• العربية
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

فرانسه: خوانشی از یک انحطاط

مهدی سپهوند

ایران‌اینترنشنال

۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۱:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)

فرانسه‌ امروز در وضعیتِ تراژیک دولتی قرار دارد که کمر زیر بار سنگین وعده‌های رفاهی خود خم کرده، اما جامعه‌اش هرگونه جراحی و اصلاح را به عنوان یک خیانت تمدنی پس‌می‌زند.

پرده اول: روزگار غول‌ها؛ شکوه سیمان و فولاد دوگولی
پاریس، اواسط دهه ۱۹۶۰ میلادی. بوی باروت جنگ جهانی دوم و تحقیر اشغال نازی‌ها جای خود را به عطر تند قهوه‌ کافه‌های سن‌ژرمن و بوی تندوتیز بنزین سوزانده‌شده در موتور خودروی جدید پژو ۴۰۴ داده است. در پس‌زمینه این کلان‌شهرِ در حال نوسازی، سایه بلند مردی با قامتی استوار و سبیلی باریک بر تمام مقدرات کشور سنگینی می‌کند: ژنرال شارل دو گل. او که فرانسه را از خاکستر جنگ بیرون کشیده بود، رویاهای بزرگی در سر داشت. برای دو گل، فرانسه یا باید «شکوه و عظمت» می‌داشت یا اصلا وجود نمی‌داشت.

100%
ژنرال شارل دو گل

تصویر فرانسه در این سال‌ها، تصویر کارگاه‌های بزرگ ساخت‌وساز است. جرثقیل‌های غول‌پیکر در حومه پاریس خطوط افق را می‌شکافتند تا پروژه عظیم «دفانس» را به عنوان نماد مدرنیته سرمایه‌داری فرانسوی بنا کنند. بوروکرات‌های کراوات‌زده و تکنوکرات‌های فارغ‌التحصیل از مدرسه عالی ملی اداری (ENA)، در اتاق‌های تاریک وزارتخانه‌ها با خط‌کش‌های مهندسی، آینده تمدنی را ترسیم می‌کردند که قرار نبود زیر سایه واشینگتن یا مسکو باشد. این دوران، آغاز چیزی بود که بعدها تاریخ‌نگاران آن را «سی سال درخشان» نامیدند؛ دورانی از رشد اقتصادی سالانه ۵ درصدی، اشتغال کامل و غرور ملی بازیابی شده.

ژنرال شارل دو گل

در این دوره، اقتصاد فرانسه با فرمان هدایت متمرکز دولتی یا همان «دیریژیسم» می‌تپید. این سیستم یک سرمایه‌داری وحشی و بازار آزاد محض آمریکایی نبود، بلکه یک سرمایه‌داری ملی، مقتدر و به‌شدت هدایت‌شده بود. ژنرال به بازار آزاد بی‌اعتماد بود و آن را مایه هرج‌ومرج می‌دانست. دولت، مغز متفکر و سرمایه‌گذار اصلی بود. خطوط راه‌آهن ملی با قطارهایی که هر روز سریع‌تر و دقیق‌تر می‌شدند، سراسر کشور را به هم می‌دوختند. مهندسان فرانسوی در آزمایشگاه‌های دولتی مشغول طراحی غول‌های هوایی بودند که بعدها به «ایرباس» تبدیل شد و اولین طرح‌های قطارهای فوق‌سریع روی کاغذ می‌آمد. فرانسه دوگولی به شکلی خودکفا و مغرور، سیستم انرژی خود را به سمت انرژی هسته‌ای برد تا نشان دهد تمدن فرانسوی برای بقای خود نیازمند هیچ‌ کس نیست. جلوه‌های صنعتی کشور، چشم دنیا را خیره کرده بود. کارخانه‌های خودروسازی رنو در حومه رود سن، شبانه‌روز کار می‌کردند و کارگران با افتخار، قطعات خودروهایی را سرهم می‌کردند که نماد رفاه و طبقه متوسط جدید فرانسوی بودند. جامعه در یک تعادل نانوشته قرار داشت: اقتدار سیاسی در بالا، و رفاه و توسعه صنعتی در پایین.

پرده دوم: بذر تغییر و فربه شدن آرام هیولای «رفاه»
اما زیر این پوسته درخشان، لایه‌های زیرین جامعه در حال غلیان بود. مه ۱۹۶۸ مثل یک رعد و برق در آسمان بی‌ابر، اقتدار دگولی را تکان داد. دانشجویان و کارگران به خیابان‌ها ریختند. اگرچه آن بحران به ظاهر مهار شد و ژنرال مدتی بعد از صحنه کنار رفت، اما روح آن اعتراضات، بذر یک دگرگونی عمیق را در خاک فرانسه کاشت. جامعه دیگر تنها شکوه صنعتی و موشک‌های بالستیک نمی‌خواست؛ جامعه خواستار تضمین‌های فردی، رفاه بیشتر و امنیت شغلی مطلق بود.

دهه ۱۹۷۰ با بحران‌های نفتی، شتاب موتورهای صنعتی «سی سال درخشان» را کند کرد. بوروکرات‌های فرانسوی برای مهار نارضایتی‌های اجتماعی و حفظ صلح طبقاتی، به جای تکیه بر پویایی بازار، شروع به بسط دادن چتر حمایتی دولت کردند. اما نقطه عطف واقعی در سال ۱۹۸۱ رقم خورد؛ روزی که فرانسوا میتران، به عنوان اولین رییس‌جمهوری سوسیالیست جمهوری پنجم، با موجی از امید و پرچم‌های سرخ وارد کاخ الیزه شد.

100%

میتران با برنامه‌ای رادیکال آمد: ملی کردن بانک‌های باقی‌مانده و صنایع بزرگ، افزایش حداقل دستمزد، و کاهش ساعات کار. راهبرد سوسیالیست‌ها واضح بود: تزریق پول به جامعه برای تحریک تقاضا. کارخانه‌های بزرگ که زمانی نماد قدرت تولیدی مستقل بودند، اکنون به تدریج به پناهگاه‌هایی برای تضمین اشتغال تبدیل می‌شدند. اگرچه میتران در سال ۱۹۸۳ با دیدن سقوط ارزش فرانک و فرار سرمایه‌ها مجبور به یک عقب‌نشینی بزرگ اقتصادی (سیاست ریاضت اقتصادی) شد، اما سنت توقعات رفاهی دیگر در خون جامعه فرانسوی جاری شده بود.

در طول چهار دهه بعد، فرقی نمی‌کرد چه کسی در الیزه نشسته باشد؛ راست‌گرایانی چون ژاک شیراک و نیکولا سارکوزی یا سوسیالیست‌هایی مثل فرانسوا اولاند. همه آن‌ها در برابر یک حقیقت تسلیم شدند: جامعه فرانسه هرگونه تغییر در امتیازات رفاهی را به مثابه اعلام جنگ تلقی می‌کرد. در سال ۲۰۰۰، دولت سوسیالیست قانون ۳۵ ساعت کار در هفته را تصویب کرد؛ قانونی که قرار بود کار را تقسیم کند و بیکاری را کاهش دهد، اما در عمل، تیر خلاصی به انعطاف‌پذیری کارخانه‌ها و توان رقابتی صنعت فرانسه در برابر رقبای نوظهور جهانی بود.

دولت فرانسه سال به سال فربه‌تر، سنگین‌تر و پرخورتر می‌شد. چتر دولت رفاه آن‌قدر بزرگ شد که بخش بهداشت، آموزش، حمل‌ونقل و صندوق‌های بازنشستگی، بیش از نیمی از کل ثروت تولید‌شده در کشور (GDP) را بلعیدند. مالیات‌ها برای تامین مالی این ماشین عظیم رفاهی بالا رفت و قوانین کار آن‌قدر پیچیده و سخت‌گیرانه شد که کارفرمایان از استخدام نیروی کار جدید هراس داشتند. فرانسه که روزگاری با خلاقیت‌های صنعتی و جهش‌های تکنولوژیک خود دنیا را شگفت‌زده می‌کرد، اکنون به کشوری تبدیل شده بود که بخش عمده انرژی دپارتمان‌های دولتی‌اش صرف بازتوزیع ثروت، مدیریت بروکراسی عظیم کارمندان دولتی و پرداخت مستمری‌ها می‌شد. جلوه‌های درخشان صنعتی دوگولی، به آرامی در فضای توریستی، هتل‌های مجلل پاریس، بوتیک‌های مد و صنایع لوکس ذوب می‌شد. صنعت‌زدایی آغاز شده بود؛ کارخانه‌ها یکی پس از دیگری تعطیل یا به خارج از مرزها منتقل می‌شدند و جای خود را به اقتصاد خدمات و بدهی دادند.

پرده سوم: عصر مکرون؛ تکنوکراسی و تولد بن‌بست سه‌تکه
با ورود امانوئل مکرون به کاخ الیزه در سال ۲۰۱۷، طبقه حاکم و نخبگان مالی فرانسه تصور می‌کردند منجی خود را یافته‌اند. مکرون، جوانی باسابقه کار در بانکداری سرمایه‌گذاری و فارغ‌التحصیل همان مدرسه ENA، آمده بود تا به روش خود فرانسه را نجات دهد. فلسفه او روشن بود: نه چپ و نه راست؛ بلکه یک تکنوکراسی کارآمد و نئولیبرال که با جراحی‌های دردناک، قوانین سخت‌گیرانه کار را تعدیل کند، مالیات بر ثروت را بردارد تا سرمایه‌ها بازگردند، و با افزایش سن بازنشستگی، مانع از ورشکستگی صندوق‌های دولتی شود.

اما مکرون یک چیز را نادیده گرفته بود: لایه‌های عمیق خشم و فرسودگی در فرانسه‌ای که دیگر آن ثروت افسانه‌ای دهه‌های گذشته را نداشت. اولین نشانه انفجار، جنبش «جلیقه‌زردها» در سال ۲۰۱۸ بود؛ طغیان فرانسوی‌های ساکن شهر‌های کوچک و روستاها که احساس می‌کردند زیر بار مالیات بر سوخت در حال له شدن هستند، در حالی که نخبگان پاریس‌نشین از معافیت‌های مالیاتی لذت می‌برند. مکرون با سرسختی و گاه با ابزارهای خشن پلیسی این بحران و بحران‌های بعدی را پشت سر گذاشت، اما جامعه به یک دیگ زودپز تبدیل شده بود.

تا اینکه به سال‌های اخیر رسیدیم. بدهی دولتی فرانسه تحت تاثیر مخارج بی‌سروصدای دوران کرونا و یارانه‌های انرژی، به رقم هولناک ۱۱۵ درصد تولید ناخالص داخلی رسید. کسری بودجه سالانه از مرزهای مجاز اروپایی فراتر رفت و به بالای ۵ درصد رسید. بازارهای مالی جهانی با بی‌اعتمادی به فرانسه نگریستند و هزینه استقراض برای پاریس گران‌تر شد. مکرون برای نجات کشتی در حال غرق شدن مالیه عمومی، قمار بزرگی کرد: برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی. قماری که به یک انتحار سیاسی شبیه بود.

نتیجه این انتخابات، تصویری عریان از بن‌بست مطلق تمدن مدرن فرانسوی بود. پارلمان فرانسه به سه پاره بزرگ، آشتی‌ناپذیر و فلج تقسیم شد: یکسو چپ رادیکال و ائتلاف جبهه مردمی که خواستار بازگشت به سوسیالیسم پررنگ‌تر، کاهش سن بازنشستگی به ۶۰ سال و مالیات‌های سنگین‌تر بر ثروتمندان بودند. در سوی دیگر، راست افراطی به رهبری مارین لوپن که با شعارهای ملی‌گرایانه، ضدیت با مهاجرت و وعده حمایت مالی از «فرانسوی‌های اصیل»، در کمین قدرت نشسته بودند. و در میانه، میانه‌روهای ضعیف‌شده مکرون که بدون داشتن اکثریت، مجبور به تشکیل دولت اقلیت شکننده‌ای شدند.

دولت در یک بن‌بست ساختاری قرار گرفت؛ هرگونه تلاش برای کاهش هزینه‌های دولت رفاه یا تصویب یک بودجه ریاضتی با سد محکم پارلمان و تهدید به سرنگونی دولت مواجه می‌شد، و هرگونه دست‌روی‌دست گذاشتن، کشور را به سمت ورشکستگی مالی سوق می‌داد.

پرده چهارم: خیابان‌های سوزان پاییز؛ وقتی همه گسل‌ها فعال می‌شوند
پاییز با بوی لاستیک‌های سوخته و گاز اشک‌آور در خیابان‌های پاریس، لیون و مارسی آغاز شد. اما این بار، محرک اولیه جنبش نه کارگران میانسال بودند و نه سندیکاهای حمل‌ونقل؛ بلکه نوجوانان و دانش‌آموزان دبیرستانی بودند. جرقه‌ای که در مدارس مناطق محروم و حومه پاریس زده شد، پرده از یک واقعیت تلخ برداشت: بازتاب فیزیکی سقوط دولت رفاه در زندگی روزمره نسل جدید.

100%

دانش‌آموزان به کلاس‌های شلوغ با بیش از ۳۵ نفر، سقف‌های در حال ریزش مدارس، کمبود معلم و حذف بودجه‌های اولیه آموزشی اعتراض داشتند. دولتی که میلیاردها یورو خرج بروکراسی خود می‌کرد، دیگر پولی برای گرم کردن درست کلاس‌های درس در زمستان نداشت. اما این خشم صنفی و معصومانه، به سرعت به یک مغناطیس بزرگ تبدیل شد که تمام گسل‌های فعال جامعه فرانسه را به درون خود کشید.

به محض بسته شدن درهای دبیرستان‌ها توسط دانش‌آموزان، جریان‌های چپ رادیکال با تمام قوا وارد میدان شدند. احزاب چپ که در پارلمان به بن‌بست رسیده بودند، خیابان را به عنوان زمین بازی جدید خود انتخاب کردند. آن‌ها مطالبات مدارس را به کارزار بزرگی علیه طرح ۵۴ میلیارد یورویی صرفه‌جویی مالی دولت پیوند زدند. سپس، اتحادیه‌های کارگری بزرگ (مانند CGT) با فراخوان‌های اعتصاب سراسری، بخش‌های حمل‌ونقل و انرژی را فلج کردند. شعارها تغییر کرد؛ دیگر کسی فقط درباره «مدرسه» حرف نمی‌زد، صحبت از تورم، هزینه‌های سرسام‌آور زندگی، سقوط قدرت خرید و لزوم سرنگونی مکرون بود.

اما خطرناک‌ترین فصل این درام، در حومه‌های شهرهای بزرگ (Banlieues) رقم خورد. جوانان خشمگین حومه‌نشین، که بخش بزرگی از آن‌ها نسل‌های دوم و سوم مهاجران شمال آفریقا و مستعمرات سابق هستند، به این موج پیوستند. برای این جوانان، مدارس فرسوده تنها بخشی از یک سیستم تبعیض‌آمیز و منزوی‌کننده بود. با تاریک شدن هوا، تظاهرات‌های مسالمت‌آمیز روزانه به شورش‌های شبانه تبدیل می‌شد. خودروها در آتش می‌سوختند، ویترین مغازه‌ها در خیابان‌های مجلل شکسته می‌شد و پلیس ضدشورش با زره‌ها و باتوم‌های خود، تصاویری از یک جنگ شهری واقعی را به نمایش می‌گذاشت.

وقتی به فرانسه امروز نگاه‌می‌کنیم، دیگر آن تصویر منسجم و پرغرور دهه ۱۹۶۰ دیده نمی‌شود. آن اقتصاد کارآمد، منضبط و راست‌گرای دوگولی که جلوه‌های خیره‌کننده صنعتی‌اش مانند قطارهای TGV و نیروگاه‌های هسته‌ای مایه رشک جهان بود، جای خود را به جامعه‌ای چندپاره، مقروض و عمیقاً عصبی داده‌است.

آری! فرانسه‌ امروز در وضعیتِ تراژیک دولتی قرار دارد که کمر زیر بار سنگین وعده‌های رفاهی خود خم کرده، اما جامعه‌اش هرگونه جراحی و اصلاح را به عنوان یک خیانت تمدنی پس‌می‌زند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

از صید ماهی تا صید آیفون ۱۸؛ غرق شدن کشتی در تنگه هرمز سوژه طنز کاربران شد
۱

از صید ماهی تا صید آیفون ۱۸؛ غرق شدن کشتی در تنگه هرمز سوژه طنز کاربران شد

۲

دادگاه قم زنی را به‌دلیل بوسیدن و در آغوش گرفتن مردی در کافی‌شاپ به ۵۰ ضربه شلاق محکوم کرد

۳

رویترز: جمهوری اسلامی با وجود محاصره دریایی آمریکا، گاز مایع و سوخت جت صادر کرده است

۴

یک شهروند عراقی به اتهام «جاسوسی» برای عربستان سعودی در زندان رشت اعدام شد

۵

مجلس خبرگان خواستار «اجرای قاطع» مقررات حجاب و پاسخ سخت به تهدیدهای آمریکا شد

انتخاب سردبیر

  • فرانسه: خوانشی از یک انحطاط
    تحلیل

    فرانسه: خوانشی از یک انحطاط

  • ساختار فرماندهی سرکوب؛ بخش پنجم گزارش آمران کشتار

    ساختار فرماندهی سرکوب؛ بخش پنجم گزارش آمران کشتار

  • مسیح علی‌نژاد: اروپا به دست‌دادگان با جلادان تهران و کابل ویزا می‌دهد

    مسیح علی‌نژاد: اروپا به دست‌دادگان با جلادان تهران و کابل ویزا می‌دهد

  • از صید ماهی تا صید آیفون ۱۸؛ غرق شدن کشتی در تنگه هرمز سوژه طنز کاربران شد

    از صید ماهی تا صید آیفون ۱۸؛ غرق شدن کشتی در تنگه هرمز سوژه طنز کاربران شد

  • جوان نروژی در پرونده توطئه قتل به سفارش باند منسوب به جمهوری اسلامی به ۲۰ سال حبس محکوم شد

    جوان نروژی در پرونده توطئه قتل به سفارش باند منسوب به جمهوری اسلامی به ۲۰ سال حبس محکوم شد

  • گسترش اعتراضات در اروپا؛ فرانسه به صحنه شدیدترین شورش‌های سال‌های اخیر تبدیل شد

    گسترش اعتراضات در اروپا؛ فرانسه به صحنه شدیدترین شورش‌های سال‌های اخیر تبدیل شد

  • ناآرامی‌های فرانسه یک کشته و صدها بازداشتی بر جا گذاشت

    ناآرامی‌های فرانسه یک کشته و صدها بازداشتی بر جا گذاشت

•
•
•

مطالب بیشتر

ناآرامی‌های فرانسه یک کشته و صدها بازداشتی بر جا گذاشت

۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۱:۰۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

اعتراضات به گرانی و وضعیت خدمات عمومی در فرانسه، شنبه ۲۵ مهر، در چندین شهر به خشونت کشیده شد و یک معترض جان باخت. به گفته وزیر کشور، حدود ۱۸۰۰ نفر بازداشت و بیش از ۵۰۰ مامور پلیس زخمی شدند.

به گزارش رویترز، فرانسه یکشنبه ۲۶ مهر با پیامدهای یکی از خشونت‌بارترین روزهای ناآرامی در سال‌های اخیر روبه‌رو شد؛ از فروشگاه‌های غارت‌شده و خودروهای آسیب‌دیده تا آتش‌سوزی در ساختمان شهرداری لیموژ.

بیش از نیم‌میلیون نفر در راهپیمایی‌های ده‌ها شهر شرکت کردند. این اعتراض‌ها جنبش یک‌ماهه دانش‌آموزی و دانشجویی را با نارضایتی گسترده‌تر از افزایش هزینه‌های زندگی و افت کیفیت خدمات عمومی پیوند داد.

تظاهرات مسالمت‌آمیز در چندین شهر به خشونت کشیده شد
در حالی که صدها هزار نفر به‌صورت مسالمت‌آمیز اعتراض کردند، گروه‌هایی خشونت‌طلب ساختمان‌های عمومی را هدف قرار دادند، فروشگاه‌های کالاهای لوکس و سوپرمارکت‌ها را غارت کردند و به ماموران و خودروهای پلیس حمله کردند.

در پاریس، یک معترض پس از ایست قلبی در جریان تظاهرات جان باخت. پلیس در پایتخت ۸۵۵ نفر را بازداشت کرد که به گزارش رویترز، شمار بی‌سابقه‌ای بود.

صبح یکشنبه، شیشه‌های شکسته فروشگاه‌ها، دوچرخه‌های سوخته و شعارهای نوشته‌شده بر دیوارها، آثار خشونت‌های روز قبل را در خیابان‌های پاریس نشان می‌داد.

بخشی از شهرداری تاریخی لیموژ در آتش سوخت
در لیموژ، بخشی از ساختمان ۱۴۳ساله شهرداری در آتش‌سوزی عمدی تخریب شد و کارکنان روز یکشنبه ارزیابی خسارت‌ها را آغاز کردند.

  • گسترش اعتراضات در اروپا؛ فرانسه به صحنه شدیدترین شورش‌های سال‌های اخیر تبدیل شد

    گسترش اعتراضات در اروپا؛ فرانسه به صحنه شدیدترین شورش‌های سال‌های اخیر تبدیل شد

در بوردو نیز گروهی نقاب‌دار به اقامتگاه نماینده دولت مرکزی هجوم بردند. توما کازناو، شهردار این شهر، گفت شمار فروشگاه‌های غارت‌شده به حدود ۱۰۰ مورد می‌رسد.

عملیات گسترده پاک‌سازی از لیل در شمال تا مارسی در جنوب و از استراسبورگ در شرق تا بوردو در جنوب غربی فرانسه آغاز شد. بنوا پایان، شهردار مارسی، نیز از اختصاص کمک مالی اضطراری به کسب‌وکارهای آسیب‌دیده خبر داد.

مکرون وعده پیگرد داد و نخست‌وزیر «چپ افراطی» را متهم کرد
امانوئل مکرون، رییس‌جمهوری فرانسه، شامگاه شنبه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در جمهوری ما جایی برای خشونت نیست.»

او تاکید کرد کسانی که به ساختمان‌های دولتی و کسب‌وکارها حمله کرده‌اند و دست به تخریب و غارت زده‌اند، تحت پیگرد قرار خواهند گرفت و مجازات خواهند شد.

سباستین لوکورنو، نخست‌وزیر فرانسه، نیز گفت دولت در برابر خشونت «مرعوب» نخواهد شد. او «چپ افراطی» و مجرمان را مسئول ناآرامی‌ها دانست.

رولان لسکور، وزیر اقتصاد فرانسه، با وعده حمایت از صاحبان کسب‌وکارهای خسارت‌دیده گفت عاملان تخریب باید هزینه اقدامات خود را بپردازند، خسارت‌ها را جبران کنند و پاسخ‌گو باشند.

اعتراض به وضعیت مدارس به نارضایتی از گرانی گسترش یافت
اعتراض‌ها ماه گذشته در واکنش به وضعیت مدارس و کمبود معلم در حومه‌های کارگرنشین آغاز شد و سپس به جنبشی علیه نابرابری، کاهش هزینه‌های عمومی و افزایش هزینه‌های زندگی گسترش یافت.

این ناآرامی‌ها در آستانه انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۲۷، فشار بر مکرون و دولت او را افزایش داده است.

مصر وعده داد برای دفاع از امنیت عربستان سعودی «هرگونه حمایت لازم و ممکن» را ارائه کند

۲۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۰:۴۲ (‎+۱ گرینویچ)
100%

ریاست‌جمهوری مصر یکشنبه ۲۶ مهر اعلام کرد قاهره برای دفاع از امنیت و ثبات عربستان سعودی «هرگونه حمایت لازم و ممکن» را ارائه خواهد کرد. این موضع‌گیری در پی تشدید حملات حوثی‌های مورد حمایت جمهوری اسلامی به عربستان مطرح شد.

سیسی برای حمایت از عربستان سعودی از پارلمان مجوز خواست
عبدالفتاح سیسی، رییس‌جمهوری مصر، یک روز پیش‌تر گفته بود کشورش در صورت درخواست عربستان سعودی، اقدامات لازم برای دفاع از این کشور را انجام خواهد داد. او تاکید کرده بود قاهره به دنبال حمله به دیگران نیست و اقدام احتمالی آن ماهیت دفاعی خواهد داشت.

سیسی در مراسم دانش‌آموختگی آکادمی نظامی مصر گفت اجازه نخواهد داد امنیت و ثبات عربستان سعودی آسیب ببیند و از پارلمان خواست برای صدور مجوز احتمالی، جلسه اضطراری برگزار کند. پارلمان نیز از برنامه برگزاری جلسه در روز یکشنبه خبر داد.

حملات حوثی‌ها به فرودگاه ریاض واکنش منطقه‌ای برانگیخت
اعلام حمایت مصر در شرایطی صورت می‌گیرد که حوثی‌های یمن حملات خود به اهدافی در عربستان سعودی، از جمله فرودگاه بین‌المللی ریاض و تاسیسات شرکت نفتی آرامکو، را افزایش داده‌اند. این حملات با ازسرگیری نبرد میان حوثی‌ها و نیروهای دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن، پس از فروپاشی آتش‌بس همراه شده است.

  • ارتش یمن از بیش از ۱۴۰۰ عملیات علیه مواضع حوثی‌ها خبر داد

    ارتش یمن از بیش از ۱۴۰۰ عملیات علیه مواضع حوثی‌ها خبر داد

پیش از این و در ۱۲ اکتبر، برابر با ۲۰ مهر، مقام‌های سعودی اعلام کرده بودند حمله روز قبل به فرودگاه ریاض یک کشته و نزدیک به ۱۲ زخمی بر جا گذاشت. یک روز پیش از آن نیز حمله‌ای که حوثی‌ها مسئولیتش را پذیرفتند، ۱۳ کشته و بیش از ۳۰۰ زخمی بر جا گذاشته بود.

مصر، ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی در بیانیه‌ای مشترک این حملات را محکوم کرده بودند و خواستار توقف فوری و بدون شرط آن‌ها شدند. این کشورها همچنین از اقدامات مشروع عربستان سعودی برای مقابله با حملات و جلوگیری از تکرار آن‌ها حمایت کردند.

امنیت دریای سرخ پیش‌تر در مذاکرات قاهره و ریاض مطرح شده بود
سیسی و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در دیدار ۱۵ سپتامبر، برابر با ۲۴ شهریور، نیز بر ضرورت تضمین آزادی و امنیت کشتیرانی در دریای سرخ و تنگه باب‌المندب تاکید کرده بودند.

بر اساس بیانیه ریاست‌جمهوری مصر درباره آن دیدار، سیسی هم‌زمان از اقدامات عربستان سعودی برای حفاظت از امنیت خود و تلاش‌ها برای دستیابی به راه‌حلی سیاسی، فراگیر و پایدار برای بحران یمن حمایت کرده بود.

همکاری امنیتی دو کشور سابقه‌ای طولانی‌تر دارد. مصر در سال ۲۰۱۵ به ائتلاف به رهبری عربستان سعودی پیوست که برای حمایت از دولت یمن در برابر حوثی‌ها مداخله کرد. عربستان سعودی همچنین از شرکای مهم اقتصادی قاهره است و در کنار دیگر کشورهای خلیج فارس، پس از برکناری محمد مرسی در سال ۲۰۱۳، میلیاردها دلار کمک، سپرده بانکی و سرمایه‌گذاری در اختیار مصر قرار داد.

گسترش اعتراضات در اروپا؛ فرانسه به صحنه شدیدترین شورش‌های سال‌های اخیر تبدیل شد

۲۵ مهر ۱۴۰۵، ۲۳:۱۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

شهرهای مختلف فرانسه شنبه ۲۴ مهر صحنه تظاهرات علیه افزایش هزینه‌های زندگی و افت کیفیت خدمات عمومی بود که در برخی مناطق از کنترل خارج و به خشونت کشیده شد، خشونت‌هایی که از شدیدترین ناآرامی‌های چند دهه اخیر این کشور به شمار می‌روند.

به‌گزارش خبرگزاری رویترز در حالی که صدها هزار نفر در ده‌ها شهر فرانسه در راهپیمایی‌های خیابانی به‌صورت مسالمت‌آمیز اعتراض کردند، گروه‌های کوچک خشونت‌طلب ساختمان‌های عمومی را هدف قرار دادند، فروشگاه‌های لوکس و سوپرمارکت‌ها را غارت کردند و به خودروها و ماموران پلیس یورش بردند.

در شهر لیموژ، ساختمان شهرداری به آتش کشیده شد. در مارسی، معترضان سیاه‌پوش وارد ساختمان شهرداری شدند و با کشیدن شعارها و نقاشی‌های دیواری آنارشیستی، به ساختمان آسیب زدند. در لیون نیز معترضان دفتر گردشگری شهر را به آتش کشیدند.

این حوادث تنها چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری رخ داد.

سباستین لکورنو، نخست‌وزیر فرانسه، اعلام کرد دولت در برابر خشونت «مرعوب نخواهد شد» و مسئولیت ناآرامی‌ها را متوجه «چپ افراطی» و مجرمان دانست.

او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «به کسانی که آشکارا می‌خواهند از این خشونت‌ها به‌عنوان نوعی "دست‌گرمی" پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری استفاده کنند، صریح می‌گویم: ما اجازه نخواهیم داد مرعوبمان کنند. هیچ‌کس نخواهد توانست دستور کار سیاسی خود را از طریق خشونت تحمیل کند.»

  • درگیری‌ها در اعتراضات فرانسه؛ ۲۷۲ نفر در سراسر کشور بازداشت شدند

    درگیری‌ها در اعتراضات فرانسه؛ ۲۷۲ نفر در سراسر کشور بازداشت شدند

لوران نونز، وزیر کشور فرانسه، به خبرنگاران گفت پس از حوادث خشونت‌آمیز حدود ۴۰۰ نفر بازداشت شده‌اند که بیشتر آنها بزرگسال بوده‌اند.

به‌گفته او، حدود ۵۵۰ هزار نفر در سراسر کشور در تظاهرات شرکت کرده‌اند. با این حال، اتحادیه کارگری «کنفدراسیون عمومی کار» (CGT) به رویترز اعلام کرد که شمار معترضان را حدود ۸۰۰ هزار نفر برآورد می‌کند.

امانوئل مکرون، رییس‌جمهوری فرانسه، وعده داد افرادی که مرتکب چنین حملاتی شده‌اند، تحت پیگرد قانونی قرار گیرند و مجازات شوند.

او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «همه ما در برابر آشوب‌طلبانی که تنها به دنبال تضعیف نهادهای ما و جلوگیری از بیان خواسته‌های کسانی هستند که به‌صورت مسالمت‌آمیز اعتراض می‌کنند، متحد خواهیم ایستاد.»

معترضان گفتند بیشتر شرکت‌کنندگان به‌صورت مسالمت‌آمیز راهپیمایی کرده‌اند و بخش عمده خشونت‌ها را به افراد آشوب‌طلبی نسبت دادند که با هدف تخریب اموال و درگیری با پلیس به خیابان‌ها آمده بودند.

بسیاری از معترضان پلاکاردهایی با شعارهایی علیه پلیس، رییس‌جمهوری و ثروتمندان در دست داشتند.

100%

لولا، معترض ۱۹ ساله در پاریس، به رویترز گفت: «ما مبارزه می‌کنیم چون هزینه‌های زندگی بیش از حد سنگین شده، چون قیمت سوخت خیلی بالاست، چون دانش‌آموزان دبیرستانی در سراسر کشور فقط به این دلیل که می‌خواهند اعتراض کنند و معلمان بیشتر و شرایط آموزشی مناسبی بخواهند، به‌شدت مورد حمله قرار می‌گیرند و آسیب می‌بینند.»

گاز اشک‌آور، آتش‌سوزی و غارت

بیشتر اعتراضات حوالی ظهر آغاز شد، هرچند برخی تجمع‌ها پیش از زمان رسمی شروع تظاهرات شکل گرفته بودند.

در برخی مناطق پاریس، پلیس هنگام عقب‌نشینی در برابر معترضانی که بیشتر آنها جوان بودند، گلوله‌های گاز اشک‌آور شلیک کرد.

بسیاری از این معترضان لباس سیاه پوشیده بودند و برای محافظت در برابر گاز اشک‌آور از لباس‌های کلاه‌دار، ماسک و عینک محافظ استفاده می‌کردند.

شورشگران تلاش کردند وارد فروشگاه بزرگ «گالری لافایت» شوند، به بانک‌ها خسارت زدند، یک فروشگاه برند لاکوست و چند فروشگاه دیگر را تخریب و غارت کردند. یک فروشگاه تلفن همراه متعلق به شرکت SFR نیز غارت شد.

معترضان در طول روز اشیای مختلفی، از جمله شمار زیادی خودرو، را به آتش کشیده بودند.

100%

عملکرد پلیس فرانسه زیر ذره‌بین

اعتراضات در فرانسه ماه گذشته از دبیرستان‌های حومه‌های کارگرنشین شمال پاریس آغاز شد؛ جایی که خشم از کمبود معلم و وضعیت نامناسب امکانات آموزشی به‌تدریج به جنبشی گسترده‌تر با محوریت نابرابری، هزینه‌های عمومی و سطح زندگی تبدیل شد.

روز شنبه در پاریس، معترضانی با جلیقه‌های شبرنگ خیابان‌ها را مسدود کردند؛ صحنه‌هایی که یادآور جنبش «جلیقه‌زردها» در دوره پیشین ریاست‌جمهوری امانوئل مکرون بود.

تظاهرات روز شنبه از نظر شمار شرکت‌کنندگان از بزرگ‌ترین تجمع‌های جنبش جلیقه‌زردها فراتر رفت، هرچند شمار معترضان همچنان بسیار کمتر از اعتراضات سال ۲۰۲۳ علیه اصلاحات نظام بازنشستگی مکرون بود.

مکرون در شرایطی که با فضای سیاسی چندپاره و فشارهای فزاینده اقتصادی روبه‌روست، در حال ورود به مرحله پایانی دوران ریاست‌جمهوری خود است.

100%

تلاش‌های فرانسه برای کاهش بدهی عمومی نتوانسته است اطمینان سرمایه‌گذاران را جلب کند و همین مساله هزینه استقراض دولت را به بالاترین سطح در بیش از دو دهه اخیر رسانده است.

روش‌های برخورد پلیس پس از مجروح شدن شماری از معترضان با انتقادهایی روبه‌رو شده است؛ از جمله نوجوانی که پس از برداشتن یک نارنجک صوتی دست خود را از دست داد.

نهاد نظارت بر عملکرد پلیس در حال بررسی دست‌کم ۲۴ مورد ادعای خشونت پلیس است.

لکورنو اعلام کرد که در اعتراضات قبلی، بیش از ۹۰۰ مامور پلیس نیز مجروح شده‌اند.

نونز گفت روز شنبه نیز یک نفر در جریان درگیری با پلیس دست خود را از دست داده است. رسانه‌های فرانسوی گزارش دادند که این فرد تلاش کرده بود یک نارنجک صوتی را از زمین بردارد.

اتحادیه پلیس UNSA ویدیویی در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد که نشان می‌داد جمعیت در چندین نقطه با چماق و آجر به خودروهای پلیس حمله می‌کنند.

این اتحادیه به دولت هشدار داد که نیروهای پلیس به مرز تحمل خود رسیده‌اند.

اتحادیه اعلام کرد: «امروز نیز در گوشه‌وکنار فرانسه، همکاران ما به کیسه بوکس تبدیل شده‌اند. به سوی آنها سنگ پرتاب می‌شود، مجروح می‌شوند و در کمین‌های واقعی گرفتار می‌شوند.»

این اتحادیه افزود: «همه باید مسئولیت خود را بپذیرند: این وضعیت نمی‌تواند تا ابد ادامه پیدا کند. طناب تا نهایت ظرفیت خود کشیده شده است.»

  • پلیس آلبانی به سوی معترضان شلیک کرد؛ درگیری‌ها در بروکسل هم بالا گرفت

    پلیس آلبانی به سوی معترضان شلیک کرد؛ درگیری‌ها در بروکسل هم بالا گرفت

تظاهرات در کشورهای مختلف اروپایی

روز شنبه، بلژیک، پرتغال، ایتالیا نیز شاهد اعتراضاتی در مقیاسی کوچک‌تر بودند؛ اعتراضاتی که هم‌زمان با افزایش هزینه‌های زندگی در اروپا برگزار شد. در آلبانی نیز معترضان بار دیگر علیه آنچه فساد دولت، کمبود فرصت‌های شغلی و کیفیت پایین آموزش می‌دانند، تجمع کردند.

در بروکسل، چند صد نفر که بیشترشان جوان بودند، در اعتراضاتی که تا حدی از تظاهرات فرانسه الهام گرفته بود، شرکت کردند و برخی از آنها با پلیس درگیر شدند.

گروه‌های دانشجویی بلژیک اعلام کرده‌اند که به افزایش هزینه‌های تحصیل و اصلاحاتی اعتراض دارند که نگران‌اند دسترسی به آموزش عالی را دشوارتر کند.

در آلبانی، در پنجمین روز اعتراضات گسترده دانشجویی، که با درخواست کناره‌گیری ادی راما نخست‌وزیر این کشور همراه بود، پلیس به سوی معترضان گلوله‌هایی شلیک کرد که به نظر می‌رسید پلاستیکی باشند.

در پرتغال، پس از چند روز ناآرامی، ده‌ها هزار نفر در اعتراض به هزینه‌های مسکن و سایر مخارج زندگی به خیابان‌های لیسبون آمدند.

قیمت مسکن در پرتغال از سال ۲۰۱۷ تاکنون دو برابر شده و یکی از شدیدترین بحران‌های استطاعت مالی برای تامین مسکن در اروپا را رقم زده است.

در ایتالیا، راهپیمایی علیه هزینه‌های بالای زندگی در میلان به ناآرامی کشیده شد و پلیس با استفاده از گاز اشک‌آور میدان مرکزی کلیسای جامع شهر را تخلیه کرد.

به‌گزارش خبرگزاری ایتالیایی آنسا، پلیس در بولونیا نیز پس از آنکه اعتراض دیگری به خشونت کشیده شد، برای متفرق کردن جمعیت از خودروهای آب‌پاش استفاده و هفت نفر را بازداشت کرد.

خودروهای اجاره‌ای چینی به‌طور مخفیانه از یک رزمایش نظامی نروژ فیلم‌برداری کردند

۲۵ مهر ۱۴۰۵، ۲۲:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
100%
خودرو دیپال، ساخت شرکت خودروسازی چینی چانگان

روزنامه نروژی «داگنس نارینگس‌لیو» (DN) شنبه ۲۴ مهر گزارش داد که در جریان یک رزمایش نیروهای دفاع سرزمینی نروژ، سربازان متوجه شدند خودروهای اجاره‌ای متعلق به یک شرکت چینی از آنها فیلم‌برداری و ویدیوها را ذخیره کرده‌اند.

این خودروها از طریق نیروهای مسلح نروژ و از شرکت هرتز اجاره شده بودند. خودروها متعلق به برند ولوو بودند که از طریق شرکت ولوو کارز، بخشی از مجموعه چینی جیلی (Geely) محسوب می‌شود. از این خودروها در رزمایش نیروهای دفاع سرزمینی با عنوان «عملیات پایتخت» در ماه سپتامبر استفاده شده بود.

ستوان فردریک بلانک، یکی از شرکت‌کنندگان در این رزمایش، به این روزنامه گفت: «ما از این خودروها استفاده می‌کردیم و پس از مدتی، چند سرباز هوشیار متوجه شدند که ویدئوهایی در خودروها ذخیره شده است.»

او افزود: «این ویدیوها نشان می‌داد چه کسی وارد خودرو می‌شود و چه کسی از آن پیاده می‌شود. ما به کجا می‌رویم، چه کسانی را سوار می‌کنیم و چه مدت در مکان‌های مختلف توقف می‌کنیم.»

این رزمایش از ۱۴ تا ۱۸ سپتامبر در اسلو برگزار شد و مسئولیت اجرای آن بر عهده منطقه دوم نیروهای دفاع سرزمینی اسلو و آکرشوس (HV-02) بود.

به گفته نیروهای مسلح نروژ، این بزرگ‌ترین رزمایش نیروهای دفاع سرزمینی این کشور در سال جاری بوده است.

شرکت‌کنندگان در این رزمایش، از جمله در زمینه فرماندهی، جابه‌جایی نیروها، استقامت و اجرای ماموریت‌ها در یک محدوده جغرافیایی گسترده آموزش دیدند.

100%
یک خودرو ساخت شرکت چینی جیلی

به نوشته این روزنامه، ارتش حتی پس از کشف این نشت اطلاعات نیز به‌دلیل نبود خودروهای جایگزین، استفاده از این خودروها را تا پایان رزمایش ادامه داد و سربازان ویدیوها را حذف کردند.

فیلمبرداری خودروهای ساخت چین از اطلاعات حساس، از جمله کدهای دسترسی به مراکز حفاظت‌شده و رفت‌وآمد مقام‌ها، به نگرانی‌ها از خطرات خودروهای متصل به شبکه دامن زده است.

روزنامه داگنس نارینگس‌لیو در گزارشی که سه هفته پس از رزمایش منتشر کرد، نوشت این تصاویر از خودروهای اجاره‌ای به دست آمده بود که دست‌کم دو دستگاه از آنها متعلق به برند «دیپال» (Deepal)، ساخت شرکت خودروسازی چانگان (Changan) تحت کنترل دولت چین، بودند.

سرهنگ دوم پر گونار گروسبرگهاوگن، سخنگوی نیروهای دفاع سرزمینی نروژ، در گفت‌وگو با خبرگزاری فرانسه گفت: «بله، سربازان نیروهای دفاع سرزمینی ویدئوهایی را پیدا کردند که حسگرهای خودروها ضبط و در سامانه‌های خود ذخیره کرده بودند.»

مشخص نیست که آیا این تصاویر با طرف سومی، به‌ویژه در چین، به اشتراک گذاشته شده‌اند یا نه؛ اما این افسر نظامی نتوانست چنین احتمالی را رد کند.

به‌نوشته خبرگزاری فرانسه این پرونده یک تناقض را آشکار می‌کند: در حالی که ارتش‌های اروپایی در حال تقویت تدابیر حفاظتی خود در برابر جاسوسی و تهدیدهای ترکیبی هستند، خودروهایی که از آنها استفاده می‌کنند می‌توانند اطلاعات حساس جمع‌آوری کنند.

به نوشته روزنامه داگنس نارینگس‌لیو، ارتش نروژ با این ارزیابی که پیامدهای ممنوعیت عمومی خودروهای ساخت چین در مقایسه با مزایای امنیتی احتمالی آن نامتناسب خواهد بود، اعلام کرد ترجیح می‌دهد رویه‌های امنیتی متناسب با هر محل را اجرا کند.

100%
نمایی از داخل یک خودرو چینی دیپال

این رویه‌ها می‌توانند شامل ممنوعیت‌های محلی برای ورود خودروهای مجهز به دوربین و حسگر، صرف‌نظر از کشور سازنده آنها، باشند.

شرکت هرتز نروژ تاکید کرد که از مقررات نروژ و اتحادیه اروپا پیروی می‌کند.

هالوارد نربوویک، مدیر بازاریابی و ارتباطات این شرکت، به خبرگزاری فرانسه گفت: «اطلاعات مشتریان ما نزد ما محفوظ است. هیچ‌گونه داده شخصی مرتبط با خودروهای اجاره‌ای ما، بدون وجود مبنای قانونی صریح، با خودروسازان، مالکان شرکت یا سایر اشخاص ثالث به اشتراک گذاشته نمی‌شود.»

با این حال، او مشخص نکرد که آیا ویدیوهای ضبط‌شده توسط دوربین‌های خودرو ممکن است منتقل شده باشند یا خیر.

گروه چانگان به پرسش‌های خبرگزاری فرانسه پاسخ نداد.

سال گذشته، آزمایش‌هایی که برای سازمان حمل‌ونقل عمومی «روتر» (Ruter) در اسلو انجام شد، نشان داد شرکت چینی یوتونگ (Yutong) از نظر فنی می‌تواند اتوبوس‌های برقی خود را از راه دور و از طریق سامانه به‌روزرسانی بی‌سیم آنها، موسوم به «Over-the-Air»، از حرکت بازدارد.

100%
اتوبوس‌های چینی یوتانگ

نروژ ممکن است روزی برای تخلیه جمعیت در شرایط اضطراری از این اتوبوس‌ها استفاده کند.

سازمان روتر اعلام کرد که از آن زمان سازوکارهایی را ایجاد کرده است که به این سازمان امکان می‌دهد سیگنال‌های ورودی را زیر نظر بگیرد و دریافت آنها را به تاخیر بیندازد تا بتواند به‌روزرسانی‌ها را کنترل کند.

خودروهای مدرن تنها راه‌های نفوذ و «اسب‌های تروآ»ی احتمالی نیستند.

به‌نوشته خبرگزاری فرانسه، ساعت‌های هوشمند و برنامه‌های تناسب اندام، مانند استراوا (Strava) که در میان دوندگان محبوب است، نیز می‌توانند اطلاعات حساس نظامی را افشا کنند.

100%

در سال ۲۰۱۸، داده‌های منتشرشده از سوی استراوا امکان شناسایی پایگاه‌های نظامی و مسیرهای رفت‌وآمد سربازان، به‌ویژه در افغانستان و سوریه، را فراهم کرد.

در ماه مارس، روزنامه فرانسوی لوموند توانست به کمک یکی از ملوانان حاضر در ناو هواپیمابر شارل دوگل که از این برنامه استفاده می‌کرد، موقعیت این ناو فرانسوی را در شرق دریای مدیترانه تقریبا به‌صورت لحظه‌ای شناسایی کند.

سازمان امنیت ملی نروژ (NSM) اعلام کرد خودروهای مدرن «رایانه‌های متحرکی هستند که اطلاعات جمع‌آوری می‌کنند».

آندریاس شولد-لورانگه، از مقام‌های این سازمان، به خبرگزاری فرانسه گفت: «ما با اطمینان نمی‌دانیم اطلاعات به کجا ارسال می‌شوند یا برای چه منظوری مورد استفاده قرار می‌گیرند.»

این سازمان که مسئول کاهش خطرات راهبردی، از جمله خطرات دیجیتال، است، اعلام کرد نروژ علاوه بر نگرانی درباره داده‌های جمع‌آوری‌شده، باید نسبت به وابستگی بیش از حد به یک کشور نیز هوشیار باشد.

این نگرانی به‌ویژه زمانی اهمیت دارد که آن کشور در مسائل امنیتی با نروژ همکاری نکند.

شولد-لورانگه هشدار داد: «اگر بیش از حد به خدمات یا محصولات یک کشور مشخص وابسته شویم، این وابستگی ما را آسیب‌پذیر می‌کند؛ فرقی نمی‌کند آن کشور کدام کشور باشد.»

ایران در اشغالِ مناسبات اشغالگرانه

۲۵ مهر ۱۴۰۵، ۲۱:۲۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
علیرضا کیانی
100%

«می‌جنگیم، می‌میریم، ایران را پس می‌گیریم». این شعار در جریان انقلاب ملی ایران از دی‌ماه ۹۶ تا به کنون که در سال ۱۴۰۵ به سر می‌بریم بسیار شنیده می‌شود. اما از پس این عبارت، پرسشی بنیادین برجسته می‌شود: ایران را از چه کسی باید پس گرفت؟

درآمد

ایران در اشغال ارتشی خارجی نیست؛ رژیم کنونیِ حاکم بر کشور نیز از دل رخداد ۵۷ بر ایران حاکم شد. سرکردگان رژیم عمدتا در ایران زاده‌ شده‌اند. به زبان فارسی سخن می‌گویند و شناسنامه ایرانی دارند. پس چرا وجدان ملی و خرد سلیم ایرانیان جمهوری اسلامی را «اشغالگر» می‌داند؟ چرا ایرانیان از ضرورت آزادسازی ایران سخن می‌گویند؟

چرا «ماه‌منیر مولایی راد»، مادر زنده‌یاد «کیان پیرفلک» - کودک ۹ ساله‌ای که در پاییز ۱۴۰۱ با گلوله‌های جنگی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به قتل رسید - در ایذه خوزستان و در جریان یک گردهمایی شعار داد: «ما ملت کبیریم/ ایران را پس می‌گیریم»؟

چرا ایرانیان در برابر رژیم اسلامی که مدعی بود خطر داعش را از ایرانیان دور کرده است، شعار دادند: «بسیجی سپاهی/ داعش ما شمایی»؟

چرا ملت ایران ادعای چهار دهه‌ای جمهوری اسلامی مبنی بر دشمنی دولت آمریکا با ملت ایران را رد می‌کنند و شعار می‌دهند: «دشمن ما همینجاست/ دروغ می‌گن آمریکاست»؟

چرا کشاورزان اصفهانی در نماز جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۶ یعنی دو ماه پس از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، به نماینده علی خامنه‌ای در اصفهان پشت کردند و شعار دادند: «پشت به دشمن/ رو به میهن»؟

چرا دختران ساروی در مازندران، در سال ۱۴۰۱ شعار دادند: «رضاشاه می‌میریم/ مملکت رو می‌گیریم»؟

ایران کشور پهناوری است و جمعیت آن اکنون ۹۰ میلیون را رد کرده است. چرا میلیون‌ها ایرانی در این گستره سراسری، یک درد مشترک را همخوان کرده‌اند و طی توافقی همگانی به این نتیجه رسیده‌اند که جمهوری اسلامی، کشور ایران را «اشغال» کرده است؟

100%

لزوم رفع یک سوءتفاهم

برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید یک سوءتفاهم را کنار گذاشت. وقتی جمهوری اسلامی «اشغالگر» دانسته می‌شود، مقصود، اشغال به معنای دقیق مندرج در اسناد حقوق بین‌الملل نیست. سخن بر سر استیلای دشمنی داخلی بر کشور است؛ دشمنی که از قضا آشنایی‌اش با این سرزمین، می‌تواند ابزار کارآمدتری برای تاراج و تباهی و اشغال آن باشد: «چو دزدی با چراغ آید، گزیده‌تر برد کالا».

به بیان دیگر، «اشغالگر» در اینجا توصیفی از نوع رابطه جمهوری اسلامی با ایران و ایرانی است؛ یک دشمن داخلی که ثروت ملی را برای ایده‌های ضدملی خرج می‌کند؛ شهروندان ایرانی را در صورت اعتراض، «عوامل موساد» می‌نامد؛ هویت، فرهنگ و شیوه زندگی آنان را موضوع مهندسی ایدئولوژیک قرار می‌دهد و هنگامی که ملت ایران علیه آن به خیابان می‌آیند، به سوی مردم بی‌سلاح، گلوله جنگی شلیک می‌کند.

مگر یک دشمن خارجی قرار بود با ایران و ایرانی چه کند که دشمن داخلی یعنی جمهوری اسلامی بسیار بدتر از آن را نکرده باشد؟

بنابراین، مسئله زادگاه سرکردگان جمهوری اسلامی و محل سپری شدن کودکی آنان نیست؛ مسئله، رفتاری است که آمران و عاملان جمهوری اسلامی با مردم این سرزمین دارند.

زاده‌شدن در ایران، به‌خودی‌خود، گواه وفاداری به ایران نیست و ماهیت مناسبات رژیم اسلامی با ملت ایران را تعیین نمی‌کند. مسئله ملت ایران با جمهوری اسلامی، «مناسبات اشغالگرانه»ای است که این رژیم بر کشور و ملت ایران تحمیل کرده است. ملت ایران پیرو درک سلیم خود، این مناسبات اشغالگرانه را از پس تجربه زیسته خود دریافته است و حاصل این دریافت را در عبارتی فشرده بیان کرده است: «اشغالگر».

در این راستاست که در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان، از کاربران ایرانی زیاد می‌شنویم که از ترکیب «ایران اشغالی» استفاده می‌کنند.

100%

مناسبات اشغالگرانه؛ مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی

روح‌الله خمینی در چهارم آذر ۱۳۵۸، نکته‌ای را به حامیان و همراهان پنجاه‌وهفتی خود متذکر شد که می‌توان آن را صورتی خلاصه و کوتاه از «مناسبات اشغالگرانه» جمهوری اسلامی با کشور و ملت ایران دانست: «نهضت ما اسلامی است قبل از آنکه ایرانی باشد؛ نهضت مستضعفین سراسر جهان است قبل از آنکه به منطقه‌ای خاص متعلق باشد.»

خمینی در این موضع، تقدم‌ را مشخص و اولویت را معلوم کرد: اسلامی فراتر از ایرانی، مستضعفین جهان فراتر از ملت ایران.

این موضعِ بی‌تعارفِ بنیانگذار جمهوری اسلامی در حد موضع باقی نماند و وارد ساختار قانونی حکومت شد و از جمله در اصل ۱۵۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی جای گرفت.

این اصل، جمهوری اسلامی را نه در قبال شهروندان ایران بلکه در قبال «کل جامعه بشری» مسئول معرفی می‌کند و حمایت از آنچه «مبارزه حق‌طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین» می‌داند را، در هر نقطه از جهان، به جمهوری اسلامی تکلیف می‌کند.

بنابراین با یک سلسله‌مراتب آخرالزمانی روبه‌رو هستیم؛ جمهوری اسلامی خود را دولت یک ملت مشخص در یک سرزمین مشخص با مرزهای مشخص و با تاریخ مشخص نمی‌داند. بلکه خود را حامل یک رسالت می‌داند که ملت ایران، دولت ایران، مرزهای ایران، و تاریخ ایران در انجام این ماموریت، اساسا موضوعیت ندارند.

نیازی به یادآوری نیست که وظیفه وجودی یک دولت ملی در هر سرزمینی، تامین امنیت، مراقبت از آزادی و تامین منافع ملی است. در جمهوری اسلامی این منطق وارونه شده است: ایران آرمان جمهوری اسلامی نیست؛ ایران پادگان جمهوری اسلامی است.

این نکته‌ای است که سرکردگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با صراحت و رضایت آن را بیان می‌کنند. علی فدوی که تا سال ۱۴۰۴ به عنوان جانشین سرکرده کل سپاه پاسداران فعالیت می‌کرد، در سال ۱۳۹۷ طی یک گفت‌وگو گفت: «پاسداری از انقلاب اسلامی، تنها پاسداری از یک کشور، یک جغرافیا و یک حکومت نیست.»

او با اشاره به نام رسمی سپاه پاسداران گفت: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هیچ کلمه‌ای را در ادامه خود ندارد؛ حتی ایران.»

100%

مقایسه‌ای که ستم در حق قیاس است

در تداوم نکات بالا، بایستی به قیاس ناروایی پرداخت که حامیان جمهوری اسلامی مطرح می‌کنند و آن اینکه با اشاره به هزینه‌های پادشاهی پهلوی برای تامین امنیت منطقه‌ای و گسترش نفوذ خارجی ایران، تروریسم حکومتی جمهوری اسلامی را نیز در تداوم همان رویکرد قرار می‌دهند.

این قیاس از بنیاد ناروا و نادرست است؛ از این منظر که غایت این دو رویکرد را نادیده می‌گیرد.

بدیهی است که هر دولت ملی برای سیاست خارجی، امنیت و نفوذ منطقه‌ای و جهانی هزینه می‌کند. پس مسئله این نیست. پرسش و بلکه محل چالش این است که آیا این هزینه، گسترش حوزه منافع ملی ایرانیان در منطقه را در دستور کار دارد یا پشتیبانی از گروه‌های تروریستی چون حماس و حزب‌الله و انصارالله و شبیه آن را در راستای ایده محوریِ «نابودی اسرائیل»؟

برای نوع نگاه دولت پادشاهی پهلوی به چگونگی رفتار منطقه‌ای، می‌توان به نوع نگاه این دولت به چرایی تقویت ارتش شاهنشاهی اشاره کرد و در این راستا می‌توان به روایتی رجوع کرد که سرلشکر الیس ویلیامسون، رییس هیات مستشاران نظامی ایالات متحده در ایران بین سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳، در گفت‌وگو با «بنیاد مطالعات ایران» مطرح کرده است. گفت‌وگویی که مدیر این بنیاد، غلامرضا افخمی، در کتاب «زندگی و زمانه شاه»، آن را بازتاب داده است.

ویلیامسون در این گفت‌وگو می‌گوید: «ایرانی‌ها می‌خواستند جامعه خود را دوباره به پای کشورهای پیشرفته برسانند. آن‌ها تصور می‌کردند با پیشرفت در ۱۲ اصل انقلاب سفید بار دیگر به چنین جامعه‌ای می‌رسند و شگفت‌آور این است که ارتش یکی از آن ۱۲ اصل نبود. نخستین پرسش ما غربی‌ها این بود که اگر ارتش یکی از ۱۲ اصل نیست پس دلیل این رشد ارتش چیست؟ من بارها و بارها در این باره با شاه و بسیاری از معاونان او بحث کردم. از نظر آن‌ها هدف از ایجاد ارتش فقط و فقط این بود که امکان موفقیت ۱۲ اصل انقلاب سفید را بدون دخالت بیگانگان فراهم آورد.»(۱)

همان گونه که می‌توان از این سخن دریافت کرد، در دید پادشاه و فرماندهان ارتش شاهنشاهی، توان نظامی، پشتوانه‌ و تکیه‌گاه توسعه ملی است.

از دید دولت پادشاهی پهلوی، ارتش ایران بایستی چنان اقتداری داشته باشد که قدرت‌های خارجی نتوانند با تهدید و تجاوز، پیشرفت کشور را مختل سازند. این رویکرد در حوزه تقویت توان بازدارندگی قرار می‌گیرد نه تقویت توان تجاوز؛ چنان که جمهوری اسلامی در سال‌های حیات خود دنبال کرده است.

به باور پادشاه و کارگزاران او، قدرت بازدارندگی نظامی، از لوازم بسیار پراهمیت در راستای استمرار توسعه است. قدرت بازدارندگی برای دولت پادشاهی پهلوی معنای روشنی داشت؛ هزینه تعرض به ایران چنان سنگین باشد که اساسا اندیشه تجاوز به ایران، در محاسبات طرف مقابل جای نداشته باشد.

این منطق با رویکرد جمهوری اسلامی که تلاش می‌کند امکانات ایران را به مثابه ادوات مستقر در یک پادگان، در خدمت مداخلات تروریستی در راستای تامین یک هدف آخرالزمانی - نابودی اسرائیل - قرار دهد، تفاوتی ماهوی دارد.

این نیز البته نیازی به یادآوری ندارد که توان نظامی نیروهای شبه‌نظامی جمهوری اسلامی اساسا با قدرت ارتش شاهنشاهی و توان لجستیک و عملیاتی نیروهای نظامی آن قابل مقایسه نیست.

در راستای تقویت نکته بالا و تایید روایت ویلیامسون، می‌توان به روایتی از منازعات مرزی بین ایران و عراق در دهه ۵۰ خورشیدی اشاره کرد.

بنا بر این روایت، هنگامی که یکی از فرماندهان ارتش شاهنشاهی، با اتکا به برتری نظامی ایران، به‌ویژه در نیروی هوایی، پیشنهاد برخوردی قاطع با عراق را مطرح می‌کند، پادشاه خطر تبدیل آن اقدام به جنگی گسترده را پیش می‌کشد و در این محاسبه‌، حتی اطمینان از پیروزی نظامی را نیز برای آغاز و توجیه جنگ با عراق کافی نمی‌داند. چه آنکه به باور پادشاه، حمله متقابل عراق می‌تواند به یکی از استان‌های مرزی و در عین‌ حال از مهم‌ترین استان‌های کشور، یعنی خوزستان، آسیب برساند و روند توسعه این منطقه از کشور را مختل سازد.

اهمیت این نگاه پادشاه در آن است که پیروزی را تنها با شکست نظامی دشمن نمی‌سنجد؛ بلکه پاسداری از آبادانی کشور و استمرار توسعه را نیز در محاسبات خود دخیل می‌سازد.

بر این اساس، پادشاه در مواجهه با عراق، ترکیبی از قدرت نظامی، حمایت از نیروهای مخالف رژیم بعثی - به‌ویژه کردهای عراق - و دیپلماسی را به کار گرفت. فشار چندجانبه‌ای که در نهایت به توافق الجزایر در سال ۱۹۷۵ انجامید و ایران توانست یکی از خواسته‌های مهم مرزی خود را بدون ورود به جنگی گسترده، تامین کند.

همان گونه که در بالا آمد، مقایسه بین رویکرد منطقه‌ای پادشاهی با پهلوی و رفتار تروریستی جمهوری اسلامی، از بنیاد نارواست ولی در عین‌حال در اینجا می‌توان از آن کمک گرفت و آن را در پرتو مفهوم «مناسبات اشغالگرانه» ارزیابی کرد.

در منطق دولت پادشاهی پهلوی، قدرت نظامی بایستی در خدمت تامین منافع ملت باشد اما در «مناسبات اشغالگرانه»، این نسبت کاملا وارونه می‌شود و کشور بایستی با همه سرمایه خود و به صورت تمام‌عیار در خدمت اشغالگران قرار بگیرد.

پس مسئله صرف هزینه‌کرد در بیرون از مرزهای ایران نیست؛ بلکه نکته محوری اینجاست که این هزینه چه فایده عینی، ملموس و قابل راستی‌آزمایی در بر دارد؟

جمهوری اسلامی منابع کشور و امنیت ایرانیان را تابع تحقق آرمان‌های ایدئولوژیک خود ساخته است و مفهوم «مناسبات اشغالگرانه» ناظر بر همین است که ایران از غایت تبدیل به یک وسیله شده است. به بیان دیگر، رژیم اسلامی جای آنکه امکانات را صرف ایران کند، ایران را صرف مقاصد خود می‌کند.

100%

اگر رژیم بعثی، ایران را اشغال می‌کرد، چه می‌کرد؟

برای تبیین «مناسبات اشغالگرانه» میان جمهوری اسلامی و ملت ایران، می‌توان به نمونه‌ای دیگر نیز اشاره کرد که مربوط به سال گذشته (۱۴۰۴) می‌شود. در این سال، در تداوم کمک‌های سالانه میلیارد دلاری رژیم اسلامی به حزب‌الله لبنان، نزدیک به یک میلیارد دلار از سرمایه ملت ایران در اختیار این گروه قرار داده شد.

شگفت آنکه تروریست‌های حزب‌الله لبنان حتی به این مبلغ نیز رضایت ندادند و خواستار افزایش کمک به دو میلیارد دلار شدند؛ آن هم در شرایطی که به علت آنچه «فقدان بودجه کافی» اعلام شد، توزیع شیر را در مدارس ایران متوقف کردند و عملا در راستای تامین هزینه‌های حزب‌الله لبنان، از نوشیدنی و خوراک کودکان مدارس ایران زدند.

منطق رفتار یک نیروی اشغالگر با کشور تحت اشغال چیست؟ اگر، به فرض، رژیم بعثی، ایران را اشغال می‌کرد، با سرمایه ایرانیان چه می‌کرد؟ جز اینکه آن را در خدمت منافع رژیم عراق به کار می‌گرفت و ملت ایران را از آن محروم می‌ساخت؟

مناسبات جمهوری اسلامی با ملت ایران، از حیث سلطه بر منابع کشور و تقدم‌بخشی به مقاصد منطقه‌ای خود بر تامین نیازهای مردم، دلیل دیگری بر وجود «مناسبت اشغالگرانه‌» این رژیم با کشور و ملت ایران است.

زندگی ایرانیان؛ در محاصره‌ اشغال

مبنای استدلالی وجود «مناسبت اشغالگرانه»، به چگونگی مصرف ثروت ملی محدود نمی‌شود.

جمهوری اسلامی افزون بر دارایی ایرانیان، شئون مختلف زندگی آنان را نیز به تصرف ایدئولوژیک خود در آورده است. از این منظر است که بایستی گفت صرفِ «دیکتاتوری» نامیدن این رژیم، تخفیف در توصیف ماهیت آن است.

دیکتاتوری‌های متعارف، فرمان‌بُرداری سیاسی می‌طلبند و بیرون از حوزه‌های سیاسی، اختیار و آزادی اجتماعی و فرهنگی شهروندان را تحمل می‌کنند. اما جمهوری اسلامی علاوه بر اینکه راه مشارکت مستقل و آزادانه ملت در سیاست را تعطیل می‌کند، زیست شخصی، فرهنگی و اجتماعی مردم را نیز تابع اراده ایدئولوژیک خود قرار می‌دهد؛ چنانکه می‌توان آن را یک «مهندسی ایدئولوژیک» نامید.

سرپیچی از دستورالعمل این مهندسی ایدئولوژیک نیز با خشونتی مرگبار پاسخ می‌گیرد: چنانکه زنده‌یاد «مهسا امینی» به سبب آنچه «بدحجابی» خوانده شد به قتل رسید و در سال ۱۳۹۳، چهره دختران اصفهان نیز به علت «بدحجابی» مورد اسیدپاشی قرار گرفت.

بر اساس چنین تجربه‌ای است که می‌توان گفت ملت ایران، منطق اشغال کشور به دست جمهوری اسلامی را در سه وجه مرتبط با هم صورت‌بندی می‌کند:

- صرف و خرج ثروت ملی در خدمت مقاصد آخرالزمانی همچون نابودی اسرائیل

- تصرف ابعاد زندگی خصوصی، فرهنگی و اجتماعی شهروندان

- کشتار ایرانیان

در مسئله کشتار ایرانیان، دگرباره مقایسه این دشمن داخلی با دشمن خارجی معنا پیدا می‌کند. جنگ ایران و عراق هشت سال به طول انجامید و در این هشت سال، و بنا به گزارش‌ها و پژوهش‌ها، بین ۱۱ هزار تا ۱۶ هزار غیرنظامی ایرانی کشته شدند اما جمهوری اسلامی در عرض فقط دو شب و جدای از تمام کشتارهایی که در سال‌های قبل از آن انجام داده بود، در دی‌ماه ۱۴۰۴، ده‌ها هزار ایرانی را به قتل رساند.

نکته اینجاست که صدام حسین از ثروت ملی ایرانیان، ایرانیان را به قتل نرساند؛ جمهوری اسلامی اما دولت ایران را غصب کرده است، ثروت ایرانیان را تصرف کرده و از شهروندان مالیات می‌گیرد تا هزینه دستگاه کشتار خود را برای قتل ایرانیان تامین کند. به بیان خیلی ساده، از شهروند ایرانی پول می‌گیرند تا شهروند ایرانی را به قتل برساند.

در راستای چنین تجربه بی‌واسطه‌ای است که شهروندان ایران شعار می‌دهند: «بسیجی، سپاهی/ داعش ما شمایی» و کشاورزان اصفهان به تریبون نماز جمعه پشت می‌کنند و می‌گویند: «پشت به دشمن/ رو به میهن».

شهروندان ایرانی در قالب این شعارها می‌پرسند دشمن اشغالگر قرار بود با ایران و ایرانی چه کند که رژیم جمهوری اسلامی هزار بار بدتر از آن را انجام نداده باشد؟

پایان

جمهوری اسلامی با تانک و جنگنده و از آن سوی مرزهای ایران، ایران را اشغال نکرد؛ اما دولت ایران را از ملت ایران جدا کرد، دستگاه اداری ایران را در خدمت منافع ضدایرانی قرار داد و این اگرچه اشغال یک کشور در معنای حقوقی آن نیست اما یک نشان تمام‌عیار از «مناسبات اشغالگرانه» در معنای حقیقی آن است.

«می‌جنگیم، می‌میریم/ ایران را پس می‌گیریم» به معنای بازپس‌گیری مالکیت کشور و آزادسازی آن از چنگ «مناسبت اشغالگرانه» است؛ شهروندانی که ایران را نه پادگان، نه خزانه حزب‌الله لبنان، بلکه خانه‌ای برای ایرانیان می‌خواهند.

ارجاعات:

۱- افخمی، غلامرضا، زندگی و زمانه شاه، صص ۵۶۵-۵۶۶. نسخه فارسی این کتاب که نقل قول بالا برگرفته از آن است، برگردان از اصل انگلیسی این کتاب است که با عنوان The Life and Times of the Shah، در سال ۲۰۰۹ به‌وسیله انتشارات دانشگاه کالیفرنیا در برکلی منتشر شده است. مشخصات نسخه‌ انگلیسی در وب‌سایت ناشر در دسترس است.