش آموزشها و تقویت حمایتهای روانی، هم در مسیر دفاع از حقوق کودک معنا دارد و هم میتواند در چارچوب مقاومت مدنی و حفظ سلامت جامعه تعریف شود؛ مسیری که به گفته او برای جلوگیری از تداوم و عادیسازی «نیمکتهای خالی» نقشی حیاتی دارد.