• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

«مرد خوب پیدا نمی‌شود»؛ افغانستان و زنان بدون مردان

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۳۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)

«مرد خوب پیدا نمی‌شود» تازه‌ترین فیلم شهربانو سادات فیلمساز افغانستانی که در بخش مسابقه جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد و پیشتر هم به‌عنوان افتتاحیه جشنواره برلین نمایش داده شده بود، سعی دارد تصویری از موقعیت زنان را پیش از تسلط دوباره طالبان در سال ۲۰۲۱ ترسیم کند.

شهربانو سادات که در ایران متولد شده و حالا ساکن آلمان است، با دو فیلم «گرگ و گوسفند» و «پرورشگاه» در بخش دوهفته کارگردانان جشنواره کن شرکت کرده بود و حالا در فیلم سوم از این مجموعه، که بر اساس زندگینامه منتشر نشده انور هاشمی و همین‌طور تجربیات زندگی خودش ساخته شده و قرار است دو فیلم دیگر هم در پی آن ساخته شود، موقعیت یک زن را در جامعه مردسالار افغانستان می‌کاود.

او این بار موقعیت یک زن فیلمبردار به نام نارو را تصویر می‌کند که در شبکه تلویزیونی اصلی افغانستان در سال ۲۰۲۱، درست پیش از به قدرت رسیدن دوباره طالبان کار می‌کرد.

فیلم با مشکلات او به عنوان یک زن آغاز می‌شود؛ جایی که کار او جدی گرفته نمی‌شود و درها به روی او بسته به نظر می‌رسند. اما نارو با تثبیت خود به عنوان یک فیلمبردار با تسلط به اصول خبرنگاری، به زحمت راه را برای خود باز می‌کند.

در این میان مساله او با مردان، یک مساله لاینحل به نظر می‌رسد؛ جایی که او قادر نیست حضانت بچه‌اش را از شوهرش بگیرد و گمان می‌کند «هیچ مرد خوبی پیدا نمی‌شود».

فیلم حول و حوش همین جمله (عنوان فیلم No Good Men) بنا می‌شود و در واقع جست‌و‌جویی است زنانه برای پیدا کردن مرد خوب.

همه چیز از دیالوگ‌های او با دوستان نزدیکش آغاز می‌شود، جایی که نارو این باورش را توضیح می‌دهد. فیلم اما جرقه خفیفی از یک رابطه را می‌زند: رابطه نارو با قدرت، شناخته‌شده‌ترین خبرنگار تلویزیون. اما این رابطه هم با شک و تردید همراه است و نارو آشکارا از آن پرهیز دارد. فیلم حتی بحث اخلاقیات را پیش می‌کشد و به داوری درباره وضعیت تاهل قدرت و در پی آن فاصله گرفتن بیشتر نارو می‌پردازد، اما فیلمساز در نهایت پایان دیگری را رقم می‌زند که چندان مورد انتظار تماشاگر نیست.

100%

فیلم اما بین یک فیلم عاشقانه داستان‌گو و یک فیلم سیاسی- اجتماعی در نوسان است و نمی‌تواند به پیوند درستی بین آنها برسد. از سویی فیلم به مخاطب عام نظر دارد و می‌خواهد یک داستان عاشقانه را در یک موقعیت جذاب پیش ببرد و از سوی دیگر گاه به بیانیه‌ای سیاسی- اجتماعی پهلو می‌زند.

عنوان تند و تیز فیلم آغاز این نوع پیام سیاسی- اجتماعی است که در دل فیلم حل نمی‌شود و جدا می‌ایستد.

به نظر می‌رسد فیلمساز می‌خواهد در حین روایت داستانش انبوهی بغض فروخفته زنان را بیرون بریزد، در نتیجه برخی صحنه‌های فیلم گویی به میدانی برای نوعی تسویه‌حساب بدل می‌شود.

زمانی که شوهر فرزند نارو را می‌برد، رویارویی نارو با قدرت و دعوای کلامی آنها کاملا بی‌منطق است و بیشتر انتقامی بی‌جهت از همه مردان به نظر می‌رسد (این تنها صحنه‌ای نیست که با رفتار و گفتار اغراق‌آمیز نارو روبرو هستیم).

فیلم می‌خواهد محدودیت‌های ظالمانه مردان را - به حق- نقد کند، اما در یافتن راه و رسمی هنرمندانه به بن‌بست می‌رسد و به صحنه‌ها و دیالوگ‌های شعاری پناه می‌برد که در سطح می‌ماند.

هر چند در پایان قرار است به نتیجه‌ای خلاف عنوان فیلم و برخی صحنه‌های شعاری آن برسیم، اما شیوه ترسیم کردن موقعیت‌ها و نوع دیالوگ‌های فیلم، نتیجه‌گیری نهایی را کم‌رنگ جلوه می‌دهد و بیشتر، فیلم را به تصویری تند و تیز و شعاری علیه دنیای مردانه بدل می‌کند که با ورود طالبان و محدودیت‌های بیشتر کامل می‌شود.

با این حال فیلم در تصویر کردن یک برهه حساس، زمان به قدرت رسیدن دوباره طالبان، موفق است و می‌تواند به عنوان سندی از وضعیت زنان افغانستان در این برهه تلقی شود که با روز تاریخی هجوم مردم به فرودگاه به پایان می‌رسد.

اما درونیات نارو و عدم قدرت تصمیم‌گیری‌اش، حتی در صحنه‌های پایانی، برای زنی که در محل کارش استوار و ثابت‌قدم به نظر می‌رسید، چندان مجاب‌کننده نیست و پایان کازابلانکایی فیلم هم شاید بتواند برای تماشاگر عام جذاب باشد، اما صحنه‌ای به‌یاد‌ماندنی‌ را شکل نمی‌دهد.

Banner

پربازدیدترین‌ها

فرحناز اسپد، روزنامه‌نگار و مجری ایران‌اینترنشنال، درگذشت
۱

فرحناز اسپد، روزنامه‌نگار و مجری ایران‌اینترنشنال، درگذشت

۲

دادگاه فدرال کانادا با درخواست مقام سابق جمهوری اسلامی برای توقف روند اخراج مخالفت کرد

۳

فرمانده سنتکام: ناوگروه لینکلن بیش از ۲۰۰ پهپاد سپاه را سرنگون کرد

۴

وال‌استریت ژورنال: جمهوری اسلامی برای گسترش جنگ آماده می‌شود

۵

هایدن پنتیر، بازیگر مجموعه‌های «قهرمانان» و «نشویل»، در ۳۶ سالگی درگذشت

انتخاب سردبیر

  • فرانسه دو دیپلمات جمهوری اسلامی را اخراج می‌کند

    فرانسه دو دیپلمات جمهوری اسلامی را اخراج می‌کند

  • کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوسی‌وچهارم به ۶۰ زندان رسید

    کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوسی‌وچهارم به ۶۰ زندان رسید

  • فرحناز اسپد، روزنامه‌نگار و مجری ایران‌اینترنشنال، درگذشت

    فرحناز اسپد، روزنامه‌نگار و مجری ایران‌اینترنشنال، درگذشت

  • شرکت‌های چینی برای دوری از خطرات تنگه هرمز، نفت را خارج از خلیج فارس بارگیری می‌کنند

    شرکت‌های چینی برای دوری از خطرات تنگه هرمز، نفت را خارج از خلیج فارس بارگیری می‌کنند

  • دادگاه فدرال کانادا با درخواست مقام سابق جمهوری اسلامی برای توقف روند اخراج مخالفت کرد

    دادگاه فدرال کانادا با درخواست مقام سابق جمهوری اسلامی برای توقف روند اخراج مخالفت کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

مدل‌های هوش مصنوعی اوپن‌ای‌آی در آزمایش از کنترل خارج شدند و به یک استارت‌آپ حمله کردند

۳۱ تیر ۱۴۰۵، ۱۴:۱۷ (‎+۱ گرینویچ)
100%

شرکت اوپن‌ای‌آی اعلام کرد که یک عامل خودمختار مبتنی بر مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی این شرکت، در جریان یک آزمایش امنیتی از کنترل خارج شد و با انجام یک حمله سایبری، زیرساخت‌های استارت‌آپ هوش مصنوعی هاگینگ فیس (Hugging Face) را که هفته گذشته هدف نفوذ قرار گرفته بود، به خطر انداخت.

سازنده چت جی‌پی‌تی در حال آزمایش توانایی‌های برخی از پیشرفته‌ترین مدل‌های خود در یک محیط کنترل‌شده بود، اما این عامل هوش مصنوعی از محیط محدودشده خارج شد، به اینترنت دسترسی پیدا کرد و برای تحقق هدف تعیین‌شده در آزمایش، به سامانه‌های هاگینگ فیس نفوذ کرد.

رویترز در گزارشی در همین زمینه نوشت که این حادثه نشان می‌دهد گسترش توانایی‌های هوش مصنوعی اکنون همان تهدید امنیتی را به واقعیت تبدیل کرده که کارشناسان مدت‌هاست درباره آن هشدار داده‌اند و حتی بزرگ‌ترین توسعه‌دهندگان نیز ممکن است در برابر آسیب‌پذیری‌هایی که مدل‌های خودشان می‌توانند از آنها سوءاستفاده کنند، غافلگیر شوند.

اوپن‌ای‌آی سه‌شنبه ۳۰ تیر در یک پست وبلاگی اعلام کرد این رخداد «یک حادثه سایبری بی‌سابقه با استفاده از توانمندی‌های پیشرفته حملات سایبری» بود و این شرکت در حال تقویت تدابیر حفاظتی خود است.

این حادثه همچنین توجه زیادی را جلب کرده است، زیرا شرکت هاگینگ فیس مستقر در نیویورک اعلام کرد برای مهار این حمله از یک مدل متن‌باز چینی استفاده کرده است؛ چرا که مدل‌های پیشرفته آمریکایی، به‌دلیل ناتوانی در تشخیص مدافع از مهاجم، از پردازش داده‌های لازم برای تحلیل حمله خودداری کردند.

  • آیا هوش مصنوعی می‌تواند به یک تهدید فاجعه‌بار تبدیل شود؟

    آیا هوش مصنوعی می‌تواند به یک تهدید فاجعه‌بار تبدیل شود؟

این شرکت هفته گذشته در یک پست وبلاگی اعلام کرد که برای تحلیل این حمله از مدل جی‌ال‌ام-۵.۲ (GLM-5.2) متعلق به شرکت ژیپو ای‌آی (Zhipu AI) استفاده کرده است؛ اقدامی که همچنین امکان نگهداری داده‌های مهاجم و هرگونه اطلاعات محرمانه یا اعتبارنامه‌ها را در داخل سامانه‌های خود فراهم کرد.

مدل جی‌ال‌ام-۵.۲ و همچنین مدل کیمی کی۳ (Kimi K3) متعلق به شرکت موون‌شات (Moonshot) مستقر در پکن، اخیرا به دلیل برخورداری از توانایی‌هایی نزدیک به برترین مدل‌های آمریکایی، اما با هزینه کمتر و بدون محدودیت‌هایی که استفاده از رقبای آمریکایی را در حوزه‌هایی مانند امنیت سایبری محدود می‌کند، توجه سیلیکون‌ولی را به خود جلب کرده‌اند.

توماس ولف، از بنیان‌گذاران شرکت هاگینگ فیس، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «وقتی یک مدل پیشرفته در حال حمله به شماست و در زیرساخت‌هایتان به‌صورت جانبی حرکت می‌کند، مدافعان باید ظرف چند ساعت یا حتی چند دقیقه به ابزارهایی نزدیک به پیشرفته‌ترین مدل‌ها دسترسی گسترده داشته باشند، نه اینکه به یک برنامه دسترسی محدود، بسته و نیازمند تایید هدایت شوند.»

نشانه‌ای از آینده

نفوذ به هاگینگ فیس، که میزبان مدل‌های متن‌باز زبان بزرگ و مجموعه‌های داده است، جامعه امنیت سایبری را نگران کرد؛ به‌ویژه پس از آنکه این شرکت هفته گذشته اعلام کرد این رخنه «به هیچ‌یک از مواردی که پیش‌تر با آنها روبه‌رو شده بودیم شباهت نداشت» و «از ابتدا تا انتها با یک سامانه عامل خودمختار هوش مصنوعی هدایت شده بود.»

افشای این موضوع از سوی اوپن‌ای‌آی که مدل‌های پیشرفته این شرکت عامل این حمله بوده‌اند، آن هم با وجود اینکه در محیطی که این شرکت آن را «بسیار بسته و منزوی» توصیف کرده بود نگهداری می‌شدند، احتمالا نگرانی‌ها درباره قدرت و مخاطرات مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی را تشدید خواهد کرد.

  • هوش مصنوعی چگونه جهان را در سال ۲۰۲۵ تغییر داد؟

    هوش مصنوعی چگونه جهان را در سال ۲۰۲۵ تغییر داد؟

گرگ کاسار، نماینده دموکرات ایالت تگزاس، این حادثه را نگران‌کننده توصیف کرد و در بیانیه‌ای گفت: «هوش مصنوعی با سرعتی فوق‌العاده در حال پیشرفت است، بدون آنکه مقررات واقعی برای حفظ امنیت ما وجود داشته باشد.»

او خواستار آزمایش‌های ایمنی مستقل و اجباری، افشای اجباری حوادث امنیتی و همکاری بین‌المللی برای «حفظ امنیت مردم در برابر یک فاجعه کامل» شد.

دفتر مدیر ملی امنیت سایبری آمریکا، سازمان امنیت سایبری و امنیت زیرساخت (CISA) و آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) تاکنون در این زمینه اظهارنظر نکرده‌اند.

کیتی موسوریس، مدیرعامل شرکت لوتا سکیوریتی (Luta Security)، گفت این حادثه نشانه‌ای از رخنه‌های بیشتری است که در آینده رخ خواهند داد.

او مدل‌های امروزی را به «باهوش‌ترین اختاپوس‌های فرارکننده جهان، با بازوهای بی‌شمار و توانایی عبور از هر شکافی» تشبیه کرد.

موسوریس افزود: «آزمایشگاه‌ها و نهادهای دولتی ارزیاب باید روی توانایی مهار، پایش و اطلاع‌رسانی به طرف‌های آسیب‌دیده زمانی که یک هوش مصنوعی دوباره مانند هودینی از محدودیت‌ها فرار می‌کند، کار کنند؛ ترجیحا پیش از آنکه به شخص ثالثی آسیب برساند. چنین سازوکاری امروز وجود ندارد.»

مت سوییچ، مهندس شرکت امنیت سایبری مبتنی بر عامل‌های هوش مصنوعی تالمو (Tolmo)، گفت این حادثه نشان می‌دهد که مدل‌های پیشرفته در حال «کاهش فاصله خود با مهاجمان پیشرفته سایبری» هستند.

کشف ردپای یک شهاب‌سنگ نادر در انقراض دایناسورها

۲۹ تیر ۱۴۰۵، ۱۳:۴۴ (‎+۱ گرینویچ)
100%

یافته‌های یک پژوهش جدید نشان می‌دهد نوعی نادر از شهاب‌سنگ‌ها موسوم به «کندریت کربن‌دار اورنان» احتمالا همان جرم آسمانی بوده است که ۶۶ میلیون سال پیش با زمین برخورد کرد و به انقراض حدود ۷۵ درصد از گونه‌های زیستی، از جمله همه دایناسورهای غیرپرنده، انجامید.

پژوهشگرانی از دانشگاه بریتیش کلمبیا و مراکز علمی در پاریس، بروکسل و وین با بررسی ایزوتوپ‌های نیکل به‌جامانده از برخورد کرتاسه-پالئوژن به این نتیجه رسیدند.

یافته‌های این پژوهش در نشریه «پیشرفت‌های علم» (Science Advances) منتشر شده است.

کرتاسه-پالئوژن مرز میان دو دوره زمین‌شناسی در حدود ۶۶ میلیون سال پیش است که با یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای انقراض جمعی در تاریخ زمین هم‌زمان شد.

سرنخ تازه درباره عامل انقراض گسترده

فیلیپ کلایس، یکی از پژوهشگران این مطالعه، گفت کندریت‌های کربن‌دار اورنان تفاوت قابل‌توجهی با شهاب‌سنگ‌های معمولی دارند که اغلب در موزه‌ها دیده می‌شوند.

او افزود: «کندریت‌های کربن‌دار اورنان در مقایسه با دیگر انواع شهاب‌سنگ‌هایی که تاکنون روی زمین کشف شده‌اند، مقادیر بسیار کمتری از مواد فرار مانند کربن، روی، آب و به‌ویژه گوگرد دارند.»

به گفته کلایس، این یافته نظریه کلی درباره علت انقراض گسترده ۶۶ میلیون سال پیش را تغییر نمی‌دهد، اما این احتمال را که گوگرد موجود در جرم برخوردکننده عامل اصلی این فاجعه بوده باشد، کاهش می‌دهد.

ترکیب شیمیایی این نوع شهاب‌سنگ نشان می‌دهد حجم عظیم ذرات ریزی که در پی برخورد به جو زمین پرتاب شدند، احتمالا نقش مهم‌تری در ایجاد پیامدهای ویرانگر این رویداد داشته‌اند.

این یافته می‌تواند به دانشمندان کمک کند چگونگی تاثیر این برخورد بر محیط زیست و عوامل منجر به انقراض گسترده گونه‌ها را بهتر درک کنند.

100%

ایزوتوپ‌های نیکل؛ سرنخی از هویت جرم برخوردکننده

دانشمندان موسسه فیزیک زمین و دانشگاه پاریس با استفاده از نمونه‌هایی که طی سال‌های متمادی گردآوری شده بودند، اندازه‌گیری‌های بسیار دقیقی از ایزوتوپ‌های نیکل انجام دادند.

این نمونه‌ها از لایه نازکی از خاک رس به دست آمده‌اند که پس از برخورد شهاب‌سنگ در نقاط مختلف جهان بر جای مانده است.

کلایس در ادامه گفت: «این کار چالش‌برانگیزی است. تنها بخش بسیار ناچیزی از جرم برخوردکننده در لایه رسی مربوط به مرز کرتاسه-پالئوژن باقی مانده است، زیرا کل شهاب‌سنگ هنگام برخورد تبخیر شد.»

لایه رسی مربوط به این رویداد که آثار آن در سراسر جهان یافت شده، تنها حاوی مقادیر بسیار اندکی از مواد به‌جامانده از جرم اولیه است و همین موضوع تعیین دقیق ماهیت جرم برخوردکننده را دشوار کرده است.

با این حال، ویژگی ایزوتوپی نیکل موجود در این لایه به پژوهشگران امکان داد دامنه احتمالات را محدود کنند و به این نتیجه برسند که جرم برخوردکننده احتمالا به گروهی نادر از شهاب‌سنگ‌های کربن‌دار تعلق داشته است.

100%

شهاب‌سنگ عامل انقراض دایناسورها از کجا آمده بود؟

منشا دقیق این جرم آسمانی همچنان مشخص نیست. پژوهشگران می‌گویند ممکن است از منطقه‌ای دوردست در بخش بیرونی منظومه شمسی آمده باشد یا منشا آن بخش بیرونی کمربند سیارکی در نزدیکی مشتری بوده باشد.

کندریت‌های کربن‌دار تنها حدود پنج درصد از شهاب‌سنگ‌هایی را تشکیل می‌دهند که تاکنون روی زمین نمونه‌برداری شده‌اند و کندریت‌های کربن‌دار اورنان نیز تنها بخش بسیار کوچکی از این گروه را شامل می‌شوند.

این شهاب‌سنگ‌ها از ابتدایی‌ترین مواد باقی‌مانده از دوران شکل‌گیری منظومه شمسی به شمار می‌روند و ترکیب اولیه خود را تا حد زیادی حفظ کرده‌اند.

کلایس گفت: «برخورد چنین جرم نادر و دوردستی با زمین واقعا نشان می‌دهد که دایناسورها تا چه اندازه بدشانس بودند.»

100%

برخورد چیکشلوب؛ فاجعه‌ای در مقیاس زمین

برآورد می‌شود جرم آسمانی عامل انقراض گسترده ۶۶ میلیون سال پیش قطری حدود ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر داشته باشد.

این جرم با سرعتی در حدود ۶۴ هزار کیلومتر بر ساعت به زمین برخورد کرد و دهانه عظیم چیکشلوب را به وجود آورد.

محل این برخورد اکنون در زیر شبه‌جزیره یوکاتان مکزیک مدفون است.

هالیوود در تسخیر یوتیوبرها؛ موفقیت غیرمنتظره فیلم‌های «وسواس» و «اتاق‌های پشتی»

۲۹ تیر ۱۴۰۵، ۱۳:۲۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا گلچین
100%

دو فیلم «وسواس» و «اتاق‌های پشتی» ساخته دو فیلم‌ساز برخاسته از یوتیوب، به نمادی از تغییر در هالیوود تبدیل شده‌اند. این آثار با بودجه‌ای محدود و بدون تکیه بر فرمول‌های رایج استودیوهای بزرگ، هم در گیشه موفق بوده‌اند و هم توجه‌ها را به نسل تازه فیلم‌سازان جلب کرده‌اند.

انتشار «وسواس» و «اتاق‌های پشتی» در فضای مجازی، توجه مخاطبان ایرانی را نیز به خود جلب کرده است.

با این حال، اهمیت این دو فیلم تنها به فروش چشمگیر یا سن پایین سازندگانشان محدود نمی‌شود.

این آثار نشانه‌ای از چرخش تازه هالیوود به سوی یوتیوب و فرهنگ اینترنتی است؛ فضایی که استودیوهای بزرگ برای یافتن ایده‌های تازه و فیلم‌سازان نسل جدید، بیش از هر زمان دیگری به آن چشم دوخته‌‌اند.

این دو فیلم نشان می‌دهند نسل تازه‌ای از فیلم‌سازان زبان وحشت را نه صرفا از سینمای کلاسیک، بلکه از تجربه زیستن در عصر اینترنت، اضطراب‌های روانی، روابط شکننده و تنهایی انسان معاصر، الهام گرفته است.

هالیوود امروز به همین تغییر نیاز دارد؛ زیرا تماشاگر دیگر لزوما از هیولاهای بزرگ‌تر یا جلوه‌های ویژه خیره‌کننده نمی‌ترسد، بلکه وحشت را در واقعیت آشنای زندگی روزمره خود می‌یابد.

وقتی هیولا درون انسان و فضا پنهان است

کری بارکر، کارگردان «وسواس»، پیش از ورود به سینما در یوتیوب فعالیت می‌کرد و همان‌جا یاد گرفت چگونه با کمترین امکانات، بیشترین تنش را خلق کند.

او در نخستین فیلم بلند خود به‌جای آنکه هیولایی بیرونی خلق کند، خطر را در یکی از عادی‌ترین احساسات انسانی پیدا می‌کند: عشق.

100%

داستان فیلم درباره مردی است که آرزو می‌کند زن مورد علاقه‌اش عاشق او شود. اما فیلم از همان نقطه، مفهوم عشق را زیر سوال می‌برد.

آیا عشقی که حاصل انتخاب آزادانه نباشد، هنوز عشق است؟ پاسخ فیلم منفی است. آنچه شخصیت اصلی می‌خواهد، عشق نیست؛ حذف حق انتخاب دیگری است.

بارکر با هوشمندی نشان می‌دهد مرز میان عشق و مالکیت تا چه اندازه باریک است.

شخصیت زن پس از تحقق آرزو، دیگر فردی مستقل نیست. او به موجودی وابسته تبدیل می‌شود که تمام هویتش در شخصیت مرد خلاصه شده است.

در نتیجه، آرزوی عاشقانه به کابوسی درباره کنترل، قدرت و نابودی اراده انسان تبدیل می‌شود.

100%

قدرت «وسواس» در همین نگاه روان‌شناختی نهفته است. فیلم از مخاطب نمی‌خواهد از یک موجود فراطبیعی بترسد، بلکه او را وادار می‌کند با تاریک‌ترین بخش میل انسان روبه‌رو شود؛ میلی که می‌خواهد دیگری را نه همان‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که خود می‌خواهد، بازسازی کند.

این فیلم را همچنین می‌توان نقدی بر روابط امروز دانست. در عصر شبکه‌های اجتماعی، بسیاری از افراد ارزش خود را با دیده شدن، تایید گرفتن و دریافت توجه می‌سنجند.

رد شدن برای بسیاری فقط پایان یک رابطه نیست، بلکه فروپاشی تصویری است که از خود ساخته‌اند.

«وسواس» این بحران را تا مرز وحشت پیش می‌برد و نشان می‌دهد عشق زمانی که آزادی را از دیگری بگیرد، دیگر عشق نیست؛ شکلی از خشونت است.

در نقطه مقابل، «اتاق‌های پشتی» ساخته کین پارسونز، ترس را نه از روابط انسانی، بلکه از خود فضا بیرون می‌کشد.

جهانی که او خلق می‌کند، از راهروهای بی‌پایان، اتاق‌های خالی، نورهای فلورسنت و سکوتی سنگین تشکیل شده است. این مکان‌ها آشنا به نظر می‌رسند، اما هیچ احساس امنیتی ایجاد نمی‌کنند.

100%

راز موفقیت فیلم در همین سادگی است. پارسونز به‌ندرت هیولا را نشان می‌دهد. او به‌جای نمایش خطر، احساس خطر را طراحی می‌کند. مخاطب بیشتر از آنچه می‌بیند، از آنچه ممکن است پشت قاب یا انتهای راهرو باشد می‌ترسد.

این مشارکت ذهن تماشاگر، تجربه‌ای بسیار عمیق‌تر از ترس‌های متعارف سینمای وحشت ایجاد می‌کند.

از منظر روان‌شناختی، «اتاق‌های پشتی» تصویری از اضطراب انسان معاصر است.

شخصیت‌ها مدام حرکت می‌کنند، اما به مقصد نمی‌رسند. راهروها تکرار می‌شوند، اتاق‌ها شبیه یکدیگرند و هیچ خروجی واقعی وجود ندارد. این جهان، ذهن مضطربی را تداعی می‌کند که مدام به دنبال راه‌حل می‌گردد، اما هر بار به همان نقطه بازمی‌گردد.

در سطحی دیگر، فیلم را می‌توان استعاره‌ای از زندگی دیجیتال امروز دانست. کاربران ساعت‌ها میان صفحات، لینک‌ها و شبکه‌های اجتماعی جابه‌جا می‌شوند، اما اغلب احساس می‌کنند به هیچ مقصد واقعی‌ای نرسیده‌اند.

راهروهای بی‌پایان فیلم، تجسم همین سرگردانی دائمی است؛ جهانی که اطلاعات در آن بی‌انتهاست، اما معنا روزبه‌روز کمیاب‌تر می‌شود.

چرا هالیوود به یوتیوبرها نیاز پیدا کرده است؟

موفقیت هم‌زمان این دو فیلم تصادفی نیست. هالیوود سال‌هاست با بحرانی جدی روبه‌روست. تکرار بیش از حد دنباله‌ها، بازسازی‌ها و فیلم‌های ابرقهرمانی باعث شده بخشی از مخاطبان احساس کنند سینمای جریان اصلی دیگر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد.

در مقابل، فیلم‌سازانی مانند بارکر و پارسونز پیش از ورود به استودیوهای بزرگ، سال‌ها مستقیما با مخاطبان اینترنتی ارتباط داشته‌اند.

آنان ناچار بوده‌اند بدون بودجه‌های عظیم، تنها با اتکا به ایده، روایت و خلاقیت، توجه میلیون‌ها نفر را جلب کنند. همین تجربه، نگاه آنها را از بسیاری از فیلم‌سازان سنتی متفاوت کرده است.

آنها همچنین ترس‌های نسل خود را بهتر می‌شناسند. برای این نسل، وحشت فقط در خانه‌های تسخیرشده یا قاتلان زنجیره‌ای نیست؛ در وابستگی عاطفی، تنهایی، اضطراب، معماری بی‌روح شهرها، فضای مجازی و احساس گم شدن در جهانی بی‌انتها نیز وجود دارد.

به همین دلیل، آثارشان به‌جای تکیه بر شوک‌های لحظه‌ای، تجربه‌ای روانی و ماندگار خلق می‌کنند.

تغییر مهم دیگر، جابه‌جایی مرکز کشف استعداد است. زمانی ورود به هالیوود از مدارس سینمایی، جشنواره‌ها یا شرکت‌های تولید آغاز می‌شد، اما امروز بسیاری از فیلم‌سازان ابتدا در اینترنت مخاطب پیدا می‌کنند و سپس مورد توجه استودیوها قرار می‌گیرند.

آنها دیگر منتظر کشف شدن نیستند؛ با جامعه‌ای از مخاطبان وارد هالیوود می‌شوند.

«وسواس» و «اتاق‌های پشتی» بیش از آنکه فقط دو فیلم ترسناک موفق باشند، نشانه این تغییر هستند.

این هر دو فیلم ثابت می‌کنند که آینده سینمای وحشت در بزرگ‌تر کردن هیولاها یا افزایش بودجه جلوه‌های ویژه نیست، بلکه در شناخت دقیق اضطراب‌های انسان معاصر است.

اگر زمانی هالیوود تعیین می‌کرد چه داستان‌هایی ارزش روایت دارند، امروز این اینترنت است که بسیاری از آن داستان‌ها را خلق می‌کند و هالیوود آنها را به سینما می‌آورد.

شاید مهم‌ترین درس این دو فیلم نیز همین باشد؛ آینده سینما از اتاق‌های مدیران استودیوها آغاز نمی‌شود، بلکه گاهی از اتاق خواب نوجوانی شروع می‌شود که با یک دوربین، یک رایانه و ایده‌ای تازه، ترس‌های نسل خود را به تصویر می‌کشد.

استارت‌آپ اسرائیلی می‌کوشد فعالیت مغز را با هوش مصنوعی رمزگشایی کند

۲۸ تیر ۱۴۰۵، ۰۱:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

روزنامه هاآرتص گزارش داد استارت‌آپ اسرائیلی «همیسفریک» (Hemispheric) در حال توسعه مدلی مبتنی بر هوش مصنوعی است که فعالیت الکتریکی مغز را به اطلاعات قابل‌فهم برای پزشکان تبدیل می‌کند.

این شرکت امیدوار است فناوری‌اش در تشخیص افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، پارکینسون و نشانه‌های اولیه زوال شناختی به کار گرفته شود.

همیسفریک پس از بیش از شش سال فعالیت به دور از توجه رسانه‌ها، اعلام کرد در سه مرحله ۵۲ میلیون دلار سرمایه جذب کرده است. مدل هوش مصنوعی این شرکت، موسوم به «دکارت»، با استفاده از داده‌های حاصل از نوار مغزی آموزش دیده و در فرایند آموزش آن شش میلیارد پارامتر در نظر گرفته شده است.

این شرکت را حگای لالازار، پژوهشگر مغز و مدیرعامل همیسفریک، به همراه گیدی لیتوین، پژوهشگر هوش مصنوعی و مدیر ارشد فناوری آن، اداره می‌کنند. لیتوین از بنیان‌گذاران شرکت «ریل‌فیس» بود که اپل در سال ۲۰۱۷ آن را خرید. او همچنین یکی از دارندگان حق ثبت اختراع مولفه اصلی سامانه تشخیص چهره «فیس آی‌دی» اپل است.

لیتوین و لالازار هفت سال پیش و زمانی با یکدیگر آشنا شدند که لیتوین در آستانه ترک اپل بود. همیسفریک اکنون ۱۱۲ نفر را در حوزه‌هایی مانند علوم مغز، هوش مصنوعی، مهندسی نرم‌افزار، الکترونیک و سامانه‌های پزشکی به کار گرفته است.

  • آیا هوش مصنوعی می‌تواند به یک تهدید فاجعه‌بار تبدیل شود؟

    آیا هوش مصنوعی می‌تواند به یک تهدید فاجعه‌بار تبدیل شود؟

لالازار به هاآرتص گفت مغز مهم‌ترین اندام بدن و عامل بخش قابل‌توجهی از بیماری‌ها است، اما ارزیابی سلامت آن همچنان تا حد زیادی بر پرسیدن احساسات بیمار متکی است. به گفته او، تاکنون راهکاری فناورانه برای رمزگشایی سیگنال‌های مغز از طریق حسگرهای غیرتهاجمی وجود نداشته است.

یکی از چالش‌های اصلی این پروژه، کمبود داده‌های لازم برای آموزش مدل هوش مصنوعی بود. همیسفریک از سال ۲۰۱۹ آزمایشگاه‌هایی در اسرائیل، آمریکا و فیلیپین راه‌اندازی کرد و در آنها فعالیت مغزی داوطلبان را با استفاده از یک کلاه سبک و طی آزمایشی ۱۵ دقیقه‌ای ثبت کرد. این شرکت می‌گوید اکنون بیش از ۲۵۰ هزار ساعت داده نوار مغزی از بیش از ۱۰۰ هزار شرکت‌کننده در اختیار دارد و در مقاطعی هر هفته از بیش از هزار نفر داده جمع‌آوری کرده است.

لیتوین فعالیت الکتریکی مغز را زبانی بسیار پیچیده توصیف کرد و گفت برخلاف مدل‌های زبانی بزرگ که با حجم عظیمی از اطلاعات اینترنت آموزش می‌بینند، پیش از این پایگاه داده مناسبی از فعالیت مغزی برای آموزش یک مدل هوش مصنوعی وجود نداشت. او افزود نوار مغزی با وجود قدمتی حدودا ۱۰۰ ساله، مجموعه‌ای از امواج پیچیده تولید می‌کند که تفسیر آنها دشوار است و از فردی به فرد دیگر تفاوت زیادی دارد.

لالازار گفت شش سال و نیم پیش حتی مطمئن نبود ساخت چنین مدلی امکان‌پذیر باشد. در حال حاضر، اختلالاتی مانند افسردگی و استرس پس از سانحه عمدتا با استفاده از پرسش‌نامه یا ارزیابی ذهنی پزشک از رفتار بیمار تشخیص داده می‌شوند؛ اما همیسفریک می‌گوید مدل دکارت می‌تواند داده‌های پیچیده مغزی را به زبانی تبدیل کند که پزشکان قادر به استفاده از آن باشند.

این شرکت در حال حاضر دانش فنی خود را در اختیار شرکت‌های داروسازی قرار می‌دهد تا در پژوهش‌هایشان از آن استفاده کنند. همیسفریک امیدوار است پس از دریافت مجوزهای قانونی، این فناوری وارد مطب پزشکان شود و بیماران بتوانند با انجام نوار مغزی پنج تا ۱۰ دقیقه‌ای، گزارشی از فعالیت الکتریکی مغز خود دریافت کنند.

«غربزدگی»؛ از کاست‌های ممنوع در دهه شصت تا شهرک اکباتان

۲۶ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد عبدی
100%

«غربزدگی» مستند تازه‌ای است از گیلدا پورجبار که در بیست و سومین دوره جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد؛ فیلمی که داستان شخصی سازنده فیلم و برادرش را با وقایع دهه شصت می‌‌آمیزد و از دل ممنوعیت‌ها و فشارهای فرهنگی و مذهبی، به ایران امروز می‌رسد.

طی دهه اخیر فرمول ترکیب دنیا و اتفاقات شخصی و خانوادگی با وقایع انقلاب ایران و پس از آن جنگ و اعدام‌ها در دهه شصت و همین‌طور جنبش زن، زندگی، آزادی، به فرمول موفقی برای زنان فیلمساز ایرانی بدل شده که نمونه‌های مختلف آن از فیلمسازانی چون فیروزه خسروانی، بنی خشنودی و پگاه آهنگرانی در جشنواره‌های گوناگون به نمایش درآمده‌اند و زندگی شخصی آنها و همین‌طور افراد خانواده‌ یا دوستان آنها به عنوان قربانی خشونت‌های اوایل انقلاب، دهه شصت و پس از آن، مورد توجه تماشاگران خارجی قرار گرفته است.

گیلدا پورجبار هم در این اولین فیلمش سعی دارد در فضایی شخصی اتفاقات رخ داده را از منظر دنیای درونی خودش به تصویر بکشد. در این راه او از انیمیشن هم استفاده می‌کند؛ انیمیشن‌هایی که توسط برادرش سیامک ساخته شده‌اند و در طول فیلم، به‌ویژه در بخش دوم، فعالیت‌های او بخش عمده‌ای از فیلم را تشکیل می‌دهد.

فیلم عنوانش را از کتاب جلال آل‌احمد قرض می‌گیرد، کتابی که در گفتار روی فیلم به‌طور مشخص به آن اشاره می‌شود و این‌که نظرات مطرح شده در آن به کعبه آمال انقلابیون بدل شد و کار را برای ایدئولوژی تندروی آنها در جهت نفی هر نوع اشکال فرهنگ غرب آسان کرد.

  • «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

    «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

فیلم با تمرکز بر این موضوع آغاز می‌شود که شروع بکری را برای فیلم رقم می‌زند و به نوعی آن را از نمونه‌های مشابه جدا می‌کند: دهه شصت، نوارهای کاست ممنوع و کمیته انقلاب اسلامی که به کابوس جوانان این دهه بدل شده بود.

خود فیلمساز دوران کودکی و مدرسه‌اش را در این دهه توضیح می‌دهد و برای شرح مفصل‌تر از بردارش، که چند سالی از او بزرگ‌تر است، کمک می‌گیرد؛ برادری که در واقع پای نوارهای کاست و موسیقی غربی را به خانه آنها باز می‌کند و در طول فیلم جزئیات این علاقه و محدودیت‌های آن را شرح می‌دهد.

اما فیلم موسیقی غربی و ممنوعیت‌ها را به شهرک اکباتان پیوند می‌زند؛ جایی که فیلمساز و خانواده‌اش پس از مهاجرت به تهران در آنجا ساکن شده‌اند و این ساختمان‌های بتونی و تخت، خاطرات متنوعی را برای فیلمساز و برادرش رقم زده‌اند.

در نتیجه فیلم در بخش‌هایی حتی به‌طور مشخص و متمرکز به تشریح شهرکی می‌پردازد که در اتفاقات اخیر هم نقش مهمی را ایفا کرده است.

این علاقه و ارادت به حدی است که فیلمساز در انتها، گفتار متن انگلیسی‌اش را برای اولین بار به چند جمله فارسی تغییر می‌دهد تا خطاب به شهرک اکباتان بگوید:«دمت گرم!»

  • «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

    «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

فیلم شروع جذاب و غافلگیر کننده‌ای درباره این دهه دارد و با ترکیب مصاحبه با انیمیشن و تصاویر واقعی می‌تواند تماشاگر را غرق در فضایی نامانوس کند که نسل ما به چشم خود دید و حالا غیرقابل باور به نظر می‌رسد.

از این رو برای نسل ما همه خاطرات مربوط به کاست‌ها، گیر کردن و پاره شدن نوارها، پوسترهای ممنوع گروه‌های موسیقی خارجی و همه ترس‌های مربوط به آن دوران، تماشای بخش اول فیلم را جذاب‌تر می‌کند، اما به طرز غریبی در ادامه فیلم از این مبحث جدا می‌شود و تقریبا از نقطه ثقل، و نقطه موفقیت بخش اول فیلم، به دور می‌افتد.

فیلمساز به جای متمرکز شدن بر این سوژه، که حتی می‌توانست فقط به همان دهه شصت محدود شود و جلوتر نیاید، بر روی برادرش متمرکز می‌شود و بخش‌هایی از قسمت دوم فیلم به نقاشی‌ها، پوسترها و زندگی او می‌پردازد که به بحث اصلی و اولیه فیلم پیوند نمی‌خورد و جدا می‌ایستد.

از جمله این صحنه‌های اضافی، خلق نقاشی دیواری برای یک دوست است که اساسا با موضوع اصلی و عنوان فیلم هیچ ارتباطی پیدا نمی‌کند.

هر از گاه البته فعالیت‌های بعدی برادر، مثل طراحی پوستر برای گروه‌ها و فیلم‌های زیرزمینی، به مضمون اصلی پیوند می‌خورد اما این پیوند درونی و عمیق نمی‌شود و فیلم در بخش دوم به طور کلی از مسیر اصلی و موفق قبلی‌اش دور می‌افتد، و چه حیف.