• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

صادرات نفت جمهوری اسلامی؛ زدن چوب حراج به دارایی مردم ایران و جان معترضان

۲۶ آبان ۱۴۰۱، ۰۹:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)

«موسسه واشینگتن برای خاور نزدیک»، در تحلیلی به درآمد حقیقی رژیم ایران از فروش نفت پرداخته و این که جهان و به‌ویژه آمریکا، چطور باید در مسیر صادرات نفت جمهوری اسلامی سنگ بیندازد تا دست این رژیم را از اوکراین و سرکوب معترضان در ایران کوتاه کند.

در ماه‌های گذشته، تخطی جمهوری اسلامی از قطعنامه‌های سازمان ملل و هنجارهای بین‌المللی، بیشتر و بیشتر شده است. از فرستادن سلاح به روسیه برای استفاده از آن در جنگ اوکراین تا سرکوب خیزش انقلابی مردم ایران و پیشبرد «برگشت‌ناپذیر» برنامه هسته‌ای، همه از این دست تخطی‌هاست.

گرچه دولت‌های غربی با تحریم‌های جدید محدود، به اقدامات این‌چنینی جمهوری اسلامی واکنش نشان داده‌اند و در پی منزوی ساختن دیپلماتیک رژیم ایران‌اند، اما تا به حال، آن‌چنان که باید و شاید، فشار بر جمهوری اسلامی را افزایش نداده‌اند.

یک نقطه که فشار غرب بر آن ممکن است، بخش انرژی ایران است که از این راه و با فشار هماهنگ، می‌توان راه اصلی درآمد رژیم جمهوری اسلامی را بست.

دولت جو بایدن گرچه به سیاست «فشار حداکثری» دولت پیشین آمریکا وفادار مانده، اما اعمال آن سیاست‌ها را با شدت و حدت دنبال نکرده است و همین، به جمهوری اسلامی مجال داده تا طی دو سال گذشته، صادرات نفت ایران را افزایش دهد.

و اگرچه تحریم‌های وضع‌شده اخیر وزارت خزانه‌داری آمریکا، حرکت در جهت درستی است، همچنان کارزار نظام‌مندی برای جلوگیری از صادرات نفت ایران وجود ندارد. هر برخورد جدی‌تر، می‌تواند برای رژیم ایران و سیاست‌های هسته‌ای، منطقه‌ای و داخلی آن، هزینه‌برتر باشد.

وضعیت صادرات نفت ایران

طی سه ماه گذشته، جمهوری اسلامی روزانه بین حدود ۸۱۰ هزار تا ۱/۲ میلیون بشکه نفت خام و هیدروکربن سبک صادر کرده است.

بر اساس تخمین کپلر، ورتکسا، تانکر ترکرز و «اتحاد علیه ایران هسته‌ای»، بیشترین صادرات نفت ایران به شرکت‌هایی در چین و نهادهایی در روسیه ، ونزوئلا و امارات متحده عربی است.

نفتی که به امارات متحده عربی فرستاده می‌شود، دوباره از آنجا به باقی نقاط آسیا صادر می‌شود.

اما این اعداد تخمینی، بسیار پایین‌تر از حدود ۲/۷ میلیون بشکه نفتی است که رژیم ایران در سال ۲۰۱۸ و پیش از خروج آمریکا از برجام و برگرداندن تحریم‌های ثانویه علیه جمهوری اسلامی، صادر می‌کرد و البته بسیار بالاتر از زمانی که نقطه اوج اعمال سیاست فشار حداکثری دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا، علیه جمهوری اسلامی بود: با انقضای معافیت‌ واردات نفت ایران در ماه مه ۲۰۱۹، صادرات نفت جمهوری اسلامی به ۵۰۰ هزار بشکه در روز یا حتی کمتر، کاهش یافت.

100%

با شروع مذاکرات برای احیای برجام در سال ۲۰۲۱، دولت بایدن تصمیم گرفت که در حرف و در عمل، تحریم‌های حداکثری را سفت‌ و سخت اعمال نکند. آن زمان به نظر می‌رسید چنین اقدامی چشم‌انداز دیپلماتیک دو کشور را تحت تاثیر قرار دهد و در نهایت بی‌فایده نباشد، چون انتظار می‌رفت توافق هسته‌ای با ایران به‌ سرعت احیا شود.

از سوی دیگر مقام‌های آمریکا تلاش‌های دیپلماتیک برای منصرف کردن چین از خرید نفت از رژیم ایران را ارجح می‌دانستند. به همین دلیل ایالات متحده تا ژوئن ۲۰۲۱ هیچ تحریم جدیدی در حوزه انرژی بر جمهوری اسلامی اعمال نکرد و پس از آن، تنها به دو بسته تحریمی رضایت داد.

اما اقدامات عملی دولت بایدن در سال ۲۰۲۲ شتاب گرفت: وزارت خزانه‌داری دولت بایدن ۱۰ دور تحریم بر فروش بخش انرژی جمهوری اسلامی اعمال کرد اما این اقدامات بیشتر متناوب بود تا این که بخشی از یک کارزار گسترده‌تر باشد و تاثیر قابل‌ توجهی هم بر رقم صادرات رژیم ایران یا تصمیم‌گیری‌های جمهوری اسلامی در حوزه انرژی نداشت.

اعمال مختصر سیاست‌های آمریکا، احساس فوریت جمهوری اسلامی برای احیای برجام را هم از بین برد و با در نظر گرفتن تمامی این عوامل، پیامی که این گونه اعمال تحریم‌ به بازار جهانی نفت فرستاد روشن بود: نظارت بر نفت صادراتی جمهوری اسلامی از دست رفته است.

اعداد و ارقام فروش و درآمد با هم نمی‌خواند

اما اعداد و ارقام ارائه‌ شده درباره فروش نفت جمهوری اسلامی تنها گویای قسمتی از ماجراست؛ در این ماجرا، چیزی از این نیست که از فروش نفت واقعا چقدر پول گیر جمهوری اسلامی می‌آید.

شکاف بین این که قاعدتا چقدر پول باید از فروش نفت گیر رژیم ایران بیاید و حقیقتا جمهوری اسلامی چقدر از آن پول درمی‌آورد، نشان می‌دهد که صدور نفت ایران به‌ شکل پنهانی چقدر هزینه‌بر است و سیاستگذاران ایالات متحده دقیقا باید بر همین نکته دست بگذارند و بکوشند تا این شکاف را عمیق‌تر کنند.

نفت نقشی اساسی در درآمدزایی جمهوری اسلامی و دسترسی این رژیم به ارزهای پرارزش دارد.

در سال مالی جاری (مارس ۲۰۲۲-مارس ۲۰۲۳) انتظار می‌رود جمهوری اسلامی ۱/۴ میلیون بشکه نفت، به‌ بهای بشکه‌ای ۷۰ دلار، صادر کند که این تقریبا یک‌سوم درآمد کل کشور محسوب می‌شود.

با این حال تمام پول فروش نفت به جیب رژیم نمی‌رود: ۴۰ درصد بدهکاری رژیم به صندوق توسعه ملی و ۱۴/۵ درصد هم طلب شرکت ملی نفت ایران است. ۴۵/۵ درصد باقی‌مانده اما متعلق به رژیم است که طبق اعلام دولت، سهم کمی از آن خرج پروژه‌های در مناطق محروم‌تر کشور می‌شود.

البته اگر پول رژیم به اهداف مقرر شده نرسد، برای برداشت کسری، سراغ صندوق توسعه ملی می‌رود.

از سوی دیگر، جمهوری اسلامی قسمتی از درآمد نفت ایران را برای تامین واردات کالاهای اساسی یارانه‌ای کنار می‌گذارد اما ابراهیم رئیسی و روسای جمهوری پیشین، طی زمان، عرصه را برای ورود کالاهایی واجد شرایط با یارانه، تنگ و تنگ‌تر کرده‌ و باعث ایجاد آشفتگی در بازار و فشار تورمی شده‌اند.

برخی درآمدهای نفتی جمهوری اسلامی هم مستقیما به جیب سازمان‌های نظامی، از جمله سپاه پاسداران، سرازیر می‌شود.

100%

رژیم ایران تنها به‌صورت دوره‌ای داده‌هایی درباره بودجه کشور ارائه می‌کند که می‌توان با آن داده‌ها، درآمد جمهوری اسلامی را از فروش نفت تخمین زد: جمهوری اسلامی از آوریل تا ژوییه ۲۰۲۲، درآمد خود را از فروش نفت، ۶۵۰ تریلیون ریال اعلام کرده است که پس از محاسبه نرخ تبدیل ریال به دلار، سهم صندوق توسعه ملی و سازمان ملی نفت ایران، ۶/۲ میلیارد برای رژیم باقی می‌ماند. اما مساله این است که درآمد رژیم ایران باید واقعا بیشتر از این بوده باشد.

با وجود محدودیت‌های اعمالی آمریکا، نفت صادراتی ایران قیمت رسمی ندارد. پس چندین عامل در درآمد نفتی ایران موثر است:

یک این که رژیم باید نفت خود را با تخفیف بفروشد تا خریدارانی را که از معامله نفت با ایران نگران‌اند، تشویق به خرید نفت خود کند. خریدارانی که باید در تصمیم‌های هزینه‌بر برای انتقال پنهانی نفت درگیر شوند تا معلوم نشود مبدا نفت صادراتی از کجاست.

تخفیف دادن همچنین برای دور زدن محدودیت‌های مالی برای دسترسی به درآمد نفتی هم لازم است. از آن گذشته، سپاه پاسداران هم به قاچاق نفت و چپاول قسمتی از پول فروش نفت مشغول است. پولی که برای تامین مالی فعالیت‌ها و جنگ‌های نیابتی شبه‌نظامیان خارجی تحت حمایت جمهوری اسلامی در منطقه هزینه می‌شود.

طبق آمار ارائه شده از سوی بسیاری از شرکت‌های رصد کننده فروش نفت ایران، صادرات نفت به وسیله جمهوری اسلامی بین آوریل و ژویی،ه روزانه حدودا ۶۲ تا ۹۸ هزار بشکه نفت (شامل هیدروکربن سبک) بوده است و این بدون محاسبه صادرات نفت به ونزوئلا و سوریه است چرا که هزینه نفت ارسالی به این دو کشور، ممکن است مستقیما به جمهوری اسلامی پرداخت نشود.

با محاسبه این حجم صادرات به‌ بهای ۱۱۳ دلار، قیمت معمول بشکه خام برنت، باید بین ۸/۶ و ۱۳/۵ میلیارد دلار از فروش نفت عاید رژیم ایران شده باشد.

با این حساب و کتاب و طبق اعلام درآمد نفتی خود رژیم، جمهوری اسلامی در حقیقت نصف درآمد نفتی‌اش را با تخفیف دادن، هزینه تراکنش‌های مالی، کمبود دسترسی به مبلغ پرداختی و دیگر موانع، از دست داده است.

گزینه‌های آمریکا برای مهار فروش نفت ایران

برای ایجاد شکاف گسترده‌تر بین درآمد بالقوه و واقعی جمهوری اسلامی از فروش نفت، ایالات متحده باید به اقداماتی متوسل شود که جمهوری اسلامی را مجبور به اتخاذ راهبردهای پیچیده‌تر و هزینه‌برتر در بازار سیاه نفت کند. آمریکا به این شکل خطر برای شرکت‌ها، بانک‌ها و دولت‌هایی که در چنین معاملاتی با جمهوری اسلامی درگیر شوند یا اجازه آن‌ها را بدهند، بیشتر خواهد کرد.

واشینگتن چند راه دیگر هم در اختیار دارد:

۱.فشار بر کشورها برای افزایش اعمال تحریم‌ها: این اقدام با اشاره آمریکا به این که هر بشکه نفت فروخته شده، پول رژیم ایران برای کمک به حمله روسیه به اوکراین را فراهم می‌کند، امکان‌پذیر است و همچنین یادآوری این که درآمد نفتی جمهوری اسلامی صرف سرکوب داخلی و فعالیت‌های شریرانه آن در منطقه می‌شود.

سیاستمداران آمریکایی باید در گفت‌وگوهای دوجانبه با چین، هند، سنگاپور و امارات متحده عربی، بر اهمیت این موضوع تاکید کنند.

100%

۲.افزایش تحریم‌های ایران در حوزه انرژی: این راهکار برای ایجاد فضای تردید و اضطراب در میان افراد، شرکت‌ها و کشورهایی که در انتقال و فروش فرآورده‌های انرژی جمهوری اسلامی نقش دارند، موثر است.

۳.وزارت خزانه‌داری، امور خارجه و گارد ساحلی باید دستورالعملی برای تشخیص شیوه‌هایی که قاچاقچیان نفت از آن استفاده می‌کنند ارائه دهند. مثلا ارائه جزییات از نقاط معمولی که در آن انتقال نفت، از نفت‌کشی به نفت‌کش دیگر انجام می‌گیرد.

۳.افزایش پاداش برای وزارت امور خارجه در مورد سر در آوردن از اطلاعات و شبکه‎‌های قاچاق سپاه پاسداران.

تمامی این اقدامات باید به‌ سرعت انجام شود اما ادامه تردیدها درباره اعمال سقف بر قیمت نفت روسیه، طی هفته‌های آتی باعث اتخاذ اقدامات محتاطانه‌تری خواهد شد.

همچنین نگرانی‌هایی وجود دارد از این که فشار بیشتر آمریکا به سقوط صادرات نفت ایران و افزایش هر چه بیشتر قیمت‌ نفت در جهان منجر شود اما عربستان سعودی احتمالا برای از میان برداشتن چنین مشکلی، صاحب ظرفیت است و فارغ از سیاست‌های نفتی اخیر این کشور، واشینگتن و ریاض، بر سر مهار تهران با هم اتفاق‌نظر دارند.

منافع عربستان سعودی هم در گرو این است که قیمت نفت از سطحی مشخص فراتر نرود.

در نهایت واشینگتن نیاز خواهد داشت تا جمهوری اسلامی را از هر اقدام تلافی‌جویانه نظامی در پاسخ به فشار بیشتر ایالات متحده، باز دارد.

گام‌های بازدارنده احتمالی شامل تقویت نیروهای دفاعی اعزامی آمریکا در منطقه، همراه ارتقای توان اطلاعاتی، نظارتی و سنجش توانایی جمهوری اسلامی خواهد بود. چنین اقداماتی می‌تواند فضای دیگری برای واشینگتن فراهم کند تا کشورهای عضو «پیمان ابراهیم» و عربستان سعودی را برای همکاری با یکدیگر در زمینه تبادل اطلاعات و دفاع در برابر تهدیدات مشترک، گرد هم بیاورد.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم
۱

اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

۲
تحلیل

اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

۳

گزارش رویترز از نگرانی کشورهای خلیج فارس: تثبیت کنترل «طلایی» تهران بر هرمز

۴

اینترنت طبقاتی با تصویب «طرح اینترنت پایدار» در شورای عالی امنیت ملی رسمی شد

۵

جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

انتخاب سردبیر

  • پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

    پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

  • امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

    امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

  • اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ
    تحلیل

    اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

  • احمد کاظمی پیش از کشته شدن در بندرعباس: هیچ چیز مهم‌تر از مردم نیست

    احمد کاظمی پیش از کشته شدن در بندرعباس: هیچ چیز مهم‌تر از مردم نیست

  • اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

    اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

  • جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

اهمیت اعتصاب‌های گسترده در مسیر انقلاب چیست؟

۲۶ آبان ۱۴۰۱، ۰۸:۴۵ (‎+۰ گرینویچ)

سه سال پس از آبان خونین ۹۸، به دنبال خیزش انقلابی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، گروه‌های مختلف برای اعتصاب‌ و اعتراض گسترده در روزهای ۲۴، ۲۵ و ۲۶ آبان‌ ماه امسال، فراخوان دادند.

روز ۲۴ آبان‌، خیزش انقلابی ایرانیان با اعتصابات و اعتراضات سراسری تداوم یافت و شهروندان این پیام را به جمهوری اسلامی رساندند که تا پس گرفتن «خون یاران» و تا «پایان»، از پا نمی‌نشینند.

اما تاکید بر اعتصابات در این روزها بسیار گسترده است و کاربران رسانه‌های اجتماعی با هشتگ‌های اعتصابات سراسری در کنار هشتگ اعتصابات و اعتراضات سراسری، از آن حمایت می‌کنند.

کاربری در توییتر، با اشاره به دست‌کم هزار و ۵۰۰ کشته آبان‌ ماه خونین ۹۸ نوشت: «ما به ۱۵۰۰+ دلیل، به‌مدت سه روز تعطیلیم.»

در مقابل، به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی از اعتصابات بیش از اعتراضات هراسیده و در تلاش است نشان دهد همه مشغول کارند!

وقایع ۲۴ آبان‌ ماه نشان داد جمهوری اسلامی از یک چیز، بیش از خیابان لبالب از جمعیت معترض می‌ترسد و آن، خاموشی و سکوت مراکز خرید و کرکره پایین مغازه‌هاست. چنین سکوتی برای حکومت، سکوتی مرگ‌بار است.

اگرچه دعوت به اعتصابات، سراسری و عمومی است اما از ابتدای خیزش انقلابی، نقش اعتصاب کارگران بسیار پررنگ بوده و اخبار دست از کار کشیدنشان، هر بار، خون تازه‌ای به رگ‌های خیزش مردمی سرازیر کرده است.

کارگران در تجمعات این اعتصابات، علاوه بر شعارهای اصلی خیزش، به فقری که گریبان‌گیرشان شده هم اشاره می‌کنند.

در یک مورد از اعتصابات ۲۴ آبان‌ ماه، کارکنان ذوب‌آهن اصفهان با شعار «وعده‌ وعید کافیه، سفره ما خالیه»، دست از کار کشیدند.

شرکت کارگران در اعتصابات گسترده از جهت دیگری هم اهمیت دارد: به‌ نظر اکثریت مردم، در کشوری که کارگر، با شرایط بغرنج مالی دست از کار می‌کشد، بازاریان و دیگر اقشار و اصناف که دست بازتری دارند، بهانه‌ای برای دست نکشیدن از کار ندارند.

100%

اعتراضات گسترده آبان خونین ۹۸ با به قتل رساندن دست‌کم هزار و ۵۰۰ نفر که برای اعتراض به گرانی و وضعیت نابه‌سامان اقتصادی به خیابان آمده بودند، اکنون و در کمتر از سه سال به خیزشی انقلابی و مدنی، برای دادخواهی تبدیل شده است که ایرانیان را از گوشه‌ و کنار کشوری پهناور به میدان مبارزه آورده است.

اگرچه تجربیات انقلاب و جنبش‌های اجتماعی در دیگر کشورها صرفا درباره وضعیت فعلی ایران صدق نمی‌کند و با آن مطابقت کاملی ندارد اما می‌توان از تشابهات موجود میان جریان‌ها و انقلاب‌های مهم جهان، آموخت.

در ادامه تحلیلی را درباره نقش اعتصابات گسترده در وقوع انقلاب و نقش کارگران در آن می‌خوانید.

این تحلیل در وب‌سایت «کارگر سوسیالیست» منتشر شده و در آن، به بررسی برخی نظریات رزا لوکزامبورگ، رهبر سوسیالیست آلمانی-لهستانی قرن بیستم پرداخته شده است. لوکزامبورگ معتقد بود که اعتصابات گسترده، به‌ مثابه ابزار شروع انقلاب و قدم در راه گذاشتن، به مقصد انقلاب است.

دلیل تاکید انقلاب‌خواهان بر اعتصابات گسترده

مردم بریتانیا، از اعتصابات سه‌روزه دست‌کم ۴۰ هزار تن از کارکنان راه‌آهن این کشور در ماه ژوئن تابستان ۲۰۲۲ (خرداد ماه ۱۴۰۱) استقبال کردند.

اقدام این کارگران در دست کشیدن از کار، راهی مهم برای مقابله با وضعیت آنان بود. اعتصاب کارگران نه‌ تنها به جیب رییس‌روسا ضرر زد، بلکه مهم‌تر از آن، سوالاتی درباره تغییرات گسترده‌تر سیاسی در جامعه بریتانیا مطرح کرد.

رزا لوکزامبورگ، انقلابی آلمانی-لهستانی، صاحب نظریه‌ای است که در آن اعتصابات گسترده را ترکیبی از در هم آمیختن خواسته‌های اقتصادی و سیاسی می‌داند.

100%

او نظریاتش را در سال ۱۹۰۶ در رساله‌ای با نام «اعتصابات انبوه، حزب سیاسی و اتحادیه‌های صنفی» گنجاند و از آن‌ها در بحث بر سر «طبیعت انقلاب» در حزب سوسیال دموکرات آلمان، بهره جست.

محتویات رساله او درس‌های مهمی از انقلاب ۱۹۰۵ روسیه در بر داشت؛ همان انقلابی که اعتصابات گسترده‌ای در آلمان هم رقم زد و اعتماد به‌ نفس کارگران را افزایش داد تا از طریق فعالیت‌هایشان، خواسته‌های سیاسی‌شان را مطرح کنند.

بحث لوکزامبورگ در این رساله متمرکز بر این است که چگونه سرمایه‌داری، قدرت سیاسی و اقتصادی را هر چه بیشتر به هم نزدیک کرده و موجب استیلای سیاسی طبقه سرمایه‌دار بر کارگر، از طریق حکومت و سلطه اقتصادی طبقه سرمایه‌دار بر کارگر، از طریق استثمار و بهره‌کشی شده است.

به‌ باور لوکزامبورگ، مبارزه اقتصادی کارگران، مثلا تلاش برای بالا بردن حقوقشان، می‌تواند به مبارزه سیاسی تبدیل شود.

نظریه لوکزامبورگ بر این استوار است که مبارزه اقتصادی یک مرکزیت سیاسی را به مرکزیت دیگر انتقال می‌دهد و مبارزه سیاسی هم، به‌ شکل دوره‌ای، بستر را برای مبارزه اقتصادی آماده می‌کند.

طی مبارزه‌های اقتصادی، کارگران قدرت سازماندهی می‌آموزند و می‌توانند آگاهی سیاسی‌شان را هم ارتقا دهند چرا که خواسته‌های اقتصادی می‌تواند در سطوح کم یا زیاد، تبدیل به خواسته‌‌های سیاسی شود. پس چه صدها هزار و چه مشتی کارگر اعتصاب کنند، مهم است و دلیل این که «انقلابی‌ها» خواستار اعتصابات گسترده و طولانی‌اند هم همین است.

لوکزامبورگ همچنین باور داشت رابطه بین خواسته‌های اقتصادی و سیاسی دو سویه است. یعنی همان‌طور که خواسته‌های اقتصادی می‌تواند به خواسته‌های سیاسی تبدیل شود، خواسته‌های سیاسی هم می‌تواند تبدیل به خواسته اقتصادی شود.

به‌ عقیده او، پس از هر کنش سیاسی عظیم، تفاله‌ای پرخاصیت به جا می‌ماند که از همان، هزاران شاخه برای مبارزه اقتصادی می‌روید.

به‌ عقیده لوکزامبورگ، طبقه حاکم از چنین پیامدی هراسان است و برای همین به گفتن نظراتی از این دست روی می‌آورد: «مشکلاتی که گریبان‌گیر جامعه است، مانند بالا رفتن نرخ تورم، دلیل سیاسی ندارد و صرفا یک پدیده است.»

تاکید لوکزامبورگ بر اعتصاب در انقلاب از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

نظریه لوکزامبورگ، ریشه در انقلاب ۱۹۰۵ روسیه داشت. انقلابی که در آن خواسته‌های سیاسی و اقتصادی کارگران، موجب وقوع انقلاب شد.

در روسیه آن زمان زندگی دشوار بود و دهقانان و کارگران از شرایط بغرنج زندگی و کار، رنج می‌بردند.

نیکولای دوم، تزار روسیه، حکومتی سرکوب‌گر، غیردموکراتیک و نژادپرست پایه گذاشته بود.

در ژانویه ۱۹۰۵، کارگران در یک راهپیمایی، با دست خالی از سلاح، راهی «کاخ زمستانی» واقع در شهر پتروگراد، سن‌پترزبورگ کنونی شدند تا یک دادخواست برای بهتر شدن حقوق کارگران و بهبود حقوق مدنی تحویل دهند.

گارد سلطنتی اما معترضان را به گلوله بست. واقعه‌ای که به «یک‌شنبه خونین» معروف شد.

100%

در واکنش، کارگران در سراسر شهر دست از کار کشیدند و وارد اعتصاب عمومی شدند. این اعتصاب، دوره‌ای دیگر از اعتصابات، عصیان و قیام در سراسر روسیه، اوکراین، لهستان و حوزه بالتیک را رقم زد.

کارگران اعتصاب‌کننده، خواستار تغییرات اقتصادی و سیاسی شدند و این گونه بود که کارگران در رویارویی با حکومت تزاری، به منظور احقاق حقشان برای اعتراض جنگیدند و الهام‌بخش باقی کارگران شدند تا برای بهبود حقوق و شرایط کارشان اعتراض کنند.

چندین ماه بعد و پس از یک اعتصاب عمومی، تزار روسیه درمانده شد و قول اصلاحات سیاسی داد اما آن‌طور که لوکزامبورگ اشاره می‌کند، آگاهی در کارگران، ناگهانی و «انگار با یک شوک الکتریکی» بیدار شده بود و آن‌ها تازه پی برده بودند که وجود آن وضعیت سیاسی و اقتصادی تا چه اندازه غیرقابل‌تحمل است. همان دردی که دهه‌ها صبورانه تاب آورده بودندش.

و این گونه بود که کارگران، خودجوش تلاش کردند خودشان را از زنجیرهای حکومت برهانند. چنین تجربه‌ای، فهم انقلابی‌ها از انقلاب طبقه کارگری مدرن را هم افزایش داد.

لوکزامبورگ اعتصاب عمومی را ضربان انقلاب و قدرتمندترین موتور محرکه آن می‌دانست. او اعتقاد داشت اعتصابات نیروی محرکه انقلاب است که با ایجاد ایده‌های گوناگون در میان کارگران، به آنان برای جنگیدن بیشتر، اعتماد به‌ نفس می‌دهد و بهترین ابزار آموزش است.

به‌ نظر لوکزامبورگ، دست‌یابی به درجه‌ای از آموزش سیاسی، آگاهی طبقاتی و سازماندهی در به زیر کشیدن نیکولای دوم، تزار روسیه، دخیل بود و همه این‌ دستاوردها، تنها با مبارزه و در مبارزه، در طول مسیر مداوم انقلاب، تحقق یافت.

لوکزامبورگ تاکید داشت که اعتصابات باید تا جایی پیش رود که یک انقلاب، بتواند حکومت را در هم بکوبد و خواسته‌های سیاسی و اقتصادی را تحقق بخشد و به واقعیت تبدیل کند.

100%

او اشاره داشت که ممکن است چشم‌انداز انقلاب و اعتصابات عمومی برای اکثریت کارگران که نبردهایی در مقیاس کوچک را در محل کارشان پیش می‌برند، دست‌نیافتنی به نظر برسد اما حتی کوچک‌ترین اعتصابات، اعتماد به‌ نفس آن‌ها را بالا می‌برد و رایزنی میان کارگران و اتحادشان، احتمال پیروزی را افزایش می‌دهد.

لوکزامبورگ بر نقش اساسی کارگران در دستیابی به آزادی‌ خودشان تاکید داشت. او باور داشت که حاکمان آزادی را دودستی تقدیم نمی‌کنند و کارگران باید برای آن بجنگند.

به‌ باور لوکزامبورگ، در نبرد برای آزادی و رهایی، اعتصابات طبقه کارگر موثرترین سلاح است چون با اعتصابات، آن‌ها قادرند تا ضربه اقتصادی به طبقه حاکم را با خواسته‌های سیاسی و آن هم در مقیاسی عظیم، در هم بیامیزند و این، در آفریدن جامعه‌ای بسیار بهتر، موثر است.

رساله رزا لوکزامبورگ به‌ منزله یک یادآوری برای تمام کارگران است، درباره قدرتی که برای تغییر شرایط خودشان دارند و جامعه‌ای که چنین شرایطی را می‌آفریند.

ایجاد تغییر، در قدرت جمعی نهفته است.

خیزش انقلابی مردم ایران؛ جمهوری اسلامی در شکننده‌ترین حالت ممکن

۲۴ آبان ۱۴۰۱، ۲۱:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)

تحلیل زیر درباره قیام مردم ایران است به‌ قلم نیک وارنر. وارنر از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ سفیر استرالیا در ایران بود. او باور دارد که جاده انقلاب مردم ایران، با مرگ علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، هموارتر می‌شود. این تحلیل در وب‌سایت فایننشال ریویو منتشر شده است.

سال‌ها پیش وقتی برای جشن نوروز در شیراز بودم تا با گروه کوچکی از دوستان شام بخورم و جشن بگیرم، تمام نمادهای نوروز دور ما بودند: آینه، سبزه، سکه، تخم‌مرغ رنگی و ماهی قرمز. غذای لذیذ ایرانی با «شراب شیراز» هم سر سفره بود که دوستانم خودشان از همان انگورهای شیراز گرفته بودند.

«مرگ بر آمریکا»، دیوارنگاره‌ای نقش‌بسته بر ساختمانی ۱۰ طبقه در تهران، نمادی است که در عین سادگی، تکان‌دهنده و قدرتمند است: بمب‌هایی که از پرچم آمریکا بر ایران فرو می‌ریزند و مرگ بر آمریکایی که نماد انقلاب اسلامی ۵۷ بود، بر نوار قرمز و سفید پرچم نقش بسته است.

100%

نسل‌هاست در ایران، بین آنانی که آمیزه‌ای از ایران کهن و مدرن می‌خواهند و آنانی که بنیادگرایی مذهبی را برگزیده‌اند، جدال است: همانی که از زمان انقلاب اسلامی ۴۳ سال پیش با ترس و نفرت از آمریکا، یا همان «شیطان بزرگ» و غرب، گره خورد.

وقتی در کشور زیبایی مثل ایران زندگی و مسافرت کنید، هر روز با این تناقضات و تفاوت‌ها روبه‌رو می‌شوید: از یک سو مسجدهای شگفت‌انگیز، اذان صبح و عصر و از سوی دیگر، عشقی سرشار به ایران پیش از اسلام و اشتیاق به فرهنگ غربی.

زنان و مردان جوان و باهوش و گاهی تحصیل‌کرده غرب، می‌بینید که انگلیسی را تنها با کمی لهجه حرف می‌زنند. زنان روسری‌به‌سری می‌بینید که روسری‌شان را تا جایی که می‌شود عقب داده‌اند. در مهمانی، همان زنان تا از در خانه‌ام در تهران وارد می‌شدند، به‌چشم‌برهم‌زدنی مانتوهایشان را درمی‌آورند و وقت پیراهن‌ کوتاه مشکی مهمانی، آهنگ روز آمریکایی، مد اروپایی و الکل می‌رسید.

و البته فقط جوانان این‌گونه نبودند و نیستند؛ بازاری‌ها با موی فلفل‌نمکی، دیپلمات‌ها و برخی رده‌بالاهای سیاسی هم ارتباط و علاقه‌ و پیشینه‌ای با غرب دارند (و گاهی هم یک حساب بانکی آنجا دارند)!

ارتباطات ایران با غرب، قدیمی و تنگاتنگ است. در لس‌آنجلس آن‌قدر ایرانی زندگی می‌کند که اغلب آن را «تهرانجلس» می‌نامند.

ایرانی دیگر

آن روی سکه، ایرانی دیگر است: بسیار مذهبی و محافظه‌کار که فرهنگ غربی را اسیدی می‌بیند که تار و پود دین و تمامیت‌گرایی را می‌خورد و از بین می‌برد. در چنین ایرانی، محافظه‌کاری مذهبی عمیقی وجود دارد.

من سال‌ها در تهران و بغداد زندگی کردم و با افراد حامی رژیم و صادرکنندگان انقلاب آن، از وزارت اطلاعات تا سپاه پاسداران و شاخه‌های اصلی آن مانند سپاه قدس، سازمان اطلاعات و آخوندها در شهرهای مذهبی مثل قم و مشهد، وقت گذراندم.

حرف بعضی از آن‌ها را نمی‌شد فهمید و با آن‌ها حرف زد. دیدگاه‌های ما از هم بسیار دور بود. همه آن‌ها قاطعانه برای حمایت و حفاظت از جمهوری اسلامی آماده بودند.

اما حالا، خیزش انقلابی مردم در شهرهای کوچک و بزرگ در سراسر ایران، تلفیقی از ایران کهن و مدرن و رژیم مذهبی، این دو عنصر بیگانه زندگی ایرانی را در گود مبارزه قرار داده است.

100%

تصاویر خیره‌کننده است: زنانی که حجابشان را می‌سوزانند. حجابی که نماد قانونی مذهبی است. با سربرهنه می‌ایستند و نیروهای سرکوب را به مبارزه می‌طلبند و شعار «زن،زندگی، آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» سر می‌دهند.

جنس این خیزش انقلابی، با قیام‌های دفعات پیش متفاوت است.

خیزش این بار گسترده‌ و پایدار است و با زنان جوان و دخترانی، از تمام سنین و با پیشینه‌های مختلف، آغاز شده است. این بار از تهران «جهان‌میهنی» تا کارگران نفت، بلوچ‌ها در شرق و کردها در غرب، همه به میدان آمده‌اند تا این بار محکم‌تر به جمهوری اسلامی، با تمام وجوه بزرگ و کوچک آن، نه بگویند.

انقلابی به‌ یغما‌ رفته

جالب است که حال‌ و هوای خیزش انقلابی این بار بی‌شباهت به انقلاب اسلامی سال ۵۷ نیست.

رضا شاه در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، برای مدرن کردن کشوری به‌شدت مذهبی و محافظه‌کار تلاش کرد و از جمله این تلاش‌ها، ممنوعیت حجاب بود. پسر هم در راه مدرن‌سازی به دنبال پدر رفت اما از آن، نتایج درهمی گرفت.

جیمز باکان، در تحلیل خود از انقلاب اسلامی سال ۵۷ با نام «روزهای خدا» می‌نویسد که ایرانی‌ها فکر می‌کردند شاه و متحدان غربی او «در پی نابودسازی تمدنی‌اند که آنان عزیزش می‌داشته‌اند».

هدف معترضان اساسا یک پادشاهی مشروطه و گذار به دموکراسی بود اما در نهایت، انقلاب در دست ملایان افتاد. باکان می‌گوید که «ایرانی‌ها آنچه را واقعا می‌خواستند هرگز به دست نیاوردند و آنچه به دنبال حفظ آنان بودند هم از دست دادند.»

برای رژیم و آنانی که ایرانی متفاوت می‌خواهند، لحظه اساسی هنگامی از راه خواهد رسید که علی خامنه‌ای، رهبر ۸۳ ساله جمهوری اسلامی، بمیرد.

100%

چند نفری برای گرفتن جای او در نظر گرفته شده‌اند اما جانشین مشخصی برای او مشخص نشده و به نظر نمی‌آید کسی پس از او بتواند رژیم را سر پا نگه دارد. البته مهم نیست که پس از خامنه‌ای چه کسی سر کار می‌آید. مهم این است که مرگ او شکاف در رژیم را گسترده‌تر خواهد کرد و موجی از مخالفان و اعتراضات به راه خواهد انداخت.

در آن زمان، رژیم ایران در شکننده‌ترین حالت خواهد بود و برای آنانی که دو نسل است به دنبال تغییرند، بهترین فرصت خواهد بود تا آن را به زیر بکشند.

وقتی نارضایتی ایرانیان به لحظه‌ای انقلابی برسد، بسیاری جان خواهند باخت.

سپاه پاسداران برای حفاظت از رهبر و رژیم آنجاست و وقتی دستور داده شود که در سطحی گسترده دست به سلاح مرگ‌بار ببرد، مضایقه نمی‌کند. اما همین جاست که دوراهی سخت آشکار می‌شود: سرکوب گسترده تنها عزم معترضان را جزم‌تر خواهد کرد و بنا بر تحلیلی منتشر شده در فارین پالیسی، «برای برد در این جنگ، رژیم ایران باید به جنگ زنان و دختران نوجوان برود و البته برنده میدان نخواهد بود».

با مرگ خامنه‌ای، ایران می‌تواند نتایج مختلفی به دست بیاورد: یک قیام پرخشونت با تداوم تضعیف حکومت دینی، ممکن و البته غیرمحتمل است. گزینه دیگر اما خشونت و براندازی رژیم است که ممکن اما در کوتاه‌مدت غیرمحتمل است.

همچنین ممکن است ایرانی سکولار با سلطه سپاه پاسداران به وجود بیاید و نقش رهبر به مقامی معنوی تقلیل یابد.

اما مساله این است که برای ایران، تغییری بزرگ در راه است: طبیعت سکولار ۷۰ تا ۸۰ درصد ایرانی‌ها و نفرتشان از حکومت دینی طی چهار دهه گذشته، کار را برای رژیم، برای سر پا ایستادن و تغییر وجهه‌اش، ناممکن می‌کند.

به‌ باور من اما تغییر از مرگ خامنه‌ای آغاز می‌شود و حجم آن، به میزان شجاعت ایرانیان و میل آن‌ها برای به خطر انداختن جانشان بستگی خواهد داشت.

اقلیم کردستان عراق و خواب ربوده‌شده از چشم جمهوری اسلامی

۲۱ آبان ۱۴۰۱، ۰۸:۱۵ (‎+۰ گرینویچ)

خیزش انقلابی ایرانیان همچنان پویاست. اعتراضاتی که از کردستان شروع شد حالا به گوشه‌گوشه ایران رسیده. یکی از شعارهای معترضان در کردستان، «کردستان کردستان گورستان فاشیستان» است. همین است که یک چشم جمهوری اسلامی هراسان به این استان خیره شده و چشم دیگرش، ترسان، به اقلیم کردستان عراق.

در این مطلب، تحلیلی می‌خوانید درباره خطر امنیتی‌ای که جمهوری اسلامی از سمت اقلیم کردستان عراق حس می‌کند.

این تحلیل در وب‌سایت بنیاد کارنگی منتشر شده است.

در بحبوحه اعتراضات به قتل مهسا امینی ۲۲ ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد و آغاز خیزش انقلابی مردم ایران بود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به مناطق کردنشین اربیل و سلیمانیه در اقلیم کردستان عراق حمله کرد.

این حملات با موشک و پهپاد انتحاری، دست‌کم ۱۴ کشته و ۵۸ زخمی بر جای گذاشت.

جمهوری اسلامی از آن پس، اپوزیسیون کرد رانده‌شده به اقلیم کردستان را به هیزم ریختن در آتش خیزش انقلابی در استان کردستان متهم کرده است.

اتحاد حزب دموکرات کردستان عراق و حزب دموکرات کردستان در ایران در اوت ۲۰۲۲، برای جمهوری اسلامی زنگ خطری بود درباره افزایش احتمالی اعتراضات در استان کردستان.

از ژانویه ۲۰۱۹ تا اکتبر ۲۰۲۲، حمله جمهوری اسلامی به اپوزیسیون کرد در اقلیم کردستان اما در مقایسه با حملات هوایی ترکیه به حزب کارگری کردستان، درصد کوچکی بوده است.

اما نکته این است که جمهوری اسلامی هم همانند حکومت ترکیه، توان نظامی در در کردستان عراق را برای مقابله با گروه‌های کرد افزایش داده است.

جمهوری اسلامی در سپتامبر ۲۰۲۱، یک پاسگاه نظامی بر فراز کوه «چیخا دار»، مرتفع‌ترین نقطه در منطقه مرزی اقلیم کردستان عراق بنا کرد.

100%

اگرچه شمار و دفعات حمله جمهوری اسلامی به اپوزیسیون کرد به‌ اندازه حملات دولت ترکیه نیست، تهران رفته‌رفته با پیام بازدارندگی، به حملات بیشتری علیه مناطق کردنشین دست می‌زند. حملاتی که تلفات جانبی گسترده در پی داشته است.

این حملات همچنین آشکارا نشان می‌دهند جمهوری اسلامی بخشی از یک کارزار برای تحت فشار قرار دادن دولت اقلیم کردستان عراق به منظور همسو شدن با مشی امنیتی تهران و متحدان سیاسی جمهوری اسلامی در بغداد است.

جمهوری اسلامی همواره ناآرامی‌های سیاسی داخلی را مرتبط با کارزارهای دخالت خارجی می‌داند و به همین دلیل، دولت اقلیم کردستان عراق را هر چه بیشتر برای تبدیل نشدن به مامن معترضان کرد و کم کردن رابطه نظامی‌شان با کشورهای غربی، تحت فشار می‌گذارد.

از سوی دیگر، دولت اقلیم کردستان عراق هم احتمالا مخالفان جمهوری اسلامی را به‌ عنوان اهرمی برای مقابله با تهران استفاده می‌کند.

از زمان کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده سابق نیروی قدس سپاه پاسداران و ابومهدی المهندس، رهبر شبه‌نظامیان کتائب حزب‌الله و از فرماندهان میدانی حشد الشعبی، شبه‌نظامیان عراق حملات پهپادی و موشکی بسیاری به مناطق کردنشین انجام داده‌اند تا آن‌ها را از این مناطق بیرون برانند.

تهدیدات تا جایی پیش رفته است که چند ماه پیش، جنبش مقاومت اسلامی نجباء، از نزدیک‎‌ترین گروه‌های شبه‌نظامی به جمهوری اسلامی، حزب دموکرات کردستان را تهدید به تغییر رژیم کرد.

اتحاد حزب دموکرات کردستان با مقتدی صدر، رهبر جریان صدر عراق، پس از انتخابات ۲۰۲۱ در این کشور هم انگیزه دیگری برای کارزاری «تو در تو» برای بی‌ثبات کردن بخش انرژی منطقه اقلیم کردستان عراق و وادار کردن آن به تسلیم است.

100%

در فوریه ۲۰۲۲، دادگاه فدرال عراق، به غیرقانونی بودن قوانین نفت و گاز اقلیم کردستان عراق حکم داد.

صدور این حکم از سوی دولت دموکرات کردستان رد و تصمیمی سیاسی خوانده شد.

از ژوئن ۲۰۲۲، شبه‌نظامیان عراقی تحت‌ حمایت جمهوری اسلامی، متهم به دست‌کم هفت حمله راکتی به تاسیسات انرژی اقلیم کردستان عراق بوده‌اند.

با وجود حملات جمهوری اسلامی، احزاب اقلیم کردستان عراق در نهایت به این نتیجه رسیده‌اند که برای تشکیل دولت، باید راهی برای تعامل با احزاب متحد با جمهوری اسلامی بیابند.

اما حالا تحریم‌های غرب به دلیل نقش جمهوری اسلامی در جنگ اوکراین و ادامه خیزش انقلابی مردم در ایران، همه‌ و همه حالت جنگی جمهوری اسلامی در قبال دولت کردستان عراق را افزایش خواهد داد.

سقوط اقتدار پوشالی توخالی؛ رهبری زنان و ریشخند سران

۱۸ آبان ۱۴۰۱، ۰۹:۳۰ (‎+۰ گرینویچ)

خیزش انقلابی مردم ایران که با اعتراض به قتل مهسا امینی ۲۲ ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد آغاز شد، کم‌کم دو ماهه می‌شود. مردم ایران در این مدت کوتاه، راهی دراز رفته‌اند. مسیری پرسنگلاخ اما پر از دستاورد.

نشریه پولیتیکو در تحلیلی به خیزش انقلابی در ایران پرداخته است.

نگارنده این تحلیل معتقد است رژیم جمهوری اسلامی با دو مورد از بزرگ‌ترین تهدیدهایی که رژیم‌های خودکامه می‌توانند با آن‌ها مواجه شوند، روبه‌رو شده است:

یک: قیامی به‌ رهبری زنان

دو: تمسخر و استهزای رژیم به‌ دست مردم

جنبش‌های فمینیستی و حقوق زنان می‌توانند ابزار قدرتمندی در مبارزه با خودکامگی باشند؛ مورد ریشخند واقع شدن هم می‌تواند روحیه رژیم‌های دیکتاتوری را از بین ببرد و ابهت و سلطه ترس را از حکومت بگیرد.

از بخت بد برای جمهوری اسلامی، خیزش انقلابی مردم ایران صاحب هر دو این مشخصه‌های قدرتمند است و حالا جهانی که از ابتدا به نظاره نشسته و همچنین دولت‌های خارجی، این‌ را که آیا خیزش انقلابی مردم ایران به سقوط رژیم خواهد انجامید یا نه، بالا و پایین می‌کنند.

رژیم ایران پیشتر هم اعتراضات گسترده -جنبش سبز در خرداد ۸۸ و آبان ۹۸- را به خود دیده اما خیزش این بار، فرق می‌کند و برای رژیم خطرناک‌تر است.

این بار معترضان از ابتدای به خیابان آمدن شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر دادند و با وجود هزاران بازداشتی، معترضان ترس به دل راه نداده‌اند و متوقف نشده‌اند. این بار آن‌ها به ترس از تهدیدها تن در نمی‌دهند و اتمام‌حجت رژیم با آنان هم باد هواست.

زنان پا پس نمی‌کشند

شرکت گسترده زنان در اعتراضات مدنی، برای رژیم‌های خودکامه مشکل بزرگی است.

بر اساس مجموعه‌ داده‌های گرد‌آوری‌شده اریکا چنووِث، پژوهشگر برجسته در تاریخ مقاومت مدنی، احتمال پیروزی جنبش‌هایی که زنان در شمار بالا در آن‌ها شرکت می‌کنند بیشتر است و به دوره‌هایی با بقای طولانی‌تر دموکراسی ختم می‌شود.

100%

چنووث گستردگی قابل‌ توجه و مقوله مقاومت در خیزش انقلابی مردم ایران را مستقیما با شرکت زنان در آن، مرتبط می‌داند.

چنووث باور دارد که زنان در ایران پیشاهنگ این اعتراضات بودند و راه‌های مبتکرانه و نوآورانه‌ای برای نشان دادن خشمشان از حکومت رو کردند.

او معتقد است که شرکت مردان ایرانی هم برای مهسا امینی بوده و حال‌وهوایی بیشتر فمینیستی داشته است.

چنووث بر این باور است که شرکت شمار بالایی از زنان در تظاهرات، به اعتراضات مشروعیت بیشتر می‌بخشد، چون اغلب افراد به جذبه نمادین مادربزرگ‌ها و شجاعت دختران دانش‌آموز که دلیرانه اعتراض می‌کنند، باور دارند.

آیین حجاب‌سوزانی و عمامه‌پرانی

یکی از راه‌های مبتکرانه دیگر در خیزش انقلابی مردم ایران، تمسخر و استهزاست که از سوزاندن حجاب تا عمامه‌پرانی از سر روحانیون، از آن جمله است. عمامه‌پرانی چنان باب شده که بسیاری آخوندها از پوشیدن عمامه و حتی عبا در بیرون خانه پرهیز می‌کنند.

مایکل والر، متخصص امنیت ملی، درباره ریشخند به‌ عنوان سلاحی موثر در مبارزه نوشته و بر این باور است که دیکتاتورها، حاکمان مستبد و کسانی که به قدرت چنگ زده و آن را دودستی با ارعاب و زور می‌چسبند، تحمل مسخره شدن در جمع و میان عموم را ندارند.

100%

به‌ باور والر، دیکتاتورها معمولا مبتلا به خودبزرگ‌بینی‌اند و برای پذیرش آن‌چه مردم درباره آن‌ها فکر می‌کنند، ظرفیت کمی دارند.

والر معتقد است خودکامگان به یک محیط سیاسی کنترل‌شده نیاز دارند که در آن با یک مشت فرد متملق و چاپلوس دوره شده باشند تا به تصویر ساخته از قداستشان خدشه وارد نشود.

به‌ باور والر، سلطه، جوهره یک دیکتاتوری خودکامه است در حالی که بر لطیفه و خشم، فلسفه‌ای حاکم نیست و خنده از ته دل زدن از سر ریشخند، آنچنان مسری است که جلوگیری از سرایت آن به‌ دست رژیم، غیرممکن است.

و این‌گونه است که رژیم ایران با دو مورد از بزرگ‌ترین تهدیدها برای رژیم‌های خودکامه، یعنی قیام به‌ رهبری زنان و انگشت تمسخر نشانه‌ گرفته شده به سمت سران روبه‌رو شده است.

حتی مصمم‌ترین و سرکوب‌گرترین خودکامگان هم از پس یکی از این تهدیدات، به‌ تنهایی، برنمی‌آیند و حالا که این دو، جفت شده‌اند و در کنار هم قرار گرفته‌اند، خطر برای رژیم ایران هم تصاعدی بالا می‌رود.

بن‌بست «گفت‌وگوی ملی» در خیزش سراسری مردم ایران؛ این نسل حرفی با «نظام» ندارد

۹ آبان ۱۴۰۱، ۱۵:۰۰ (‎+۰ گرینویچ)

نسل جدید به گفت‌وگو با جمهوری اسلامی پشت کرده و گوش شنوایی برای تکرار مکررات عبث این رژیم ندارد. گوشه‌ای از تحلیل «پروژه پژوهش و اطلاعات خاورمیانه» درباره خیزش سراسری ایرانیان علیه جمهوری اسلامی را در زیر بخوانید.

سه روز پس از کشته شدن مهسا امینی ۲۲ ساله به‌ دست پلیس گشت ارشاد بود که رادیو و تلویزیون حکومتی جمهوری اسلامی، شروع به پخش برنامه‌های بحث و گفت‌وگو کردند؛ در این مناظره‌ها، مردان- درست خواندید!- در واقع ده‌ها مرد، درباره زنان و بدن زنان و رنج‌هایشان داد سخن می‌دادند.

در همان حال و در نقطه‌ای دیگر، نیروهای سرکوب در ایران، معترضان را بی‌رحمانه تا سر حد مرگ و خود مرگ، می‌زدند.

چند روز بعدتر، تیتر یک خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، این بود: «هموطن! بیا با هم حرف بزنیم!»

دعوت به «گفت‌وگوی ملی»! آن هم در بحبوحه زدن و کشتن زنانی که روسری‌هایشان را در خیابان‌ می‌سوزانند. دعوت به مباحثه! در حالی که هزاران نفر، از جمله فعالان، هنرمندان و دست‌کم ۴۰ روزنامه‌نگار که پیشتر در دام این پیشنهاد گفت‌وگوی ملی افتاده بودند، در زندان تحت بازجویی‌اند.

فمینیست‌های اسلام‌گرا و سکولار، چهار دهه استدلال‌هایشان درباره حجاب اجباری را با رعایت راه‌های متقاعدسازی مورد پذیرش جمهوری اسلامی، ارائه دادند و از میان آن‌ها، حتی کسانی که به آن‌چه ارجاع می‌دادند باور نداشتند، از شیوه‌نامه نظام در بیان انتقاداتشان پیروی کردند.

البته استثنائاتی مانند مورد هما دارابی که سال ۱۳۷۲ در اعتراض به حجاب اجباری خودسوزی کرد هم وجود دارد.

100%

اما برای زنان و دختران دانش‌آموز امروز، کاسه و کوزه حرف زدن با نظام جمع شده است. آن‌ها اختیار بر بدنشان را می‌خواهند و برای رسیدن به آن، دست به عمل زده‌اند.

خیزش سراسری مردم ایران، فراتر از این، یک دگرگونی در روش و بلاغت پیش‌گرفته برای ابراز مخالفت با جمهوری اسلامی است.

حرف راه درمان نبوده و نیست

اصلاح‌طلبان این بار باز هم می‌کوشند معترضان را به خانه بفرستند و قانعشان کنند که به «گفت‌وگو» فرصتی دوباره دهند.

اما نه اصلاح‌طلبان و نه «نظام» ظاهرا نمی‌فهمند که خیزش کنونی ایران، دقیقا حاصل تلنبار شدن گفت‌وگوهایی است که متقاعد شدنی در پی نداشته. این راه آزمون پس داده و نتیجه آن نسلی است که اینک مجالی یافته و منفجر شده است.

هوبرت شلایشرت، فیلسوف اتریشی، درباره محدودیت بسیار گفت‌وگوهای داخلی و خودی (آن‌چه در بین اصلاح‌طلبان و اصولگرایان وجود دارد) هشدار داده و این که ادامه دادن آن‌، چه‌طور سبب می‌شود مردم آن را به‌ کلی دور بیندازند.

به‌ عقیده شلایشرت، گاهی بهترین کاری که مردم می‌توانند بکنند این است که به اصول دگماتیسم و افراد دلبسته آن بخندند؛ راهی که اصطلاحا «خنده خرابکارانه» نامیده می‌شود.

از جنبش سبز بدین سو، برخی سیاستمداران «بلندپایه» و روشنفکران «برجسته» همچنان بر لزوم آغاز یک گفت‌وگوی ملی برای حل مشکلات و آوردن توازن و سلامت به جامعه تاکید می‌کنند اما آن‌ها بر گوری فاتحه می‌خوانند که در آن مرده نیست و این را هیچ‌کس بهتر از هزاران دختر دانش‌آموز امروز نفهمیده است. دخترانی که انگشت وسط‌شان را به سوی نظام نشانه می‌روند و فریاد «آخوند باید گم بشه» سر می‌دهند.

100%

اگر فقط یک راه شرافتمندانه و مدنی برای سانسور وجود داشته باشد، راه همین بچه‌هاست که طریق گفت‌وگوی سست مردان ترس‌خورده با مردان لجوج را بسته‌ و سانسور کرده است.

برای معترضان جوان، شکست در متقاعد کردن رژیم است که شفابخش است و آن هم نه از طریق گفت‌وگو بلکه از راه ایستادگی و استقامت برای این که آن‌ها بروند.

از جیوجیتسو جنبش سبز تا کاراته خیزش کنونی

جنبش سبز برای گفت‌وگو با نظام، به استفاده از واژگانی که در دایره لغات رژیم بود و طریقه مناظره مورد قبول نظام، متوسل شد اما در خیزش کنونی خبری از این چیزها نیست و معترضان حتی زحمت متقاعد کردن نظام را هم به خود نمی‌دهند.در خیزش کنونی اهمیتی ندارد که نظام قانع شود یا نه.

در خیزش کنونی اهمیتی ندارد که نظام قانع شود یا نه.

سال ۸۸، پوشیدن روسری سبز، نماد مخالفت محسوب می‌شد اما مبارزه با نظام هم در محدوده خود آن و با پیروی از دستور آن برای پوشش همراه بود. از سر درآوردن روسری‌ها در سال ۱۴۰۱ و آتش زدنشان اما نهایت طغیانگری است.

اگر جنبش سبز، بازی جیوجیتسو با نظام بود، خیزش کنونی مسابقه کاراته با رژیم است.

100%

اصلاح‌طلبان، معترضان را از رفتار «اخلالگرانه» بر حذر می‌دارند و حسن خمینی، نوه روح‌الله خمینی (که حجاب را با چنگ و دندان برای زنان ایران اجباری کرد) تنها راه را گفت‌وگو می‌خواند.

اما آن‌چه امروز در خیابان‌های ایران روی می‌دهد شکست همان طریقه «آشتی‌جویانه» اصلاح‌طلبان با نظام طی سه دهه گذشته است.

چاره‌جویی بیچارگان!

سران جمهوری اسلامی، از اصلاح‌طلب تا اصولگرا، اعتدالگرا و تندرو، تاریخچه دور و درازی از پیشنهاد به مذاکره دارند؛ مخصوصا در بزنگاه کنش جمعی مردم و البته سرکوبی که در پی آن می‌آید.

یک‌سلسله گفت‌وگو بین هواداران رژیم و مخالفان در بهار ۱۳۶۷، سرکوب خونین هر مخالف معترض را در تابستان آتی آن در پی داشت.

نظام در آن زمان برای توصیف جلسات سوال‌وجواب و بازجویی زندانیان سیاسی، به استفاده از واژه‌هایی همچون «مناظره» و «بحث آزاد» روی آورد.

برخی از آن «مثلا مناظره‌ها» بین زندانیان و بازجویانشان در رادیو و تلویزیون هم پخش شد.

طی جنبش دانشجویی سال ۱۳۷۸، اصلاح‌طلبان اصطلاح «تریبون آزاد» را از آستین بیرون کشیدند تا به دانشجویان سرخورده مجال بدهند گلایه ملایمی از رژیم داشته باشند.

100%

اصولگراها هم پیرو همین رویکرد، به جایگاه‌های «آزاداندیشی» روی آوردند تا جای پای نظام را در شیوه مناظره محکم کنند.

طی جنبش سبز هم تلویزیون دولتی برخی چهره‌های «کم‌خطر» - که از قضا زندانی هم نشده بودند - برای شرکت در یک سلسله‌مناظره زنده دعوت کرد.

چندین روز پس از سرکوب اعتراضات آبان خونین ۹۸، حسن روحانی، رییس‌جمهوری پیشین، در پیامی بر لزوم نیاز به یک گفت‌وگوی ملی تاکید کرد.

ابراهیم رئیسی هم نزدیک به دو هفته پس از آغاز خیزش کنونی در ایران، از مردم درخواست کرد تا گفت‌وگو و چاره‌جویی کنند.

خودی یا ناخودی؟ مسأله این است

معترضان ایرانی مدت‌ها با این سوال دست و پنجه نرم کرده‌اند که گوش یک رژیم متعصب ستمگر، بدهکار حرف آنان است یا نیست.

اگر بله، چه‌طور؟ چه‌طور می‌شود بدون پیگرد و مجازات این نظام را متقاعد کرد؟

جواب اینجاست: برای متقاعد کردن نظام شما اول باید «خودی» باشید.

خودی کلمه‌ای است که در قاموس سیاسی ایران تمام رویکردهای لازم برای متقاعد کردن جمهوری اسلامی را در برمی‌گیرد. برای هر انتقاد، اول باید خودی باشید.

برای جا افتادن مفهوم خودی، گوش کردن به یک مباحثه رادیویی یا تلویزیونی بین یک اصلاح‌طلب و اصولگرا، کافی است. اتفاقا بسامد پخش این‌دست مناظره‌ها در زمان جنبش و خیزش بسیار بالا می‌رود.

یک نمونه، برنامه‌ مناظره‌ای در شبکه چهار است - که کمترین محبوبیت بین کانال‌های تلویزیون را دارد - و آن مناظره بین یک اصلاح‌طلب و اصولگراست؛ در این مناظرات باید فرد سربسته انتقاد کند، آن‌چه می‌خواهد بگوید مزه‌مزه و گلچین و از کتب اسلامی و احادیث نقل کند - چند جمله عربی هم در میان صحبت‌هایش بیندازد بد نیست - و در نهایت نشان دهد که به نظام وفادار است و سیاست‌های اصلاح‌طلبانه را مطرح کند چون به‌شدت نگران ثبات «نظام مقدس» است.

100%

نظام می‌داند که با این شرایط مناظره، با ابزار و بازی‌ای که خودش سر هم کرده، شکست نمی‌خورد.

با چنین اوصافی، اصلاح‌طلبان بیش از دیگران اجازه نظر دادن درباره مشکلات اساسی نظام را داشته‌اند و اگرچه به دست به عصا راه رفتن با نظام رضایت دادند تا تهدیدی برای آن نباشند اما برخی از آن‌ها، به هر حال از حلقه خودی‌ها به بیرون رانده شدند و از مجازات در امان نماندند.

جالب است که با وجود استفاده از لحنی محتاطانه، در لفافه سخن گفتن و در پیش گرفتن بلاغت متعلق به نظام هم، نظام در نهایت آن‌چه را می‌گفتند، خرابکارانه تشخیص داد.