این رسانه آمریکایی، در تحلیلی نوشته کریم سجادپور که یکشنبه ۲۷ اردیبهشت منتشر شد، امارات را نماد مدلی مبتنی بر ثبات، توسعه و پیوند با اقتصاد جهانی توصیف کرد و جمهوری اسلامی را حکومتی دانست که هویت آن با بیثباتی، جنگهای نیابتی و تخریب گره خورده است.
به نوشته آتلانتیک، تهران اکنون با تکیه بر همین ویژگی، در پی پیش بردن هدفی است که مقامهایش آن را «کشتن ایده دبی» خواندهاند؛ در حالی که جنگ آمریکا با ایران تاکنون همان بیثباتیای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه میکند و همان ثباتی را به خطر انداخته که امارات به آن وابسته است.
در ابتدای این مقاله آمده است: «جمهوری اسلامی در دوران صلح یک شکستخورده تمامعیار است؛ حکومتی دینی و ورشکسته که مهمترین صادراتش، بهترین مغزهای کشور است. اما در زمان جنگ و بیثباتی، یک مزیت ساختاری دارد: آستانه تحملش در برابر رنج مردم خود بهطرزی خارقالعاده بالاست؛ سطحی که کمتر دولتی توان رقابت با آن را دارد.»
«کشتن ایده دبی»
سجادپور در این مقاله از دو نماد برای بسط ایده اصلی خود استفاده کرده است: شاهین، بهعنوان نماد امارات متحده عربی در برابر لاشخور. ستون اصلی این مقاله بر تقابل میان دو مدل حکمرانی استوار است: امارات بهعنوان کشوری که موجودیت سیاسی و اقتصادی خود را بر رفاه، ثبات، گشودگی و اتصال به جهان بنا کرده، و جمهوری اسلامی بهعنوان حکومتی که از جنگ، دشمنی ایدئولوژیک و بیثباتی منطقهای نیرو میگیرد.
در این مقاله، حملات جمهوری اسلامی به امارات نه صرفا تعرض به خاک یک کشور همسایه، بلکه تلاشی برای هدف گرفتن ایدهای توصیف شده است که دبی و امارات نمایندگی میکنند: امکان ساختن کشوری موفق، ثروتمند، جهانی و باثبات در خلیج فارس.
به نوشته سجادپور، تهران از آغاز جنگ اخیر، عمدتا نه پایگاههای نظامی آمریکا در امارات، بلکه زیرساختهایی را هدف قرار داده که این کشور را به قطب حملونقل، تجارت، مالی و گردشگری جهان تبدیل کردهاند؛ از جمله فرودگاه بینالمللی دبی، مرکز مالی بینالمللی دبی، برجالعرب و بندر جبلعلی.
او نوشت هدف جمهوری اسلامی، همانطور که در رسانههای حکومتی ایران نیز بیان شده، «کشتن ایده دبی» است؛ ایدهای که برای بسیاری از ایرانیان یادآور چیزی است که ایران میتوانست باشد اما تحت حاکمیت جمهوری اسلامی به آن نرسید.
شاهین در برابر لاشخور
در این تحلیل، نویسنده با مقایسه تاریخی میان شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، بنیانگذار امارات، و روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، دو جهانبینی متفاوت را در برابر هم قرار میدهد: یکی بر پایه این پرسش که «چه میتوان ساخت؟» و دیگری بر پایه این پرسش که «چه کسی باید نابود شود؟»
به نوشته این مقاله در دوران صلح، مدل امارات دست بالا را دارد، اما در دوران جنگ، جمهوری اسلامی از مزیتی خطرناک برخوردار میشود؛ زیرا نابود کردن فرودگاه، ترساندن سرمایهگذار و بستن مسیرهای تجاری بسیار آسانتر از ساختن شهرهای جهانی، جذب سرمایه و ایجاد ثبات است.
به نوشته سجادپور، جنگ آمریکا با ایران تاکنون همان بیثباتیای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه میکند و همان ثباتی را به خطر انداخته که امارات و دیگر کشورهای خلیج فارس برای بقا و موفقیت خود به آن وابستهاند.
او هشدار داد که جمهوری اسلامی حتی بدون پیروزی نظامی مستقیم، میتواند از راه تخریب اعتماد، فراری دادن سرمایه و تهدید مسیرهای انرژی و تجارت جهانی، به مدل موفق امارات ضربه بزند.
پیروزی چیزی نیست جز صلحی که مانع بیثباتسازی جمهوری اسلامی شود
در بخش پایانی، سجادپور نوشت معیار واقعی پایان این جنگ، نه آن چیزی است که جمهوری اسلامی امضا میکند و نه آن چیزی که دونالد ترامپ اعلام میکند، بلکه این است که کدام چشمانداز در منطقه پیروز شود: مدل آیندهنگر، اقتصادی و مبتنی بر ثبات، یا مدل ایدئولوژیک، کینهمحور و متکی بر بیثباتسازی.
او نتیجه گرفت ترامپ جنگی منطقهای را آغاز کرده که امارات نمیتواند در آن بهتنهایی و بهطور مستقیم بر حکومت ایران پیروز شود؛ بنابراین اکنون باید اطمینان یابد این جنگ با صلحی منطقهای پایان مییابد که اجازه ندهد جمهوری اسلامی از مسیر بیثباتسازی، بر امارات غلبه کند.