ماه مهر با نیمکتهای خالی؛ دانشآموزانی که دیگر به مدرسه برنگشتند

با آغاز مهر و بازگشایی مدارس، دانشآموزان بار دیگر پشت نیمکتهای کلاس مینشینند، اما در شماری از مدارس، جای کودکان و نوجوانانی خالی است که در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ کشته شدند.
ایراناینترنشنال

با آغاز مهر و بازگشایی مدارس، دانشآموزان بار دیگر پشت نیمکتهای کلاس مینشینند، اما در شماری از مدارس، جای کودکان و نوجوانانی خالی است که در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ کشته شدند.
برخی دانشآموز ممتاز بودند، بعضی هنرمند و ورزشکار و برخی در کنار تحصیل، برای تامین هزینههای خانواده کار میکردند.
حالا از آنها کیف و کتاب، اتاقهای خالی و خانوادههایی مانده که دادخواهاند.
برای بسیاری از خانوادهها، مهر امسال دیگر یادآور خرید دفتر و کتاب، آماده کردن لباس مدرسه یا نگرانی برای امتحان و نمره نیست. آغاز سال تحصیلی، جای خالی فرزندانی را به یادشان میآورد که قرار بود امسال نیز به کلاس درس بازگردند.
آیندهای که با گلوله نابود شد
پرنیان دبیری، دانشآموز ۱۶ ساله، ۱۹ دیماه در شهرستان بهارستان در استان تهران هدف گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.
پرنیان همراه پدر و مادرش در اعتراضات حضور داشت که از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت.
در آستانه بازگشایی مدارس، پدر پرنیان بر مزار تنها دخترش حاضر شد و پرسید: «به چه جرمی آینده پرنیان را نابود کردید؟»
جواد کاظمی، کودک دیگری بود که در ۱۳ سالگی کشته شد؛ دانشآموزی که همزمان کودک کار و نانآور خانواده بود.
او شامگاه ۱۸ دی در حصارک پایین اسلامشهر با شلیک سه گلوله کشته شد.
رهام سعادتی، نوجوان ۱۷ ساله و عضو تیم والیبال ستارگان البرز، یکی دیگر از دانشآموزانی بود که در اعتراضات دیماه کشته شد.
او شامگاه ۱۸ دی در کرج و در جریان اعتراضات چهارراه مصباح با شلیک مستقیم گلوله و اصابت آن به ناحیه ریه، جان باخت.
برای رهام، آغاز سال تحصیلی تازه میتوانست ادامه مدرسه، تمرین والیبال و دنبال کردن آیندهای باشد که برای خود تصور کرده بود؛ اما اکنون نام او در فهرست نوجوانانی قرار گرفته که فرصت ادامه تحصیل و ورزش از آنان گرفته شد.
سینا اشگبوسی نیز تنها ۱۶ سال داشت؛ نوجوانی که نزدیکانش از او بهعنوان پسری باهوش، امیدوار و دارای آرزوهای بزرگ یاد کردهاند.
سینا تنها فرزند خانواده بود و رویای پزشک شدن داشت. او شامگاه ۱۸ دی در فلکه سوم تهرانپارس با اصابت دو گلوله جنگی به شکم و قلب کشته شد.
به گفته خانواده سینا، امسال مدرسه برای ثبتنام او تماس گرفته است؛ تماسی برای دانشآموزی که دیگر در خانه نیست.
تصویری که خانواده او منتشر کردهاند، کتاب سینا را همچنان باز نشان میدهد؛ کتابی که از شب ۱۸ دی همانطور باقی مانده است.
قرار بود سینا برای امتحان شنبه درس بخواند، اما شنبه فرا رسید و خانوادهاش به جای آماده کردن او برای امتحان، در میان پیکرهای جانباختگان در کیسههای سیاه کهریزک به دنبال پیکر فرزندشان گشتند.
جای خالی پدر و مادر در نخستین روز مدرسه
داستان مهر امسال تنها به نیمکتهای خالی دانشآموزان کشتهشده محدود نیست. کودکانی نیز برای نخستین بار وارد مدرسه میشوند که یکی از والدینشان را در اعتراضات از دست دادهاند.
گیسو، دختر شش ساله فاطمه سلطانی، یکی از آنهاست. فاطمه سلطانی، مادر دو کودک، ۱۸ دیماه در اسفراین کشته شد. گیسو اکنون در حالی نخستین سال مدرسه را آغاز میکند که مادرش در کنار او نیست.
تصاویر آغاز سال تحصیلی گیسو، او را با لبخند و لباس مدرسه نشان میدهد؛ کودکی که یکی از مهمترین روزهای زندگیاش را بدون حضور مادر تجربه کرد.






شاهزاده رضا پهلوی شنبه شب در رویداد کوروش کبیر در تورنتو، با تاکید بر هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و دستیابی به ایرانی آزاد و آباد، گفت مردم از همیشه مصممتر و سازمانیافتهترند و «صبح آزادی» ایران نزدیک است.
او با ستودن «عزت نفس و اصالت ملت ایران»، بر حفظ همبستگی ملی تاکید کرد و گفت: «ایمان داشته باشیم که دشمن از درون فرسوده و توخالی است و ما از همیشه مصممتر و سازمانیافتهتر هستیم. باور داشته باشیم که صبح آزادی نزدیک است.»
شاهزاده رضا پهلوی در بخشی از سخنانش، جمهوری اسلامی را به تلاش برای سوءاستفاده از فقر مردم متهم کرد و گفت حکومت کوشیده است با توزیع برنج و روغن، اراده آنان را بخرد. او با اشاره به مردم آبدانان افزود که آنان با وجود مشکلات اقتصادی «تن به ذلت ندادند» و رفتار آنها را نشانه عزت نفس مردم ایران دانست.
او گفت: «ملت شریف ایران، به این همبستگی ملی، به این اصالت، به مسیری که طی میکنیم ایمان داشته باشیم.»
شاهزاده رضا پهلوی همچنین گفت در بالاترین لایههای تصمیمگیری جمهوری اسلامی شکاف و بیاعتمادی پدید آمده است. او با اشاره به آنچه اطلاعات دقیق درباره ارزیابی نهادهای امنیتی خواند، افزود: «سازمانهای اطلاعاتیـامنیتی رژیم در اتاقهای فکرشان از قدرت شبکههای انقلابی مردم ایران به لرزه افتادهاند.»
او در ادامه گفت علی خامنهای و بسیاری از سران جمهوری اسلامی کشته شدهاند و مجتبی خامنهای «مفقود است». شاهزاده رضا پهلوی افزود که مجتبی، اگر زنده باشد، در پناهگاهی زیرزمینی به سر میبرد و جرئت انتشار حتی صدای خود را ندارد.
به گفته او، بسیاری از نیروهای کشوری و لشکری نیز از طریق راههای ارتباطی امن، جدایی خود را از جمهوری اسلامی اعلام کرده و به مردم پیوستهاند.
شاهزاده رضا پهلوی در بخش دیگری از سخنرانی، آنچه «حماسه دی» نامید را حاصل مسیری طولانی و پرهزینه توصیف کرد و گفت این رویداد نتیجه هیجانی زودگذر نبوده است. او جمهوری اسلامی را متهم کرد که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، هنگامی که سقوط خود را قطعی میدید، دست به «یکی از بزرگترین جنایتهای تاریخ» زده است.
او افزود: «ما امروز باتجربهتر و مصممتر از هر زمان دیگری هستیم. هدف ما مشخص است، سرنگونی جمهوری اسلامی و رسیدن به یک ایران آزاد و آباد.»
شاهزاده رضا پهلوی بار دیگر چهار اصل مورد تاکید خود را حفظ تمامیت سرزمینی ایران، جدایی دین از حکومت، آزادیهای فردی و برابری همه شهروندان در برابر قانون، و حق ملت برای تعیین شکل آینده حکومت از طریق صندوق رای آزاد و منصفانه اعلام کرد.
او سخنانش را با این عبارت پایان داد: «پاینده و سرفراز باد ایران، پیروز باد انقلاب شیر و خورشید ملت بزرگ ایران.»
پیر پولیاو، رهبر حزب محافظهکار کانادا، نیز در این رویداد، جمهوری اسلامی را حکومتی تروریستی و خودکامه توصیف کرد که آزادی را از مردم ایران گرفته است. او گفت این حکومت سرنگون خواهد شد و مردم ایران به آزادی خواهند رسید.
پولیاو با تقدیر از جنبههای حقوق بشری منشور کوروش و جایگاه آزادی در فرهنگ چندهزارساله ایران گفت: «مشتاق روزی هستم که شاهزاده رضا پهلوی به ایران برگردد تا پرچم شیر و خورشید را برافرازد.»
اطلاعاتی که اخیرا به ایراناینترنشنال رسیده نشان میدهد جمهوری اسلامی یک شبکه شامل افراد فعال در رسانهها و نهادهای خیریه حکومتی را برای شناسایی معترضان انقلاب ملی در شهرهای خراسان رضوی، از جمله مشهد و فریمان، به کار برد.
اعتراضات دیماه در استان خراسان رضوی دستکم ۲۰ شهرستان را در بر گرفت.
خراسان رضوی؛ بستر اعتراضات بزرگ
خراسان رضوی، دومین استان پرجمعیت ایران، بهدلیل وزن مذهبی و سیاسی مشهد، وجود نهادهایی چون آستان قدس رضوی و انباشت مطالبات بیفرجام مردمی، در سالهای اخیر یکی از کانونهای اعتراض اقشار مختلف، به ویژه طبقه متوسط بوده است.
اعتراضات عمدتا اقتصادی دی ۱۳۹۶ از مشهد، نیشابور و کاشمر آغاز شد و بهسرعت رنگ سیاسی و ضدحکومتی گرفت. این استان در آبان ۱۳۹۸ نیز صحنه اعتراض بود و در خیزش ۱۴۰۱، حضور زنان، جوانان و دانشجویان در سراسر استان برجستهتر شد.
این گزارش تحقیقی شیوههای سرکوب دی ۱۴۰۴ در مشهد، بهعنوان مرکز اصلی استان، و فریمان، محل شکلگیری شبکه شناسایی معترضان را بررسی میکند که بر پایه اسناد و مطالب محلی، روایت شاهدان، منابع نزدیک به زندانیان سیاسی تهیه شده است. برای حفظ امنیت برخی منابع، نام آنها ذکر نشده است.
فریمان؛ رد شبکه شناسایی معترضان
شناسایی افراد حاضر در اعتراضات بخش قابل توجهی از روند سرکوب بود. بررسی آنچه در شهرستان فریمان رخ داد، به شبکهای میرسد که پیش از اعتراضات عمدتا در حوزه فرهنگ، هنر و رسانه فعالیت پوششی داشت.
بررسیهای ایراناینترنشنال نشان میدهد یک شبکه خبرچینی برای تصویربرداری از تجمعات و شناسایی معترضان در فریمان فعال شده بود. در مرکز این شبکه، نام صادق ملول قرار دارد؛ چهرهای با سابقه فعالیت فرهنگی و رسانهای و همکاری با مجموعههای وابسته به بسیج و سپاه پاسداران که منابع این گزارش، او را هادی تیمهای تصویربرداری از معترضان معرفی کردهاند.
ملول مدیر کانون بسیج هنرمندان شهرستان فریمان معرفی شده و سابقه همکاری با روابط عمومی سپاه پاسداران را نیز داشته است.
در یک رسانه محلی، مطلبی با امضای او و عنوان کانون بسیج هنرمندان فریمان منتشر شده و در شرح سوابقش نیز خود را «خبرنگار افتخاری» در همکاری با روابط عمومی سپاه پاسداران معرفی کرده است.
این سوابق، فعالیت فرهنگی و رسانهای ملول را به مجموعههای وابسته به بسیج و سپاه پاسداران پیوند میدهد.
«افسران جنگ نرم»؛ از ویترین هنری تا خبرچینی امنیتی
ملول در کانون بسیج هنرمندان، اعضا را برای تولید آثار همسو با اهداف تبلیغاتی حکومت سازماندهی میکرد.
در دی ۱۴۰۳، او از جوانانی که آنان را «افسران جنگ نرم» میخواند خواست درباره فعالیتهای امنیتی بسیج، حجاب و فضای مجازی فیلم بسازند.
برنامههای نمایشی و آموزشی این کانون نیز زمینه ارتباط با نوجوانان و جوانان علاقهمند به هنر را فراهم میکرد.
بر اساس اطلاعات گردآوریشده برای این گزارش، بخشی از همین شبکه به ظاهر «فرهنگی» یک سال بعد و در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ کارکردی امنیتی پیدا کرد.
تیمهای تصویربرداری از معترضان
بهگفته منابع مطلع، صادق ملول در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ تیمهایی را برای تصویربرداری از معترضان فریمان هدایت کرد و تصاویر تهیهشده، به سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در فریمان و مشهد منتقل شد.
این تصاویر برای شناسایی افراد حاضر در اعتراضات و افزودن مدارک به پروندههای امنیتیشان به کار رفت.بر اساس اطلاعات گردآوریشده، این روند به بازداشت ۲۳ نفر منجر شد.
انتصاب جدید برای ملول چند ماه پس از اعتراضات
چند ماه بعد، در خرداد ۱۴۰۵، صادق ملول به مدیریت مرکز خیریه «صدقات» رسید.
مجوز این مرکز به نام غلامعلی ملول صادر شده است؛ فردی از خاندان ملول که پاسدار بود و در شهریور ۱۳۶۵ هنگام ماموریتی در تایباد کشته شد.
رسیدن صادق ملول به مدیریت این مرکز، اگر نتوان آن را صریحا «پاداش حکومت» نامید، به هر روی نشان میدهد که فعالیت او در مجموعههای نزدیک به ساختار جمهوری اسلامی پس از اعتراضات نیز ادامه یافته است.
شبکه شناسایی با چاشنی «فعالیت فرهنگی»
در الگوی مورد بررسی این گزارش تحقیقی، فعالیت فرهنگی فقط یک پوشش نیست و به زیرساخت جذب نیرو و دسترسی به شبکهای از نوجوانان و جوانان تبدیل میشود که فراتر از تبلیغ و بسیج ایدئولوژیک، میتوانند هنگام در تنگنا بودن حاکمیت، به بخشی از ظرفیت امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
عفو بینالملل تاکید میکند که نظارت بر معترضان و ثبت اطلاعات آنان میتواند نقض حق حریم خصوصی باشد و اثری بازدارنده بر اعمال حق تجمع مسالمتآمیز بگذارد.
مشهد؛ هدف گرفتن قلب استان
در جریان سرکوب مشهد، منابع و شواهد حاکی از تیراندازی با کلاشنیکف از مواضع ثابت، از جمله کلانتری ۲۸ هفتتیر و کلانتری ۲۰ قاسمآباد در حاشیه میدان امامیه بوده است.
در دانشگاه فردوسی مشهد تیراندازی برای سرکوب تجمعات تا نیمهشب ادامه داشت و شمار زیادی از نیروهای لباسشخصی در محوطه دانشگاه مستقر شدند.
در بلوار وکیلآباد، پارک ملت، بلوار سجاد و میدان آزادی، معروف به فلکه پارک، نیروهای امنیتی مسیرها را با خودرو، کامیون و موتورسیکلت بستند و مردم به رگبار بسته شدند.
حرکت مردم به سوی ساختمان سازمان صداوسیما نیز پس از عقبنشینی اولیه نیروها با حمله و تیراندازی متوقف شد. گزارشها همچنین از آتش مستقیم و هدف گرفتن جمجمه معترضان حکایت دارد.
سرکوب تجمعات همراه با قطع ارتباطات مردم و اینترنت همراه بود. اینترنت در محدوده بلوار توس و میدان معراج محدود و ارتباطات در احمدآباد، وکیلآباد، پارک ملت، سجاد و میدان آزادی قطع شد. در هفت تیر برق و چراغهای خیابان نیز برای خاموش کردن فضای اعتراضات قطع شد.
از سوی دیگر، شلیک از برج اداری-تجاری آرمیتاژ گلشن در بلوار هفت تیر و ساختمانهای اطراف و استقرار تکتیراندازان بر بام هتل آدینا مشهد نیز گزارش شده است.
تجاوز به زنان در بازداشت
سرکوب به خیابان محدود نماند و روایتهای رسیده از بازداشتگاهها از خشونت جنسی علیه شماری از بازداشتشدگان حکایت دارد.
یک منبع مطلع به ایراناینترنشنال گفت که دختر معترض ۱۶ سالهای حین نگهداری در زندان مشهد، از خانواده خود قرص ضدبارداری خواسته بود.
بهگفته منابع نزدیک به زندانیان سیاسی، در اوج اعتراضات دی دستکم سه زن در فاصله بازداشت تا انتقال به زندان مرکزی مشهد، معروف به زندان وکیلآباد، مورد تجاوز قرار گرفتند. دو تن از آنان در فریمان مورد تجاوز قرار گرفتند.
در مورد زن سوم، ماموران پس از بازداشت او و همسرش، دست و پای مرد را بسته و در حضور او به همسرش که همراه او در اعتراضات شرکت کرده بود، در یک خودرو وَن تجاوز کردند.
سپیده قلیان، کنشگر و زندانی سیاسی سابق نیز در حساب ایکس خود نوشت که روایتهای بازداشتشدگان درباره شکنجه و تجاوز را ثبت کرده است.
او از یکی از زنان بازداشتشده فریمان با نام «راضیه» یاد کرده و گفته است این زن که کارگر یک اغذیهفروشی بوده، در بازداشتگاه پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی شهرستان فریمان مورد تجاوز قرار گرفته است.
پیش از این نیز نهادهای حقوق بشری از جمله عفو بینالمللی گزارشهای مشروحی از تجاوز و آزار جنسی ماموران حکومت علیه معترضان از جمله در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» منتشر و آن را محکوم کرده بودند.
بر اساس پروتکل بینالمللی مستندسازی و تحقیق درباره خشونت جنسی در منازعات، نهادهای حقوق بشری بینالمللی تجاوز به فرد بازداشتشده از سوی مامور دولت را مصداق شکنجه شناختهاند.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند مهدی نصرتی بیلداشی، تکواندوکار ۲۰ ساله زخمیشده در اعتراضات دیماه در پاکدشت، بر اثر عوارض جراحات جان باخت. همزمان دستکم پنج بازداشتشده اعتراضات در لردگان، با خطر اجرای حکم اعدام مواجه هستند.
نصرتی بیلداشی شامگاه ۱۸ دی با شلیک گلوله جنگی ماموران حکومتی از ناحیه لوزالمعده و روده بهشدت زخمی شد. او ابتدا در بیمارستان پاکدشت و سپس در یکی از بیمارستانهای تهران حدود ۳۰ بار تحت عمل جراحی قرار گرفت.
منابع آگاه گفتند نصرتی بیلداشی در پی جراحات و مشکلات تغذیهای ناشی از آن، بیش از ۳۰ کیلوگرم وزن کم کرد و سرانجام ۲۱ شهریور بر اثر عوارض آسیبهای جسمی و عفونت ریه، جان باخت.
خانواده نصرتی بیلداشی با مشکلات مالی مواجهاند و یکی دیگر از فرزندان این خانواده مبتلا به اوتیسم است.
به گزارش شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند اعتراضات کشته شدند. نهادهای حقوق بشری نیز شمار بازداشتشدگان را بیش از ۶۰ هزار نفر برآورد کردهاند و برخی منابع مستقل از احضار یا بازجویی بیش از ۱۰۰ هزار نفر خبر دادهاند.
ایراناینترنشنال در ماههای گذشته گزارشهای متعددی دریافت کرده که نشان میدهند بسیاری از معترضان مجروح پس از گذشت ماهها، همچنان با مشکلات حاد در درمان و تامین هزینههای آن روبهرو هستند.
بسیاری از مجروحان نیز به دلیل ترس از بازداشت و ناپدیدسازی قهری، از مراجعه به بیمارستان خودداری کردهاند و در خانه یا مراکز غیررسمی، تحت درمان قرار گرفتهاند؛ شرایطی که سلامت و جان شماری از آنان را به خطر انداخته است.
هیات حقیقتیاب سازمان ملل ۲۶ شهریور گزارش داد نیروهای امنیتی در جریان سرکوب اعتراضات به مراکز درمانی یورش بردند و مجروحان و شماری از کادر درمان را بازداشت کردند.
به گفته این نهاد، این اقدامات مانع مراجعه برخی مجروحان برای دریافت مراقبتهای حیاتی شده است.
احکام اعدام بازداشتشدگان اعتراضات لردگان
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند حکم اعدام احسان امیری، مهران بابامیر، فرید خالدی و سعید نوروزی، چهار تن از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه در لردگان، به اتهام «محاربه» تایید شده است.
ایراناینترنشنال ۲۴ شهریور نیز گزارش داد حکم اعدام علی رحیمی ریگی، ۳۲ ساله، با اتهامهایی از جمله «محاربه»، «افساد فیالارض»، «اخلال در نظام»، «تحریک علیه نظام»، «حمل سلاح»، «تمرد از مامور دولت» و «تخریب اموال عمومی و دولتی»، تایید شده است.
در پرونده رحیمی ریگی، وکیل معرفی شده از سوی خانواده اجازه ورود به پرونده را پیدا نکرد و او نیز وکیل تسخیری را نپذیرفت و شخصا از خود دفاع کرد.
به گفته منابع آگاه، لوایح دفاعی ارائه شده از سوی رحیمی ریگی و خانوادهاش نیز مورد بررسی قرار نگرفتند.
صدور این احکام در ادامه موج صدور و تایید احکام اعدام با اتهامهای سیاسی در هفتههای اخیر صورت میگیرد که بخش قابل توجهی از آنها به اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ مربوط است.
در یکی از موارد اخیر، سایت هرانا ۲۲ شهریور گزارش داد حسین رسولینسب، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در زندان وکیلآباد مشهد از سوی دادگاه انقلاب این شهر با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شده است.
سودا ابراهیمی شمسآبادی، علی زارعی دوزدرهسی و علیاصغر (علیرضا) پیغمبری نیز از جمله زندانیان سیاسیاند که در هفتههای اخیر به اعدام محکوم شدهاند یا احکام اعدامشان در دیوان عالی کشور تایید شده است.
جمهوری اسلامی در ماههای اخیر و همزمان با ادامه تنشها با آمریکا بر شدت سرکوب افزوده و از ابتدای سال جاری حدود ۶۰ زندانی سیاسی را اعدام کرده است.
شاهزاده رضا پهلوی در نشستی مجازی با رهبران اپوزیسیون استرالیا درباره حمایت از مردم ایران، حفاظت از ایرانیان ساکن استرالیا و چشمانداز گذار به دموکراسی گفتوگو کرد. او همچنین خواستار گفتوگو با دولت استرالیا شد.
بر اساس بیانیه دفتر مطبوعاتی شاهزاده رضا پهلوی، انگس تیلور، رهبر اپوزیسیون استرالیا، تد اوبراین، وزیر امور خارجه دولت سایه، و شماری از نمایندگان و سناتورهای ائتلاف لیبرال-ملی در این نشست که ۲۶ شهریور برگزار شد حضور داشتند.
شاهزاده رضا پهلوی در بیانیهای پس از این دیدار گفت محور گفتوگوها، وضعیت حقوق بشر در ایران، خواستههای مردم و نقشی بوده که استرالیا میتواند در حمایت از مبارزه ایرانیان برای آزادی و دموکراسی ایفا کند.
او در تشریح موارد نقض حقوق بشر، از «کشتار بیش از ۴۰ هزار معترض در دیماه» و ادامه اعدام جوانان سخن گفت.
حفاظت از ایرانیان ساکن استرالیا در برابر آنچه شاهزاده رضا پهلوی «تهدید، ارعاب و مداخلات» جمهوری اسلامی توصیف کرد، از دیگر موضوعات این نشست بود. او از رهبران ائتلاف بهدلیل تعامل با جامعه ایرانیان استرالیا و حمایت از مردم ایران قدردانی کرد.
بخش دیگری از گفتوگوها به چشمانداز روابط اقتصادی دو کشور در صورت استقرار نظامی دموکراتیک در ایران اختصاص داشت. شاهزاده رضا پهلوی با اشاره به ظرفیتهای استرالیا در معدن، انرژی، کشاورزی، آموزش و فناوری گفت ایران آزاد و شکوفا میتواند به شریکی مهم و راهبردی برای این کشور تبدیل شود.
او همچنین گفت اعضای ائتلاف را در جریان «پروژه شکوفایی ایران» و تلاشها برای آمادگی جهت احیای اقتصادی و بازسازی کشور قرار داده است.
شاهزاده رضا پهلوی در این بیانیه تاکید کرد که به گفته او، طرفهای گفتوگو بر فراتر بودن موضوع آزادی مردم ایران از رقابتهای حزبی توافق داشتند. او در همین چارچوب از دیدار با آنتونی آلبانیزی، نخستوزیر استرالیا، پنی وانگ، وزیر امور خارجه، و دیگر اعضای دولت استقبال کرد و گفت گفتوگوهایش با ائتلاف را نیز ادامه خواهد داد.
او همچنین ابراز تمایل کرد برای دیدار با سیاستمداران طیفهای مختلف و جامعه ایرانیان به استرالیا سفر کند. در بیانیه، زمانی برای این سفر یا دیدار احتمالی با مقامهای دولتی اعلام نشده است.
همزمان، دفتر مطبوعاتی شاهزاده رضا پهلوی بخشی از گفتوگوی او با رادیو ملی شبکه ایبیسی استرالیا را منتشر کرد که در آن بر حق مردم ایران برای تعیین نظام سیاسی آینده تاکید میکند.
او در این بخش از مصاحبه گفت: «من هرگز از هیچ دولت خارجی نخواستهام که از شخص من حمایت کند، چون موضوع من نیستم. موضوع ۹۳ میلیون ایرانی است که حق دارند سرنوشت خود را تعیین کنند.»
بر اساس متن منتشرشده از این گفتوگو، او نقش خود را فراهم کردن شرایط گذار به دموکراسی توصیف کرد تا پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، مردم ایران بتوانند آزادانه نظام سیاسی آینده کشور را انتخاب کنند.
چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، نوجوانان بازمانده که پس از چرخاندن و آتش زدن روسری در خیابانها قد کشیدند، انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ را رقم زدند. آنها در این فاصله زندگی را پیش بردهاند، اما خیابان را برای تسویهحساب با جمهوری اسلامی رها نکردهاند.
برای درک آنچه در این چهار سال بر جامعه ایران گذشت، تنها نباید به تقویم و تعداد کشتهشدگان، اعدامشدگان، کسانی که چشمهایشان را با شلیک عمدی نیروهای جمهوری اسلامی از دست دادهاند، دستگیر و شکنجه یا از حقوق شهروندی خود محروم شدهاند، نگاه کرد.
بخش دیگری از داستان در فاصله میان تابستان ۱۴۰۱ تا زمستان خونین ۱۴۰۴ نهفته است؛ روزها و ماههایی که یک نسل در سایه سنگین سرکوب، فرم تازهای از زیستن و مبارزه مدنی خلق کرد.
مسیر زندگی کودکان و نوجوانانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در پی کشتهشدن مهسا پا به خیابان گذاشتند، در این سالها تغییری بنیادین کرد. آنها که پس از فروکش کردن طولانیترین اعتراضات خیابانی بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی توانستند به خانههایشان برگردند، بزرگتر شدند، روی صندلیهای دانشگاه یا کلاسهای بالاتر نشستند، بسیاری از آنها وارد بازار کار شدند، در کافهها خندیدند، عاشق شدند و حتی شاید برخی از آنها مسیر زندگی مشترک را آغاز کردند.
در بطن تمام این روزمرگیها اما چیزی برای همیشه در روان این نسل تغییر کرد: آنها دیگر شهروندانی مطیع نیستند. جسارتی که در خیابانهای ۱۴۰۱ متولد شد، در طول این سالها زیر پوست شهر جریان یافت تا برای یک رویارویی بزرگتر آماده شود.
تکثیر جسارت؛ از چرخاندن روسری، تا بستن درفش کاویانی بر بازو
جنبش «زن، زندگی، آزادی» اما تنها یک واکنش مقطعی نبود، بلکه کارگاه خلق یک نسل تازه با شکلی بدیع از شجاعت بود. نسلی که دریافت برای در هم شکستن یک ساختار تمامیتخواه، میتواند زیستن عادی را به یک سلاح بُرنده تبدیل کند و هزینه مبارزه را به شکلی دیگر پرداخت کرد.
این گذار تاریخی، تراژدیهای تکاندهندهای را رقم زد.
دخترانی که در مهر و آبان ۱۴۰۱، روی یکی از پلهای شهر یا در حیاط مدرسه، روسری و مقنعه از سر برداشتند و آن را در هوا چرخاندند تا نخستین تمرین نافرمانی مدنی خود را ثبت کنند، در دیماه ۱۴۰۴ دیگر آن نوجوانان دیروز نبودند.
پسری که در پاییز ۱۴۰۱ عمامه را از سر یک روحانی در خیابان انداخت، شاید همان پیکر بیجان غرق در خون روی تخت سردخانه بود که دی ۱۴۰۴ درفش کاویانی به بازو بست و راهی خیابان شد.
«رها»، که میخواهد در این گزارش با این نام خطاب شود، از بازماندگان اعتراضات مهسا است؛ با تنی که رد دهها ساچمه روی آن مانده است.
او پاییز ۱۴۰۱ از خیابان زنده به خانه بازگشت تا یکی از کسانی باشد که به خاطر آرمیتا گراوند، دختری که از سوی حجاببانان مترو مورد ضربوشتم قرار گرفت و جان خود را از دست داد، در اطراف بیمارستان فجر قدم بزند و بعدتر در زمستان ۱۴۰۴ از رد نورهای سبز تکتیراندازهای خیابان نیروی هوایی تهران، جان سالم به در ببرد.
رها میگوید: «ما خیابانیم و آنچه که روایت میشود نه از زبان ما، که روایتی است از پاها، چشمها، دستها و ضربان تند قلب ما هنگام فرار از گلولههای واقعی.»
این دختر جوان که حالا ۲۱ ساله است، رد ساچمههای روی کمرش را به طرحی تبدیل کرده که آن را «تمرین یادآوری» مینامد: «ما صاحبان این خیابان هستیم. وقتی خبر کشته شدن مهسا پخش شد از همین خیابانها خودمان را مقابل بیمارستان رساندیم. وقتی تن خسته آرمیتا را در بیمارستان فجر زندانی کرده بودند، ما شبیه به مراقبان مخفی در اطراف بیمارستان قدم میزدیم. ما یکدیگر را به نام، به چهره و از پیش نمیشناختیم، اما میدانستیم ماموریت ما یکیست؛ با هم بودن.»
رها درباره تجربه بازگشت به خیابان در دی ۱۴۰۴ میگوید: «همان خیابان، همان آدمها و همان هدف مشترک، یعنی بازپسگیری ایران بود که من را و ما را بعد از سه سال و اندی دوباره به خیابان کشاند.»
برای او و کسانی که شانهبهشانه ایشان راه رفته، دویده و برای زنده ماندن سنگر گرفته، «هیچ مبارزهای، هیچ نامی و هیچ تاریخی، بر دیگری اهمیت بیشتری ندارد».
رها، نوجوانی که برای مهسا در خیابان بود، در دی ۱۴۰۴ در قامت یک مبارز بالغتر به خیابان بازگشت؛ آنها در این مسیر یاد گرفتهاند که مبارزه یک رویداد نیست، بلکه یک تمرین روزمره است.
بند کفشهایی که شاید در میانه امتحانات بسته میشد
برای درک پیوند عمیق این دو مقطع تاریخی، کافی است جای خالی غایبان بزرگ ۱۴۰۴ دیده و برجسته شود؛ نوجوانانی که اگر جمهوری اسلامی جانشان را در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمیگرفت، بدون شک حاضران خیابان در انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴ بودند.
اگر سارینا اسماعیلزاده، نوجوان ۱۶ سالهای که در اعتراضات مهرشهر کرج با ضربات باتوم کشته شد، زنده میماند، در دی ۱۴۰۴ دختر ۲۰ سالهای بود که احتمالا در میانه امتحانات پایانترم دانشگاه قرار داشت. اما برای نسلی که سارینا نماد آن است، آزادی به دست آوردنی است، نه تقدیمشدنی.
میتوان او را تصور کرد که کتابهایش را روی میز خوابگاه یا خانه رها میکند، بندهای کفشش را محکم میبندد و برای همان سه کلمه جادویی «رفاه، رفاه، رفاه»، دوباره به دل خیابان میزند.
ساریناها در سال ۱۴۰۱ کشته شدند، اما ایده بازگشت به خیابان در ذهن همنسلان آنان برای همیشه زنده است.
سینا کاظمی؛ پلی از فریاد پاییز تا گلوله زمستان
این پیوند و تداوم مبارزه، تنها یک تصویرسازی ذهنی نیست؛ واقعیت عریانی است که در نامهایی چون جاویدنام سینا کاظمی تجلی پیدا کرده است. جوانانی که بازماندگان خیابان در سال ۱۴۰۱ بودند و خونبهای این بلوغ را در دی ۱۴۰۴ پرداختند.
به روایت خواهر دادخواه سینا، او در روزهای اعتراضات مهسا، جوانی ۱۹ ساله بود. به خیابان رفت، فریاد خشمش را در کنار همنسلانش سر داد، از میان باتومها و گازهای اشکآور گذشت و زنده به خانه بازگشت.
زمانی که شعلههای انقلاب ملی زبانه کشید، سینا که ۲۲ ساله شده بود باز هم به خیابان بازگشت، اما ۱۸ دیماه با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی، از پشت هدف قرار گرفت و کشته شد.
سینا و دهها هزار جان از دست رفته و قصههای نیمهتمام دیگر، گواه آن هستند که خیابان مسیر است و صداهایی که در هر اعتراض در گوش آن میپیچد، پیوندی عمیق و معنایی با هم دارند، با تنها یک هدف: آزادی و آبادی ایران.
بازخوانی تاریخ بلوغ خونین یک نسل
فاصله میان قتل مهسا تا انقلاب ملی، تاریخ بلوغ خونین یک نسل است. نسلی که مبارزه را نه از لای کتابها و بیانیهها، نه از نشستها و کنگرهها، که از تمرین روزمره برای رسیدن به آزادی و بازپسگرفتن ایران آموخته است.
بازماندگان ۱۴۰۱ در این سالها قد کشیدند، بالغ شدند، به تمام آنچه میخواست میان آنها و ریشههای ایرانی و تاریخیشان و میان دستهایشان از شمال و جنوب تا شرق و غرب فاصله بیندازد، پشت کردند و در زمستان ۱۴۰۴ به نام ایران و برای ایران، به خیابان بازگشتند تا نشان دهند بذری که در پاییز ژینا کاشته شد، در انقلاب ملی به درختی تنومند تبدیل شده است که هیچ تبری توان قطع کردن ریشههای آن را ندارد.