آیا فعالیت بدنی میتواند سرعت پیشرفت بیماری پارکینسون را کاهش دهد؟
یافتههای پژوهشی که وضعیت مبتلایان به پارکینسون را تا هفت سال بررسی کرده، نشان میدهد فعالیت بدنی بیشتر ممکن است به حفظ حافظه، توانایی تفکر و مهارتهای حرکتی این افراد کمک کند. با این حال، پژوهشگران تاکید دارند هنوز تاثیر مستقیم ورزش بر کاهش سرعت پیشرفت این بیماری ثابت نشده است.
وبسایت سایتک دیلی سهشنبه ۲۱ مهر گزارش داد این پژوهش که در مجله «نورولوژی»، نشریه آکادمی عصبشناسی آمریکا، منتشر شده، به بررسی ارتباط مدت و شدت فعالیتهای روزمره با تغییر علائم پارکینسون پرداخته است.
دونگوو ریو، پژوهشگر دانشگاه سینسیناتی و از نویسندگان مطالعه، گفت پارکینسون بیماری مغزی پیشروندهای است که بهتدریج تواناییهای حرکتی و شناختی فرد را مختل میکند و میتواند استقلال او را از بین ببرد.
او افزود پژوهشهای پیشین از ارتباط فعالیت بدنی با علائم حرکتی پارکینسون حکایت داشتند، اما یافتههای جدید نشان میدهد تحرک بیشتر ممکن است از سرعت افت تواناییهای حرکتی و شناختی بکاهد.
از کارهای خانه تا ورزشهای سنگین
در این پژوهش، ۲۹۴ فرد مبتلا به پارکینسون خفیف تا متوسط با میانگین سنی ۶۶ سال شرکت کردند. آنان میزان فعالیت هفتگی خود را در محل کار، خانه و اوقات فراغت گزارش دادند.
پژوهشگران پیادهروی تند، شنای سبک، تنیس دونفره، استفاده از جاروبرقی و چمنزنی را فعالیتهایی با شدت متوسط طبقهبندی کردند.
دویدن آهسته، دوچرخهسواری سریع، ورزشهای رقابتی، پارو کردن برف و حمل بار سنگین نیز در گروه فعالیتهای شدید قرار گرفتند.
میزان تحرک افراد با سه معیار سنجیده شد: مجموع ساعات فعالیت متوسط یا شدید در هفته، حجم کلی فعالیت با در نظر گرفتن شدت آن و زمانی که به فعالیت شدید اختصاص مییافت.
شرکتکنندگان بر اساس مدت فعالیت هفتگی به سه گروه تقسیم شدند: حداکثر چهار ساعت، چهار تا هشت ساعت و بیش از هشت ساعت.
پژوهشگران هر سال با آزمونهایی جداگانه، حافظه، توانایی تفکر و علائم حرکتی آنان را ارزیابی کردند.
تحرک بیشتر، افت شناختی کمتر
در آزمون ۳۰ امتیازی سنجش حافظه و تفکر، نمره پایینتر به معنای عملکرد ضعیفتر بود. میانگین نمره کمتحرکترین افراد سالانه ۰٫۴۷۸ واحد کاهش یافت.
این رقم در گروه میانی ۰٫۰۹۰ واحد و در فعالترین گروه تنها ۰٫۰۰۷ واحد بود. به این ترتیب، شرکتکنندگانی که بیشترین فعالیت بدنی را داشتند، تقریبا هیچ افتی در تواناییهای شناختی خود تجربه نکردند.
در ارزیابی علائم حرکتی نیز تفاوتهایی میان سه گروه مشاهده شد. پژوهشگران از مقیاسی ۱۳۲ امتیازی استفاده کردند که نمره بالاتر در آن به معنای شدت بیشتر علائم پارکینسون بود. میانگین نمره شرکتکنندگان در آغاز مطالعه ۲۳ ثبت شد.
در طول پژوهش، نمره کمتحرکترین گروه سالانه ۰٫۱۴۳ واحد افزایش یافت که نشاندهنده تشدید خفیف علائم بود.
در مقابل، این رقم برای گروه میانی ۰٫۲۲۵ واحد و برای فعالترین افراد ۰٫۷۸۳ واحد کاهش یافت که از وضعیت مطلوبتر آنان در ارزیابی علائم حرکتی حکایت داشت.
ارتباط فعالیت بدنی بیشتر با کاهش سرعت افت تواناییهای شناختی و تشدید کمتر علائم حرکتی، حتی پس از در نظر گرفتن سن، جنسیت و مدت ابتلا به پارکینسون نیز برقرار ماند.
با این حال، پژوهشگران هشدار دادند اطلاعات مربوط به فعالیت بدنی بر اساس گزارش خود شرکتکنندگان جمعآوری شده و ممکن است دقیق نباشد.
همچنین مشخص نیست فعالیت بدنی بیشتر به حفظ عملکرد دستگاه عصبی کمک کرده یا افرادی که علائم خفیفتری داشتند، توانستهاند فعالتر بمانند.
پژوهشگران افزودند شرکتکنندگان در آغاز مطالعه عموما از حافظه و توانایی تفکر خوبی برخوردار بودند و به همین دلیل، نتایج باید با احتیاط تفسیر شوند.
بنابراین، اثبات تاثیر مستقیم ورزش بر روند پیشرفت پارکینسون مستلزم انجام پژوهشهای بیشتری است.
عکس آرشیوی: مریخنورد ناسا در سلفی بر فراز سنگی با نام «روشت» در مریخ
ناسا اعلام کرد مریخنورد «استقامت» با پیمودن ۴۵.۲ کیلومتر از زمان فرود بر مریخ در سال ۲۰۲۱، رکورد حرکت روی سطح اجرام آسمانی خارج از زمین را شکسته است. این کاوشگر ششچرخ پس از پنج سال و نیم فعالیت، همچنان در وضعیت فنی مطلوبی قرار دارد.
ناسا سهشنبه ۲۱ مهر اعلام کرد این مریخنورد که ابعادی مشابه یک خودرو دارد، در ماموریت بررسی شرایط احتمالی حیات میکروبی در گذشته مریخ به این رکورد رسیده است.
این مریخنورد برخی از کهنترین زمینهایی را بررسی میکند که تاکنون در منظومه شمسی کاوش شدهاند.
استیون لی، مدیر پروژه مریخنوردها در آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا در کالیفرنیا، گفت تجهیزات مهندسی و ابزارهای استقامت در وضعیت بسیار خوبی قرار دارند و تمامی سامانههای پشتیبان آن همچنان در دسترس هستند.
به گفته او، ارزیابی تازه نشان میدهد سامانهها توان فعالیت تا سالهای دهه ۲۰۳۰ و احتمالا پس از آن را دارند.
رکورد قبلی متعلق به مریخنورد «فرصت» بود که بین سالهای ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۸ حدود ۴۵ کیلومتر پیمود. مسافت طیشده هر دو کاوشگر از تمامی ماهنوردها نیز بیشتر است.
پیمایش دهانه جزرو
«استقامت» با مجموعه ابزارهای علمی خود بر دهانه «جزرو» در نیمکره شمالی مریخ تمرکز کرده است. منطقهای که تصور میشود میلیاردها سال پیش آب آن را فراگرفته و میزبان یک دریاچه بوده است.
این کاوشگر هنگام حرکت بهسوی منطقه «ایدوبی»، از میان ناحیه موسوم به «لاک دو شارم» در بیرون لبه غربی دهانه، رکورد را ثبت کرد. مریخنورد «کنجکاوی» نیز در دهانه «گیل»، نزدیک استوای مریخ، فعالیت میکند.
لی گفت «استقامت» نشانهای از کند شدن ندارد. سازوکارهای حرکتی آن برای اثبات توان پیمایش دستکم ۱۰۰ کیلومتر آزمایش میشوند و تجهیزات قرار است آزمونهایی معادل پیمودن ۱۵۰ تا ۳۰۰ کیلومتر را پشت سر بگذارند.
ناسا سامانه ناوبری خودکار «اتونو» را از عوامل اصلی موفقیت این مریخنورد میداند.
به گفته لی، ۹۰ درصد حرکتهای آن بدون مداخله انسانی انجام میشود.
کاوشگر از سطح پیش رو تصاویر استریو میگیرد، نقشه سهبعدی میسازد و ایمنترین مسیر را انتخاب میکند. یک پردازنده کمکی سریع نیز پردازش تصاویر و اجرای نرمافزار را تقریبا پیوسته ممکن میکند؛ برخلاف مریخنوردهای پیشین که برای محاسبه مسیر باید توقف میکردند.
این مریخنورد بر تجربه ۲۹ ساله مریخنوردهای سوجورنر، «روح»، «فرصت» و «کنجکاوی» تکیه دارد.
لی مهمترین دستاورد احتمالی «استقامت» را کشف نشانه زیستی میداند که سال گذشته اعلام شد؛ سرنخی از احتمال حیات میکروبی، نه تایید قطعی وجود آن.
این نشانه در سنگی سرخرنگ یافت شد که احتمالا ۳.۲ تا ۳.۸ میلیارد سال پیش در مسیر رودخانهای منتهی به دریاچه جزرو شکل گرفته است.
به گفته لی، منطقه لاک دو شارم میتواند سرنخهایی از فرایندهای اولیه زمینشناسی، از جمله برخوردهای بزرگ شهابسنگی، ارائه دهد. خود دهانه جزرو نیز بر اثر چنین برخوردی شکل گرفته است.
شواهد مداری نشان میدهد بخشهایی از لبه دهانه زمانی میزبان سامانههای آبگرمایی بودهاند؛ محیطهای زیرسطحی گرم و آبداری که شاید برای حیات مناسب بودهاند.
ماموریت اولیه تنها ۲۰ کیلومتر پیمایش را پیشبینی میکرد. ناسا اکنون کاوش لبه دهانه را تا حدود پایان سال ۲۰۲۸ تمدید کرده و سامانه تامین توان مبتنی بر پلوتونیوم نیز، به گفته لی، برای سالهای زیادی انرژی قابل استفاده دارد.
با افزایش توانایی هوش مصنوعی در انجام پژوهشهای علمی، پرسشی تازه ذهن دانشمندان را درگیر کرده: آیا ممکن است این فناوری زودتر از پژوهشگران به پاسخ برسد و نتایج را منتشر کند؟
به گزارش نشریه نیچر، در هفتههای گذشته دستکم دو گروه از پژوهشگران اعلام کردهاند پس از مدتها تحقیق روی مسائل علمی دریافتهاند شرکتهای هوش مصنوعی زودتر از آنها به پاسخ رسیده و یافتههای خود را منتشر کردهاند.
این اتفاق نگرانی درباره استفاده از دادههای منتشرنشده پژوهشگران را افزایش داده و برخی را به محدود کردن استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی واداشته است.
جفری اروینگ، دانشمند ارشد سازمان پژوهشی «رزولوشن» در کالیفرنیا، در همین رابطه گفت دانشمندان ممکن است در رقابت با هوش مصنوعی عقب بمانند؛ نه لزوما به این دلیل که مقالههای منتشرنشده خود را در سامانهها بارگذاری کردهاند، بلکه چون این ابزارها در حل مسائل روزبهروز توانمندتر میشوند.
تریستان باکمستر، ریاضیدان دانشگاه نیویورک، ۱۶ شهریور اعلام کرد همراه با لونت آلپوگه، ریاضیدان شاغل در شرکت آنتروپیک، پس از یک سال پژوهش در حل مساله ناویه-استوکس، از مسائل دیرپای دینامیک سیالات، به پیشرفتهایی دست یافتهاند.
همکاری آلپوگه در این پروژه شخصی و مستقل از شغلش بود. باکمستر همزمان مقالهای درباره راهحل نسخهای سادهتر از این مساله منتشر کرد.
یک روز بعد، اوپنایآی اعلام کرد عاملهای هوش مصنوعیاش برای این مساله راهحلی یافتهاند.
باکمستر احتمال داد اطلاعاتی که او و همکارش در یکی از ابزارهای اوپنایآی وارد کرده بودند، برای آموزش مدلهای شرکت به کار رفته باشد.
اوپنایآی این احتمال را رد کرد و گفت اطلاعاتی که باکمستر طی دو ماه منتهی به انتشار نتایج در این سامانه وارد کرده بود، به هیچ شکلی، حتی از طریق آموزش مدلها، نمیتوانسته بر عملکرد آن تاثیر بگذارد.
این شرکت تاکید کرد پژوهشگران و عاملهایش پیش از انتشار عمومی، به نتایج کار این دو ریاضیدان دسترسی نداشتند.
دو هفته بعد، آنتروپیک خبر داد عاملهای مبتنی بر مدل «کلود» کشف کردهاند برخی ویروسها الگوهایی از قطعات تکرارشونده دیانای دارند که شبیه الگوهای سامانه ویرایش ژن کریسپر است.
ماریو رودریگز مستره، دانشجوی دکترای زیستشناسی محاسباتی دانشگاه کپنهاگ، به نیویورکتایمز گفت سالها روی همین الگوها کار کرده و بارها از کلود کمک گرفته، اما هنوز نتایجش را منتشر نکرده است.
او احتمال داد دادههای گروهش وارد فرایند آموزش مدل هوش مصنوعی شده باشند.
در سوی دیگر، آنتروپیک گفت کلود با متن گفتوگوهای کاربران آموزش ندیده است.
ساندرا لورنتینو، پژوهشگر اپیژنتیک تولیدمثل در دانشگاه مونستر آلمان، گفت دیگر به این سامانهها اعتماد ندارد.
او فقط برای یافتن خطاهای کدنویسی از هوش مصنوعی استفاده میکند و پیش از آن، نام متغیرها و پارامترها را به عبارتهای عمومی تغییر میدهد تا جزییات آزمایشهایش فاش نشود.
ساموئل مهر، پژوهشگر علوم شناختی شنوایی در دانشگاه اوکلند نیوزیلند، نیز دستورالعملی برای آزمایشگاهش تدوین کرده که بارگذاری اطلاعات حفاظتشده در مدلهای تجاری را ممنوع میکند و درباره کاربرد این مدلها در مراحل پژوهش هشدار میدهد.
به گفته او، سپردن مالکیت فکری به شرکتهایی که نحوه استفاده آنها از دادهها روشن نیست، «خطر بزرگی» دارد.
مهر به توافق آنتروپیک در سال ۲۰۲۵ برای پرداخت یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار بهمنظور حلوفصل ادعاهای مربوط به استفاده از نسخههای غیرقانونی کتابها در آموزش مدلها اشاره کرد؛ توافقی که به معنای پذیرش مسئولیت حقوقی نبود.
گرچه بسیاری از مدلها امکان غیرفعال کردن استفاده از دادههای کاربران برای آموزش را فراهم میکنند، دیوید کروگر، پژوهشگر هوش مصنوعی، هشدار داد حتی این اقدام یا کنار گذاشتن کامل ابزارها، ممکن است برای حفاظت از اطلاعات کافی نباشد.
اوپنایآی در پاسخ به نیچر اعلام کرد غیرفعال کردن گزینه «بهبود مدل برای همه» از بهکارگیری گفتوگوهای جدید برای بهبود مدلهایش جلوگیری میکند.
اروینگ در ادامه سخنان خود هشدار داد با افزایش توانایی استدلال عاملهای هوش مصنوعی، این سامانهها حتی بدون استفاده از اطلاعات منتشرنشده پژوهشگران نیز میتوانند با تکیه بر «اقیانوس دانش» تولیدشده به دست انسان، زودتر از دانشمندان به کشفیات علمی برسند.
اما سارا هوکر، پژوهشگر هوش مصنوعی، با تصور حذف دانشمندان موافق نیست.
به گفته او، این عاملها هنوز در طرح پرسشهای تازه و راهگشا چندان توانمند نیستند و نقش انسان در ساختن فرضیههای علمی همچنان اساسی است.
هوکر معتقد است هوش مصنوعی شیوه پژوهش را دگرگون میکند، اما جای دانشمندان را نمیگیرد؛ بلکه پس از مطرح شدن پرسش علمی، رسیدن به پاسخ را بهطور چشمگیری سرعت میبخشد.
پزشکان در بریتانیا برای نخستین بار بافت بیضه منجمدشده یک جوان ۱۹ ساله را به بدنش پیوند زدند. این روش آزمایشی میتواند در آینده به پسرانی کمک کند که شیمیدرمانی توانایی باروری آنها را در معرض خطر قرار داده است.
به گزارش گاردین، پزشکان سه سال پیش، هنگامی که این جوان در آستانه درمان یک اختلال خونی شدید بود، بخشی از بافت بیضه او را برداشتند و منجمد کردند.
آزمایشهای انجامشده سه سال پس از شیمیدرمانی نشان داد مایع منی او فاقد اسپرم است؛ نشانهای از اینکه توانایی باروریاش آسیب دیده است.
پزشکان مجموعه خدمات بهداشت و درمان لوتیان ادینبرو در ماه اوت بافت نگهداریشده را دوباره به بدن او پیوند زدند؛ به این امید که سلولهای موجود در آن تولید اسپرم را آغاز کنند.
انتظار میرود طی چند ماه آینده مشخص شود آیا این عمل به تولید اسپرم قابل استفاده برای باروری منجر شده است یا نه.
این عمل نخستین نمونه از نوع خود در بریتانیا و دومین مورد گزارششده در جهان است. با این حال، هنوز مشخص نیست این روش به تولید اسپرم منجر خواهد شد یا نه.
امید به فرزندآوری
این جوان که دانشجوست و نمیخواهد نامش فاش شود، گفت مدتها با نگرانی درباره توانایی باروری خود زندگی کرده و بهتدریج پذیرفته بود که شاید هرگز صاحب فرزند نشود.
او افزود: «همیشه میخواستم فرزند خودم را داشته باشم، اما کمکم پذیرفتم که شاید هرگز ممکن نباشد. این عمل امید واقعی به آینده را در من زنده کرده است.»
این جوان ادامه داد: «هنوز نمیدانیم نتیجه میدهد یا نه، اما همین که چنین امکانی وجود دارد، برایم بیش از آن ارزش دارد که بتوانم با کلمات بیان کنم.»
او ضمن قدردانی از تیم درمان ابراز امیدواری کرد مشارکتش در این پژوهش بتواند چشمانداز تازهای برای فرزندآوری جوانان دیگری با شرایط مشابه فراهم کند.
فرصتی برای کودکان
شیمیدرمانی ممکن است بهصورت دائمی به سلولهای لازم برای تولید اسپرم آسیب برساند و کودکان تحت درمان را در بزرگسالی با خطر ناباروری مواجه کند.
انجماد مایع منی از روشهای شناختهشده حفظ باروری در مردان بالغ و نوجوانانی است که به بلوغ رسیدهاند، اما برای پسران پیش از بلوغ کاربرد ندارد؛ زیرا بدن آنها هنوز اسپرم تولید نمیکند.
در روش جدید، بخشی از بافت بیضه پیش از شیمیدرمانی برداشته و منجمد میشود. این بافت حاوی سلولهای بنیادی اسپرمساز است که از زمان بلوغ، مسئول تولید اسپرم هستند.
پژوهشگران امیدوارند بازگرداندن آن به بدن بتواند زمینه تولید دوباره اسپرم را فراهم کند.
این شیوه میتواند در آینده برای کودکانی که بهدلیل سرطان یا دیگر بیماریهای جدی به شیمیدرمانی نیاز دارند، راهی برای حفظ امکان فرزندآوری فراهم کند.
عمل پیوند با حمایت مالی موسسه خیریه «کودکان مبتلا به سرطان بریتانیا» انجام شد و حاصل حدود ۱۰ سال پژوهش دانشگاه ادینبرو است.
راد میچل، استاد غدد درونریز رشد در دانشگاه ادینبرو و متخصص غدد کودکان، این عمل را گامی بزرگ برای کمک به پسرانی دانست که درمان بیماری توانایی باروری آنها را تهدید میکند.
او گفت: «۱۰ سال پیش پژوهش برای انجماد و نگهداری بافت بیضه پسران پیش از شیمیدرمانی را آغاز کردیم. اکنون برخی از آنها بازمیگردند تا گزینههای فرزندآوری خود را بررسی کنند.»
تریسی گیلیز، مدیر پزشکی مجموعه خدمات بهداشت و درمان لوتیان، نیز این عمل را «نقطه عطفی» خواند و از بیمار و خانوادهاش برای کمک به پیشرفت پژوهشها قدردانی کرد.
گاردین ماه مه گزارش داد مرد دیگری که بافت بیضهاش پیش از شیمیدرمانی در دوران کودکی منجمد شده بود، پس از گذشت ۱۶ سال و پیوند دوباره آن توانسته است اسپرم تولید کند.
به گفته دانشگاه ادینبرو، تاکنون بافت بیضه بیش از ۱۲۰۰ بیمار در بریتانیا و ۳۱۰۰ بیمار در سراسر جهان برای استفاده احتمالی در آینده منجمد و نگهداری شده است.
دانشمندان میگویند جاناتان، لاکپشت غولپیکر آلدابرا، احتمالا طول عمر استثنایی خود را مدیون ویژگیهای ژنتیکی و جوان ماندن برخی سازوکارهای سلولی است. این لاکپشت ۱۹۴ ساله مسنترین جانور خشکیزی جهان به شمار میرود.
بهگزارش خبرگزاری رویترز، لاکپشتهای این گونه میتوانند بیش از یک قرن عمر کنند، اما جاناتان از این مرز بسیار فراتر رفته است.
او سال ۱۸۸۲، زمانی که کاملا بالغ بود، احتمالا از آلدابرا یا جزایر گرانیتی سیشل به جزیره سنت هلنا در جنوب اقیانوس اطلس منتقل شد و اکنون در محوطه اقامتگاه فرماندار این جزیره زندگی میکند.
تعیین سن لاکپشتهای غولپیکر دشوار است، زیرا اسناد تاریخی دقیقی درباره آنها وجود ندارد.
سن لاکپشتهای جوان را میتوان با بررسی حلقههای رشد روی لاکشان تخمین زد، اما این روش برای تعیین سن نمونههای بالغ چندان کارآمد نیست.
پژوهشگران برای یافتن راز عمر طولانی جاناتان، ژنوم او را توالییابی کردند و اپیژنومش را نیز مورد بررسی قرار دادند.
اپیژنوم مجموعهای از نشانگرهای شیمیایی است که فعالیت ژنها را تنظیم میکنند. نتایج این پژوهش ۱۵ مهر در نشریه علمی «ساینس ادونسز» منتشر شد.
بنجامین وایسویل، از نویسندگان اصلی پژوهش، گفت هرچند گزارشهایی از عمر طولانی دیگر لاکپشتهای آلدابرا وجود دارد، شواهد مستند درباره سن جاناتان بیشتر از سایر نمونهها است.
او افزود در ژنوم جاناتان تغییراتی در مسیرهای زیستی مرتبط با طول عمر شناسایی شده است؛ از جمله ترمیم دیانای، عملکرد میتوکندری، تنظیم انسولین و فعالیت تلومرها.
میتوکندریها بخشهایی از سلول هستند که در تولید انرژی نقش دارند. انسولین به تنظیم قند خون کمک میکند و تلومرها پوششهای محافظ انتهای کروموزومها هستند که با فرایند پیری ارتباط دارند.
پژوهشگران همچنین ۲۸۷ ژن را با گونههای ژنتیکی ویژه جاناتان شناسایی کردند. برخی از این گونهها با ترمیم دیانای و مهار تومورها مرتبط هستند.
جاناتان علاوه بر این، نسخههای اضافی از ژنی دارد که پروتئینی برای شناسایی و از میان بردن سلولهای پیر و سرطانی تولید میکند.
نشانههای جوانی در سازوکارهای سلولی
دانشمندان اپیژنوم جاناتان را با چهار لاکپشت دیگر آلدابرا، از نمونههای جوان تا سالخورده، مقایسه کردند.
برای نمونهبرداری، وانمود کردند میخواهند به او غذا بدهند. وقتی جاناتان شروع به گاز گرفتن هوا کرد، دهانش را باز نگه داشتند و از زیر زبانش نمونه گرفتند.
مقامهای سنت هلنا بهدلیل خطر عفونت، گرفتن نمونه خون از این لاکپشت را محدود کردهاند.
وایسویل برای توضیح نتایج، ژنوم را به کتاب آشپزی و اپیژنوم را به یادداشتهای حاشیه صفحات آن تشبیه کرد؛ یادداشتهایی که با گذشت زمان خواندنشان دشوارتر میشود.
او توضیح داد که میزان این آشفتگی با شاخصی به نام «آنتروپی متیلاسیون» سنجیده میشود که نشاندهنده میزان بینظمی در یک فرایند زیستشیمیایی است.
بررسیها حاکی از آن است که در بیشتر بخشهای اپیژنوم جاناتان نشانههای پیری دیده میشود.
با این حال، در بخشهایی از دیانای که روشن یا خاموش شدن ژنهای مرتبط با طول عمر را کنترل میکنند، میزان این آشفتگی از همه لاکپشتهای بررسیشده، جز یک نمونه پنجساله، کمتر بود.
با وجود این یافتهها، پژوهشگران تاکید کردند بررسی تنها یک لاکپشت بسیار سالخورده نمیتواند ثابت کند این ویژگیها علت عمر طولانی او هستند یا در سایر لاکپشتهای کهنسال نیز دیده میشوند.
شرایط زندگی هم احتمالا موثر بوده است. جاناتان در جزیرهای گرمسیری زندگی میکند و دامپزشکان بر رژیم غذایی مناسب او نظارت دارند.
یافتههای پژوهش همچنین با برخی مطالعات درباره انسانهای بسیار سالخورده همخوانی دارد.
وایسویل به پژوهشی درباره زنی ۱۱۷ ساله اشاره کرد که نشان میداد میتوکندریهای او عملکردی غیرمعمول و کارآمد دارند؛ شباهتی که میتواند از وجود سازوکارهای مشترک پیری در گونههای مختلف حکایت کند.
جو هالینز، دامپزشک قدیمی جاناتان و از نویسندگان پژوهش، گفت این لاکپشت در جوانی به شیطنتهایی مانند واژگون کردن صندلیها معروف بود.
جاناتان اکنون در اثر آبمروارید تقریبا نابیناست، اما همچنان اشتهای فراوانی دارد.
هالینز افزود جاناتان با شنیدن صدای او سرش را بلند میکند و گردنش را دراز میکند؛ نه لزوما از سر محبت، بلکه چون میداند وقت غذا رسیده است. او جاناتان را «غول مهربان» مینامد.
به گفته این پژوهشگر، کتاب رکوردهای جهانی گینس در سال ۲۰۲۶، به پاس طول عمر استثنایی جاناتان، او را در جمع چهرههای نمادین رکوردهای جهانی قرار داد.
این لاکپشت نزد ساکنان سنت هلنا محبوب است و دو جنگ جهانی و ظهور و سقوط امپراتوریها را پشت سر گذاشته است.
هالینز او را نمادی از «تابآوری، طول عمر و استقامت» توصیف میکند؛ موجودی که در میانه دگرگونیهای بزرگ تاریخ، همچنان به زندگی ادامه داده است.
۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان، هر سال توجه عمومی و تخصصی را به اهمیت سلامت روان افراد و جوامع جلب میکند. این روز یادآور میشود سلامت روان فقط به نبود اختلالات روانی محدود نیست و با احساس امنیت، کیفیت روابط، توانایی سازگاری با فشارها و امکان داشتن تصویری از آینده ارتباط دارد.
آیا سلامت روان موضوعی فردی است و فرد باید بهتنهایی توانایی ساختن و حفظ آن را داشته باشد، یا عوامل دیگری نیز میتوانند بهزیستی روانی را مختل کنند؟
بهزیستی روانی، اجتماعی و جسمانی در تعامل با یکدیگر شکل میگیرند و شرایط زندگی، روابط اجتماعی و محیطی که فرد در آن زندگی میکند، میتوانند بر سلامت او اثر بگذارند.
گاهی جامعه با یک رویداد بحرانی مواجه میشود؛ حادثهای که آغاز و پایانی دارد و پس از عبور از آن، امکان بازگشت تدریجی به زندگی عادی فراهم میشود.
اما برای جامعهای که بحران در آن تکرار میشود، وضعیت متفاوت است. در چنین شرایطی، زندگی روزمره میتواند به تجربهای از ناامنی، انتظار و پیشبینی تهدید تبدیل شود.
جامعه ما سالهاست با بحرانهای پیدرپی و تجربههای دشوار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جمعی روبهرو بوده است؛ تجربههایی که در طول زمان، ترس، فقدان، ناامنی، بیثباتی و سوگهای حلنشده متعددی را در حافظه فردی و جمعی جامعه بر جای گذاشتهاند.
آنچه در یک سال گذشته رخ داده، در امتداد همین زمینه انباشته بوده، اما با تجربههایی با شدت و ابعاد متفاوت همراه شده است.
جنگ و پیامدهای آن، فشارهای اقتصادی و اجتماعی ادامهدار و در نهایت اعتراضات و کشتار دیماه، در فاصلهای کوتاه بر بستر بحرانهای پیشین قرار گرفتند.
سرکوب دیماه از نظر گستره کشتار و شدت خشونت، به یکی از شدیدترین سرکوبهای اعتراضات در دهههای گذشته تبدیل شد.
اعتراضات دیماه، با توجه به شدت خشونت، خود میتواند بهعنوان یک تجربه جمعی بسیار شدید و آسیبزا، احساس امنیت را در سطح گستردهای تحت تاثیر قرار دهد.
اهمیت روانشناختی این دوره در پیوند میان این تجربههای متوالی و تاثیر آنها بر یکدیگر است.
در برخی افراد، تجربه مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و فقدان میتواند بهتنهایی زمینهساز ترس، ناامنی مزمن و نشانههای روانی پایدار شود و در عین حال، خاطرات و هیجانهای مرتبط با تجربههای دردناک گذشته را دوباره فعال کند.
در چنین شرایطی، بحران تازه میتواند بر آسیبهای پیشین سوار شود و فرصت پردازش تجربه و بازیابی منابع روانی را بیش از پیش محدود کند.
وقتی یک بحران پس از بحران دیگری میآید، فرد ممکن است هنوز در حال پردازش ترس یا فقدان یک رویداد باشد که با تهدید یا حادثه دیگری مواجه شود.
در این شرایط، اضطراب میتواند به بخشی از شیوه مواجهه فرد با جهان تبدیل شود و آینده بهجای آنکه فضایی برای برنامهریزی باشد، به عرصهای برای پیشبینی بدترین اتفاق بعدی بدل گردد.
از این منظر، مساله این است که وقتی واقعیت مدام از پیشبینیهای ما درباره بدترین حالت عبور میکند، روان انسان چگونه خود را با این وضعیت وفق میدهد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که منبع تهدید بخشی از تجربه ناامنی ناشی از خشونت سیاسی، سرکوب، فقدان و بیثباتی اجتماعی باشد.
در چنین شرایطی، حتی پایان یک رویداد الزاما به معنای پایان احساس تهدید نیست. بدن و ذهن ممکن است همچنان در حالت آمادهباش باقی بمانند؛ فرد ممکن است بیش از گذشته مراقب محیط، اخبار و نشانههای خطر باشد، از برنامهریزی بلندمدت فاصله بگیرد یا در روابط اجتماعی با احتیاط بیشتری رفتار کند.
بنابراین پرسش اصلی این مقاله این است که در یک سال گذشته، چه بر سر روان جامعهای آمده است که بحران برای آن دیگر یک حادثه نیست، بلکه به وضعیت زندگی تبدیل شده است؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا شواهد پژوهشی موجود درباره تجربههای جمعی و بحرانهای یک سال گذشته در ایران را بررسی میکنیم و سپس با استفاده از پژوهشهای انجامشده در کشورهای دیگر، به پیامدهای روانی خشونت سیاسی، تهدید مداوم و تروماهای تکرارشونده میپردازیم.
در ایران، درباره پیامدهای روانی خشونت سیاسی و سرکوب حکومتی، با خلأ جدی در پژوهشهای جمعیتی و مستقل مواجهیم.
یکی از دلایل محتمل این خلأ، حساسیت سیاسی، محدودیتهای دسترسی، ملاحظات امنیتی برای پژوهشگران و مشارکتکنندگان و دشواری انجام پژوهش مستقل درباره چنین موضوعاتی است.
در یک سال گذشته، چند پژوهش و گزارش علمی درباره پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ و برخی حوادث جمعی انجام شده است، اما این مطالعات محدودند و نمیتوانند تصویری جامع از وضعیت روانی جامعه ارائه کنند.
برای نمونه، برخی مطالعات درباره جنگ بر پیامدهای روانی و اهمیت حمایتهای روانی-اجتماعی و خدمات سلامت روان تمرکز کردهاند.
یک مرور روایی نیز با بررسی شواهد موجود درباره کودکان در شرایط جنگی، خطر اضطراب، کابوس، تحریکپذیری، مشکلات تمرکز و نشانههای تروما را مطرح کرده است.
پس از انفجار بندر رجایی هم برنامههایی برای پاسخ روانی-اجتماعی، پایش وضعیت روانی و حمایت از آسیبدیدگان اجرا شد.
اما درباره خشونت سیاسی و کشتار دیماه حتی چنین شواهد محدودی نیز در قالب پژوهش مستقیم روانشناختی در دسترس نیست.
تاکنون پژوهش جمعیتی یا بالینی مستقیمی پیدا نشده است که پیامدهای روانی خشونتهای سیاسی و سرکوبها را از نظر اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، اضطراب، سوگ یا احساس ناامنی، اندازهگیری کرده باشد.
به همین دلیل، برای فهم پیامدهای بلندمدت خشونت سیاسی، پژوهشهای انجامشده در جوامعی که تجربه سرکوب، جنگ و کشتار داشتهاند، میتوانند شواهد مهمی فراهم کنند.
این مطالعات نشان میدهند که پیامدهای خشونت میتوانند از آسیب فردی فراتر بروند و بر احساس امنیت، روابط اجتماعی و زندگی روزمره اثر بگذارند.
مرور بیش از ۵۰ پژوهش از کشورهای مختلف نشان داد خشونت سیاسی با افزایش اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اضطراب همراه است و پیامدهای آن به فرد محدود نمیشود.
بر اساس یافتهها، خشونت سیاسی میتواند عملکرد فرد، روابط و بافت اجتماعی و حتی توانایی نهادهای عمومی را برای ارائه خدمات، تحت تاثیر قرار دهد.
کره جنوبی؛ ماندگاری تروما
در مطالعهای روی قربانیان سرکوب و کشتار گوانگجو در سال ۱۹۸۰، علائم روانی بررسی شد و حدود یکچهارم آنها معیارهای اختلال استرس پس از سانحه را داشتند.
در میان افراد دارای این اختلال، افسردگی، اضطراب، اختلال خواب، خشم و کنارهگیری اجتماعی بیشتر دیده شد.
این یافته حاکی از آن است که پیامدهای روانی خشونت جمعی میتوانند مدتها پس از پایان رویداد ادامه پیدا کنند و به حوزههای مختلف زندگی فرد گسترش یابند.
شیلی؛ وقتی تروما دههها باقی میماند
در مطالعهای روی قربانیان شکنجه سیاسی دوران دیکتاتوری شیلی، حدود ۴۰ سال پس از تجربه شکنجه، همچنان نشانههای اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه و خاطرات مزاحم گزارش شد.
بیش از نیمی از شرکتکنندگان نشانههای اضطراب و نزدیک به نیمی نشانههای افسردگی داشتند و بخشی نیز همچنان علائم اختلال استرس پس از سانحه نشان میدادند.
بر پایه یافتهها، برخی تجربههای خشونتآمیز میتوانند حتی دههها پس از پایان شرایط سیاسی، در تجربه روانی افراد باقی بمانند.
آلمان شرقی؛ فشار سیاسی میتواند آسیب ماندگار ایجاد کند
پژوهشهای آلمان شرقی نشان دادهاند حبس به دلایل سیاسی، نظارت، فشار روانی و سایر شکلهای سرکوب میتوانند سالها بعد با افسردگی، اضطراب و نشانههای تروما همراه باشند.
بر اساس مطالعات جدیدتر، تجربه برخی شکلهای سرکوب سیاسی که با خشونت فیزیکی مستقیم همراه نبودهاند، با پیامدهای روانی ماندگار ارتباط دارد.
در مطالعهای درباره فرزندان زندانیان سیاسی سابق نیز علائم مشکلات رفتاری و تروما بیشتر از گروههای مشابه گزارش شد؛ یافتهای که انتقال مستقیم تروما را ثابت نمیکند، اما بر نقش خانواده و شرایط زندگی در سلامت روان نسل بعد تاکید دارد.
آفریقای جنوبی؛ پیامدهای خشونت سیاسی فراتر از قربانیان مستقیم
در یک مطالعه در آفریقای جنوبی، بیش از یکسوم جمعیت تجربه نوعی خشونت را گزارش کردند و ارتباط میان این تجربهها و اختلال استرس پس از سانحه مورد بررسی قرار گرفت.
در میان مردان، بازداشت سیاسی و شکنجه از عواملی بودند که قویترین ارتباط را با اختلال استرس پس از سانحه داشتند.
این یافته بر اهمیت تجربه خشونت سیاسی در سطح جمعیت و فراتر از قربانیان مستقیم تاکید میکند.
رواندا؛ تروما در سطح جامعه
در مطالعهای، ۱۴ سال پس از نسلکشی، حدود ۲۶ درصد از شرکتکنندگان معیارهای اختلال استرس پس از سانحه را داشتند.
افراد دارای این اختلال، افسردگی بیشتر و کیفیت زندگی پایینتری داشتند. طبق این یافته، آثار روانی خشونت جمعی میتوانند سالها بعد همچنان در سطح جمعیت قابل مشاهده باشند و با شرایط اجتماعی و اقتصادی نیز ارتباط داشته باشند.
مرور پژوهشهای مربوط به اعتراضات و خشونتهای سیاسی نشان میدهد پیامدهای روانی میتوانند به افرادی فراتر از قربانیان و شرکتکنندگان مستقیم گسترش پیدا کنند.
شدت و نوع خشونت، شرایط اقتصادی و اجتماعی و میزان حمایت اجتماعی، در شدت این پیامدها نقش دارند.
پاسخ به آسیبهای بحرانهای جمعی معمولا چندلایه است؛ از تامین نیازهای اولیه، امنیت و ثبات گرفته تا حفظ شبکههای خانوادگی و اجتماعی، حمایتهای روانی اولیه و خدمات تخصصی سلامت روان.
در این رویکرد، رواندرمانی و روانپزشکی بخشی از پاسخ هستند و حمایت اجتماعی، حمایت عملی و امکان بازگشت به روال زندگی روزمره نیز اهمیت دارند.
اثربخشی این حمایتها به شرایط زندگی فرد هم وابسته است. وقتی ناامنی، مشکلات معیشتی، ازهمگسیختگی روابط یا اختلال در دسترسی به خدمات ادامه داشته باشد، بخشی از عوامل ترمیمکننده خود با بیثباتی روبهرو میشوند.
بنابراین، امنیت و ثبات نیز در فرایند ترمیم نقش دارند.
این مساله در جامعه ایران پیچیدگی بیشتری پیدا میکند. با توجه به سرکوبهای مکرر، تهدیدهای امنیتی، فشار اقتصادی، ناامنی اجتماعی، بازداشت، اعدام و نگرانی از تکرار بحرانها، عوامل مختلف ناامنی در فاصله کوتاهی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
فردی که برای اضطراب، سوگ یا تجربه خشونت به حمایت نیاز دارد، ممکن است همزمان نگران امنیت خود و نزدیکانش، وضعیت اقتصادی، دسترسی به دارو و احتمال وقوع بحران بعدی باشد.
در چنین شرایطی، درمان فردی در محیطی که احساس امنیت و پیشبینیپذیری کافی ندارد، با محدودیت روبهرو میشود.
از این منظر، مساله شکاف میان نیاز جامعه و ظرفیت پاسخگویی اهمیت دارد. دسترسی به خدمات تخصصی و دارو، حمایت اقتصادی و اجتماعی، حفظ شبکههای خانوادگی، امکان سوگواری و پردازش تجربه، همگی بخشی از این پاسخ هستند.
در شرایطی که بحران به وضعیت مداوم تبدیل شده، حمایت موثر نیازمند مجموعهای از خدمات و منابع است که بتواند هم به نیازهای فوری پاسخ دهد و هم امکان پردازش تدریجی تجربههای دشوار را فراهم کند.
آنچه در یک سال گذشته بر جامعه گذشته است، نشان میدهد سلامت روان را نمیتوان جدا از شرایط زندگی فهمید.
جنگ، فشار اقتصادی، ناامنی اجتماعی، سوگ و خشونت سیاسی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و دیماه نیز تجربه تهدید، فقدان و نگرانی از آینده را برای بخش بزرگی از جامعه تشدید کرده است.
در چنین شرایطی، فشار روانی را باید در بستر همین مجموعه عوامل درک کرد و نمیتوان مسئولیت مقابله با پیامدهای آن را صرفا بر عهده فرد گذاشت.
در شرایط بحران مداوم، ترمیم روانی فرایندی تدریجی است و به زمان و ثبات نسبی نیاز دارد. وقتی بحرانهای تازه پیش از پایان یافتن پیامدهای بحران قبلی رخ میدهند، فرصت پردازش تجربه و بازیابی منابع روانی محدود میشود.
بنابراین، پاسخ به آسیبهای روانی جامعه علاوه بر خدمات تخصصی، به کاهش عوامل فرساینده و فراهم شدن امکان بازگشت تدریجی به شرایط باثباتتر نیاز دارد.
و در نهایت، در روز جهانی سلامت روان، باید به یاد داشته باشیم برای دوام آوردن در دل بحران، جامعه به چیزی بیش از تابآوری فردی نیاز دارد؛ به امنیت، حمایت، پیوندهای اجتماعی و امکان تصور آینده.