• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

«نقطه گریز»؛ دفترچه خاطراتی از تهران، از انقلاب تا اعدام

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۸ آبان ۱۴۰۴، ۱۷:۵۴ (‎+۰ گرینویچ)

«نقطه گریز» مستند تازه‌ای است از بنی(بنفشه) خشنودی که به تازگی در جشنواره بین‌المللی فیلم وین(ویناله) به نمایش درآمد؛ فیلمی که انقلاب را از منظر شخصی یک خانواده می‌کاود تا به امروز می‌رسد.

فیلمساز اتفاقات سیاسی و اجتماعی را از زمان انقلاب - زمانی که او یک کودک خردسال بوده - تا به امروز از خلال افراد خانواده‌اش توضیح می‌دهد و این جنبه‌های گوناگونی از وقایع را در برمی‌گیرد؛ از وقوع انقلاب تا اعدام‌های دهه شصت، از جنگ تا خیزش‌ مردم در سال ۱۳۸۸ و بالاخره جنبش مهسا.

فیلم در زمان‌های مختلف و در سال‌های متمادی فیلمبرداری شده و برخی تصاویر از جمله تظاهرات مردم در سال ۱۳۸۸ با دوربین خود فیلمساز ضبط شده‌اند، ضمن این‌که تصاویر آرشیوی هم مورد استفاده فیلمساز قرار گرفته‌اند.

بنی خشنودی درباره شکل‌گیری این فیلم می‌گوید: «این فیلم سال‌هاست که در ذهن من بود؛ از زمان اتفاقات دهه شصت. اما از زمانی که تصمیم گرفتم دیگر ایران نروم- و ده سال است که نرفته‌ام- می‌خواستم فیلمی در مورد این دوری و تبعید از ایران بسازم. به ویژه به این دلیل که خیلی‌ها مجبور شده‌اند که از ایران بیرون بیایند اما طبیعی است که رابطه ما با کشورمان هیچ وقت قطع نمی‌شود. تصاویری که سال‌ها گرفته بودم یک جورهایی حافظه خودم است و یک جورهایی هم حافظه‌ای از زمانی که گذشته و ناپدید شده. می‌خواستم فیلمی درباره ایده زمان و ایده حافظه بسازم.»

100%

فیلم به ترتیب تاریخی جلو نمی‌رود و در واقع هیچ ترتیب زمانی ندارد. زمان در فیلم به شکل‌های مختلف شکسته می‌شود و در واقع فیلمساز گاه حتی می‌خواهد زمان را متوقف کند؛ با صحنه‌های طولانی مختلفی مثلاً از خیابان‌های تهران که قرار است بخش‌های مختلف فیلم را به یکدیگر پیوند بزند:«بنیامین در نوشته‌هایش تاریخ و سیاست را این طور نگاه می‌کرد که ما در یک جایی ایستاده‌ایم که مرتب تکرار می‌شود و دور خودش می‌چرخد. برای من هم در فیلم این ایده خیلی مهم بود که تصاویر به ترتیب تاریخی دیده نشوند، اما همه این‌ها مثل نخ‌های یک فرش یا یک پارچه به یکدیگر وصل هستند.»

گفت‌و‌گوی ابتدایی فیلمساز با خاله مادرش مهم‌ترین بخش فیلم را شکل می‌دهد، جایی که شوخی‌های یک شخصیت جذاب به وقایع تلخ اجتماعی می‌رسد و زن سالخورده- که بعدتر با رسیدن بسته‌ای از او به آدرس خانه فیلمساز می‌فهمیم که درگذشته است- روایت شخصی خودش را از مواجهه با انقلاب می‌گوید، آن هم از طریق بریده روزنامه‌هایی که خودش به دقت جمع کرده و در یک آلبوم نگهداری می‌کند. او با رسیدن به تصویر اعدام فرخ‌رو پارسا(وزیر آموزش و پرورش در کابینه هویدا) می‌گوید که با او دوست بوده و با هم به پیک‌نیک می‌رفته‌اند:«گونی کردند سرش و کنار یک فاحشه دارش زدند»!

وقایع انقلاب با وقایع دهه شصت گره می‌خورد، باز از طریق خانوادگی: جایی که دخترعموی مادر فیلمساز اعدام می‌شود:«من دو سال قبل از انقلاب به دنیا آمدم، برای همین زندگی شخصی ما را از اتفاقات سیاسی و اجتماعی نمی‌توان جدا کرد. حتی اگر بخواهیم کاری انجام ‌دهیم که بیرون از این اتفاقات قرار بگیرد، باز نمی‌توانیم. نمی‌گویم که باید مستقیم درباره مسائل اجتماعی و سیاسی صحبت کرد، اما فکر می‌کنم ناخودآگاه این‌ها وارد کار می‌شود. این اتفاقاتی که مال خانواده خود من هستند، تنها برای من و افراد خانواده‌ام نیستند. اینها اتفاقات جمعی هستند و فکر می‌کنم این شخصی کردن این اتفاقات باعث می‌شود که هر کس یک قدم روایت آنها را جلو ببرد.»

فیلمساز سعی می کند یک دفترچه خاطرات خانوادگی تصویری را با وقایع ایران پیوند بزند، از جمله اعتراضات سال ۱۳۸۸ که خود او در آن زمان در خیابان‌های ایران حضور داشته و تصاویرش را ضبط کرده است، تصاویری که حالا قطع می‌شوند به تصاویر روزمره زندگی مردم:« در عرض ۱۵ سال از اتفاقات کوچک و روزمره – مثل تمیز کردن یک ایوان یا جمع کردن یک چیزی در سطح شهر- تصویر گرفته‌ام و ریتم این کارها را در فیلم حفظ کرده‌ام. ریتم آرامی است در جای شلوغ و پرهیجانی مثل ایران. فیلم من چون در مورد زمان، تاریخ و حافظه است، همین ریتم کند برایم مهم بود. مثلاً یک تراولینگ داریم که دو دقیقه است و کات ندادم چون در هر لحظه یک اتفاقی دارد می‌افتد. این فیلم یک جورهایی دفتر خاطرات من است از تهران، شهری که وقتی بچه بودم از آن جدا شدم.»

پربازدیدترین‌ها

ضربه سنگین به حزب کارگر در انتخابات محلی و پیروزی گسترده حزب اصلاح بریتانیا
۱

ضربه سنگین به حزب کارگر در انتخابات محلی و پیروزی گسترده حزب اصلاح بریتانیا

۲

کشورها مسافران کشتی تفریحی آلوده به هانتاویروس را ردیابی می‌کنند

۳

از «ای‌تی» تا خلیج فارس، وقتی پرونده‌های فوق‌سری پنتاگون باز می‌شوند

۴
تحلیل

«رویا»؛ زن، دیوار و زندان

۵

اخراج گسترده کارگران پاکستانی‌ از امارات در پی نارضایتی ابوظبی از مواضع اسلام‌آباد

انتخاب سردبیر

  • بحرین از شناسایی تشکیلات مرتبط با سپاه پاسداران و بازداشت ۴۱ نفر خبر داد

    بحرین از شناسایی تشکیلات مرتبط با سپاه پاسداران و بازداشت ۴۱ نفر خبر داد

  • جنگ نمادها: چرا شکوفایی امارات برای جمهوری اسلامی غیرقابل تحمل است؟
    تحلیل

    جنگ نمادها: چرا شکوفایی امارات برای جمهوری اسلامی غیرقابل تحمل است؟

  • «رویا»؛ زن، دیوار و زندان
    تحلیل

    «رویا»؛ زن، دیوار و زندان

  • ضربه سنگین به حزب کارگر در انتخابات محلی و پیروزی گسترده حزب اصلاح بریتانیا

    ضربه سنگین به حزب کارگر در انتخابات محلی و پیروزی گسترده حزب اصلاح بریتانیا

  • آیا ترامپ پیروزی در جنگ ایران را با شکست عوض می‌کند؟
    تحلیل

    آیا ترامپ پیروزی در جنگ ایران را با شکست عوض می‌کند؟

  • سانسور و رصد کاربران در روبیکا و دیگر پیام‌رسان‌های داخلی
    روایت شما

    سانسور و رصد کاربران در روبیکا و دیگر پیام‌رسان‌های داخلی

•
•
•

مطالب بیشتر

یک تصادف ساده؛ بازخوانی وجدان زخمی ایران

۲۵ مهر ۱۴۰۴، ۱۵:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
نیلوفر منصوری

جعفر پناهی، فیلمسازی که سال‌ها با سانسور و بازداشت دست‌وپنجه نرم کرده است، در تازه‌ترین اثر خود «یک تصادف ساده»، از مرز میان عدالت و انتقام می‌گوید.

وقتی سینما وجدان جامعه می‌شود

خرابی یک خودرو در جاده‌ای بی‌نام در ایران، نقطه آغاز فیلم تازه جعفر پناهی است؛ اثری که به ظاهر با یک حادثه عادی شروع می‌شود، اما به‌تدریج به روایتی پیچیده از خشونت، شک و وجدان انسانی تبدیل می‌شود.

«یک تصادف ساده» که جایزه نخل طلای کن را برده و نماینده فرانسه در اسکار امسال است، در نگاه نخست تریلری انتقام‌جویانه به نظر می‌رسد، اما در عمق خود پرسشی بنیادی را مطرح می‌کند: در کشوری که نظام حاکم بر آن بر شکنجه و تحقیر بنا شده، چگونه می‌توان عدالت را از انتقام جدا کرد؟

پناهی؛ مقاومت در سایه ممنوعیت

جعفر پناهی سال‌هاست با حکومتی روبه‌روست که او را از فیلمسازی منع کرده است. او چندین بار بازداشت شده و با وجود ممنوع‌الخروجی و محرومیت رسمی از کار، همچنان فیلم می‌سازد و هر فیلمش، بیانیه‌ای‌ است علیه سانسور و انکار حقیقت.

«یک تصادف ساده» نیز، همچون «این فیلم نیست» یا «خرس نیست»، بدون مجوز ساخته شده است. پناهی در این اثر هم با زبان سینما، مقاومت می‌کند و هم نشان می‌دهد که روایت، حتی در سکوت، می‌تواند زنده بماند.

روایتی از شک، نه قطعیت

پناهی در اینجا جامعه‌ای را نشان می‌دهد که سال‌ها خشونت آن را از درون تهی کرده است. وحید و سه تن از دیگر زندانیان سابق، در چالشی دردناک سعی می‌کنند هویت مرد را تشخیص دهند: یکی صدای او را می‌شنود، دیگری بوی بدنش را می‌سنجد، سومی جای زخم‌هایش را لمس می‌کند، اما هیچ‌کس مطمئن نیست.

این صحنه‌ها پرسشی بنیادین را زنده می‌کند: وقتی حافظه و هویت در سرکوب شکل گرفته‌اند، حقیقت را چگونه می‌توان بازشناخت؟

طنز و تراژدی در کنار هم

پناهی در میانه تلخی داستان، لحظات طنز می‌آفریند. عروسی که با لباس سفیدش در خیابان‌های خاکی ایران ون را هل می‌دهد، تصویری می‌سازد که هم مضحک است و هم دردناک. این صحنه یادآور جامعه‌ای است که در آن شادی و اندوه، بی‌وقفه در هم تنیده می‌شوند. در دل شهر، صدای بوق‌ها، پارس سگ‌ها و همهمه جمعیت فضا را می‌سازد.

در هر گوشه، مردم در برابر کوچک‌ترین خدمت، پول طلب می‌کنند: از نگهبان تا پرستار و نوازنده خیابانی.

پناهی این واقعیت را بازتاب می‌دهد تا نشان دهد چگونه فساد و ناامیدی به بخشی از زندگی روزمره بدل شده‌اند.

سیاست در دل تصویر

پناهی بدون شعار، تصویری از کشوری خلق می‌کند که در آن بی‌عدالتی در کوچک‌ترین رفتارها نفوذ کرده است. او با دقتی مستندگونه و زبانی شاعرانه، سازوکار سرکوب را آشکار می‌کند. فیلم، همان‌قدر که درباره خاطره خشونت است، درباره امکان انسان بودن نیز هست. شخصیت‌ها میان انتقام و بخشش سرگردان می‌مانند و این سرگردانی، خود نقدی است بر جامعه‌ای که قربانیانش را وادار کرده شبیه ظالمان رفتار کنند.

پایانی برای فکر کردن، نه برای فراموش کردن

در پایان، حقیقت روشن می‌شود اما آرامش به کسی بازنمی‌گردد. وحید درمی‌یابد که حتی اگر انتقام بگیرد، زخم درونش التیام نمی‌یابد. پناهی با ابهامی شاعرانه این پرسش را یادآوری می‌کند که چگونه می‌توان در نظامی که مشروعیت خود را بر ترساندن و حذف بنا کرده، دوباره «زندگی» را آغاز کرد؟

پناهی از اینجا عبور می‌کند: او نمی‌خواهد جواب دهد، بلکه می‌خواهد سوال راعریان کند؛ می‌خواهد مخاطب را در مرداب اخلاق، مسئولیت و تاریخ فرو برد. این، مقابله‌ای مستقیم با حکومتی است که جواب‌ها را می‌فروشد اما پرسش‌ها را ممنوع می‌کند.

پیکر ناصر تقوایی همراه با کف زدن و خوانده شدن سرود «ای ایران» تشییع شد

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۹:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)

مراسم تشییع پیکر ناصر تقوایی، کارگردان صاحب‌نام سینمای ایران، پنج‌شنبه ۲۴ مهر با حضور شمار زیادی از هنرمندان و سینماگران در خانه سینما برگزار شد. حضور برخی زنان سینماگر بدون حجاب اجباری در این مراسم، توجه‌ها را به خود جلب کرد.

این فیلمساز، عکاس و نویسنده مطرح ایرانی که در سال ۱۳۵۵ با ساخت سریال تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» بر اساس رمانی با همین نام از ایرج پزشکزاد، در میان عامه مردم به شهرت رسید، در ۸۴ سالگی درگذشت.

او در سال‌های گذشته بارها از فشارهای حکومت بر فیلمسازان مستقل سخن گفته بود.

مرضیه وفامهر، فیلمساز و همسر تقوایی، سه‌شنبه ۲۲ مهر در شبکه‌های اجتماعی از درگذشت این هنرمند خبر داد و نوشت: «هنرمندی که دشواری آزاده زیستن را برگزید به رهایی رسید.»

تصاویر منتشرشده از مراسم تشییع پیکر تقوایی نشان می‌دهد بازیگران صاحب‌نامی چون کتایون ریاحی، گوهر خیراندیش و لیلی فرهادپور، بدون حجاب اجباری در خانه هنرمندان حاضر شدند.

پیکر این هنرمند در میان تشویق حضار و با نواختن سنج و دمام به سمت امامزاده طاهر کرج مشایعت شد.

طی این مراسم سرود «ای ایران» که در فیلمی ساخته او با همین نام منتشر شده بود، پخش شد.

تقوایی متولد ۲۲ تیر ۱۳۲۰ در شهر آبادان در جنوب ایران بود.

کارگردانی از «موج نو» سینمای ایران

تقوایی از پیشگامان سینمای روشنفکری ایران بود و برخی او را از کارگردانان «موج نوی سینمای ایران» نامیدند.

این هنرمند جوایز گوناگونی از جمله تندیس طلایی جشنواره بین‌المللی فیلم سانفرانسیسکو، شیر طلایی و نقره‌ای جشنواره فیلم ونیز، پلنگ برنزی جشنواره فیلم لوکارنو و جوایز داخلی متعددی در ایران کسب کرد.

او با «قصه‌های کیش» که در آن یک اپیزود به نام «کشتی یونانی» ساخته بود، نامزد نخل طلای جشنواره فیلم کن شده بود.

  • ناصر تقوایی؛ آرامشی که در حضور دیگران میسر نشد

    ناصر تقوایی؛ آرامشی که در حضور دیگران میسر نشد

تقوایی در سال‌های فیلمسازی خود با مشکلات متعدد از جمله سانسور مواجه بود و ساخت آخرین فیلمش، «چای تلخ» در سال ۱۳۸۲ نیمه‌کاره ماند.

با این حال او گفته بود: «ما با آن گروهی که از فرنگ آمده بودند، یک تفاوت اساسی داشتیم. آنها به دلیل برخورد با دموکراسی غرب، خیلی ایده‌آلیست بودند اما ما یاد گرفته بودیم که در شرایط سخت و دشوار کار کنیم.»

ناصر تقوایی، فیلمساز مطرح ایرانی، در ۸۴ سالگی درگذشت

۲۲ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۳۰ (‎+۱ گرینویچ)

ناصر تقوایی، فیلمساز، عکاس و نویسنده مطرح ایرانی که با ساخت سریال تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» در میان مردم ایران به شهرت رسید، در ۸۴ سالگی درگذشت. او در سال‌های گذشته بارها از فشارهای حکومت بر فیلمسازان مستقل سخن گفته بود.

مرضیه وفامهر، فیلمساز و همسر تقوایی، سه‌شنبه ۲۲ مهر در شبکه‌های اجتماعی از درگذشت این هنرمند خبر داد.

وفامهر نوشت: «ناصر تقوایی، هنرمندی که دشواری آزاده زیستن را برگزید، به رهایی رسید. پروازش را به خاطر بسپاریم.»

تقوایی متولد ۲۲ تیر ۱۳۲۰ در شهر آبادان در جنوب ایران بود.

او در سال ۱۳۵۵ با ساخت سریال تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» بر اساس رمانی با همین نام از ایرج پزشکزاد، در میان عامه مردم به شهرت رسید.

کارگردانی از «موج نو» سینمای ایران

تقوایی از پیشگامان سینمای روشنفکری ایران بود و برخی او را از کارگردانان «موج نوی سینمای ایران» نامیدند.

او درباره زمینه فیلمسازی خود گفته بود: «قبل از ما گروهی که همه تحصیل‌کرده سینما بودند، چون امکان ورود به سینمای فارسی را نداشتند، ناچار جذب فرهنگ و هنر شدند و فیلم کوتاه ساختند. فاروقی، هوشنگ شفتی، هژیر داریوش و چند نفر دیگر. کامران شیردل هم بود. اینها سینمای غرب را هم خوب می‌شناختند. شیردل سینمای ایتالیا و داریوش سینمای فرانسه را از اساس می‌شناختند. اینها در جلسات کانون فیلم می‌آمدند و برای ما حرف می‌زدند. فیلم‌های کوتاه اینها هم باعث امیدواری شد.»

در حوزه سینما، او شش فیلم ساخت: آرامش در حضور دیگران (۱۳۴۹)، صادق کرده (۱۳۵۱)، ناخدا خورشید (۱۳۶۵)، ای ایران (۱۳۶۸)، کاغذ بی‌خط (۱۳۸۰).

این هنرمند جوایز گوناگونی از جمله تندیس طلایی جشنواره بین‌المللی فیلم سانفرانسیسکو، شیر طلایی و نقره‌ای جشنواره فیلم ونیز، پلنگ برنزی جشنواره فیلم لوکارنو و جوایز داخلی متعددی در ایران کسب کرد.

او با «قصه‌های کیش» که در آن یک اپیزود به نام «کشتی یونانی» ساخته بود، نامزد نخل طلای جشنواره فیلم کن شده بود.

این کارگردان سینما، سابقه عکاسی و نویسندگی نیز داشت.

تقوایی در سال‌های فیلمسازی خود با مشکلات متعدد از جمله سانسور مواجه بود و ساخت آخرین فیلمش، «چای تلخ» در سال ۱۳۸۲ نیمه‌کاره ماند.

با این حال او گفته بود: «ما با آن گروهی که از فرنگ آمده بودند، یک تفاوت اساسی داشتیم. آنها به دلیل برخورد با دموکراسی غرب، خیلی ایده‌آلیست بودند اما ما یاد گرفته بودیم که در شرایط سخت و دشوار کار کنیم.»

اسکورسیزی در جشنواره نیویورک: جهان باید از سینماگران ایرانی حمایت کند

۱۹ مهر ۱۴۰۴، ۰۲:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)

در دیداری احساسی در جشنواره فیلم نیویورک، مارتین اسکورسیزی و جعفر پناهی یکدیگر را در آغوش گرفتند؛ پناهی از او به‌عنوان «خدای سینما» یاد کرد و اسکورسیزی از پلتفرم‌های پخش آنلاین خواست از فیلم‌سازان ایرانی — به‌ویژه آنان که در خفا کار می‌کنند — حمایت کنند.

به گزارش رسانه‌های فرهنگی نیویورک از جمله دِدلاین، ورایتی و رویترز، در یکی از صحنه‌های به‌یادماندنی جشنواره فیلم نیویورک، دو کارگردان برجسته سینمای جهان — مارتین اسکورسیزی و جعفر پناهی — روز جمعه با تحسین و احترام متقابل یکدیگر را در آغوش گرفتند.

پناهی برای نمایش فیلم تازه‌اش «فقط یک تصادف بود» به نیویورک آمده بود؛ فیلمی که به‌صورت مخفیانه ساخته شده، تجربه شخصی او در زندان را بازتاب می‌دهد و پیش‌تر برنده نخل طلای جشنواره کن شده است.

نشست پرسش‌وپاسخ دو کارگردان که به‌دلیل تاخیر در صدور ویزای پناهی از هفته گذشته به تعویق افتاده بود، سرانجام برگزار شد. اسکورسیزی در بخشی از گفت‌وگو با توجه به مهاجرت بسیاری از فیلم‌سازان برجسته ایرانی از پناهی درباره آینده سینمای ایران پرسید.

  • پناهی به‌دلیل تعطیلی دولت آمریکا و نگرفتن ویزا در جشنواره فیلم سانفرانسیسکو غایب خواهد بود

    پناهی به‌دلیل تعطیلی دولت آمریکا و نگرفتن ویزا در جشنواره فیلم سانفرانسیسکو غایب خواهد بود

پناهی در پاسخ گفت: «تحمل این وضعیت واقعاً دشوار است… ستون‌های اصلی سینمای ایران از کشور رفته‌اند. من دلتنگ فیلم‌هایی هستم که می‌توانستند در ایران ساخته شوند و هرگز ساخته نشدند. اما من شجاعت یا توان خروج از ایران را ندارم؛ مانده‌ام و می‌خواهم همان‌جا کار کنم.»

او تاکید کرد که نسل جدیدی از فیلم‌سازان در ایران در حال ظهور است: «جوانانی هستند که در خفا فیلم می‌سازند — دقیقاً در همان سبکی که ما فیلم می‌سازیم. آن‌ها سانسور را نمی‌پذیرند. ساخت فیلم مخفیانه در ایران حالا به امری عادی تبدیل شده و حتی محافل رسمی سینمایی هم این افراد را جدی می‌گیرند؛ چیزی که سال‌ها پیش غیرقابل تصور بود.»

اسکورسیزی در واکنش گفت که این آثار باید توسط پخش‌کنندگان، جشنواره‌ها و سرویس‌های استریم پشتیبانی شوند: «پلتفرم‌های پخش فضای زیادی دارند. هیچ دلیلی وجود ندارد که شبکه‌هایی مثل کریتریون، مابی یا آمازون نتوانند این فیلم‌ها را نمایش دهند. اما نکته این است که باید با دقت و آگاهی انتخاب و ارائه شوند، نه صرفاً در فهرست محتوا گنجانده شوند.»

پناهی درباره تجربه زندان و تغییر ایران
پناهی در ادامه گفت که پس از آزادی از زندان، از سوی مقامات هشدار دریافت کرده بود که اجازه ندارد ۲۰ سال فیلم بسازد یا از کشور خارج شود: «وقتی به من گفتند ۲۰ سال نمی‌توانم فیلم‌سازی کنم، بنویسم یا مصاحبه بدهم، در شوک بودم. حتی به رانندگی تاکسی فکر کردم. اما در نهایت تصمیم گرفتم ادامه دهم. در چنین شرایطی، نیمی از انرژی شما صرف یافتن راهی برای ساخت فیلم می‌شود و فقط نیمی برای خلاقیت باقی می‌ماند.»

  • جعفر پناهی: هرگز تسلیم سانسور نمی‌شوم

    جعفر پناهی: هرگز تسلیم سانسور نمی‌شوم

او سپس به شرایط اجتماعی پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» اشاره کرد و گفت: «وقتی فیلم بدون خرس‌ها در ونیز اکران شد، من در زندان بودم. از آنجا شنیدیم که جنبش زن، زندگی، آزادی آغاز شده است. بعدها که آزاد شدیم، دیدیم شهر کاملاً تغییر کرده. زنان بسیار مقاوم بودند و از خط قرمزهایی عبور کردند که قبلاً غیرقابل تصور بود. به نظر من تاریخ جمهوری اسلامی به قبل و بعد از آن تقسیم می‌شود — و البته سینما هم از این تغییر تأثیر گرفته است، حتی تا جایی که بازیگران دیگر حاضر به پوشیدن روسری نیستند.»

فیلمی برای «بعد از جمهوری اسلامی»
فیلم تازه پناهی، «فقط یک تصادف بود»، داستان مردی است که گمان می‌کند شکنجه‌گر سابقش را یافته و برای انتقام او را می‌رباید تا زنده به گور کند، اما ناگهان در هویت او شک می‌کند و به دنبال تایید حقیقت از هم‌بندان سابق خود می‌گردد.

پناهی گفت: «عدالت و بخشش عناصر اصلی فیلم هستند، اما همه در خدمت داستان‌اند. این فیلم برای زمانی ساخته شده که ما باید درباره آینده پس از جمهوری اسلامی فکر کنیم. باید تصمیم بگیریم: آیا خشونت را ادامه می‌دهیم یا در مقطعی می‌گوییم “کات”.»

لاسلو کراسناهورکایی، نویسنده مجارستانی، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۵ شد

۱۷ مهر ۱۴۰۴، ۱۲:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)

ماتس مالم، دبیر دائمی آکادمی سوئد، در بیانیه‌ای اعلام کرد لاسلو کراسناهورکایی، نویسنده برجسته مجارستانی، برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۵ شده است.

دبیر دائمی آکادمی سوئد پنج‌شنبه ۱۷ مهر گفت این جایزه که ارزش آن ۱۱ میلیون کرون سوئد (حدود ۱.۲ میلیون دلار) است، به پاس «آثار تاثیرگذار و خیال‌انگیز کراسناهورکایی که در میانه هراس آخرالزمانی، قدرت هنر را بازمی‌آفریند» به او اهدا می‌شود.

مالم افزود «دقایقی پیش از طریق تماسی تلفنی»، خبر برنده شدن جایزه نوبل ادبیات را به کراسناهورکایی اطلاع داده و او در زمان اعلام جایزه، در شهر فرانکفورت آلمان بوده است.

به گفته او، آندرس اولسون، رییس کمیته نوبل، به‌دلیل بیماری نتوانست در مراسم امروز شرکت کند و الن متسون و استیو ساندبرگ، دو عضو دیگر کمیته، به نمایندگی از او در این نشست حضور داشتند.

این جایزه سال گذشته به هان کانگ، نویسنده‌ اهل کره جنوبی، رسیده بود.

جوایز نوبل طبق وصیت آلفرد نوبل، مخترع و صنعتگر ثروتمند سوئدی، بنیان‌گذاری شده‌اند و از سال ۱۹۰۱ تاکنون به پاس دستاوردهای برجسته در حوزه‌های علم، ادبیات و صلح اهدا می‌شوند؛ هرچند در دوران جنگ‌های جهانی با وقفه‌هایی همراه بودند.

جایزه اقتصاد بعدتر به این مجموعه افزوده شد.

برندگان جوایز نوبل را کمیته‌هایی از متخصصان نهادهای علمی گوناگون انتخاب می‌کنند. محل اهدای همه جوایز استکهلم، پایتخت سوئد است، به‌جز جایزه صلح که در اسلو، پایتخت نروژ اعطا می‌شود. سنتی که ریشه در دوران اتحاد سیاسی سوئد و نروژ در زمان آلفرد نوبل دارد.

100%

کراسناهورکای و هنر فضاسازی آخرالزمانی در ادبیات معاصر

کراسناهورکای در سال ۱۹۵۴ در شهر گیولا در مجارستان به دنیا آمد. او با نخستین رمان خود، «ساتانتانگو» که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد، به شهرت رسید.

این اثر در فارسی با عنوان «تانگوی شیطان» منتشر شده است.

این رمان که تصویری تیره و خیره‌کننده از فروپاشی یک اجتماع روستایی را به تصویر می‌کشد، تقریبا سه دهه بعد در سال ۲۰۱۳، جایزه «بهترین کتاب ترجمه‌شده» به زبان انگلیسی را به خود اختصاص داد.

«تانگوی شیطان» بعدها الهام‌بخش بلا تار، کارگردان مجارستانی، برای ساخت فیلمی هفت‌ساعته شد؛ فیلمی که سرآغاز همکاری خلاقانه و ماندگار میان این دو هنرمند بود.

کراسناهورکایی را اغلب نویسنده‌ای پست‌مدرن می‌دانند که به‌سبب جمله‌های طولانی و درهم‌تنیده، جهان‌بینی مالیخولیایی و فضای تیره و آخرالزمانی آثارش شهرت یافته است.

این ویژگی‌ها موجب شده منتقدان او را در کنار چهره‌هایی چون نیکلای گوگول، هرمان ملویل و فرانتس کافکا بنشانند.

زندگی حرفه‌ای و زبان آثار کراسناهورکایی از سفرها و تجربه‌های جهانی تاثیر پذیرفته است.

او در سال ۱۹۸۷ از مجارستان کمونیستی خارج شد و به‌عنوان پژوهش‌گر مهمان، یک سال را در برلین غربی گذراند.

بعدها نیز از شرق آسیا، به‌ویژه مغولستان و چین، برای نگارش آثاری چون «زندانی اورگا» و «ویرانی و اندوه زیر آسمان» الهام گرفت.

در دوران نگارش رمان «جنگ و جنگ»، کراسناهورکایی سفرهای متعددی در سراسر اروپا انجام داد و مدتی نیز در نیویورک، در آپارتمان آلن گینزبرگ، شاعر برجسته جنبش بیت، اقامت داشت.

او بعدها گفت حمایت و تشویق گینزبرگ نقش تعیین‌کننده‌ای در به پایان رساندن این اثر داشته است

بسیاری از منتقدان سرشناس از آثار او تمجید کرده‌اند.

سوزان سانتاگ، نویسنده و منتقد فقید آمریکایی، او را «استاد معاصر مجارستانیِ ویرانی و آخرالزمان» خوانده و دبلیو. جی. زبالد، نویسنده فقید آلمانی، نیز گستره و جهان‌شمولی نگاه او را ستوده است.

کراسناهورکایی در سال ۲۰۱۵ به‌عنوان نخستین نویسنده مجارستانی، جایزه معتبر «بوکر» را دریافت کرد.