این ابهام سرنوشت آتشبس را شکننده میکند آن هم در شرایطی که تضمینی برای اجرا و حضور یک میانجی موثر هنوز شکل نگرفته و ریشههای اختلاف پابرجاست.
طرفین در شرایطی در سی و هشتمین روز پس از آغاز عملیات «خشم حماسی» تن به توقف موقت جنگ دادهاند که ترامپ پیروزی آمریکا را اعلام کرده، تهران از «دستاورد تاریخی» سخن گفته و نتانیاهو صرفا از بخشی از آن حمایت کرده است.
اما در همان ساعاتی که پیامهای تبریک رد و بدل میشد، موشکها و پهپادها در آسمان منطقه همچنان در پرواز بودند و اسرائیل بزرگترین حملهاش به لبنان را آغاز کرد. معادلات پیچیدهای که در جنگ وجود دارند و همچنین حضور نیروهای بینالمللی مختلف، مانند کشورهای عرب خلیج فارس که در این جنگ درگیر شدهاند، رسیدن به یک توافق جهت به پایان بردن جنگ را فعلا دشوار کرده است.
آمریکا چرا تن به آتش بس داد؟
آمریکا با اهداف متعددی وارد جنگ شده بود، از نابودی برنامه هستهای ایران تا فروپاشی محور مقاومت و حتی تغییر رژیم. اما هدف محوری را میتوان «تغییر معادله قدرت» دانست؛ تضعیف ساختاری ایران بهگونهای که تهدیدش برای اسرائیل و نظم منطقهای برای سالها کاهش یابد.
از این منظر، واشینگتن دستاوردهایی داشته است: طبق گزارش پنتاگون، ۱۳ هزار هدف کوبیده شد؛ صنعت موشکی، شبکه پدافندی، و نیروی دریایی ایران بهشدت آسیب دیدند و رهبری جمهوری اسلامی عوض شد. این یعنی حتی اگر تحریمها کاملا رفع شوند، ایران تا سالها توان بازسازی ظرفیت نظامیاش را به شکل سابق نخواهد داشت. به این معنا آمریکا تا اطلاع ثانوی برای اسرائیل «زمان» خریده است.
اما آمریکا همچنان نتوانسته است اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران را به دست آورد و برنامه موشکی با وجود آسیبهای جدی، همچنان تا حدودی کارایی دارد به ویژه در حمله به کشورهای خلیجفارس.
علاوه بر این، واشینگتن یک اشتباه محاسباتی مهلک کرد و قدرت تنگه هرمز را دست کم گرفت. جمهوری اسلامی توانست این تنگه را ببندد و بهواسطه آن بحران انرژی جهانی ایجاد کرد و این عاملی بود تا کشورهای خلیج فارس و اروپا، واشینگتن را زیر فشار بگذارند و ترامپ در داخل آمریکا آسیبپذیرتر شود.
این موضوعات احتمالا مهمترین عوامل برای رفتن آمریکا به سمت آتش بس بودهاند. از این رو، آمریکا تمام آنچه را که میخواست با جنگ به دست نیاورده و اکنون با مذاکره به دنبال آن است.
بنابر این میتوان گفت آمریکا نه شکست خورده است و نه پیروز شده؛ معادله را تغییر داده، اما نه به شکلی که میخواست و در این فاصله، جمهوری اسلامی قویتر از آنچه پیشبینی میشد از جنگ بیرون آمد.
جمهوری اسلامی چرا آتشبس را پذیرفت؟
نمیدانیم در جمهوری اسلامی وضعیت در قدرت، در زیرساختها و در حوزههای مختلف زیست جمعی چگونه است؛ سانسور اینترنتی اجازه دسترسی به بسیاری از جزئیات را نمیدهد اما از پذیرش آتشبس از سوی حکومت میتوان گفت ضرباتی که در حوزههای مختلف خورده، جدی بوده است؛ به نوعی که علیرغم اعتراضات اجتماعی در خیابان برای رد آتشبس به آن تن داده است.
پیامد مستقیم این حملات، دگرگونی بنیادین در آرایش فرماندهی نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی بود که با کشته شدن چهرههای کلیدی و در رأس آنها علی خامنهای، به یک زلزله ساختاری انجامید.
اهمیت این واقعه صرفا در فقدان فیزیکی یک فرد نیست، بلکه در درهمشکستن اسطوره مصونیت رهبری است؛ جایگاهی که در تمام طول تاریخ جمهوری اسلامی، حریمی دستنخورده و نفوذناپذیر تلقی میشد.
اکنون، تقارنِ فروپاشی کاملِ پدافند هوایی کشور با حذف عالیترین مقام سیاسی، پیامی صریح به همراه دارد: در غیاب چتر حمایتی در آسمان، مرکزیت قدرت دیگر هیچ تضمینی برای بقا ندارد و تکرارپذیری چنین ضرباتی به یک احتمال دائمی بدل شده است.
در سوی دیگر، تهدید جدی برای تهران نه شکست نظامی بلکه خطر اعتراضات و یا شورشهای اجتماعی است. فلج شدن زیرساختهای برق و سوخت در کنار خلاء مشروعیت رهبری جدید، آن هم در جامعهای که زخم اعتراضات و کشتارهای پیشین را بر تن دارد، حکومت را به نقطه انفجار نزدیک کرده است. از این رو، پذیرش آتشبس موقت را میتوان نه یک انتخاب دیپلماتیک صرف بلکه یک عقبنشینی ضروری برای مهار بحران داخلی و نارضایتیها دانست.
در منطق تهران، یک برد راهبردی وجود دارد و آن تغییر وضعیت تنگه هرمز است. حکومت با تبدیل آسیبهای نظامی به سرمایه ژئوپلیتیک، ادعای پیشین خود درباره کنترل این آبراه را به واقعیتی تحمیلی برای منطقه بدل کرده است.
تهران با اتکا به همین اقتدار نوظهور بهدنبال کسب درآمد سالانه ۶۴ میلیارد دلار از حق عبور کشتیها است که دستیابی به آن در شرایط عادی هرگز ممکن نبود. این اهرم از نظر آنها تضمینی برای پایبندی ترامپ به توافقات محسوب میشود. حمله به خط لوله ینبع در عربستان بلافاصله پس از آتشبس نیز نشان داد که ایران با تلاش برای از بین بردن مسیرهای جایگزین، قصد دارد جامعه جهانی را به پذیرش اراده خود در این شریان حیاتی مجبور کند.
آیا این آتشبس شکننده است؟
چند ساعت بعد از آتشبس، شکنندگی آن آشکار شد. محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی که اکنون در راس تیم مذاکره کننده حکومت با آمریکا قرار گرفته است، ساعاتی پس از آتشبس گفت سه بند از ۱۰ بند توافق آتش بس نقض شده است: لبنان، غنی سازی و ورود پهپاد متجاوز به منطقه حاکمیتی.
اما موضوع صرفا نقض توافق آتش بس نیست. بلکه آنچه وضعیت را پیچیدهتر کرده است خود جایگاه میانجی است. پاکستان از منظر هندسه دیپلماتیک، انتخابی منطقی به نظر میرسد، غیرعرب، مسلمان، دارای روابط کارکردی با واشینگتن و تهران.
اسلامآباد در این فرآیند تلاش کرد که هم «مکان امن» و هم «معمار توافق» باشد. اما معضل آشکار این میانجی زمانی نمایان شد که شهباز شریف نخست وزیر این کشور «همه جبههها از جمله لبنان» را در داخل توافق آتشبس اعلام کرد و نتانیاهو ساعاتی بعد آن را رد کرد. یعنی مکان امن و میانجی اصلی، نفوذی در یکی از طرفین جنگ نداشت.
از سوی دیگر غیاب کشورهای خلیج فارس و لبنان از مذاکرات اسلامآباد یک نقص ساختاری جدی است، چرا که آنها نیز بخشی از مساله هستند. اما تاثیرشان در افق دو هفتهای محدود است. عربستان، امارات، بحرین و کویت نه میتوانند و نه میخواهند آتشبس را بشکنند؛ ناخشنودی آنها یک مشکل بلندمدت است، نه یک متغیر فوری.
آنچه در این دو هفته واقعا تعیینکننده است، گسل هستهای و تناقض میان مطالبه «غنیسازی صفر» آمریکا و اصرار بر «تداوم غنیسازی» در روایت تهران است که به نظر میرسد به آسانی حل نخواهد شد. موضوع دیگری که هنوز سرنوشت آن مشخص نیست ۴۰۰ کیلوگرم ذخایر موجود اورانیوم غنیسازی شده ۶۰ درصدی است.
همزمان، جمهوری اسلامی کوشیده مساله حزبالله لبنان را بهعنوان یک خط قرمز مطرح کند، چرا که نادیده گرفتن آن به معنای پایان اعتبار محور مقاومت خواهد بود. هشدار صریح مقامات تهران درباره پاسخ به تداوم «جنایات علیه شیعیان لبنان» نشان میدهد که این جبهه میتواند بهتنهایی آتشبس شکننده فعلی را درهم بشکند.
بخشی از مساله ابهام و شکننده شدن توافق آتشبس، به متن مورد توافق باز میگردد. جی دی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، میگوید حداقل سه متن ۱۰ مادهای در این سو و آن سو وجود داد: متنی که به وسیله چت جیپیتی نوشته شده بود و به سطل آشغال انداخته شد. متن دوم منطقی بود و بین ما رد و بدل شده بود. متن سوم اما متنی است که بسیار ماکسیمالیست است. این موضوع این واقعیت را نشان میدهد که طرفین هنوز به زمین مشترکی نرسیدهاند.
این آتشبس نه پایان یک فصل است، نه آغاز یک فصل جدید بلکه یک وقفه کوتاه در پرانتز جنگ است؛ چرا که طرفین فشار لازم برای به کرسی نشاندن خواستهای خود را پیش از این در دیپلماسی نداشتند و جنگ نیز فعلا تغییر عمدهای ایجاد نکرده است.
به این ترتیب، به نظر نمیرسد حداقل طرف آمریکایی بتواند آنچه در جنگ کسب نکرده را در مذاکره به دست بیاورد. طرفین در نهایت نیازمند دستاوردهای پایدار از این جنگ هستند که در مذاکرات پیش رو، بر حسب آنچه به صورت عمومی منتشر شده است، در دسترس به نظر نمیرسد.