به گزارش مجله نیروهای هوایی و فضایی و بر اساس دادههای رهگیری پرواز، تعداد بیشتری از جنگندههای رادارگریز آمریکا به خاورمیانه نزدیک شدهاند. شش فروند اف۳۵ با همراهی سه هواپیمای سوخترسان دیروز در بریتانیا فرود آمدند.
گفتوگو با فرزین ندیمی پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی

در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، جمهوری اسلامی با قطع کامل اینترنت و اختلال در استارلینک، جریان اطلاعات را متوقف کرد. گزارش تازه سازمان «آرتیکل ۱۹» نشان میدهد این سرکوب دیجیتال، محصول بیش از یک دهه انتقال فناوری و الگوی حکمرانی سایبری چین به ایران است.
بر اساس این گزارش، چین نهتنها تجهیزات فنی نظارت و فیلترینگ را در اختیار تهران قرار داده، بلکه مدل اقتدارگرایانه «حاکمیت سایبری» خود را نیز صادر کرده است؛ مدلی که امروز یکی از پایههای اصلی استبداد دیجیتال در ایران به شمار میرود.
از همکاری راهبردی تا کنترل اینترنت
روابط سیاسی و اقتصادی چین و ایران سابقهای چنددههای دارد، اما نقطه عطف این همکاریها، امضای توافق جامع ۲۵ ساله در اسفندماه ۱۳۹۹ (مارس ۲۰۲۱) بود. این توافق، که بخشی از ابتکار «کمربند و جاده» و بهویژه «جاده ابریشم دیجیتال» محسوب میشود، بستر گسترش فناوریهای مخابراتی و دیجیتال چین در ایران است.
در این چارچوب، ایران بهطور رسمی مفهوم «حاکمیت سایبری» چین را پذیرفت؛ مفهومی که بر حق دولت برای کنترل کامل اینترنت درون مرزهای ملی تاکید دارد. این رویکرد با اصول بنیادین حقوق بشر، از جمله آزادی بیان و حق دسترسی آزاد به اطلاعات، در تضاد آشکار است.
از حدود سال ۱۳۸۹، جمهوری اسلامی توسعه «شبکه ملی اطلاعات» را آغاز کرد؛ شبکهای با معماری مشابه «دیوار آتش بزرگ» چین که هدف آن جداسازی اینترنت داخلی از شبکه جهانی و اعمال سانسور متمرکز است. در سطح نهادی نیز، شورای عالی فضای مجازی ایران الگویی نزدیک به اداره فضای سایبری چین دارد؛ نهادی که مستقیماً زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی فعالیت میکند و سیاستهای کلان سانسور و نظارت دیجیتال را هدایت میکند.
فناوریهای چینی و سرکوب دیجیتال
چین مجموعهای از فناوریهای کلیدی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده که نقش مستقیم در نظارت و سرکوب دیجیتال دارند.
در حوزه بازرسی عمیق بستههای داده، شرکت «زدتیئی» از سال ۱۳۸۹ با شرکت مخابرات ایران همکاری داشته و شرکت «هواوی» نیز تجهیزات مشابهی را به اپراتورها و ارائهدهندگان اینترنت عرضه کرده است. این فناوریها امکان رصد گسترده تماسها، پیامها و ترافیک اینترنتی را فراهم کرده و اغلب از مسیر شرکتهای واسطه برای دور زدن تحریمهای بینالمللی منتقل شدهاند.
در حوزه ناوبری ماهوارهای، انتقال ایستگاههای زمینی سامانه «بِیدو» از سال ۱۳۹۴ به ایران، امکان جعل موقعیت مکانی و ایجاد اختلال در سیگنالهای ماهوارهای را افزایش داده است. در جریان قطع اینترنت در دیماه ۱۴۰۴، اختلال گسترده در استارلینک گزارش شد؛ امری که تحلیلگران آن را نتیجه ترکیبی از فناوریهای چینی و روسی میدانند.
همزمان، شرکتهای چینی مانند «هایکویژن» و «تیاندی» ابزارهای پیشرفته تشخیص چهره و نظارت هوشمند را در اختیار نهادهای امنیتی ایران قرار دادهاند. این فناوریها، بهویژه در شناسایی معترضان و کنترل اجتماعی، نقشی پررنگ ایفا کردهاند.
قطع اینترنت بهعنوان الگوی سرکوب: سه تجربه کلیدی
آبان ۱۳۹۸
اعتراضات پس از افزایش قیمت بنزین، با قطع تقریباً کامل اینترنت سراسری برای حدود یک هفته همراه شد. گزارشهای عفو بینالملل و دیگر نهادهای حقوق بشری از کشته شدن صدها تا بیش از هزار نفر حکایت دارند. قطع اینترنت نقش مهمی در جلوگیری از انتشار تصاویر، هماهنگی معترضان و مستندسازی خشونتها ایفا کرد و به الگویی برای سرکوبهای بعدی تبدیل شد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» – ۱۴۰۱
پس از قتل حکومتی مهسا (ژینا) امینی، حکومت بهجای قطع کامل اینترنت، از روشهای هدفمندتر استفاده کرد: مسدودسازی پیامرسانها و شبکههای اجتماعی پرکاربرد، قطع شبانه اینترنت تلفن همراه و اعمال خاموشی کامل ارتباطی در برخی مناطق مانند کردستان. همزمان، استفاده از فناوریهای تشخیص چهره و نظارت دیجیتال افزایش یافت. بر اساس گزارشهای حقوق بشری، صدها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. این دوره نشان داد که سرکوب دیجیتال ایران هدفمندتر و مبتنی بر فناوریهای پیشرفتهتر شده است.
دیماه ۱۴۰۴
در تازهترین موج اعتراضات، قطع اینترنت گستردهتر و شدیدتر از دورههای پیشین اعمال شد. از ۱۸ دی ۱۴۰۴، ارتباطات اینترنتی و تلفنی در بخش بزرگی از کشور مختل یا قطع شد و همزمان تلاش سازمانیافتهای برای مختلسازی اینترنت ماهوارهای صورت گرفت. برآوردها از کشته شدن هزاران نفر و بازداشتهای گسترده حکایت دارد، هرچند به دلیل قطع ارتباطات، دسترسی به آمار دقیق ممکن نیست.
چرا قطع اینترنت مؤثر است؟
تجربه این سه دوره نشان میدهد قطع یا محدودسازی اینترنت برای حکومت ایران کارکردی چندلایه دارد:
نخست، هماهنگی و سازماندهی معترضان را مختل میکند؛ دوم، انتشار تصاویر و شواهد نقض حقوق بشر را به حداقل میرساند؛ و سوم، با ایجاد انزوای ارتباطی، فضای ترس و بیاطلاعی را تشدید میکند. این الگو نمونهای روشن از استبداد دیجیتال است که با الهام از مدل چینی و با استفاده از فناوریهای وارداتی تقویت شده است.
تهدیدی فراتر از ایران
همکاری چین و ایران بخشی از یک روند گستردهتر «استبداد شبکهای» است که کشورهایی مانند روسیه و کره شمالی نیز در آن نقش دارند. در این چارچوب، چین نهتنها ابزارهای فنی سرکوب را صادر میکند، بلکه با ترویج مفهوم «حاکمیت سایبری»، به دولتها کمک میکند نقض سیستماتیک حقوق بشر را تحت عنوان حاکمیت ملی توجیه کنند.
بدون فشار بینالمللی هدفمند بر زنجیره تامین این فناوریها و حمایت عملی از دسترسی آزاد به اینترنت، این چرخه سرکوب دیجیتال همچنان تکرار خواهد شد.
دیماه ۱۴۰۴ که خیابانهای ایران صحنه اعتراضات گسترده شد، هنوز هیچکس نمیدانست ابعاد خشونتی که در حال وقوع است تا کجا پیش خواهد رفت.
چند هفته بعد، با کنار هم قرار گرفتن اسناد، روایتها و دادههای میدانی، تصویری شکل گرفت که فراتر از برآوردهای اولیه بود: بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان کشته شدهاند. عددی که فقط حجم خشونت را نشان نمیدهد، بلکه روایتی اساسی درباره ماهیت آن مطرح میکند.
آنچه آمار ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر کشتهشده را به مسالهای فراتر از یک عدد شوکآور تبدیل میکند، سهم بالای افراد زیر ۳۰ سال در میان قربانیان است. الگویی که از یک بحران نسلی خبر میدهد.
این تمرکز سنی، نشانهای معنادار از حذف نظاممند یک «نسل» است.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

دیماه ۱۴۰۴ که خیابانهای ایران صحنه اعتراضات گسترده شد، هنوز هیچکس نمیدانست ابعاد خشونتی که در حال وقوع است تا کجا پیش خواهد رفت.
چند هفته بعد، با کنار هم قرار گرفتن اسناد، روایتها و دادههای میدانی، تصویری شکل گرفت که فراتر از برآوردهای اولیه بود: بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان کشته شدهاند. عددی که فقط حجم خشونت را نشان نمیدهد، بلکه روایتی اساسی درباره ماهیت آن مطرح میکند.
آنچه آمار ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر کشتهشده را به مسالهای فراتر از یک عدد شوکآور تبدیل میکند، سهم بالای افراد زیر ۳۰ سال در میان قربانیان است. الگویی که از یک بحران نسلی خبر میدهد.
این تمرکز سنی، نشانهای معنادار از حذف نظاممند یک «نسل» است.
در اغلب جوامع، این گروه سنی معمولا نسلیست که تازه وارد بازار کار میشود، آینده اقتصادی و اجتماعیاش را میسازد و هنوز در مرحله «امید» قرار دارد. اما وقتی خشونتی مرگبار بر این سن متمرکز میشود، با بحرانی مواجهیم که دقیقا در نقطه اتصال جوانی و آینده رخ داده است.
کارل مانهایم، فیلسوف و جامعهشناس، در نظریه «نسلها» تاکید میکند که نسلها زمانی به کنش جمعی رادیکال میرسند که تجربه تاریخی مشترکی از انسداد و بیافقی داشته باشند.
در بهار عربی، جنبشهای دانشجویی آمریکای لاتین یا اعتراضات ۲۰۱۹ شیلی و هنگکنگ، اگرچه جوانان در خط مقدم بودند، اما الگوی کشتار گسترده یک نسل در آنها کمتر دیده میشد. اما وقتی اکثریت قربانیان یک اعتراض از یک نسل خاص میآیند، آنچه دیده میشود نه صرفا سرکوب یک حرکت سیاسی، بلکه کشتار آن تجربه نسلی است.
از منظر روانشناسی اجتماعی نیز این الگو معنادار است. پژوهشهایی درباره «نسل بدون آینده» نشان میدهد جوانانی که افق روشنی برای بهبود زندگی خود نمیبینند، خطر را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی روزمره تجربه میکنند.
در چنین وضعیتی، مرگ دیگر صرفا یک تهدید بازدارنده نیست، امکانی است که در کنار بیکاری، فقر و بیثباتی سیاسی زیست میشود. در نتیجه، با تصویری فشرده از جامعهای روبهرو هستیم که جوانانش نه در حاشیه، بلکه در مرکز بحران ایستادهاند.
زندگی در انتظار آیندهای که نمیآید
برای نسل زیر ۳۰ سال، بحران فقط به معنای دشواری اقتصادی یا نارضایتی سیاسی نیست. بحران، شکل زندگی روزمره است. بیکاری گسترده، اشتغال بیثبات، تحصیل بیثمر و ناتوانی در برنامهریزی برای ابتداییترین مؤلفههای زندگی - از مسکن تا تشکیل خانواده - باعث شده آینده نه بهعنوان افق، بلکه بهعنوان مفهومی معلق تجربه شود.
برای بسیاری از جوانان ایرانی، زندگی در حالت تعلیق به وضعیت عادی بدل شده است.
جامعهشناسان این وضعیت را نوعی «انسداد ساختاری» میدانند؛ وضعیتی که در آن مسیرهای معمول تحرک اجتماعی بسته میشود و فرد، فارغ از تلاش شخصی، امکان خروج از وضعیت موجود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، نابرابری صرفا اقتصادی نیست، بلکه نسلی است: شکافی میان انتظارات مشروع یک نسل و امکانات واقعی جامعه.
تجربه این انسداد، آنگونه که نظریههای نسل و کنش جمعی توضیح میدهند، زمینهساز رادیکال شدن رفتار اجتماعی میشود؛ نه از سر هیجان، بلکه بهدلیل فقدان گزینههای بدیل.
پژوهشها نشان میدهند زیست طولانیمدت در بیثباتی، آستانه تحمل ریسک را تغییر میدهد و ترس را از کارکرد بازدارندهاش تهی میکند.
برای نسلی که افق روشنی پیش روی خود نمیبیند، خطر بخشی از تجربه روزمره است.
در چنین زمینهای، اعتراض حتی با آگاهی از هزینههای سنگین آن، نه کنشی غیرعقلانی، بلکه واکنشی قابل فهم به زندگیای است که آیندهاش پیشاپیش لغو شده است.
ترومای به ارث رسیده؛ والدینی که خود قربانیان این سیستماند
نسل معترض امروز در خلأ شکل نگرفته است. بسیاری از جوانانی که به خیابان آمدند، در کنار والدینی بزرگ شدهاند که خود تجربه سرکوب، خشونت سیاسی، سوگ حلنشده و زیست طولانیمدت در اضطراب را از سر گذراندهاند.
والدینی که اعتراض، بازداشت، حذف شغلی یا مهاجرت اجباری را تجربه کردهاند، ناخواسته این بار روانی را به فضای خانه منتقل کردهاند؛ فضایی که در آن ترس، سکوت و احتیاط به بخشی از زیست روزمره بدل شده است.
پژوهشهای روانشناسی درباره انتقال بین نسلی تروما نشان میدهد آسیبهای حلنشده یک نسل میتواند به شکل حساسیت شدید به بیعدالتی، در نسل بعدی بروز کند.
در چنین خانوادههایی، کودکان نهتنها شاهد رنج والدین خود بودهاند، بلکه خود نیز محدودیتها و خودسانسوری دائمی را تجربه کردهاند.
وقتی نهادهای رسمی، کارکرد حمایتی خود را از دست میدهند، جوانان با این واقعیت روبهرو میشوند که امنیت نه قابل واگذاری است و نه تضمینشده.
نسلی که تروما را به ارث برده، اینبار تصمیم گرفته آن را به سکوت نسپارد.
معترضی که با حافظهای پر از زخم به خیابان آمد
آنچه در انقلاب ملی ایرانیان رخ داد را نمیتوان صرفا واکنش خشونتبار یک حکومت به یک موج اعتراضی دانست.
الگوی سنی قربانیان، گستره جغرافیایی سرکوب و تداوم بازداشتهای پس از پایان اعتراضات نشان میدهد که هدف خشونت، نه فقط مهار یک اعتراض مقطعی، بلکه اعمال فشار بر یک نسل مشخص بوده است. نسلی که از نظر جمعیتی و اجتماعی، حامل بیشترین ظرفیت تغییر تلقی میشود.
در این چارچوب، خیابان تنها صحنه خشونت نیست. مدرسه، دانشگاه، محل کار و خانه نیز به فضاهای بالقوه سرکوب بدل شدهاند.
موج بازداشتها، احضارها، فشار بر خانوادهها و ناپدیدشدنهای ناگهانی جوانان نشان میدهد که منطق امنیتی از کنترل کنش جمعی عبور کرده و به مدیریت پیشدستانه یک نسل رسیده است. الگویی که در ادبیات حقوق بشری و جامعهشناسی سیاسی بهعنوان «سرکوب نسلی» شناخته میشود.
در نهایت، آنچه امروز بهعنوان سرکوب اعتراضات توصیف میشود، احتمالا در حافظه جمعی جامعه بهشکل دیگری ثبت خواهد شد: خشونت عریان علیه نسلی که خواست زندگی قابل پیشبینی، واجد کرامت و صاحب معنا داشته باشد. خشونتی که نه فقط بدنها، بلکه امکان آینده را هدف گرفت.

کشتاری که ماه گذشته (دی ماه) سراسر ایران را درنوردید، خاطرات سال ۱۳۶۷ را برای ایرانیان زنده کرد. سالی که جمهوری اسلامی هزاران زندانی سیاسی را در سکوت حذف کرد، و برادرم، بیژن، نیز در میان آنان بود.
در حالی که شاید جهان آمار تکاندهنده جانباختگان اعتراضات دی ماه را انفجاری بیسابقه از خشونت ببیند، ما که دههها در پی دادخواهی بودهایم، چیز دیگری میبینیم: استمرار هولناک رژیمی که برای بقا، همواره تنها یک راه را شناخته است.
برای ما، قتلعام هزاران معترض غیرمسلح به معنای فروپاشی سیستم نیست. این دقیقا همان سیستمی است که درست طبق طراحی خود عمل میکند.
شباهتها با سال ۶۷، به همان اندازه که عامدانهاند، دلهرهآور نیز هستند.
در آن زمان، جمهوری اسلامی بایکوت خبری کامل اعمال کرد. درهای زندان قفل شد. خطوط تلفن قطع گردید. ملاقاتهای خانوادگی بدون توضیح به حالت تعلیق درآمد. خانوادهها در برزخی شکنجهآور رها شدند، سرگردان میان درهای زندان و ادارات دولتی، و تنها با سکوت یا دروغ روبهرو میشدند.
ماهها بعد، حقیقت به بیرحمانهترین شکل ممکن آشکار شد: یک ساک از وسایل شخصی که به دست پدری داده شد، دستوری مبنی بر ممنوعیت عزاداری، و درک این واقعیت که عزیزی از دست رفته است.
امروز، رژیم همان سکوت را از طریق تاریکی دیجیتال، قطع سراسری اینترنت، تکرار میکند. اما مقیاس تغییر کرده است.
در سال ۱۳۶۷، مقامات میتوانستند خانوادهها را تکتک مرعوب کنند. به ما دستور دادند مراسم ختم نگیریم، گریه نکنیم، و به همسایگان چیزی نگوییم. آنها گمان میکردند با پنهان کردن اجساد، میتوانند جنایت را پنهان کنند.

پنهانکاری ناممکن شد
در سال ۱۴۰۴، اعداد چنان بزرگاند که پنهانکاری دیگر ممکن نیست. وقتی آمار گزارششده کشتهشدگان در یک هفته به ۳۰ هزار نفر میرسد، اندوه تبدیل به موجی سهمگین میشود که هیچ خاموشی و بایکوت خبری نمیتواند آن را مهار کند. تاکتیکهای آشنای ارعاب، اخاذی «پول تیر»، ربودن مجروحان از تخت بیمارستانها، هتک حرمت مزارها، دیگر آنگونه که انتظار میرفت کارساز نیستند.
سال ۶۷، رژیم جنایات خود را زیر خاک خاوران پنهان کرد. سال ۱۴۰۴، با قساوتی غیرقابل تصور، جنایات خود را در برابر دیدگان همگان به صحنه برد.
ویدیوهایی که بهرغم قطع اینترنت منتشر شد، کشور را لرزاند: صدها جسد بیجان، بستهبندی شده در پلاستیکهای سیاه، که مانند زبالههای دورریخته در حاشیه پیادهروها و بیرون ساختمانهای خاکستری ردیف شده بودند.
خانوادهها مجبور شدند در میان این ردیفهای بیپایان قدم بزنند و آیینی سادیستی از شناسایی اجساد عزیزان خود را به جا آورند.
در کلیپی که به شکلی گسترده دستبهدست شد، صدای پدری میلرزد که در حال جستوجو فریاد میزند: «سپهر، پسرم، سپهر بابا، کجایی؟»
دهههاست که مادران خاوران، جمعی از مادران، پدران، خواهران، برادران و فرزندان جانباختگان دهه ۶۰، از تسلیم شدن به سکوت سر باز زدهاند. آنها نخستین کسانی بودند که سوگ را به نافرمانی سیاسی بدل کردند. آنها در مراسم خاکسپاری و یادبود لباس سفید پوشیدند و رنگ سیاه تحمیلی رژیم را، که رنگِ اندوهِ رسمی بود، رد کردند.
سفید، اعلام بیگناهی بود. سفید، مشروعیت جلادان را رد میکرد.
آنها با دستان خالی خاک خاوران را چنگ میزدند و در جستوجوی حقیقت بودند؛ حتی وقتی که پاسداران آنها را کتک میزدند و گلهایشان را لگدمال میکردند.
آن روحیه مقاومت و دادخواهی از بین نرفته است. تکامل یافته است.
آنچه امروز میبینیم، مادرانی که بر سر مزار فرزندانشان میرقصند، به جای حلوا، شیرینی پخش میکنند، و به جای شیون دست میزنند، انکار واقعیت نیست. این نافرمانی است. این امتناع از اجازه دادن به یک حکومت دینی است که نزدیک به نیم قرن شهادت را به سلاح تبدیل کرده تا چگونگی درک مرگ را دیکته کند. همانطور که مادری گفت: قلبهای ما شکسته است، اما روحمان خم نخواهد شد.
در سال ۶۷، مصونیت از مجازات، که با اشتیاق جامعه بینالمللی برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق از طریق قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل ممکن شد، تهران را متقاعد کرد که کشتار جمعی ابزاری کارآمد برای حکومتداری است.
ایرانِ سال ۱۴۰۴ متفاوت است. جهان به صورت زنده نظارهگر است. «لحظه نورنبرگ» که وکلای حقوق بشر مدتها بر آن اصرار میورزیدند، دیگر یک آرمان نیست. یک ضرورت است.
برادرم، بیژن، و هزاران نفری که در تابستان سیاه ۶۷ به قتل رسیدند، حتی از نمایش عدالت نیز محروم شدند: نه دادگاهی، نه سنگ قبری، و نه جایی در تاریخ رسمی.
جمهوری اسلامی گمان میکرد اجساد را گورهای دستهجمعی پنهان میکنند، اما داشت بذر مقاومت میکاشت.
آن بذرها اکنون سر بر آوردهاند. میراث جانباختگان در خاک خاموش خاوران دفن نشده است؛ بلکه در وجود هر جوان ایرانی که استوار در برابر گلوله میایستد، زنده است. ما دیگر صرفا بایگانی مردگان نیستیم. ما آمدهایم تا حساب پس بگیریم.
تاریخ هرگز در این حقیقت تردید نکرده است: هیچ استبدادی ابدی نیست. چوبههای دارشان آنها را از طلوعِ صبح نجات نخواهد داد.
در روزهای اخیر، شکافهای درون حاکمیت جمهوری اسلامی علنیتر شده است. در تازهترین تحول، چند چهره شناختهشده اصلاحطلب بازداشت شدهاند. خبرگزاری فارس نوشته این افراد به تلاش برای ایجاد «سازوکارهای مخفی براندازانه» متهماند.
گفتوگو با نجات بهرامی و جابر رجبی، تحلیلگران سیاسی





