خامنهای مُرد؛ تصوری که سالها در ذهن و بر زبان بسیاری از ایرانیان جاری بود، سرانجام به واقعیت پیوست. اما مرگ رهبر جمهوری اسلامی، آغاز فصل تازهای از پرسشگری، محاسبه و مواجهه با میراثی است که دههها بر سر ایران سایه انداخت.
مرگ علی خامنهای (۱۳۱۸-۱۴۰۴)
علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در حمله نهم اسفند اسرائیل و آمریکا به دفتر و محل سکونتش کشته شد.
در حالی که هنوز زخمِ کشتار سراسری دیماه ۱۴۰۴ با دهها هزار کشته و زخمی بر تن جامعه تازه است، مرگ ایران و منطقه را وارد مرحلهای حساس و بیسابقه کرده است.
خامنهای که بیش از سه دهه ستون اصلی نظام جمهوری اسلامی بود، در لحظهای از صحنه قدرت کنار رفته که ساختار سیاسی و نظامی کشور در حالت آمادهباش دائمی، اقتصاد زیر فشار فقر تودهای و فرسایش شدید مشروعیت، و جامعه مملو از خشم و سوگ دیماه است و آینده جمهوری اسلامی در هالهای متراکم از ابهام، ترس و پرسش از بقای خود نظام فرو رفته است.
در نبود او، نظامی که همه اهرمهای حیاتیاش از قوه قضاییه و نیروهای نظامی تا سیاست منطقهای و رسانه رسمی، با هدایت راس هرم شکل گرفته بود، با بحرانی عمیق روبهروست: هم در سطح جانشینی، هم در مدیریت پیامدهای جنگ ناتمام، و هم در مواجهه با خشم فشرده و انباشتهای که در سالهای اخیر در خیابان و جامعه شعلهور شده است.
مرگ خامنهای نه فقط پایان عمر یک رهبر، بلکه پایان عصری است که در آن ایدئولوژی، سرکوب، امنیت و مقاومت در شخصیتی واحد تجسد یافته بود.
اکنون، جمهوری اسلامی باید مسیر آینده را بدون خامنهای، در فضایی از تردید، ترس و رقابتِ درونساختاری طی کند.
از مشهد تا بیت رهبری؛ شکلگیری یک رهبر سیاسی-مذهبی
سید علی حسینی خامنهای در فروردین سال ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمد؛ شهری که در سنت تشیع جایگاهی مهم دارد. پدرش، سید جواد خامنهای، روحانیای سنتی و زاهد بود که معیشت سادهای داشت. علی خامنهای از کودکی وارد حوزه علمیه شد و پس از تحصیل در مشهد، برای ادامه علوم دینی به قم رفت؛ جایی که با چهرههایی چون روحالله خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی آشنا شد و تحت تاثیر نگاه سیاسی خمینی به فقه، جذب مبارزه با حکومت پهلوی شد.
در دهههای ۴۰ و ۵۰، خامنهای بارها بهدلیل فعالیتهای انقلابی علیه حکومت شاه دستگیر، زندانی و تبعید شد. این تجربههای مبارزاتی، بهویژه در کنار سخنرانیها و ترجمههای ایدئولوژیک از آثار اسلامگرایان عرب، نقش مهمی در هویت فکری او ایفا کردند.
او همچنین به چهرهای فعال در انتقال مفهوم «حکومت اسلامی» به نسل جوان روحانی و انقلابی بدل شد.
تثبیت پس از انقلاب؛ میان فقه و قدرت
پس از انقلاب ۱۳۵۷، خامنهای به سرعت به ساختار قدرت جمهوری اسلامی راه یافت. او عضو شورای انقلاب شد، در بازسازی ارتش و تاسیس سپاه پاسداران نقش داشت و در دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی نیز فعال بود.
در دهه نخست حیات جمهوری اسلامی، خامنهای بخشی از هسته مرکزی تصمیمسازی محسوب میشد؛ هم بهدلیل نزدیکی به خمینی و هم بهدلیل مهارت در ایجاد شبکههای وفاداری در میان بدنه روحانی و نظامی.
او سال ۱۳۶۰، هنگامی که در مسجد ابوذر تهران سخنرانی میکرد، هدف بمبگذاری قرار گرفت.
انفجار ضبط صوتی که در مقابل او قرار داشت، بازوی راستش را برای همیشه فلج کرد. این واقعه، او را به نماد «روحانی مجروح در راه انقلاب» بدل ساخت و از نظر سمبلیک، جایگاهش را در حافظه حامیان نظام تثبیت کرد.
ریاستجمهوری و پیوند با سپاه
پس از ترور محمدعلی رجایی، خامنهای در سال ۱۳۶۰ به ریاستجمهوری رسید و دو دوره در این مقام باقی ماند.
دوران ریاستجمهوری او با جنگ ایران و عراق همزمان بود. او در عمل نقش میانجی را میان سپاه پاسداران و دولت وقت (بهویژه در رابطه با نخستوزیرش میرحسین موسوی) ایفا میکرد.
اگرچه ریاستجمهوری در ساختار جمهوری اسلامی قدرت محدودی داشت، خامنهای با حمایت هاشمی رفسنجانی که مانع حاشیهنشینی او شد، از فرصت استفاده کرد تا روابطی استراتژیک با فرماندهان سپاه پاسداران و حلقههای امنیتی برقرار کند. شبکههایی که بعدها پایههای رهبری مطلقه او شدند.
انتخاب غیرمنتظره، تثبیت پرقدرت
خرداد ۱۳۶۸، با مرگ خمینی، جمهوری اسلامی با چالشی در تعیین جانشین او روبهرو شد.
قانون اساسی آن زمان تنها یک «مرجع تقلید» را شایسته رهبری میدانست، اما خامنهای از نظر حوزوی در این جایگاه نبود. با این حال، در جلسهای اضطراری در مجلس خبرگان، و با نقشآفرینی پررنگ هاشمی رفسنجانی، بهعنوان رهبر موقت انتخاب شد.
خود او در آن جلسه با صراحت مخالفت خود را با انتخابش به عنوان رهبر اعلام کرد.
خامنهای در بخشهایی از سخنانش در آن جلسه (که بعدها فایل صوتی و ویدیویی آن منتشر شد)، تاکید میکند نه صلاحیت فقهی لازم را برای رهبری دارد و نه موافق با اصل تمرکز قدرت در یک فرد است.
او حتی با لحنی اعتراضی میگوید: «واقعا باید خون گریست بر جامعه اسلامی که حتی احتمال [رهبری] کسی مثل بنده مطرح شود ....»
اما پس از مشورتها، فشارهای سیاسی درون مجلس خبرگان، و نقش پررنگ و قاطع هاشمی رفسنجانی که در جلسه گفت «من در وصیت امام شنیدم که ایشان آقای خامنهای را شایسته رهبری میدانست»، جریان جلسه به سمتی رفت که خامنهای بهعنوان رهبر موقت انتخاب شد.
در انتهای جلسه، او این مسئولیت را پذیرفت و گفت: «اگر شما تصمیم گرفتید، من مخالفتی نمیکنم، اما به وضوح میگویم که این برای من از هر چیزی سنگینتر است.»
چند ماه بعد، قانون اساسی اصلاح شد و شرط «مرجع تقلید بودن» از قانون حذف شد.
آبان ۱۳۶۸، مجلس خبرگان دوباره تشکیل جلسه داد و خامنهای را بهطور رسمی و دائم به رهبری جمهوری اسلامی انتخاب کرد.
این جلسه یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ جمهوری اسلامی بود، زیرا نشان داد که رهبری نه فقط بر اساس شأن فقهی، بلکه با ترکیبی از مصلحت سیاسی، انسجام ساختاری و مداخلههای پشتپرده شکل گرفته است.
آنچه در ابتدا انتخابی موقت و محافظهکارانه تلقی میشد، در عمل آغاز ساختن یکی از قدرتمندترین و متمرکزترین ساختارهای شخصمحور در جمهوری اسلامی شد.
اقتدار مطلقه؛ از ولایت فقیه تا نهاد موازی
خامنهای به تدریج نهاد رهبری را به قدرتی فراگیر تبدیل کرد که در همه عرصهها، از امنیت و سیاست خارجی گرفته تا اقتصاد و فرهنگ، حرف نهایی را میزد.
او ستاد اجرایی فرمان امام (ستاد) را به یکی از ثروتمندترین نهادهای اقتصادی ایران بدل کرد و از طریق آن، به مدیریت گسترده املاک، صنایع، بانکها و رسانهها پرداخت.
نهادهایی چون قوه قضاییه، شورای نگهبان، سپاه پاسداران، صداوسیما و حتی شورای عالی امنیت ملی عملا تابع نظر مستقیم رهبر بودند. خامنهای نه تنها فرمانده کل قوا، که هم قاضیالقضات و هم سیاستگذار اصلی جمهوری اسلامی شد.
در دوران رهبری او، سپاه پاسداران از یک نیروی نظامی انقلابی به بازیگر اصلی سیاست، اقتصاد و امنیت در جمهوری اسلامی بدل شد.
خامنهای با واگذاری مستقیم اختیارات، بودجههای کلان و ماموریتهای فراملی به سپاه پاسداران، آن را به ستون فقرات حفظ نظام و بازوی اجرایی ولایت فقیه تبدیل کرد.
ذهنیت سیاسی خامنهای عمیقا توطئهاندیش بود. او در اغلب سخنرانیهایش، از «دشمن» با تعابیری چون «استکبار جهانی» و «شبکه نفوذ» یاد میکرد و هر رخداد داخلی، از اعتراضات دانشجویی و جنبش سبز تا خیزشهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را به طراحی لندن، واشینگتن و تلآویو نسبت میداد.
در این چارچوب، مطالباتی مانند آزادیهای مدنی، حقوق زنان یا اعتراض به بحران اقتصادی نه خواستهای واقعی جامعه، که بخشی از «پروژه دشمن» معرفی میشد تا هم سرکوب مشروع جلوه کند و هم هر نقدی به نظام، به خیانت و وابستگی تعبیر شود.
راهبرد منطقهای؛ «محور مقاومت»
خامنهای با هدف مقابله با اسرائیل و ایالات متحده، راهبردی منطقهای بنیان نهاد که با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشود. ائتلافی نامتوازن از گروههای نیابتی و دولتهای همسو که به واسطه پشتیبانی مالی، نظامی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی شکل گرفت.
از حزبالله لبنان و گروههای شبهنظامی شیعه در عراق گرفته تا حوثیهای یمن و رژیم بشار اسد در سوریه، این محور طی دو دهه زیر نظر مستقیم خامنهای گسترش یافت.
اما در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، این راهبرد زیر ضربات پی در پی قرار گرفت. حملات اسرائیل ساختار نظامی حماس را در غزه در هم شکست، دولت سوریه پس از سقوط بشار اسد به بازتعریف روابط با محور تهران پرداخت، و کارزار نظامی ایالات متحده علیه حوثیها در دریای سرخ و یمن، نفوذ جمهوری اسلامی را در آن منطقه بهشدت تضعیف کرد.
دشمنی ساختاری با غرب، بهویژه ایالات متحده، همراه با بیاعتمادی مزمن به اروپا، خامنهای را به سمت دکترین «نگاه به شرق» سوق داد. او طی سالهای رهبریاش بارها تاکید کرد که باید «شرق را بر غرب ترجیح داد» و در عمل، با تعمیق وابستگی راهبردی به روسیه و چین، از قراردادهای بلندمدت اقتصادی و نظامی تا هماهنگیهای امنیتی، کوشید حیات جمهوری اسلامی را در چتر حمایت این دو قدرت تعریف کند.
این چرخش، هم ایران را در موقعیت ژئوپولیتیک فرودستتری نسبت به مسکو و پکن قرار داد و هم انزوای آن را در جهان غرب تثبیت کرد.
تقابل با غرب، برنامه هستهای و انزوا
خامنهای همواره نسبت به غرب، بهویژه ایالات متحده، عمیقا بدبین بود و بارها هشدار میداد که «نفوذ فرهنگی غرب» تهدیدی بنیادین برای جمهوری اسلامی است.
در عرصه بینالمللی، برنامه هستهای تهران یکی از پروندههای اصلی رهبری او بود.
با وجود فتوای شرعی علیه سلاح هستهای، او توسعه برنامه غنیسازی را پیش برد و در سال ۱۳۹۴ از توافق برجام حمایت مشروط کرد، اما پس از خروج آمریکا از آن در سال ۱۳۹۷، استراتژی «مقاومت فعال» را جایگزین تعامل دیپلماتیک کرد و پیوندهای جمهوری اسلامی با روسیه و چین، تقویت شد.
در سال ۱۴۰۴، این راهبرد با واکنشهای کمسابقه نظامی از سوی اسرائیل و ایالات متحده مواجه شد. اسرائیل عملیاتی تحت عنوان «طلوع شیران» را علیه تاسیسات هستهای در ایران آغاز کرد که شامل حمله به سایتهای غنیسازی نطنز، فردو و تاسیسات نظامی در اصفهان بود.
این حملات با کشتن همزمان نزدیک به ۳۰ تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و عوامل برنامه هستهای ایران همراه شد.
چند روز بعد، آمریکا نیز با عملیات مستقلی موسوم به «چکش نیمهشب»، مجموعهای از حملات دقیق هوایی را به زیرساختهای هستهای ایران در عمق خاک این کشور انجام داد.
برخی ارزیابیها حاکی از وارد آمدن خسارت سنگین به سانتریفیوژها و مراکز غنیسازی بود، اما گزارشهای نهادهای اطلاعاتی غرب نشان داد بخشهایی از ظرفیت فنی و نیروی انسانی برنامه هستهای تهران همچنان پابرجا ماندهاند.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی کاهش محسوس در فعالیتهای هستهای را تایید کرد؛ اگرچه درباره میزان واقعی تخریب زیرساختها اجماع وجود نداشت.
اعتراضات، سرکوب و انباشت نارضایتی
خامنهای در مواجهه با اعتراضات مردمی، همواره به سناریوی «دشمن خارجی» متوسل شد.
از جنبش دانشجویی ۱۳۷۸ گرفته تا جنبش سبز ۱۳۸۸، اعتراضات اقتصادی ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸، و خیزش «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱، تا انقلاب ملی ۱۴۰۴، همه با سرکوب امنیتی شدید پاسخ داده شدند.
در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸، او در خطبهای کمسابقه در نماز جمعه، به جای شنیدن صدای میلیونها معترض، با لحنی گلایهآمیز گفت: «نمیشود آدم با کسانی که نظام را قبول ندارند، در چارچوب نظام رقابت کند.»
او خود را قربانی توطئه دشمنان دانست که هدفشان نه انتخابات، بلکه «اصل ولایت فقیه» بود. این رویکرد از آن پس به الگوی ثابت تحلیل او از هر شکل اعتراض بدل شد: اعتراضات نه خاستگاه اجتماعی داشتند، نه اقتصادی، نه جنسیتی؛ بلکه همه، از لندن و تلآویو و واشینگتن هدایت میشدند.
در ماجرای قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی، او حتی حاضر نشد با خانواده امینی دیدار کند و در سخنرانیهایش، جوانان معترض را فریبخوردگان «پروژههای آمریکایی-صهیونیستی» خواند.
درک او از خیزش زنان و جوانان عمدتا نه از منظر بحران مشروعیت، که بر اساس ادبیات توطئه و نفوذ بود.
این رویکرد، شکاف میان مردم و راس هرم قدرت را به اوج رساند و پرسش از مشروعیت خود نظام را به موضوعی عمومی، فراگیر و حتی بیننسلی بدل کرد.
دیماه ۱۴۰۴ و کشتار بزرگ
در ماههای پایانی حیات سیاسی خامنهای، بحران انباشتشده اجتماعی و اقتصادی به انفجاری سراسری در دیماه ۱۴۰۴ بدل شد که گستره و شدتش، حتی در قیاس با خیزشهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، ابعادی بیسابقه یافت.
از هفتم دی، اعتصاب و اعتراض بازاریان و کسبه در تهران علیه سقوط آزاد ارزش ریال و جهش افسارگسیخته قیمتها به سرعت به دهها و سپس صدها شهر گسترش یافت و ظرف کمتر از دو هفته، خیزشی تمامعیار با مطالبات صریحِ براندازی نظام مستقر و علیه شخص خامنهای شکل گرفت.
شامگاه ۱۸ و ۱۹ دی، میلیونها نفر در همه ۳۱ استان کشور به خیابانها آمدند و خیابانهای تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز، اهواز و دهها شهر دیگر برای ساعاتی از کنترل نیروهای حکومتی خارج شد.
خامنهای دستور داد اعتراضات «به هر وسیله لازم» سرکوب شود و نیروهای امنیتی و نظامی با فرمان صریح «شلیک برای کشتن» وارد عمل شدند. فرمانی که با قطع کامل اینترنت و ارتباطات همراه شد و زمینهساز خونبارترین سرکوب خیابانی تاریخ جمهوری اسلامی شد.
گزارشها از بیمارستانها، اسناد درز کرده نهادهای امنیتی و برآورد رسانههای بینالمللی از دهها هزار کشته و صدها هزار مجروح حکایت دارند. برخی منابع از بیش از ۳۶ هزار جانباخته تنها در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی و صدها هزار زخمی در درگیریها در بیش از ۴۰۰ شهر و نقطه درگیری سخن گفتهاند، در حالی که حتی آمارهای رسمی حکومت نیز به هزاران کشته اذعان دارند.
بخش بزرگی از قربانیان، جوانان و نوجوانانی بودند که با اصابت گلوله جنگی در خیابان یا در مسیر انتقال به بیمارستان جان دادند و تصاویر و گزارشهایی که بعدتر از بیمارستانهایی چون الغدیر تهران و مراکز درمانی شهرهای بزرگ منتشر شد، ابعاد فاجعه را بهوضوح نشان داد.
کشتار دیماه ۱۴۰۴، نه فقط آخرین تصمیم بزرگ سرکوبگرانه خامنهای، که نقطه گرهی در فروپاشی کامل مشروعیت سیاسی او و نظامی بود که بر آن حکم میراند.
از این پس، حتی بخشهایی از بدنه خاکستری جامعه که تا پیش از آن در وضعیت تعلیق، ترس یا بیتفاوتی بودند، حاکمیت را نه یک حکومت ناکارآمد، که ساختاری آشکارا جنایتکار و اشغالگر نسبت به جامعه خود تلقی کردند.
در سطح منطقهای و بینالمللی نیز کشتار دیماه، چهره رهبر جمهوری اسلامی را بهعنوان دیکتاتوری که آماده توسل به قتلعام برای حفظ قدرت است، تثبیت کرد و معنای «ثبات» در دوران رهبری او را با خون هزاران شهروند ایرانی صورتبندی مجدد کرد.
پایان یک دیکتاتور
خامنهای، جمهوری اسلامی را از بحرانهای پس از سالهای نخست انقلاب، جنگ، اختلافات درونساختاری، و خلاء جانشینی خمینی عبور داد و آن را به انسجامی ظاهرا پایدار رساند. اما بهای این «ثبات» را نه ساختار حکومتی، بلکه جامعه ایران پرداخت: با سرکوبهای پیاپی سیاسی، انسداد اجتماعی، سرکوب نهادهای مدنی، تبعید صدای مخالف، و انزوای جهانی.
او با تبدیل جایگاه رهبری به نقطه ثقل همه تصمیمها، عملا نظام را حول شخص خود متمرکز کرد و ساختارهای انتخابی را به نهادهایی تشریفاتی و بیاثر تقلیل داد.
نهادهای مستقل یکی پس از دیگری تعطیل یا جذب شدند. صداوسیما، قوه قضاییه، ارتش، آموزش، فرهنگ، حتی اقتصاد، در نهایت در یک چیز مشترک بودند: «رضایت رهبر!»
شخصیت او، ترکیبی از ظاهری متواضع، رفتاری ادیبمسلک و باطنی بیتسامح بود. گرچه در کلام از اخلاق و عدالت سخن میگفت، در عمل، تحمل هیچ صدای ناهمسویی را نداشت.
برخوردش با مخالفان، از اصلاحطلبان درونی تا معترضان خیابانی، یا با زبان تهدید بود، یا با ابزار سرکوب.
اطرافش را نه نخبگان منتقد، بلکه حلقهای محدود از وفاداران امنیتی و روحانیون همسو و سپاهیان احاطه کرده بودند.
همین انسداد فکری، به انسداد سیاسی بدل شد و در نهایت، به فروپاشی رابطه میان نظام و مردم انجامید.
اکنون، در نبود او، جمهوری اسلامی با بزرگترین آزمون بقای خود از درون و بیرون روبهروست.
دستگاهی که قدرت را حول یک نفر بنا کرده بود، حالا باید بدون او بایستد.
مرگ خامنهای میتواند آغاز فروپاشی، خلاء قدرت، بینظمی و شکاف در راس هرم جمهوری اسلامی باشد یا شاید فرصتی تاریخی برای بازسازی و بازنگری.
فصل خامنهای در تاریخ ایران بسته شد. فصلی که در آن، حاکم خود را فراتر از قانون، فراتر از جامعه و حتی فراتر از انقلاب تعریف میکرد.
چه این پایان، آغاز یک گذار باشد، و چه آغاز بحرانی تازه، سایهای که او بر تاریخ معاصر انداخت، برای سالها باقی خواهد ماند.
به گفته شش منبع مطلع، تهران به نهایی کردن توافقی با چین برای خرید موشکهای کروز مافوقصوت ضدکشتی نزدیک شده است. این توافق همزمان با استقرار گسترده نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی سواحل ایران و در آستانه احتمال حمله به جمهوری اسلامی، در حال پیشرفت است.
خبرگزاری رویترز سهشنبه پنجم اسفند از قول شش منبع آگاه از این مذاکرات نوشت ایران به توافقی نزدیک شده است که بر اساس آن، قرار است موشکهای ساخت چین از نوع سیام-۳۰۲ را خریداری کند.
این در حالی است که مجله اکونومیست چهارم اسفند نوشت دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در هفتههای اخیر با افزایش کمسابقه نیروهای نظامی در خاورمیانه، فشار بر جمهوری اسلامی را تشدید کرده است.
میزان قدرت آتشی که ایالات متحده تا پایان این هفته (در فاصله حمله احتمالی به ایران) در منطقه مستقر خواهد کرد، از زمان آمادگیهای پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تاکنون، بیسابقه است.
منابع مطلع به رویترز گفتند توافق برای خرید موشکهای چینی در مراحل پایانی قرار دارد؛ هرچند هنوز تاریخی برای تحویل تعیین نشده است.
موشکهای مافوقصوت سیام-۳۰۲ بردی حدود ۲۹۰ کیلومتر دارند و برای عبور از سامانههای دفاعی کشتیها با پرواز در ارتفاع پایین و سرعت بالا طراحی شدهاند.
دو کارشناس تسلیحاتی به رویترز گفتند استقرار این موشکها توان تهاجمی ایران را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد و تهدیدی برای نیروهای دریایی آمریکا در منطقه خواهد بود.
مذاکراتی که دستکم از دو سال پیش آغاز شده بود، پس از جنگ ۱۲ روزه میان اسرائیل و جمهوری اسلامی در خرداد ۱۴۰۴ بهطور چشمگیری شتاب گرفت.
به گفته منابع آگاه، هنگامی که گفتوگوها در تابستان ۱۴۰۴ وارد مراحل پایانی شد، برخی مقامهای ارشد نظامی و دولتی ایران به چین سفر کردند.
این سفر پیشتر گزارش نشده بود.
دنی سیترینوویچ، افسر پیشین اطلاعاتی اسرائیل و پژوهشگر ارشد درباره ایران، گفت: «اگر ایران توانایی مافوق صوت برای حمله به کشتیها در منطقه داشته باشد، این یک تغییر کامل قواعد بازی است. رهگیری این موشکها بسیار دشوار است.»
رویترز نتوانسته است روشن کند چه تعداد موشک در این معامله احتمالی گنجانده شده، تهران چه مبلغی را برای پرداخت پذیرفته است، یا اینکه با توجه به افزایش تنشهای منطقهای، چین این توافق را اجرایی خواهد کرد یا نه.
یک مقام وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی گفت: «ایران با متحدان خود توافقهای نظامی و امنیتی دارد و اکنون زمان مناسبی برای استفاده از این توافقهاست.»
هیات نمایندگی چین در سازمان ملل، برای پاسخگویی، رویترز را به وزارت خارجه چین ارجاع داد.
وزارتخانههای خارجه و دفاع چین به درخواستهای اظهار نظر پاسخ ندادهاند.
کاخ سفید در جواب پرسش درباره مذاکرات ایران و چین بر سر این سامانه موشکی، مستقیما به موضوع نپرداخت.
یک مقام کاخ سفید گفت که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرده است «یا [با ایران] به توافق خواهیم رسید یا مجبور خواهیم شد کاری بسیار سخت مانند دفعه قبل انجام دهیم».
این موشکها از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی خواهند بود که چین به ایران منتقل میکند و نقضکننده تحریم تسلیحاتی سازمان ملل است که نخستین بار در سال ۱۳۸۵ اعمال شد.
این تحریمها در سال ۱۳۹۴ در چارچوب توافق هستهای تعلیق شدند و سپس در شهریور ۱۴۰۴ دوباره اعمال شدند.
فروش احتمالی این موشکها به تهران نشاندهنده تعمیق روابط نظامی چین و ایران در زمانی است که تنشهای منطقهای افزایش یافته است. موضوعی که تلاشهای آمریکا برای مهار برنامه موشکی جمهوری اسلامی و محدود کردن فعالیتهای هستهای آن را پیچیدهتر میکند.
این اقدام همچنین نشانهای از تمایل فزاینده چین برای ایفای نقش فعالتر در منطقهای است که مدتها تحت سیطره توان نظامی آمریکا بوده است.
جمهوری اسلامی، چین، و روسیه، هر سال رزمایش مشترک دریایی برگزار میکنند.
وزارت خزانهداری آمریکا سال گذشته چند نهاد چینی را به دلیل تامین مواد شیمیایی پیشساز برای سپاه پاسداران به منظور استفاده در برنامه موشکهای بالستیک تحریم کرد.
چین این اتهامها را رد کرد و گفت کنترلهای صادراتی سختگیرانهای بر محصولات دوکاربردی اعمال میکند.
شی جینپینگ، رییسجمهوری چین، شهریور ۱۴۰۴ هنگام میزبانی از مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، در پکن گفت: «چین از ایران در حفاظت از حاکمیت، تمامیت ارضی و عزت ملی حمایت میکند.»
پکن ۲۶ مهر همراه با مسکو و تهران در نامهای مشترک اعلام کرد تصمیم برای بازگرداندن تحریمهای جمهوری اسلامی نادرست بوده است.
یکی از مقامهایی که در جریان مذاکرات قرار گرفته است، گفت: «ایران به میدان نبردی میان آمریکا در یک سو و روسیه و چین در سوی دیگر تبدیل شده است.»
توافق احتمالی میان پکن و تهران در حالی مطرح میشود که آمریکا آرایش دریایی گستردهای در نزدیکی مرز با ایران گرفته است؛ از جمله ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و گروه ضربتی آن که در نزدیکی سواحل عمان و ۸۰۰ کیلومتری مرز ایران مستقر شده است.
ناو جرالد آر. فورد و ناوهای همراهش نیز در مسیر منطقه هستند تا در بندر حیفا در اسرائیل مستقر شوند.
این دو ناو در مجموع میتوانند بیش از پنج هزار نیرو و ۱۵۰ هواپیما حمل کنند.
سیترینوویچ گفت: «چین نمیخواهد شاهد شکلگیری یک رژیم طرفدار غرب در ایران باشد. چنین چیزی تهدیدی برای منافع آنها خواهد بود. آنها امیدوارند این رژیم باقی بماند.»
ترامپ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ گفت به ایران ۱۰ روز فرصت میدهد تا درباره برنامه هستهای خود به توافق برسد و در غیر این صورت، با اقدام نظامی مواجه خواهد شد.
پیشتر گزارش شده بود که آمریکا برای احتمال عملیات چند هفتهای و مستمر علیه جمهوری اسلامی - در صورت صدور دستور حمله - آماده میشود.
پیتر ویزمن، پژوهشگر ارشد موسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم، گفت خرید سیام-۳۰۲ بهطور قابل توجهی زرادخانه ایران را که در جنگ با اسرائیل تضعیف شده است، تقویت خواهد کرد.
شرکت دولتی صنایع هوافضای چین این موشک را بهعنوان یکی از پیشرفتهترین موشکهای ضدکشتی جهان معرفی کرده است. موشکی که قادر است یک ناو هواپیمابر یا ناوشکن را غرق کند.
این سامانه میتواند بر روی کشتیها، هواپیماها یا تجهیزات زمینی نصب شود و همچنین اهداف زمینی را هدف قرار دهد.
منابع آگاه به رویترز گفتند تهران همچنین در حال گفتوگو برای بهدست آوردن سامانههای موشکی دیگر، سلاحهای ضدبالستیک و سلاحهای ضدماهوارهای از چین است.
چین در دهه ۱۳۶۰ یکی از تامینکنندگان اصلی تسلیحات ایران بود، اما انتقال گسترده تسلیحات تا اواخر دهه ۱۳۷۰ تحت فشارهای بینالمللی کاهش یافت.
در سالهای اخیر، مقامهای آمریکایی شرکتهای چینی را متهم کردهاند مواد مرتبط با موشک برای تهران فراهم آوردهاند، اما بهطور علنی اتهام «تامین کامل سامانههای موشکی» را مطرح نکردهاند.
جمعی از فارغالتحصیلان و دانشجویان دانشگاههای هنر ایران در بیانیهای مشترک، با گرامیداشت میراث فرهنگی و هنری ایران، از تأسیس «انجمن ملی شیر و خورشید هنر ایران» خبر دادند و حمایت خود را از شاهزاده رضا پهلوی اعلام کردند.
در این بیانیه آمده است که هنر ایران، «فانوسی کهن» است که قرنها روشنکننده تمدن ایرانی بوده و در دوران پهلوی، به ویژه با حمایت شهبانو فرح پهلوی، به شکوفایی بیسابقهای دست یافته است. خدمات ماندگار خاندان پهلوی شامل جشن هنر شیراز، موزه هنرهای معاصر تهران، تالار رودکی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و سازمان ملی باله ایران بوده است.
امضاکنندگان این بیانیه با اشاره به «خاموشی، تخریب و سانسور» هنر ایران پس از انقلاب ۵۷، تأکید کردند که هرچند این چراغ هنری کمفروغ شد، هیچگاه خاموش نشد.
امضاکنندگان شامل دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاههای هنر تهران، اصفهان، تبریز، شیراز، فرح پهلوی (الزهرا)، دانشکده هنرهای زیبا و معماری تهران و دانشگاه سوره میشوند.
پایگاه خبری بلومبرگ در گزارشی نوشت همزمان با ادامه تلاشهای دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی و آمریکا به منظور رسیدن به توافق، زمان رو به پایان است اما رهبران در تهران احتمالا تصور میکنند اگر از حمله احتمالی جان سالم به در ببرند، میتوانند ادعا کنند پیروز شدهاند.
این نشریه سهشنبه پنجم اسفند تاکید کرد که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بزرگترین نیروی نظامی ایالات متحده از زمان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق را در منطقه گرد آورده و گفته است تا اوایل ماه مارس خواهان دستیابی به توافق با تهران است؛ وگرنه «اتفاقات بدی رخ خواهد داد».
بلومبرگ در ادامه گزارش خود نوشت: «اما رهبران تهران شاید محاسبه میکنند که فقط کافی است از یورش جان سالم به در ببرند تا بتوانند ادعا کنند پیروز شدهاند.»
این نشریه در بخش دیگری از گزارش خود تاکید کرد: «ایران میداند رایدهندگان به ترامپ نمیخواهند نیروهای آمریکایی در جنگی تازه در خاورمیانه گرفتار شوند. رهبران تهران شاید شرط میبندند که اگر درگیری تمامعیار طول بکشد، میتوانند از آن جان سالم به در ببرند و اراده رییسجمهوری را که ترجیحش عملیاتهای "شوک و بهت" است، بیازمایند.»
همزمان، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، به خبرنگاران گفت جمهوری اسلامی باید از فرصت به منظور رسیدن به توافق استفاده کند، اما همه گزینهها برای رییسجمهوری ایالات متحده همچنان روی میز است.
هگست سهشنبه پنجم اسفند تاکید کرد عاقلانه خواهد بود که جمهوری اسلامی به یک توافق خوب دست یابد.
وزیر جنگ آمریکا گفت: «جمهوری اسلامی باید توافق کند و این فرصت را دارد.»
او در ادامه افزود: «این همان نتیجهای است که رییسجمهوری ترجیح میدهد. وظیفه ما ارائه گزینههاست و برای رییسجمهوری گزینههایی خواهیم داشت.»
از سوی دیگر، پس از پوشش گسترده خبر مخالفت رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا با اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در رسانههای این کشور، ترامپ با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، این گزارشها را «۱۰۰ درصد نادرست» خواند.
رییسجمهوری آمریکا تاکید کرد تصمیمگیری درباره جنگ یا توافق با تهران بر عهده خودش است.
او عصر دوشنبه چهارم اسفند به وقت شرق آمریکا اعلام کرد: «ژنرال کین هرگز درباره انجام ندادن اقدام علیه ایران صحبت نکرده است و حتی درباره آن حملات محدودِ ساختگی که من در حال خواندنشان هستم نیز چیزی نگفته. او فقط یک چیز را میداند: چگونه پیروز شود. و اگر به او دستور داده شود، او پیشاپیش دیگران حرکت خواهد کرد و رهبری را بر عهده خواهد داشت.»
ترامپ همچنین گزارشها درباره وجود بحثهای داخلی بر سر گزینههای نظامی محدودتر را رد کرد.
بلومبرگ در گزارش پنجم اسفند خود نوشت: «جمهوری اسلامی در این فرآیند (حمله احتمالی) متحمل خسارات عظیمی خواهد شد، اما همچنان میتواند بکوشد ضربهای نامتناسب به داراییهایی همچون کشتیهایی وارد کند که در تیررسش قرار دارند.»
این رسانه هدف انجام چنین اقداماتی را «تضعیف روحیه و بازگرداندن ترامپ به میز مذاکره» دانست: «در آن صورت، تلاش دیپلماتیک از نو آغاز خواهد شد؛ با این تفاوت که آن زمان ایران حتی کمتر از پیش به هر گونه سازش علاقهمند خواهد بود.»
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، به خبرنگاران گفت جمهوری اسلامی باید از فرصت به منظور رسیدن به توافق استفاده کند، اما همه گزینهها برای رییسجمهوری آمریکا همچنان روی میز است.
هگست سهشنبه پنجم اسفند تاکید کرد عاقلانه خواهد بود که جمهوری اسلامی به یک توافق خوب دست یابد.
وزیر جنگ آمریکا گفت: «جمهوری اسلامی باید توافق کند و این فرصت را دارد.»
او در ادامه افزود: «این همان نتیجهای است که رییسجمهوری ترجیح میدهد. وظیفه ما ارائه گزینههاست و برای رییسجمهوری گزینههایی خواهیم داشت.»
از سوی دیگر، پس از پوشش گسترده خبر مخالفت رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا با اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در رسانههای این کشور، دونالد ترامپ با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، این گزارشها را «۱۰۰ درصد نادرست» خواند.
ترامپ تاکید کرد تصمیمگیری درباره جنگ یا توافق با تهران بر عهده خودش است.
او عصر دوشنبه چهارم اسفند به وقت شرق آمریکا نوشت: «ژنرال کین هرگز درباره انجام ندادن اقدام علیه ایران صحبت نکرده است و حتی درباره آن حملات محدودِ ساختگی که من در حال خواندنشان هستم نیز چیزی نگفته. او فقط یک چیز را میداند: چگونه پیروز شود. و اگر به او دستور داده شود، او پیشاپیش دیگران حرکت خواهد کرد و رهبری را بر عهده خواهد داشت.»
ترامپ همچنین گزارشها درباره وجود بحثهای داخلی بر سر گزینههای نظامی محدودتر را رد کرد.
پیش از این، نشریه نشنال ریویو، در یادداشتی تحلیلی با اشاره به استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در نزدیکی ایران، از آمادگی ایالات متحده برای اجرای حملاتی سخن گفت که «گردبادی مرگبار» توصیف شده است.
به باور نویسنده این یادداشت، این حملات که در صورت صدور دستور رییسجمهوری آمریکا انجام خواهد شد، میتواند توازن قدرت منطقهای را دگرگون کند.
این در حالی است که بهدنبال تشدید تنشها در منطقه، یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا تایید کرد سفارت ایالات متحده در بیروت، در آنچه «اقدامی پیشگیرانه در برابر تحولات منطقهای مورد انتظار» خوانده شده، دهها نفر از کارکنان غیرضروری خود را از لبنان خارج کرده است.
مجله اکونومیست دوشنبه چهارم اسفند نوشت که ترامپ در هفتههای اخیر با افزایش کمسابقه نیروهای نظامی در خاورمیانه، فشار بر جمهوری اسلامی را تشدید کرده است.
استیو ویتکاف، فرستاده ویژه او در امور خاورمیانه، دوم اسفند به فاکسنیوز گفت رییسجمهوری نمیتواند درک کند چرا تهران با وجود «حضور گسترده نظامی آمریکا» تسلیم نشده است.
میزان قدرت آتشی که ایالات متحده تا پایان این هفته (در فاصله حمله احتمالی به ایران) در منطقه مستقر خواهد کرد، از زمان آمادگیهای پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تاکنون در خاورمیانه بیسابقه است.
نشنال ریویو با وجود این نوشت: «با این حال، مقایسه با دوره جنگ عراق نیز گمراهکننده است، چرا که [جنگ] عراق متعلق به نسلی پیش است؛ نه فقط از نظر زمانی بلکه از نظر فناوری سامانههای تسلیحاتی آمریکا.»
نویسنده این نشریه تاکید کرد: «امروز، جنگندههای اف-۲۲ و اف-۳۵ نسل جدید، هواپیماهای پیشرفته فرماندهی و کنترل و ناوهای مدرن، توانمندیهای متعارفی را که آمریکاییها در میدانهای نبرد دیدهاند، ارتقا دادهاند.»
بر این اساس، یک ناوگروه هوایی میتواند در عرض ۲۴ ساعت بیش از ۱۰۰ ماموریت بمباران انجام دهد و تا پایان هفته، ایالات متحده دو گروه ناو هواپیمابر را در موقعیت اجرای حمله به اهدافی در ایران مستقر خواهد کرد.
از شب ۱۹ دی و به مدت ۱۹ شب، خانه یک خانواده سه نفره در غرب تهران به پناهگاه امنی برای برخی معترضان زخمی تبدیل شد. دختر دندانپزشک و پدر و مادر سالخوردهاش با حداقل امکانات و تا خروج آخرین نفر، از معترضان مجروح پرستاری کردند و برای زخمیهای گلوله جنگی خورده، پزشک به خانه بردند.
ساعات پایانی ۱۹ دیماه، شماری از معترضان زخمی در غرب تهران، یکییکی به یک خانه پناه بردند. آنان یا در خیابان هدف گلولههای ساچمهای یا جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند یا از ترس بازداشت، جایی برای ماندن نداشتند.
دختر خانواده تا جایی که میتوانست، خودش گلولههای ساچمهای را از بدن زخمیها خارج میکرد، اما خیلی زود و با افزایش شمار زخمیها و شدت جراحات، روشن شد برخی گلوله جنگی خوردهاند ولی امکان انتقالشان به بیمارستان نیست.
در چنین وضعیتی، خانواده خطر بزرگتری را پذیرفت: پزشک را به خانه آوردند و با حداقل امکانات، گلولهها همان جا از تن زخمیها خارج شد و درمان ادامه یافت.
پناه آوردن زخمیها
در فاصله ۱۴ تا ۱۹ روز، این خانه به محل پرستاری از زخمیشدگان بدل شد. زخمیها همانجا میخوابیدند، پانسمان میشدند و با مراقبت مداوم برای حفظ جانشان تلاش میشد.
یکی از اعضای این خانواده به ایراناینترنشنال گفت: «همه چیز ناخواسته شروع شد. چند نفر را داخل آوردیم، اما اوضاع طوری شد که دیگر نمیتوانستند بروند. میدانستیم اگر بیرون بروند، شاید زنده نمانند.»
تا هفتم یا هشتم بهمن، پس از روزها مراقبت، آنهایی که جان سالم به در برده بودند، یکییکی خانه را ترک کردند. گرچه خانه دیگر آن خانه پیش از آن نبود.
دختر خانواده که خود را با نام مستعار مریم معرفی کرد، در اینباره به ایراناینترنشنال گفت: «دیدیم تکتیراندازها روی پشتبامها مستقر شدهاند و با گلولههای جنگی به معترضان بیسلاح شلیک میکنند. از بلندگو اعلام کردند حکم تیر دارند. همان لحظه گلولهای از کنارم رد شد و دختر جوانی کنار دستم روی زمین افتاد؛ گلوله وسط پیشانیاش نشسته بود و چشمانش باز مانده بود.»
او افزود: «با چند نفر دیگر بلندش کردیم و به گوشهای از پیادهرو بردیم. همان لحظه صدای رگبار آمد و چند نفر همزمان زمین افتادند. بعضی زخمی شدند و بعضی در همان لحظه جان دادند. تمام بدنم میلرزید و بغضم شکسته بود، اما نمیتوانستم گریه کنم.»
مریم در ادامه گفت که شلیکها محدود به پشتبامها نبود؛ نیروهای لباسشخصی، بسیجی و ماموران سپاه پاسداران از فاصله نزدیک به مردم تیراندازی میکردند و حتی به زخمیها تیر خلاص میزدند.
به گفته او، «ماموران آدمکش علی خامنهای برای کشتن آمده بودند و نمیخواستند کسی زنده بماند».
مادر خانواده که خود را نسرین معرفی کرد، به ایراناینترنشنال گفت: «وقتی دخترم در را باز کرد، چند جوان همراه او وارد خانه شدند. بعد چند نفر زخمی آمدند و خون کف حیاط را پر کرد. از خیابان هم صدای مرگ بر خامنهای و حیدر حیدر و شلیکهای پیدرپی میآمد.»
او توضیح داد که چند نفر، از جمله زخمیها را از حیاط به داخل هدایت کرده و دخترش در رفتوآمدهای بعدی افراد دیگری را هم به خانه رسانده است.
در خانه ماندن یا بازگشت به خیابان؟
خسرو، پدر خانواده، به ایراناینترنشنال گفت در آن شبها تلاش کرده است فضا در خانه آرام بماند و به پناهگرفتهها تاکید میکرده بیسروصدا و بدون جر و بحث بمانند؛ هرچند بعضی از آنها اصرار داشتهاند دوباره به خیابان برگردند و دیگران را تنها نگذارند.
او که تجربه «دهه ۶۰» را دارد، گفت دیدن جوانهایی که با وجود کشتار شب قبل دوباره به خیابان آمده بودند، تکاندهنده بود.
به گفته خسرو، بسیاری از آنها بهدنبال از دست دادن دوستان و نزدیکانشان، میگفتند دیگر برایشان مهم نیست زنده بمانند: «ما فقط شعار دادیم و سنگ پرت کردیم، اما گلوله خوردیم.»
مریم، دختر خانواده، در ادامه گفت که پس از فروکش کردن نسبی تیراندازی، چند نفر تلاش کردند خانه را ترک کنند، اما وقتی نتوانستند از میان ماموران عبور کنند، بازگشتند و ناچار همانجا ماندند.
به گفته او، با همان امکانات محدود خانه، درمان زخمیها آغاز شد: «ساچمههای سطحی، بهویژه از بدن زنها و دخترها و پسران نوجوان، همان شب خارج شد و خود زخمیها هم در حد توان کمک میکردند.»
او در ادامه گفت: «همان شب، ساچمههای ریز و درشت را از بدن حدود ۱۰ نفر بیرون کشیدیم. فقط یک نفر بود که صورتش پر از ساچمه بود و توانستیم چندتایش را خارج کنیم. کلی آدم کنارم بودند که سر و صورتشان پر از ساچمه بود.»
صبح شنبه ۲۰ دی، در حالی که برخی هنوز خواب بودند و بعضی دیگر مشغول ادامه درمان، صدای شلیکهای پیدرپی دوباره خیابان را پر کرد: «یکی از جوانها روی مبل نشسته بود و با گریه میپرسید با مردم چه میکنند.»
به گفته مریم، آدمها تلاش میکردند همدیگر را آرام کنند و از امید، از کنار هم ماندن و از ادامه راه تا رسیدن به آزادی حرف میزدند، در حالی که صدای تیراندازی گاهی قطع و دوباره از سر گرفته میشد.
صبحی همراه پیکرها؛ نان، گریه و سکوت
صبح، نسرین برای تهیه نان و چند وسیله ضروری از خانه بیرون رفته و وقتی برگشته، وسایل را زمین گذاشته، نشسته و شروع به گریه کرده است: «همه جا جنازه بود. هیچ جا امن نیست. با مردم چه میکنند این قاتلها؟ ...»
به گفته نسرین، در یکی از مسیرها از او عکس گرفتهاند و پرسیدهاند کجا میرود؛ اما چیزی نگفتهاند و اجازه دادهاند برود.
بر اساس این روایت، برخی پناهگرفتهها کمکم چیزی خوردهاند: «پدر و مادر خانواده و برخی دیگر با اصرار دیگران لقمهای برداشتند. چند نفر آبمیوه خوردند، چند نفر سیگار روشن کردند. همه کنار هم ماندند؛ بیآنکه چیزی بگویند، شبیه یک خانواده زیر یک سقف انتظار میکشیدند.»
با وخیم شدن وضعیت چند زخمی گلولهخورده، بحث درباره انتقال آنها به بیمارستان بالا گرفته است؛ خطری که بیشتر حاضران آن را بهمعنای بازداشت یا تیر خلاص میدانستهاند.
آنان در نهایت، به پیشنهاد آوردن پزشک به خانه رضایت دادهاند: «یکی از پسران حاضر گفت پزشکی را میشناسد که میتوان به او اعتماد کرد و اگر بداند، میآید.»
نسرین برای آوردن پزشک، همراه او میرود.
به گفته دختر خانواده، وقتی مادر او همراه پزشک و همسرش وارد خانه شدند، انگار همه جان تازهای گرفتند: «پزشک همانجا لباس عوض کرد، تشکها و ملافهها کنار هم چیده شد و خانه به شکل یک بخش درمانی کوچک درآمد.
لحظههای امید و گلولههایی که خارج میشدند
مریم در ادامه روایت خود گفت که پزشک یکییکی زخمیها را معاینه کرد، با تزریق مسکن و دارو دردشان را کم کرد و هر بار که گلولهای از بدن کسی خارج شد، فضای خانه برای لحظهای با لبخند و اشک شوق روشن شد: «وقتی میفهمیدیم گلولهای از بدن کسی خارج شده، خوشحال میشدیم و دست میزدیم.»
مادر مریم نیز گفت پزشک با آرامش و دقت کار میکرد و چند روز در خانه ماند: «همسرش هم مرتب وسایل پانسمان و سرم میآورد.»
به گفته او، خانه بیهیچ برنامه قبلی، شبیه یک بخش درمانی شده بود و همه، با اشک شوق، هر کاری از دستشان برمیآمد انجام میدادند.
خسرو، پدر خانواده، گفت در ساعتهای اول، بهدلیل پارازیت و قطع اینترنت و تلفن، هیچ راه ارتباطی وجود نداشت و خبرها ابتدا از تلویزیون حکومتی دنبال میشد: «با بهتر شدن وضعیت ماهواره و دیدن ایراناینترنشنال بود که فهمیدیم کشتار فقط به محله ما محدود نبوده و شهرهای دیگر هم با نیروهای سرکوب درگیر بودهاند.»
یکی از معترضان که در همین خانه درمان شده است، به ایراناینترنشنال گفت باور نمیکرده زنده بماند. او نجاتش را شبیه «خیال و معجزه» توصیف کرد و گفت تصاویر جنازهها و آن شبها تا همیشه با او خواهد ماند.
این معترض افزود با توجه به اختلافنظرها، وقتی بحثها بالا میگرفت، نسرین همه را به آرامش دعوت میکرد و خانه را مثل یک خانواده نگه میداشت: «میگفت من مادرتان هستم. همهتان آزادی و سلامتی میخواهید. باید کنار هم آرام باشید. همه به او گوش میدادند.»
این معترض جوان ادامه داد: «از شب ۱۹ دی که گلوله به پای راستم خورد، توان راه رفتن نداشتم. دو شب بعد نوبت من شد و گلوله را خارج کردند. قبل از من شش نفر دیگر گلوله از پا و شکمشان خارج شده بود. دو نفر هم گلوله در دستشان داشتند.»
او گفت: «بعضی که حالشان زودتر بهتر شد، خجالت میکشیدند بمانند و با وجود خطرها، بهتدریج خانه را ترک کردند. بعضی ترسیدند شناسایی شده باشند و به خانههای خودشان نرفتند و به شهرهای دیگر و خانه آشنایانشان رفتند. بعضی هم روزهای بیشتری ماندند.»
آوازها، سوگ و خاطره
این شهروند ادامه داد: «آن شبها همه خاطره شد. درد زیادی کشیدیم و مرگ عزیزان و آدمهایی را دیدیم که نمیشناختیم، اما هدفمان یکی بود. یک شب یکی از بچهها برایمان کُردی خواند. ترانهای پر از سوز. خیلیها معنیاش را نمیفهمیدند، اما اشک همه سرازیر شد.»
او افزود: «یکی لُری خواند و "دایه دایه وقت جنگه" را خواند. چند روز قبلش در اینستاگرام دیده بودیم، اما آنجا، از زبان کسی که شکمش پر از ساچمه بود، جور دیگری بود. زنی که همراه پسرش بود، چند بیت ترکی خواند و آقا خسرو هم سرودی انقلابی از دهه ۶۰ خواند. آوازها نقطه مشترکمان شده بود.»
به گفته این معترض، وقتی آنان عکس کشتهشدهها را از تلویزیون میدیدند، با هم گریه میکردند: «وقتی تصاویر جانباختگان در کهریزک تهران و سردخانههای مشهد و دیگر شهرها آمد، همه بغض کردیم و همدیگر را بغل میکردیم. آقا خسرو از دهه ۶۰ برایمان میگفت و میگفت بعضی وقتها شرایط حتی از این هم بدتر بود، اما دوام آوردیم چون به آزادی معتقد بودیم.»
دختر جوانی که همراه مریم اغلب کارهای پرستاری را انجام میداد نیز گفت: «حدود سه هفته در آن خانه بودم و فضا پر از اضطراب بود. هر بار زنگ در صدا میداد، همه از جا میپریدند. دیده بودیم چه جنایتی مرتکب شدهاند، اما ما همدیگر را داشتیم و میخواستیم هر طور شده زنده بمانیم.»
او ادامه داد: «بعد از آنکه از خانه بیرون رفتم، فهمیدم خانهمان را بازرسی کردهاند و دنبالم هستند. به یکی از شهرستانهای شمال ایران رفتم تا آبها از آسیاب بیفتد. دو نفر از دوستانم در تهران و رشت کشته شدهاند. چند نفر هم ناپدید شدهاند و امیدواریم بازداشت شده باشند. خیلیهای دیگر هم شبیه ما هستند.»
روایت پزشک؛ ترس از بیمارستان و تیر خلاص
پزشک جوانی که همراه با همسرش به معترضان زخمی کمک کرده است، به ایراناینترنشنال گفت: «سال ۱۴۰۱ هم تجربهای شبیه این داشتم، اما این بار حجم جنایتی که حکومت مرتکب شد وحشتناک بود و همه چیز ناگهان اتفاق افتاد.»
این پزشک در ادامه گفت بسیاری از زخمیها میتوانستند زنده بمانند: «از همکارانم در شهرهای مختلف شنیدم که در بیمارستانها و حتی در مسیر انتقال به بیمارستان، ماموران بارها به معترضان زخمی تیر خلاص زدهاند.»
او ادامه داد: «این یکی-دو مورد نبود که بتوان گفت بزرگنمایی شده است. از هر شهری خبر میرسید. مردم را به رگبار بسته بودند. شنیدیم کسانی که جان سالم به در برده بودند و با گلوله در دست، پا یا شکمشان به بیمارستان پناه برده بودند، بعد جنازهشان در سردخانه یا جایی دیگر پیدا شده؛ با گلولهای در پیشانی یا پشت سر. معلوم است که جنایت شده است.»
همسر این پزشک نیز گفت: «وقتی وارد آن خانه شدیم، دیدیم با یک پناهگاه واقعی روبهرو هستیم. جایی که آدمها فقط برای زنده ماندن کنار هم جمع شده بودند. هیچ چیز عادی نبود، اما همه سعی میکردند آرام بمانند و به هم کمک کنند. با همه تفاوت عقیدهها به هم کمک کردند زنده بمانند و ادامه دهند.»
آن خانه در غرب تهران حالا دوباره به زندگی روزمره برگشته است، اما آن ۱۹ شب از آن جدا نمیشود. خانهای که برای روزها، بیهیچ برنامهای، به پناه زخمیها بدل شد و جانهایی در آن حفظ شد که امکان ماندن در خیابان یا رفتن به بیمارستان را نداشتند.
اهل خانه گفتند کاری جز آنچه پیش آمده و از توانشان برمیآمده، نکردند؛ همانقدر که توانستهاند و شرایط اجازه داده است.
آنها تاکید کردند کاش میتوانستند جانهای بیشتری را نجات دهند.
زخمیشدگانی که به این خانه پناه آورده بودند، حالا رفتهاند، اما خیابانها هنوز پر از رد خون کشتهشدگان و زخمیهاست و تصاویر آن شبها در ذهن همه کسانی که آنجا بودهاند، باقی مانده است.