هانا نویمان، نماینده آلمان و رییس هیات روابط با ایران در پارلمان اروپا، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، سرکوب معترضان در ایران را بهشدت محکوم کرد و نوشت رژیم ایران ابتدا معترضان را «تروریست» مینامد و سپس «برای مطالبه حقوقشان به صورتشان شلیک میکند».
او همچنین نوشت حکومت ایران همزمان با طرح ادعای «توطئههای خارجی»، برای سرکوب مخالفتها از «شبهنظامیان عراقی» کمک میگیرد.
این نماینده پارلمان اروپا در پایان تاکید کرد رژیمی که «تنها با کشتن درخشانترین و شجاعترین شهروندانش زنده میماند»، آیندهای نخواهد داشت.
قطع کامل اینترنت، تحویل برنامهریزیشده جنازه مردمان به جان آمده، مطالبه پول تیر و خانوادههای سرگردان، نشانه یک سرکوب معمولی نیست.
آنچه در ایران میگذرد، پروژهای آگاهانه برای کشتن، ترساندن و فروپاشاندن روان جمعی جامعه است؛ جنایتی که به نقطه بیبازگشت رسیده است.
آنچه در این روزها در ایران رخ میدهد، صرفا خشونت حکومتی نیست؛ ما با تغییر کارکرد مرگ در منطق قدرت مواجهایم. آنچه در فیلمهای منتشر شده از کهریزک میبنیم، مصداق بارز کشتار جمعیست، خشونت افسارگسیختهای از جنس تاریکترین نقاط تاریخ بشر، شبیه خونینترین جنگها، و سیاهترین جنایتهاست.
جنازهها در کیسههای سیاه، بر خاک، حاصل تصادف نیستند. این شکل نمایش مرگ، خود پیام است.

قدرتی که این جسدها را روی زمین میگذارد، نه فقط میکشد، بلکه معنا را ارادی تولید میکند: معنای بیارزشی جان شهروندان، تعلیق انسان حتی پس از مرگ، معنای اینکه بدن معترض دیگر متعلق به خانواده، جامعه یا آیینهای انسانی نیست، بلکه به دولت تعلق دارد تا به خیال خود، آنطور که میتواند تحقیرش کند.
اینجا باید به ترتیب وقایع توجه کرد، چون ترتیب، خودِ سیاست است. اول اینترنت قطع میشود. نه بهعنوان واکنش، بلکه بهعنوان پیششرط اعمال خشونت. قطع ارتباط، به معنای حذف شاهد است؛ حذف امکان همدلی جمعی و جهانی، دهنکجی به فشار خارجی. در این تاریکیِ عمدی، کشتن «کمهزینه» میشود.
سپس کشتار رخ میدهد.
و بعد، جنازهها نه پنهان، بلکه آشکارا و کنترلشده تحویل داده میشوند؛ گاه با تهدید، گاه با مطالبه پول تیر، گاه مشروط به سکوت. این مرحله تصادفی نیست. این ادامه همان منطق است: مرگ هم باید مدیریت شود.
ادامه این مطلب را اینجا بخوانید
فرهاد مجیدی، کاپیتان و سرمربی پیشین استقلال، در اعتراض به قطع کامل اینترنت از سوی جمهوری اسلامی برای سرکوب انقلاب ملی ایرانیان، با انتشار یک استوری در اینستاگرام، نوشت: «اینترنت ایران قطع شده اما صداها هنوز شنیده میشود.»
سرمربی تیم البطائح امارات همچنین ویدیویی از تختجمشید را با قطعه «نام جاوید وطن» با صدای دریا دادور منتشر کرد.


قطع کامل اینترنت، تحویل برنامهریزیشده جنازه مردمان به جان آمده، مطالبه پول تیر و خانوادههای سرگردان، نشانه یک سرکوب معمولی نیست. آنچه در ایران میگذرد، پروژهای آگاهانه برای کشتن، ترساندن و فروپاشاندن روان جمعی جامعه است؛ جنایتی که به نقطه بیبازگشت رسیده است.
آنچه در این روزها در ایران رخ میدهد، صرفا خشونت حکومتی نیست؛ ما با تغییر کارکرد مرگ در منطق قدرت مواجهایم. آنچه در فیلمهای منتشر شده از کهریزک میبنیم، مصداق بارز کشتار جمعیست، خشونت افسارگسیختهای از جنس تاریکترین نقاط تاریخ بشر، شبیه خونینترین جنگها، و سیاهترین جنایتهاست.
جنازهها در کیسههای سیاه، بر خاک، حاصل تصادف نیستند. این شکل نمایش مرگ، خود پیام است.
قدرتی که این جسدها را روی زمین میگذارد، نه فقط میکشد، بلکه معنا را ارادی تولید میکند: معنای بیارزشی جان شهروندان، تعلیق انسان حتی پس از مرگ، معنای اینکه بدن معترض دیگر متعلق به خانواده، جامعه یا آیینهای انسانی نیست، بلکه به دولت تعلق دارد تا به خیال خود، آنطور که میتواند تحقیرش کند.
اینجا باید به ترتیب وقایع توجه کرد، چون ترتیب، خودِ سیاست است. اول اینترنت قطع میشود. نه بهعنوان واکنش، بلکه بهعنوان پیششرط اعمال خشونت. قطع ارتباط، به معنای حذف شاهد است؛ حذف امکان همدلی جمعی و جهانی، دهنکجی به فشار خارجی. در این تاریکیِ عمدی، کشتن «کمهزینه» میشود.
سپس کشتار رخ میدهد.
و بعد، جنازهها نه پنهان، بلکه آشکارا و کنترلشده تحویل داده میشوند؛ گاه با تهدید، گاه با مطالبه پول تیر، گاه مشروط به سکوت. این مرحله تصادفی نیست. این ادامه همان منطق است: مرگ هم باید مدیریت شود.
مطالبه پول تیر، اگرچه از نظر اخلاقی تکاندهنده است، اما از نظر تحلیلی افشاگرانهتر است. این مطالبه نشان میدهد که دولت، قتل را نه استثنا، بلکه خدمت امنیتی قابل محاسبه میداند. گلوله هزینه دارد، و این هزینه باید از خانواده قربانی بازستانده شود. اینجا خشونت از سطح سرکوب عبور میکند و به سطح تحقیر نهادینه میرسد؛ جایی که قربانی باید بهای مرگ خود را بپردازد.
این سیاست، فقط حذف فیزیکی معترض نیست. هدف اصلی، ویرانکردن روان جمعی است.
تصویر جنازهها، خانوادههای سرگردان، تکیهدادن سرها به شانه هم، و صدای گریه… همه بخشی از یک سازوکارند: جامعه باید دچار شوک، ترس، و فروپاشی عاطفی شود: «النصر بالرعب». جامعه باید در وحشت معلق نگه داشته شود، تا توان سازمانیابی، همبستگی و آیندهسازی را از دست بدهد. این همان جایی است که نفرت، عامدانه در بافت اجتماعی پخش میشود؛ نفرت از حکومت و نفرت از همدیگر، نفرت از زندگی روزمره.
این وضعیت، آخرالزمانی است نه بهمعنای استعاری، بلکه بهمعنای دقیق نظری. آخرالزمان، لحظهای است که هنجارها فرو میریزند و مرگ عادی میشود. وقتی جسد ابزار پیام است، وقتی سوگواری کنترل میشود، وقتی ارتباط با جهان بیرون قطع میشود، ما وارد نقطهای میشویم که بازگشت اخلاقی از آن بسیار دشوار است. این جنایت، به همین دلیل، غیرقابل بازگشت و غیرقابل گذشت است. نه بهخاطر شدت خشونت، بلکه بهخاطر تخریب آگاهانه امکان ترمیم.
در چنین وضعیتی، تاکید بر «راهحل داخلی» یا «صبر تاریخی» نوعی خود فریبی اخلاقی است. وقتی دولتی عامدانه ارتباط مردم با جهان را قطع میکند و سپس به کشتار دست میزند، این دیگر صرفا مساله حاکمیت ملی نیست؛ یک بحران انسانی است. منطق حقوق بینالملل و اخلاق بشردوستانه دقیقا برای همین لحظات طراحی شده است: لحظاتی که دولت، خود به منبع تهدید برای جان شهروندانش بدل میشود.

دخالت بینالمللی در اینجا بهمعنای جنگ یا اشغال نیست؛ بهمعنای شکستن محاصره اطلاعاتی، حفاظت از غیرنظامیان، و ایجاد سازوکار پاسخگویی است. بیعملی جهان، نه بیطرفی، بلکه مشارکت منفعلانه در استمرار خشونت است.
و در نهایت، مسئولیت را نمیتوان در مه ساختار گم کرد و تقلیل داد، این سیاستِ مرگ، بدون اراده در رأس، ممکن نیست. این جنایت، جنایت خامنهای است؛ نه بهعنوان شعار، بلکه بهعنوان تحلیل مسئولیت سیاسی. نظامی که سالهاست بقا را بر حذف، تحقیر و ارعاب بنا کرده، در این نقطه به نهایت منطق خود رسیده است.
این متن برای ثبت یک حقیقت نوشته شده است: اینجا دیگر فقط انسانها کشته نمیشوند؛ امکان زندگی جمعی، اعتماد و آینده نیز به گلوله بسته شده است.
و این، چیزی نیست که جهان بتواند از کنار آن عبور کند.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اعلام کرد از گزارشهای مربوط به خشونت علیه معترضان در ایران «شوکه» شده است و از حکومت ایران خواست خویشتنداری نشان دهد.
استفان دوجاریک، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل، در بیانیهای گفت گوترش «از گزارشهای مربوط به خشونت و استفاده بیش از حد از زور از سوی مقامهای ایرانی علیه معترضان شوکه شده» و خواستار «اعمال حداکثر خویشتنداری و پرهیز از استفاده غیرضروری یا نامتناسب از زور» شده است.

رویترز گزارش داد بنیامین نتانیاهو و مارکو روبیو درباره تحولات ایران و امکان مداخله آمریکا گفتوگو کردند.
بهگفته سه منبع اسرائیلی اعتراضات ضدحکومتی در ایران و احتمال مداخله آمریکا باعث قرار گرفتن اسرائیل در وضعیت آمادهباش شده است.
گزارش مرضیه حسینی، خبرنگار ایراناینترنشنال






