دریافت عوارض از تنگه هرمز برای حکومت ایران نه قانونی است، نه عملی
وبسایت «کانورسیشن» در تحلیلی نوشت که هرچند حکومت ایران تلاش میکند کنترل تنگه هرمز را به اهرمی دائمی در مذاکرات تبدیل کند، اما بعید است بتواند بهطور دائمی از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کند، زیرا چنین اقدامی نه با حقوق بینالملل سازگار است و نه از نظر عملی قابل اجرا.
این وبسایت در تحلیلی به قلم جنیفر پارکر، استاد وابسته موسسه دفاع و امنیت دانشگاه استرالیای غربی، نوشت که تشدید دوباره تنشها میان حکومت ایران و آمریکا در اطراف تنگه هرمز، نگرانیها درباره احتمال دریافت عوارض از کشتیهای عبوری را افزایش داده است. این گزارش میگوید جمهوری اسلامی از زمان حملات آمریکا و اسرائیل، بارها از تبدیل کنترل تنگه هرمز به بخشی دائمی از راهبرد خود سخن گفته و همین موضوع این نگرانی را ایجاد کرده که پس از پایان درگیریها، تهران برای حدود ۱۳۰ کشتی که روزانه از این آبراه عبور میکنند، عوارض تعیین کند.
بر اساس این تحلیل، با وجود تمایل [حکومت] ایران به ایجاد یک منبع درآمد پایدار، چنین اقدامی از نظر حقوقی و عملی با موانع جدی روبهرو است. بر اساس کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل، تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است و همه کشتیها از حق «عبور ترانزیتی» برخوردارند؛ حقی که کشورهای ساحلی نمیتوانند آن را تعلیق یا مشروط به پرداخت عوارض کنند. نویسنده همچنین تاکید میکند که تنگه هرمز برخلاف کانالهای سوئز و پاناما، یک کانال مصنوعی تحت کنترل یک کشور نیست، بلکه آبراهی گسترده است که مسیر اصلی عبور کشتیها نیز در آبهای عمان قرار دارد.
در این تحلیل آمده است که حتی اگر [حکومت] ایران بخواهد چنین عوارضی را اعمال کند، اجرای آن بدون استفاده مداوم از زور ممکن نخواهد بود. بر اساس این تحلیل، ایران در جریان جنگ با حملات پهپادی، موشکی، مینگذاری دریایی و هدف قرار دادن بیش از ۴۰ کشتی تجاری، توانست کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند، اما ادامه چنین رویکردی در دوران صلح، [حکومت] ایران را با فشارهای دیپلماتیک، تحریمها و انتقادهای گسترده، حتی از سوی کشورهایی مانند چین، روبهرو خواهد کرد. نویسنده نتیجه میگیرد که تهران احتمالاً از توانایی خود برای مختل کردن کشتیرانی بهعنوان اهرم فشار در مذاکرات استفاده خواهد کرد، اما این موضوع با توانایی اعمال کنترل دائمی و دریافت عوارض از کشتیهای عبوری تفاوت دارد.
آسیه امینی، پژوهشگر مسائل اجتماعی، میگوید در عرف دیپلماتیک، سطح مقامهایی که یک کشور به مراسمی از این دست اعزام میکند، معمولا نشاندهنده میزان اهمیتی است که برای کشور میزبان، روابط دوجانبه و جایگاه سیاسی آن قائل است.
به گفته او، عدم حضور مقامهای بلندپایه کشورهایی مانند چین، روسیه و ترکیه در مراسم دفن علی خامنهای میتواند این برداشت را تقویت کند که حتی نزدیکترین شرکای جمهوری اسلامی نیز تمایلی به حضور در بالاترین سطح سیاسی نداشتهاند. او همچنین گفت این غیبت ممکن است به تردید درباره توانایی جمهوری اسلامی در تامین امنیت مقامهای بلندپایه خارجی در چنین مراسمی نیز مرتبط باشد.
رویترز در تحلیلی با استناد به دادههای آژانس بینالمللی انرژی، اوپک و وزارت انرژی آمریکا گزارش داد که جنگ ایران بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ از نظر کاهش روزانه تولید را ایجاد کرده است، اما انقلاب ۱۳۵۷ همچنان از نظر مجموع کاهش عرضه، بزرگترین بحران نفتی جهان به شمار میرود.
به نوشته رویترز، ابعاد اختلال ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بار دیگر مقایسههایی با تحریم نفتی کشورهای عرب در سال ۱۹۷۳، انقلاب ایران [۱۹۷۹] و جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ را مطرح کرده، اما در عین حال نشان میدهد که بازارهای جهانی انرژی نسبت به آن دوران دستخوش تغییرات اساسی شدهاند.
رویترز مینویسد برخلاف بحرانهای گذشته که عمدتاً عرضه نفت خام را مختل میکردند، جنگ ایران به طور همزمان عرضه نفت خام، گاز طبیعی، فرآوردههای نفتی و کودهای شیمیایی را تحت تاثیر قرار داده است. این گزارش میافزاید که افزایش تقاضای جهانی انرژی، گسترش تجارت بینالمللی و تبدیل خاورمیانه به یکی از مراکز اصلی تولید سوختهای پالایششده، آسیبپذیری بازارهای جهانی را افزایش داده است.
در این گزارش آمده است که شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ موجب تغییرات گسترده در سیاستهای انرژی کشورهای صنعتی شد و در پی آن، آژانس بینالمللی انرژی برای هماهنگی امنیت انرژی و مدیریت ذخایر راهبردی تاسیس شد. به گفته رویترز، این نهاد در بحران کنونی با آزادسازی بیسابقه ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر راهبردی تلاش کرده بازار را متعادل نگه دارد و بخشی از کمبود عرضه خاورمیانه را جبران کند.
بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی که رویترز به آنها استناد کرده، اوج کاهش عرضه در بحران کنونی از ۱۴ میلیون بشکه در روز فراتر رفته که معادل حدود ۱۳.۶ درصد تقاضای جهانی نفت در سال جاری، یعنی ۱۰۳.۳ میلیون بشکه در روز، است. این رقم بهمراتب بیشتر از کاهش ۴.۵ میلیون بشکهای در تحریم نفتی کشورهای عرب، ۵.۶ میلیون بشکهای در انقلاب ایران و ۴.۳ میلیون بشکهای در جنگ خلیج فارس است.
رویترز همچنین گزارش میدهد که این جنگ حدود یکپنجم تولید جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) قطر را نیز متوقف کرده است؛ بازاری که در دهه ۱۹۷۰ تقریباً وجود نداشت و قطر نیز تا سال ۱۹۹۶ صادرات گاز طبیعی مایع را آغاز نکرده بود. علاوه بر این، توقف فعالیت پالایشگاههای کشورهای حوزه خلیج فارس موجب کمبود سوخت دیزل و سوخت هواپیما شده و بازار فرآوردههای نفتی را نیز با اختلال روبهرو کرده است.
به نوشته رویترز، موسسه «آرگوس مدیا» برآورد کرده که این جنگ حدود ۲۴ میلیون تن از عرضه گاز طبیعی مایع قطر و امارات متحده عربی را از بازار خارج کرده است. این میزان معادل حدود ۵.۶ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع در سال ۲۰۲۵ است که حجم آن ۴۲۸ میلیون تن برآورد شده است.
این گزارش با بررسی مدت بحران و میزان کاهش عرضه مینویسد که بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، مجموع کاهش عرضه تولیدکنندگان خلیج فارس تا ۱۳ مه [۲۳ اردیبهشت] از یک میلیارد بشکه فراتر رفته بود. رویترز محاسبه کرده است که با احتساب کاهش روزانه ۱۴ میلیون بشکه طی ۳۵ روز فاصله میان ۱۴ مه [۲۴ اردیبهشت] تا توافق موقت آمریکا و ایران در ۱۷ ژوئن [۲۷ خرداد] که به توقف جنگ انجامید، در مجموع حدود ۱.۵ میلیارد بشکه نفت از بازار جهانی حذف شده است. با وجود این، انتظار میرود اختلال در بازار نفت برای ماهها و در بازار گاز طبیعی حتی برای سالها ادامه یابد.
با این حال، رویترز تاکید میکند که انقلاب ایران همچنان از نظر مجموع کاهش عرضه نفت، بحران بزرگتری بوده است. برآورد وزارت انرژی آمریکا نشان میدهد تولید نفت ایران بین سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۱ به طور متوسط روزانه ۳.۹ میلیون بشکه کاهش یافت که معادل حدود ۴.۳ میلیارد بشکه کاهش تولید طی سه سال است؛ هرچند بخشی از این کاهش با افزایش تولید دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس جبران شد.
این گزارش همچنین به برآورد «ایان سیمور»، روزنامهنگار و نویسنده حوزه نفت، اشاره میکند که در کتاب خود در سال ۱۹۸۰ نوشته بود تولید نفت ایران در سال ۱۹۷۹ به طور متوسط به ۳.۱ میلیون بشکه در روز رسید، در حالی که پیش از انقلاب حدود ۶ میلیون بشکه در روز بود؛ موضوعی که به معنای حذف بیش از یک میلیارد بشکه نفت تنها در سال ۱۹۷۹ است. بر اساس دادههای اوپک نیز تولید ایران در سال ۱۹۸۰ به ۱.۴۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافت و مجموع کاهش تولید در سالهای ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ نسبت به سطح تولید سال ۱۹۷۸ از ۲.۷ میلیارد بشکه فراتر رفت؛ رقمی که همچنان بیش از میزان کاهش عرضه ثبتشده تاکنون در بحران کنونی است.
رویترز در پایان مقایسه خود مینویسد تحریم نفتی کشورهای عرب در سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ در مجموع حدود ۵۳۰ تا ۶۵۰ میلیون بشکه نفت را از بازار خارج کرد و جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نیز با حدود چهار ماه اختلال در تولید، نزدیک به ۵۱۶ میلیون بشکه کاهش عرضه به همراه داشت؛ هر دو رقمی بهمراتب کمتر از کاهش عرضه برآوردشده در بحران کنونی هستند.
در نهم اسفند سال گذشته، در پی حمله مشترک آمریکا و اسرائیل، سیدعلی خامنهای کشته شد. او بیش از ۱۲۰ روز است که دفن نشده و حالا جمهوری اسلامی برنامه گستردهای برای خاکسپاری او ترتیب داده است.
حکومت او را در حالی «آقایِ شهید ایران مقتدر» میخواند که حضور پسرش، که جانشین پدر شده است، در مراسم خاکسپاری او در هالهای از ابهام است. موضوعی که اثرگذاری ولیفقیه را بیش از پیش میتواند خدشهدار کند.
مجتبی خامنهای، فرزندی که از زمان به ارث بردن عنوان پدر در فضای عمومی دیده یا شنیده نشده، با چالش هرروزه امنیت و تاثیرگذاری روبرو است. مراسم تدفین رهبر پیشین که برای جمهوری اسلامی به مهمترین نمایش سیاسی این نظام تبدیل شده است، نبود مجتبی در این نمایش، جایگاه او را متزلزل خواهد کرد و حضورش راه را برای تشدید انتقادها به حاکمیت باز خواهد کرد.
در نهم اسفند سال گذشته، در پی حمله مشترک آمریکا و اسرائیل، سیدعلی خامنهای کشته شد. او بیش از ۱۲۰ روز است که دفن نشده و حالا جمهوری اسلامی برنامه گستردهای برای خاکسپاری او ترتیب داده است.
حکومت او را در حالی «آقایِ شهید ایران مقتدر» میخواند که حضور پسرش، که جانشین پدر شده است، در مراسم خاکسپاری او در هالهای از ابهام است. موضوعی که اثرگذاری ولیفقیه را بیش از پیش میتواند خدشهدار کند.
مجتبی خامنهای، فرزندی که از زمان به ارث بردن عنوان پدر در فضای عمومی دیده یا شنیده نشده، با چالش هرروزه امنیت و تاثیرگذاری روبرو است. مراسم تدفین رهبر پیشین که برای جمهوری اسلامی به مهمترین نمایش سیاسی این نظام تبدیل شده است، نبود مجتبی در این نمایش، جایگاه او را متزلزل خواهد کرد و حضورش راه را برای تشدید انتقادها به حاکمیت باز خواهد کرد.
اگر او «حاضر» باشد: اسطوره جسم باشکوه از نگاه شیعه، مرگِ رهبر پایانِ کار نیست؛ بلکه آغازِ دورِ جدیدی از تاثیرگذاریِ سیاسی است. برای رهبری که دستگاههای حکومتی سالها برای ساختنِ چهرهای کاریزماتیک از او تلاش کردهاند، مرگِ او صرفا یک حادثه بیولوژیک است، نه یک پایانِ ساختاری. در نگاهِ باورمندانِ نظام، سیدعلی خامنهای صرفا یک کاریزمایِ شخصی نبود؛ بلکه صاحبِ منصبی بود که از جانبِ خدا نصب شده بود. حیاتِ او در جایگاهِ «ولیفقیه»، موقعیتی منحصربهفرد به او میداد؛ جایگاهی که هم معنوی بود و هم فراقانونی. از این منظر، قدرتِ اصلی متعلق به «این جایگاه» است، نه خودِ شخص؛ به این معنا که هر کس به این مقام برسد، نه تنها مشروعیتِ الهی، بلکه تمامِ اقتدارِ ساختاریِ نهادِ رهبری را به ارث میبرد.
این باورِ الهیاتی، که در آن «جایگاهِ رهبری» از «فردِ رهبر» تفکیک میشود، بازتاب قابل توجهی در فلسفه سیاسیِ غرب دارد. ارنست کانتوروویچ در نظریه مشهور «دو جسمِ پادشاه» دقیقا همین ایده را تئوریزه میکند. او معتقد بود حاکم در ذهنِ جوامع همیشه دارای دو جسم است: جسمی طبیعی و فانی که محکوم به مرگ است، و جسمی سیاسی که جاودانه باقی میماند. اما مراسم موجود در واقع یک لحظه دیگری از سیاست غرب را نیز یاد آورد است جایی که مباشر پس از مرگ شاه فریاد میزند «شاه مُرد، زنده باد شاه.» چرا که با این مراسم به طور رسمی قرار است خامنهای جای خامنهای دیگر را بگیرد.
آنچه برای جمهوری اسلامی در شرایط نه جنگ و نه صلح مهم است، این است که بتواند نهادِ ولایت را پابرجا نگه دارد. به خاطر همین هم حکومت در تلاش است تا با حذف افراد پیر و کودکان از این مراسم، از یک سو امکان تلفات احتمالی مراسم را کم کند و از سوی دیگر مدام به آمریکا و اسرائیل پیام دهد که نباید به این مراسم حمله کنند تا هر دو جسم «پادشاه» جدید را حفظ کرده باشد.
از این رو میتوان گفت مراسم تشییع خامنهای فقط یک نمایشِ نمادین نیست، بلکه لحظه تثبیت رهبر جدید است. مسعود پزشکیان در توضیح این وضعیت میگوید: «این عروج سرخ، نه پایان راه، بلکه آغاز فصلی نوین از همبستگی، استقامت و بالندگی » است. حکومت تلاش دارد با تمرکز بر انتقالِ قدرت، مطمئن شود که جایگاهِ حاکم به دقت به جانشین جدید میرسد آن هم در شرایطی که امکان جنگی دیگر جدی است و بسیاری بر این باروند که مجتبی دورهای شکننده از سیاست در ایران را رهبری خواهد کرد.
اگر او در این مراسم حاضر شود، حکومت عملا تلاش کرده است تا از او یک «اسطورهسازی» انجام دهد. او را در شرایطی که خطر همچنان پابرجاست به نمایش میگذارد تا شعار «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد» را بهصورت علنی اجرا کند و تصویر خامنهای «جوان و مقتدر» را نشان دهد که از نظر طرفدارانش «آمریکا را به زانو در آورده است».
اما اگر چنین شود، این نمایشِ اسطوره در خلا نخواهد بود؛ او در مقابل مردمی قرار میگیرد که خشمگینتر، تهیدستتر و نسبت به آینده مشکوکتر از دوره پدرش هستند. همین شکاف میان تلاش برای ساخت اسطوره در مقابل واقعیتِ اجتماعی، از جمله مواردی است که غیبت او را نیز توجیه میکند.
اگر او «غایب» باشد: غم وفاداری نهادهای مختلف در دولت در تلاش هستند که برنامهای همه جانبه و بزرگ را با عباراتی مانند «بزرگترین اجتماع بشری» سامان دهند و برای خواب چهار میلیون نفر در چادرها و کلبهها و خانهها برنامه ریختهاند و برق و آب و ۷۰ درصد از توان حمل و نقل کشور را برای این رویداد در نظر گرفتهاند. همه این تلاش به نظر میرسد برای آن است که با جلب توجه به بزرگی ماجرا، فقدان رهبر در آن دیده نشود.
اگر مراسم تشییع نه با شکوهِ همبستگی، بلکه در هالهای از ابهام و غیبت برگزار شود، نظام سیاسی وارد وضعیتی میشود که میتوان آن را «بحرانِ غیبت» نامید. اینجا با یک خلا وجودی روبهروییم که پایههایِ تمامِ نظریاتِ مشروعیتبخشِ نظام را میلرزاند.
این غیبتِ فیزیکی، تنها یک مساله سیاسی نیست؛ بلکه زخمی است بر پیکره مقدسِ ولایت. وقتی جانشین در تشییعِ پدر حاضر نمیشود، برای مومنانِ سنتی که به پیوندِ عمیقِ میانِ «رهبر» و «امت» باور دارند، این پرسشِ ایجاد میشود که آیا این زنجیره گسسته است؟ از نظرِ تئوریک، اگرچه مشروعیتِ ولی فقیه الهی تعریف میشود، اما «مقبولیت» و کارآمدیِ آن، به «عشق و اعتماد»ِ عمومی گره خورده است. غیبت، یعنی بریدنِ این پیوندِ عاطفی، و این یعنی دولتِ مستقر، دیگر آن اتصالِ نمادین با «امام غایب» را در چشمانِ پیروانش بازتاب نمیدهد.
اما این خلا، به ویژه وقتی که دستگاهِ امنیتی مانعِ حضورِ جانشین میشود، «دو جسمِ» پادشاه جدید را فرو میپاشاند. اعترافِ صریحِ آیتالله حکیم الهی، نماینده رهبر در هند، مبنی بر اینکه غیبتِ مجتبی خامنهای صرفا ناشی از تهدیداتِ امنیتیِ اسرائیل است، یک پردهدریِ بزرگ است. چرا که عملا نشان میدهد جمهوری اسلامی ناتوان از تامین امنیت برای نظم جدید زیر نظر رهبر جدیدی است. این وضعیت به ویژه اگر گفتهها مبنی بر اینکه او خود میخواسته یا وصیت شده است که نماز میت بخواند، یعنی اراده «ولیِ امر» توسطِ دیوانسالاریِ بیچهره امنیتی بلعیده شده است. حاکم که باید نمادِ مطلقِ قدرت باشد، نه قربانی شده است و نه قدرت دارد؛ او زندانیِ همان دستگاهی است که ادعایِ محافظتش را دارد.
غلامعلی حداد عادل که در تلویزیون اعتراف کرد از پیش از جنگ، دامادِ خود را ندیده است، تَرَکی عمیق بر شبکه اطلاعاتی و نمادینِ نظام است. وقتی نزدیکان او، خود در بیخبری مطلقاند و او قادر نیست که در مهمترین مراسم سیاسی کشور شرکت کند، این وضعیت را پیش خواهد کشید که عدم حضور رهبر در حالی که مخاطبان او نیاز دارند که بازی را باور کند تا کجا میتوانند وفادار بمانند؟
اگرچه برخی از طرفدارانش میگویند که در دل چنین شرایط امنیتی هزاران روز نیز بدون او میتوانند صبر کنند اما واقعیت آن است که در این وضعیت تردید آمیز که حتی او جرئت حضور در مراسم پدرش را نیز نداشته باشد، چگونه میتواند اختلافهای بسیار داخلی را مدیریت کند؟ بهانه امنیتی تا کی میتواند این بنای لرزان سیاسی را بدون رهبری که امنیت خود را بر دیگران ترجیح میدهد پایدار نگه دارد؟
لرزش پایههای قدرت آیا نظامی که مشروعیتش را از آسمان میگیرد، میتواند بدون تکیه بر زمین، یعنی بر مردمی که باید به آن باور داشته باشند، نه صرفا از آن بترسند، سرپا بماند؟ نظریه «دو جسمِ پادشاه» میگوید پادشاه تا زمانی موثر است که هر دو جسم دیده شوند؛ جسمی که از انظارِ عمومی پنهان است، دیگر «جسمِ سیاسیِ جاودان» نیست، بلکه صرفاً شایعهای است پشتِ دیوارهایِ امنیتی.
جمهوری اسلامی درگیر یک وضعیت متناقض است، از یک سو ولایتِ فقیه برای بقا و اثرگذاری، به دیدهشدن نیاز دارد، از سوی دیگر برای امنیت، به پنهانماندن و استتار. جمهوری اسلامی شاید بتواند تابوتِ پدر را به خاک بسپارد، اما نمیتواند این تناقض را دفن کند. هر روز که رهبرِ جدید از دیدهها پنهان بماند، این تناقض حل نمیشود، بلکه به میراثِ رهبریِ او تبدیل میشود؛ میراثی که پایه، مشروعیت و اسطوره قدرت را نه از بیرون، که از درون میخورد. این مراسم تشییع، بیش از آنکه تدفینِ یک رهبر باشد، آغازِ دورانی است که در آن، دیگر هیچ «اسطورهای» قادر نیست شکافِ میانِ ادعایِ اقتدار و واقعیتِ لرزانِ قدرت را پر کند.
کشته شدن علی خامنهای نه فقط جمهوری اسلامی، بلکه تاریخ سیاسی معاصر ایران را وارد مرحلهای تازه کرده است. بسیاری از تحلیلگران این رویداد را یکی از پرهزینهترین تحولات برای جمهوری اسلامی میدانند و معتقدند میتواند فرصتی مهم برای گذار به دموکراسی در ایران ایجاد کند.
روحالله رحیمپور، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، و فروغ کنعانی، پژوهشگر جامعهشناسی، پیامدهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی این تحول و چشمانداز آینده ایران را بررسی میکنند.