جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با ایراناینترنشنال درباره درخواست انجمن خانوادههای جانباختگان پرواز اوکراینی برای ارجاع پرونده جنایتهای جمهوری اسلامی به دیوان بینالمللی کیفری گفت این مطالبه از نظر حقوقی و تاریخی اهمیت بالایی دارد، اما در شرایطی که «قتلعام مردم ایران در جریان است»، نمیتواند پاسخ فوری به بحران کنونی باشد.
او با تسلیت به مردم ایران و خانوادههای داغدار تاکید کرد آنچه امروز در ایران رخ میدهد، ادامه مسیری است که جمهوری اسلامی سالها پیش با سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراینی آغاز کرد. به گفته برزگر، «تداوم جمهوری اسلامی یعنی مرگ و تباهی بیشتر» و ابعاد خشونت اکنون بهمراتب گستردهتر از گذشته شده است.
برزگر با اشاره به بیانیه انجمن خانوادههای پرواز اوکراینی گفت این بیانیه بهدرستی بر اقدام فوری برای جلوگیری از کشتار شهروندان ایرانی تاکید دارد.
او افزود ارجاع پروندهها به نهادهای بینالمللی اقدامی لازم است که باید در آینده انجام شود، اما در لحظهای که حمله به معترضان، بیمارستانها و حتی منازل کشتهشدگان گزارش میشود، خواست اصلی جامعه ایران توقف فوری این خشونتها است.
این تحلیلگر سیاسی همچنین با اشاره به درخواست انجمن برای تعطیلی سفارتخانههای جمهوری اسلامی گفت تعلل دولتها در چنین اقدامهایی همواره وجود داشته، اما فشار افکار عمومی و حضور گسترده ایرانیان خارج از کشور نقش تعیینکنندهای در تغییر مواضع دولتهای غربی دارد.
او تاکید کرد لحن دولتهای اروپایی که سالها با جمهوری اسلامی مماشات میکردند، اکنون بهطور محسوسی تغییر کرده و برای نخستین بار از «غیرمشروع بودن نظام حاکم بر ایران» سخن گفته میشود.
به گفته برزگر، اعتراضهای گسترده ایرانیان در خارج از کشور این فشار را افزایش داده و میتواند دولتها را به اقدامهای سریعتر وادار کند.
برزگر در پایان گفت در صورت اقدام قریبالوقوع آمریکا، این روند شتاب بیشتری خواهد گرفت و ممکن است شرایطی فراهم شود که مردم ایران دوباره بتوانند با هزینه کمتری در خیابانها حضور پیدا کنند و درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند.

در روزهایی که انقلاب ملی ایرانیان با خشونتی بیسابقه سرکوب میشود، تصاویری از کهریزک منتشر شده که نفس را بند میآورد: اجساد روی هم، خانوادههای سرگردان در سولهها و حیاط پزشکی قانونی و سکوتی که با قطع اینترنت بر این کشتار سایه انداخته است.
آنچه دیده میشود نه یک سرکوب، که نشانهای از فروپاشی کامل مرزهای انسانی در مواجهه جمهوری اسلامی با شهروندانش است.
در برابر چنین تصاویری، یک پرسش قدیمی دوباره با شدتی تازه بازمیگردد: چرا بشر، با وجود قرنها تجربه خونبار، باز هم از تکرار خشونت و جنایت جمعی بازنمیایستد؟
یکی از پرسشهای تکرارشونده در مواجهه با خشونتهای گسترده این است: چگونه ممکن است بشری که آشویتس را دیده، جنگهای جهانی را تجربه کرده، نسلکشی رواندا و ویرانی سوریه را به چشم دیده، باز هم شاهد کشتار جمعی، سرکوب خونین و جنایت سیستماتیک باشد؟ چرا تاریخ، با تمام سرخی و هشدارهایش، مانع تکرار خود نمیشود؟
پاسخ سادهای وجود ندارد، اما تجربه نشان میدهد مساله «ندانستن» یا «فراموشی» نیست. مساله، سازوکارهایی است که خشونت را ممکن، عادی و حتی ضروری جلوه میدهند. سازوکارهایی که نه از سمت مردم، بلکه از دل ساختارهای قدرت سرکوبگر بیرون میآیند.
خشونت چگونه عادی میشود؟
خشونتهای بزرگ، ناگهانی آغاز نمیشوند. هیچ جامعهای یکشبه به کشتار جمعی نمیرسد. مسیر، معمولا تدریجی است: با زبان تحقیر آغاز میشود، با برچسبزنی ادامه پیدا میکند و با «امنیتیسازی» اعتراض و نارضایتی به نقطهای میرسد که جان انسانها به مسالهای ثانویه تبدیل میشود.
در این روند، قدرت سیاسی تلاش میکند خشونت را نه بهعنوان «جنایت»، بلکه بهعنوان «وظیفه» معرفی کند: وظیفه حفظ نظم، دین، امنیت یا بقا به هر قیمتی.
در چنین چارچوبی، دیگر مساله مردم نیستند. مساله «دشمن» است. دشمنی که میتواند معترض، دانشجو، زن بیحجاب، کارگر یا حتی همسایه باشد.
توهم «این بار فرق دارد»
یکی از خطاهای خطرناک جمعی در تاریخ این بوده است که هر نسل تصور کرده فجایع گذشته متعلق به «دیگران» بودهاند: دیگران بیاخلاقتر بودند، دیگران عقبماندهتر بودند، دیگران فریبخوردهتر بودند.
اما تاریخ نشان داده که هیچ جامعهای ذاتا مصون نیست.
آنچه فاجعه میآفریند، نه مردم عادی، بلکه ترکیب قدرت بیمهار، ایدئولوژی توجیهگر و دستگاه سرکوب سازمانیافته است.
مردمی که زیر فشار، تهدید و فقر قرار میگیرند، عامل خشونت نیستند بلکه اغلب قربانیان مستقیم یا غیرمستقیم آنند.
وقتی خشونت «برونسپاری» میشود
در نظامهای سرکوبگر، دولت بهتدریج تلاش میکند خشونت را از شکل رسمی خارج کند و به لایههای پایینتر منتقل کند: نیروهای شبهنظامی، لباسشخصیها، بسیج محلی، خبرچینها. در این نقطه، مرز میان دولت و جامعه مخدوش میشود اما این به معنای مسئولیت برابر مردم نیست.
برعکس، این همان لحظهای است که قدرت، جامعه را به گروگان میگیرد: افراد تحت فشار قرار میگیرند که یا همکاری کنند، یا حذف شوند. انتخابها واقعی نیستند؛ تحمیلیاند.
در چنین شرایطی، این دست قدرت است که خونآلود میشود، نه دست جامعه اما آن کس که انتخاب میکند به روی همشهریاش آتش بگشاید، باید در برابر عدالت پاسخگو باشد.
چرا همسایه به همسایه آسیب میزند؟
در بسیاری از خشونتهای جمعی، از آلمان نازی تا رواندا و بوسنی، این پرسش تکرار شده: چگونه ممکن است انسانها به روی همسایه و خویشاوند خود آتش بگشایند؟
پاسخ، ساده نیست. این اتفاق زمانی رخ میدهد که اخلاق فردی زیر فشار بقا خرد میشود، مسئولیت فردی در سیستم حل میشود، خشونت پاداش میگیرد و انسانیت هزینهبردار میشود.
در این وضعیت، بسیاری نه از سر شرارت، بلکه از سر ترس، اطاعت یا بیپناهی سکوت میکنند. عامل اصلی، همچنان سیستمی است که خشونت را تولید و توجیه میکند.

جامعهای که زخمی میشود، چه آیندهای دارد؟
خشونت گسترده، فقط بدنها را نمیکشد بلکه روان جمعی را هم زخمی میکند. جامعهای که شاهد کشتار، ناپدید شدن، شکنجه و بیعدالتی بوده، حتی پس از پایان سرکوب، «عادی» نمیشود.
تجربه جهانی نشان میدهد تروماهای جمعی اگر دیده نشوند، مستندسازی نشوند و به رسمیت شناخته نشوند، میتوانند به خشم انباشته، افسردگی اجتماعی یا بازتولید خشونت در آینده منجر شوند.
تجربههای جهانی چه میگویند؟
کشورهایی که از خشونتهای گسترده عبور کردهاند، مسیرهای متفاوتی داشتهاند، اما یک وجه مشترک وجود دارد: هیچکدام بدون مواجهه با حقیقت، به آینده سالم نرسیدهاند.
آلمان پس از نازیسم، ناچار به پذیرش مسئولیت تاریخی شد. آفریقای جنوبی، با همه کاستیها تلاش کرد حقیقت را به زبان بیاورد.
آرژانتین و شیلی، سالها بعد مسیر دادخواهی را آغاز کردند.
این مسیرها کامل نبودند، اما نشان دادند که سکوت، هرگز درمان نیست.
مساله ایران: بعد از خشونت چه خواهد شد؟
ایران دیر یا زود با این پرسش روبهرو خواهد شد: با این همه خون، این زخمها، این سکوتهای تحمیلی، چه خواهیم کرد؟
پاسخ این پرسش، نه در انتقام کور است، نه در فراموشی. بلکه در تمایز روشن میان عاملان سرکوب و جامعهای است که تحت سرکوب زیسته.
درس تاریخ این نیست که همه گناهکارند. درس تاریخ این است که قدرت بدون پاسخگویی، همیشه فاجعه میآفریند.
اگر بشریت از گذشته درس نمیگیرد، به این دلیل نیست که نمیداند. به این دلیل است که یادگیری، هزینه دارد. هزینه پذیرش مسئولیت، حقیقت و بازسازی اخلاق.
هیچ آیندهای بدون پرداخت این هزینه، ساخته نشده است.

فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی در موسسه واشینگتن و پاتریک کلاوسون، مشاور پژوهشی این اندیشکده، در مطلبی هشدار دادند انفعال در برابر جمهوری اسلامی، حکومت ایران را به سمت سرکوب خونینتر و منطقه را به سوی ناامنی بیشتر سوق میدهد.
در این مطلب که در وبسایت موسسه واشینگتن منتشر شده، آمده است اقدام فوری میتواند بهترین فرصت را برای توقف جنایات جمهوری اسلامی و تسهیل روند گذار مسالمتآمیز در ایران فراهم آورد: «در مقابل، تعلل تنها باعث میشود مرحله بعدی بحران برای ایرانیان خشونتبارتر و برای منطقه پرخطرتر باشد.»
به باور ندیمی و کلاوسون، ایران در آستانه لحظهای سرنوشتساز قرار دارد؛ مرحلهای که در آن ناکارآمدیهای انباشته اقتصادی و سیاسی، فساد مزمن و امنیت داخلی آسیبپذیر با ناآرامی مستمر اجتماعی و مطالبه گسترده برای تغییرات بنیادین، تلاقی پیدا کردهاند.
این همزمانی از یک بحران ساختاری حکایت دارد که محدودیتهای بهکارگیری سرکوب بهعنوان راهبرد حکمرانی را آشکار میسازد.
جمهوری اسلامی اکنون با دامنهای محدود از گزینهها روبهروست که همگی هزینهبر هستند و هیچکدام چشمانداز روشنی برای بازگرداندن ثبات پایدار ارائه نمیدهند.
برای ایالات متحده، پرسش اصلی دیگر درباره ناپایداری ایران نیست؛ بلکه این است که آیا دولت دونالد ترامپ در زمان مناسب وارد عمل میشود تا این بیثباتی را از مسیر کشتار جمعی خارج کند و به سمت یک گذار سیاسی مسالمتآمیز و منطبق با منافع آمریکا، امنیت منطقه و کرامت انسانی سوق دهد؟
واشینگتن هم انگیزههای راهبردی لازم را دارد و هم ظرفیتها و ابزارهای عملیاتی برای اقدام فوری، بهویژه در حوزه بازدارندگی و فشار نظامی، دسترسی اطلاعاتی و تعامل مشروط.
انقلاب ملی ایرانیان، فراتر از مطالبات اقتصادی
ندیمی و کلاوسون نوشتند سقوط ارزش پول را میتوان جرقه آغاز اعتراضات اخیر دانست. ایرانیان در طول یک سال گذشته با معضلات گوناگونی از جمله بحرانهای آب، برق و گاز روبهرو بودهاند و همین امر باعث شده خشم عمومی حتی در صورت مهار موج کنونی، به احتمال زیاد در قالب اعتراضهای مقطعی دوباره سر برآورد.
اگرچه تحریمهای بینالمللی و تقابل با آمریکا و اسرائیل در طول سالها به اشکال مختلف جمهوری اسلامی را تضعیف کردهاند، اما افزایش فشار خارجی در سال گذشته علت مستقیم مشکلات داخلی یا اعتراضات اخیر نبوده است.
به عبارت دیگر، تا زمانی که فضای اقتصادی تحت سلطه حکومت در ایران عمیقا آلوده به فساد است و شهروندان خارجی همچنان با خطر بازداشتهای خودسرانه روبهرو هستند، اقداماتی نظیر لغو تحریمها نمیتواند سرمایهگذاران خارجی را به تامین منابع مالی لازم برای اصلاح بخشهای برق، آب و گاز ترغیب کند.
موج کنونی اعتراضها بر کنار زدن کل نظام حاکم متمرکز است، نه بر مطالبات جزییتری مانند اصلاح نرخ ارز. رژیمی که قادر به تامین آب، برق، هوای پاک، سوخت یا دستمزدهای قابل اتکا نیست، نمیتواند بهطور باورپذیر مدعی کارآمدی باشد، چه رسد به مشروعیت.
شدت سرکوب، نشانه ضعف و آسیبپذیری حکومت
به گفته ندیمی و کلاوسون، با فروپاشی معیشت، سرکوب به تنها ابزار موثر باقیمانده برای حکومت تبدیل میشود.
با این حال، رهبران جمهوری اسلامی اکنون با واقعیتی روبهرو هستند که سالها تلاش داشتند آن را به تعویق بیندازند: سرکوب دیگر توان بازگرداندن ثبات را ندارد. این بحران حتی در صورت مهار اعتراضهای کنونی نیز ادامه خواهد داشت.
شدت سرکوب خود میتواند نشانهای از آسیبپذیری حکومت باشد. در مقطعی، اعتراضات چنان به آستانه در هم شکستن نظام نزدیک شده بودند که حکومت احساس کرد ناچار است به تاکتیکهای کشتار جمعی و قطع کامل اینترنت متوسل شود.
نظامهای اقتدارگرا در مسیر تاریخی خود به لحظاتی میرسند که خشونت دیگر ابزار کارآمد کنترل نیست و خود به عاملی برای تسریع زوال تبدیل میشود.
بر اساس شواهد، ایران به چنین نقطهای نزدیک میشود. میزان اتکای حکومت به خاموشیهای گسترده، بازداشتهای جمعی و استفاده از نیروی مرگبار علیه معترضان بیسلاح، بیانگر قدرت یا اعتماد به نفس نیست، بلکه از نگرانی عمیق راهبردی جمهوری اسلامی حکایت دارد.
توانمندیهای نظامی «خارجی» حکومت ایران، مانند موشکها، پهپادها و نیروهای نیابتی، نمیتوانند این آسیبپذیری داخلی را جبران کنند.
این ابزارها به هر میزان در بازدارندگی در برابر بازیگرانی مانند آمریکا و اسرائیل کارکرد داشته باشند، قادر نیستند مشروعیت داخلی را بازسازی کنند یا فروپاشی اقتصادی را معکوس سازند.
آمریکا باید چه رویکردی در قبال حکومت ایران در پیش گیرد؟
برای ایالات متحده، ادامه انفعال در برابر جمهوری اسلامی با هزینههای فزایندهای همراه خواهد بود. حکومتی که از نظر اقتصادی در حال فروپاشی و از نظر اخلاقی بیاعتبار است، اگر بقای خود را بر کشتار شهروندانش بنا کند، احتمالا در عرصه بینالمللی خصمانهتر و رادیکالتر عمل خواهد کرد.
در مقابل، ارسال پیامهای زودهنگام، معنادار و حسابشده از سوی ایالات متحده یا انجام اقدامات سنجیده دیگر میتواند رفتار حکومت را مهار کند، دامنه خشونت و سرکوب را کاهش دهد و جامعه ایران را در تعیین آینده سیاسی خود توانمند سازد.
این مجموعه اقدامات بهعنوان گزینههایی پیشنهاد میشوند که ایالات متحده میتواند در قبال ایران در نظر بگیرد.
نخست، تمرکز بر مختل کردن شبکه سرکوب داخلی رژیم و بازگرداندن دسترسی آزاد و بدون محدودیت اینترنت برای شهروندان ایران بهعنوان یک اولویت انسانی، میتواند توان حکومت را در کنترل و سرکوب جامعه کاهش دهد.
در گام دوم، ایجاد یک تهدید هوایی بازدارنده و معتبر، همراه با آمادهسازی گزینههای اضطراری برای جلوگیری از تداوم یا تشدید خشونتهای گسترده، در کنار تقویت سریع حضور هوایی، پدافندی و تهاجمی ایالات متحده و متحدانش در منطقه، میتواند نقشی مهم در بازدارندگی ایفا کند.
در نهایت، هرگونه تعامل دیپلماتیک واشینگتن با تهران باید به توقف قابل راستیآزمایی خشونت سازمانیافته و سرکوب معترضان گره بخورد و همزمان، اقدامات سختگیرانهتری علیه نهادها و بازیگرانی که نفت ایران را خریداری میکنند یا با این کشور مبادلات اقتصادی دارند، اعمال شود.
انقلاب ملی ایرانیان که ۱۷ روز پیش آغاز شده، با سرکوب سازمانیافته و مرگبار جمهوری اسلامی مواجه شد. گزارش ایراناینترنشنال از کشتهشدن دستکم ۱۲ هزار نفر طی دو روز حکایت دارد و شبکه سیبیاس نوشته شمار جانباختگان ممکن است به ۲۰ هزار نفر برسد. جهان در برابر این جنایت چه خواهد کرد؟
مردم ایران که دههها طعم سرکوب، کشتار، زندان و بیعدالتی را چشیدهاند، در این سالها و بهویژه در انقلاب ملی جاری، خواست خود را بیپرده فریاد زدهاند؛ خواستی برای پایان استبداد، پایان کشتار و برچیدهشدن ساختاری که زندگی مردم را قربانی بقای خود کرده است.
شعارهایی که از خیابانها برخاسته، از «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنهای» تا «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «زن، زندگی، آزادی»، «مرگ بر این گرونی، میریم تا سرنگونی» و نیز شعارها در حمایت از «شاهزاده رضا پهلوی»، نه واکنشهای مقطعی، بلکه حاصل سالها مطالبه انباشته و تجربه زیسته مردمی است که بارها و بارها با گلوله پاسخ گرفتهاند.
امروز درخواست مردم ایران از جهان نیز روشن است: نه همدردی لفظی و نه ابراز نگرانیهای تکراری یا نمایشی، بلکه اقدام موثر برای توقف ماشین سرکوب، پاسخگو کردن آمران و عاملان جنایتها در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و ایستادن صریح در کنار مردمی که هزینه آزادی را با جان خود پرداختهاند.

در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر هشدار روشنی آمده است: «حقوق بشر باید تحت حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان بهعنوان آخرین چاره ناگزیر به طغیان بر ضد بیداد و ستم نشود.»
این گزاره نه دعوت به خشونت است و نه نسخهپیچی سیاسی؛ اخطاری است به حکومتهایی که با بستن مسیرهای اصلاح، دادخواهی و اعتراض مسالمتآمیز، جامعه را به نقطه انفجار میرسانند.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، دقیقا مصداق همین هشدار است و حادثهای ناگهانی یا واکنشی مقطعی نیست.
اگر جامعه جهانی قرار است تماشاگر نماند، مجموعهای از اقدامات فوری و عملی پیشِروست؛ اقداماتی که هدف آنها توقف کشتار، حفاظت از جان غیرنظامیان و پایاندادن به مصونیت ساختاری آمران و عاملان سرکوب است:
ادامه این گزارش را اینجا بخوانید

انقلاب ملی ایرانیان که ۱۷ روز پیش آغاز شده، با سرکوب سازمانیافته و مرگبار جمهوری اسلامی مواجه شد. گزارش ایراناینترنشنال از کشتهشدن دستکم ۱۲ هزار نفر طی دو روز حکایت دارد و شبکه سیبیاس نوشته شمار جانباختگان ممکن است به ۲۰ هزار نفر برسد. جهان در برابر این جنایت چه خواهد کرد؟
تکرار فریاد آزادی
مردم ایران که دههها طعم سرکوب، کشتار، زندان و بیعدالتی را چشیدهاند، در این سالها و بهویژه در انقلاب ملی جاری، خواست خود را بیپرده فریاد زدهاند؛ خواستی برای پایان استبداد، پایان کشتار و برچیدهشدن ساختاری که زندگی مردم را قربانی بقای خود کرده است.
شعارهایی که از خیابانها برخاسته، از «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنهای» تا «مرگ بر اصل ولایت فقیه»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، «زن، زندگی، آزادی»، «مرگ بر این گرونی، میریم تا سرنگونی» و نیز شعارها در حمایت از «شاهزاده رضا پهلوی»، نه واکنشهای مقطعی، بلکه حاصل سالها مطالبه انباشته و تجربه زیسته مردمی است که بارها و بارها با گلوله پاسخ گرفتهاند.
امروز درخواست مردم ایران از جهان نیز روشن است: نه همدردی لفظی و نه ابراز نگرانیهای تکراری یا نمایشی، بلکه اقدام موثر برای توقف ماشین سرکوب، پاسخگو کردن آمران و عاملان جنایتها در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و ایستادن صریح در کنار مردمی که هزینه آزادی را با جان خود پرداختهاند.
هشدار اعلامیه جهانی حقوق بشر؛ وقتی راهها بسته میشود
در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر هشدار روشنی آمده است: «حقوق بشر باید تحت حاکمیت قانون حمایت شود تا انسان بهعنوان آخرین چاره ناگزیر به طغیان بر ضد بیداد و ستم نشود.»
این گزاره نه دعوت به خشونت است و نه نسخهپیچی سیاسی؛ اخطاری است به حکومتهایی که با بستن مسیرهای اصلاح، دادخواهی و اعتراض مسالمتآمیز، جامعه را به نقطه انفجار میرسانند.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، دقیقا مصداق همین هشدار است و حادثهای ناگهانی یا واکنشی مقطعی نیست.
جمهوری اسلامی از نخستین سالهای استقرار، سرکوب را به ابزار تثبیت قدرت بدل کرد؛ از اعدامهای سیاسی و کشتارهای دهه شصت تا قتلهای زنجیرهای و سرکوبهای خونین دهههای بعد.
این چرخه در اعتراضات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ بارها تکرار شد؛ موجهایی که با مطالبات اجتماعی آغاز شدند و با خشونت مرگبار پایان یافتند، بیآنکه تحقیق آزادانه و مستقلی انجام شود یا آمران و عاملان پاسخگو شوند.
مصونیت ساختاری، این پیام را به آمران و عاملان سرکوب و سران حاکمیت داد که تکرار خشونت کمهزینه است.
بازتولید همان منطق؛ کشتار سازمانیافته در ۱۴۰۴
اکنون در سال ۱۴۰۴ و با گذشت ۱۷ روز از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، همان منطق خشونت و سرکوب به قیمت حفظ نظام سرکوبگر با شدتی کمسابقه بازتولید شده است.
شبکه سیبیاس با تایید گزارش ایراناینترنشنال نوشت در جریان سرکوب اعتراضات، دستکم ۱۲ هزار نفر کشته شدهاند و شمار جانباختگان ممکن است به ۲۰ هزار نفر برسد.
بهگزارش سیبیاس و بر اساس بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، این کشتار عمدتا در دو شب ۱۸ و ۱۹ دی رخ داده، سازمانیافته بوده و قربانیان عمدتا به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج کشته شدهاند.
بر پایه اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، این سرکوب با دستور شخص علی خامنهای و با اطلاع و تایید سران سه قوه و صدور دستور شلیک مستقیم از سوی شورای عالی امنیت ملی انجام شده است.
چرا این کشتار «جنایت علیه بشریت» است؟
حتی اگر پایینترین برآوردها مبنا قرار گیرد، با کشتاری در مقیاس هزاران نفر در بازهای بسیار کوتاه مواجهایم.
چنین الگویی از نظر شدت خشونت، گستره جغرافیایی و تمرکز زمانی در حقوق بینالملل میتواند ذیل «جنایت علیه بشریت» قرار گیرد: حملهای گسترده یا سیستماتیک علیه جمعیت غیرنظامی، با تصمیم و سازماندهی حکومتی.
گزارشها حاکی از استفاده از روشهای بسیار خشن و مرگبار علیه معترضان است؛ از جمله بهکارگیری سلاحهای نظامی، اسلحههای ساچمهای و تیراندازی از فاصله نزدیک.
این اقدامات نقض صریح حق حیات طبق حقوق بینالملل است و باید تاکید کرد که استفاده از نیروی مرگبار هرگز ابزار قانونی برای متفرقکردن معترضان یا سرکوب مخالفتها نیست.
حتی در شرایط ناآرامی، نیروهای امنیتی موظفاند همه روشهای غیرخشونتآمیز را در اولویت قرار دهند و هرگونه استفاده از زور باید کاملاً ضروری و متناسب باشد.
تمام اتهامات معتبر درباره قتلهای غیرقانونی و استفاده افراطی یا خودسرانه از زور، نیازمند تحقیقات فوری، مستقل و موثر است و عاملان و آمران باید پاسخگو شوند.
قطع اینترنت؛ پنهانسازی جنایت
انسداد و اختلال سراسری اینترنت صرفا اقدامی فنی یا سیاسی نیست؛ ابزاری برای تداوم سرکوب و پنهانسازی کشتار مردم است.
با محدودکردن امکان اطلاعرسانی و راستیآزمایی مستقل، این اقدام میکوشد ابعاد جنایت را از چشم جهان دور نگه دارد.
این سیاست، توان سازماندهی مسالمتآمیز را میگیرد، دسترسی به اطلاعات و خدمات اضطراری را مختل میکند، خانوادهها را از یافتن عزیزانشان بازمیدارد و مستندسازی مستقل نقضها را دشوار میسازد؛ همزمان آزادی بیان، دسترسی به اطلاعات و حق تجمع مسالمتآمیز را هدف قرار میدهد.
ماشین سرکوب و نقش نیروهای فرامرزی
جمهوری اسلامی بر شبکهای عظیم متشکل از صدها هزار نیروی نظامی و شبهنظامی متکی است.
حتی اگر در خوشبینانهترین حالت، بخشی از این بدنه دچار ریزش شده باشد، اکثریت ماشین سرکوب همچنان فعال است و علیه شهروندان به کار گرفته میشود.
در همین حال، گزارشهایی از نقش نیروهای خارجی وابسته به جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراضات منتشر شده است؛ از جمله تایید نقش گروههای مسلح وابسته به حشد الشعبی از سوی یک مقام پیشین عراقی که این سرکوب را «جنایت علیه بشریت» توصیف کرد.
پیش از این اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حکایت داشت که شبهنظامیان عراقی وابسته به حکومت ایران شروع به جذب نیرو برای کمک به نیروهای جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراضات در ایران کردهاند.
تا ۱۷ دی، حدود ۸۰۰ نفر از شبهنظامیان شیعه عراقی به ایران اعزام شده بودند که تقریبا همه آنها از اعضای «کتائب حزبالله، حرکة النجباء، سیدالشهدا و بدر» بودند.
مواضع بینالمللی؛ از محکومیت تا نشانههای دیپلماتیک
در پی سرکوب مرگبار معترضان، کشورهای متعددی این کشتار را محکوم کرده و برخی دولتها سفیران جمهوری اسلامی را احضار کردهاند.
همزمان، هشدارهای رسمی سفر شدت گرفته و دولتهایی در اروپا و آمریکای شمالی با اشاره به وخامت امنیتی و افزایش خطر بازداشتهای خودسرانه، به شهروندان خود توصیه کردهاند ایران را ترک کنند.
در همین چارچوب، سفارت مجازی آمریکا در ایران نیز از شهروندان ایالات متحده خواست فورا ایران را ترک کنند و در صورت امن بودن شرایط، خروج زمینی از مسیر ترکیه یا ارمنستان را در نظر بگیرند.
گزارشهایی هم از کاهش سطح حضور دیپلماتیک و خروج کارکنان غیرضروری برخی نمایندگیها منتشر شده است.
در آمریکا، دونالد ترامپ بارها بر لزوم حمایت از معترضان ایرانی تأکید کرده و هشدار داده عاملان سرکوب بهای سنگینی خواهند پرداخت.
همزمان، منابع آگاه به سیبیاس از مطرح بودن طیفی از گزینهها برای واکنش به وضعیت ایران خبر دادهاند.
در کنار این فشارهای سیاسی، بیش از ۱۷۰ چهره هنری و فرهنگی نیز با انتشار بیانیهای خواستار حمایت عملی از مردم ایران شدهاند.
مسئولیت جهان؛ فراتر از «ابراز نگرانی»
اگر جامعه جهانی قرار است تماشاگر نماند، مجموعهای از اقدامات فوری و عملی پیشِروست؛ اقداماتی که هدف آنها توقف کشتار، حفاظت از جان غیرنظامیان و پایاندادن به مصونیت ساختاری آمران و عاملان سرکوب است:
آنچه امروز در خیابانهای ایران شنیده میشود، دیگر مبهم نیست و بهروشنی در شعارها بازتاب یافته است: پایان فوری کشتار، مسئولیتپذیری آمران، و از کار افتادن کامل سازوکارهای سرکوب، حتی اگر به برچیدهشدن یا نابودی کامل آنها بینجامد.
این مطالبه، حاصل دههها تجربه سرکوب بیپاسخ و بیکیفرمانی است؛ خواستی برای حفاظت از جان انسانها و بازگشت قانون، نه چرخهای تازه از خشونت.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، ادامه یک تاریخ خونین است؛ تاریخی که از دهه شصت تا امروز، هر بار با اعتراض مردم، به خشونت پاسخ داده است.
اگر گزارشها از کشتاری در مقیاس ۱۲ تا ۲۰ هزار نفر در دو روز و زخمی شدن دهها هزار تن دیگر حکایت دارد، جهان دیگر نمیتواند با واکنشهایی در حد «ابراز نگرانی»، «محکوم کردن» یا «شوکه شدن» کنار بکشد.
اینجا مساله جان انسانهاست و به اقدام موثر برای توقف کشتار و پاسخگویی آمران و عاملان آن نیاز دارد؛ وگرنه سکوت، راه را برای ادامه کشتار معترضان، اعدامهای بیشتر و شراکت در فاجعهای باز میکند که بهایش زندگیهاست.
در نهایت، آنچه در خیابانهای ایران جریان دارد، مطالبهای روشن برای آزادی و کرامت انسانی و پایان جمهوری اسلامی است.
مردم میگویند این نظام را نمیخواهند و برای این خواست خون دادهاند. مسئولیت جهان، نه تماشای این هزینه، بلکه اقدام موثر برای توقف کشتار و پایان دادن به مصونیت آمران و عاملان آن است.
فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی در موسسه واشینگتن، درباره اقدامات احتمالی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، علیه جمهوری اسلامی گفت ترامپ تلاش دارد «عنصر غافلگیری» را حفظ کند و بهصورت علنی درباره ماهیت اقدام احتمالی سخن نگوید.
به گفته ندیمی، دامنه این گزینهها میتواند از اقدامات غیرجنبشی آغاز شود؛ از جمله جنگ الکترونیک و سایبری فشرده برای از کار انداختن زیرساختهای ارتباطی و مخابراتی مورد استفاده نیروهای سرکوب، اخلال در ابزارهای شناسایی و جابهجایی اطلاعات، و نفوذ به پخش صداوسیمای ایران برای ارسال پیامهای مستقیم به مردم و نمایش ویدیوهای روشنگرانه.
او افزود چنین اقداماتی پیشتر نیز با ابزارهای ویژه انجام شده و اکنون امکان اجرای آنها از مسیر ماهوارهای وجود دارد.






