محبتتیوی، شبکه مسیحیان فارسیزبان، در بیانیهای رسمی اعلام کرد: «ما مسیحیان ایران در این لحظه سرنوشتساز از تاریخ، تماشاگر نبوده و در کنار مردم و همگام با آنان برای کسب مطالباتشان ایستادهایم».
گفتوگو با کشیش ادوین آبنوس، مدیرعامل شبکه محبت
بیش از ۸۰۰ سینماگر، نویسنده و هنرمند شناختهشده از کشورهای مختلف با صدور بیانیهای مشترک، کشتار و شکنجه مردم ایران توسط جمهوری اسلامی در جریان اعتراضات سراسری اخیر را محکوم کردند.
در میان امضاکنندگان این بیانیه نام چهرههایی چون ژولیت بینوش و ماریون کوتیار، بازیگران فرانسوی، یورگوس لانتیموس، کارگردان یونانی، و فلورین زلر، نویسنده و فیلمساز فرانسوی، دیده میشود.
در این بیانیه آمده است که جمهوری اسلامی در پاسخ به اعتراضات گسترده و مسالمتآمیز مردم ایران علیه سرکوب، فقر، تبعیض و بیعدالتی ساختاری، با گلوله جنگی، کشتار جمعی، بازداشتهای گسترده، شکنجه، ناپدیدسازی اجباری و قطع سراسری اینترنت واکنش نشان داده است.
امضاکنندگان تأکید کردهاند هیچ قدرت سیاسی حق ندارد برای حفظ بقای خود یا خاموش کردن حقیقت، مردم خود را به قتلعام بکشاند. آنها از نهادهای مستقل بینالمللی، جشنوارههای فیلم، موسسههای فرهنگی و هنری و جامعه جهانی فیلمسازان و هنرمندان خواستهاند که جنایتهای صورتگرفته در ایران را محکوم کنند و در روابط خود با جمهوری اسلامی بازنگری کنند.
در میان امضاکنندگان این بیانیه، نام سینماگران ایرانی شناختهشدهای همچون گلشیفته فراهانی، زر امیرابراهیمی، شیرین نشاط و سپیده فارسی نیز به چشم میخورد.
تحولات مربوط به انقلاب ملی ایرانیان در ۲۴ ساعت گذشته را اینجا بخوانید.

ایران همچنان یکی از بدترین کشورهای جهان از نظر بدرفتاری با روزنامهنگاران زندانی است، جایی که بازداشت، شکنجه، احکام سنگین قضایی و قطع گسترده ارتباطات، به ابزارهای اصلی حکومت برای مهار جریان آزاد اطلاعات تبدیل شدهاند.
کمیته حمایت از روزنامهنگاران در گزارش تازه خود اعلام کرد جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۵ همچنان در میان حکومتهایی قرار دارد که روزنامهنگاران را تحت تعقیب، شکنجه و به حبسهای سنگین محکوم میکند. این درحالی است که سرکوب رسانهها پس از اعتراضهای سراسری بهطور محسوسی تشدید شده است.
در سالهای اخیر روزنامهنگاران بهویژه بهدلیل پوشش اعتراضها و نارضایتیهای اجتماعی هدف بازداشت قرار گرفتهاند.
این سازمان تاکید کرده است که اگرچه شمار روزنامهنگاران زندانی تا یکم دسامبر در مقایسه با سه سال پیش که ۵۵ روزنامهنگار در زندان بودند، به پنج نفر کاهش یافته، اما ایران از زمان آغاز ثبت این آمار در سال ۱۹۹۲، بیشترین موارد مستند شکنجه و ضربوشتم روزنامهنگاران زندانی را به خود اختصاص داده است.
حبس انفرادی طولانیمدت، محرومیت از درمان، ازدحام شدید زندانها و شکنجه، از جمله شرایطی است که روزنامهنگاران زندانی در ایران با آن مواجه هستند. بسیاری از این افراد با اتهامهایی مانند «تبلیغ علیه حکومت» و «همکاری با دولتهای متخاصم» محاکمه شدهاند.
این گزارش همچنین به قطع تقریبا کامل اینترنت و ارتباطات از اوایل ژانویه اشاره میکند. اقدامی که همزمان با اعتراضات سراسری انجام شد و جریان اطلاعات از داخل کشور را بهشدت محدود کرد.
گروههای پایش اینترنت از جمله نتبلاکس افت شدید سطح اتصال در ایران را ثبت کردهاند، اقدامی که با هدف محدود کردن دسترسی به شبکههای اجتماعی و پوشش خبری مستقل صورت گرفته است.
این اقدامات مسبوق به سابقه است و جمهوری اسلامی بارها همین الگو را تکرار کرده است. پیش از این نیز اعلام شده بود که بر اساس گزارش کمیته و هیات اجرایی پیگیری وضعیت روزنامهنگاران بازداشتی انجمن صنفی روزنامهنگاران، از آغاز جنبش زن، زندگی، آزادی و خیزش سراسری مردم ایران در سال ۱۴۰۱، حدود ۷۰ روزنامهنگار بازداشت شده بودند. این نهاد همچنین اعلام کرده بود که در کنار بازداشتها، شمار قابل توجهی از روزنامهنگاران با احضارهای امنیتی و قضایی مواجه شدهاند.
پیش از آن نیز گزارش سازمان دفاع از جریان آزاد اطلاعات تصویری دقیقتر از سرکوب رسانهها در سال ۲۰۲۴ ارائه داده بود. بر اساس آن گزارش که ۲۲ دی ۱۴۰۳ منتشر شده بود، جمهوری اسلامی در ۳۸۵ مورد برخورد قضایی و امنیتی، دستکم ۲۵۶ روزنامهنگار و رسانه را هدف قرار داده بود. آن گزارش بر پایه ۳۴۴ پرونده مستند تهیه شده و نشان میداد در سال ۲۰۲۴ میلادی، اجرای احکام زندان علیه ۱۱ روزنامهنگار قطعی شد و دستکم ۳۶ روزنامهنگار و فعال رسانهای بازداشت شده بودند.
دستگاه قضایی جمهوری اسلامی همچنین در سال ۲۰۲۴ در مجموع احکامی معادل ۶۹ سال و ۱۰ ماه زندان، ۱۱۰ ضربه شلاق و بیش از ۲۰۰ میلیون تومان جزای نقدی علیه روزنامهنگاران و فعالان رسانهای صادر کرده بود.
اتهام «نشر اکاذیب» با ۲۰۵ مورد، پرتکرارترین عنوان اتهامی بوده و نهادهای قضایی و امنیتی دستکم در ۴۱۰ مورد حقوق قانونی روزنامهنگاران را نقض کرده بودند.
نهادهای بینالمللی حقوق رسانه هشدار میدهند تداوم بازداشت و بدرفتاری با روزنامهنگاران در ایران، نهتنها نشانهای از حکمرانی اقتدارگراست، بلکه با حذف نظارت عمومی، زمینه فساد و سوءاستفاده از قدرت را نیز تقویت میکند، روندی که چشمانداز آزادی رسانهها در ایران را بیش از پیش تیره کرده است.

کلر چندلر، عضو مجلس سنای استرالیا و وزیر امنیت سایبری در دولت سایه این کشور در گفت وگو با ایران اینترنشنال، شرایط کنونی را یک نقطه سرنوشتساز در تاریخ ایران دانست.
سناتور چندلر با اشاره به گزارشها درباره کشتار گسترده مردم ایران و قطع کردن اینترنت و تلاش برای سرکوب توان اعتراض مردم علیه رژیم گفت: « چنین اقداماتی این حس را ایجاد میکند که این همان نقطهای است که تغییر واقعی میتواند در آن ممکن شود.»
او اضافه کرد: «جهان غرب، بهخصوص ایالات متحده و رییسجمهوری ترامپ، دارد بسیار دقیق به این موضوع نگاه میکند و احتمال تغییر را واقعاً جدی میگیرد، این اتفاق بسیار خوبی است. باید هر کاری از دستمان برمیآید انجام دهیم تا از مردم ایران در نبرد بزرگی علیه یک رژیم اقتدارگرای بسیار، بسیار خشن و نفرتانگیز حمایت کنیم.»
او با ستایش شجاعت مردم ایران که با وجود سرکوب طولانی از سوی رژیم در برابر آن ایستادهاند، خطاب به مردم ایران گفت: «تسلیم نشوید، چون همین حالا یک لحظه باورنکردنی در تاریخ ایران است.»

خیزش اخیر در ایران، با وجود گستردگی جغرافیایی، شدت خشونت و سطح نارضایتی عمومی، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده که چرا حکومت همچنان پابرجا مانده و به فروپاشی نرسیده است؛ پرسشی که به نوشته فارینپالیسی پاسخ آن را نه در ضعف جامعه معترض، بلکه باید در معماری قدرت در تهران جستوجو کرد.
فارینپالیسی چهارشنبه اول بهمن در تحلیلی نوشت افزایش قیمتها، سقوط ارزش پول ملی، اعتصابهای کارگری و نافرمانی علنی از اقتدار روحانیت، سطحی از ناآرامی ایجاد کرده که در بسیاری از کشورها به بحران سیاسی یا فروپاشی حکومت منجر میشود. با این حال، در ایران، حتی چرخههای مکرر اعتراضهای سراسری نیز تاکنون نتوانستهاند به گسست سیاسی منجر شوند.
به نوشته این نشریه، مساله اصلی این نیست که ایرانیان خواهان تغییر نیستند. سرکوب خونین اخیر که به کشته شدن هزاران معترض انجامید، نشان میدهد حکومت با بحران مشروعیت عمیق روبهرو است.
اما پرسش کلیدی این است که چرا ناآرامیهای پایدار هنوز به شکاف در هسته قدرت نینجامیده است. پاسخ فارینپالیسی به این پرسش روشن است: جمهوری اسلامی از ابتدا بهگونهای طراحی شده که چنین فشارهایی را تاب بیاورد.
بر اساس این تحلیل، جمهوری اسلامی امروز بهعنوان یک حکومت امنیتی-دینی عمل میکند که حول علی خامنهای و خانواده او سازمان یافته است.
قدرت در ساختاری حلقهای و متمرکز شکل گرفته که در آن، بقای سیاسی نه به نهادهای رسمی، بلکه به نزدیکی شخصی به رهبر و بیت او وابسته است.
اقتدار بهشدت شخصیسازی شده و همین امر، امکان شکاف در سطوح بالای قدرت را کاهش داده است.
فارینپالیسی مینویسد خامنهای از زمان رسیدن به رهبری در سال ۱۳۶۸، بهتدریج نظام را به دولتی تبدیل کرده که زور و سرکوب را بر رضایت عمومی ترجیح میدهد.
در این چارچوب، حفظ حکومت نه یک انتخاب سیاسی، بلکه وظیفهای «مقدس» تلقی میشود. همین نگاه، فضای اندکی برای سازش یا عقبنشینی در زمان بحران باقی گذاشته است.
در قلب این ساختار، بیت رهبری قرار دارد؛ نهادی غیرشفاف که بهگفته فارین پالیسی، عملا نقش دولت واقعی را ایفا میکند.
این نهاد طی سه دهه گذشته به یک دولت موازی تبدیل شده که فراتر از قانون اساسی، مجلس و ریاستجمهوری عمل میکند و تصمیمگیریها را در حوزههای نظامی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی هدایت میکند.
بیت رهبری همچنین کانال اصلی نفوذ خانواده خامنهای، بهویژه پسران او، در ساختار قدرت است.
پیرامون این هسته، شبکهای گسترده از روحانیت همسو با حکومت قرار دارد که مشروعیت دینی نظام را تامین میکند. فارینپالیسی تاکید میکند که در این چارچوب، اطاعت از رهبر بهعنوان تکلیف دینی معرفی میشود و سرکوب معترضان نه یک تصمیم سیاسی، بلکه ضرورتی اخلاقی جلوه داده میشود.
نهادهایی مانند مجلس خبرگان و شورای نگهبان نیز در تثبیت این مشروعیت و مهار مخالفت درون روحانیت نقش دارند.
در لایه بعدی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دستگاه امنیتی قرار دارند که سپر قهری حکومت را تشکیل میدهند.
به نوشته فارینپالیسی، سپاه از یک نیروی نظامی به سازمانی چندوجهی تبدیل شده که با تکیه بر بسیج و شبکههای محلی، ناآرامیها را مهار و خشم اجتماعی را از طریق سرکوب منحل میکند.
وابستگی اقتصادی و سیاسی سپاه به ساختار رهبری، احتمال جدا شدن آن از هسته قدرت را به حداقل رسانده است.
در نهایت، دولت و دیوانسالاری بهعنوان لایه بیرونی این ساختار عمل میکنند. این نهادها امور روزمره را اداره میکنند و نارضایتی عمومی را در خود جذب میکنند، اما نقشی در تصمیمگیریهای کلان ندارند.
فارینپالیسی نتیجه میگیرد که همین معماری قدرت، احتمال تبدیل نارضایتی اجتماعی به شکاف در میان نخبگان را بهشدت کاهش داده است.
بهنوشته این نشریه، جمهوری اسلامی نه بهدلیل محبوبیت، بلکه بهدلیل مهندسی آگاهانه ساختار قدرت، هنوز تاب آورده است. هر تحلیل جدی از آینده سیاسی ایران، باید از درک این ساختار آغاز شود، نه از فرض فروپاشی اجتنابناپذیر.

وبسایت اکسیوس به نقل از منابع آگاه گزارش داد چارچوب پیشنهادیای که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، و دبیرکل ناتو درباره گرینلند بررسی کردهاند، برخلاف مواضع پیشین ترامپ، انتقال حاکمیت این جزیره به ایالات متحده را در بر ندارد و اصل حاکمیت دانمارک بر گرینلند را محترم میشمارد.
بر اساس گزارش اکسیوس، این چارچوب در دیدار اخیر ترامپ و ناتو، که دبیرکلی آن را مارک روته بر عهده دارد، مطرح شده و شامل تاکید صریح بر احترام به حاکمیت دانمارک بر گرینلند است. این در حالی است که ترامپ پیشتر بارها گفته بود تنها توافقی را میپذیرد که گرینلند را تحت کنترل آمریکا قرار دهد.
اکسیوس مینویسد لحن ترامپ در جریان نشست داووس ابتدا تند بود؛ او اعلام کرد آمریکا «به گرینلند نیاز دارد»، هرچند تاکید کرد برای تصاحب آن از زور استفاده نخواهد کرد. با این حال، پس از دیدار طولانی با روته، موضع او تغییر کرد و اعلام شد اگر توافقی بر اساس چارچوب مورد بحث حاصل شود، بحران گرینلند پایان خواهد یافت. ترامپ همچنین از عقبنشینی از تهدید خود برای اعمال تعرفه بر هشت متحد اروپایی از اول فوریه خبر داد.
به گفته منابع مطلع، این طرح شامل بهروزرسانی توافق دفاعی ۱۹۵۱ میان آمریکا و دانمارک است که امکان ایجاد پایگاههای نظامی آمریکا در گرینلند را فراهم میکند. همچنین افزایش نقش ناتو در امنیت منطقه قطب شمال، همکاری در حوزه مواد خام و مقابله با «نفوذ مخرب» روسیه و چین از دیگر محورهای این چارچوب عنوان شده است. با این حال، هیچیک از این بندها به انتقال حاکمیت گرینلند اشاره ندارد.
اکسیوس به نقل از سخنگوی کاخ سفید گزارش داده است که دولت ترامپ این چارچوب را راهی برای تحقق اهداف راهبردی آمریکا با «هزینهای اندک و بلندمدت» میداند. به نوشته این رسانه، انتظار میرود واشینگتن در هفتههای آینده مذاکرات سطحبالایی را با دانمارک و مقامات گرینلند برای بررسی جزئیات این توافق احتمالی آغاز کند؛ مذاکراتی که میتواند فصل تازهای در معادلات امنیتی قطب شمال بگشاید.





