روزنامه اسرائیلی معاریو، در گزارشی نوشت در پی آغاز دور جدید حملات متقابل آمریکا و جمهوری اسلامی، حکومت ایران به دلیل نگرانی از واکنش اسرائیل، از حمله مستقیم و فعال کردن نیروهای نیابتی خودداری کرده است.
گفتوگو با اشکان صفایی، خبرنگار ایراناینترنشنال







علی شیرازی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت حملات آمریکا به جمهوری اسلامی از بامداد جمعه وارد فاز جدیدی شده است و آمریکا پیش از این اخطار داده بود که اگر تفاهمنامه اجرا نشود، پلها و نیروگاهها هدف حمله قرار میگیرند.
او افزود در صورت ادامه انهدام پلها، بهویژه در جنوب کشور که مبداء انتقال کالا است، خطر قحطی در ایران وجود دارد.
دولت آمریکا حملات هوایی به ایران را گسترش داده و از احتمال هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و مراکز راهبردی سخن گفته است، اما برخی تحلیلگران معتقدند بعید است افزایش فشار نظامی، جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش خواستههای واشینگتن کند و ممکن است دامنه جنگ گستردهتر شود.
خبرگزاری رویترز در یادداشتی تحلیلی با اشاره به فروپاشی توافق آتشبس موقتی که یک ماه پیش به دست آمد، نوشت که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اکنون میکوشد تسلط جمهوری اسلامی را بر تنگه هرمز در هم بشکند و تهران را وادار به پذیرش مطالبات خود کند.
در این یادداشت که جمعه ۲۶ تیر منتشر شد، آمده است: «هرچند دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگ تمامعیار خودداری کردهاند، امید به دستیابی سریع به راهی برای خروج از بحران کاهش یافته است. بحرانی که بار دیگر قیمت جهانی نفت را افزایش داده و بازارهای مالی را متلاطم کرده است.»
حملات متقابل، ۲۵ تیر وارد ششمین روز شد. همزمان، تهران نشانههایی به دست داد که در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق ایران، ممکن است از حوثیهای یمن بخواهد تنگه بابالمندب، یکی دیگر از گذرگاههای مهم انتقال نفت در ورودی دریای سرخ، را ببندند.
ترامپ در گفتوگو با مشاوران خود و گاه بهطور علنی، گزینههایی مانند حمله به نیروگاهها و پلها، اعزام نیروی زمینی برای تصرف جزیره خارک و بمباران یک تاسیسات عمیق زیرزمینی مرتبط با برنامه هستهای موسوم به «کوه کلنگ» (کلنگ گزلا) را مطرح کرده است.
برخی از این گزینهها اما بهدلیل خطرهای شدید و احتمال واکنش منفی در داخل آمریکا و عرصه بینالمللی، غیرواقعبینانه به نظر میرسند. ترامپ پیشتر نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده، اما در نهایت از اجرای آنها عقبنشینی کرده است.
بیشتر تحلیلگران معتقدند حتی تشدید گسترده حملات آمریکا - جز در قالب تهاجم زمینی «خطرناک و از نظر سیاسی غیرقابل دفاع برای سرنگونی حاکمان ایران» -، بعید است بتواند تهران را بیش از مراحل پیشین جنگ اخیر، به تغییر مسیر وادار کند.
در این مدت، حملات آمریکا و اسرائیل شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی را کشته و خسارت سنگینی به تواناییهای نظامی حکومت ایران وارد کرده است.
جاناتان پانیکوف، مقام پیشین اطلاعاتی آمریکا در امور خاورمیانه و پژوهشگر کنونی شورای آتلانتیک، گفت: «هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم این دور تازه حملات یا هر اقدام دیگری که رییسجمهوری آمریکا در نظر دارد، ایرانیها را به تغییر محاسباتشان وادار کند. حتی ممکن است موضع آنها را سختتر کند.»
یک مقام ارشد دولت آمریکا در پاسخ به رویترز گفت اولویت ترامپ همچنان دیپلماسی است، اما «تنها زبانی که ایران میفهمد، قدرت نظامی است» و واشینگتن، تهران را به دلیل آنچه او «اقدامات تروریستی» در تنگه هرمز خواند، پاسخگو خواهد کرد.
فروپاشی توافق موقت
رویترز نوشت فروپاشی توافق در حالی رخ داده است که ترامپ برای پایان دادن به جنگی زیر فشار است که «هزاران کشته، عمدتا در ایران و لبنان، بر جا گذاشته، به اقتصاد آمریکا آسیب زده و در آستانه انتخابات میاندورهای ماه نوامبر، به کاهش محبوبیت او منجر شده» است.
مذاکرات برای تبدیل توافق موقت به صلحی پایدار، متوقف شده؛ هرچند نشانههایی محدود از تحرک دیپلماتیک دیده میشود. ترامپ از آنچه آزادی یک شهروند آمریکایی زندانی در ایران خواند استقبال کرد، اما قوه قضاییه جمهوری اسلامی هرگونه آزادی یا مبادله زندانی را رد کرد.
ترامپ ممکن است امیدوار باشد با افزایش بمباران، تهران را بر سر برنامه هستهای به میز مذاکره بازگرداند؛ موضوعی که هدف اصلی جنگ معرفی کرده است. با این حال، ریشه درگیریهای تازه به برداشتهای متفاوت دو طرف از مفاد توافق موقت درباره کنترل تنگه هرمز بازمیگردد.
جمهوری اسلامی در جریان جنگ نشان داد میتواند جریان انتقال یکپنجم نفت جهان از این گذرگاه را مختل کند. تهران برای خود نقشی در مدیریت آبراه قائل است و احتمال دریافت عوارض یا هزینه عبور را مطرح کرده، اما آمریکا و متحدان او در خلیج فارس، بر بازگشت کشتیرانی آزاد تاکید دارند.
بیشتر کارشناسان نشانهای نمیبینند که جمهوری اسلامی آماده دادن امتیازهای مورد نظر ترامپ باشد.
ازسرگیری حملات به کشتیها در روزهای اخیر از سوی ایران که کاخ سفید آن را نقض توافق موقت خواند، واکنش تازه آمریکا، از جمله بازگرداندن محاصره بنادر جنوب ایران را در پی داشت. واشینگتن همچنین معافیتی که امکان فروش بینالمللی نفت ایران را فراهم میکرد، لغو کرد و یکی از دستاوردهای تهران در توافق موقت را از میان برد.
سه مقام آمریکایی به رویترز گفتند موج حملات تازه میتواند بخشی از «عملیات آمادهسازی» باشد. عملیاتی برای نابودی تواناییهای نظامی ایران پیش از آن که ترامپ درباره اقدامات بزرگتر تصمیم بگیرد.
تهدید مسیر دریای سرخ
جمهوری اسلامی در مقابل هشدار داده است در صورت تشدید حملات، تاسیسات غیرنظامی متحدان آمریکا را در خلیج فارس هدف قرار خواهد داد و تاکید کرده است همچنان ذخایر قابل توجهی از موشک و پهپاد در اختیار دارد.
تهران همچنین از حوثیهای یمن خواسته است در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق ایران، برای بستن مسیر نفتی دریای سرخ آماده باشند.
این تهدید میتواند فشار تازهای بر عرضه جهانی انرژی وارد کند؛ بهویژه آن که بخشی از محمولهها پس از اختلال در تنگه هرمز، به این مسیر منتقل شدهاند.
مارک دوبوویتز، رییس بنیاد دفاع از دموکراسیها در واشینگتن، معتقد است تهران از سر استیصال از «کارت هرمز» استفاده میکند و چنین اقداماتی، تلاش جهانی را برای ایجاد خطوط لوله و مسیرهای دریایی تازه، سرعت خواهد بخشید.
برخی تحلیلگران باور دارند ترامپ که در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود از مداخلات خارجی پرهیز کند و بر مشکلات اقتصادی آمریکاییها تمرکز داشته باشد، جنگ را بدون توضیح روشن درباره دلایل آن و بدون راهبرد مشخصی برای خروج، آغاز کرد.
با این حال، مقام ارشد دولت آمریکا تاکید کرد فشار نظامی و اقتصادی واشینگتن بود که جمهوری اسلامی را به مذاکره و امضای یک تفاهمنامه وادار کرد.
دنی سیترینوویچ، پژوهشگر امور ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر پیشین اطلاعات نظامی این کشور، گفت فارغ از میزان فشار و تهدیدهای تازه آمریکا، بعید است رهبران جمهوری اسلامی تسلیم شوند.
او افزود: «اگر ترامپ به گسترش فهرست اهداف ادامه دهد، تهران نیز احتمالا به همان شکل پاسخ خواهد داد.»
بیژن کیان، کارشناس امنیت ملی، با اشاره به اظهارات ترامپ درباره دستیابی به دستاوردهای بزرگ در ایران گفت آمریکا در پی محدود کردن توان هدایت آتش از خاک ایران به دریاست.
او افزود فرماندهان ارتش جمهوری اسلامی هنگام محاصره نظامی وظیفه دارند سربازان را مرخص کنند تا جان آنها حفظ شود.
جیدی ونس گفت دیپلماسی با ایران ادامه دارد، اما کارزاری با حمایت مالی خارجی برای شکست مذاکرات با تهران شکل گرفته است. او تاکید کرد هدف واشینگتن، توافق با ایران برای جلوگیری از دستیابی به سلاح هستهای و تضمین جریان آزاد نفت و گاز است.
آرش آرامش، حقوقدان و کارشناس امنیت ملی، میگوید بخش مهمی از این مواضع را باید در چارچوب رقابتهای انتخاباتی آینده ونس تحلیل کرد. به گفته او، ونس به جریان راست افراطی نزدیک است؛ جریانی که اولویت را به مسائل داخلی آمریکا میدهد و با پرداخت هزینههای سنگین در بحرانهای خارجی مخالف است.
حملات اخیر به جنوب ایران، علاوه بر نگرانی درباره جان غیرنظامیان، جدالی را درباره زبان روایت جنگ و دیده نشدن تاریخی شهرهای جنوبی به راه انداخت.
برخی میگویند نمیتوان بمب و موشک را «پرتابه» نامید و رنج جنوب را با موسیقی، لهجه و تصاویر نخل خلاصه کرد؛ منطقهای که آثار جنگ هشتساله و بازسازی ناتمام هنوز در آن باقی است.
حملات اخیر به شهرها و تاسیسات جنوب ایران، علاوه بر ایجاد نگرانی درباره امنیت غیرنظامیان، بحث گستردهای را درباره نحوه روایت جنگ در رسانهها و شبکههای اجتماعی به راه انداخت؛ بحثی که خیلی زود از حملات جاری فراتر رفت و به حافظه جنگ ایران و عراق، شکاف میان مرکز و مناطق مرزی و سالها دیده نشدن مطالبات مردم جنوب رسید.
یکی از نخستین محورهای این بحث، استفاده برخی رسانههای حکومتی از واژه «پرتابه» برای توصیف آنچه به مناطق جنوبی اصابت کرده، بود؛ واژهای فنی و خنثی که منتقدان آن را نوعی فاصلهگذاری زبانی با واقعیت جنگ دانستند.
در شبکههای اجتماعی، کاربران نوشتند برای کسی که صدای انفجار را شنیده، خانهاش آسیب دیده یا جان نزدیکانش در خطر قرار گرفته، تفاوتی ندارد که رسانه آنچه را فرود آمده «پرتابه»، «بمب» یا «موشک» بنامد.
به باور آنان، تغییر واژه نمیتواند خشونت جنگ را کاهش دهد، اما ممکن است آن را در زبان رسمی کوچکتر، کنترلشدهتر و دورتر از تجربه واقعی مردم نشان دهد.
برخی نیز تاکید کردند واژه «پرتابه» به خودی خود نادرست نیست، اما در شرایطی که نوع سلاح و پیامد حمله روشن است، استفاده مکرر از آن میتواند به مبهم کردن واقعیت کمک کند؛ واقعیتی که برای ساکنان مناطق هدف، نه یک اصطلاح نظامی، بلکه صدای انفجار، اضطراب، ترک خانه و نگرانی برای جان اعضای خانواده است.
حافظهای که با صدای انفجار بازگشت
حملات تازه برای بسیاری از ساکنان جنوب، تنها یک رویداد نظامی جدید نیست. خوزستان و بخشهایی از مناطق جنوبی و غربی ایران هنوز حافظه زنده جنگ هشتساله را با خود حمل میکنند؛ حافظه بمباران، آوارگی، محاصره، مین، از دست رفتن خانهها و شهری که پیش چشم ساکنانش ویران شد.
در همین فضا، جملهای که سالهاست به تجربه جنگ ایران و عراق نسبت داده میشود، بار دیگر در شبکههای اجتماعی دستبهدست شد: «تا جنگ به تهران نرسد، کسی نگران نمیشود.»
منشاء دقیق این جمله روشن نیست، اما بازنشر گسترده آن، احساس تاریخی بخشی از مردم مناطق مرزی را بازتاب میدهد؛ اینکه رنج شهرهای جنوبی و غربی زمانی به مسالهای ملی تبدیل میشود که دامنه جنگ به پایتخت و مناطق مرکزی نزدیک شود.
در سالهای نخست جنگ ایران و عراق، آبادان در محاصره قرار گرفت، خرمشهر اشغال و بخش بزرگی از آن ویران شد و شهرهای متعددی در خوزستان و مناطق مرزی زیر حملات مداوم قرار گرفتند. صدها هزار نفر خانههای خود را ترک کردند و بسیاری، حتی پس از پایان جنگ، هرگز به محل زندگی پیشین بازنگشتند.
آبادان و خرمشهر از سالها قبل از مهمترین مراکز اقتصادی، صنعتی و فرهنگی جنوب ایران بودند. آبادان با پالایشگاه، بندر، سینماها، باشگاهها و جمعیتی متنوع، یکی از شهرهای مدرن ایران به شمار میرفت. خرمشهر نیز با بندر پررونق و نقش خود در تجارت، جایگاهی مهم در اقتصاد منطقه داشت.
جنگ بخش بزرگی از این زیرساختها و نظم اجتماعی را از میان برد و این شهرها هیچگاه به رونق، جمعیت، فرصتهای اقتصادی و جایگاه پیش از جنگ بازنگشتند.
مهاجرت گسترده، کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی زیرساختها، بیکاری و ضعف خدمات عمومی، آثار جنگ را برای دههها در منطقه حفظ کرد. برای نسلی از مردم جنوب، جنگ نه یک فصل بستهشده در کتاب تاریخ، بلکه نقطه آغاز دورهای طولانی از عقبماندگی و بازسازی ناتمام است.
به همین دلیل، شماری از کاربران در واکنش به حملات اخیر نوشتند جنوب تنها امروز هدف قرار نگرفته است؛ این منطقه هنوز هزینه جنگی را میدهد که بیش از سه دهه از پایان آن گذشته است.
«جنوب را لوث نکنید»
در کنار بحث درباره زبان جنگ، موجی از پیامهای حمایتی نیز در فضای مجازی منتشر شد. بسیاری با انتشار تصاویر نخل و دریا، موسیقیهای محلی، جملههایی با لهجه جنوبی و پیامهایی درباره همبستگی ملی، نگرانی خود را برای مردم مناطق هدف بیان کردند.
این واکنشها از سوی گروهی نشانه همدلی و توجه عمومی تلقی شد. با این حال، بخشی از شهروندان و فعالان جنوبی به شکل این حمایتها اعتراض کردند و خواستند جنوب به مجموعهای از نمادهای احساسی و فرهنگی تقلیل داده نشود.
منتقدان نوشتند نمیتوان با تقلید لهجه، پخش یک قطعه موسیقی بندری یا انتشار تصویر نخل، ادعا کرد صدای مردم جنوب شنیده شده است.
از نگاه آنان، چنین واکنشهایی ممکن است با نیت همدلی منتشر شوند، اما در مواردی رنج واقعی مردم را به محتوایی سانتیمانتال و زودگذر تبدیل میکنند.
آنها تاکید کردند موسیقی، گویش، نخل، دریا و مهماننوازی بخشی از هویت فرهنگی جنوب است، اما تمام واقعیت آن نیست. وقتی این عناصر جای فقر، آلودگی، بیکاری، تبعیض، بحران آب و مطالبات انباشته شهروندان را بگیرند، تصویری تزئینی و بیخطر از منطقه ساخته میشود.
این انتقاد الزاما رد همدلی نیست. پرسش اصلی منتقدان این است که آیا توجه به جنوب پس از پایان موج خبری نیز ادامه پیدا خواهد کرد یا مانند بحرانهای پیشین، با خاموش شدن صدای انفجار، این منطقه دوباره از دستور کار افکار عمومی کنار خواهد رفت.
ثروتی که به توسعه نرسید
جنوب ایران بخش بزرگی از منابع نفت و گاز، صنایع پتروشیمی، بنادر و مسیرهای اصلی تجارت دریایی کشور را در خود جای داده است. با این حال، نزدیکی به این منابع عظیم اقتصادی، همواره به بهبود کیفیت زندگی ساکنان منطقه منجر نشده است.
خوزستان، با وجود نقشی تعیینکننده در تولید نفت و انرژی، سالهاست با بحران آب، گردوغبار، آلودگی صنایع، بیکاری، حاشیهنشینی و فرسودگی زیرساختها روبهرو است. اعتراضهای مربوط به آب، معیشت و وضعیت محیط زیست نیز بارها با برخوردهای امنیتی مواجه شدهاند.
در بوشهر و عسلویه، صنایع عظیم نفت و گاز در کنار شهرها و روستاهایی قرار گرفتهاند که ساکنانشان از آلودگی هوا، کمبود امکانات درمانی و سهم محدود نیروهای بومی از فرصتهای شغلی سخن میگویند.
هرمزگان نیز با وجود بنادر مهم، پالایشگاهها، جزایر راهبردی و جایگاه تعیینکننده در تجارت، با شکاف اقتصادی، کمبود زیرساختهای درمانی و آموزشی و محرومیت در برخی مناطق روستایی مواجه است.
در جنوبشرق ایران نیز مشکلاتی مانند فقر، کمبود آب، ضعف راهها و خدمات عمومی، بازماندن کودکان از تحصیل و ناامنی اقتصادی، سالهاست بخشی از زندگی روزمره شهروندان است.
به همین دلیل، برای بسیاری، حملات اخیر تنها یک بحران نظامی نیست. این حملات بر منطقهای رخ داده است که پیشتر نیز هزینه جنگ، استخراج منابع، توسعه نامتوازن و بیتوجهی سیاسی را پرداخته است.
جنوب فقط هنگام بحران دیده میشود؟
یکی از مهمترین پرسشهای مطرحشده در شبکههای اجتماعی این بود که چرا جنوب ایران اغلب در زمان جنگ، سیل، اعتراض، آلودگی یا حادثه به مرکز توجه میرسد و پس از فروکش کردن بحران دوباره به حاشیه بازمیگردد.
منتقدان میپرسند کسانی که امروز از مردم جنوب حمایت میکنند، آیا فردا نیز درباره آب سالم در خوزستان، اشتغال نیروهای بومی در بوشهر، آلودگی عسلویه، زیرساختهای درمانی هرمزگان و بازسازی ناتمام آبادان و خرمشهر سخن خواهند گفت؟
آیا رسانهها پس از پایان حملات نیز زندگی روزمره مردم، مشکلات شهری، مهاجرت، فرسودگی و مطالبات اقتصادی و اجتماعی این مناطق را دنبال خواهند کرد؟
موج پیامهای حمایتی در روزهای اخیر نشان داد حمله به جنوب میتواند احساس همبستگی ایجاد کند. اما واکنشهای انتقادی نیز یادآور شد همبستگی زمانی معنا پیدا میکند که فقط به لحظه بحران محدود نماند.
جنوب ایران نه پسزمینه یک موسیقی غمگین است، نه لهجهای برای چند جمله احساسی و نه تصویری از نخلهایی که تنها هنگام جنگ دیده میشوند.
این منطقه جامعهای متکثر با تاریخ، فرهنگ، منابع عظیم و مطالباتی انباشته است؛ منطقهای که شهرهایش در جنگ ویران شدند، بخشی از جمعیتش آواره شد و برخی از مهمترین مراکز شهری آن، با وجود گذشت دههها، هنوز به جایگاه پیشین خود بازنگشتهاند.
حملات اخیر شاید بار دیگر نگاهها را به جنوب برگردانده باشد، اما پرسش اصلی پس از پایان بحران باقی خواهد ماند: آیا این بار، جنوب و توجه به جنوب از صدای انفجارها بیشتر دوام خواهد آورد؟