واکنش مدالآوران المپیک؛ اعدام صالح محمدی لکهای سیاه بر پیکره ورزش

صالح محمدی پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴، به همراه دو نفر دیگر اعدام شد؛ اقدامی که موجی از خشم و اندوه را میان مدالآوران المپیک برانگیخت.

صالح محمدی پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴، به همراه دو نفر دیگر اعدام شد؛ اقدامی که موجی از خشم و اندوه را میان مدالآوران المپیک برانگیخت.
شبکه خبری فاکسنیوز در گزارشی ویژه، واکنشهای گسترده ورزشکاران المپیک به اعدام صالح محمدی، کشتیگیر ۱۹ ساله ایرانی، را بررسی کرد.
صالح محمدی متولد ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ بود. او شهریور ۱۴۰۳ با دوبنده تیم ملی کشتی آزاد ایران، مدال برنز جام بینالمللی سایتییف را در کراسنویارسک روسیه به دست آورد.
یک فاجعه انسانی
برندون اسلی، قهرمان وزن ۷۴ کیلوگرم کشتی آزاد المپیک سیدنی، که در آن مسابقات بووایسار سایتییف را شکست داد، با ابراز تاسف عمیق به فاکسنیوز گفت: «من بهعنوان کسی که دو بار به ایران سفر کرده و از نزدیک شاهد عزت و قلب مهربان مردم این کشور بودهام، از شنیدن خبر اعدام این نوجوان کشتیگیر قلبم به درد آمد. تماشای اعدام یک ورزشکار نوجوان از سوی حکومت غیرقابلباور است. دعای من همراه خانواده صالح محمدی و تمام کسانی است که از این ظلم رنج میبرند.»
تایلر کلاری، قهرمان آمریکایی شنای ۲۰۰ متر کرال پشت المپیک ۲۰۱۲ لندن، این اقدام را نتیجه یک فرایند قضایی ناعادلانه خواند و افزود: «ما المپینها عمر خود را در کنار ورزشکارانی میگذرانیم که نماد نظم و آزادی هستند. اعدام یک کشتیگیر پس از یک دادگاه نمایشی، یادآور ماهیت خشونتبار این حکومت است. این لحظات نشان میدهد که چرا ایستادگی در برابر چنین رفتارهایی ضروری است.»
روزی سیاه برای جامعه ورزش
کیلی همفریز، قهرمان سه دوره المپیک زمستانی در رشته بابسلد، به فاکسنیوز گفت: «کشتن یک نوجوان تنها به جرم اعتراض، منزجرکننده است؛ اما کشتن نوجوانی که به دلیل قهرمان بودن و تبدیل شدن به نماد کشورش هدف قرار گرفته، فاجعهبارتر است. این روزی سیاه برای جامعه ورزش است و تفاوت میان آزادی ما در آمریکا و وضعیت ورزشکاران در ایران را نشان میدهد. من ممکن است در فضای مجازی با نظرات مخالف روبهرو شوم، اما هرگز بابت ابراز عقیده، نگران جانم نیستم.»

فراخوان بینالمللی برای پاسخگو کردن جمهوری اسلامی
کیتی اولاندر، از دیگر المپینهای حاضر در این گزارش، بر لزوم اقدام بینالمللی تاکید کرد. اولاندر گفت: «این ورزشکاران هیچ خطایی مرتکب نشدند. آنها نماینده کشورشان بودند، اما بهجای حمایت، در برابر سیستمی رها شدند که بویی از عدالت نبرده است. سکوت دیگر جایز نیست و نهادهای بینالمللی باید بابت این شکست در محافظت از جان ورزشکاران پاسخگو باشند.»






کانال ۵ اسرائیل خبر داده که جونی ناعور، هافبک اسرائیلی لاريسا، پس از تساوی بدون گل برابر المپیاکوس، پیراهن خود را با مهدی طارمی، مهاجم تیم ملی فوتبال ایران، عوض کرد. این اتفاق در حالی رقم خورد که بیش از بیست روز از حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی میگذرد.
این کانال در ادامه نوشت: «ناعور ۹۰ دقیقه کامل در میدان حضور داشت و نقش مهمی در تساوی بدون گل لاريسا برابر المپیاکوس ایفا کرد. او در طول مسابقه مامور مهار طارمی بود و به ویژه در ضربات کرنر او را به صورت نفر به نفر پوشش میداد؛ موضوعی که باعث برخوردهای نزدیک میان این دو بازیکن شد.»
در ادامه آمده: «در پایان مسابقه، دو بازیکن پیراهنهای خود را با یکدیگر عوض کردند؛ اقدامی که در شرایط فعلی منطقه، توجهبرانگیز بود. با این حال، مشخص نیست که طارمی از اسرائیلی بودن ناعور اطلاع داشته است یا نه.»
این اتفاق در حالی رقم خورده که سردار آزمون، زوج مهدی طارمی در تیم ملی، به دلیل انتشار تصاویری از دیدارش با حاکم دبی، پس از حملات جمهوری اسلامی به امارات متحده عربی، از تیم ملی کنار گذاشته شد.
حمید رسایی، نماینده مجلس شورای اسلامی، در پستی در شبکه اجتماعی ایکس به علی دایی، اسطوره فوتبال ایران، به دلیل سکوت در برابر آنچه «تجاوز به خاک کشور و کشته شدن هزاران هموطن» خواند، حمله کرد و نوشت: «علی دایی اسطوره ملت ایران نیست، اسطوره دشمنان ایران است.»
نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی حمایتهای علی دایی از مردم ایران در سال ۱۴۰۱ را «همراهی با دشمنان ملت ایران» دانست و در ادامه نوشت: «تعلل قوه قضاییه در برخورد با او در سال ۱۴۰۱ هر بار او را جسورتر و متوهمتر کرده است.»
رسایی همچنین از شورای شهر خواست نام ورزشگاه و بلواری را که در اردبیل و تهران به نام علی دایی است تغییر دهد و نوشت: «نامگذاری یک ورزشگاه در اردبیل و یک بلوار در تهران به نام او بر توهمش افزوده است. در سال ۱۴۰۱ وقتی دایی با زن، زندگی، آزادی همراهی کرد، از شورای شهر تهران خواستم نام بلوار را تغییر دهد، اما تعلل کردند؛ حالا اما وقتش است.»
علی دایی، اسطوره فوتبال ایران، روز گذشته در پیام نوروزی خود خطاب به مردم ایران نوشته بود: «امسال نوروز با سالهای قبل فرق میکند، داغدار عزیزانمان هستیم. نوروز ۱۴۰۵ فصل تازه ای است برای امید، برای لبخند های بیشتر و برای روز های روشن. با آرزوی ایرانی آباد، آزاد، به دور از جنگ و خونریزی، سراسر رفاه و آرامش.»
صبح هنوز کامل روشن نشده که «تبسم» روپوش مدرسهاش را میپوشد و پیش از آنکه راهی کلاس شود، از مادرش میخواهد مسیرشان را عوض کنند. او به قطعهای از قبرستان میرود که حالا عکس کاغذی پدرش روی سنگی سیاه چسبانده شده است.
با هر دو دست، سنگ را محکم در آغوش میکشد، صورتش را به آن میچسباند و صبح بهخیر میگوید. انگار اگر این دیدار صبحگاهی نباشد، روزش شروع نمیشود. پدرش، وحید فیروزی، ۱۹ دی ماه در نسیمشهر تهران کشته شد و از آن روز، خانه تبسم، یک ساکن کمتر و یک نبودن بیشتر دارد.
۲
در مرودشت، جایی که ستونهای تخت جمشیدش هنوز سر پا ایستادهاند، صدای لرزان مادربزرگی در غم فراق میلاد میخواند: «گلی بودی چه وقت چیدنت بود...». میلاد خاکسار علمدارلو، ۳۴ ساله و پدر دو فرزند، در ۱۹ دی ماه هدف شلیک چند گلوله قرار گرفت و جان باخت.
دختر ۱۲ سالهاش که به مرگ پدر آگاه است، عکساش را کنار مزار میبوسد و بیقراری میکند، اما پسر کوچکتر چیزی نمیداند، صبحها که بیدار میشود میگوید: «من باز بابا رو ندیدم.» برای او، پدر زودتر بیدار شده و به سر کار رفته و وقتی او خواب بوده به خانه برگشته.
خواهر میلاد تصویری از تلفن همراهش منتشر کرده که ۹۲ تماس بیپاسخ را نشان میدهد، در لحظهای که خبر «تیر خوردن» برادر را شنیده است. هر تماس، تلاشی بود برای شکستن خبری هولناک که هنوز قطعی نشده بود.

این همان نقطه تعلیق است؛ جایی که ذهن تا آخرین ثانیه احتمال بازگشت را زنده نگه میدارد. در روانشناسی، به این وضعیت «فقدان مبهم» گفته میشود. وقتی مرگ ناگهانی و بدون خداحافظی رخ میدهد، رابطه بهسادگی قطع نمیشود. فرد میان دانستن و ندانستن معلق میماند و میان امید و واقعیت رفتوآمد میکند. در چنین خانهای، «نبودن» تثبیت نشده، بلکه «حضور» تغییر شکل داده است.
۳
در چمستان نور، ساعتهای پایانی روز ۱۹ دی ماه، سامان علایی از پشت سر هدف شلیک چند گلوله جنگی قرار میگیرد و دیگر شباش به صبح نمیرسد.
مادر عکس پسر ۲۲ ساله را در آغوش گرفته و به دردی روی دستش اشاره میکند: «برای من یه سرم زدن، دستم درد گرفت… یاد سر تو افتادم، چطور تونستن به سرت شلیک کنن؟»

این جمله کوتاه، پیوندی میان بدن و خاطره ایجاد میکند. در سوگهای ناشی از خشونت، بدن به حافظه تبدیل میشود. بوی بیمارستان، صدای آمبولانس، لمس یک زخم کوچک، حتی یک قطره خون میتواند تصویر لحظه مرگ را دوباره فعال کند.
روانشناسان این وضعیت را نوعی «سوگ تروماتیک» میدانند، حالتی که در آن، اندوه با نشانههای تروما درهم میآمیزد. در چنین سوگی، خاطره فقط در ذهن باقی نمیماند، بلکه بدن نیز به محرکهای کوچک واکنش نشان میدهد و صحنه فقدان دوباره فعال میشود.
۴
در چالوس، مادری کنار مزار پسرش فریاد میکشد: «وقتی داشتی جون میدادی چند بار صدام کردی که من نبودم آراز؟ اولین باره که من دیر رسیدم… من دیر رسیدم مامان منو ببخش».
آراز سلیمیان، ۲۷ ساله و تک فرزند خانواده، در ۱۸ دی ماه هدف شلیک گلوله ماموران قرار گرفت. صدای مادرش میان ضجه و نجوا میلرزد و باز تکرار میکند: «من دیر رسیدم». مثل زخمی که دوباره باز شده باشد.
در سوگهای ناگهانی، ذهن بهدنبال نقطهای میگردد که بتواند مرگ را جابهجا کند. روانشناسان این وضعیت را «گناه بازماندگی» مینامند، احساسی که در آن فرد خود را بهطور ناخودآگاه مسئول مرگی میداند که کنترلی بر آن نداشته است. ذهن بارها به عقب برمیگردد و میپرسد: شاید میشد کاری کرد، شاید میشد محافظت کرد، شاید میشد نجات داد.
در خانه آراز، از آن روز به بعد، زمان دو نیم شده است؛ قبل از «دیر رسیدن» و بعد از آن. مادر با این جمله زندگی میکند، با پرسشی که پاسخی ندارد.
رشتهای نامرئی بین خانوادههای دو نیم شده
اینها خانههایی جدا از هم نیستند. از نسیمشهر تا مرودشت، از چالوس تا قشم، رشتهای نامرئی خانوادهها را به هم وصل میکند، رشتهای از مرگ خشونتبار، تهدید و اجبار به سکوت، خاکسپاری در ناکجاآباد و خانوادههای دو نیم شده.
ساختار عاطفی خانواده، زیر فشار فقدانی که فرصت هضم نیافته، تغییر شکل میدهد. کودک زودتر بزرگ میشود، مادر همزمان باید سوگوار و ستون خانه باشد و خواهر دوقلوی ۱۷ساله تبدیل به حامل حافظه برادر میشود.
صبح فردا، تبسم دوباره روپوشاش را میپوشد و از مادرش میخواهد به دیدار پدر بروند. سنگ سرد را در آغوش میگیرد، صورتش را میچسباند به نامی که دیگر جواب نمیدهد و زیر لب چیزی میگوید که کسی جز خودش نمیشنود. خانههای دیگر، با صندلیهای خالی و چراغهای خاموش، اول به نبودن سلام میکنند و بعد روزشان آغاز میشود.
سال ۱۴۰۴ در تاریخ ورزش ایران، سالی بود که در آن «میدان» معنای خود را تغییر داد. در این سال، استادیومها، تشکهای کشتی و سکوهای قهرمانی دیگر صرفا محل نمایش قدرت بدنی نبودند، بلکه به تریبونی برای انعکاس فریادهای انقلاب ملی ایرانیان بدل شدند.
در روزهایی که سرمای زمستان با خون گرم جوانان وطن در دیماه پیوند خورد، جامعه ورزش ایران نیز با هزینههای سنگین، جاویدنام شدن ستارههایش و ایستادگی چهرههای ماندگار، فصلی نوین را ورق زد.
این سال را از دریچه ۱۰ تصویری که در حافظه جمعی ایرانیان حک شد، مرور میکنیم.
طرد «گرگ پارسی» و برآمدن نام مسعود ذاتپرور
سقوط محبوبیت هادی چوپان، قهرمان پیشین مسترالمپیا، یکی از معنادارترین اتفاقات سال بود. در حالی که جامعه بدنسازی ایران بیشترین آمار جاویدنامان را در جریان انقلاب ملی تقدیم میهن کرد، سکوت سنگین هادی چوپان در برابر کشتار بیسابقه مردم، خشم عمومی را برانگیخت.
او که روزی نماد غرور ملی بود، در سال ۱۴۰۴ با کارزار گستردهای روبرو شد که مردم در آن، تصاویر او را از دیوار باشگاهها پایین کشیده و نام و چهره مسعود ذاتپرور، قهرمان دو دوره فیزیک کلاسیک جهان را جایگزین کردند.
مسعود ذاتپرور به همراه قهرمانان دیگری چون عرشیا براری، عرفان بزرگی، مجید جلیلیان، حسین یغمایی، منصور شاهسواری، حامد فخرایی، محمدحسین وثوقی و علیاصغر شیری، ورزشکارانی بودند که با شلیک گلولههای جنگی در راه وطن جان باختند.
در برابر این فاجعه، چوپان تنها به یک پیام کوتاه بسنده کرد که برای مردمی که قهرمانانشان را در خیابان از دست میدادند، هرگز کافی نبود.
طنین «خون جوانان وطن» در گود تنهایی رسول خادم
در بهمنماه سیاه ۱۴۰۴، تصویری از جهانپهلوان رسول خادم در زورخانه آتشنشانی تهران مخابره شد که تمام ابعاد یک تراژدی ملی را در خود داشت.
خادم، با جامه سیاهی که نشان از عزای ملی داشت، در حالی که تصنیف ماندگار «از خون جوانان وطن لاله دمیده» در فضای زورخانه طنینانداز بود، میل گرفت.
او که همیشه در سختترین روزها کنار مردم بوده، با بغضی در گلو رو به حاضران گفت: «خدایا مردم ما بیپناه و دستتنگ هستند. هر کسی در هر مقامی حق این مردم را میخورد و به آنها ظلم میکند، ذلت و روسیاهیاش را به دنیا نشان بده.»
این حضور نمادین و دعای صریح او علیه ظالمان، موجی از ستایش را در شبکههای اجتماعی برانگیخت و کاربران او را تنها «مرد باشرف» و «اسطوره واقعی» نامیدند که پهلوانی را از روی تشک کشتی به متن زندگی مردم آورده است.
عصیان دختران ایران در مستطیل سبز استرالیا
تیم ملی فوتبال زنان ایران در جام قهرمانی آسیا ۲۰۲۶ در استرالیا، دست به اقدامی تاریخی زد. بازیکنان و کادر فنی در نخستین دیدار بینالمللی پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، در مقابل کره جنوبی از خواندن سرود جمهوری اسلامی امتناع کردند.
این اقدام جسورانه بلافاصله با واکنشهای تند نهادهای امنیتی و عوامل صداوسیما روبهرو شد. محمدرضا شهبازی، مجری حکومتی، آنها را «خائن و بیشرف» خطاب کرد و خواستار برخورد شدید شد.
فشارها به قدری زیاد بود که ۷ نفر از اعضای تیم درخواست پناهندگی دادند.
اگرچه بعدها با فشارهای امنیتی برخی منصرف شدند، اما عاطفه رمضانیزاده و فاطمه پسندیده در استرالیا ماندند تا صدای اعتراض زن ایرانی باشند.
ابعاد این اتفاق چنان گسترده بود که حتی دونالد ترامپ در گفتوگو با نخستوزیر استرالیا، رسما خواستار حمایت از این فوتبالیستهای معترض شد.
رشید مظاهری؛ فریاد صریح علیه راس هرم قدرت
رشید مظاهری، دروازهبان سرشناس فوتبال ایران، امسال مرزهای شجاعت را جابهجا کرد. او نخستین فوتبالیست درجهیکی بود که بدون لکنت، علی خامنهای را مسئول مستقیم کشتار انقلاب ملی نامید.
مظاهری در ویدئویی که به رسانهها رسید، با قاطعیتی بیسابقه گفت: «دیگر نمیتوانستم چشمم را به روی این جنایات ببندم؛ جمهوری اسلامی و خامنهای تقاص این خونها را پس خواهند داد.»
او در آخرین پست اینستاگرامیاش در ۵ اسفند نوشت: «خامنهای! بدان که فرماندهی تو بر این خاک ایزدی به پایان رسیده است؛ دیوار ترس فرو ریخته است.»
از زمان انتشار این مطالب تند و صریح، هیچ خبری از وضعیت سلامت و مکان نگهداری رشید مظاهری در دست نیست و جامعه ورزش نگران سرنوشت اوست.
نقد تند علی دایی به «هکتورها» و سفرههای خالی
شهریار فوتبال ایران، امسال هم هدف حملات تند حکومتیها بود. علی دایی با اشاره به تورم بالای ۸۰ درصدی و وضعیت معیشتی مردم، از سیاستهای کلان جمهوری اسلامی به شدت انتقاد کرد.
او با کنایه به آقازادههایی که از تحریمها ثروتهای کلان اندوختهاند، گفت: «معلوم است تحریم برای کسی که اسمش را به "هکتور" عوض کرده برکت دارد.»
او با انتقاد از ادعای افتخار مسعود پزشکیان بابت گران کردن بنزین، مسئولان را به «بیغیرتی» در برابر فقر مردم متهم کرد و گفت شاید آنها اصلا ایرانی نیستند که دلشان برای این ملت نمیسوزد.
این سخنان با واکنش کنایهآمیز احمد دنیامالی، وزیر ورزش روبهرو شد که دایی را متهم کرد به اینکه در ناز و نعمت نشسته و فقط توئیت میزند؛ اتهامی که از سوی مردم با تمسخر و حمایت بیشتر از دایی پاسخ داده شد.
فریادهای مرگ بر خامنهای خواهر «ستاره شریف» بسکتبال
یکی از غمانگیزترین تصاویر سال، ویدیوی فریادهای «مرگ بر خامنهای» خواهر جاویدنام احمد خسروانی در خیابان سهروردی بود.
احمد، بسکتبالیست ۲۱ ساله، دانشجوی نخبه دانشگاه صنعتی شریف و برترین بازیکن لیگ تهران در سال ۱۴۰۴، در ۱۸ دیماه با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر کشته شد.
نکته تکاندهنده اینجاست که پدر احمد از مجروحان جنگ ایران و عراق بود؛ خانوادهای که یک بار برای میهن هزینه داده بودند، حالا فرزند نخبه و ورزشکارشان را با گلوله همان حکومت از دست دادند.
احمد خسروانی نماد نسلی بود که هم در ورزش، هم در علم و هم در آزادیخواهی، سرآمد دوران خود بودند.
رقص مرگ و اعتراض؛ حرکت نمادین مهدی شریفی
در هفته بیستم لیگ برتر، مهدی شریفی بازیکن فجرسپاسی شیراز، پس از گلزنی به تراکتور، به جای شادی پس از گل، حرکتی نمادین به سبک «پسر معترض ایران» در برابر نیروهای سرکوبگر انجام داد.
این حرکت که با ایستادنی استوار و نگاهی نافذ همراه بود، به سرعت به ترند اول شبکههای اجتماعی تبدیل شد.
این اقدام تنها به شریفی محدود نماند؛ بازیکنانی چون صالح حردانی، سعید سحرخیزان، رامین رضاییان، حامد لک و مهدی تیکدری نیز در مسابقات مختلف با سکوت، خوشحالی نکردن و یا حرکات نمادین، با خانوادههای کشتهشدگان انقلاب ملی ابراز همدردی کردند و مستطیل سبز را به صحنه نافرمانی مدنی بدل ساختند.
لالی اختیاری سروش رفیعی و وقاحت صداوسیما
کاپیتان پرسپولیس، سروش رفیعی، پس از بازی با چادرملو در سخنانی که بازتاب زیادی داشت، گفت: «دردهای بزرگ، آدم را لال میکنند. من لال شدهام، اما کاش مجریهای صداوسیما هم لال شوند تا نمک روی زخم مردم نپاشند.»
این سخن، پاسخی به توهینهای بیشرمانه مجریان ورزشی به پیکر جاویدنامان بود.
واکنشها از سوی نهادهای حکومتی تند بود؛ مهدی توتونچی و محمدحسین میثاقی در برنامههای زنده به او تاختند و حتی پیمان حدادی، مدیرعامل باشگاه، به جای حمایت از کاپیتانش، او را تهدید به اخراج کرد و گفت: «اگر حال نداری برو خانه، ما کسی را به زور نگه نمیداریم.»
این تقابل، شکاف عمیق میان بازیکنان و مدیران انتصابی را بیش از پیش نمایان کرد.
امضای شاه بر ساعد «شماره هشت» محبوب
مجتبی محرمی، اسطوره بیتکرار پرسپولیس، امسال با تتو کردن امضای محمدرضا شاه پهلوی روی دست راست خود، ولولهای در رسانهها به پا کرد.
او در گفتوگویی صریح با آیدین مقیمی،خبرنگار ایران اینترنشنال با شجاعت گفت: «او پدر من است؛ به من خدمت کرد، به این کشور خدمت کرد.»
محرمی با یادآوری برادرش که در جنگ کشته شده بود، خطاب به نسلهای قبل گفت: «این چه بلایی بود سر ما آوردید؟»
او تاکید کرد که ورزشکار باید کنار مردمی باشد که امروز حتی توان خرید تخممرغ را ندارند. حضور او در برنامه زنده باشگاه با این تتو، یکی از جسورانهترین کنشهای تصویری یک پیشکسوت در سال ۱۴۰۴ بود که مستقیم مشروعیت تاریخی نظام را نشانه رفت.
سقوط آخرین سنگر اجبار در اکران «شاه نقش»
در حالی که همچنان حجاب اجباری سیاست رسمی جمهوری اسلامی است، حضور ستارههای پرسپولیس، علی علیپور و فرشاد احمدزاده به همراه همسرانشان بدون حجاب اجباری در مراسم اکران مردمی فیلم «شاه نقش»، تیری به سیاستهای سرکوبگرانه در محیطهای ورزشی-هنری بود.
این تصاویر که با استقبال بینظیر مردم همراه شد، نشان داد که ورزشکاران نه تنها در کلام، بلکه در سبک زندگی شخصی خود نیز به حجاب اجباری «نه» گفتهاند.
این اقدام نمادین ثابت کرد که مرزهای تحمیلی جمهوری اسلامی، علنا و در فضای عمومی توسط ستارهها و همسرانشان زیر سؤال میرود.
در ستایش جانهای جاوید
و در پایان، یاد جاویدنامانی را گرامی میداریم که فراتر از میادین ورزشی، در قلب تاریخ وطن ماندگار شدند؛ از شایان اسداللهی، عرفان بزرگی، امیرمحمد کوهکن، رضا عظیمزاده، مسعود ذاتپرور، احمد خسروانی، ریبین مرادی، مجتبی ترشیز، شهرام مقصودی، میلاد (مهدی) لواسانی، افشین میارکیانی، سامان فتاحی، مبین قنبری، محمدرضا خانی، محمدجواد حیدری، امیررضا رجایی، محمدحسین پَرنون، کامیاب احمدی، رهام سعادتی، امیرعباس مزروعی، ابوالفضل مهری، عرشیا براری، علی ایازی، هادی فروغ، علیرضا جواهریپی، علی محمدی، ماهان مردانی، امیرعلی دارابی، امیرمحمد کرمی، شایان (امیرحسین) شکاری، صهبا رشتیان، امیرحسین محمدزاده، عرشیا احمدپور، سارا بهبودی، حسن قاسمی، آرنیکا دباغ، شهاب فلاحپور، محمد حاجیپور، سپهر ابراهیمی، زهرا آزادپور، علیمحمد کردکاظمی، مهدی کاووسی، مسیح شاهوردی، یزدان افروغ، رضا کرمی، حسین یغمایی، ابوالفضل طاووسی، منصور شاهسواری، مسعود رنگرزانی (خورشیدوند)، پوریا بهاری مستعلی، حامد بصیری، احمد رمضانزاده، حسن کلهر، امیر طولابی، مهدی گنجدانش، رضا طاهرنژاد، آریا آرینخو، قاسم وکیلی، عرفان کاری، حمیدرضا شیرازی، یاشار سلطانیراد، عباس اسحاقی، علیرضا مقدسینیکو، مهدی اسکندریان، پوریا باقری، احمد اصغری، مهدی فتحی، ماهان حقیقی، محمدرضا انتظامی، سلیمان پرهیزکار، مهدی الهیاری، سبا (ونوس) نگهبان، ایمان بهداری، محمدامین عبدی، سحر فرد، امیرمحمد لطفی، مسعود رضایینو، میلاد افروخته، مهدی قدیمی، بابک صادقیمحسنی، دیانا بهادر، تانیا عباسی، سجاد شاقلانی، آروین سالمیراد، حمیدرضا حدادیشاندیز، علیرضا باقریمنجیلی، پژمان نوروزرجبی، مجید جلیلیان، امیر احمدوند، محمد علیزاده، عارف جعفرزاده، نیما تاجیک، پدرام خالویی، نادر مولوی، علیاصغر شیری، معین بصیری، شاهین آذرآتش، مهرداد مشتاقی، مهدی خلیلی، امیرعلی قنبرزاده، علی بهروزتا تا طاها سلیمانی.
و در نهایت؛ صالح محمدی، کشتیگیر نوزدهسالهای که در آستانه بهار و در ۲۸ اسفند، جان عزیزش ستانده شد و آرزوهایش را به خاک سپرد. یادشان تا همیشه در وجدان بیدار این سرزمین سبز خواهد ماند.
فدراسیون فوتبال ایران فهرست تیم ملی برای دیدارهای تدارکاتی که قرار است روزهای ۷ و ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ با نیجریه و کاستاریکا برگزار شود را اعلام کرد. در این فهرست، نام سردار آزمون، یکی از ستارههای فوتبال ایران و انتخاب همیشگی چهار سرمربی اخیر تیم ملی، دیده نمیشود.
رسانههای حکومتی در روزهای گذشته به دلیل انتشار تصاویری از دیدار آزمون با حاکم دبی، حملات تندی علیه او مطرح کردند.
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، پیش از این اعلام کرده بود سردار آزمون از تیم ملی اخراج شده است. این رسانه آزمون را به مصادره اموال نیز تهدید کرد. رسانههای حکومتی استوریهای اینستاگرامی آزمون را «وطنفروشی» دانستند و به او حمله کردند.
همچنین محمدحسین میثاقی، مجری صدا و سیما، در یک برنامه زنده سردار آزمون را به دلیل ملاقات با حاکم دبی «بیعقل» خواند و گفت او لایق پوشیدن پیراهن تیم ملی فوتبال نیست.
در فهرست اعلامشده، نام مهدی قایدی که در جریان انقلاب ملی ایرانیان واکنشهای تندی به حکومت جمهوری اسلامی داشت، دیده میشود. همچنین نام مهدی ترابی نیز در این فهرست آمده است.
به نظر میرسد امیر قلعهنویی به جای سردار آزمون، ترابی را که پیش از این به دلیل اعتراض به دعوت نشدن برخی بازیکنان به اردوی تیم ملی نرفته بود، دوباره دعوت کرده است.
سردار آزمون، دو فصل اخیر در تیم شباب الاهلی امارات بازی کرده است.
