• العربية
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

۲۰ روز جست‌وجو برای یافتن پیکر امیرمحمد حاتمی که با شلیک تیر خلاص به چشم کشته شد

فرنوش فرجی
فرنوش فرجی

ایران‌اینترنشنال

۲۷ مهر ۱۴۰۵، ۱۱:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی است امیرمحمد حاتمی، جوان ۱۸ ساله اهل شاهین‌شهر اصفهان، پس از مجروح شدن و بازداشت در شامگاه ۱۹ دی، با شلیک تیر خلاص به چشم راست کشته شد.

خانواده او پس از ۲۰ روز جست‌وجو در زندان‌ها، سردخانه‌ها و مراکز امنیتی، سرانجام پیکرش را که آثار شکنجه بر آن دیده می‌شد، از جای زخمی قدیمی بر کتف راست شناسایی کردند.

یک منبع مطلع نزدیک به خانواده حاتمی به ایران‌اینترنشنال گفت این جوان ۱۸ ساله، اصالتا بختیاری و ساکن شاهین‌شهر در استان اصفهان بود.

به گفته این منبع، خانواده حاتمی در روزهای نخست از بازداشت فرزندشان اطلاعی نداشتند و نمی‌دانستند او پس از مجروح شدن به کجا منتقل شده است.

100%

جست‌وجو در زندان‌ها، سردخانه‌ها و میان کیسه‌های سیاه اجساد

بر اساس روایت منبع نزدیک به خانواده، بستگان امیرمحمد پس از ناپدید شدن او، جست‌وجو را برای یافتنش آغاز کردند، اما مراجعه به نهادهای امنیتی و انتظامی، بی‌نتیجه ماند.

آنها در این مدت به اداره اطلاعات، کلانتری‌ها، مراکز وابسته به سپاه پاسداران، پزشکی قانونی، زندان‌ها و سردخانه‌های شاهین‌شهر و مناطق اطراف مراجعه کردند، ولی پاسخی درباره سرنوشت او دریافت نکردند.

به گفته این منبع، خانواده حاتمی در جریان جست‌وجو، روزانه حدود ۱۰۰ کیسه سیاه حاوی پیکر جان‌باختگان را باز می‌کردند تا شاید بتوانند فرزندشان را پیدا کنند.

سرانجام پس از ۲۰ روز جست‌وجو، فردی با خانواده تماس گرفت و از آنها خواست تا یکی از اعضای خانواده برای شناسایی پیکری مراجعه کند.

آثار جراحت و شکنجه بر پیکر امیرمحمد

به گفته منبع نزدیک به خانواده، پیکر امیرمحمد هنگام شناسایی درون کیسه‌ای سیاه قرار داشت و شدت جراحات به اندازه‌ای بود که خانواده نمی‌توانستند چهره او را تشخیص دهند.

این منبع گفت: «وقتی برای شناسایی امیرمحمد رفتیم، پیکرش درون کیسه‌ای سیاه بود. خون‌ها روی بدنش خشک شده بود و قابل شناسایی نبود. بدن و صورتش کاملا کبود بود.»

او افزود گوش‌های امیرمحمد به‌شدت آسیب دیده بودند، چشم‌هایش تخلیه شده بودند و آثار متعدد جراحت بر بدن او دیده می‌شد.

به گفته این منبع، آثار ضرب‌وجرح با زنجیر نیز بر بدن امیرمحمد وجود داشت و خانواده معتقدند او پیش از کشته شدن، به شدت شکنجه شده بود.

مکانیک جوانی که در شاهین‌شهر به «اوستا» معروف بود

امیرمحمد در حرفه مکانیکی فعالیت می‌کرد.

به گفته نزدیکانش، او با وجود سن کم، مهارت زیادی در این کار داشت و در شاهین‌شهر به «اوستا» معروف بود.

کسانی که امیرمحمد را می‌شناختند، او را جوانی سخت‌کوش، مهربان و مسئولیت‌پذیر توصیف کرده‌اند که علاوه بر کمک به تامین معاش خانواده، به حمایت از کودکان کار نیز اهمیت می‌داد.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

مهرداد اخلاقی کیست؛ معمار موشک‌های سپاه به وزارت دفاع رسید
۱

مهرداد اخلاقی کیست؛ معمار موشک‌های سپاه به وزارت دفاع رسید

۲

اعتراض با موزهای بادی در ورزشگاه اتحاد؛ هواداران منچسترسیتی علیه لیگ برتر شعار دادند

۳

گسترش اعتراضات در اروپا؛ فرانسه به صحنه شدیدترین شورش‌های سال‌های اخیر تبدیل شد

۴

کاتز زیرساخت‌های انرژی ایران را تهدید کرد؛ نتانیاهو خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی شد

۵

اخلاقی با ۲۳۷ رای وزیر دفاع جمهوری اسلامی شد و از آمادگی برای «جنگ چهارم» سخن گفت

انتخاب سردبیر

  • معمای انتخابات اسرائیل و احزاب عربی که کسی حاضر به ائتلاف با آنها نیست

    معمای انتخابات اسرائیل و احزاب عربی که کسی حاضر به ائتلاف با آنها نیست

  • واکنش‌های شهروندان به اعتراض‌ها در فرانسه؛ از «کارما» تا یادآوری انقلاب ۵۷
    روایت شما

    واکنش‌های شهروندان به اعتراض‌ها در فرانسه؛ از «کارما» تا یادآوری انقلاب ۵۷

  • آبدانان تا پاریس؛ مالکیت خصوصی، کرامت ملی و تناقض‌های اخلاقی اعتراض در جهان معاصر
    تحلیل

    آبدانان تا پاریس؛ مالکیت خصوصی، کرامت ملی و تناقض‌های اخلاقی اعتراض در جهان معاصر

  • ۲۰ روز جست‌وجو برای یافتن پیکر امیرمحمد حاتمی که با شلیک تیر خلاص به چشم کشته شد

    ۲۰ روز جست‌وجو برای یافتن پیکر امیرمحمد حاتمی که با شلیک تیر خلاص به چشم کشته شد

  • ارسال پیامک‌های تهدیدآمیز برای شهروندان به‌دلیل فعالیت در فضای مجازی
    روایت شما

    ارسال پیامک‌های تهدیدآمیز برای شهروندان به‌دلیل فعالیت در فضای مجازی

•
•
•

مطالب بیشتر

پویش ۹ سیب؛ مادران دادخواهی که از سوگ ۹ ماهه می‌گویند

۲۰ مهر ۱۴۰۵، ۱۲:۵۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

۹ ماه پس از کشتار معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، خانواده‌های دادخواه با راه‌اندازی پویش «۹ سیب، ۹ ماه دوری»، ویدیوهایی از سوگواری و ابراز دلتنگی برای فرزندان کشته‌شده خود منتشر کردند.

در این پویش، مادران با قرار دادن ۹ سیب در ظرفی، ۹ ماه انتظار برای تولد فرزندانشان را در برابر ۹ ماه دوری و فقدان آنان قرار داده و بر فراموش نکردن یاد عزیزانشان و ادامه دادخواهی تاکید می‌کنند.

ویدیوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهند مادرانی که فرزندانشان را از دست داده‌اند، سیب‌ها را یکی پس از دیگری در ظرف می‌گذارند و در همان حال، از دلتنگی، چگونگی کشته‌شدن فرزندانشان و حسرت روزهای از دست‌ رفته، سخن می‌گویند.

سیب در فرهنگ ایرانی با مفاهیمی چون زندگی، عشق، زیبایی، باروری و تندرستی پیوند دارد.

در این پویش، این میوه در کنار عدد ۹، به نمادی از پیوند میان تولد و فقدان تبدیل شده است.

این حرکت نمادین، فراتر از یادآوری گذشت زمان، تلاشی برای زنده نگه داشتن نام و یاد کشته‌شدگان و تبدیل روایت‌های فردی مادران به صدایی مشترک برای دادخواهی است.

100%

روایت مادران؛ از دلتنگی تا دادخواهی

مادران پرهام آقامحمدی، حمید زارع، تانیا عباسی، بهنام ابراهیمیان، آرش یزدانی، عاطفه عابد، امیرحسین امام‌جمعه و علی رحمانی، از جمله مادرانی هستند که با انتشار ویدیوهایی به این پویش پیوسته‌اند.

مادر پرهام ۳۲ ساله که شامگاه ۱۹ دی‌ در تهران کشته شد، در ویدیویی با قرار دادن ۹ سیب در ظرف، بر ادامه دادخواهی تاکید کرد و گفت: «تا روزی که حقیقت روشن شود، نام تو را فریاد خواهم زد.»

مادر حمید ۳۳ ساله که ۱۸ دی‌ماه در مرودشت کشته شد، نیز در نهمین ماه فقدان فرزندش، با یادآوری چگونگی کشته شدن او گفت: «در شب لعنتی دی، تو را با گلوله جنگی از من گرفتند.»

مادر تانیای ۲۱ ساله، خطاب به دخترش گفت: «تو شجاع بودی و از یاد نخواهی رفت.»

مادر آرش ۲۷ ساله، نیز هنگام قرار دادن ۹ سیب در ظرف گفت: «۹ ماه است که تو را ندارم و دلم برایت تنگ شده.»

مادر عاطفه ۲۳ ساله که ۱۹ دی‌ماه در مشهد با شلیک مستقیم نیروهای حکومت کشته شد، در ویدیوی خود گفت: «۹ ماه تو را در شکم خود حمل کردم و حالا ۹ ماه است از تو دورم. ظلمی که به تو شده را فراموش نمی‌کنم.»

مادر امیرحسین نیز با اشاره به همین فاصله میان تولد و فقدان گفت: «۹ ماه تو را در شکمم پروردم و حالا ۹ ماه است که تو را از دست داده‌ام.»

در یکی دیگر از ویدیوهای این پویش، مادر علی معروف به شاهرخ، خطاب به فرزندش گفت: «به تو افتخار می‌کنم پسرم. تو برای وطن رفتی.»

علی ۲۵ ساله، ۱۹ دی‌ماه در منطقه حصار کرج، در آغوش مادرش کشته شد.

از «یک شمع، یک نام، یک یاد» تا «۹ سیب، ۹ ماه دوری»

پویش «۹ سیب، ۹ ماه دوری» در ادامه حرکت‌های نمادین خانواده‌های دادخواه برای زنده نگه داشتن یاد کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ شکل گرفته است.

یک ماه پیش، هم‌زمان با هشتمین ماه کشتار معترضان، خانواده‌ها پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» را راه‌اندازی کردند. اقدامی که در آن روشن کردن شمع و صدا زدن نام کشته‌شدگان به نمادی برای یادآوری آنان و ادامه دادخواهی تبدیل شد.

  • فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه؛ بازداشت، پرونده‌سازی و محدودیت در شبکه‌های اجتماعی

    فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه؛ بازداشت، پرونده‌سازی و محدودیت در شبکه‌های اجتماعی

ادامه دادخواهی با وجود فشارهای امنیتی

انتشار این ویدیوها در شرایطی ادامه دارد که خانواده‌های کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در ماه‌های گذشته با فشارهای امنیتی، احضار، بازداشت و محدودیت در برگزاری مراسم یادبود روبه‌رو بوده‌اند.

با وجود این فشارها، شماری از خانواده‌ها همچنان با انتشار تصاویر، ویدیوها و روایت‌های شخصی، نام فرزندانشان را زنده نگه داشته و بر پیگیری حقیقت درباره کشته‌شدن آنان تاکید دارند.

شلیک ۳۶ گلوله جنگی؛ جزییات تازه از کشته شدن دو برادر ۱۵ و ۱۹ ساله در روز مرگ خامنه‌ای

۱۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۲:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

اطلاعات جدید رسیده به ایران‌اینترنشنال، جزییات تازه‌ای از نحوه کشته شدن دو برادر ۱۵ و ۱۹ ساله در فردیس کرج در شامگاه ۹ اسفند، هم‌زمان با شادی شهروندان از هدف قرار گرفتن و مرگ علی خامنه‌ای را فاش می‌کند.

به گفته منابع مطلع، ماموران انتظامی پس از شنیدن بوق زدن‌های خودروی حامل احمدرضا و امیرحسین فیضی به نشانه شادی، این خودرو را تعقیب کردند و با شلیک ۳۶ گلوله جنگی به سوی آن، دو برادر را کشتند.

یک منبع مطلع نزدیک به خانواده فیضی به ایران‌اینترنشنال گفت پدر خانواده همراه دو فرزندش، چند نفر از همکاران و همسر یکی از همکارانش، از مهرشهر کرج به سمت فردیس حرکت می‌کردند.

به گفته این منبع، خیابان‌های فردیس مملو از خودروها و شهروندانی بود که با بوق زدن ابراز شادی می‌کردند. سرنشینان خودروی خانواده فیضی نیز تنها بوق می‌زدند که در فلکه دوم فردیس با واکنش یکی از ماموران انتظامی مواجه شدند.

پس از درگیری لفظی مامور با سرنشینان، نیروهای مستقر در فلکه سوم از طریق بی‌سیم مطلع شدند و خودرو را متوقف کردند.

در جریان توقف، یکی از ماموران با همکار پدر خانواده درگیر شد و مامور دیگری با قنداق سلاح شیشه‌های عقب خودرو را شکست.

این منبع تاکید کرد ماموران هنگام شکستن شیشه‌ها متوجه حضور دو فرزند خانواده در صندلی عقب شدند.

به گفته او، پدر برای دور کردن فرزندانش از محل درگیری حرکت کرد، اما ماموران درخواست نیروی کمکی کردند و یگان امداد نیز به تعقیب خودرو پیوست.

  • قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

    قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

تعقیب هفت دقیقه‌ای و شلیک گلوله‌های جنگی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، ماموران انتظامی و یگان امداد در جریان تعقیبی حدود هفت‌ دقیقه‌ای، ۳۶ گلوله جنگی به سوی خودروی خانواده فیضی شلیک کردند.

خودرو پس از خروج از فلکه سوم وارد جاده ملارد شد. پیش از رسیدن به پل ارتش، امیرحسین متوجه شد احمدرضا هدف گلوله قرار گرفته است. او پدرش را صدا زد و تلاش کرد برادر کوچک‌ترش را که دیگر واکنشی نشان نمی‌داد، به هوش بیاورد.

پدر خانواده برای نجات فرزندانش مسیر خود را به خیابان دخانچی، میدان ارغوان و سپس مسیر سه‌بانده تغییر داد، اما تعقیب و تیراندازی ادامه یافت.

به گفته منبع نزدیک به خانواده، ماموران در بخشی از مسیر که تردد خودروها کمتر بود، خودرو را به رگبار بستند و حتی پس از توقف کامل آن در نزدیکی یک ایستگاه آتش‌نشانی، دو گلوله دیگر شلیک کردند.

اصابت گلوله به قلب احمدرضا و پهلوی امیرحسین

پس از توقف خودرو، ماموران سرنشینان را با ضرب‌وشتم بیرون کشیدند.

به گفته منبع مطلع، پدر ابتدا منتظر پیاده شدن فرزندانش بود، اما وقتی آن‌ها از خودرو خارج نشدند، متوجه شد هر دو هدف گلوله قرار گرفته‌اند.

یک گلوله به قلب احمدرضا ۱۵ ساله و گلوله دیگری به پهلوی امیرحسین ۱۹ ساله اصابت کرده بود.

این منبع از تاخیر در انتقال امیرحسین به مرکز درمانی خبر داد.

به گفته او، ماموران با درخواست پدر برای انتقال فرزندانش به بیمارستان شهدای سلامت مخالفت کردند و آن‌ها را به درمانگاه رسالت در فلکه پنجم فردیس بردند.

ماموران دلیل این تصمیم را قرار داشتن درمانگاه در حوزه استحفاظی خود اعلام کردند.

خانواده فیضی معتقدند درمانگاه رسالت امکانات لازم را برای رسیدگی به مجروحان گلوله جنگی نداشت و تاخیر در درمان، فرصت نجات امیرحسین را از بین برد.

بر اساس این روایت، پس از اعتراض خانواده به کشته شدن دو فرزندشان، نیروهای لباس‌شخصی اعضای خانواده را ضرب‌وشتم کردند.

ماموران سپس پیکرهای دو برادر را در کاورهای سیاه قرار دادند و به مکانی نامعلوم بردند.

چهار روز خودداری از تحویل پیکرها و فشار برای خاکسپاری

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، نهادهای امنیتی به مدت چهار روز از تحویل پیکرهای احمدرضا و امیرحسین به خانواده خودداری کردند.

در این مدت، خانواده تحت فشار قرار گرفت و سرانجام با خاکسپاری دو فرزندش در آرامستان دورافتاده «بهشت علی» موافقت کرد.

منبع نزدیک به خانواده گفت پذیرش محل تعیین‌شده برای خاکسپاری، تنها با هدف پایان دادن به بلاتکلیفی و دفن هرچه سریع‌تر دو برادر صورت گرفت.

قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

۱۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۵:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، دوست گربه‌ها، دروازه‌بان تیم فوتسال دانشگاه شاهرود، دانشجوی نخبه، او که باور داشت از ما حتی اگر یک نفر به جا بماند، وظیفه دارد روایت کند، در بامداد بیستمین روز دی ۱۴۰۴ بر اثر خونریزی ناشی از اصابت دو گلوله جنگی به استخوان ران پا در بیمارستان فیاض‌بخش تهران کشته شد.

آنچه می‌خوانید روایتی از زندگی و مرگ ماهان است که از خلال یک گفت‌وگوی بلند با مهسا، خواهرش، شکل گرفته؛ از خاطرات و مشاهدات او و آنچه پدر، مادر و همسایه‌ها از شب تیراندازی و روزهای پس از آن برایش روایت کرده‌اند.

ماهان ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۱ متولد شد؛ کودکی نحیف که گویی برای به دنیا آمدن شتاب داشت و امیدی به زنده ماندنش نبود.

پیش‌تر، مادرش ماه و خورشید را در خواب دیده بود؛ چنان نزدیک و باشکوه که می‌توانست هر دو را در دست گیرد.

کتاب تعبیر خواب اما تصویری تلخ و تاریک از این خواب پیش روی زن گذاشت: «قرار است فرزندی به دنیا بیاوری، خوشنام، با عمری به کوتاهی شکوفه‌های بهار.»

مادر خواب را پشت در اتاق مراقبت‌های ویژه بیمارستان جا گذاشت و خیال کرد خطر مرگ زودهنگام «محمدمهدی» کوچک در جدال برای زندگی در همان اتاق بیمارستان از سر گذشته است.

وقتی آن شب حیاتی سپری شد و پزشکان به زنده ماندن کودک امیدوار شدند، نام دوازدهمین امام شیعیان را بر کودک نجات‌یافته از مرگ گذاشتند: محمدمهدی.

بزرگ که شد، دلش خواست نامش «ماهان» باشد. به خواهرش گفته بود قبل از اردیبهشت پیش رو، قبل از آنکه ۲۴ ساله شود، برای تغییر نامش اقدام خواهد کرد؛ آرزویی که ناکام ماند.

100%
ماهان در کودکی

از کودکی، عاشق فوتبال بود. آرزو داشت «نامش جهانی شود». نام ماهان سرانجام خارج از دانشگاه و محله و شهر شنیده شد، اما نه به واسطه فوتبال؛ در پی اصابت دو گلوله که استخوان پایش را در چند قدمی در خانه‌شان شکافت.

تلاشگر بود؛ دروازه‌بان تیم فوتبال محله و شاگرد مدرسه تیزهوشان و همراه همیشگی پدر در سال‌هایی که دست‌فروشی می‌کرد.

در نوجوانی دل دیدن خستگی پدرش را نداشت؛ قبل از او می‌رفت که اجناس را بچیند و شب، وقت پایان کار باز همان‌جا بود. ماهان، با کتابی در دست کنار پدر، تصویری آشنا برای اهل محل بود.

در جوانی هم در تیم فوتسال دانشگاه صنعتی شاهرود بود، هم در بوفه خوابگاه کار می‌کرد، هم مربی فوتبال بود.

100%

شوخ، خندان و خوش‌برخورد بود، از آن آدم‌ها که با آمدنشان حال جمع بهتر می‌شود.

مصمم، سرسخت و کله‌شق هم بود. اگر چیزی را می‌خواست، به‌سادگی از خواستنش نمی‌گذشت.

یک بار تنها کامپیوتر خانه را، بی‌آنکه کسی خبردار شود، فروخت تا دوچرخه بخرد. به‌سختی تنبیه شد، اما پس از آن هم اگر تصمیمی می‌گرفت، منصرف کردنش آسان نبود.

برای گربه‌ها حسابی وقت داشت. دوست گربه‌های خیابان بود. اسم یکی از گربه‌های حنایی حیاط دانشگاه شاهرود «گربه تپل ماهان»‌ بود؛ یک گربه نارنجی و بازیگوش که وقتی از درخت افتاد و دستش شکست، ماهان با همان باند و چسب و وسایلی که آسیب‌دیدگی‌های سطحی خود موقع بازی در زمین فوتبال را درمان می‌کرد، برایش آتل ساخت.

100%
ماهان و گربه محبوبش در حیاط دانشگاه صنعتی شاهرود

سقفی که هر سال کوتاه‌تر می‌شد

«اگر من بترسم، تو بترسی، پس کی بره؟» این را در جواب مهسا گفته بود، تقریبا چهار سال قبل از آنکه کشته شود.

مهسا نگران برادر جوانی بود که سر پر شورش برای «زن، زندگی، آزادی» بارها او را به حراست دانشگاه کشانده بود.

به مهسا از کوتاه شدن سقف آرزوهایش هم گفته بود؛ اینکه خیال خریدن یک خانه نقلی در سرش جای خود را به خریدن یک ماشین داده بود، ماشین به موتور تبدیل شده بود و چند ماه مانده به دی فکر می‌کرد: «الان اگر زنده بمونم، هنر کردم.»

۱۸ دی ۱۴۰۴، با اعلام تخلیه خوابگاه‌ها، ناچار شد وسایلش را به‌عجله جمع کند و از شاهرود به خانه برگردد.

صبح ۱۹ دی در تماس با مهسا از آنچه شب قبل دیده بود، حرف زد؛ از سه نفری که کنار او هدف گلوله قرار گرفتند و از تلاش بی‌نتیجه‌اش برای رساندن آن‌ها به جایی امن‌تر.

میان حرف‌هایش گفته بود: «حالم هنوز از دیدن اون صحنه‌ها بده، شاید اصلا امشب نرم.» و خیال خانواده کمی آسوده شده بود.

شامگاه ۱۹ دی، حوالی ۹ و نیم شب، هنوز در خانه بود و موسیقی گوش می‌داد. مادرش کنار پنجره صدای تیراندازی و فریادهایی را می‌شنید که هر لحظه بیشتر می‌شد.

از اینکه پسرش سرگرم موسیقی بود و گمان می‌کرد صداها را نمی‌شنود، در دل خوشحال بود. اما ماهان ناگهان بلند شد، لباس پوشید و گفت: «باید برم.»

100%

در شرحی که همسایه‌ها از آن دقایق برای خانواده بازگو کردند، به شتاب از راهروها گذشته بود و بی‌سلام و احوال‌پرسی، از کنار همسایه‌ای که چنین رفتاری را از او به یاد نداشت، یکسره به سوی خیابان دویده بود؛ جایی که چند زن معترض میان ماموران گرفتار شده بودند.

به طرف دخترها رفت و با ماموران درگیر شد. تیراندازی که آغاز شد، به سوی خانه‌شان دوید. شماری از معترضان پیش از او در خانه پناه گرفته بودند.

ماهان به در بسته رسید و همان‌جا گلوله خورد.

خودش را به خانه کناری رساند، مقابل در زانو زد و افتاد. همسایه‌ای که در حیاط بود، ابتدا خیال کرد پایش پیچ خورده است. وقتی او را به داخل کشیدند، خون فواره می‌زد.

دو گلوله به ران پای راستش اصابت کرده بود. یکی از همسایه‌‌ها پرستار بود و تلاش کرد با بستن محل زخم، خونریزی را مهار کند، اما نمی‌شد؛ قطع خونریزی از شریان اصلی پا بدون تجهیزات پزشکی ممکن نبود.

او را به نزدیک‌ترین درمانگاه رساندند. تلاش برای احیا و جلوگیری از خونریزی آغاز شد، اما امکانات کافی نبود.

در نهایت به بیمارستان فیاض‌بخش در غرب تهران اعزام شد، اما دیگر فرصتی برای نجات ماهان باقی نمانده بود.

زمان مرگ ۴۵ دقیقه پس از آغاز بیستمین روز دی اعلام شد؛ نزدیک به سه ساعت پس از شلیک دو گلوله جنگی.

انتظار برای پیکر شماره ۱۲۳۹۱

مهسا همراه با مادر و پدرش ۲۰ دی به کهریزک رفت، ده‌ها کیسه سیاه را گشودند تا ماهان را پیدا کنند، اما از پیکر شماره ۱۲۳۹۱ خبری نبود.

سرانجام پس از ساعت‌ها انتظار، در گرگ و میش ۲۰ دی، با آمبولانسی از بیمارستان فیاض‌بخش به کهریزک رسید.

تنش را در برابر دیدگان خانواده وارسی کردند تا مطمئن شوند گلوله‌ای در بدن باقی نمانده است. کارهای اداری انجام شد و پیکر را به بهشت زهرا فرستادند تا برای خاکسپاری آماده شود.

صبح ۲۱ دی، تحویل او به خانواده‌اش به اخذ تاییدیه‌ از فرمانداری شهر قدس مشروط شد. طبق روایت خانواده از مراجعه به فرمانداری، برای هر گلوله ۴۵۰ میلیون تومان خواسته بودند. خانواده چنین پولی نداشت.

راهی که پیش پای آنها گذاشتند این بود: تعهد به سکوت. کارکنان حاضر در فرمانداری از پدر خواستند نه خودش و نه کسی از خانواده‌اش نامی از ماهان نبرد و درباره چگونگی مرگش چیزی نگوید تا اجازه دهند خاکسپاری با حضور ماموران و تنها ۱۰ نفر از اعضای خانواده انجام شود.

پدر به‌ناچار تعهد داد و تن ماهان ۲۱ دی در حضور ماموران سرکوب در آرامستان امامزاده حضرتین شهر قدس به خاک سپرده شد، اما طنین قصه‌اش درست از همان‌جا، از همان گودال کوچک و تاریک گورستان، برخاست.

زیرا نجات‌یافتگان دریافته‌اند «فراموش کردن مردگان، چون کشتن دوباره آن‌هاست*» و صلیب روایتگری را بر دوش می‌کشند؛ همان‌طور که ماهان خواسته بود.

* الی ویزل، نویسنده و یکی از بازماندگان هولوکاست، مقدمه نویسنده بر ترجمه تازه انگلیسی کتاب «شب»، ۲۰۰۶.

فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه؛ بازداشت، پرونده‌سازی و محدودیت در شبکه‌های اجتماعی

۱۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۲:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال از تشدید فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه حکایت دارد. فشارهایی که در روزهای اخیر به بازداشت دست‌کم سه عضو خانواده‌های دادخواه، تشکیل پرونده، احضار و تهدید و محدود کردن فعالیت آنان در شبکه‌های اجتماعی انجامیده است.

تازه‌ترین موارد، تشکیل پرونده برای ساناز بنی‌سعید، همسر محسن رشیدی خانی‌آبادی، و احضارهای مکرر خانواده ایمان اسدی است.

این فشارها در ادامه روندی صورت گرفت که در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با گسترش فعالیت‌های دادخواهانه خانواده‌ها، از جمله پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد»، شدت گرفت.

ایران‌اینترنشنال اول مهر گزارش داده بود نیروهای امنیتی شماری از خانواده‌ها را برای حذف مطالب احضار و تهدید کرده و برخی صفحات اینستاگرام و سیم‌کارت‌های آنان را نیز محدود یا مسدود کرده‌اند.

  • پویش خانواده‌ها برای زنده نگه داشتن یاد جاویدنامان، خشم حکومت را برانگیخت

    پویش خانواده‌ها برای زنده نگه داشتن یاد جاویدنامان، خشم حکومت را برانگیخت

تشکیل پرونده برای همسر رشیدی‌ خانی‌آبادی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، برای ساناز بنی‌سعید، همسر رشیدی خانی‌آبادی، از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه در اصفهان، با اتهام «بلاگری سیاسی»، پرونده تشکیل و صفحه اینستاگرام او نیز مسدود شده است.

رشیدی خانی‌آبادی، ۴۲ ساله، متولد اصفهان و اصالتا بختیاری بود که ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در بهارستان اصفهان کشته شد.

بنی‌سعید پس از کشته شدن همسرش بارها با انتشار مطالبی بر ادامه دادخواهی و زنده نگه داشتن یاد او تاکید کرد.

او در یکی از نوشته‌هایش خطاب به همسرش نوشت: «آن‌ها پیکرت را با گلوله از میان ما گرفتند، اما نتوانستند نامت را از یادها ببرند.»

پیش‌تر نیز فعالیت خانواده‌های دادخواه در شبکه‌های اجتماعی با برخوردهای امنیتی مواجه شده بود.

ایران‌اینترنشنال ۱۴ مرداد گزارش داد سمانه عصاران، مادر کیاوش میرقاسمی، و خواهر مجتبی کری در گرگان، بازداشت شدند.

دلیل بازداشت عصاران، انتشار استوری‌های اعتراضی در اینستاگرام عنوان شد.

  • مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

    مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

احضار و تهدید خانواده اسدی

خانواده ایمان اسدی در پی ادامه فعالیت‌های دادخواهانه با فشارهای امنیتی روبه‌رو شده‌اند.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، اعضای خانواده اسدی چندین بار احضار شده‌اند و به آنان هشدار داده شده در شبکه‌های اجتماعی در ارتباط با ایمان یا روند دادخواهی، فعالیت نکنند.

ایمان اسدی، متولد ۲۳ اسفند ۱۳۷۳ در اراک و ساکن تهرانپارس، ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات بر اثر اصابت گلوله جنگی به قلبش کشته شد.

این فشارها پیش‌تر در ارتباط با پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» نیز گزارش شده بود. 

۳۰ شهریور، پس از روشن کردن شمع بر مزار علی کرابی در سبزوار، سنگ مزار او تخریب و شماری از اعضای خانواده‌اش به نهادهای امنیتی احضار شدند.

سه بازداشت در دو روز

هم‌زمان با احضارها و محدودیت‌های مجازی، سه عضو خانواده‌های جان‌باختگان طی دو روز بازداشت شدند.

یک منبع مطلع به ایران‌اینترنشنال گفت مونا محمودیان، همسر ابراهیم مصطفی‌پور، از جان‌باختگان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه در بابل، هفتم مهر مقابل محل کارش بازداشت شد.

همان روز، امیر فرنیا، پسر ۲۳ ساله مجید فرنیا، یکی دیگر از جان‌باختگان، در محل کارش در کلاردشت بازداشت شد.

هشتم مهرماه نیز زهرا فداکار، همسر وحید فیروزی و مادر دو دختر خردسال، پس از مراجعه به پلیس فتا در نسیم‌شهر تهران بازداشت شد.

پلیس فتا در پیامکی از او خواسته بود ساعت ۸:۳۰ صبح هشتم مهر برای «انجام امور اداری» مرتبط با یک پرونده مراجعه کند.

او پس از مراجعه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

پیوند خانواده‌ها محکم‌تر شده است

هم‌زمان، خانواده‌های سیاوش محمودی، احمد خسروانی، عسل منصوری، پرنیان دبیری، سعید زینال‌زاده، حسین فرهی و امیرعلی قنبرزاده، در پیامی مشترک تاکید کردند فشارها ارتباط میان خانواده‌های دادخواه را «از بین نبرده» است.

این خانواده‌ها نوشتند: «آن‌ها فکر کردند اگر عزیزانمان را از ما بگیرند، می‌توانند ما را از هم جدا کنند، اما پیوند خانواده‌ها محکم‌تر شد. گاهی سکوت چند خانواده که کنار هم ایستاده‌اند، از هزار شعار رساتر است. ما فراموش نکرده‌ایم. نام‌ها را به یاد داریم.»

مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

۱۳ مهر ۱۴۰۵، ۱۸:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا راهی
100%
تصویری از مادر جاویدنام مانی‌ صفرپور

در آستانه نهمین ماه کشتار خونین معترضان انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴، دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی پرده تازه‌ای از خشونت روانی علیه دادخواهان را به نمایش گذاشته است: یورش به حریم سوگواری خانواده‌ها و مصادره یادگارهای به‌جامانده از کشته‌شدگان.

تلاش حکومت برای متوقف کردن جریان دادخواهی، اکنون از احضار و بازداشت فراتر رفته و به خصوصی‌ترین حریم بازماندگان، یعنی اتاق‌های خالی فرزندانشان رسیده است.

منابع مطلع به ایران‌اینترنشنال گفتند که در دو هفته گذشته، نیروهای امنیتی دست‌کم به خانه پنج خانواده از جاویدنامان دی ماه حمله کرده و وسایل شخصی به جای مانده از آن‌ها را «ربوده‌اند» و با خود برده‌اند.

بنا بر اعلام این منابع، هدف اصلی این هجوم‌ها، «مجازات» این خانواده‌ها به‌دلیل فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و ممانعت از زنده نگه داشتن یاد عزیزانشان است؛ برخوردی امنیتی که با توجه به زیر ۱۸ سال بودن سه تن از این جان‌‌باختگان، نشان از فشار مضاعف و هدفمند بر والدین کودکان کشته‌شده دارد.

  • خانواده‌های دادخواه خیزش دی‌ماه تحت فشار روانی شدید قرار دارند

    خانواده‌های دادخواه خیزش دی‌ماه تحت فشار روانی شدید قرار دارند

تاراج اتاق‌های خالی؛ وقتی عروسک‌ها امنیتی می‌شوند

پدر یکی از این جاویدنامان، در روایتی از این هجوم می‌گوید: «هفت مرد لباس شخصی وارد خانه ما شدند و شروع به بازرسی بخش‌های مختلف کردند. آن‌ها پس از سرکشی به اتاق‌ها، وارد اتاق دخترمان شدند و بخش‌هایی از وسایل شخصی او از جمله لباس‌ها، دفترهای خاطرات، کتاب‌ها و حتی دو عروسک او را در کیسه‌ای ریختند و با خود بردند.»

این هجوم و مصادره اموال در حالی رخ داده است که مادر این نوجوان کشته‌شده، پیش‌تر با انتشار ویدیوهایی از وسایل به‌جامانده از او در شبکه‌های اجتماعی، برای دخترش سوگواری کرده بود.

برخورد امنیتی با وسایل شخصی یک قربانی، نمایانگر مرحله تازه‌ای از جنگ روانی جمهوری اسلامی برای مقابله با دادخواهی است. نیروهای امنیتی با ضبط این یادگاری‌های کوچک به جا مانده، نشان می‌دهند که حکومت ایران همچنان از بازتولید و استمرار تصویر قربانیان در حافظه جمعی هراس دارد.

نهادهای امنیتی با پاک کردن عامدانه آثار و رد پای به‌ جا مانده از جاویدنامان، در پی آن هستند تا ابزارهای مستندسازی خانواده را نابود کنند و حق طبیعی آن‌ها را برای ثبت تاریخی جنایت رخ‌داده، از بین ببرند.

  • سنگ مزار جاویدنام حمیدرضا گودرزی را شکستند

    سنگ مزار جاویدنام حمیدرضا گودرزی را شکستند

سایه وحشت بر سوگواری؛ از تهدید به سرقت تا تخریب مزار

این فشارهای امنیتی تنها به ضبط وسایل ختم نشده است و با تهدیدهای کلامی و ارعاب مستقیم همراه بوده است.

مادر یکی دیگر از جاویدنامان که نیروهای امنیتی پس از تفتیش منزل آن‌ها، ساعت و لباسی را ضبط کرده‌اند که فرزند او هنگام کشته‌شدن بر تن داشت، به ایران‌اینترنشنال می‌گوید: «ما را تهدید کردند که دیگر در اینترنت عکس یا ویدیو منتشر نکنیم، وگرنه چیزی از اتاق فرزندمان برای ما باقی نخواهد ماند.»

به گفته او، ماموران در یک تهدید روانی آشکار به آن‌ها گفته‌اند: «ممکن است یک شب دزد به خانه شما بیاید و صبح با یک اتاق خالی روبه‌رو شوید.»

این شکل از شکنجه روانی، حلقه تازه‌ای از زنجیره سرکوب خانواده‌های دادخواه است.

جمهوری اسلامی در ماه‌های گذشته با اعمال محدودیت‌های گسترده، از برگزاری مراسم خاکسپاری، یادبود و زادروز جاویدنامان جلوگیری کرده است.

تخریب و شکستن شبانه سنگ‌ مزارها، مسدود کردن سیم‌کارت‌های تلفن همراه و اعمال فشار برای حذف مطالب از صفحات اینستاگرام، از دیگر روش‌های سیستماتیک برای منزوی کردن این خانواده‌ها بوده است.

  • فشار امنیتی و بازجویی خانواده‌های جاویدنامان به دلیل فعالیت مجازی افزایش یافته است

    فشار امنیتی و بازجویی خانواده‌های جاویدنامان به دلیل فعالیت مجازی افزایش یافته است

تلاش امنیتی برای قطع پیوند جامعه با قربانیان از طریق حذف مستندات

صدور احکام قضایی، مسدود کردن حساب‌های کاربری، سیم‌کارت‌ها و سرکوب دادخواهان در رسانه‌های اجتماعی، رویه‌ای آشنا در برخورد با خانواده‌های جاویدنامان بوده است؛ روندی که پیش از این در اعمال فشار بر ماه‌منیر مولایی‌راد، مادر کیان پیرفلک و دیگر خانواده‌های دادخواه جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز به کار گرفته شد تا با تحمیل انزوا، آن‌ها را به سکوت وادار کند.

اما گذر ماشین سرکوب از رسانه‌های اجتماعی و رسیدن آن به مصادره فیزیکی عروسک‌ها، دفترچه‌های خاطرات و لباس‌ها، نشان‌‌دهنده گستردگی برخورد امنیتی با پدیده دادخواهی است.

نهادهای امنیتی با این اقدام نشان می‌دهند یادگارهای به‌جامانده از کشته‌شدگان را دیگر صرفا اشیایی شخصی و زمینه‌ای برای سوگواری نمی‌دانند، بلکه آن‌ها را اسنادی زنده و نمادهایی برای بازتولید حافظه تاریخی جامعه ارزیابی می‌کنند.

جمهوری اسلامی با خالی کردن اتاق‌های جاویدنامان، در تلاش است تا ابزارهای مستندسازی و پیوند جامعه با قربانیان را از بین ببرد.

در این شرایط، دادخواهی در ایران دیگر یک مطالبه حقوقی صرف نیست و از منظر حسی و عاطفی، برجسته شدن نقش اشیا در آن قابل توجه است. این شکل از هویت‌سازی و تلاش برای یادآوری و ایستادگی در مقابل فراموشی، به پایدارترین و غیرقابل‌کنترل‌ترین شکل از مقاومت مدنی در برابر کلیت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.