برکات تحریم

در گذشته، دفاع از تحریم و تقدیس رنج ناشی از آن، ورد زبانِ واعظان ایدئولوژیکی بود که اقتصاد نمیفهمیدند. امروز، همصدایی چهرههای اجرایی و دیپلماتیک با این گفتمان، قطعه گمشده پازل اقتصاد سیاسی ایران را تکمیل میکند.
ایراناینترنشنال

در گذشته، دفاع از تحریم و تقدیس رنج ناشی از آن، ورد زبانِ واعظان ایدئولوژیکی بود که اقتصاد نمیفهمیدند. امروز، همصدایی چهرههای اجرایی و دیپلماتیک با این گفتمان، قطعه گمشده پازل اقتصاد سیاسی ایران را تکمیل میکند.
تمجید از برکات تحریم، اعلام رسمیِ «نرمالیزاسیونِ فقر» است؛ وضعیتی که در آن تحریم دیگر یک «بحران قابل حل» نیست، بلکه بسترِ ضروری برای حیاتِ طبقهای است که منافعش با عادیسازیِ شرایط غیرعادی گره خورده است.
در اوایل قرن بیستم، جنبشهای مذهبی و اخلاقی در آمریکا علیه مصرف الکل فعال شدند. آنها الکل را ریشه فقر، خشونت و زوال اخلاقی میدانستند. فشار این گروهها نهایتا منجر به تصویب «متمم هجدهم قانون اساسی» شد که تولید، فروش و حملونقل الکل را بین سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۳ در سراسر آمریکا ممنوع کرد.
در این بافتار تاریخی، واعظان و گروههای مذهبی نقشی محوری داشتند و با تظاهرات و موعظه در کلیسا، به سیاستمداران فشار میآوردند و به این قانون، مشروعیت اخلاقی میدادند.
با ممنوع شدن الکل، تقاضا از بین نرفت، بلکه زیرزمینی شد و باعث بهوجود آمدن طبقهای از قاچاقچیان الکل شد که شاید معروفترینشان آل کاپون بود.
تا زمانی که الکل قانونی بود، حاشیه سودی معمولی داشت و از آن مالیات گرفته میشد. شرکتهای قانونی برای تولید و توزیع آن با یکدیگر رقابت میکردند. اما ممنوعیت باعث افزایش قیمتها شد و کالای ممنوع، دیگر مالیات نمیپرداخت، بنابراین حاشیه سود تولید و فروش الکل چند برابر شد.
در سال ۱۹۸۳ بروس یاندل، اقتصاددان، در مقاله معروفش «قاچاقچیان و واعظان» این دوره تاریخی را بررسی کرد و توضیح داد که چگونه واعظان مذهبی و قاچاقچیان الکل، هرچند با انگیزههایی متفاوت اما در نهایت هدف مشترکی یافته بودند: گروه اول برای عاقبت بهخیری و گروه دوم برای پر کردن جیب، خواهان ادامه ممنوعیتها و محدودیتها بودند.
نظریه یاندل از دل این واقعیت تاریخی بیرون آمد که برای تصویب و حفظ یک ساختار قانونی ناکارآمد، شما همیشه به یک ائتلاف پنهان نیاز دارید: گروهی که میکوشد با زبان اخلاق مردم را قانع کند و به ساختار ناکارآمد مشروعیت بدهد و گروهی که با پول و قدرت در پشت پرده از آن ساختار حمایت کند.
اگر صحبتهای عباس عراقچی راجع به برکات تحریم را در مدل یاندل بگذاریم همهچیز روشن میشود. البته با یک تفاوت: در جمهوری اسلامی، بسیاری از واعظان تحریم، کاسب تحریم هم هستند.
سوال اینجاست که از نظر اقتصادی، این ساختار چه برکاتی دارد و برای چه گروههایی؟
تحریم، ذاتا باعث ایجاد کمیابی مصنوعی و نظامهای چندنرخی میشود. فاصله بین رانتهای حکومتی و قیمت واقعی، بین متصلان حکومت توزیع میشود.
به این ترتیب، انتخاب برندگان و بازندگان فعالیت اقتصادی بیش از پیش به اراده حکومت وابسته میشود.
وقتی شرکتهای بینالمللی ایران را ترک میکنند، رقابت از بین میرود. شرکتهای خصولتی یا وابسته، به تنها بازیگران مجاز برای واردات و تولید بدل میشوند.
به بهانه تحریم و جنگ اقتصادی و امنیت، شفافیت عمدا کاهش مییابد. اطلاعات اقتصادی محرمانه میشود. دسترسی به کانالهای مالی و تجاری به انحصار معتمدان و وفاداران در میآید و در نتیجه، بخش خصوصی مستقل و کارآفرین نابود میشود.
تحریمها هزینه مبادله را در تجارت خارجی بالا میبرد. کشور از دسترسی به شبکه بانکی و اعتباری بینالمللی محروم میشود. در عوض، شبکهای از صرافیها، شرکتهای پوششی و دلالان، کنترل اقتصاد زیرزمینی را قبضه میکنند.
این واسطهها درصدی از تراکنشها را به عنوان هزینه ریسک یا هزینه دور زدن تحریم برمیدارند. و این هزینه سربار عظیم، روی قیمت مصرفکننده یا از طریق رانتهای دولتی از جیب مردم ایران برداشته میشود.
در شرایط تحریم، ریسک سرمایهگذاری بالا میرود. سرمایهگذار خارجی و بخش خصوصی واقعی که توانایی تحمل این ریسک را ندارند از بازار خارج میشوند. نهادهای نظامی و شبه دولتی که قدرت سیاسی و امنیتی دارند، ریسک کمتری متحمل میشوند، جای بخش خصوصی را پر کرده، هزینههای ناشی از ریسک را به مردم منتقل میکنند.
به مرور این نهادها بر کل زنجیره تامین اقتصاد مسلط شده و بقای امپراتوری اقتصادی آنها به حفظ شرایط جنگی و امنیتی وابسته میشود.
در نهایت، تحریمها در ایران منجر به ایجاد یک «ذینفع نهادی» در تداوم بحران شده است. این طبقه جدید، ثروت خود را مدیون عدم شفافیت، رانت ارزی، و انحصار ناشی از انزواست. لذا هرگونه تلاش برای رفع تحریمها با مقاومت سخت این لایه قدرتمند مواجه میشود.

یک تحلیل منتشرشده در روزنامه هاآرتص میگوید ایران به یکی از محورهای اصلی تنشهای امنیتی اخیر اسرائیل تبدیل شده است؛ تنشهایی که به باور نویسنده، همزمان با کارکرد امنیتی، در خدمت اهداف سیاسی بنیامین نتانیاهو نیز قرار دارد.
بر اساس تحلیلی که در این روزنامه اسرائیلی منتقد دولت منتشر شده، فضای امنیتی اسرائیل در هفتههای اخیر بار دیگر با برجسته شدن «خطر جنگ» در چند جبهه، از جمله ایران، ملتهب شده است. نویسنده گزارش تاکید میکند که هرچند دستاوردهای نظامی ارتش اسرائیل در ایران، لبنان و سوریه بهطور مکرر برجسته میشود، اما این اقدامات هنوز به یک چارچوب سیاسی باثبات منجر نشده و ریسکهای امنیتی همچنان پابرجاست.
در بخش مرتبط با ایران، این تحلیل میگوید ارتش اسرائیل ناچار است طرحهای حمله خود را با توجه به دو عامل بهروزرسانی کند: نخست، نبود هرگونه توافق سیاسی میان واشینگتن و تهران و دوم، اطلاعات تازه درباره تلاش ایران برای گسترش سریع زرادخانه موشکهای بالستیک. به نوشته هاآرتص، این وضعیت موجب شده ایران همچنان بهعنوان یک تهدید فعال و فوری در محاسبات نظامی اسرائیل باقی بماند.
نویسنده گزارش همچنین به همزمانی این تحولات با سفر برنامهریزیشده نخست وزیر اسرائیل به ایالات متحده و دیدار او با دونالد ترامپ اشاره میکند و مینویسد هرگونه تصمیم عملیاتی مهم، از جمله در قبال ایران، عملاً به نتایج این دیدار موکول شده است. در این چارچوب، اختلافنظرهای پنهان و آشکار میان نتانیاهو و دولت آمریکا نیز بهعنوان عاملی تأثیرگذار مطرح میشود.
به گزارش هاآرتص، برجسته شدن مداوم احتمال درگیری با ایران، علاوه بر ابعاد امنیتی، کارکرد سیاسی داخلی نیز دارد. نویسنده استدلال میکند که طرح مکرر سناریوهای جنگی، توجه افکار عمومی و رسانهها را از پروندهها و حاشیههای سیاسی داخلی دور میکند و همزمان به نتانیاهو امکان میدهد خود را تنها رهبر «واجد صلاحیت» برای مقابله با تهدیدهای بزرگ منطقهای معرفی کند؛ ادعایی که به گفته تحلیل، با وجود شکستهای پیشین همچنان در گفتمان او تکرار میشود.
در عین حال، این تحلیل تاکید میکند که نشانهای از تمایل جدی دولت آمریکا برای تشویق یک حمله نظامی تازه علیه ایران دیده نمیشود. به نوشته هاآرتص، واشینگتن در حال حاضر بیشتر به دنبال پیشبرد ابتکارهای سیاسی منطقهای است و ترجیح میدهد از تشدید درگیریهای نظامی گسترده جلوگیری کند.
جمعبندی این گزارش آن است که ایران، در کنار غزه و لبنان، به یکی از ستونهای اصلی فضای «هراس دائمی از جنگ» در سیاست اسرائیل تبدیل شده است؛ فضایی که اگرچه وعده «پیروزی کامل» را بارها تضعیف کرده، اما همچنان بهعنوان ابزاری مؤثر در مدیریت افکار عمومی و معادلات سیاسی داخلی مورد استفاده قرار میگیرد.

توصیف بند زنان زندان اوین بهعنوان «هتل» از سوی فائزه هاشمی، تنها یک اظهارنظر شخصی نیست؛ این تعبیر، در تعارض با گزارشها و تجربه زیسته زندانیان، به مسالهای مهم در روایت عمومی زندان و وضعیت حقوق بشر در ایران تبدیل شد.
آنچه برای فائزه «هتل» بود، برای باقی زندانیان جهنمی است که اگر پول نداشته باشی، فرقی با اردوگاههای کار اجباری نازیها ندارد.
زندان، حتی در مطلوبترین شرایط، همچنان زندان است. حتی این جمله غلط است. زندان مطلوب نداریم. زندان، زندان است. ولی بهعنوان مثال میتوان گفت زندان در کشورهای اسکاندیناوی بهتر از زندان اوین است. این جمله غلط نیست، ولی زندان، زندان است.
زندان؛ زندان است
محرومیت از آزادی، محدودیت خروج، قطع ارتباط آزادانه با جهان بیرون و زیست تحت اجبار و نظارت، با هیچ تعریف شناختهشدهای از «هتل» همخوانی ندارد. حتی بهعنوان استعاره هم غلط است.
بهبود نسبی شرایط یک بند، چون زندانی «وصل» است، یا برخورد متفاوت با گروهی خاص از زندانیان، ماهیت بازداشت را تغییر نمیدهد. برای اکثریت زندانیان سیاسی، زندان نه مکانی برای اقامت و استراحت یا رفع مسئولیتهای اجتماعی، بلکه ساختاری است که با هدف اعمال فشار روانی و فرسایش تدریجی انسان طراحی شده است.
نادیدهگرفتن این واقعیت، تحریف تجربه زیسته زندانیان است؛ و برای کسی که خودش زندانی بوده، نشاندهنده این است که او اصلاً شاید زندانی نبوده است. زندانی که فائزه تجربه کرده، زندانی نیست که باقی زندانیان تجربه کردهاند.
او جوری از زندان حرف میزند که انگار «تجربهای فان» بوده برای بچهپولداری که همه عشقوحال دنیا را کرده و حالا فقط زندان نرفته بود که رفت. فرزند رفسنجانی باشی و بروی اوین، خیلی فرق میکند تا حسین شنبهزاده باشی و بروی اوین.
تعمیم تجربه فردی، تحریف واقعیت جمعی
مساله اصلی این است که تجربه فردیِ یک «زندانی خودی»، بهعنوان روایت عمومی زندان ارائه میشود. آنچه برای برخی قابلتحمل بوده، اغلب نتیجه امتیازاتی است که برای اکثریت زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی و عقیدتی، وجود ندارد.
این تعمیم، از منظر تحلیلی نادرست و از منظر اخلاقی مسالهدار است. فائزه دارد به ما پُز میدهد که حتی زندانش هم هتل بوده است؛ مخاطب او مردم نیستند، کسانی هستند که زندانیاش کردند و تلاش کردند اوضاع را برایش سخت کنند. او دارد به آنها میگوید که رفسنجانیها آنقدر قدرت دارند که اوین را برای خودشان هتل کنند.
برای بسیاری از بازداشتشدگان، از جمله جوانانی که بهدلیل فعالیت مدنی یا ابراز نظر بازداشت شدهاند، زندان اوین محیطی فرساینده و تحقیرآمیز است؛ فضایی که فشار روانی، ناامنی و بیثباتی، بخشی از تجربه روزمره آن محسوب میشود.
واقعیت بند زنان؛ گزارشها چه میگویند؟
گزارشهای متعدد از بند زنان زندان اوین، تصویری متفاوت ارائه میدهند؛ کمبود امکانات درمانی، وضعیت نامناسب بهداشتی، فشار روانی مستمر، ناامنی و تحقیر سیستماتیک. برای بسیاری از زنان زندانی، دوران بازداشت با فرسایش تدریجی جسمی و روانی همراه است و زندان به مجازاتی مضاعف بدل میشود.
یکی از خانوادههای زندانیان در واکنش به این اظهارنظر گفته است که مواجهه با واقعیتهای عینی بند زنان، حتی مشاهده ابتداییترین شرایط زیستی آن، برای درک نادرستی تعبیر «هتل» کافی است.
بزککردن زندان و پیامدهای آن
توصیف زندان بهعنوان «هتل» تنها یک خطای لفظی نیست. این زبان، آگاهانه، به عادیسازی خشونت ساختاری و کمرنگکردن نقض حقوق زندانیان سیاسی منجر میشود. در شرایطی که گزارشها از تشدید فشارها، افزایش سلولهای انفرادی و محدودیت تماس و ملاقات حکایت دارند، چنین روایتهایی میتواند توجه افکار عمومی را از واقعیتهای جاری منحرف کند.
روایت زندان زمانی معتبر است که از زبان زندانیان و خانوادههای آنان بیان شود، نه از موضع تجربهای استثنایی. دختر رفسنجانی هیچوقت نمیتواند بیانگر واقعیت اوین باشد. اگر مثل باقی زندانیان حبس میکشید، میشد حرفش را پذیرفت، ولی او به گواه شواهد حبس نکشیده است؛ خودش میگوید که در هتل بوده، نه زندان.
فاصله میان «عبور از زندان» و «زیستن در زندان»، فاصلهای واقعی و تعیینکننده است.
برای بسیاری از زندانیان سیاسی، اوین هتل نیست؛ فضایی است که با هدف اعمال فشار مداوم و فرسایش انسان ساخته شده است. نادیدهگرفتن این واقعیت، بهمعنای نادیدهگرفتن رنجی است که هر روز بر زندانیان تحمیل میشود.

پس از گذشت یک ماه از آتشسوزی گسترده در جنگلهای هیرکانی، خطر جدی دیگری این جنگلهای گسترده با قدمت میلیونها سال را تهدید میکند.
در روزهای اخیر، فعالان محیط زیست و شماری از ساکنان محلی نسبت به آغاز عملیات ساختوساز و جادهسازی در نزدیکی روستای سرک، واقع در مسیر پونل به خلخال در استان گیلان، ابراز نگرانی کردهاند؛ منطقهای که در محدوده جنگلهای هیرکانی قرار دارد و بهعنوان میراث طبیعی جهانی در فهرست یونسکو ثبت شده است.
روستای سرک، که تنها چند خانوار در آن زندگی میکنند، سالهاست با حداقل زیرساختها و از طریق یک پل چوبی با مناطق اطراف در ارتباط بوده است. با این حال، به گفته ساکنان محلی و تصاویر منتشرشده در شبکههای اجتماعی، طی هفتههای اخیر ماشینآلات سنگین راهسازی وارد منطقه شده و برداشت خاک، کوهبُری و قطع درختان کهنسال آغاز شده است؛ اقداماتی که به باور فعالان محیط زیست، نشانهای روشن از تغییر کاربری زمین در یکی از حساسترین اکوسیستمهای شمال ایران است.
پروژه «بهشت»؛ ویلاییسازی در دل جنگل با هدف سود سرمایهگذاران
این اقدامات مربوط به پروژهای است که قرار است یک شهرک ویلایی شامل یک مجموعه مسکونی متشکل از ۱۸ قطعه زمین ۸۰۰ متری در منطقهای ییلاقی، جنگلی و خوشآبوهوا را احداث کند؛ منطقهای که به گفته سرمایهگذاران این پروژه، به دریای خزر نزدیک است اما به دلیل موقعیت جغرافیایی، رطوبت نواحی ساحلی را ندارد. گردانندگان این پروژه، شهروندان سایر مناطق ایران، بهویژه مناطق با بحران کمآبی، را تشویق میکنند تا با خرید این اراضی و بهرهبرداری از زمینهای حاصلخیز کشاورزی و منابع آب شیرین منطقه، خود را از مشکلات آبی آینده، برهانند.
بر اساس اطلاعات منابع آگاه، احداث جاده در این منطقه با هدف ایجاد مبنای حقوقی برای صدور مجوزهای بعدی در دستور کار قرار گرفته است؛ به این معنا که پس از احداث مسیر دسترسی، ساختوسازها با استناد به «قرار گرفتن در حریم جاده» توجیه شده و امکان گسترش پروژه فراهم میشود.
فشار بر بومیان، امتیاز برای سرمایهگذاران
ساکنان محلی میگویند در حالی که بهرهبرداری سنتی آنها از جنگلها، از جمله استفاده از چوب، با محدودیتهای قانونی و مجوزهای سختگیرانه مواجه است، مشخص نیست چگونه پروژههای بزرگ ساختمانی اجازه فعالیت در چنین مناطق حساسی را دریافت میکنند.
کارشناسان محیط زیست همچنین هشدار میدهند توسعه شهرکهای ویلایی در شمال کشور میتواند به انتقال جمعیت از مناطق مرکزی و کمآب ایران به این نواحی منجر شود؛ روندی که در بلندمدت حتی مناطق پرآب را نیز با بحران بیآبی، افزایش زباله و فشار مضاعف بر اکوسیستم مواجه خواهد کرد.
نامه به یونسکو و درخواست اقدام فوری
همزمان با این تحولات، جمعی از فعالان و متخصصان در حوزه محیط زیست با ارسال نامهای سرگشاده به مرکز میراث جهانی یونسکو، نسبت به آنچه «تخریب برنامهریزیشده جنگلهای هیرکانی» خواندهاند هشدار دادهاند.
در این نامه، که نسخههایی از آن برای مدیرکل یونسکو و دفتر منطقهای این سازمان در تهران ارسال شده، با اشاره به فعالیتهای غیرقانونی جادهسازی و ساختوساز با ماشینآلات سنگین در این منطقه، وضعیت جنگلهای هیرکانی را «فوقالعاده بحرانی» توصیف کرده است. نویسندگان نامه تاکید کردهاند این تخریبها محدود به استان گیلان نیست و شامل بخشهایی از مازندران و گلستان هم میشود؛ طبق این نامه این روندی است که طی دهههای گذشته ادامه داشته و پس از برگزاری همایشی به نام «گیلان، پایتخت ساختوساز»، با نفوذ برخی افراد خاص شتاب گرفته است.
فعالان محیط زیست در این نامه از یونسکو خواستهاند با اعزام فوری هیات حقیقتیاب، صدور بیانیه رسمی در محکومیت این اقدامات، اعمال فشارهای بینالمللی و بررسی قراردادن جنگلهای هیرکانی در فهرست «میراث جهانی در خطر»، مانع تداوم این روند شوند.
جنگلهای هیرکانی، مجموعهای بینظیر از جنگلها در طول ساحل دریای خزر در ایران و جمهوری آذربایجان، قدمتی بین ۲۵ تا ۵۰ میلیون سال دارند و میزبان بیش از ۳۲۰۰ گونه گیاهی، ۱۸۰ گونه پرنده و ۵۸ گونه پستاندار هستند. این جنگلها در سال ۱۳۹۸ در فهرست جهانی یونسکو ثبت شدند.
بر اساس اعلام یونسکو دسترسی عمومی و استفاده از این منطقه بهطور قانونی تنظیم شده و بهرهبرداریهایی مانند قطع درخت، چرای دام، شکار و سایر فعالیتهایی که ممکن است به میراث آسیب برسانند، در تمامی بخشها ممنوع یا بهشدت محدود است.
سکوت مقامهای رسمی
با وجود حساسیت بینالمللی این منطقه، تا زمان تنظیم این گزارش، مقامهای رسمی استان گیلان، سازمان منابع طبیعی و دیگر نهادهای مسئول واکنش رسمی و شفافی به گزارشها درباره قطع درختان، جادهسازی و تغییر کاربری زمین در محدوده روستای سرک منتشر نکردهاند؛ سکوتی که به گفته فعالان محیط زیست، نگرانیها درباره آینده یکی از کهنترین جنگلهای جهان را دوچندان کرده است.
برخورد امنیتی با فعالان محیط زیست
نگرانیها درباره آینده جنگلهای هیرکانی در صورتی افزایش یافته که هرگونه اطلاعرسانی درباره این پروژهها که از رانت حکومتی استفاده میکنند، میتواند برای ساکنان این منطقه و فعالان محیط زیست بسیار پرهزینه و مخاطرهآمیز باشد. حکومت در ایران، همواره با فعالان و کارشناسان معترضِ محیطزیست برخوردی امنیتی داشته؛ تجمعات اعتراضی شهروندان با ضرب و شتم، سرکوب شدهاند. فعالان محیطزیست در صورت اعتراض به پروژههای عمرانی یا زیستمحیطی، با احضار، تهدید و ارعاب مواجه شدهاند و در برخی موارد نیز به احکام حبس طولانیمدت محکوم شدهاند. از دهه ۷۰ شمسی، نهادهای امنیتی و سیستم قضایی جمهوری اسلامی، فعالان محیط زیست معترض را با اتهاماتی مانند «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «نشر اکاذیب» و حتی «جاسوسی» محاکمه کردهاند.
میراث جهانی ایران نیازمند حمایت سازمانها و چهرههای بینالمللی
جنگلهای هیرکانی نه تنها میراث طبیعی ایران، بلکه بخشی از میراث جهانی به شمار میروند. ادامه روند ساختوساز و تغییر کاربری زمین، بدون پاسخ شفاف مسئولان و در سایه فشارهای حکومتی بر فعالان محیط زیست و بومیان، خطر تخریب جبرانناپذیر این اکوسیستم باستانی را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، اطلاعرسانی گسترده و جلب حمایتهای بینالمللی میتواند، مانع نابودی کامل بخشی از تاریخ طبیعی ایران و جهان شوند.

در دنیای رسانههای مدرن، جایی که محتوای دیجیتال با سرعت نور در حال تحول است، خبر تعطیلی پنج کانال موسیقیمحور امتیوی از سوی شرکت پارامونت گلوبال، مانند خداحافظی با یک نماد فرهنگی عمل میکند. تصمیمی که نشاندهنده پایان یک عصر ۴۴ ساله است: عصر پخش موزیک ویدیو از تلویزیون.
امتیوی از تولد یک انقلاب تا اوج فرهنگی
امتیوی در اول اوت ۱۹۸۱ در ایالات متحده متولد شد و با پخش ویدیو «ویدیو ستاره رادیو را کشت» از گروه باگلز، عصر جدیدی را در صنعت موسیقی آغاز کرد. این کانال، که از سوی شرکت ویاکام (که بعدها به پارامونت گلوبال تبدیل شد) راهاندازی شد، نخستین شبکه تلویزیونی بیستوچهار ساعته اختصاصی برای پخش ویدیوهای موسیقی بود. در سالهای اولیه، امتیوی نهتنها موسیقی پخش میکرد، بلکه فرهنگ جوانی را نیز شکل میداد.
ویدیو «تریلر» مایکل جکسون در سال ۱۹۸۳، که بهطور گسترده از این شبکه پخش شد، نمونهای از تاثیر عظیم امتیوی بود و نقش مهمی در افزایش فروش این آلبوم به میلیونها نسخه ایفا کرد.
گسترش بینالمللی امتیوی در سال ۱۹۸۷ آغاز شد، زمانی که شبکه جهانی امتیوی در لندن راهاندازی شد و با ویدیو «پول در برابر هیچ» از گروه دایر استریتس افتتاح گردید.
در دهههای ۸۰ و ۹۰ میلادی، امتیوی با برنامههایی مانند «توتال ریکوئست لایو»، «امتیوی آنپلاگد» و جوایز موسیقی امتیوی به اوج رسید. این شبکه هنرمندانی مانند مدونا، پرینس و نیروانا را به ستارههای جهانی تبدیل کرد و موسیقی را از یک تجربه صرفا شنیداری به یک پدیده بصری بدل ساخت. در اوج خود، امتیوی بیش از صد میلیون بیننده در سراسر جهان داشت و شعار «من امتیوی خودم را میخواهم» به نمادی از فرهنگ پاپ تبدیل شد.
با این حال، از اوایل دهه دوهزار میلادی، امتیوی بهتدریج مسیر خود را تغییر داد. برنامههای واقعنما مانند «دنیای واقعی»، «لاگونا بیچ» و «جرزی شور» جایگزین ویدیوهای موسیقی شدند، زیرا مخاطبان بیشتری جذب میکردند.
این چرخش راهبردی، هرچند از نظر اقتصادی سودآور بود، اما هویت اصلی امتیوی بهعنوان یک شبکه موسیقیمحور را تضعیف کرد. تا سال ۲۰۲۵، تعداد بینندگان کانالهای موسیقی این شبکه در ایالات متحده در ساعات پربیننده به حدود ۲۵۶ هزار نفر کاهش یافت؛ رقمی که تنها کسری از دوران اوج آن بهشمار میرود.
تعطیلی کانالها
تعطیلی پنج کانال موسیقی امتیوی بخشی از راهبرد گسترده پارامونت گلوبال برای کاهش هزینهها است. کانالهای مشمول این تصمیم عبارتاند از:
امتیوی میوزیک: کانال اصلی پخش ویدیوهای موسیقی معاصر
امتیوی دهه ۸۰: تمرکز بر موسیقی دهه ۸۰ میلادی
امتیوی دهه ۹۰: پخش موسیقی دهه ۹۰، شامل پاپ و راک کلاسیک
کلاب امتیوی: اختصاصی موسیقی رقص، الکترونیک و کلاب
امتیوی لایو: پخش کنسرتها، اجراهای زنده و برنامههای مرتبط
این تعطیلی از سیویکم دسامبر ۲۰۲۵ در بریتانیا و ایرلند آغاز میشود و سپس به دیگر کشورها گسترش مییابد.
طبق گزارشها، برنامههای تولیدی امتیوی در بریتانیا نیز لغو شدهاند. کانال اصلی امتیوی اچدی به فعالیت خود ادامه خواهد داد، اما تمرکز آن بر برنامههای واقعنما مانند «تین مام»، «اکس آن د بیچ» و «جوردی شور» خواهد بود.
در سطح جهانی، این تغییرات بخشی از روند ادغام پارامونت با شرکت اسکایدنس مدیا است؛ فرآیندی که بررسیهای قانونی آن باعث شده برگزاری جوایز موسیقی اروپا امتیوی در سال ۲۰۲۵ به تعویق بیفتد.
پارامونت تاکنون بیانیهای رسمی منتشر نکرده، اما منابع داخلی تایید کردهاند که این تصمیم در راستای هدف کاهش ۵۰۰ میلیون دلار هزینه در سطح جهانی اتخاذ شده است.
دلایل تعطیلی؛ اقتصادی و فرهنگی
دلایل اصلی این تعطیلی ترکیبی از عوامل اقتصادی و تغییرات در الگوهای مصرف رسانهای است. از منظر اقتصادی، پارامونت گلوبال در حال اجرای برنامههای صرفهجویی برای مقابله با چالشهای صنعت رسانه است.
میزان مخاطبان این کانالها بهشدت کاهش یافته است؛ برای نمونه، در بریتانیا کانال امتیوی میوزیک تنها حدود یکمیلیونو ۳۰۰ هزار بیننده و امتیوی دهه ۹۰ حدود ۹۴۹ هزار بیننده در ماه ژوییه داشتهاند.
در کنار این عوامل، تغییرات فرهنگی نیز نقش مهمی ایفا میکنند. شنیدن موسیقی از تلویزیون سنتی به پلتفرمهای دیجیتال منتقل شده است. یوتیوب با بیش از دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون کاربر، اسپاتیفای و اپل موزیک با الگوریتمهای شخصیسازیشده، و تیکتاک با حدود یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون کاربر فعال، موسیقی را به تجربهای تعاملی تبدیل کردهاند. مخاطبان امروز نهتنها مصرفکننده، بلکه تولیدکننده محتوا نیز هستند؛ از طریق تدوینهای هواداری، واکنشها و ویدیوهای کوتاه.
امتیوی که زمانی دروازهبان فرهنگ موسیقی بود، اکنون در رقابت با این پلتفرمها عقب مانده است.
بهگفته تحلیلگران، کشف موسیقی از تماشای منفعل به تعامل خلاقانه تغییر کرده و تلویزیون کابلی توان رقابت با سرعت وایرال شدن در تیکتاک را ندارد.
افزون بر این، خود امتیوی با تمرکز بر برنامههای واقعنما در دهه دوهزار، هویت موسیقاییاش را تضعیف و این روند را تسریع کرد. جوایز موسیقی امتیوی هنوز حدود پنجونیم میلیون بیننده دارد، اما این میزان برای توجیه ادامه فعالیت کانالهای اختصاصی کافی نیست.
تاثیرات بر صنعت موسیقی و رسانه
این تعطیلی پیامدهای گستردهای برای صنعت موسیقی و رسانه دارد.
برای صنعت موسیقی، پایان فعالیت کانالهای موسیقی امتیوی بهمعنای از دست رفتن یک بستر سنتی مهم برای معرفی هنرمندان است.
در گذشته، پخش یک ویدیو در امتیوی میتوانست هنرمندی را به شهرت جهانی برساند، اما امروز این نقش را پلتفرمهای دیجیتال بر عهده گرفتهاند. هنرمندان مستقل ممکن است از این تغییر سود ببرند، زیرا تیکتاک و یوتیوب دسترسی دموکراتیکتری فراهم میکنند، هرچند شبکههایی مانند امتیوی فرصتهای تبلیغاتی ساختاریافتهتری ارائه میدادند.
برای صنعت رسانه، این اتفاق نشانهای از روندی گستردهتر است: افول تلویزیون کابلی در برابر استریمینگ (پخش آنلاین). مخاطبان جوان، که زمانی هویت امتیوی را شکل میدادند، اکنون به محتوای کوتاه و شخصیسازیشده گرایش پیدا کردهاند. این تغییر میتواند به نوآوری بیشتر در رسانههای دیجیتال منجر شود، اما همزمان حس نوستالژی را کمرنگ میکند.
در سطح فرهنگی، تعطیلی امتیوی نمادی از پایان «فرهنگ مشترک» است؛ دورانی که میلیونها نفر بهطور همزمان یک ویدیو موسیقی را تماشا میکردند. اکنون، موسیقی به تجربهای شخصی و مبتنی بر الگوریتمها تبدیل شده است.
آینده موسیقی در دنیای دیجیتال
تعطیلی پنج کانال موسیقی امتیوی نه یک شکست، بلکه نشانهای از تکامل رسانهای است.
امتیوی که زمانی موسیقی را از رادیو به تلویزیون آورد، امروز روح خود را به اینترنت منتقل میکند. آینده در پلتفرمهایی مانند یوتیوب و تیکتاک رقم میخورد؛ جایی که هر کاربر میتواند نقش یک تولیدکننده را ایفا کند.
با این حال، این رویداد پایان عصری نمادین است که فرهنگ پاپ جهانی را شکل داد. برای طرفداران، این لحظه فرصتی برای یادآوری است: عصری که با شروعش ستارههای رادیو به گوشه رفتند، حالا با پخش آنلاین به پایانش رسیده است.

یک کارشناس روابط خارجی با انتشار مطلبی در پایگاه خبری «آستانه تایمز» به سفر اخیر مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، به قزاقستان اشاره کرد و نوشت این سفر نشاندهنده تمرکز فزاینده تهران بر آسیای مرکزی در بحبوحه افزایش رقابتهای جهانی است.
محمود شمسالدیناف، تحلیلگر مقیم دوشنبه تاجیکستان، در این مطلب که چهارشنبه سوم دی منتشر شد، تاکید کرد آسیای مرکزی بیش از پیش به صحنهای پویا تبدیل شده و توجه قدرتهای بزرگ را به خود جلب کرده است.
طی یک سال گذشته، نشستهای سطح بالایی در چارچوب C5+1 با اتحادیه اروپا، چین، روسیه، آمریکا و ژاپن برگزار شده و همزمان، ترکیه و جمهوری آذربایجان نیز حضور خود را در منطقه گسترش دادهاند.
عنوان C5+1 به قالبی دیپلماتیک گفته میشود که در آن پنج کشور آسیای مرکزی (قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان) بهصورت جمعی با یک قدرت خارجی یا یک بازیگر بینالمللی گفتوگو میکنند.
شمسالدیناف افزود جمهوری اسلامی نمیتواند تحولات کنونی در شمال مرزهای ایران را نادیده بگیرد و افزایش توجهات بینالمللی به آسیای مرکزی، تهران را بر آن داشته است تا تعاملات سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک خود با این منطقه را تقویت کند.
اما جمهوری اسلامی در پی تحقق چه اهدافی در آسیای مرکزی است؟
تلاش برای خروج از پیله انزوا
شمسالدیناف نوشت یکی از منافع اصلی جمهوری اسلامی در آسیای مرکزی، کاهش انزوای دیرینه سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی است.
تقویت جایگاه تهران در آسیای مرکزی میتواند حمایت دیپلماتیکی را که حکومت ایران بهشدت به آن نیاز دارد، فراهم آورد و تا حدی نیز راهی برای خروج جمهوری اسلامی از محاصره اقتصادی ایجاد کند.
در جریان گفتوگوها در آستانه، پزشکیان و قاسمجومارت توکایف، رییسجمهوری قزاقستان، نسبت به تشدید درگیریهای بینالمللی و پیامدهای تحریمها ابراز نگرانی کردند.
توکایف همچنین گفت مواضع قزاقستان و جمهوری اسلامی در عرصه بینالمللی اغلب با یکدیگر همراستا هستند.
هر چند در این مورد به مصداق مشخصی اشاره نشد، اما این سخنان برای جمهوری اسلامی، بهویژه با توجه به جنگ ۱۲ روزه و ادامه تنشهای منطقهای و جهانی، از اهمیت فراوانی برخوردار است.
به گفته شمسالدیناف، ادامه تحریمها فشار قابل توجهی بر اقتصاد ایران وارد میآورد و در نتیجه، دسترسی به بازارهای آسیای مرکزی و گسترش مسیرهای حملونقل و لجستیک برای تهران از اهمیت فزایندهای برخوردار است.
در جریان سفر پزشکیان به آستانه، دو طرف بر سر افزایش حجم تجارت دوجانبه تا سقف ۳ میلیارد دلار توافق کردند؛ رقمی که در سال ۲۰۲۴ حدود ۳۴۰ میلیون دلار بود.
پزشکیان از رشد ۴۰ درصدی مبادلات خبر داد و توکایف نیز اعلام کرد بیش از ۳۵۰ بنگاه اقتصادی با سرمایه ایرانی در قزاقستان فعال هستند.
آسیای مرکزی، دروازهای به چین و روسیه
شمسالدیناف در ادامه نوشت جمهوری اسلامی، آسیای مرکزی را بهعنوان پلی برای دسترسی به بازارهای گسترده چین و روسیه میبیند. تهران بهدنبال تعمیق پیوندهای تجاری و لجستیکی در سراسر اوراسیا است و آسیای مرکزی جایگاهی محوری در این طرح دارد.
مسیرهای موجود، از جمله کریدور شمال-جنوب و خطآهن قزاقستان-ترکمنستان-ایران، در ۱۰ ماه نخست سال جاری میلادی شاهد افزایش ۵۳ درصدی حجم جابهجایی بار بودند.
در ماه می نیز نخستین خط منظم قطار باری چین-ایران از مسیر قزاقستان و ترکمنستان به راه افتاد که نقش ترانزیتی این منطقه را بیش از پیش برجسته میکند.
محدودیتها و فرصتها
شمسالدیناف نوشت با وجود همپوشانی منافع، رویکرد جمهوری اسلامی نسبت به آسیای مرکزی در چارچوبی از محدودیتهای ساختاری و فرصتهای نوظهور شکل میگیرد؛ عواملی که بهطور مستقیم بر معادلات منطقهای اثر میگذارند.
تحریمهای بینالمللی همچنان مهمترین مانع محسوب میشوند و بر تجارت، سرمایهگذاری و پروژههای اتصال منطقهای که برای تعاملات خارجی آسیای مرکزی حائز اهمیت هستند، سایه انداختهاند.
روابط تجاری قزاقستان و ایران گویای این وضعیت است. حجم مبادلات دو کشور در سال ۲۰۰۸ به حدود ۲ میلیارد دلار رسید، اما با تشدید تحریمها در اوایل دهه ۲۰۱۰ بهطور محسوسی کاهش یافت و در سال ۲۰۱۹ به کمترین سطح خود، یعنی حدود ۳۰۰ میلیون دلار، رسید.
تحریمها همچنین ابتکارهای زیرساختی و انرژی مرتبط با اتصال منطقهای آسیای مرکزی را تحت تاثیر قرار دادهاند.
توقف توافق سوآپ گاز میان ایران، ترکمنستان و عراق و نیز بازگشت محدودیتها علیه بندر چابهار که میتوانست مسیر دسترسی کشورهای آسیای مرکزی به آبهای آزاد باشد، نشان میدهد برنامههای ترانزیتی منطقه تا چه اندازه در برابر فشارهای سیاسی بیرونی آسیبپذیر هستند.
به گفته شمسالدیناف، با وجود همه محدودیتها، برخی عوامل زمینه را برای گسترش روابط حکومت ایران با آسیای مرکزی فراهم کرده است.
او افزود نهادهایی مانند سازمان همکاری شانگهای و بریکس فضای مانور دیپلماتیک و اقتصادی را در سراسر اوراسیا افزایش دادهاند.
همزمان، تداوم بیثباتی در منطقه باعث شده است کشورهای آسیای مرکزی توجه بیشتری به متنوعسازی مسیرهای حملونقل و لجستیکی داشته باشند.
تنشهای میان افغانستان و پاکستان برخی مسیرهای جنوبی را با اختلال روبهرو کرده و حملات اخیر به کنسرسیوم خط لوله خزر نیز بار دیگر ضرورت انعطافپذیری در شبکههای اتصال منطقهای را نشان داده است.
شمسالدیناف خاطرنشان کرد نزدیکی فرهنگی و تاریخی، مسیر دیگری برای تقویت روابط میان آسیای مرکزی و ایران به شمار میرود.






