برتری آمریکا بر ایران آشکار است؛ اما پایان بازی روشن نیست

پرسش واقعی این نیست که آیا ایالات متحده میتواند توانمندیهای ایران را نابود کند یا نه، بلکه این است که آیا میتواند به جمهوری اسلامی پایان دهد و آنچه را پس از آن رخ میدهد کنترل کند یا خیر.

پرسش واقعی این نیست که آیا ایالات متحده میتواند توانمندیهای ایران را نابود کند یا نه، بلکه این است که آیا میتواند به جمهوری اسلامی پایان دهد و آنچه را پس از آن رخ میدهد کنترل کند یا خیر.
برتری هوایی یک وضعیت نظامی است؛ تغییر رژیم یک نتیجه سیاسی. در بحث درباره حملات قریبالوقوع آمریکا به ایران، بسیاری این دو را با هم اشتباه میگیرند، گویی یکی بهطور خودکار دیگری را به دنبال دارد اما چنین نیست.
تجربه اسرائیل در سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ در ایران، لبنان و سوریه نشان داده است که کارزارهای هوایی مدرن میتوانند بهطرز چشمگیری در آسیب زدن به ساختارهای دفاعی دشمن موثر باشند، اما همچنان طرف مقابل را، هرچند زخمی و بدگمان، با دستگاه سرکوب و اجباری که به آن وابسته هستند، پابرجا باقی بگذارند.
کارزار اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته جسورانه بود، دقیقا به این دلیل که صرفاً به هواپیما متکی نبود. این عملیات، موجهایی از حملات هدفمند را با خرابکاریهای مخفیانه ترکیب کرد.
در آن عملیات، با هدف تضعیف حس امنیت رژیم و توانایی آن برای هماهنگی پاسخ به رادارها، سامانههای پدافند هوایی، پایگاههای موشکی و افراد کلیدی بهصورت متوالی و سریع حمله شد.
آن درگیری کوتاه، ماهیت ترکیبی اقدامات اسرائیل را برجسته کرد: عملیاتهای فیزیکی در هم تنیده با اثرات سایبری و اطلاعاتی، که در آن سردرگم کردن ساختارهای فرماندهی به همان اندازه مهم بود که نابود کردن تجهیزات اهمیت داشت. دقیقا به همین دلیل است که اکنون برخی درباره سرنگونی جمهوری اسلامی چنان سخن میگویند که گویی تنها کافی است همان چیزی که اسرائیل نشان داد در مقیاسی بزرگتر تکرار شود. اما این نتیجهگیری یک واقعیت را نادیده میگیرد: حکومت ایران از این حملات میآموزد.
رژیمی که از تلاشها برای ریشهکن کردنش جان سالم به در میبرد، بدون تغییر باقی نمیماند. تطبیق مییابد، تقویت میشود، پراکنده میشود و سامانههای پشتیبان و جانشینی از پیشبرنامهریزیشده ایجاد میکند. الگوهای ارتباطی خود را تغییر میدهد و دیگر بهصورت هدفی مرتب و شستهرفته روی اسلاید پاورپوینت یک افسر ستاد ظاهر نمیشود.
پس از جنگ ۱۲ روزه، فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی بهطور علنی اذعان کردند که به پدافند هوایی آسیب وارد شده اما ادعا کردند این سامانهها با سیستمهایی که از پیش ذخیره و مستقر شده بودند جایگزین شدهاند.
از یک سو، این اعتراف به آسیبپذیری بود که در قالب نشانهای از تابآوری نهادی ارائه شد؛ از سوی دیگر، نشان میدهد رژیم جنگ بعدی را چگونه میبیند: نه بهعنوان یک رویارویی قاطع واحد، بلکه بهصورت چندین دور تنبیه که در آن صرفا زنده ماندن، خود نوعی پیروزی محسوب میشود.
ایالات متحده تقریباً بهطور قطع میتواند آزادی عمل در حریم هوایی ایران را به دست آورد. توانمندی آمریکا در سرکوب و انهدام پدافند هوایی دشمن، نمونهای از قابلیتهای پیشرفته و توسعهیافته است. پرسش این است که این آزادی عمل از نظر سیاسی چه دستاوردی دارد و آمریکا تا چه مدت میتواند آن را حفظ کند.
بیایید از بخش سادهتر شروع کنیم: چالش پدافند هوایی. دفاع ایران یک گنبد نفوذناپذیر واحد نیست. ترکیبی است از سامانههایی با منشاء روسی مانند اس-۳۰۰، سامانههای بومی نظیر باور-۳۷۳، و مجموعهای از حسگرها و سامانههای موشکی دیگر که کارآمدی آنها وابسته به یکپارچگی مناسب و فرماندهی و کنترل تابآور است.
مزیت اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه توانایی برهم زدن این یکپارچگی از همان ابتدا بود، از جمله از طریق عملیاتهای مخفیانه علیه زیرساختهای پدافند هوایی که همزمان با حملات انجام شد.
اکنون و در پی آن درگیری، رژیم پرتابگرها را جابهجا خواهد کرد، پوشش راداری را گسترش خواهد داد، نرمافزارها را بازپیکربندی خواهد کرد و فرض را بر این خواهد گذاشت که شبکهها نفوذپذیر شدهاند و با این درک عمل خواهد کرد.
این تطبیق فقط به پدافند هوایی محدود نخواهد شد. داستان مهمتر این است که تهران چگونه میتواند هزینهها را در حوزههایی تحمیل کند که برتری هوایی آمریکا بهطور خودکار به معنای کنترل نیست: در دریا، از طریق نیروهای نیابتی، ابزارهای سایبری و سیاستهای تشدید تنش.
این هفته گزارش شد جمهوری اسلامی در حال نزدیک شدن به توافقی برای خرید موشکهای کروز ضدکشتی مافوق صوت سیام ۳۰۲ (CM302) از چین است. این سامانهها بهطور مشخص برای به چالش کشیدن دفاع دریایی طراحی شدهاند، در ارتفاع پایین و با سرعت بالا پرواز میکنند و رهگیری آنها دشوار است. حتی اگر نهایی شدن این توافق زمان ببرد، روند کلی روشن است: حکومت ایران برای پیچیدهتر و پرهزینهتر کردن یک کارزار آمریکایی نیازی ندارد نیروی هوایی آمریکا را شکست دهد؛ فقط باید صحنه نبرد را خطرناکتر کند.
و این ما را به نکتهای میرساند که اغلب نادیده گرفته میشود: رژیم چیزی بیش از چند چهره قابل مشاهده است. شبکهای پیچیده از نهادهاست که برای تحمل تغییرات رهبری طراحی شدهاند: سرویسهای امنیتی، دستگاههای اطلاعاتی، پشتوانه اقتصادی سپاه پاسداران، نهادهای اجرایی محلی، و ساختارهایی که مشروعیت روحانیون را حفظ میکنند.
اسرائیل نشان داد که میتواند بهشکلی عمیق در جمهوری اسلامی نفوذ کند و چهرههای ارشد آن را حذف کند، اما همین موفقیت موجب خواهد شد کادرهای باقیمانده به زیرزمین بروند. برای نخبگان هدفگرفتهشده، «پیدا نشدن» به هدف اصلی تبدیل میشود. بقا معیار موفقیت آنها خواهد بود، و در نتیجه زمان بزرگترین داراییشان میشود.
تصور فروپاشی سریع با واقعیت تابآوری اقتدارگرایانه در تضاد است. رژیمهای اقتدارگرا اغلب برنامهریزی میکنند که از دامنه توجه مخالفانشان بیشتر دوام بیاورند. رژیم فقط باید دوام بیاورد. در مقابل، نظام سیاسی آمریکا بهدلایلی از جمله چرخههای خبری، نظرسنجیها، گفتوگوهای کنگره و تقویمهای انتخاباتی به زمان بسیار حساس است.
نتایج یک نظرسنجی اخیر این تنش را بهخوبی نشان میدهد: بسیاری از آمریکاییها ایران را دشمن میدانند و درباره برنامه هستهای آن نگراناند، اما همزمان اعتماد به قضاوت رییسجمهوری ترامپ درباره استفاده از نیروی نظامی پایین است. این امر، محدودیتی سیاسی ایجاد میکند. اگر رژیم به سرعت سقوط نکند، احتمالا تعریف «موفقیت» در واشینگتن از پیروزی کامل به «تضعیف توانمندیها» و اعلام پایان ماموریت تغییر خواهد کرد.

محدودیتهای عملی نیز وجود دارد. رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا هشدار داده است که ذخایر مهمات کاهش یافته و با توجه به فشار بر ذخایر بهدلیل تعهدات دیگر و دشواری حفظ عملیات طولانیمدت در مقیاس وسیع، عملیات گسترده علیه ایران پیچیده است.
آمریکا میتواند آنچه را که میخواهد هدف قرار دهد، اما «تا هر زمان که بخواهد» ادعای متفاوتی است، و چنین کاری به خطوط تولید، پایگاههای متحدان و آمادگی شرکا برای پذیرش ریسک تلافیجویی بستگی دارد. حتی اگر هیچیک از این محدودیتها بهتنهایی تعیینکننده نباشند، در مجموع بر همان متغیری اثر میگذارند که رژیم بیش از همه به آن اهمیت میدهد: زمان.
محتملترین پایان بازی الزاما یک انقلاب لیبرال با برنامه انتقال قدرت روشن نیست. یک رژیم میتواند رهبری خود را تغییر دهد و در عین حال عمیقا سرکوبگر باقی بماند. ونزوئلا هشدار روشنی است و نشان میدهد وقتی نیروهای اجبار و شبکههای حامیپروری دستنخورده باقی میمانند، تغییر رهبری تا چه حد میتواند حداقلی باشد. نسخه ایرانی آن میتواند صرفا یک جابهجایی درونسیستمی باشد که برخی چهرههای مسالهدار را کنار میگذارد، ژستهای نمادین کاهش تنش میگیرد و توافقی همسو با چرخه انتخاباتی آمریکا ارائه میدهد.
گزینه جایگزین به همان اندازه نگرانکننده است. سرنگون کردن حکومت میتواند به تکهتکه شدن قدرت منجر شود: مراکز قدرت رقیب که برای مشروعیت میجنگند، نیروهای امنیتی که در حال ارزیابی شانسهای خود هستند، فرماندهانی که به اربابان جنگ تبدیل میشوند، و وفادارانی که به نام نظم قدیم با یک ضدانقلاب میجنگند.
جنگ داخلی قطعی نیست، اما ریسکی است که باید جدی گرفته شود. حتی اگر ائتلاف جدیدی برای حکومت شکل بگیرد، ممکن است سالهای نخست را صرف جنگ با بقایای نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی یا به احتمال بیشتر، ادغام آنها در ازای مصونیت کند. در هر دو صورت، مردم ایران ممکن است میان تداوم و هرجومرج گرفتار شوند؛ هیچیک از این دو آن پیروزی اخلاقی نیست که در شعارهای غربی القا میشود.
گزینههای تلافیجویانه حکومت ایران محدود به ساقط کردن هواپیماها نیست. تهران میتواند از ابزارهای نامتقارن استفاده کند: حملات موشکی و پهپادی به زیرساختهای منطقهای، آزار کشتیرانی، بستن تنگه هرمز، عملیات سایبری و خشونت از طریق نیروهای نیابتی.
گزارش شده برخی فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی هشدار دادهاند در پاسخ به هرگونه حمله آمریکا، از «تلافی محدود» فاصله خواهند گرفت و حتی نیروها و منافع آمریکا در خلیج فارس را هدف خواهند گرفت. نکته این نیست که جمهوری اسلامی میتواند آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد که نمیتواند، بلکه مساله این است که میتواند واشینگتن را مجبور کند همزمان با اجرای کارزار هوایی، از یک محیط گسترده دفاع کند و این کار را به شیوهای انجام دهد که خطر محاسبه اشتباه و تشدید تنش را افزایش دهد.
مسیرهای تاریکتری برای تشدید تنش نیز وجود دارد. اگر رژیم باور کند با نابودی مواجه است، ممکن است به گزینههایی متوسل شود که در شرایط عادی از آنها پرهیز میکند، زیرا چنین گزینههایی میتوانند واکنشی فاجعهبار به دنبال داشته باشند. منطق یک دولت به گوشه راندهشده را باید جدی گرفت: اگر رهبری باور کند پایان نزدیک است، وسوسه شوکآفرینی، ایجاد وحشت یا بینالمللی کردن درگیری یا حتی استفاده از سلاحهای شیمیایی یا بیولوژیک افزایش مییابد. بهترین رویکرد، بازدارندگی و مدیریت ریسک است اما این سناریو بخشی از چشمانداز راهبردی است که هر برنامهریز جدی باید آن را ارزیابی کند.
اگر ترامپ دستور حمله را صادر کند، برنامهریزان نظامی آمریکا انتظار عملیاتی طولانیمدت و چند هفتهای علیه ایران را خواهند داشت؛ عملیاتی در مقیاسی بسیار فراتر از یک «حمله پیامگونه» یکشبه.
اینکه چنین حملهای به واقعیت تبدیل شود، نهتنها به امکانپذیری نظامی بلکه به این نکته بستگی دارد که کاخ سفید با چه سرعتی میتواند بمباران را به فروپاشی واقعی سیاسی در داخل ایران تبدیل کند. اگر این فروپاشی رخ ندهد، دولت ترامپ وسوسه خواهد شد اهداف را محدود کند: زیرساختهای هستهای و موشکی را هدف قرار دهد، مراکز فرماندهی را تنبیه کند، سپس عملیات را متوقف و ادعای پیروزی کند، در حالی که رژیم زخمی اما پابرجا باقی مانده است. این وسوسه با هر هفتهای که رژیم دوام آورد افزایش مییابد، زیرا هر هفته اضافی جنگ، یک طرح نظامی را به یک مسئولیت سیاسی داخلی تبدیل میکند.
نتیجه نظامی یک کارزار حمله زمانی نامطمئن نیست که پرسش این باشد آیا آمریکا میتواند آنچه را که مییابد نابود کند یا نه. پرسش دشوارتر این است که آیا نابود کردن آنچه پیدا میکند به نتایج سیاسی مورد نظر واشینگتن منجر میشود یا نه. قدرت هوایی میتواند طرف مقابل را وادار به پذیرش کند، آن را تضعیف کند، وحشت بیافریند و حتی اگر رژیم از پیش در حال فرسایش باشد و آلترناتیوی آماده بهرهبرداری باشد، موجب فروپاشی داخلی شود. اما دههها تجربه نشان داده کارزارهای هوایی مشروعیت ایجاد نمیکنند، قلمرو را اداره نمیکنند و تعاملات درونی تعیینکنندهای را شکل نمیدهند که روشن میکند پس از پایان بمباران چه کسی حکومت میکند. برتری هوایی به معنای کنترل سیاسی پایدار نیست و آن پیروزی که صرفا بر اساس نابودی اهداف تعریف شود، اغلب به بیثباتی پیچیده و بلندمدت منجر میشود.
اینها ریسکها هستند. با این حال، کاملاً ممکن است کارزار برنامهریزیشده به موفقیت بزرگی دست یابد و به انتقالی آرام به سوی ایرانی دموکراتیک و آزاد منجر شود. این غیرممکن نیست. اما رژیم آموخته است که بقا کلید موفقیت است و اکنون خود را حول زنده ماندن سازماندهی خواهد کرد، نه نمایش قدرت. میتواند از نظر تاکتیکی سریعتر از آنکه افکار عمومی غرب واکنش عاطفی نشان دهد تطبیق یابد. میتواند هزینهها را افزایش دهد بدون آنکه پیروز شود، و حتی اگر واشینگتن بتواند ابزارهای قدرت ایران را از آسمان نابود کند، نمیتواند صرفاً با بمباران به جانشینی پاک و بیدردسر برسد.
ایالات متحده خواهد توانست توانمندیهای ایران را در هم بشکند. اینکه آیا میتواند چنگال رژیم را بشکند، و اگر چنین کند دقیقا چه چیزی جای آن را خواهد گرفت، همان موضوعی است که باید ما را نسبت به هر کسی که جنگی کوتاه با پایانی مرتب و تمیز را تضمین میکند بدبین نگه دارد.