در حالیکه مذاکرهکنندگان آمریکایی و اوکراینی در ژنو دور تازهای از گفتوگوها درباره یک «چارچوب اصلاحشده صلح» را آغاز کردهاند، افشای نسخه اولیه طرح ۲۸ بندی دونالد ترامپ، فضای سیاسی در کییف، واشینگتن و پایتختهای اروپایی را با موجی از نگرانی، سوءظن و واکنشهای تند روبهرو کرد.
بسیاری این طرح را در نخستین خوانش، نزدیکتر به خواستههای کرملین دانستند تا نیازهای امنیتی اوکراین، و اکنون تلاشها بر این است که نسخهای تعدیلشده و قابلقبول برای همه طرفها تهیه شود.
گزارشهای منتشرشده از نسخه اولیه نشان میدهد که این طرح، اوکراین را ملزم میکرد بخشی از سرزمینهای شرقی خود را واگذار کند، اندازه ارتش را کاهش دهد و مسیر عضویت در ناتو را کنار بگذارد؛ مجموعهای از امتیازات که نهتنها در کییف بلکه در سطح اروپا نیز بهعنوان «پاداش دادن به تجاوز روسیه» تلقی شد و رهبران اروپایی را به تهیه یک ضدپیشنهاد مستقل واداشت.
همزمان، ترامپ ضربالاجلی برای پذیرش طرح تعیین کرد؛ نخست «روز شکرگزاری» و سپس با لحنی انعطافپذیر «در صورت پیشرفت»؛ که این نیز بر پیچیدگی فضا افزود، زیرا برای اوکراین و متحدانش نشانهای از یک تلاش شتابزده برای رسیدن به توافقی نیمبند بود.
در همین شرایط، مقامهای آمریکایی و اوکراینی در ژنو اعلام کردند که روی نسخه «بهروزرسانیشده و اصلاحشده» پیشرفت داشتهاند، اما در پشت این اظهارات رسمی، مجموعهای از اختلافات جدی بر سر حدود امتیازات، نقش ناتو، تضمینهای امنیتی و آینده خطوط مرزی وجود دارد؛ اختلافاتی که قرار است تصمیم نهایی درباره آنها به ترامپ و ولودیمیر زلنسکی، روسای جمهوری دو کشور، سپرده شود.
منشاء بحران: نسخهای که اروپا و اوکراین را شوکه کرد
مقامهای اروپایی میگویند نسخه اولیه طرح که در واشینگتن تهیه شده، دربرگیرنده بندهایی بود که سالهاست از سوی روسیه مطرح میشود: محدود شدن ناتو، کنترل مناطق شرقی، و کاهش توان نظامی اوکراین.
•
•
افشای این بندها موجب شد رهبران اروپا، از فنلاند و آلمان تا فرانسه و بریتانیا، صریحا اعلام کنند که چنین چارچوبی «قابلقبول نیست» و مرزهای اوکراین «نمیتواند با زور مجددا ترسیم شود».
این واکنشها باعث شد نسخه اروپایی با اصلاحاتی مهم تنظیم شود؛ از جمله حذف کامل محدودیتهای ناتو، افزایش سقف ارتش اوکراین از ۶۰۰ به ۸۰۰ هزار نفر، و کنار گذاشتن اشارههای ضمنی به واگذاری سرزمین.
رهبران اوکراین نیز از همان ابتدا موضع خود را روشن کردند: هیچگونه توافقی که حاکمیت و تمامیت ارضی کشور را زیر سوال ببرد، نمیتواند مبنای صلح پایدار باشد. زلنسکی در اظهاراتی آشکار گفت اوکراین نمیتواند طرحهایی را بپذیرد که هدف پوتین، یعنی «قانونیسازی دزدی خاک» را تثبیت میکند.
پشتپرده شکلگیری طرح: دیپلماسی غیررسمی و مسیرهای موازی
افشای اولیه طرح ۲۸ بندی از سوی وبسایت آمریکایی آکسیوس نقطه چرخش بحران بود؛ گزارشی که نهتنها محتوای طرح را برای نخستینبار به فضای عمومی آورد، بلکه پرده از شبکهای از تماسها، دیدارهای خصوصی و رایزنیهای غیررسمی برداشت که خارج از مسیرهای مرسوم دیپلماتیک انجام شده بود.
بر اساس این گزارش، پیشنویس اولیه در نتیجه مجموعهای از گفتوگوها میان جرد کوشنر و استیو ویتکاف، دو چهره نزدیک به ترامپ، با کیریل دیمیتریف، نماینده پوتین، در میامی شکل گرفته بود؛ دیدارهایی که حتی بخشهایی از دستگاه سیاست خارجی آمریکا نیز از آن بیخبر بودند.
انتشار ناگهانی این جزییات در رسانه، پایتختهای اروپایی و کییف را شوکه کرد، زیرا روشن شد طرحی که قرار است آینده جنگ اوکراین را رقم بزند، در مسیری غیرشفاف، بدون هماهنگی با متحدان کلیدی غرب و با مشارکت مستقیم یک مقام روس نوشته شده است.
همین افشاگری بود که موجی از واکنشهای تند، سردرگمی در واشینگتن و فشار بر دولت ترامپ برای تجدیدنظر در این سند ایجاد کرد و عملا زمینهساز مذاکرات فشرده و پرتنش ژنو شد.
چند سناتور آمریکایی نیز گفتهاند که بر پایه توضیحات اولیه روبیو، نسخه اولیه «موضع دولت نبوده» و «فهرست خواستههای روسیه» را منعکس میکرده است؛ اظهاراتی که وزارت امور خارجه و کاخ سفید بلافاصله آنها را رد کردند. اما همین تضادها نشانهای از چنددستگی و آشفتگی در واشینگتن بود.
ژنو: پیشرفت محدود در فضایی دشوار
با وجود تنشهای اولیه، تیمهای مذاکرهکننده در ژنو اعلام کردند که بر سر «چارچوب اصلاحشده» به پیشرفتهایی رسیدهاند؛ هرچند منابع آگاه تایید میکنند که جلسات طولانی، پرفشار و گاهی تنشآلود بوده است.
مقامات آمریکایی تاکید کردهاند نسخه جدید «با منافع امنیتی اوکراین همخوانی بیشتری» دارد و مواردی مانند تضمینهای امنیتی، بازسازی اقتصادی و حفاظت از زیرساختهای حیاتی در آن تقویت شده است.
اما موضوعات اصلی، خطوط مرزی، حضور یا عدم حضور ناتو، تعداد نیروهای ارتش اوکراین، آزادی اسیران و بازگشت کودکان ربودهشده، همچنان باز مانده و به سطح روسای جمهوری سپرده شده است؛ سطحی که خود با چالشهایی همراه است، زیرا ترامپ چندینبار اوکراین را به «نمکنشناسی» متهم کرده و زلنسکی نیز تمایلی ندارد که در موقعیت پذیرش طرحی پرهزینه قرار گیرد.
اروپا: میان حمایت از اوکراین و هراس از یک توافق پشتپرده
در اروپا، فضای سیاسی پس از افشای نسخه اولیه طرح صلح ترامپ به شدت ملتهب شد، زیرا بسیاری از رهبران اروپایی بیم آن دارند که واشینگتن در مسیری حرکت کند که نهتنها بدون هماهنگی با آنان طراحی شده، بلکه پیامدهای مستقیم و بلندمدت آن بر امنیت جمعی اروپا تحمیل شود.
اروپاییها که از آغاز جنگ اوکراین تلاش کردهاند تمام تصمیمات راهبردی در چارچوبی مشترک، هماهنگ و چندجانبه اتخاذ شود، اکنون با طرحی روبهرو شدهاند که بخشهایی از آن، بهویژه بندهای مربوط به محدود کردن ناتو، کوچکسازی ارتش اوکراین و واگذاری سرزمین، از نظر آنان نه یک توافق صلح، بلکه نوعی «امتیازدهی خطرناک» است که میتواند توازن امنیتی قاره را برای سالها بر هم بزند.
به همین دلیل، سه قدرت اصلی اروپایی، بریتانیا، فرانسه و آلمان، به سرعت وارد عمل شدند و پیشنویس یک ضدپیشنهاد اروپایی را تهیه کردند؛ متنی که در آن بندهای حساس نسخه آمریکایی حذف یا تعدیل شده است.
این طرح اروپایی صریحا اعلام میکند که عضویت اوکراین در ناتو همچنان یک گزینه معتبر است و تنها «مشورط به اجماع کشورهای عضو» خواهد بود، نه یک ممنوعیت از پیش تعیینشده.
در این طرح همچنین پیشنهاد آمریکا برای محدود کردن دائمی استقرار جنگندههای ناتو در منطقه کنار گذاشته شده و به جای آن، ترتیبات امنیتی منعطفتری پیشنهاد شده که حضور دفاعی ناتو را در کشورهای همسایه اوکراین، از جمله لهستان، تقویت میکند.
اروپاییها همچنین نگراناند که توافقهای پشتپرده میان واشینگتن و مسکو، بهویژه آن بخش که گفته میشود در «تفاهمات آلاسکا» شکل گرفته، بر آنها تحمیل شوئ بدون آنکه فرصت مشارکت واقعی در طراحی چارچوب صلح داشته باشند.
تجربه چند دهه گذشته، از توافق مینسک تا بحران کریمه، اروپاییها را نسبت به هر روندی که خارج از سازوکارهای رسمی و چندجانبه انجام شود، حساس کرده است.
در مجموع، اروپا تلاش میکند نشان دهد که از اوکراین تنها برای یک «دوره جنگ» حمایت نمیکند، بلکه از اصولی دفاع میکند که بنیان نظم امنیتی قاره را شکل میدهد؛ اصولی مانند عدم تغییر مرزها با زور، حق کشورها برای انتخاب مسیر امنیتی خود، و رد هرگونه توافقی که پاداشی برای تجاوز نظامی باشد.
برای همین، ضدپیشنهاد اروپایی نه بهعنوان نسخهای در برابر واشینگتن، بلکه بهعنوان تلاشی برای حفظ انسجام غرب و جلوگیری از توافقی ناپایدار و پرهزینه معرفی شده است؛ توافقی که اگر اشتباه طراحی شود، ممکن است صلح را بهجای تقویت، تضعیف کند و زمینهساز جنگی گستردهتر در آینده شود.
چشمانداز: توافق نزدیک است یا بحران تازه؟
اگرچه مذاکرهکنندگان در ژنو از پیشرفت سخن میگویند، اما واقعیت این است که شکاف میان طرفها، از واشینگتن تا اوکراین و اروپا، هنوز عمیق است.
پرسش اصلی این است که آیا میتوان به چارچوبی رسید که هم نیازهای امنیتی اوکراین را تضمین کند، هم نگرانیهای اروپا را رفع کند و هم زمینهای برای توقف جنگ فراهم آورد؛ بدون آنکه امتیازی اساسی به روسیه داده شود؟
اگر این شرایط محقق نشود، خطر آن وجود دارد که طرح صلح، حتی در نسخه اصلاحشده، نه به پایان جنگ بلکه به آغاز مرحلهای تازه از بیاعتمادی، اختلافات داخلی غرب و تقویت موقعیت روسیه منجر شود؛ وضعیتی که شاید بیش از خود جنگ، نظم امنیتی اروپا را تهدید کند.
نتایج پژوهشی تازه نشان میدهد خشونت علیه زنان در ایران بیش از آنکه رفتاری فردی باشد، در مجموعهای از ارزشهای نهادینهشده، هنجارهای خانوادگی و روایتهای فرهنگی ریشه دارد.
این مطالعه از ساختاری میگوید که با «طبیعی» جلوه دادن رفتارهای تبعیضآمیز، زنان را در موقعیتی قرار میدهد که نهتنها صدایشان شنیده نمیشود، بلکه گاهی خود را در برابر خشونتی که تجربه میکنند مقصر میدانند.
در این پژوهش، ذبیحالله کاوهفارسانی، عضو هیئت علمی دانشگاه شهرکرد و عارفه مهدیه، دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه اصفهان، با بهرهگیری از دادههای بهدستآمده از مصاحبه با زنان ۱۸ تا ۴۵ ساله، به واکاوی تجربههای آنان از تبعیض و نابرابری پرداختند.
یافتههای این پژوهش که در فصلنامه «مطالعات زنان و خانواده» منتشر شد، نشان میدهد تمام مفاهیم استخراجشده در نهایت به مضمون فراگیر «ضدارزشهای ارزششده» بازمیگردند.
پژوهشگران میگویند بسیاری از رفتارهای تبعیضآمیزی که زنان تجربه میکنند، در نگاه جامعه بهعنوان «ارزش» پذیرفته شدهاند؛ حال آنکه این رفتارها برخاسته از سنتها و هنجارهایی هستند که نه تنها از زنان حمایت نمیکنند، بلکه به تضعیف موقعیت و عاملیت آنان منجر میشوند.
یکی از زنان در روایت خود از القای «ضعف تشخیصی و شناختی» میگوید: «من در زندگی درباره شغل، درآمد و کار همسرم حق نظر ندارم ... او میگوید من بهعنوان یک زن نمیتوانم از نظر مالی نظر بدهم و نوع درآمد، پول یا حتی ماشین او به من مربوط نمیشوند. اینها خیلی من را آزار میدهد.»
این مطالعه در ادامه به ضدارزشهایی مانند ستایش فداکاری افراطی و مقصر جلوه دادن زنان در مواردی مانند خیانت همسر اشاره دارد.
یکی از مصاحبهشوندگان در این باره میگوید: «در موضوع خیانت، نه تنها جامعه، که اکثر مشاورهای خانواده هم مشکل را از زنان میبینند.»
از نگاه این پژوهش، یکی از مهمترین «ضدارزشهای ارزششده» که به تداوم خشونت علیه زنان دامن میزند، پدیده «زن علیه زن» است؛ وضعیتی که در آن، زنان خود به عاملی برای تکرار و تثبیت الگوهای تبعیضآمیز بدل میشوند.
این پدیده در قالب «جانبداری مادر از داماد»، «حسادت» و «رقابت میان زنان» جریان دارد و چرخه پیچیدهای را آشکار میکند که نهتنها خشونت را از سوی مردان، بلکه از درون حلقه زنان تداوم میدهد.
یکی از زنان تجربه خود را چنین بیان میکند: «در محیط کاری شاهد این موضوع بودم که خیلی مواقع بهجای اینکه زنها به همدیگر کمک کنند، زیرآب همدیگر را میزدند. میبینید خودمان هم علیه خودمان تبعیض قائل میشویم ... و حمایت از همدیگر را هیچوقت نداشتیم.»
نویسندگان مقاله با اشاره به نقش جامعهپذیری خشونت، آن را فرآیندی میدانند که از کودکی آغاز میشود و ارزشهای جنسیتی نابرابر را در ذهن زنان و مردان تثبیت میکند.
این خشونت پنهان همان رفتارهای کوچک و تکرارشوندهای است که زنان را به پذیرش نقشهای وابسته هدایت میکند؛ از انتظار برای تحمل فشارهای روانی گرفته تا نادیده گرفتن خواستهها و اولویتهای فردی.
به باور پژوهشگران، خشونت تنها در «رفتارهای فیزیکی» خلاصه نمیشود و بسیاری از زنان آن را در قالب گفتار، نگاه، تهدیدهای غیرمستقیم یا کنترلهای مداوم تجربه میکنند.
نقش فرهنگ در تداوم خشونت
یکی از محورهای اصلی تحقیق، بررسی تاثیر فرهنگ بر شکلگیری و استمرار خشونت است.
در این مقاله آمده است: «اگر نقش فرهنگ در پدیده خشونت علیه زنان در نظر گرفته نشود، مرتکب خطای بزرگی شدهایم.»
محققان معتقدند باید این پدیده را «بهصورت فرهنگی مختص به هر کشوری و در مرحله بعد مختص به فرهنگ و قومیتهای موجود» مورد بررسی قرار داد، زیرا بسترها و باورهای فرهنگی در بروز خشونت روانی و اجتماعی موثر هستند.
طبق یافتههای این پژوهش، خشونت تجربهشده از سوی زنان بیشتر تحت تاثیر مشکلات بینفردی و همچنین مسائل جسمی، روانی و اجتماعی قرار دارد و اغلب در کنشها و گفتار نمود پیدا میکند.
از نتایج این پژوهش میتوان به ضرورت بازنگری در پدیده خشونت علیه زنان بر پایه تجربهها و روایتهای خود آنان و همچنین اصلاح روند جامعهپذیری افراد با هدف کاهش خشونتهای عاطفی و روانی نهادینه در جامعه اشاره کرد.
یافتههای مطالعه حاکی از آن است که خشونت علیه زنان تنها با قانونگذاری یا تغییرات فردی کاهش نمییابد و نیازمند تحولی عمیق در ارزشها، هنجارها و الگوهای فرهنگی است.
این پژوهش بر اساس تحلیل روایتهای ۲۰ زن ۱۸ تا ۴۵ ساله ساکن استان چهار محال و بختیاری صورت گرفته است که همگی دارای تحصیلات دانشگاهی بودند.
روزنامه اسرائیلی اورشلیمپست خواستار آن شد که اسرائیل با «ارادهای قوی» برای محافظت از منافع اصلی خود در برابر «دشمن و دوست» اقدام کند.
اورشلیمپست یکشنبه دوم آذر در یادداشتی شرایط برای اسرائیل را «دوگانه» توصیف کرد و نوشت: «به نظر میرسد ما در دو دنیای متفاوت بر اساس دو جهانبینی متفاوت با دو نتیجهگیری متناقض زندگی میکنیم.»
به نوشته این روزنامه، اسرائیل در تمام جبههها پیروز شده زیرا با حمایت آمریکا توانسته جمهوری اسلامی، حزبالله لبنان، حماس و حوثیهای یمن را در هم بکوبد و به این ترتیب به جهان ثابت کرده که میتواند بر منطقه تسلط یابد.
اورشلیمپست اشاره کرد که اسرائیل سیاستهای دفاعی خود را برای اولویت دادن به تهاجم علیه همه تهدیدها تنظیم کرده است.
به گفته مایک والتز، نماینده ایالات متحده در شورای امنیت، این سند تشکیل نیرویی تحت عنوان «نیروی بینالمللی ثبات» را در نظر گرفته است و این نیرو ائتلافی از نیروهای حافظ صلح، از جمله از کشورهای با اکثریت مسلمان مانند اندونزی و جمهوری آذربایجان است تا تحت یک فرماندهی واحد در غزه مستقر شود، بر روند خلع سلاح نظارت کند، از غیرنظامیان حفاظت کند و انتقال کمکها را از طریق مسیرهای امن همراهی میسر سازد.
اورشلیمپست با اشاره به ادامه سیاست شهرکسازی، احتمال عادیسازی روابط عربستان سعودی و اسرائیل با حمایت آمریکا و پیوستن احتمالی ریاض به «توافق ابراهیم»، اضافه کرد که آمریکا «در حال تشدید تحریمها علیه ایران است و احتمالا امسال بار دیگر در هر گونه حمله به تأسیسات هستهای و موشکی هنوز خطرناک ایران، در کنار اسرائیل قرار خواهد گرفت».
اورشلیمپست بهرغم این موضوعات نوشت: «شاید وضعیت استراتژیک اسرائیل چندان امیدوارکننده نباشد» و در این مورد به «بازگشت اسلام رادیکال» شامل جمهوری اسلامی، حزبالله، حماس، جهاد اسلامی و ترکیه و قطر اشاره کرد.
این روزنامه افزود که جهان برای جلوگیری از بازسازی توان هستهای جمهوری اسلامی، تجدید تسلیحات حزبالله یا اعمال مجدد کنترل حماس در غزه، «کار چندانی انجام نمیدهد».
بر اساس این تحلیل، مرزهای اسرائیل همچنان نفوذپذیرند و پهپادهای ساخت جمهوری اسلامی به طور کامل در آنها نفوذ میکنند.
اورشلیمپست اضافه کرد که فعالیتهای تروریستی در اورشلیم و یهودا و سامره در حال افزایش است و تعداد زیادی از فلسطینیهایی که به تازگی از زندانهای اسرائیل آزاد شدهاند، به آن دامن میزنند.
این روزنامه در مورد سیاستهای ترامپ نوشت که او فکر میکند میتواند با چانهزنی در کنار معاملات کلان تجاری، منطقه را تغییر شکل دهد، «صلح در زمان ما برای اولین بار طی سه هزار سال» را اعلام کند و اسرائیل را در این فرآیند گرفتار کند.
بینالمللی کردن درگیری در غزه از جانب ترامپ با استقرار نیروهای آمریکایی در اسرائیل و دعوت از نیروهای مصری و ترکیه به غزه، از سوی اورشلیمپست، «ناراحتکننده» توصیف شده است.
این روزنامه خواستار تلاش اسرائیل برای جلوگیری از این موضوع شد و افزود: «بدتر از همه، پس از دو سال نبرد قهرمانانه اسرائیل علیه حماس، و با وجود نبردهای سخت پیش رو علیه حماس در کرانه باختری، ترامپ انتظار دارد اسرائیل، استقرار مجدد کشور فلسطین را به عنوان یک مسیر احتمالی برای صلح در آینده بپذیرد.»
این روزنامه در بخش دیگری از تحلیل خود نوشت ترامپ به رغم سخنرانی فوقالعادهاش در طرفداری از اسرائیل در کنست در ماه گذشته، چشم خود را از جمله بر «یهودستیزی» که در جناح«ماگا» (عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم) در حزب جمهوریخواه رو به رشد است، میبندد.
اورشلیمپست در پایان خواستار آن شد که اسرائیل با «هوشیاری و احتیاط از این دوران تیره بگذرد».
اسراییل همزمان با افزایش نقضهای آتشبس در غزه و لبنان و بازسازی برنامه موشکی حکومت ایران، خود را برای دور تازهای از درگیریهای منطقهای آماده میکند؛ در حالی که تلآویو نسبت به درک محدود واشینگتن از خطرات موجود هشدار میدهد.
وبسایت واینت در گزارشی که شنبه اول آذر منتشر کرد نوشت که هرچند اسرائیل با حماس در غزه و حزبالله در لبنان تحت ترتیبات آتشبس قرار دارد، اما در عمل این آتشبسها بسیار شکنندهاند.
روز شنبه ارتش اسرائیل یک فرمانده ارشد نظامی حماس را در غزه هدف قرار داد و همزمان حملات عمیقی در دره بقاع لبنان انجام شد؛ مناطقی که واینت آنها را «کانونهای فعال حزبالله» توصیف میکند.
در جبهه شمالی، اسرائیل حملات خود را بهطور قابل توجهی تشدید کرده است؛ اقدامی که به گفته مقامهای این کشور ناشی از «ناتوانی دولت و ارتش لبنان در اجرای تعهدات آتشبس و مهار حزبالله» است.
تلآویو میگوید بخش مهمی از ارتش لبنان از جوامع شیعه تشکیل شده و این موضوع رویارویی مستقیم با حزبالله را دشوار میکند.
اختلافات اقتصادی نیز نقش مهمی دارد: حقوق ماهانه سربازان لبنانی حدود ۲۰۰ دلار است، در حالی که رزمندگان حزبالله سه برابر این رقم دریافت میکنند و این تفاوت، انگیزهای برای مقابله با این گروه باقی نمیگذارد.
واینت مینویسد محدود شدن نقش آمریکا نسبت به درگیریهای گذشته، برای اسرائیل نگرانکننده است. ورود سفیر جدید آمریکا به لبنان، میشل عیسی، در تلآویو این امید را ایجاد کرده که واشینگتن بیروت را برای موضعگیری سختگیرانهتر تحت فشار قرار دهد.
همزمان آمریکا دعوت از فرمانده ارتش لبنان برای سفر به واشینگتن را پس از آنکه اسرائیل را «دشمن» خواند، لغو کرد.
در غزه، اسرائیل همچنان از اجرای «فاز دوم» آتشبس که مورد حمایت آمریکاست خودداری میکند و میگوید حماس اجساد سه گروگان کشتهشده را بازنگردانده است.
طبق گزارش واینت، ارتش اسرائیل پس از چند مورد عبور نیروهای مسلح از «خط زرد» و تیراندازی، حملات گستردهای آغاز کرد و ابو عبدالله الحدیدی، رییس عملیات تدارکات تسلیحاتی حماس، در میان هدفهای کشتهشده بود. همچنین ۱۷ نفر از افراد مسلح که از تونلهای رفح خارج شده بودند کشته یا بازداشت شدند.
فاز دوم آتشبس شامل بازگشایی گذرگاه رفح، افزایش کمکهای انسانی، تسهیل رفتوآمد و عقبنشینی تدریجی اسرائیل است؛ اقدامی که مشروط به شکلگیری یک نهاد ادارهکننده جدید و استقرار نیروی بینالمللی مورد حمایت شورای امنیت است.
واینت میگوید نیروهای خارجی — عمدتاً عرب و مسلمان — طی هفتههای آینده برای آموزش وارد منطقه میشوند، هرچند بسیاری از کشورهای عربی نگران درگیری مستقیم با حماساند.
واینت در مورد در جبهه سوم، یعنی [حکومت] ایران، به ارزیابیهای اطلاعاتی اسرائیل اشاره میکند که نشان میدهد تهران در حال بازسازی توان موشکی بالیستیک است. مقامهای بینالمللی نسبت به خطر «محاسبه اشتباه» میان دو طرف هشدار دادهاند؛ یعنی حمله پیشدستانه به دلیل تصور غلط از قصد طرف مقابل.
به گزارش واینت، اسرائیل معتقد است «فرصت بسیار کمی» برای شکل دادن به میدان پیش از ورود بازیگران خارجی — بهویژه نیروهای بینالمللی در غزه — باقی مانده است. آتشبسها هنوز برقرارند، اما تنشهای زیرپوستی «کاملاً حلنشده» باقی ماندهاند.
نتایج پژوهشی تازه در ایران حاکی از آن است که چهرههای مشهور اینستاگرامی نقش چشمگیری در شکلدهی نگرش مصرفکنندگان به برندهای پوشاک و مد دارند و حتی میتوانند سبک مصرف کاربران را تغییر دهند.
یافتههای این مطالعه که با هدف «بررسی نقش اینستافیموسها در نگرش مصرفکنندگان و تاثیر آن بر قصد خرید» انجام شد، نشان میدهد اعتماد، حضور اجتماعی و احساساتی مانند حسادت، بیش از هر زمان دیگری رفتار خرید کاربران را تحت تاثیر قرار میدهند.
محمدرضا جلیلوند، طاهر روشندل اربطانی و محمدرضا فلاح، پژوهشگران دانشگاه تهران، نتایج مطالعه خود را در آخرین شماره فصلنامه «جامعهشناسی سبک زندگی» دانشگاه تبریز منتشر کردند.
در این مقاله آمده است اینستاگرام با تعامل مستقیم با کاربران و همچنین ایجاد فضایی برای نمایش زیباییشناختی به افراد اجازه میدهد «روایتهای شخصی» بسازند و هویتهایی را به نمایش بگذارند که برای مخاطبان جذاب است.
همین توانایی در روایتسازی و نزدیکی با کاربران زمینه رشد چهرههایی را فراهم کرده که بدون شهرت سنتی به چهرههای اثرگذار تبدیل شوند.
اینستاگرام، صحنه جدید نمایش مد و مصرفگرایی
اینستاگرام در سالهای اخیر به یکی از اصلیترین ویترینهای سبک زندگی و مصرف تبدیل شده است.
پژوهشگران میگویند ماهیت بصری و قابلیت روایتسازی این پلتفرم، آن را در قامت ابزار قدرتمندی برای برندها مطرح کرده است.
در چنین شرایطی، «اینستافیموسها» توانستهاند با تکیه بر روایتهای شخصی، جذابیت زیباییشناختی و تعامل با مخاطب، جایگاهی فراتر از چهرههای سنتی پیدا کنند.
به گفته محققان، اکثر کارزارهای تبلیغاتی در صنعت مد به اینستاگرام منتقل شدهاند، زیرا برندها باور دارند «پردازش پیام از منبعی که شبیه خود فرد است، واکنش روانشناختی و بررسی سیستماتیک را کاهش میدهد؛ بنابراین اینفلوئنسرهای اینستاگرامی میتوانند در طنینانداز شدن با مخاطبان موثرتر باشند».
آنها افزودند اینستافیموسها «بیشتر شبیه مخاطبان عادی تلقی میشوند، احتمال تعامل آنها با طرفداران بیشتر است و ارتباط با آنها نسبت به افراد مشهور سنتی راحتتر است».
اینستافیموسها، سلبریتیهای نسل جدید
در ادامه این مقاله آمده است اینستافیموسها تاثیر عمیقی بر رفتار خرید کاربران دارند، زیرا بهدلیل «شباهت بیشتر به کاربران»، «تعامل مداوم» و «وابستگی عاطفی بیشتر»، موفق به جذب «اعتماد بالاتری» میشوند.
برخلاف چهرههای سنتی که فاصله زیادی با کاربران دارند، اینفلوئنسرهای اینستاگرامی «هم شبیهترند و هم قابل دسترستر» و همین نزدیکی روانشناختی، قدرت نفوذ آنان را افزایش میدهد.
اعتماد، کلید اصلی اثرگذاری
اعتماد یکی از محورهای مهم مورد بررسی در این تحقیق است. بر این اساس، مصرفکنندگانی که در معرض پستهای برند افراد مشهور اینستاگرامی قرار میگیرند، منبع را «قابل اعتماد» میدانند و نگرشی مثبت به برند نشان میدهند.
به عبارت دیگر، زمانی که یک اینفلوئنسر درباره کیفیت یا تجربه استفاده از محصولی توضیح میدهد، کاربران این سخنان را «صادقانه و بیواسطه» تلقی میکنند، نه بخشی از یک همکاری تبلیغاتی رسمی. همین برداشت، اثرگذاری پیام را چند برابر میکند.
حضور اجتماعی و حسادت؛ عوامل پنهان اما اثرگذار
یافتههای این پژوهش نشان میدهد «حضور اجتماعی» اینفلوئنسرها، یا همان احساس واقعی بودن و ارتباط انسانی، از مهمترین عناصر اثرگذاری به شمار میرود.
در این مقاله آمده است: «هرچه یک شخصیت عمومی تعاملیتر باشد، احتمال ایجاد تمایل و اعتماد بالاتر نیز افزایش مییابد.»
پژوهشگران همچنین به نقش «حسادت خوشخیم» اشاره میکنند؛ احساسی که هنگام مقایسه فرد با یک اینفلوئنسر شکل میگیرد.
آنها افزودند: «حسادت تمایل به برند را افزایش میدهد، زیرا افراد انگیزه دارند که به دستاوردهای برابر [با اینفلوئنسر] دست یابند.»
به باور محققان، برندها قادر هستند از این موضوع بهره بگیرند، زیرا «بازاریابی مبتنی بر اینفلوئنسر» یک راهبرد موثر برای «برندسازی» محسوب میشود.
بر پایه این مطالعه، برندها میتوانند از اینفلوئنسرهایی استفاده کنند که «قابل اعتماد، صادق و با حضور اجتماعی بالاتر» باشند، چرا که این ویژگیها بیش از هر عامل دیگری باعث جذب مخاطب میشود.
این تحقیق بر اساس دادههای ۶۱۰ دنبالکننده یک صفحه اینستاگرامی انجام شده است.
شرکتکنندگان پرسشنامه آنلاین را طی سه ماه تکمیل کردند که شامل پرسشهایی درباره ۳۰ مولفه مرتبط با اعتماد، حسادت، حضور اجتماعی، نگرش به برند و قصد خرید بود.
در یکی از گستردهترین بستههای تحریمی سالهای اخیر، وزارت خزانهداری آمریکا شبکهای چندملیتی شامل دهها شرکت، کشتی، واسطه مالی و مجموعههای هواپیمایی وابسته به سپاه پاسداران را هدف قرار داده است.
این تحریمها بلافاصله پس از شکست جمهوری اسلامی در «جنگ ۱۲ روزه» با اسرائیل اعمال شده و بهگفته واشینگتن، با هدف جلوگیری از بازسازی توان نظامی و شبکه نیابتی جمهوری اسلامی طراحی شدهاند.
این بسته، مرحلهای تازه در سیاست «فشار حداکثری» است: نهفقط فروش نفت، بلکه تمام مسیرهای پنهانسازی، انتقال، بیمه، خرید، جابهجایی، و حتی پشتیبانی هوایی در یک بسته واحد هدف قرار گرفتهاند. به بیان دقیقتر، واشینگتن این بار نه منتظر خروج نفت از بنادر جمهوری اسلامی، بلکه مشغول انهدام «تمام پیچ و مهرههای» ماشین مالی سپاه و شبکه نیروی قدس است.
ادامه فشار حداکثری، اما هوشمندتر و پیچیدهتر از دوره اول ترامپ در دوره نخست دولت ترامپ، تحریمها بیشتر بر صادرات نفت، بانک مرکزی و بخشهای کلان تمرکز داشت. اما در این بسته جدید، تمرکز اصلی بر شبکههای بسیار کوچک، شرکتهای پوششی چندلایه، واسطههای کشتیرانی، و ناوگان سایهای است که ستون فقرات دورزدن تحریمها محسوب میشوند.
پیام روشن «اوفک» (OFAC) این است: دیگر فقط «نفت جمهوری اسلامی» هدف نیست، بلکه کل اکوسیستم لجستیکی، مالی، حقوقی و فنی که نفت تحریمشده را از خلیج فارس به پالایشگاههای شرق و جنوب آسیا میرساند، هدف قرار گرفته است؛ از یک شرکت کوچک خدمات کشتی در امارات تا شرکت مدیریت ناوگان در هند، خریدار نفت در آلمان، یا شرکتهای پوششی در پاناما.
این رویکرد یک بازدارندگی ثانویه ایجاد میکند: شرکتهایی که هنوز تحریم نشدهاند، از ترس تحریمشدن، بهتدریج از معامله با شبکههای نفتی جمهوری اسلامی فاصله میگیرند.
گرهزدن فروش نفت به بازسازی ارتش شکستخورده جمهوری اسلامی در سطر اول بیانیه خزانهداری، بهطور عمدی به «شکست جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه» اشاره شده است. این اشاره صرفاً توصیف تاریخی نیست، بلکه بخشی از جنگ روانی و مشروعیتزدایی است.
هدف واشینگتن از این روایت این است که بگوید: «پول نفت، پول توسعه ملی نیست؛ پول بازسازی ماشین جنگی یک رژیم شکستخورده است.»
این قابسازی، مشروعیت اخلاقی تحریمها را برای افکار عمومی غرب افزایش میدهد و بانکها و شرکتها را به احتیاط بیشتر در معامله نفتی با جمهوری اسلامی وادار میکند.
جنگ علیه «ناوگان سایه» و تکنیکهای پنهانکاری در این بسته تحریمی، آمریکا بهطور مشخص نام چندین کشتی را ذکر میکند؛ از جمله این اسامی: PIONEER SAM, TUSITALA, NEXO, KAISA I, GAS ATHENA, KALLISTA, PANDA این نام بردنِ جزئی از کشتیها، در واقع پیام مستقیمی به صنعت کشتیرانی و شرکتهای فعال در «ناوگان سایه» جمهوری اسلامی است: واشینگتن نشان میدهد که تکتک حلقههای این زنجیره را رصد میکند.
در متنهای رسمی دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا، بارها به مجموعهای از تکنیکهای پنهانکاری اشاره میشود که در سالهای اخیر به ابزار اصلی جمهوری اسلامی برای دور زدن تحریمها تبدیل شدهاند؛ از جمله تشکیل «ناوگان سایه»، خاموشکردن یا دستکاری سامانه شناسایی خودکار کشتیها (ترانسپوندر AIS)، انجام عملیات انتقال کشتی به کشتی (STS) در نقاط دور از رادار رسانهای و حقوقی، تغییر مکرر پرچم و نام کشتیها، جعل اسناد حمل، و برچسبگذاری نفت جمهوری اسلامی بهعنوان نفت مالزی یا سایر کشورها.
هدف از برجستهکردن این تاکتیکها، صرفاً افشای یک روش نیست؛ بلکه افزایش هزینه هرگونه پنهانکاری است. به این معنا که هر بار که یک کشتی وارد این شبکه میشود و از الگوی خاموشکردن سامانه شناسایی خودکار، انتقال کشتی به کشتی یا تغییر پرچم استفاده میکند، با مجموعهای از ریسکهای فزاینده روبهرو میشود: افزایش نرخ بیمه، بالا رفتن احتمال توقیف کشتی در بنادر ثالث، دشوارتر شدن دسترسی به بانکها و گشایش اعتبارات اسنادی، و در نهایت، اجبار به ارائه تخفیفهای بیشتر برای فروش نفت.
پیوند تحریمهای نفتی با تحریم خطوط هوایی – محور هوایی «مقاومت» یکی از نکتههای مهم این بسته تحریمی آن است که واشینگتن تنها به شبکه فروش نفت جمهوری اسلامی بسنده نکرده، بلکه همزمان، خطوط هوایی مرتبط با این شبکه – بهویژه هواپیمایی یزد و ماهان و چند شرکت همکار – را نیز هدف قرار داده است. به تعبیر دیگر، وزارت خزانهداری در این بسته تلاش کرده است دو حلقه کلیدی را در یک قاب واحد نشان دهد: نفت بهعنوان منبع پول، و هواپیما بهعنوان ابزار انتقال نیرو و سلاح برای محور موسوم به «مقاومت» در لبنان، سوریه و سایر جبههها.
از منظر واشینگتن، معادله ساده است: نفت، پول مورد نیاز جمهوری اسلامی را تأمین میکند؛ و شبکه هوایی، این پول را به قدرت سخت تبدیل میکند؛ یعنی به جنگافزار، مهمات، و جابهجایی نیروی انسانی در مسیرهایی که از تهران تا بیروت و دمشق کشیده شدهاند.
تحریم همزمان این دو حوزه، چارچوب روایی تازهای برای افکار عمومی غرب خلق میکند: «نفت جمهوری اسلامی هزینه راکتها و موشکهایی را میدهد که با هواپیماهای ماهان و زیرمجموعههایی مانند هواپیمایی یزد، به حزبالله و سایر نیروهای وابسته منتقل میشوند.»
چنین روایتی، کار دولت آمریکا را برای جلب حمایت کنگره و متحدان اروپایی آسانتر میکند؛ بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه. در این تصویر، تحریم دیگر صرفاً ابزار فشار اقتصادی بر یک حکومت نیست، بلکه «ابزار دفاعی» برای جلوگیری از تقویت مجدد ماشین جنگی جمهوری اسلامی و بازسازی شبکه نیابتی آن در منطقه معرفی میشود.
مرحلهای تازه در جنگ اقتصادی علیه جمهوری اسلامی این بسته تحریمی، در ظاهر فقط یک فهرست طولانی از اسامی کشتیها، شرکتها و مدیران است؛ اما در واقع، بیانگر مرحلهای تازه در جنگ اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی پس از شکست در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل است. در این چارچوب، واشینگتن در تلاش است رگ حیاتی مالی بازسازی ارتش و شبکه نیابتی جمهوری اسلامی را قطع کند و همزمان، «نفت جمهوری اسلامی» را در افکار عمومی جهان نه بهعنوان منبع توسعه اقتصادی، بلکه بهعنوان «سوخت ماشین جنگی یک رژیم شکستخورده» بازتعریف کند.