رویترز از «فصل تازه سرکوب» مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج ایران خبر داد
خبرگزاری رویترز در گزارشی تحقیقی از کارزار هماهنگ دستگاههای امنیتی، قضایی و رسانهای جمهوری اسلامی برای سرکوب مخالفان خبر داد؛ «فصل تازهای از سرکوب» که با اعدامهای شتابزده، اعترافات اجباری و تهدید معترضان در داخل و خارج از ایران پیش میرود.
رویترز پنجشنبه ۱۶ مهر نوشت چند ماه پس از جنگ ۴۰ روزه، دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی همچنان فعال است و رسانههای حکومتی نیز پیوسته پیامدهای مخالفت با حکومت را به نمایش میگذارند؛ از پخش اعترافات و بازسازی صحنه جرائم ادعایی گرفته تا اعلام خبر اعدام بازداشتشدگان اعتراضات دیماه.
این خبرگزاری بر اساس گفتوگو با بیش از ۷۵ کارشناس حقوق بشر، وکیل و شهروند گزارش داد ایران ۹ ماه پس از آغاز خیزش دیماه، شدیدترین سرکوب چند دهه اخیر را تجربه میکند.
آمریکا و اسرائیل اعلام کردهاند دستکم ۱۷ مرکز پلیس، پایگاه نظامی و دفتر اطلاعاتی مرتبط با سرکوب اعتراضات را هدف قرار دادهاند.
با این حال، بهنوشته رویترز، دستگاه امنیتی حکومت ایران همچنان پابرجاست. دستکم ۳۴ نفر در ارتباط با خیزش دی اعدام شدهاند و هزاران نفر نیز به زندان افتادهاند.
بررسی پروندههای معترضان نشان میدهد نهادهای امنیتی، قوه قضاییه و صداوسیما برای ایجاد فضای وحشت، بهویژه در میان خانوادههای بازداشتشدگان، با یکدیگر همکاری میکنند.
اجرای سریع احکام اعدام، محاکمههای غیرعلنی و پیگرد گروهی متهمان، از ابزارهای این کارزار در داخل کشور است.
سرکوب به مرزهای ایران محدود نمانده است. مصاحبه رویترز با دهها ایرانی در ترکیه، ارمنستان و گرجستان حاکی از آن است که ماموران با تهدید بستگان مخالفان در ایران، ابطال گذرنامهها و محروم کردن آنان از خدمات کنسولی، میکوشند فعالیتهای اعتراضی خارج از کشور را مهار کنند.
آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به پرسشهای رویترز گفت روسایجمهوری آمریکا و دیگر رهبران جهان ۴۷ سال درباره تهدید جمهوری اسلامی سخن گفتهاند، اما «شهامت مقابله با آن را نداشتهاند».
او افزود دونالد ترامپ «قاطعانه اقدام کرد» تا حکومت ایران دیگر نتواند به خاک آمریکا، نیروهای این کشور یا متحدانش آسیب برساند.
بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، کشته شدند.
کنشگران بر این باورند که جمهوری اسلامی بهویژه در میانه تنشهای اخیر با آمریکا قصد دارد با ایجاد فضای رعب و وحشت، مانع از فوران دوباره خشم عمومی علیه بحرانهای فزاینده معیشتی و سیاسی شود.
پوریا؛ از بازداشت بهدلیل فیلمبرداری تا اتهام مشارکت در قتل
پوریا، دانشجوی ۲۱ ساله مهندسی، نخستین بار ۱۰ دی ۱۴۰۴ در حال فیلمبرداری از اعتراضات زادگاهش به دست یک مامور لباسشخصی بازداشت شد.
او با امضای تعهدنامهای برای خودداری از فیلمبرداری آزاد شد، اما دو روز بعد، بار دیگر به همین دلیل بازداشتش کردند.
پوریا شش شب را در زندان گذراند. بهگفته او، بازجویان کتکش زدند و به جاسوسی متهمش کردند. او با معترضانی مجروح همسلول بود؛ دندههای دو نفر شکسته و پای نفر دیگری در اثر اصابت کپسول گاز اشکآور بهشدت سوخته بود.
پوریا افزود هیچیک از آنان به بیمارستان منتقل نشدند.
این دانشجو پس از آزادی، هنگام قدم زدن در محله خود، شیشههای شکسته، دیوارهای گلولهخورده و پوسترهای یادبود کشتهشدگان دیماه را دید. برخی چهرهها برایش آشنا بودند؛ یکی همکلاسی بااستعدادش بود و دیگری دوست دوران کودکیاش.
چند هفته پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه، بار دیگر پوریا را برای بازجویی احضار کردند. ماموران اطلاعاتی او را متهم کردند که در مرگ یکی از مقامهای حکومت دست داشته است.
این در حالی است که این مقام حکومت در زمان بازداشت ششروزه پوریا در جریان اعتراضات کشته شده بود.
سه هفته بعد، حکم شش سال زندان به او ابلاغ شد: یک سال به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و پنج سال به اتهام «اخلال در نظم و ایجاد آشوب». پوریا در حالی که با وثیقه آزاد شده و به حکم اعتراض کرده بود، ایران را ترک کرد.
چند جوان دیگر از شهر او نیز در پروندهای گروهی درباره مرگ همان مقام حکومتی محاکمه شدند. به گفته سازمانهای حقوق بشری، آنان با خطر اعدام مواجه هستند و رسیدگی به پروندههایشان ادامه دارد.
۴۶ کشور ۹ مهر در بیانیهای مشترک در شورای حقوق بشر سازمان ملل، تداوم و تشدید اعدامها در ایران، بهویژه اعدام بازداشتشدگان اعتراضات دیماه، را محکوم کردند.
آنها از مقامهای جمهوری اسلامی خواستند اجرای مجازات اعدام را بیدرنگ متوقف کنند.
زهرا؛ فشار بر خانواده برای خاموش کردن صدای اعتراض
زهرا، دانشجوی ۲۳ ساله ایرانی ساکن استانبول، پس از انتشار مطالبی در حمایت از معترضان، هدف فشار ماموران اطلاعاتی قرار گرفت.
بهگفته او، ماموران تهدید کردند مادرش را بهدلیل مطالب اعتراضی زهرا در اینستاگرام، بازداشت خواهند کرد و بارها به خانه خانوادهاش در ایران مراجعه کردند.
زهرا در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» شرکت کرده و دو سال بعد ایران را ترک کرده بود. در ترکیه کمتر درباره سیاست صحبت میکرد، اما از پاییز ۱۴۰۴، شهروندانی در ایران برایش از دشواریهای معیشتی نوشتند و او روایتهایشان را به اشتراک گذاشت. زهرا همچنین حمایت خود را از محمدرضا شاه پهلوی ابراز کرد.
در آذرماه و دیماه، انتشار ویدیوهای انتقادی او ادامه یافت. جوانانی از زادگاهش درباره محل تجمع از او راهنمایی خواستند و زهرا مکانهایی را پیشنهاد و به آنها توصیه کرد صورتهای خود را بپوشانند.
پس از سرکوب اعتراضات دیماه، ماموران اطلاعاتی به خانه پدرش رفتند و خواستند مانع انتشار مطالب دخترش شود.
آنان به پدرش گفتند دخترت «مثل یک سردسته» عمل میکند و «مغز جوانها را شستوشو میدهد».
زهرا این اتهام را رد میکند و میگوید نقش سازماندهنده مخالفان را نداشته است: «من که کسی نیستم.»
دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی در سالهای گذشته سرکوب و ارعاب مخالفان در خارج از کشور را در دستور کار قرار دادهاند.
پس از خیزش دیماه، قوه قضاییه بارها از پیگیری قضایی و صدور حکم توقیف اموال شماری از ایرانیان خارج از کشور، از جمله روزنامهنگاران مستقل، خبر داده است.
اعترافات اجباری و محاکمههای گروهی
بخش دیگری از تحقیقات رویترز به نقش صداوسیما در پخش اعترافات اجباری بازداشتشدگان، از جمله متهمان پرونده میدان علیخانی اصفهان، اختصاص یافت.
سازمان ملل، نهادهای حقوق بشری و شماری از زندانیان پیشین سالهاست از شکنجه و بدرفتاری برای گرفتن اعتراف در بازداشتگاههای جمهوری اسلامی خبر میدهند.
کارشناسان سازمان ملل پیشتر اعلام کردند در پرونده میدان علیخانی، ۱۲ متهم در تنها یک جلسه غیرعلنی و بدون روشن شدن مسئولیت فردی هر یک، به اعدام محکوم شدند؛ اقدامی که بهگفته آنان، معیارهای دادرسی عادلانه را نقض میکند.
رویا برومند، مدیر اجرایی مرکز عبدالرحمن برومند، گفت اگر مدارک محکمی برای اثبات قتل وجود داشت، پروندهها یا در دادگاههای کیفری رسیدگی میشدند یا تصاویر جرائم ادعایی بهطور گسترده در رسانههای حکومتی به نمایش درمیآمد.
او درباره پرونده میدان علیخانی اصفهان افزود: «آنچه آنها در اختیار دارند، اعترافات اجباری است.»
ناهید صیامدوست، استادیار مطالعات رسانه و خاورمیانه در دانشگاه تگزاس، گفت صداوسیما و رسانه قوه قضاییه در اطلاعرسانی و تبلیغات مربوط به پروندههای جرائم سیاسی، همکاری نزدیکی دارند.
صیامدوست گفت: «تلویزیون حکومتی واقعا افراطیتر شده و بیش از پیش تحت نفوذ محافظهکارترین جناح قرار گرفته است؛ جناحی که میکوشد نظر تندروترین بخش جامعه را جلب کند.»
او افزود: «آنها بخشهایی از یک روایت را که باورپذیرند یا حتی ممکن است واقعی باشند، برمیدارند و بعد بر پایه همان نکته کوچک، یک داستان عظیم میسازند.»
۲۵ شهریور و همزمان با چهارمین سالگرد خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اگنس کالامار، دبیرکل سازمان عفو بینالملل، از شورای امنیت سازمان ملل متحد خواست پرونده نقض حقوق بشر در ایران را به دادستان دیوان کیفری بینالمللی ارجاع دهد.
سازمان حقوق بشری «فرانت لاین دیفندرز» احمدرضا حائری، فعال حقوق بشر و از آغازگران کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، را برنده جایزه سال ۲۰۲۶ «مدافعان حقوق بشر در معرض خطر» در بخش خاورمیانه و شمال آفریقا معرفی کرد.
این سازمان پنجشنبه ۱۶ مهر نوشت: «برای سالها، ایران جزو کشورهایی بوده است که بیشترین آمار اعدام را در سطح جهان داشته و طبق تحقیقات سازمان عفو بینالملل، حداقل ۲۱۵۹ نفر در سال ۲۰۲۵ در این کشور اعدام شدهاند.»
فرانت لاین دیفندرز کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» را جنبشی خودجوش به رهبری زندانیان توصیف کرد که در چارچوب آن، زندانیان دهها زندان ایران هر سهشنبه در اعتراض به مجازات اعدام دست به اعتصاب غذا میزنند.
حائری که شهریورماه پس از سه سال و نیم حبس آزاد شد، در دوران زندان هدف حملات فیزیکی قرار گرفت و سلول انفرادی و فشارهای قضایی را تجربه کرد.
با این حال، او به فعالیتهای خود در دفاع از حقوق زندانیان، از جمله حق حیات آنان، ادامه داد.
حائری بهدلیل شرایط امنیتی ایران نتوانست در مراسم اهدای جایزه در دوبلین حضور یابد.
این فعال حقوق بشر در پیامی گفت: «آنها مرگ میخواهند در حالی که ما برای زندگی مبارزه میکنیم. من مطمئنم که در مبارزه ما برای حق حیات، شکستی در کار نخواهد بود.»
در کنار حائری، لاوریندا مانوئل گوویا از آنگولا، آدا ویکتوریا کائتانو از برزیل، عمر خالد از هند و لیلیانا نشیچ از صربستان بهعنوان چهار برنده دیگر جایزه مدافعان حقوق بشر در معرض خطر در سال ۲۰۲۶ معرفی شدند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» همچنان در زندانهای ایران ادامه دارد. این کارزار سهشنبه ۱۴ مهر، در صدوچهلویکمین هفته فعالیت خود، از اعتصاب غذای زندانیان در ۶۶ زندان در اعتراض به مجازات اعدام خبر داد.
این کارزار در تازهترین بیانیه خود، اعدام را نقض حق حیات و ابزاری برای ایجاد وحشت و خاموش کردن اعتراضات دانست و خواستار همبستگی مخالفان مجازات اعدام شد.
جمهوری اسلامی از زمان خیزش دیماه ۱۴۰۴ دستکم ۷۰ زندانی سیاسی را اعدام کرده است که دستکم نیمی از آنان در ارتباط با این اعتراضات محکوم شده بودند.
جایزه سالانه «مدافعان حقوق بشر در معرض خطر» در سال ۲۰۰۵ از سوی سازمان فرانت لاین دیفندرز پایهگذاری شد تا از افرادی قدردانی شود که با وجود تهدیدهای جدی علیه امنیت و جان خود، نقشی برجسته در دفاع از حقوق دیگران ایفا کردهاند.
هدف این جایزه، علاوه بر قدردانی از فعالیتهای مدافعان حقوق بشر، افزایش توجه عمومی به تلاشها و خطراتی است که آنان با آن مواجهاند.
برندگان همچنین میتوانند در صورت تمایل، از حمایتهای این سازمان در زمینه «امنیت فیزیکی و دیجیتال، کنشگری، پدیداری و رفاه» بهرهمند شوند.
آلن گلاسگو، مدیرعامل فرانت لاین دیفندرز، ۱۶ مهر در مراسم اهدای این جایزه در «کالج ترینیتی» دوبلین گفت با وجود شرایط نگرانکننده مدافعان حقوق بشر در سراسر جهان، نسلی از کنشگران همچنان به امکان ساختن آیندهای بهتر باور دارند.
او افزود: «برندگان امسال، مدافعانی را از هر گوشه جهان نمایندگی میکنند که با شجاعت و بهصورت صلحآمیز برای عدالت و برابری ایستادگی میکنند.»
گلاسگو با اشاره به خطراتی چون بازداشت خودسرانه، شکنجه، تهدید به مرگ، آزار قضایی و افترا تاکید کرد برندگان این جایزه با وجود چنین فشارهایی حاضر به سکوت نشدهاند.
پیشتر در ششم مهر، مجمع پارلمانی شورای اروپا جایزه حقوق بشر واتسلاو هاول سال ۲۰۲۶ را به نسرین ستوده، وکیل ایرانی، به پاس سالها فعالیت او در دفاع از حقوق بشر، مخالفت با حجاب اجباری و مجازات اعدام اعطا کرد.
عرفان نبیان، معترض اصفهانی، که پس از بازداشت در اعتراضات دیماه به اعدام محکوم شد، میگوید بازجویان با صحنهسازی او را در زمان بازجویی اعدام نمایشی کردند و زیر شکنجه وادارش کردند تن به اعترافات اجباری بدهد.
«وصیتنامهات را بنویس.» این جملهای بود که به گفته نبیان، پیش از آنکه در سلول انفرادی برگهای به او بدهند و بپرسند پیش از اعدام برای آخرین وعده غذایی چه میخواهد، بازجویان به او گفتند.
نبیان، که نام شناسنامهایش عرفان حاجبیانی دهقانی است، معترضی ۲۶ساله از اصفهان است که پس از بازداشت در جریان اعتراضات سراسری دیماه در ایران، به اعدام محکوم شد.
نبیان در گفتوگو با ایراناینترنشنال از مکانی نامعلوم، از شکنجه، اعتراف اجباری، اعدام نمایشی و هم بند بودن با معترضانی گفت که بعدها اعدام شدند.
او گفت زمانی که انفرادی بود چند دقیقه پس از آنکه به او گفته شد وصیتنامهاش را بنویسد، چشمبسته به اتاق دیگری برده شد و از او خواستند روی چهارپایهای بایستد و سپس طنابی دور گردنش انداختند.
نبیان گفت: «همه خاطرات زندگیام از جلوی چشمم گذشت. فکر میکردم دیگر هیچوقت خانوادهام را نمیبینم.»
به گفته نبیان، در همان حالت و در حالیکه طناب نزدیک به ده دقیقه دور گردنش بود بازجویان به پرسش درباره اعتراضات، رمز تلفنش و اتهامهای مرتبط با پرونده میدان علیخانی ادامه دادند؛ پروندهای که از محاکمه گروهی پس از درگیریهای مرگبار در جریان اعتراضات ۱۸ دی ماه در اصفهان شکل گرفت.
اعتراف زیر فشار
نبیان گفت پس از آن او را مقابل دوربین نشاندند و وادار کردند بگوید کتک نخورده و از نظر جسمی آسیبی ندیده است.
او گفت اگر نگاهش را برمیگرداند یا پاسخهایی را که بازجویان میخواستند نمیداد، ضبط را متوقف میکردند، کتکش میزدند و دوباره فیلمبرداری را از سر میگرفتند.
نبیان گفت پس از فیلمبرداری، یکی از بازجویان به او گفت: «قرار است اعدامت کنند. حکم صادر شده است.»
نبیان خواست با خانوادهاش تماس بگیرد، اما اجازه ندادند. چند دقیقه بعد، در حالی که دستبند به نیمکت بسته شده بود، دوباره درخواستش را مطرح کرد.
«خواهش میکنم، میتوانید به آنها بگویید اجازه بدهند با خانوادهام صحبت کنم؟ میخواهم برای آخرینبار صدای خانوادهام را بشنوم.»
تازه آن زمان بازجویان به او گفتند که همان لحظه اعدام نمیشود و قرار است به زندان منتقل شود.
از میدان علیخانی تا بازداشت
نبیان که در اعتراضات آبان ۹۸ و ۱۴۰۱ هم حضور فعال داشت، ۱۸ دی ماه به اعتراضات اصفهان پیوست. به گفته نبیان، در میدان علیخانی نیروهای امنیتی با گلوله جنگی و ساچمهای به معترضان شلیک میکردند. در همین میدان چهار یا پنج ساچمه به پای راست او اصابت کرد.
نبیان که میترسید اگر برای درمان به بیمارستان برود بازداشت شود، خودش را به خانه رساند. او که نمیدانست چگونه ساچمهها را خارج کند، در حالی که خون زیادی از پایش میرفت، خودش زخم را تمیز کرد و بست.
عرفان نبیان پس از آنکه در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در اصفهان هدف گلوله قرار گرفت، ساچمهها را از بدنش خارج کرد.
او گفت بعدتر برای پیدا کردن دختر بچهای که از مادرش جدا شده بود دوباره به خیابان رفت و پیکر بیجان او را پیدا کرد.
نبیان با وجود آنچه دیده بود، روز بعد دوباره به خیابان رفت. او با اشاره به خشونتی که ۱۸ دیماه دیده بود و شلیک به معترضان، گفت: «نمیتوانستیم چشمهایمان را ببندیم.»
رویدادهای میدان علیخانی بعدها مبنای یکی از مهمترین پروندههای اعدام در جریان اعتراضات دیماه شد. به گفته وکیلی که با ایراناینترنشنال گفتوگو کرد، ۵۹ نفر بازداشت شدند و ۱۲ نفر به اعدام محکوم شدند.
کارشناسان سازمان ملل به سرپرستی مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، گفتند متهمان در یک جلسه غیرعلنی محاکمه شدند؛ جلسهای که معیارهای دادرسی عادلانه را نقض کرد و متکی به اعترافهای تلویزیونی اجباری است.
عفو بینالملل نیز جداگانه این روند را «محاکمهای جمعی و بهشدت ناعادلانه» توصیف کرد و شکنجه، اعترافهای اجباری و محرومیت متهمان از دسترسی به وکیل را مستند کرد.
«کشتارگاه الفتا»
نبیان گفت ۱۵ اسفند بازداشت و به کلانتری قائمیه منتقل شد. او گفت ماموران آنجا رمز تلفنش را خواستند و مادهای نامشخص را بهصورت وریدی به او تزریق کردند.
سپس او را به بازداشتگاهی منتقل کردند که به گفته خودش، الفتا در اصفهان بود.
نبیان این بازداشتگاه را ساختمانی حدودا ۱۰ طبقه توصیف کرد که برای حبس انفرادی و شکنجه استفاده میشد: «من به آن میگویم کشتارگاه الفتا.»
او گفت لباسهایش را از تنش درآوردند، روی او آب ریختند و با شلنگ و باتوم کتکش زدند. به گفته او، یکبار دستهایش را بالای سرش بستند و حدود یک ساعت کتکش زدند.
خالکوبی ستاره داوود و اتهام جاسوسی برای اسرائیل
نبیان گفت خالکوبیهایش به یکی از محورهای اصلی بازجوییها تبدیل شد. این خالکوبیها شامل نوشتههایی به زبان عبری، ستاره داوود در سمت راست گردنش و نمادهای ایران باستان، از جمله درفش کاویانی روی بازویش بود.
او گفت بازجویان بارها به قسمتهایی از بدنش که خالکوبی داشت، از جمله نوشته عبری روی پشتش، ضربه زدند.
عرفان نبیان در عکسی که آبان ۱۴۰۱ در شبکههای اجتماعی منتشر کرد، با خالکوبی ستاره داوود روی گردنش دیده میشود.
نبیان گفت: «یکی از آنها مدام میگفت: آنقدر میزنمت تا شروع کنی به عبری حرف زدن.»
او گفت بازجویان متهمش کردند که جاسوس اسرائیل است، از اسرائیل پول میگیرد و آموزش دیده است. نبیان این اتهامها را رد کرد.
زندان دستگرد و صدور حکم
نبیان ۲۹ اسفند به زندان دستگرد اصفهان منتقل شد اما کارکنان پذیرش زندان ابتدا بهدلیل جراحاتش، از جمله شکستگی انگشت و آسیب به زانوهایش، از پذیرش او خودداری کردند.
بر اساس حکمی که ایراناینترنشنال دیده است، نبیان در مرحله رسیدگی بدوی حکم اعدام گرفت اما حکم او در مرحله تجدیدنظر شکست و به ۱۱ سال زندان تبدیل شد.
نبیان به اتهام تبلغ علیه نظام به یک سال زندان و به اتهام نگهداری موادمخدر ۱۰ سال حکم گرفت. او اتهام مربوط به مواد مخدر را رد کرد و گفت مقامها درباره میزان آن هر بار چیزی گفتهاند.
استفاده مقامهای جمهوریاسلامی از اتهام موادمخدر برای محکوم کردن مخالفان سیاسی پیش از این هم سابقه دارد.
برای نمونه، سازمان حقوق بشر برای ایران مستقر در نروژ، پرونده زهرا بهرامی، معترض ایرانیهلندی را که پس از اعتراضات سال ۱۳۸۸ بازداشت و در سال ۱۳۹۰ اعدام شد، پروندهای ساختگی مرتبط با مواد مخدر توصیف کرده است که در آن او را شکنجه کردند تا اعتراف کند.
مرکز حقوق بشر در ایران، مستقر در آمریکا هم در آن زمان گفت نهادهای امنیتی ایران در چندین پرونده مواد مخدر جاسازی کرده و اتهامهای مربوط به مواد مخدر را به پرونده زندانیان سیاسی افزوده بودند.
همبندیهایی که بعدها در ارتباط با پرونده علیخانی اعدام شدند
نبیان در زندان دستگرد با دیگر متهمان پرونده علیخانی همبند بود. در میان آنها ساسان آزادوار و عرفان اسفندیاری بودند که هر دو بعدها اعدام شدند.
نبیان همچنین حدود دو روز با ابوالفضل سپاهی، یکی دیگر از متهمان پرونده علیخانی، همبند بود.
او گفت سپاهی برایش تعریف کرده بود که در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه از پشت هدف گلوله جنگی قرار گرفته و گلوله به لگنش اصابت کرده است. سپاهی همچنین از شکنجههایی گفته بود که در بازداشت تحمل کرده بود، از جمله اینکه مشعل بوتان را نزدیک چشمش گرفته بودند.
سپاهی بعدها همراه با امیرحسین صفری در میدان علیخانی در ملاءعام اعدام شد.
نبیان همچنین از شروین باقریان، یکی دیگر از متهمان پرونده علیخانی که در دستگرد با او دوست شده بود، بهعنوان فردی باهوش و خوشقلب یاد کرد. باقریان اغلب به اتاق او میآمد، شطرنج بازی میکرد و با همبندیهایش وقت میگذراند.
نبیان گفت تنها پس از آزادی بود که اعتراف اجباری باقریان را در تلویزیون حکومتی دید. او گفت: «دلم شکست. مدام فکر میکردم این بچه چه چیزهایی را باید از سر گذرانده باشد.»
عفو بینالملل گفت باقریان ۲۱ روز بهطور قهری ناپدید شده بود و زیر شکنجه تن به اعتراف اجباری داده بود و وکیل نداشت.
برای نبیان، نامهایی که در گزارشهای مربوط به اعدامها میدید، غریبه نبودند. آنها کسانی بودند که در زندان در کنارشان زندگی کرده، با آنها حرف زده و شناخته بود؛ کسانی که یک به یک اعدام میشوند.
حمله هوایی و سرکوب در داخل دستگرد
نبیان هنگام حمله هوایی ۱۰ فروردین به تاسیسات نظامی مجاور زندان، هنوز در دستگرد بود.
ایراناینترنشنال پیشتر گزارش داده بود که سه موشک به یک پایگاه نظامی و انبار مهمات پشت زندان دستگرد اصابت کرد و بخشهایی از زندان آسیب دید. یک سند قضایی حاکی است که شماری از زندانیان کشته شدند و عدهای دیگر در آتشسوزی پس از آن جان باختند.
نبیان گفت انفجارها برق، آب و دسترسی تلفنی را قطع کرد و آنقدر شدید بود که زندانیان را از تختهای طبقه بالا به زمین انداخت: «همه فریاد میزدند: بیایید نجاتمان دهید. درها را باز کنید تا بتوانیم بیرون برویم.»
او گفت برخی کارکنان زندان رفتند و زندانیان پشت درهای بسته بندها ماندند. بعدتر، بعضی از درها آسیب دید یا زمانی که زندانیان برای رسیدن به جای امن تلاش میکردند، باز شد.
نبیان گفت نیروهای امنیتی و نیروهای سپاه بعدتر وارد زندان شدند و تیراندازی کردند.
بند او همچنان قفل بود. به گفته او، زندانیان دیگر بعدها گفتند که در راهروها پیکرها و کیسههای سیاه اجساد را دیدهاند.
نبیان گفت روز بعد صدای کتکزدن و شکنجه زندانیان را میشنید. او همچنین از «تونل وحشت» گفت؛ مسیری که در آن زندانیان متهم به دست داشتن در ناآرامیها را مجبور میکردند از میان صفهای نگهبانان عبور کنند و نگهبانان با قنداق اسلحه، باتوم و شلنگ آنها را میزدند.
سندی قضایی که بعدها به دست ایراناینترنشنال رسید، نام ۷۵ زندانی را بهعنوان متهمان ناآرامیها و آتشسوزی ثبت کرده بود. دستکم ۲۶ نفر برای محاکمه به دادگاه ارجاع شدند و ۱۸ نفر با اتهامهایی روبهرو بودند که میتوانست مجازات اعدام داشته باشد.
نبیان ۱۸ فروردین با وثیقه آزاد شد. او گفت بهدلیل ترس از بازداشت دوباره، شکنجه بیشتر، محکومیت طولانیمدت یا صدور حکم اعدام دیگر، ایران را ترک کرد.
او گفت: «من کشورم را واقعا دوست دارم. همیشه باور داشتم ایران آزاد خواهد شد. هیچوقت فکر نمیکردم از ایران خارج شوم.»
نجمه امینی، دختر ۲۳ ساله زندانی در مشهد، با اتهام «سبالنبی و توهین به ائمه معصومین» در فضای مجازی از سوی دادگاه کیفری یک خراسان رضوی به اعدام محکوم شد. امینی پیشتر در یک فایل صوتی از زندان وکیلآباد مشهد از صدور حکم اعدام برای خود خبر داده بود.
روزنامه خراسان چهارشنبه ۱۵ مهر بدون ذکر نام کامل امینی و با اشاره به او با حروف اختصاری «ن-الف» گزارش داد این زن جوان ۱۴ بهمن ۱۴۰۴، بعد از رصد فعالیتهایش در فضای مجازی از سوی پلیس فتا، در مشهد بازداشت شد.
بر اساس این گزارش، پرونده پس از تشکیل در دادسرای عمومی و انقلاب به شعبه ششم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی به ریاست جواد آسیان یزد ارسال شد و قضات این شعبه امینی را به اعدام محکوم کردند.
این حکم قطعی نیست و در صورت اعتراض، پرونده به دیوان عالی کشور خواهد رفت.
امینی در یک تماس تلفنی از زندان وکیلآباد مشهد که ۲۷ شهریور ضبط و مدتی بعد منتشر شد، اعلام کرد دو روز پیش از آن، پس از حدود هشت ماه بلاتکلیفی، به اعدام محکوم شده است.
او گفت: «من امروز نمیخواهم از خودم قهرمان بسازم. من فقط یک چیز میخواهم؛ صدای من باشید. من یک دختر بیگناهم، یک جوان با کلی آرزو و رویا.»
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، پس از انتشار این فایل صوتی، به نقل از یک منبع آگاه تایید کرد امینی با اتهامهای «توهین به مقدسات»، «سبالنبی» و «فعالیت علیه امنیت ملی» بازداشت شده است.
این منبع گفته بود هنوز «هیچ حکم قطعی» برای او صادر نشده و دیوان عالی کشور نیز درباره پرونده اعلام نظر نکرده است.
روزنامه خراسان در ادامه گزارش خود نوشت وکیل مدافع امینی مطالب منتشرشده را ناشی از «سبق لسان» (اشتباه لفظی، لغزش زبان) او دانست.
امینی نیز در آخرین دفاع خود گفت: «به همراه چند تن از دوستانم نوعی قارچ توهمزا مصرف کرده بودم که در حالت توهم این جملات را در فضای مجازی منتشر کردم و بسیار تحت تاثیر جو قرار گرفته بودم.»
بر اساس این گزارش، رییس دادگاه از امینی و وکیل او پرسیده است چرا او در همان حالت به افراد دیگر یا «معاندان نظام مانند آمریکا و اسرائیل» توهین نکرده و چگونه تشخیص داده است مطلب را در کدام شبکه اجتماعی منتشر کند.
خراسان نوشت دادگاه دفاعیات امینی و وکیل او را نپذیرفت و افزود امینی ابراز پشیمانی کرده و روند دادرسی پرونده همچنان ادامه دارد.
وبسایت حقوق بشری هرانا دوم مهر به نقل از یک منبع نزدیک به خانواده امینی گزارش داد او با دو پرونده جداگانه روبهرو شده و در پرونده دادگاه کیفری یک مشهد، اتهام اولیه «توهین به ائمه» در ادامه به «سبالنبی» تغییر کرده است.
امینی در پروندهای دیگر از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد با اتهامهایی از جمله «اقدام علیه امنیت ملی» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» در مجموع به ۱۲ سال و شش ماه و یک روز حبس محکوم شده است.
ایراناینترنشنال ۱۳ مرداد گزارش داد این دانشجوی رشته حسابداری، بهمن ۱۴۰۴ در مشهد بازداشت و با اتهامهای «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» و «توهین به ائمه» روبهرو شده و از دسترسی به وکیل محروم مانده است.
منابع آگاه به پرونده او گفتند امینی به دلیل انتشار چند استوری اعتراضی، هنگام خرید در بازار با ضربوشتم بازداشت و برای اعتراف تحت فشار قرار گرفت.
ایراناینترنشنال ۱۴ مهر گزارش داد از زمان اعتراضات دیماه دستکم ۷۰ زندانی سیاسی در ایران اعدام شدهاند و ۱۹۴ زندانی سیاسی دیگر زیر حکم اعدام قرار دارند؛ ۱۳ تن از آنان زن هستند و آخرین محل نگهداری ۱۲ نفر از محکومان، زندان وکیلآباد مشهد گزارش شده است.
همان روز، محسن بابائیان، برزو رضایی و هادی عباسیان، سه تن از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه، در پروندههای جداگانه از سوی دادگاههای انقلاب تهران و بجنورد به اعدام محکوم شدند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» ۱۴ مهر اعلام کرد طی یک هفته دستکم ۲۲ نفر در ایران اعدام شدند که پنج تن از آنان از بازداشتشدگان اعتراضات بودند.
این کارزار هفتم مهر شمار زندانیان سیاسی و عقیدتی محکوم به اعدام را حدود ۲۰۰ نفر اعلام کرده بود.
جمهوری اسلامی از زمان اعتراضات دیماه دستکم ۷۰ زندانی سیاسی را اعدام کرده که دستکم نیمی از آنان در ارتباط با این اعتراضات محکوم شده بودند. ۱۹۴ نفر دیگر، از جمله ۱۱۳ تن از بازداشتشدگان همین اعتراضات، زیر حکم اعداماند.
این آمار اعدامهای ثبتشده از ۱۷ دی ۱۴۰۴، در میانه اعتراضات دیماه، تا ۱۳ مهر ۱۴۰۵ را در بر میگیرد. به گفته سازمانها و فعالان حقوق بشر، این آمار حداقلی است و تنها موارد گزارششده و راستیآزماییشده را شامل میشود.
در این دوره، ۳۵ نفر در پروندههای مرتبط با اعتراضات دیماه، ۹ نفر در پروندههای مرتبط با جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه و ۲۶ نفر در دیگر پروندههای سیاسی و عقیدتی اعدام شدند.
اعدام زندانیان سیاسی در این بازه زمانی، در حالی شدت گرفته است که بازداشت و تشکیل پرونده شماری از آنها به سالها پیش برمیگردد؛ از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» تا پروندههایی که متهمان آنها نزدیک به ۹ سال در زندان بودند.
از میان اعدامشدگان این دوره، پرونده ۹ نفر به جنگهای ۱۲ روزه یا ۴۰ روزه مرتبط بود. در کنار آنها، ۲۶ نفر دیگر در پروندههای سیاسی و عقیدتی، انتساب ارتباط با گروههای مخالف، اعتراضات پیشین یا اتهام جاسوسی در سالهای گذشته مربوط بوده است.
از این ۲۶ نفر، ۱۳ نفر با اتهام همکاری یا عضویت در احزاب و جریانهای اپوزیسیون اعدام شدهاند: ۹ نفر به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق، دو نفر متهم به ارتباط با حزب دموکرات کُردستان ایران و چهار نفر متهم به عضویت در جیشالعدل و انصارالفرقان. سابقه این پروندهها به پیش از اعتراضات دیماه و دو جنگ اخیر برمیگردد.
هفت نفر دیگر در این گروه به اتهام جاسوسی اعدام شدهاند. بازداشت شش نفر از آنان پیش از جنگ ۱۲روزه صورت گرفته بود: چهار نفر به جاسوسی برای اسرائیل متهم بودند که یکی از آنها همزمان به همکاری با آمریکا هم متهم شد. دو نفر دیگر به جاسوسی برای یک کشور عربی متهم شده بودند که نام آن اعلام نشده است. زندانی هفتم نیز پیش از دو جنگ اخیر بازداشت شده بود.
چهار نفر باقیمانده شامل دو معترض خیزش «زن، زندگی، آزادی» و دو متهم به عضویت در داعش بودند.
بر اساس گزارشهای حقوقبشری، ۱۹۴ زندانی سیاسی هم اکنون زیر حکم اعدام هستند. ۱۱۳ نفر از این جمع در ارتباط با اعتراضات دیماه، ۱۰ نفر در ارتباط با دو جنگ اخیر و ۷۱ نفر در سایر پروندهها حکم اعدام گرفتهاند.
وضعیت قضایی افراد این فهرست متفاوت است و احکام بدوی، احکام تاییدشده و پروندههای در حال تجدیدنظر یا رسیدگی مجدد را در بر میگیرد.
در میان ۷۱ نفری که پروندههایشان به دیماه و دو جنگ مربوط نیست، ۱۹ نفر از بازداشتشدگان اعتراضات پیشین هستند: ۱۷ نفر در ارتباط با خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ و دو نفر در ارتباط با اعتراضات آبان ۱۳۹۸.
شمار این افراد از تطبیق گزارشهای اختصاصی پروندهها، از جمله گزارش عفو بینالملل و گزارش مربوط به محکومان پرونده اکباتان، به دست آمده است.
۴۴ نفر دیگر از این زندانیهای زیر اعدام پروندههای سیاسی دارند که به پیش از دو جنگ اخیر و اعتراضات دیماه برمیگردد. زمینه این پروندهها از فعالیت سیاسی در داخل و خارج کشور و فعالیت مدنی و بشردوستانه تا انتساب ارتباط با مجاهدین خلق، احزاب کُردستان ایران و بلوچ و تشکلهای عرب و یا اتهام جاسوسی را شامل میشود و یک نفر با اتهام «سبالنبی» به اعدام محکوم شده است.
پرونده دو نفر نیز از مقاومت در برابر تصرف زمین کشاورزی در آبان ۱۴۰۴ آغاز شده و به صدور حکم اعدام با اتهام «افساد فیالارض» انجامیده است. سه نفر دیگر در پرونده سیاسی به قتل یک بسجی متهم شدهاند و اتهام دو نفر دیگر هم به پروندههای سیاسی قدیمیتر ارتباط دارد.
۱۳ زن و دستکم هفت کودکمتهم در فهرست محکومان
۷۰ اعدامشده اخیر همگی مرد هستند اما در فهرست ۱۹۴ زندانی سیاسی زیر حکم اعدام، ۱۳ نفر زن هستند؛ هفت نفر از آنان در پروندههای اعتراضات دیماه، دو نفر در پروندههای مرتبط با جنگ و چهار نفر در سایر پروندههای سیاسی و امنیتی متهم شدهاند.
در جمع زندانیان زیر حکم اعدام، دستکم هفت نفر هنگام واقعهای که مبنای اتهام قرار گرفته، زیر ۱۸ سال سن داشتهاند؛ پنج نفر در پروندههای اعتراضات دیماه، یک نفر در پرونده اعتراضات ۱۴۰۱ و یک نفر در پروندهای قدیمیتر.
عفو بینالملل درباره خطر اعدام پنج نفر از این کودکمتهمان هشدار داده است. مورد ششم در گزارش هرانا در خرداد ۱۴۰۵، ۱۷ سال و ۹ ماه داشته؛ بنابراین هنگام اعتراضات دیماه زیر ۱۸ سال سن داشته است.
درباره اعدامشدگان، اطلاعات منتشرشده برای تعیین شمار قطعی افرادی که هنگام واقعه زیر ۱۸ سال بودهاند، کافی نیست.
جوانان زیر ۳۰ سال؛ بیشترین شمار اعدامیها و زیر حکم اعدام
سن یا سال تولد همه افراد منتشر نشده است و در بعضی پروندهها نیز گزارشها با یکدیگر اختلاف دارند، با این حال، رده سنی ۵۳ نفر از ۷۰ اعدامشده و ۱۱۶ نفر از ۱۹۴ زندانی در معرض اعدام مشخص است.
در میان افرادی که رده سنیشان قابل تعیین است، ۲۹ زندانی اعدامشده و ۶۸ زندانی در معرض اعدام، زیر ۳۰ سالاند.
قومیت زندانیان سیاسی اعدامشده یا زیر حکم اعدام
تعلق اتنیکی در همه گزارشهای قضایی و حقوق بشری ثبت نمیشود. شمارش مواردی که منابع آنها را به شکلی صریح معرفی کردهاند، دستکم ۱۸ زندانی سیاسی اعدامشده و ۵۱ زندانی زیر حکم اعدام را در گروههای زیر نشان میدهد.
این اعداد حداقلهای مستندند؛ تعلق اتنیکی ۴۸ اعدامشده و ۱۴۳ زندانی دیگر در این بررسی قابل تعیین نبوده است:
در میان اعدامشدگان، سه تبعه افغانستان، دو تبعه عراق و یک شهروند ایرانیـسوئدی ثبت شدهاند. دو اعدامشده عرب این جدول، همان دو تبعه عراق هستند.
در فهرست زندانیان سیاسی زیر حکم اعدام اعدام نیز سه تبعه افغانستان، یک تبعه ترکیه و یک شهروند ایرانیـسوئدی حضور دارند. زندانی تبعه ترکیه از کُردهای این کشور است و در جمع بالا لحاظ شده است.
تمرکز اعدامها در البرز و اصفهان
از ۷۰ اعدام بررسیشده، ۳۲ مورد در کرج، ۱۲ مورد در اصفهان، پنج مورد در مشهد، پنج مورد در ارومیه، سه مورد در قم و سه مورد در شاهرود انجام شده است. زاهدان، نقده و کرمانشاه هر کدام دو مورد و همدان و شهرکرد هر کدام یک مورد داشتهاند. محل اجرای حکم دو نفر در منابع بررسیشده قابل تعیین نبوده است.
به این ترتیب، ۴۳ اعدام، معادل حدود ۶۲ درصد کل اعدامهای این بررسی، در کرج و اصفهان انجام شده است. این تفکیک، محل اجرای حکم را نشان میدهد و نباید بهعنوان استان زادگاه یا محل سکونت اعدامشدگان خوانده شود.
در فهرست ۱۹۴ زندانی، آخرین محل نگهداری گزارششده برای ۱۸۶ نفر قابل استخراج است. جدول زیر استان محل اجرای حکم را برای اعدامشدگان و استان آخرین زندان گزارششده را برای محکومان نشان میدهد:
بر اساس این جدول، دستکم ۳۲ اعدام در قزلحصار، ۱۲ اعدام در زندان مرکزی اصفهان، هفت اعدام در زندان مرکزی ارومیه و پنج اعدام در وکیلآباد مشهد گزارش شده است.
در میان زندانیان زیر حکم اعدام، آخرین محل نگهداری گزارششده ۴۵ نفر زندان مرکزی اصفهان، دو نفر زندان زنان دولتآباد و یک نفر کانون اصلاح و تربیت اصفهان بوده است. قزلحصار با ۳۲ نفر، زندان مرکزی زاهدان با ۱۴ نفر و وکیلآباد مشهد با ۱۲ نفر در ردههای بعد قرار دارند.
اوین، عادلآباد شیراز و شیبان اهواز هر کدام آخرین محل نگهداری گزارششده ۱۰ نفر بودهاند. این عدد برای تهران بزرگ و زندان مرکزی قزوین مشهور به چوبیندر هر کدام هفت نفر؛ زندانهای مرکزی ارومیه، لاکان رشت و اراک هر کدام پنج نفر؛ زندان یزد چهار نفر؛ بوکان سه نفر و زندانهای ماهشهر، تبریز و شاهرود هر کدام دو نفر است. زندانهای اردبیل، بجنورد، قرچک، ساری، ایلام، بندرعباس، مهاباد و سنندج نیز هر کدام محل نگهداری یک نفر گزارش شدهاند.
بر اساس گزارش ایراناینترنشنال، پنج زندانی مربوط به پرونده اعتراضات شهر محلات، در زندان اراک نگهداری میشوند. محل نگهداری دو زندانی پرونده اعتراضات شاهرود نیز در گزارش هرانا زندان شاهرود اعلام شده است.
ادامه اعدامها در شرایط فشار بر زندانیان و خانوادهها
اجرای احکام اعدام و باقیماندن این زندانیان در معرض مجازات مرگ، در شرایطی ادامه دارد که نهادهای حقوق بشری درباره روند رسیدگی به پروندههای آنها هشدار دادهاند.
سازمان حقوق بشر ایران در گزارش خود درباره معترضان دیماه از شکنجه برای گرفتن اعتراف، نقض حق دادرسی عادلانه و فشار بر خانوادههای زندانیان برای خودداری از اطلاعرسانی خبر داد.
این سازمان تاکید کرده نبود شفافیت قضایی و محدودیت دسترسی به اطلاعات زندانیان، ثبت کامل پروندهها را دشوار میکند؛ وضعیتی که باعث میشود آمار منتشرشده، تنها موارد قابل ثبت و مستندسازی را در بر بگیرد.
ماهان مردانی، دوست گربهها، دروازهبان تیم فوتسال دانشگاه شاهرود، دانشجوی نخبه، او که باور داشت از ما حتی اگر یک نفر به جا بماند، وظیفه دارد روایت کند، در بامداد بیستمین روز دی ۱۴۰۴ بر اثر خونریزی ناشی از اصابت دو گلوله جنگی به استخوان ران پا در بیمارستان فیاضبخش تهران کشته شد.
آنچه میخوانید روایتی از زندگی و مرگ ماهان است که از خلال یک گفتوگوی بلند با مهسا، خواهرش، شکل گرفته؛ از خاطرات و مشاهدات او و آنچه پدر، مادر و همسایهها از شب تیراندازی و روزهای پس از آن برایش روایت کردهاند.
ماهان ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۱ متولد شد؛ کودکی نحیف که گویی برای به دنیا آمدن شتاب داشت و امیدی به زنده ماندنش نبود.
پیشتر، مادرش ماه و خورشید را در خواب دیده بود؛ چنان نزدیک و باشکوه که میتوانست هر دو را در دست گیرد.
کتاب تعبیر خواب اما تصویری تلخ و تاریک از این خواب پیش روی زن گذاشت: «قرار است فرزندی به دنیا بیاوری، خوشنام، با عمری به کوتاهی شکوفههای بهار.»
مادر خواب را پشت در اتاق مراقبتهای ویژه بیمارستان جا گذاشت و خیال کرد خطر مرگ زودهنگام «محمدمهدی» کوچک در جدال برای زندگی در همان اتاق بیمارستان از سر گذشته است.
وقتی آن شب حیاتی سپری شد و پزشکان به زنده ماندن کودک امیدوار شدند، نام دوازدهمین امام شیعیان را بر کودک نجاتیافته از مرگ گذاشتند: محمدمهدی.
بزرگ که شد، دلش خواست نامش «ماهان» باشد. به خواهرش گفته بود قبل از اردیبهشت پیش رو، قبل از آنکه ۲۴ ساله شود، برای تغییر نامش اقدام خواهد کرد؛ آرزویی که ناکام ماند.
ماهان در کودکی
از کودکی، عاشق فوتبال بود. آرزو داشت «نامش جهانی شود». نام ماهان سرانجام خارج از دانشگاه و محله و شهر شنیده شد، اما نه به واسطه فوتبال؛ در پی اصابت دو گلوله که استخوان پایش را در چند قدمی در خانهشان شکافت.
تلاشگر بود؛ دروازهبان تیم فوتبال محله و شاگرد مدرسه تیزهوشان و همراه همیشگی پدر در سالهایی که دستفروشی میکرد.
در نوجوانی دل دیدن خستگی پدرش را نداشت؛ قبل از او میرفت که اجناس را بچیند و شب، وقت پایان کار باز همانجا بود. ماهان، با کتابی در دست کنار پدر، تصویری آشنا برای اهل محل بود.
در جوانی هم در تیم فوتسال دانشگاه صنعتی شاهرود بود، هم در بوفه خوابگاه کار میکرد، هم مربی فوتبال بود.
شوخ، خندان و خوشبرخورد بود، از آن آدمها که با آمدنشان حال جمع بهتر میشود.
مصمم، سرسخت و کلهشق هم بود. اگر چیزی را میخواست، بهسادگی از خواستنش نمیگذشت.
یک بار تنها کامپیوتر خانه را، بیآنکه کسی خبردار شود، فروخت تا دوچرخه بخرد. بهسختی تنبیه شد، اما پس از آن هم اگر تصمیمی میگرفت، منصرف کردنش آسان نبود.
برای گربهها حسابی وقت داشت. دوست گربههای خیابان بود. اسم یکی از گربههای حنایی حیاط دانشگاه شاهرود «گربه تپل ماهان» بود؛ یک گربه نارنجی و بازیگوش که وقتی از درخت افتاد و دستش شکست، ماهان با همان باند و چسب و وسایلی که آسیبدیدگیهای سطحی خود موقع بازی در زمین فوتبال را درمان میکرد، برایش آتل ساخت.
ماهان و گربه محبوبش در حیاط دانشگاه صنعتی شاهرود
سقفی که هر سال کوتاهتر میشد
«اگر من بترسم، تو بترسی، پس کی بره؟» این را در جواب مهسا گفته بود، تقریبا چهار سال قبل از آنکه کشته شود.
مهسا نگران برادر جوانی بود که سر پر شورش برای «زن، زندگی، آزادی» بارها او را به حراست دانشگاه کشانده بود.
به مهسا از کوتاه شدن سقف آرزوهایش هم گفته بود؛ اینکه خیال خریدن یک خانه نقلی در سرش جای خود را به خریدن یک ماشین داده بود، ماشین به موتور تبدیل شده بود و چند ماه مانده به دی فکر میکرد: «الان اگر زنده بمونم، هنر کردم.»
۱۸ دی ۱۴۰۴، با اعلام تخلیه خوابگاهها، ناچار شد وسایلش را بهعجله جمع کند و از شاهرود به خانه برگردد.
صبح ۱۹ دی در تماس با مهسا از آنچه شب قبل دیده بود، حرف زد؛ از سه نفری که کنار او هدف گلوله قرار گرفتند و از تلاش بینتیجهاش برای رساندن آنها به جایی امنتر.
میان حرفهایش گفته بود: «حالم هنوز از دیدن اون صحنهها بده، شاید اصلا امشب نرم.» و خیال خانواده کمی آسوده شده بود.
شامگاه ۱۹ دی، حوالی ۹ و نیم شب، هنوز در خانه بود و موسیقی گوش میداد. مادرش کنار پنجره صدای تیراندازی و فریادهایی را میشنید که هر لحظه بیشتر میشد.
از اینکه پسرش سرگرم موسیقی بود و گمان میکرد صداها را نمیشنود، در دل خوشحال بود. اما ماهان ناگهان بلند شد، لباس پوشید و گفت: «باید برم.»
در شرحی که همسایهها از آن دقایق برای خانواده بازگو کردند، به شتاب از راهروها گذشته بود و بیسلام و احوالپرسی، از کنار همسایهای که چنین رفتاری را از او به یاد نداشت، یکسره به سوی خیابان دویده بود؛ جایی که چند زن معترض میان ماموران گرفتار شده بودند.
به طرف دخترها رفت و با ماموران درگیر شد. تیراندازی که آغاز شد، به سوی خانهشان دوید. شماری از معترضان پیش از او در خانه پناه گرفته بودند.
ماهان به در بسته رسید و همانجا گلوله خورد.
خودش را به خانه کناری رساند، مقابل در زانو زد و افتاد. همسایهای که در حیاط بود، ابتدا خیال کرد پایش پیچ خورده است. وقتی او را به داخل کشیدند، خون فواره میزد.
دو گلوله به ران پای راستش اصابت کرده بود. یکی از همسایهها پرستار بود و تلاش کرد با بستن محل زخم، خونریزی را مهار کند، اما نمیشد؛ قطع خونریزی از شریان اصلی پا بدون تجهیزات پزشکی ممکن نبود.
او را به نزدیکترین درمانگاه رساندند. تلاش برای احیا و جلوگیری از خونریزی آغاز شد، اما امکانات کافی نبود.
در نهایت به بیمارستان فیاضبخش در غرب تهران اعزام شد، اما دیگر فرصتی برای نجات ماهان باقی نمانده بود.
زمان مرگ ۴۵ دقیقه پس از آغاز بیستمین روز دی اعلام شد؛ نزدیک به سه ساعت پس از شلیک دو گلوله جنگی.
انتظار برای پیکر شماره ۱۲۳۹۱
مهسا همراه با مادر و پدرش ۲۰ دی به کهریزک رفت، دهها کیسه سیاه را گشودند تا ماهان را پیدا کنند، اما از پیکر شماره ۱۲۳۹۱ خبری نبود.
سرانجام پس از ساعتها انتظار، در گرگ و میش ۲۰ دی، با آمبولانسی از بیمارستان فیاضبخش به کهریزک رسید.
تنش را در برابر دیدگان خانواده وارسی کردند تا مطمئن شوند گلولهای در بدن باقی نمانده است. کارهای اداری انجام شد و پیکر را به بهشت زهرا فرستادند تا برای خاکسپاری آماده شود.
صبح ۲۱ دی، تحویل او به خانوادهاش به اخذ تاییدیه از فرمانداری شهر قدس مشروط شد. طبق روایت خانواده از مراجعه به فرمانداری، برای هر گلوله ۴۵۰ میلیون تومان خواسته بودند. خانواده چنین پولی نداشت.
راهی که پیش پای آنها گذاشتند این بود: تعهد به سکوت. کارکنان حاضر در فرمانداری از پدر خواستند نه خودش و نه کسی از خانوادهاش نامی از ماهان نبرد و درباره چگونگی مرگش چیزی نگوید تا اجازه دهند خاکسپاری با حضور ماموران و تنها ۱۰ نفر از اعضای خانواده انجام شود.
پدر بهناچار تعهد داد و تن ماهان ۲۱ دی در حضور ماموران سرکوب در آرامستان امامزاده حضرتین شهر قدس به خاک سپرده شد، اما طنین قصهاش درست از همانجا، از همان گودال کوچک و تاریک گورستان، برخاست.
زیرا نجاتیافتگان دریافتهاند «فراموش کردن مردگان، چون کشتن دوباره آنهاست*» و صلیب روایتگری را بر دوش میکشند؛ همانطور که ماهان خواسته بود.
* الی ویزل، نویسنده و یکی از بازماندگان هولوکاست، مقدمه نویسنده بر ترجمه تازه انگلیسی کتاب «شب»، ۲۰۰۶.