استفاده گسترده جمهوری اسلامی از رمزارزها برای دور زدن تحریمها
رویترز در گزارشی ویژه به استفاده گسترده جمهوری اسلامی از رمزارزها برای دور زدن تحریمها پرداخت.
بر اساس این گزارش، نوبیتکس، بزرگترین صرافی رمزارز ایران، از سوی علی و محمد خرازی، اعضای یکی از قدرتمندترین خانوادههای سیاسی کشور تاسیس و اداره میشود.
گفتوگو با مهدی صارمیفر، روزنامهنگار علم و تکنولوژی
با احتساب افزایش حداقل دستمزد پایه، قدرت خرید کارگر ایرانی در بهار سال نو به ۹۲ دلار سقوط کرده است. در صورت ادامه این روند، ارزش ماهانه دستمزد به ۸۳ دلار با فرض دلار ۲۰۰ هزار تومانی، و ۶۶ دلار با فرض دلار ۲۵۰ هزار تومانی خواهد رسید.
در صورتی که تجربه پساجنگ ۱۲ روزه تکرار شود و قیمت دلار از ۳۰۰ هزار تومان عبور کند، قدرت خرید به ۵۵ دلار در ماه رسیده و فقر مفرطی را رقم خواهد زد که در تجربه حیات معاصر بیسابقه است.
مسیر اقتصاد سیاسی و اجتماعی ایران در بازه زمانی ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۵، دورهای پر نوسان و دردناک است. این بازه پنجساله با تحریمهای انباشته، تورم مزمن، ناترازیهای بانکی و انرژی، و سیاستگذاریهای دستوری همراه بود و در سال ۱۴۰۴ با وقوع دو جنگ به یک بحران ژئوپلیتیک و اقتصادی پیوند خورد. پیامد مستقیم این توالی بحرانها، کاهش رفاه اجتماعی، تحلیل رفتن طبقه متوسط و سقوط قدرت خرید کارگران بوده است.
یکی از شاخصها برای درک وضعیت معیشت کارگران و حقوقبگیران ثابت، بررسی روند قدرت خرید دستمزدها در مقیاس ارزی است. تبدیل حقوق ریالی به دلار، شاخصی است که میزان مقاومت و تابآوری قدرت خرید نیروی کار را در برابر تورم مزمن و کاهش ارزش پول ملی نشان میدهد.
یکی از دلایل استفاده از این سنجه، ثابت بودن دستمزد ریالی کارگران در طول سال و به موازات آن رشد نرخ دلار و به دنبال آن افزایش سطح عمومی قیمتها است.
با رشد تورم و گسترش نوسانهای ارزی، برای پنج سال اخیر دو مبنا در نظر گرفته شد: نرخ دلار در ابتدای سال و نرخ آن در پایان سال. این روش امکان مقایسه دقیقتر کاهش قدرت خرید کارگران در طول سال را فراهم میکند و نشان میدهد چگونه افزایش نرخ ارز، به افت محسوس قدرت خرید منجر میشود.
نگاهی به روند گذشته نشان میدهد در سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶، دریافتی پایه کارگران مشمول حداقل دستمزد، قدرت خریدی معادل ۲۰۹ تا ۲۲۱ دلار در ماه را تامین میکرد. با ادامه تحریمها و انباشت بحرانهای متواتر، این شاخص روندی نزولی به خود گرفت؛ به طوری که در سال ۱۴۰۰ با حداقل حقوق ۲ میلیون و ۷۴۴ هزار تومان و میانگین دلار ۲۶ هزار تومانی، ارزش دستمزد پایه به ۱۰۵ دلار رسید.
این رقم در سالهای ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ به ترتیب ۱۱۳ و ۱۰۴ دلار بود. در سال ۱۴۰۴ با نوسانات ارزی، قیمت دلار از ۸۳ هزار تومان در ابتدای سال به ۱۶۰ هزار تومان در پایان سال رسید و قدرت خرید دستمزد پایه ۱۰ میلیون و ۷۰۰ هزار تومانی در این بازه از ۱۲۸ دلار به ۶۶ دلار کاهش یافت.
برای سال ۱۴۰۵ نیز پایه حقوق وزارت کار، بنابر مصوبه شورای عالی کار، ۱۶,۶۲۵,۵۴۸ تومان تعیین شد. این در حالی است که نرخ دلار آزاد در ابتدای ۱۴۰۵ در محدوده ۱۵۰ تا ۱۶۰ هزار تومان تثبیت شده بود. اما پس از آتشبس و با آغاز اردیبهشت و بازگشت تقاضا به بازار، نخستین خیز دلار تا ۱۸۰ هزار تومان بالا رفت. لذا با در نظر گرفتن شاخصهای کلان و انتظارات تورمی پیش رو، تکرار سناریوی ۱۴۰۴ دور از ذهن نیست.
در صورت تحقق این سناریو و رشد اجتنابناپذیر دلار، قدرت خرید کارگر ایرانی از ۱۰۴ دلار در فروردین به ۹۲ دلار با نرخ ۱۸۰ هزار تومانی اردیبهشت کاهش یافته و در صورت ادامه این روند، به ۸۳ دلار با فرض دلار ۲۰۰ هزار تومانی و ۶۶ دلار با فرض دلار ۲۵۰ هزار تومانی خواهد رسید.
در صورتی که تجربه پساجنگ ۱۲ روزه تکرار شود و قیمت دلار از ۳۰۰ هزار تومان عبور کند، قدرت خرید حداقل دستمزد پایه به ۵۵ دلار در ماه خواهد رسید؛ رقمی که در تاریخ معاصر بیسابقه است.
اقتصاد ایران پس از تجربه دو جنگ در سال ۱۴۰۴، سال نو را در شرایط جنگی، زیر فشار تحریم داخلی اینترنت و سپس محاصره خارجی آغاز کرد.
رکود و تعطیلی گسترده بازار و صنایع به تعدیلهای وسیع نیروی کار انجامیده است. برخی از مشاغل باقیمانده به سختی ادامه فعالیت میدهند و در پرداخت دستمزدها، حتی بر مبنای پایه سال گذشته، با مشکل روبهرو هستند و عملا توان پرداخت دستمزدهای بالاتر را ندارند.
در چنین شرایطی، حداقل دستمزد پایه سال گذشته با دلار کنونی، ماهانه ۵۹ دلار قدرت خرید دارد؛ یعنی به طور متوسط ۱.۹۷ دلار در روز. طبق ادبیات اقتصادی، خط فقر مفرط روزانه ۲.۱۵ دلار تعریف میشود. فردی که زیر این سطح درآمدی قرار دارد، از دسترسی به منابع ضروری برای ادامه حیات محروم بوده و در تامین ابتداییترین استانداردهای زندگی با ناتوانی مطلق مواجه است.
این در حالی است که ایران، با توجه به مختصات اقتصادی و منابع خود، در زمره کشورهای با درآمد متوسط قرار میگیرد و سرانه هر ایرانی بر اساس برابری قدرت خرید باید حدود ۸.۵ دلار در روز، یعنی بیش از ۴ برابر رقم کنونی باشد.
با این حال، حتی با احتساب افزایش اسمی ۶۰ درصدی دستمزدها، کیفیت زندگی کارگر ایرانی در ابتدای سال نو پایینتر از دوره مشابه سال گذشته قرار دارد. در صورت تداوم شرایط بحرانی و باقی ماندن نااطمینانی به عنوان عامل غالب در محاسبات اقتصادی، روند نزولی رفاه کارگران نه تنها متوقف نخواهد شد، بلکه با شتاب بیشتری ادامه خواهد یافت.
روز معلم در ایران، امسال نه نشانی از شادی دارد و نه مجالی برای بزرگداشت. در حالی که این روز باید یادآور شأن آگاهی و آموزش باشد، جمهوری اسلامی با تداوم سیاستهای نادرست، کام معلمان و جامعه را بیش از پیش تلخ کرده است.
آموزش که باید بنیان آینده باشد، امروز به میدان بحران، سرکوب و نابرابری بدل شده است.
روز معلم، جشن آگاهی یا سوگواره آموزش؟
نظام آموزشی کشور در دهههای اخیر، از مسیر پرورش شهروندان آگاه و آزاداندیش فاصله گرفته و به ابزاری برای بازتولید ایدئولوژی رسمی بدل شده است.
حضور ساختاری روحانیون در مدارس، محتوای درسی جهتدار و پیوند آموزش با نهادهای امنیتی، نشان میدهد که هدف، تربیت انسان مستقل نیست، بلکه ساختن نسلی فرمانبردار و همسو با قدرت است.
در چنین ساختاری، آموزش نه رهاییبخش، بلکه محدودکننده است.
روز معلم در ایران، امسال نه نشانی از شادی دارد و نه مجالی برای بزرگداشت. در حالی که این روز باید یادآور شأن آگاهی و آموزش باشد، جمهوری اسلامی با تداوم سیاستهای نادرست، کام معلمان و جامعه را بیش از پیش تلخ کرده است.
آموزش که باید بنیان آینده باشد، امروز به میدان بحران، سرکوب و نابرابری بدل شده است.
روز معلم، جشن آگاهی یا سوگواره آموزش؟
نظام آموزشی کشور در دهههای اخیر، از مسیر پرورش شهروندان آگاه و آزاداندیش فاصله گرفته و به ابزاری برای بازتولید ایدئولوژی رسمی بدل شده است.
حضور ساختاری روحانیون در مدارس، محتوای درسی جهتدار و پیوند آموزش با نهادهای امنیتی، نشان میدهد که هدف، تربیت انسان مستقل نیست، بلکه ساختن نسلی فرمانبردار و همسو با قدرت است.
در چنین ساختاری، آموزش نه رهاییبخش، بلکه محدودکننده است.
مدرسه؛ انضباط و اطاعت بهجای اندیشیدن
سرکوب آزادی بیان و گسترش فضای امنیتی، آموزش را مستقیما هدف قرار داده است.
در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات پس از آن، دهها نوجوان و دانشآموز جان خود را از دست دادند.
تنها در خیزش ملی اخیر، شمار دانشآموزان کشته شده به دستکم ۲۳۰ نفر رسیده است.
این خشونت در بستری از افزایش بازداشتها، صدور احکام سنگین و گسترش اعدامها شکل گرفته است. فضایی که جامعه را در چرخهای از ترس و سرکوب فرو برده و مدرسه را نیز از آن بینصیب نگذاشته است.
در واکنش به این وضعیت، کارزارهایی مانند «نیمکتهای خالی» و «کلاسهای بیمعلم» شکل گرفتهاند. این کارزارها میکوشند صدای خاموششده آموزش را ثبت کنند و به گوش جهان برسانند.
دبیرخانه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران این مستندات را به نهادهای بینالمللی ارائه و حمایت «آموزش بینالملل» و صدها اتحادیه جهانی را جلب کرده است.
نیمکتهای خالی، سند زنده یک بحران ملیاند
در سطحی گستردهتر، کودکان و دانشآموزان همواره نخستین قربانیان خشونت هستند؛ چه در ساختارهای داخلی و چه در جنگها.
سرکوب خیابانی و کشته شدن در درگیریهای نظامی، از جمله در حملات ایالات متحده و اسرائیل و رخدادهایی مانند فاجعه مدرسه میناب، همگی نشان میدهند «آموزش» و «کودکی»، بیشترین آسیب را در چرخه خشونت متحمل میشوند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران برای گرامیداشت یاد و خاطره قربانیان دانشآموز در جنگ، کمپین «کولهپشتیهای رهاشده» را راهاندازی کرد.
کودکان، اولین قربانیان هر شکل از خشونت
وقتی خیابان ناامن است، کلاس درس هم امن نخواهد بود. در کنار این سرکوب، سیاستهای اقتصادی نیز آموزش را به مرز فروپاشی کشاندهاند.
کاهش بودجه آموزش در برابر هزینههای غیرضروری، به فرسودگی مدارس، کمبود امکانات و افت شدید کیفیت انجامیده است.
بیش از چهار میلیون کودک از تحصیل بازماندهاند که بیشتر آنها در نقاط محروم هستند و نرخ ترک تحصیل در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان، تا هفت برابر میانگین جهانی است.
فقر تا جایی گسترش یافته که بسیاری از خانوادهها توان تهیه ابتداییترین نوشتافزار را ندارند.
در این میان، معلمان بهعنوان ستونهای اصلی آموزش، خود در شرایطی دشوار به سر میبرند.
میانگین حقوق معلم در ماه حدود ۱۵۰ دلار و خط فقر ۳۰۰ دلار است. یعنی همه معلمان زیر خط فقر زندگی میکنند و بسیاری از آنها ناچار به داشتن شغل دوم هستند.
این وضعیت هم کرامت حرفهای آنان را زیر سوال برده و هم کیفیت آموزش را بهشدت کاهش داده است.
در همین حال، هرگونه تلاش برای تشکلیابی مستقل با سرکوب روبهرو میشود. بازداشت فعالان صنفی مانند رضا امانیفر و اصغر حاجب و ادامه زندان چهرههایی چون هاشم خواستار، مسعود فرهیخته، کیومرث واعظی، محمدجواد لعلمحمدی و محمدحسین سپهری، تنها بخشی از این فشار سیستماتیک است.
پس از خیزش مهسا (ژینا) امینی، دستکم ۴۰۰ معلم با احکام زندان، تبعید یا اخراج مواجه شدند.
از سوی دیگر، ضعف زیرساختهای دیجیتال و قطع مکرر اینترنت، بهویژه در استانهایی چون سیستان و بلوچستان، خراسان شمالی و هرمزگان، آموزش مجازی را به تجربهای ناکارآمد بدل کرده است. سامانه «شاد» نیز نتوانسته این شکاف را پر کند.
این وضعیت در کنار آسیب به مشاغل کارگری و دیجیتال، کل پیکره آموزش را تضعیف کرده است.
در دل این شرایط، نسلی در حال شکلگیری است که روایت رسمی را به چالش میکشد: نسل «زد» پرسشگر، جسور و آگاه. نسلی که دیگر نمیخواهد مطیع باشد، بلکه در پی معنا، عدالت و آزادی است.
نسل جدید دیگر فرمانبردار نیست، پرسشگر است
روز ملی معلم در چنین بستری، باید به فراخوانی برای همبستگی بدل شود؛ همبستگی میان معلمان، دانشآموزان، خانوادهها و همه نیروهای اجتماعی، و نیز همبستگی در سطح جهانی برای دفاع از حق آموزش و کرامت انسانی.
آموزش آزاد پیششرط جامعهای آزاد است و آینده، از کلاسهای رها از ترس آغاز میشود.
گذار از وضعیت کنونی، تنها با بازپسگیری آموزش بهعنوان حقی همگانی و فضایی برای اندیشیدن آزاد ممکن است.
به نوشته گلفنیوز، ایالات متحده در حال بررسی استفاده از موشک پیشرفته هایپرسونیک «دارک ایگل» در جنگ با حکومت ایران است؛ گزینهای که میتواند نشانه ورود به مرحلهای جدید از تشدید تنشها، حتی در شرایط آتشبس شکننده، باشد.
بر اساس این گزارش، سامانه «دارک ایگل» که بهطور رسمی «سلاح هایپرسونیک برد بلند» نام دارد، هنوز بهطور کامل عملیاتی نشده و در صورت استفاده، نخستین بهکارگیری یک سلاح هایپرسونیک آمریکایی در یک درگیری واقعی خواهد بود. این موشک زمینپایه برای حملات دقیق در بردهای طولانی علیه اهداف بهشدت محافظتشده و حساس به زمان طراحی شده است.
نشریه اماراتی گلفنیوز مینویسد این سامانه با سرعتی بیش از پنج برابر سرعت صوت (بیش از ماخ ۵) حرکت میکند و بهدلیل قابلیت مانور در میانه مسیر، رهگیری آن برای سامانههای پدافندی بسیار دشوار است. برد این موشک حدود ۲۷۰۰ کیلومتر برآورد شده و میتواند اهدافی مانند سامانههای پدافند هوایی، مراکز فرماندهی و سایتهای پرتاب موشک را در عمق خاک دشمن هدف قرار دهد.
دلیل بررسی این گزینه به نوشته گلفنیوز، درخواست برای بررسی استقرار این سلاح، پس از آنکه [حکومت] ایران برخی داراییهای کلیدی نظامی خود را به خارج از برد سامانههای فعلی حمله دقیق آمریکا منتقل کرد، از سوی فرماندهی مرکزی آمریکا مطرح شده است.
این اقدام در شرایطی بررسی میشود که دونالد ترامپ همزمان با تکیه بر محاصره دریایی برای فشار اقتصادی - که آن را «موثرتر از بمباران» توصیف کرده - گزینههای نظامی را نیز همچنان روی میز نگه داشته است.
استقرار «دارک ایگل» میتواند توان آمریکا را برای هدف قرار دادن اهداف عمیق و مستحکم افزایش دهد، بدون آنکه بلافاصله به یک کارزار گسترده هوایی متوسل شود.
محدودیتها و ارزیابیها با وجود قابلیتهای پیشرفته، تحلیلگران هشدار میدهند که این سلاح بهتنهایی «تغییردهنده بازی» نخواهد بود. برنامه هایپرسونیک آمریکا هنوز در حال تکامل است و این سامانه تاکنون در میدان نبرد آزمایش نشده است. همچنین تعداد محدود این موشکها - با هزینهای حدود ۱۵ میلیون دلار برای هر واحد - نشان میدهد که استفاده از آن احتمالاً محدود و هدفمند خواهد بود.
پیامدهای راهبردی و خطرات گلفنیوز تاکید میکند که حتی طرح موضوع استفاده از این موشک، پیام روشنی درباره آمادگی آمریکا برای استفاده از گزینههای پیشرفته نظامی ارسال میکند. همزمان گزارشها از آمادهسازی طرحهایی برای حملات «کوتاه و قدرتمند» علیه زیرساختهای ایران حکایت دارد که نشاندهنده شکنندگی آتشبس است.
به گفته تحلیلگران، ورود سلاحهای هایپرسونیک به این درگیری میتواند سطح تنش را بهطور قابل توجهی افزایش داده و خطر گسترش درگیری در منطقه را بالا ببرد، بهویژه در شرایطی که حکومت ایران نیز در حال تقویت توان نظامی خود است.
به گزارش گلفنیوز، بررسی استقرار «دارک ایگل» نشان میدهد که با وجود توقف نسبی درگیریها، مسیر تشدید تنش همچنان باز است و آینده «جنگ ایران» نهتنها به فشار اقتصادی، بلکه به نحوه استفاده از گزینههای نظامی پیشرفته نیز وابسته خواهد بود.
سندیکای اخبار یهودیان، در یک تحلیل تازه میگوید تضعیف حکومت ایران از طریق ترکیب فشار اقتصادی و نظامی ممکن است، اما تحقق آن به صبر و زمان نیاز دارد.
در این تحلیل به قلم جاناتان توبین آمده است که با وجود وارد شدن خسارات قابل توجه به توان نظامی و هستهای ایران، این اقدامات برای دستیابی به «پیروزی قاطع» کافی نیست. به گفته او، حکومت ایران احتمالاً بهدلیل ماهیت ایدئولوژیک خود در برابر فشارها عقبنشینی نمیکند، در حالی که با ایجاد اختلال در تنگه هرمز همچنان اهرم فشار در بازار انرژی دارد.
در عین حال، این تحلیل تاکید میکند که راهبرد دولت دونالد ترامپ بر ترکیب تحریمها و اقدام نظامی استوار است و فشار بر منابع مالی ایران - بهویژه از طریق محدود کردن صادرات نفت - میتواند در بلندمدت موثر باشد. با این حال، محدودیتهای سیاسی داخلی در آمریکا، از جمله انتخابات پیشرو، ممکن است فرصت اجرای کامل این راهبرد را کاهش دهد.