علی خامنهای در دیدار وزیر کشور و استانداران، با تاکید بر اینکه در فضای عمومی کشور «فرصت» زیاد است، گفت «مشکلی در کشور نیست»! این نهتنها یک دروغ بزرگ از زبان فرد اول مملکت است، بلکه او در حالی از «فرصت» و «نبود مشکل» میگوید که گروهی از مردم در ۱۳۵ شهر کشور اعتصاب کردهاند.
توهم مدیریت بحران؛ جای درک عمق بحران
گفتار نابخردانه امروز خامنهای—اگر از روی جهل نباشد—بهروشنی نشان میدهد که او در حبابی از قدرت، فاصلهای بعید با واقعیت حال حاضر جامعه ایران دارد. چنین ادعایی یا از روی غفلت، یا عامدانه برای تحریف واقعیت بیان شده است. ادعای نبود مشکل، مصداقی است از انکار آگاهانه بحران.
این روایت خوشخیالانه، بیش از آنکه نشانه بصیرت باشد، نشانگر خودفریبی است. توهم مدیریت بحران، جای درک واقعی از عمق بحران را گرفته است. اگر واقعاً خامنهای باور دارد کشوری ساخته که در آن فرصت زیاد است و مشکلی نیست، دچار توهمی بسیار شدید شده است!
توهم دیکتاتور؛ نابینایی سیاسی
رهبران مستبد، اغلب پیش از سقوط، به مرحلهای میرسند که حقیقت را نه میفهمند و نه میخواهند بفهمند. آنها در حبابی از تعریف و تایید، باور دارند کشور گلوبلبل است و هر که شکایتی دارد، یا نادان است یا مغرض. این همان چیزی است که میتوان نامش را گذاشت: توهم دیکتاتور.
علی خامنهای، در اوج اعتصاب سراسری کامیونداران، بهصراحت گفته «مشکل خاصی وجود ندارد» و «مردم به چیزی اعتراض میکنند که در آن وارد نیستند». او نهفقط بحران را انکار میکند، بلکه اعتبار درد مردم را نیز زیر سوال میبرد و بدینسان، توهم دیکتاتور شکل میگیرد؛ جایی که رهبر، تنها از طریق رسانههای سانسورشده، گزارشهای امنیتی پالایششده، و مشاوران بیجرئت، از وضعیت جامعه باخبر میشود.