• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

دی‌ماه و عشق‌های ناتمام؛ روایت همسران و نامزدهای جان‌باختگان

فرنوش فرجی
فرنوش فرجی

ایران‌اینترنشنال

۲۳ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)

هشت ماه پس از اعتراضات دی‌ماه، روایت همسران و نامزدهای شماری از جاویدنامان نشان می‌دهد گلوله‌ای که جان آن‌ها را گرفت، زندگی نزدیک‌ترین کسانشان را هم برای همیشه تغییر داد.

برای بسیاری از بازماندگان، آن روزها پایان ناگهانی زندگی مشترکی بود که با عشق و امید آغاز کرده بودند.

روایت‌های منتشرشده از بازماندگان، تصویری از سوگی به جا مانده است؛ از آخرین تماس‌ها، آخرین آغوش‌ها و زندگی‌هایی که در دی‌ماه با گلوله‌ از هم گسستند.

100%

پروانه و شهروز؛ یک سال و چهار ماه زندگی مشترک

شهروز مهرابی، مهندس برق ۳۶ ساله اهل بروجرد، ۱۸ دی و در شب تولد همسرش، پروانه، در ساوه هدف گلوله جنگی قرار گرفت و کشته شد.

شهروز و پروانه تازه زندگی مشترک خود را آغاز کرده بودند. همسر او درباره رابطه‌شان نوشته است که آن‌ها پس از سال‌ها سختی توانسته بودند به یکدیگر برسند، اما تنها یک سال و چهار ماه پس از ازدواج، زندگی مشترکشان پایان گرفت.

پروانه درباره همسرش نوشت: «ما عاشق هم بودیم و به سختی به هم رسیدیم.»

او شهروز را انسانی مهربان، عاشق زندگی و سرشار از آرزو توصیف کرد؛ آرزوهایی که با کشته‌شدن او در ۱۸ دی ناتمام ماند.

100%

متین قربانی؛ «کاش می‌دانستم آن آغوش، آخرین آغوش است»

متین قربانی، باریستای ۲۳ ساله، ۱۹ دی در جریان اعتراضات کرج با گلوله جنگی کشته شد.

مهسا خانجانی، همسر متین، مدتی پس از کشته شدن او، عکسی از در آغوش گرفتن پیکر بی‌جان متین منتشر کرد و نوشت: «چرا این باید عکس آخرمان باشد؟»

مهسا به تازگی ویدیویی منتشر کرد و از زندگی پس از فقدان متین گفت؛ از شب‌هایی که بدون او به صبح رسیده و از آخرین تماس، آخرین آغوش و آخرین بوسه‌ای که در آن زمان نمی‌دانست قرار است آخرین دیدارشان باشد.

او گفت: «کاش می‌دانستم آخرین بار است ... کاش بیشتر بغلت می‌کردم، کاش بیشتر نگاهت می‌کردم، کاش صدایت را در ذهنم بیشتر ثبت می‌کردم ….»

100%

محسن جبارزاده؛ نهمین سالگرد ازدواج بدون همسر

برای الهام صادقی، همسر محسن جبارزاده، شهریور همراه با سالگرد ازدواجی است که این بار در فقدان همسرش از راه رسید.

او همزمان با نهمین سالگرد ازدواجشان در ۲۱ شهریور، در پستی خطاب به محسن نوشت: «چقدر سختی کشیدیم تا به هم برسیم، چقدر جنگیدیم ... عشقم، دوستت دارم تا ابد.»

100%

میثم قادری؛ هفت روز زندگی پس از عقد

میثم قادری، ۳۲ ساله، ۱۸ دی در جریان اعتراضات کرج با اصابت گلوله به گردن کشته شد.

او و همسرش پس از ۱۱ سال رابطه، به‌تازگی ازدواج کرده بودند. تنها هفت روز از عقد آن‌ها گذشته بود که میثم کشته شد.

100%

صادق قربانی؛ نخستین سالگرد ازدواج بر مزار

صادق قربانی، ۲۸ ساله، در شهر قدس هدف گلوله جنگی قرار گرفت و ۲۰ دی جان باخت.

عاطفه ساعی، همسر او، نخستین سالگرد ازدواجشان را نه در کنار صادق، بلکه بر مزار او گذراند و در اینستاگرام نوشت: «اولین سالگرد ازدواجمان؛ من بدون تو، تنها، ترسیده و شوکه.»

او در ادامه نوشت: «در آن غروب سرد خزان، تو را صدا زدم که بمان، ولی تو ناشنیده گرفتی.»

همسر صادق در پستی دیگر در صفحه اینستاگرامش شماره شناسایی پیکر او را منتشر کرد و از آخرین لحظاتی نوشت که بدن بی‌جان همسرش را لمس کرد.

او نوشت: «من از دست‌هایم متنفرم؛ با همین دست‌ها به تن یخ‌کرده‌ات دست زدم .... با همین دست‌ها بین آن جمعیت خودم را به تابوتت رساندم، پاهای بی‌جانت را گرفتم و گفتم نترس، برو با خیال راحت، با آرامش برو.»

او همچنین از لحظه خاکسپاری صادق نوشت و گفت با دستان خود روی پیکر همسرش خاک ریخته است؛ در حالی که نگران بوده حتی پس از دفن نیز پیکر او را از خانواده بگیرند.

آیدا حیدری؛ هشت ماه پس از کشته‌شدن نامزدش

تصمیم‌ آیدا حیدری برای پایان دادن به زندگی‌اش وجه دیگری از پیامدهای کشته‌شدن معترضان را نشان می‌دهد.

او ۲۵ سال داشت و نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی بود. ابوالفضل ۱۹ دی در جریان اعتراضات زیباشهر قزوین کشته شد.

به گفته نزدیکان، قرار بود حدود هشت ماه بعد، مراسم عروسی این زوج برگزار شود.

آیدا ۱۲ شهریور، در همان روزهایی که قرار بود خود را برای آغاز زندگی مشترک آماده کند، به زندگی خود پایان داد.

روایت‌های منتشرشده از نزدیکان او از ماه‌ها سوگ و فشار روحی پس از کشته‌شدن ابوالفضل حکایت دارند.

Banner

پربازدیدترین‌ها

بریکس بیانیه مشترک داد اما درخواست جمهوری اسلامی برای محکوم کردن حملات آمریکا را نپذیرفت
۱

بریکس بیانیه مشترک داد اما درخواست جمهوری اسلامی برای محکوم کردن حملات آمریکا را نپذیرفت

۲

پس از اصابت یک پرتابه به شناور ایرانی، ترامپ احتمال ماندن در ایران و کنترل نفت را مطرح کرد

۳

پایان جشنواره ونیز؛ جایزه بهترین بازیگر زن بخش افق‌ها برای لاله مرزبان

۴

پالایشگاه‌ها چه چیزی به‌عنوان بنزین و گازوئیل در ۵ ماه نخست سال تولید کردند؟

۵

میانجی‌ها با هزینه ۱۸ میلیارد دلاری از جیب ایرانیان، جای تنگه هرمز را گرفتند

Banner

انتخاب سردبیر

  • دی‌ماه و عشق‌های ناتمام؛ روایت همسران و نامزدهای جان‌باختگان

    دی‌ماه و عشق‌های ناتمام؛ روایت همسران و نامزدهای جان‌باختگان

  • بازگشت گشت ارشاد به خیابان‌ها در آستانه سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی
    روایت شما

    بازگشت گشت ارشاد به خیابان‌ها در آستانه سالگرد قتل حکومتی مهسا امینی

  • سی‌بی‌اس جزییات تازه‌ای از سرنگونی اف‌۱۵ آمریکا در ایران و نجات دو خدمه آن منتشر کرد

    سی‌بی‌اس جزییات تازه‌ای از سرنگونی اف‌۱۵ آمریکا در ایران و نجات دو خدمه آن منتشر کرد

  • گرانی لوازم‌التحریر و هزینه‌های کمرشکن مدرسه به ترک تحصیل کودکان دامن می‌زند

    گرانی لوازم‌التحریر و هزینه‌های کمرشکن مدرسه به ترک تحصیل کودکان دامن می‌زند

  • از نان نسیه تا صف ضایعات مرغ؛ روایت فقر در جنوب تهران

    از نان نسیه تا صف ضایعات مرغ؛ روایت فقر در جنوب تهران

  • بعد از دی‌ماه؛ زندگی‌هایی که دیگر مثل قبل نشدند

    بعد از دی‌ماه؛ زندگی‌هایی که دیگر مثل قبل نشدند

•
•
•

مطالب بیشتر

دانشگاه بیرجند، نقطه آغاز انقلاب ملی و هدف سرکوب‌ها در خراسان جنوبی

۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ۱۵:۵۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
سبا حیدرخانی
100%
اعتراضات بیرجند، ۱۸ دی ۱۴۰۴

انقلاب ملی ایرانیان در خراسان جنوبی، از ۱۲ دی و از دانشگاه بیرجند آغاز شد و در ۱۸ و ۱۹ دی، هم‌زمان با فراخوان‌ها، به سطح شهر و چند شهرستان دیگر گسترش پیدا کرد. دانشگاه، یکی از دروازه‌های ورود این استان به موج اعتراضی و از کانون‌های اصلی بود که سرکوب شد.

علاوه بر بیرجند، شهرستان‌های قائن، فردوس، سرایان، نهبندان و طبس نیز در موج اعتراضی سال ۱۴۰۴ حضور داشتند؛ گستره‌ای که جغرافیای اعتراض در این استان را از دوره‌های پیشین فراتر برد.

محرومیت، مهاجرت و حاشیه‌نشینی

خراسان جنوبی با وجود وسعت زیاد و منابع معدنی قابل‌توجه، سهم محدودی از اقتصاد ایران دارد.

این استان حدود ۹ درصد مساحت و نزدیک یک درصد جمعیت کشور را در خود جای داده، اما بر اساس داده‌های رسمی، سهمش از تولید ناخالص داخلی کمتر از نیم درصد است.

نرخ مشارکت اقتصادی هم بر اساس آخرین آمار رسمی حدود ۳۹ درصد بوده و استان از این نظر در رتبه ۲۲ کشور قرار گرفته است.

مهاجرت نیز یکی از نشانه‌های ماندگار این شکاف توسعه‌ای است.

خشکسالی و بحران آب، افت درآمد کشاورزی و نبود فرصت‌های شغلی پایدار، بخشی از جمعیت روستایی را ناچار به مهاجرت کرده و بخشی از این مهاجرت هم به حاشیه شهرها، به‌ویژه بیرجند، سرازیر شده است.

استاندار وقت خراسان جنوبی در سال ۱۳۹۸ گفته بود طی یک دهه، حدود هزار و ۷۰۰ روستای این استان خالی از سکنه شده‌اند؛ روندی که مقام‌های محلی آن را با کم‌آبی، نبود اشتغال پایدار و ضعف زیرساخت‌ها مرتبط دانسته‌اند.

پیامد بخشی از این مهاجرت را می‌توان در حاشیه‌نشینی شهرها دید.

استاندار خراسان جنوبی تیر ۱۴۰۴ اعلام کرده بود حدود ۱۲۳ هزار نفر، برابر با بیش از ۳۳ درصد جمعیت شهری استان، در سکونتگاه‌های غیررسمی و بافت‌های فرسوده زندگی می‌کنند.

در کنار این موارد، فقر به حوزه آموزش نیز رسیده است.

گزارش‌ها از خراسان جنوبی نشان داده‌اند برخی خانواده‌ها حتی توان پرداخت هزینه‌های پایه تحصیل را ندارند و فقر، ترک تحصیل و در مورد دختران، ازدواج زودهنگام، از عوامل بازماندن کودکان از آموزش است.

در شرایطی که سال‌هاست خراسان جنوبی با این بحران‌ها دست و پنجه نرم می‌کند، در یک دهه اخیر حضور فعالی هم در اعتراضات سراسری داشته است.

دانشگاه، نقطه کانونی یک دهه اعتراض

نقش بیرجند در موج‌های اعتراضی یک دهه گذشته کلیدی است.

در اعتراضات سال ۱۳۹۶ که شامگاه هفت دی از مشهد آغاز شد، بیرجند همان شب به تجمعات پیوست.

در آبان ۱۳۹۸ نیز بیرجند از نخستین شهرهایی بود که پس از افزایش ناگهانی قیمت بنزین شاهد اعتراض شد.

ایران‌اینترنشنال آن زمان بیرجند را در میان دست‌کم ۱۴ شهر معترض از شامگاه ۲۴ آبان تا ساعات نخست روز بعد ثبت کرده بود.

البته شهرهای مختلف این استان قبل از این اعتراضات سراسری و به طور پراکنده نیز بارها شاهد اعتراضاتی کارگری و دانشجویی بودند.

در خیزش ۱۴۰۱ اما جغرافیای اعتراض از مرکز استان فراتر رفت و علاوه بر بیرجند، تجمع‌هایی در قائن و طبس، از جمله در محیط‌های دانشگاهی، گزارش شد.

تنها چند روز پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی و در ۲۹ شهریور، بیرجند به اعتراضات سراسری پیوست.

  • حضور مسلحانه و شلیک نماینده مجلس به معترضان انقلاب ملی در بوشهر

    حضور مسلحانه و شلیک نماینده مجلس به معترضان انقلاب ملی در بوشهر

بعد از اعتراض خیابانی، دانشگاه بیرجند به یکی از کانون‌های مهم اعتراض استان تبدیل شد و در ۱۱ و ۱۲ مهر دانشجویان این دانشگاه تجمع کردند.

در قائن و طبس نیز از ۳۰ شهریور تا ۱۹ مهر تجمعاتی هم در سطح شهر و هم در دانشگاه‌ها شکل گرفت.

این الگو در دی ۱۴۰۴ گسترده‌تر و پای شهرستان‌های دیگر نیز به نقشه اعتراضات استان کشیده شد.

بر اساس ویدیوها و گزارش‌ها، اعتراض‌ها از ۱۲ دی در دانشگاه بیرجند آغاز شد.

این تجمعات در فضای دانشگاه، در روزهای بعدی هم با سر دادن شعارهایی علیه علی خامنه‌ای و در راستای سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه پیدا کرد.

هم‌زمان با فراخوان‌ها، اعتراض از دانشگاه به خیابان‌های شهرستان‌های قائن، فردوس، سرایان، نهبندان و طبس کشیده شد.

استانداری خراسان جنوبی همان زمان تایید کرد در بازه اصلی ۱۸ تا ۲۰ دی، تجمعاتی با حضور حدود ۹ هزار نفر در این شش استان شکل گرفته است.

این اعتراضات مانند سایر کشور، با سرکوبی گسترده و خونین مواجه شد.

  • انقلاب ملی در شهرستان‌های تهران؛ تکرار الگوی قلع و قمع سوریه در سرکوب شهریار

    انقلاب ملی در شهرستان‌های تهران؛ تکرار الگوی قلع و قمع سوریه در سرکوب شهریار

از ورود به خوابگاه تا احکام زندان و تعلیق

سرکوب پیش از اوج اعتراض‌ها آغاز شد. ویدیوی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌داد ۱۵ دی، پس از ورود نیروهای امنیتی به خوابگاه دخترانه دانشگاه بیرجند و بازداشت چند دانشجو، مقابل خوابگاه تنش شکل گرفت.

برخوردها پس از فروکش اعتراضات نیز ادامه یافت.

گزارش‌های دانشجویی در اردیبهشت ۱۴۰۵ از صدور حکم انضباطی برای ۵۰ دانشجوی دانشگاه بیرجند خبر دادند.

بر اساس این گزارش‌ها، حدود ۳۰ نفر از امکانات رفاهی تا پایان تحصیل محروم و نزدیک به ۲۰ نفر دو ترم تعلیق شدند.

در میان پرونده‌های ارائه‌شده برای این گزارش، عرفا عربی، دانشجوی دانشگاه بیرجند، به اتهام‌های «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» مجموعا به هشت سال حبس محکوم شده که پنج سال آن قابل اجرا اعلام شده است.

پرونده‌های آرمان امیرآبادی، سجاد جوانمرد، سیدعلی قالیبافان، ابراهیم حقدادی، مهدی جمالی و شهراد زینلی نیز از دیگر نمونه‌های احکام قضایی مرتبط با این اعتراضات با صدور احکام حبس چندین ساله عنوان شده‌اند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همچنین گفته‌اند در خراسان جنوبی هزار و ۲۰۰ نفر در ارتباط با انقلاب ملی ایرانیان بازداشت شدند و برای ۶۰۰ نفرشان پرونده قضایی تشکیل شد.

نکته قابل توجه دیگر این است که به گفته معاون استاندار، سن افرادی که حکومت آن‌ها را «لیدرها و افراد همکار در تجمعات» معرفی کرده، ۱۴ تا ۲۵ سال بوده است.

علاوه بر صدور احکام قضایی سنگین برای دانشجویان و دیگر بازداشت‌شدگان، گزارش‌هایی نیز درباره دریافت وثیقه‌های سنگین، آزادی مشروط پس از ماه‌ها حبس و با اخد وثیقه‌های کلان، استفاده از پابند الکترونیکی و محدودیت تردد برای آنان منتشر شده است.

پلمب مغازه‌ها، توقیف خودروها و اعمال فشار سیستماتیک بر زندگی و معیشت خانواده‌های بازداشت‌شدگان، از دیگر اقدامات امنیتی علیه معترضان بازداشتی است.

بازجویان قبل از اعدام ابوالفضل ساعدی با تبر استخوان لگن او را شکستند

۲۰ شهریور ۱۴۰۵، ۱۵:۲۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
هدیه کیمیایی
100%
ابوالفضل ساعدی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، بازجویان در زندان سمنان در جریان اعتراف‌گیری اجباری استخوان لگن ابوالفضل ساعدی، معترض ۲۴ ساله انقلاب ملی ایرانیان را که ۲۶ خرداد در زندان شاهرود اعدام شد، با تبر شکستند.

طبق این اطلاعات بازجویان پس از آنکه نتوانستند ساعدی را وادار به اعتراف اجباری کنند که تبری که متهم شده بود شامگاه ۱۸ دی‌ماه با آن قفل یکی از بانک‌های شاهرود را شکسته متعلق به اوست، استخوان لگن او را با همان تبر شکستند.

یک منبع آگاه به ایران‌اینترنشنال گفت بازجویان در روزهای اول بازداشت ابوالفضل ساعدی با خوراندن تعداد زیادی قرص ترامادول تلاش کردند از او علیه خودش و دیگر معترضان بازداشتی اعتراف اجباری بگیرند.

به‌گفته این منبع، ساعدی در ۱۵ روز نخست بازداشت در زندان سمنان تحت بازجویی و شکنجه قرار داشت و پس از آن به زندان شاهرود منتقل شد.

این معترض بازداشتی در دوران بازداشت در یک تماس تلفنی به نزدیکانش گفته بود بازجویان برای گرفتن اعتراف اجباری او را به تجاوز جنسی تهدید کرده‌اند.

به‌گفته ساعدی، بازجویان در حالی که او تحت تاثیر قرص‌های ترامادول بود، با ضربات سنگین به فرق سر و ساق پاهایش می‌کوبیدند تا از او اعتراف اجباری بگیرند.

یورش شبانه ۵۰ مامور به خانه ابوالفضل ساعدی برای بازداشت

یک منبع آگاه درباره بازداشت ابوالفضل ساعدی به ایران‌اینترنشنال گفت حدود ۵۰ مامور جمهوری اسلامی ساعت پنج صبح ۲۰ دی‌ماه به خانه او که با مادرش در آن زندگی می‌کرد، حمله کردند و پس از شکستن در و شیشه پنجره‌ها وارد خانه شدند و او را با ضرب و جرح بازداشت کردند.

ماموران همچنین تلفن همراه مادر او و همه وسایل الکترونیکی داخل خانه را با خود بردند.

به‌گفته این منبع، ساعدی در تماس کوتاهی که در دوران بازداشت با نزدیکانش داشت، گفته بود چنان او را کتک زده و شکنجه کرده‌اند که در سلول انفرادی توانایی نشستن ندارد و تمام بدنش کبود شده است.

[@portabletext/react] Unknown block type "telegram", specify a component for it in the `components.types` prop

ضرب و جرح مقابل چشم مادر

این منبع مطلع به ایران‌اینترنشنال گفت که جواد کوثری، بازپرس پرونده ابوالفضل ساعدی، در یک جلسه ملاقات حضوری، مقابل چشم مادر ساعدی او را مورد ضرب و جرح قرار داد. وقتی مادر ابوالفضل از کوثری خواست از کتک زدن فرزندش دست بکشد، او بر سر مادر ساعدی نیز فریاد کشید و او را تهدید کرد.

وادار کردن زندانیان به توهین به شاهزاده رضا پهلوی

این منبع مطلع همچنین به ایران‌اینترنشنال گفت بازجویان زندانیان انقلاب ملی را با تهدید وادار می‌کردند به شاهزاده رضا پهلوی توهین کنند و به آنها می‌گفتند در حکم هر زندانی که این کار را انجام دهد، تخفیف داده خواهد شد.

ممنوعیت دسترسی به وکیل انتخابی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، ابوالفضل ساعدی در زندان اجازه گرفتن وکیل انتخابی نداشت و تنها فهرستی از وکلای سفارشی از سوی قوه قضاییه به مادرش اعلام شده بود تا یکی از آنها را به‌عنوان وکیل او معرفی کنند.

وکیل معرفی‌شده از مادر ابوالفضل مبلغ سنگینی طلب کرده بود، در حالی که در جلسه ملاقات با ابوالفضل، همان حرف‌های بازجو را با هدف ترغیب او به اعتراف اجباری تکرار کرده بود.

100%

از مدرسه تیزهوشان تا علاقه به کوروش و ایران

بر اساس گفته‌های این منبع آگاه، مادر ابوالفضل ساعدی معلم بود و پسرش را به تنهایی و در شرایط بسیار سخت مالی بزرگ کرده بود. او همیشه افتخار می‌کرد که توانسته با وجود مشکلات، پسرش را به مدرسه تیزهوشان بفرستد. ابوالفضل نیز به ادامه تحصیل علاقه‌مند بود و مشتاقانه هدف خود برای رفتن به دانشگاه را دنبال می‌کرد.

ابوالفضل از سنین پایین نان‌آور خانه بود و در حد توان خود به ادامه تحصیل کودکان بازمانده از تحصیل کمک می‌کرد.

افرادی که ابوالفضل را می‌شناختند، گفتند او عکسی از کوروش کبیر در اتاقش نصب کرده بود و همیشه آرزو داشت ایران به شکوه سابق خود بازگردد.

به‌گفته منبع آگاه، ساعدی با وجود شکنجه‌های سخت جسمی و تهدیدهای پی‌درپی بازجویان به قتل، در جلسات کوتاه ملاقات و تماس‌های تلفنی همچنان امیدوار بود که او را اعدام نکنند، اما گفته بود اگر اعدام شود، جانش را برای آزادی ایران فدا کرده است.

در لحظه اعدام لبخند به لب داشت

منابع مطلعی که در زندان شاهرود شاهد اعدام او بودند، گفتند ابوالفضل ساعدی تا آخرین لحظه پیش از اعدام لبخند بر لب داشت و در حالی که دست‌هایش پر از جای زخم‌های ناشی از شکنجه بود، گفته بود که برای آزادی ایران به خیابان رفته است.

او تاکید کرده بود آزادی‌خواهی در هیچ جای جهان جرم نیست که می‌خواهند او را به این جرم به قتل برسانند.

به‌گفته این منبع، با وجود شکنجه‌های روحی، روانی و جسمی، بازجویان نتوانستند او را وادار به اعتراف اجباری یا عقب‌نشینی از مواضع آزادی‌خواهانه‌اش کنند و او در جلسات بازجویی از خود و تلاشش برای آزادی ایران و رسیدن مردم به زندگی معمولی در کشور خود دفاع می‌کرد.

این منبع افزود ابوالفضل پیش از اجرای حکم به نزدیکانش گفته بود: «می‌دانم آزادی ایران نزدیک است و این برای من خوشحال‌کننده است.»

[@portabletext/react] Unknown block type "telegram", specify a component for it in the `components.types` prop

حمله حامیان جمهوری اسلامی به صفحه اینستاگرام مادر ابوالفضل ساعدی

یک منبع آگاه دیگر نیز به ایران‌اینترنشنال گفت مادر ابوالفضل ساعدی، که تنها فرزندش را به تنهایی و با دشواری فراوان بزرگ کرده بود، پس از اعدام او از لحاظ روحی در وضعیت بسیار سختی قرار گرفته و همچنان با پیامدهای اعدام فرزندش دست‌وپنجه نرم می‌کند.

در ویدیویی که پیش از خاکسپاری ابوالفضل منتشر شده است، مادر او در حالی که پیکر فرزندش را در آغوش گرفته، گریه می‌کند و خطاب به او می‌گوید: «ابوالفضل، پاشو بریم خونه.»

بررسی صفحه اینستاگرام مادر ابوالفضل نشان می‌دهد که پس از اعدام فرزندش، شماری از حامیان جمهوری اسلامی با انتشار پیام‌های توهین‌آمیز به او حمله کردند. او در پی این حملات مدتی صفحه خود را بست.

اعدام سه معترض انقلاب ملی در شاهرود

قوه قضاییه جمهوری اسلامی ۲۶ خرداد از اعدام ابوالفضل ساعدی و جواد زمانی، دو تن از بازداشت‌شدگان انقلاب ملی ایرانیان، در زندان شاهرود خبر داد.

محمدصادق اکبری، رییس کل دادگستری استان سمنان، این دو معترض را به «مشارکت فعال در شورش‌ها و اقدامات خشونت‌آمیز» متهم کرد و «شکستن در و تجهیزات چند شعبه بانک»، «ایجاد آشوب مقابل فرمانداری»، «واژگون کردن خودروی پلیس» و «مشارکت در آتش زدن آن»، «حمله به منازل و تخریب خودرو» را از جمله اتهامات منتسب به آنها خواند.

پرونده ساعدی و زمانی در شعبه اول دادگاه انقلاب شاهرود رسیدگی شد و به‌گفته رییس کل دادگستری استان سمنان، حکم صادرشده در یکی از شعب دیوان عالی کشور تایید شد. آنها علاوه بر اعدام، به ضبط همه اموال و دارایی‌های منقول و غیرمنقول نیز محکوم شده بودند.

قوه قضاییه هم‌زمان با اعلام اعدام این دو معترض، ویدیویی از آنچه «اعترافات» آنها خواند منتشر کرد.

جمهوری اسلامی همچنین آروین خیرخواه، معترض ۲۰ ساله انقلاب ملی ایرانیان، را ۱۰ مرداد در زندان شاهرود اعدام کرد. گزارش‌های پیشین حاکی از آن بود که او به «مشارکت در حمله به یک مسجد» متهم شده بود. خیرخواه هفتم مرداد به سلول انفرادی منتقل شد و خانواده‌اش شامگاه ۹ مرداد در اعتراض به حکم اعدام او مقابل زندان شاهرود تجمع و تحصن کردند.

منبع مطلع: معترضان دی‌ماه در زندان تهران بزرگ ضرب‌وجرح و تهدید می‌شوند

۱۹ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۵۸ (‎+۱ گرینویچ)
100%

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، شماری از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در اندرزگاه چهار تیپ شش زندان تهران بزرگ، از سوی عده‌ای از زندانیان جرایم عمومی، تهدید، تحقیر و ضرب‌وشتم می‌شوند.

به گفته یک منبع مطلع، در یکی از موارد اخیر، پنج نفر به یکی از معترضان حمله کردند و پس از ضرب‌وجرح شدید، از او «رضایت اجباری» گرفتند.

این منبع گفت حمله پس از آن رخ داد که این زندانی به توهین یکی از زندانیان موسوم به «شعبه‌ای» به خانواده پهلوی، واکنش نشان داد.

به گفته او، پس از این حمله، زندانی مضروب را وادار کردند برای پایان دادن به موضوع، رضایت بدهد.

ایران‌اینترنشنال پیش‌تر در گزارش ۲۲ تیر خود درباره بندهای یک، دو و چهار تیپ شش نوشته بود مسئولیت وکیل بند و انتظامات این بندها بر عهده زندانیانی با اتهامات سرقت و مواد مخدر است، نه بازداشت‌شدگان اعتراضات.

این افراد که اداره بندها را بر عهده دارند، در ادبیات زندان «شعبه‌ای» خوانده می‌شوند.

  • معترضان دی در «جهنم» زندان تهران بزرگ گیر افتاده‌اند

    معترضان دی در «جهنم» زندان تهران بزرگ گیر افتاده‌اند

منبع مطلع برخوردها با بازداشت‌شدگان اعتراضات را «هدفمند» توصیف کرد و گفت شماری از زندانیان جرایم عمومی به‌طور مستمر آنان را تهدید و تحقیر می‌کنند و در مواردی با آنان درگیر می‌شوند.

او افزود برخی زندانیان «شعبه‌ای» با فحاشی و ایجاد درگیری‌های بی‌دلیل، فضای ترس و ارعاب به وجود می‌آورند.

به گفته این منبع، برخوردهای خشونت‌آمیز در برابر ماموران یا بدون مداخله موثر آنان ادامه می‌یابد و حسینیه اندرزگاه چهار نیز به محلی برای آزار و ضرب‌وشتم بازداشت‌شدگان اعتراضات تبدیل شده است.

  • شیوع مننژیت، زندانیان دستگرد اصفهان را راهی بیمارستان کرد

    شیوع مننژیت، زندانیان دستگرد اصفهان را راهی بیمارستان کرد

توزیع مواد مخدر و شرایط نامناسب نگهداری

این منبع همچنین از توزیع مواد مخدر در این بخش زندان خبر داد و گفت مسئولان زندان از این موضوع اطلاع دارند.

پیش‌تر، جمعی از زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ در بیانیه‌ای در پنجم اردیبهشت، از «شکنجه، ضرب‌وشتم و محرومیت درمانی» زندانیان، از جمله بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، خبر داده بودند.

آنان همچنین به رعایت نشدن اصل تفکیک جرایم و نگهداری زندانیان سیاسی در کنار زندانیان جرایم عمومی اعتراض کرده بودند.

شبکه حقوق بشر کردستان نیز در گزارشی که پنج ماه پیش منتشر شد، اعلام کرد صدها نفر از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه و افراد بازداشت‌شده پس از آغاز جنگ، در سه سالن اندرزگاه چهار تیپ شش زندان تهران بزرگ نگهداری می‌شوند.

این گزارش همچنین از محرومیت از خدمات درمانی شماری از بازداشت‌شدگان مجروح خبر داد.

گزارش‌های پیشین از زندان تهران بزرگ نیز بارها از نبود تفکیک جرایم، خشونت علیه زندانیان سیاسی و شرایط نامناسب نگهداری آنان حکایت داشته‌اند.

روایت یک معترض مجروح: ۲۳ بار جراحی کردم و هنوز توان راه رفتن ندارم

۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ۱۳:۱۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

یکی از معترضان دی‌ماه که به‌دلیل اصابت گلوله به پایش تاکنون ۲۳ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته، به ایران‌اینترنشنال گفت همچنان قادر به راه رفتن نیست و بازگشت توان حرکتی‌اش ممکن است دست‌کم یک سال دیگر طول بکشد.

این معترض که به دلایل امنیتی، هویت و محل زندگی‌اش محفوظ است، گفت علاوه بر درد و عوارض جسمی، هزینه‌های سنگین درمان و نگرانی‌های امنیتی، فشار زیادی بر او و خانواده‌اش وارد کرده است.

به گفته او، خانواده برای تامین هزینه‌های درمان، ناچار به فروش خودروی خود شده‌ است.

۲۳ جراحی و ادامه درمان برای بازسازی پا

شدت آسیب ناشی از اصابت گلوله به پای این معترض به اندازه‌ای است که پزشکان برای ترمیم بخش‌های آسیب‌دیده، ابتدا از پیوند عضله و سپس از پیوند پوست استفاده کرده‌اند.

این معترض مجروح به ایران‌اینترنشنال گفت: «حدود یک ماه از مرحله پیوند پوست گذشته و قرار است دستگاه الیزاروف که در ابتدای درمان روی پایم نصب شده بود، بار دیگر برای حدود سه ماه روی پا قرار بگیرد.»

الیزاروف نوعی سیستم تثبیت خارجی استخوان است که با حلقه‌های فلزی، میله‌ها و سیم‌ها امکان جابه‌جایی تدریجی بخش‌های استخوان را فراهم می‌کند و از جمله در موارد تخریب شدید یا از دست رفتن بخشی از استخوان به کار می‌رود.

100%

این معترض گفت در بخشی دیگر از روند درمان، برای چند ماه دستگاه وکیوم به زخم او متصل بوده تا به تشکیل بافت جدید کمک کند.

با این حال، حدود شش ماه پس از مجروحیت، به‌دلیل عفونت، آسیب عصبی و بی‌حسی پا، پزشکان ناچار شدند بخشی از بافت ترمیم‌شده را دوباره بردارند و پیوند عضله انجام دهند.

او گفت: «با وجود تمام این جراحی‌ها هنوز خانه‌نشین هستم. متاهلم و در این مدت برای تامین هزینه‌های درمان با مشکلات زیادی روبه‌رو بوده‌ایم. از کسانی که امکان کمک داشتند درخواست کمک کردم، اما در نهایت با سختی زیاد و حتی فروش خودرو، تلاش کردیم هزینه‌ها را تامین کنیم و زندگی‌مان را حفظ کنیم.»

ایران‌اینترنشنال گزارش‌های متعددی دریافت کرده که نشان می‌دهند بسیاری از معترضان مجروح بعد از گذشت ماه‌ها، همچنان با مشکلات حاد در درمان و تامین هزینه‌های آن روبه‌رو هستند.

  • ماه‌ها درمان مخفیانه برای نجات پای گلوله‌خورده یک معترض در قزوین

    ماه‌ها درمان مخفیانه برای نجات پای گلوله‌خورده یک معترض در قزوین

خطرات امنیتی برای درمان در بیمارستان

نگرانی از مراجعه به بیمارستان به‌دلیل خطرات امنیتی، گریبان‌گیر بسیاری از معترضان مجروح بوده و شماری از آنان را ناچار کرده است به درمان‌های مخفیانه یا درمان در خانه روی بیاورند.

این معترض مجروح نیز با اشاره به این نگرانی‌ها گفت: «پس از یکی از جراحی‌ها، به‌دلیل حضور گسترده ماموران در اورژانس، پزشک کمک کرد بیمارستان را ترک کنم.»

او افزود: «در برگه پذیرش هم علت مراجعه را تصادف نوشته بودند. در نهایت پزشکم من را به تهران رساند و جراحی‌ها ادامه پیدا کرد. واقعا نمی‌دانم چطور باید از کادر درمان تشکر کنم؛ همکاری زیادی کردند و تلاش کردند اتفاق دیگری برایم نیفتد.»

  • کارزار کشف حقیقت جنایت ممسنی؛ مجروحانی که از ترس بازداشت در خانه درمان شدند

    کارزار کشف حقیقت جنایت ممسنی؛ مجروحانی که از ترس بازداشت در خانه درمان شدند

روایت ۱۸ دی؛ از شلیک ساچمه تا رها شدن در کوچه‌ای تاریک

این معترض در شرح مجروح شدنش به دست ماموران امنیتی در شامگاه ۱۸ دی گفت نیروها ابتدا با ساچمه به سوی معترضان شلیک کردند و پس از آن، گلوله جنگی از فاصله نزدیک به پای او اصابت کرد.

او افزود: «تمام بدنم پر از آثار ساچمه است. گلوله از فاصله نزدیک به پایم خورد. وقتی تیر خوردم، با وضعیت بسیار بدی من را روی زمین می‌کشیدند. آن شب را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.»

به گفته او، پس از زخمی شدن، ماموران به او ناسزا گفتند و تلاش کردند لباس‌هایش را از تنش خارج کنند.

او افزود: «شلوارم را محکم گرفته بودم و آن‌ها با پوتین به دست‌هایم ضربه می‌زدند. تمام بدنم کبود شده بود و حتی فکر می‌کردم دنده‌ام شکسته است.»

  • خانه‌ای در غرب تهران که ۱۹ شب پناهگاه معترضان زخمی شد

    خانه‌ای در غرب تهران که ۱۹ شب پناهگاه معترضان زخمی شد

این معترض با اشاره به اینکه ماموران او را سوار موتورسیکلت کرده بودند، گفت: «یکی از آن‌ها گفت اینجا نزن، ببرش بالاتر. من فکر کردم منظورش این است که می‌خواهند تیر خلاص بزنند. از شدت ترس بی‌هوش شدم.»

او گفت که پس از به هوش آمدن، خود را در کوچه‌ای تاریک دیده است: «اول فکر می‌کردم مرده‌ام. بعد یک زن و مرد سالخورده من را پیدا کردند. برای من مثل فرشته بودند و کمک کردند به بیمارستان برسم.»

این شهروند درباره دلیل حضورش در اعتراضات گفت: «آن شب مثل بسیاری دیگر بیرون رفتم و می‌دانستم ممکن است جانم را از دست بدهم، اما برای من مساله ایران بود.»

کشتار دی ماه و مساله کیسه‌های حمل جسد

۱۸ شهریور ۱۴۰۵، ۰۷:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا حاجی‌حسینی
100%

از کشتار دی ماه ۱۴۰۴ چه تصاویری در حافظه جمعی ایرانیان باقی مانده است؟ برای بسیاری، پاسخ ردیف کیسه‌های سیاه است. کیسه‌های حمل جسد که خانواده‌ها میانشان می‌گشتند تا شاید پیکر پدر، مادر، فرزند، خواهر، برادر یا دوست و رفیق گمشده خود را پیدا کنند.

هشت ماه از کشتار معترضان در جریان انقلاب ملی ایرانیان می‌گذرد اما تصاویر کشتار و سرکوب همچنان زنده‌اند و به ذهن و روان بازماندگان و عموم شهروندان برمی‌گردند. 

مردم در روایت زندگی پس از دی ماه از کابوس‌های مکرر، گریه‌های شبانه و ناتوانی در بازگشت به زندگی عادی می‌گویند. برخی بازماندگان دست به خودکشی زده‌اند و برای بسیاری، زمان به پیش و پس از دی ماه تقسیم شده است.

هشت ماه است که کیسه‌های حمل جسد به شکلی عریان وارد زندگی روزمره مردم شده‌اند. این کیسه‌ها تا پیش از آن بیشتر به‌عنوان عناصری تصویری در سینما و تلویزیون دیده می‌شدند یا هنگام وقوع بلایای طبیعی و حوادث غیرمترقبه، مورد توجه قرار می‌گرفتند.

در تصاویر شاخص سرکوب‌ها در اعتراضات ۱۳۸۸، آبان خونین ۱۳۹۸ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱ نیز مرگ اغلب با خود پیکر دیده می‌شود؛ بدنی افتاده در خیابان، روی تخت بیمارستان یا پیچیده در کفن.

در دی ‌ماه ۱۴۰۴، بدن بی‌جان معترض پشت یک زیپ و پوشش سیاه پنهان می‌شود. چهره‌ها از قاب کنار می‌روند و ردیف کیسه‌ها باقی می‌ماند.

این تغییری کوچک و بی‌اهمیت نیست.

وسیله‌ای که باید پیکر را برای انتقال و شناسایی حفظ کند، به نشانه اصلی صحنه سرکوب بدل می‌‌شود.

سازمان عفو بین‌الملل در تصاویر راستی‌آزمایی‌شده کهریزک دست‌کم ۲۰۵ کیسه مجزا شمرده است. دیده‌بان حقوق بشر هم در سه ویدیوی تاییدشده، دست‌کم ۴۰۰ پیکر یا کیسه جسد تشخیص داده است.

یوروویژن نیوز اسپات‌لایت، پروژه راستی‌آزمایی اتحادیه پخش اروپا، نیز نشان سبز بهشت زهرا را روی شماری از کیسه‌های حمل جسد شناسایی کرده است.

  • از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

    از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

ترومای کیسه‌های حمل جسد

هراس‌افکنی این تصاویر از سر تلاش کیسه‌ها برای پنهان‌سازی است و از چیزی می‌آید که می‌خواهند نشان ندهند. پیکر آشکار، با همه دهشت مرگ، هنوز چهره دارد اما صدها کیسه مشابه، انسان را به واحد تبدیل می‌کنند: بسته‌ای کنار بسته‌ای دیگر، شماره‌ای کنار شماره‌ای دیگر و عددی که بزرگ‌تر می‌شود.

و هم‌زمان، کیسه‌ها باید گشوده شوند تا حقیقت آشکار شود. برای یک وابسته در جست‌وجو، هر بار باز کردن یک کیسه، امکان مواجهه با پیکر آشنای مرده است و میزان این رنج، قابل اندازه‌گیری نیست.

اینجا می‌توان از «ترومای کیسه‌های حمل جسد» سخن گفت. تعبیری تحلیلی برای مواجهه با مرگ انبوه، محو شدن هویت قربانیان، اضطراب شناسایی و بازگشت مکرر یک تصویر.

هر کیسه، پیکر کسی است که خانواده‌اش هنوز در جست‌وجوی اوست. کیسه‌ها روی زمین مانده‌اند و کرامت متوفی و بازمانده در جست‌وجوی او، زیر پا می‌رود.

تابستان ۲۰۱۳، پس از تیراندازی نیروهای امنیتی مصر به معترضان در اطراف میدان رابعه قاهره، مسجد الایمان به سردخانه‌ای موقت بدل شد. پیکرها در ردیف‌های فشرده و زیر ملحفه‌های سفید روی زمین قرار داشتند. داوطلبان نام قربانیان را روی پارچه می‌نوشتند؛ روی برخی پوشش‌ها، نام و نشانی محل زندگی دیده می‌شد و برخی دیگر بی‌نام بودند.

پس از سقوط حکومت بشار اسد نیز خانواده‌ها به سردخانه‌های دمشق رفتند. کیسه‌ها را یک‌به‌یک گشودند، از چهره‌ها عکس گرفتند و آن‌ها را با تصاویر نزدیکان و آشنایان مفقود‌شده خود تطبیق دادند.

آن کیسه‌ها آرشیو سال‌ها ناپدیدسازی قهری، شکنجه و مرگ در بازداشت بودند.

دی ‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، صحنه شکل دیگری به خود گرفت: کیسه‌ها در همان روزها و شب‌های تیراندازی و در قلب شبکه رسمی بیمارستان، پزشکی قانونی و آرامستان ظاهر شدند.

آن‌چه در تصاویر ثبت شده دیده می‌شود، ردیف کیسه‌های سیاه است بدون اینکه نام و مشخصات افراد بر آن‌ها دیده شود. اینجا کیسه تصویرگر کشتار شده است.

در حالی که صورت قربانیان پوشیده شده، کثرت کیسه‌ها ابعاد مرگ را آشکار می‌کند. حکومت می‌تواند درباره نام‌ها و آمار مناقشه کند، اما آیا انکار ردیف کیسه‌ها شدنی‌ست؟

از سوی دیگر کیسه‌ها خود به سردخانه نرفته‌اند. پشت این تصویر دهشتناک، دستگاهی برای جمع‌آوری، انتقال، شماره‌گذاری و نگهداری پیکرها، کار کرده است.

100%
  • اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ از خیزش سراسری تا سرکوب چندلایه

    اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ از خیزش سراسری تا سرکوب چندلایه

کیسه‌ها پس از شلیک گلوله‌ها

کشتار با پایان تیراندازی تمام نمی‌شود. گلوله، پیکری بر جا می‌گذارد و در جابه‌جا کردن پیکر، به آمبولانس یا وانت، کیسه و برچسب، سردخانه یا کانتینر یخچال‌دار و فهرست اسامی نیاز است. دستگاهی هم باید تصمیم بگیرد هر جسد کجا نگهداری شود، چه زمانی شناسایی شود و با چه شرایطی به خانواده برسد.

پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ‌ماه، گزارش‌ها از کمبود کیسه‌های حمل جسد و انباشته شدن پیکرها در بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها حکایت داشتند. اما این کیسه‌ها از کجا آمده بودند و آیا حکومت با فراهم کردن تعداد زیادی از آن‌ها، از پیش برای مدیریت اجساد آماده شده بود؟

دو استعلام برای خرید کیسه‌های حمل جسد در روزهای نزدیک به کشتار در استان البرز دیده می‌شود. استانی که به یکی از کانون‌های اصلی اعتراضات و سرکوب خونین تبدیل شد.

مرکز درمانی «امام حسین» البرز، ۱۴ دی‌ماه و پس از آغاز اعتراضات، برای خرید ۲۰۰ کاور جسد بزرگسال و هشت کاور کودک درخواست قیمت کرده است. بیمارستان شریعتی کرج هم استعلام خرید ۲۰۰ کاور بزرگسال را از ۲۷ آذر ثبت کرده و آگهی آن دو روز بعد منتشر شده است.

این تاریخ‌ها به‌ویژه در مورد آگهی مرکز درمانی «امام حسین» قابل توجه هستند اما از استعلام قیمت تا قرار گرفتن پیکر در کیسه، چند حلقه گم شده وجود دارد: قرارداد نهایی، رسید تحویل، شماره محموله و حواله خروج از انبار. روندی اداری که احتمالا روزی برملا خواهد شد.

این دو آگهی اما به خودی خود از پیش‌بینی کشتار خبر نمی‌دهند. همچنین نمی‌توان گفت همین کیسه‌ها برای حمل پیکر معترضان به کار رفته‌اند. با وجود این، کمبود کیسه در چند شهر از جمله اراک، خرم‌آباد و گرگان، نشان می‌دهد موجودی معمول به سرعت تمام شده است و از آن نقطه به بعد، کیسه‌ها باید دوباره توزیع شده باشند - احتمالا پس از خریداری شدن.

کیسه حمل جسد بخشی از خرید معمول بیمارستان‌ها، آرامستان‌ها و نهادهای امدادی است اما کم آمدن آن، معنادار است‌: دستگاهی که پیکرها را جمع‌آوری و توزیع ‌کرد، برای چه ابعادی از کشتار آماده شده بود و آیا از آن فراتر رفت؟

100%
  • سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

    سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

از شماره تا نام

کیسه حمل جسد در بیمارستان، پزشکی قانونی و عملیات امدادی، وسیله‌ای برای انتقال و تفکیک پیکرها و محافظت کارکنان از تماس با خون و ترشحات بدن است.

بر اساس دستورالعمل مشترک سازمان بهداشت جهانی و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ، هر پیکر باید جداگانه در کیسه قرار گیرد، محل و زمان پیدا شدن آن باید ثبت شود، وسایل شخصی باید همراهش بماند و شماره‌ای یکتا باید به آن اختصاص یابد.

این شماره برای محو کردن نام نیست و باید راه بازگرداندن پیکر به خانواده را باز کند.

در دی ماه، همین کارکرد وارونه می‌شود: خانواده‌ها میان انبوه کیسه‌ها و هزاران تصویر می‌گردند تا شماره‌ای را دوباره به نام تبدیل کنند.

پدر ایمان اسدی پنج روز به کلانتری‌ها، زندان‌ها و بیمارستان‌ها رفت. او سرانجام تصویر پسرش را میان هزاران عکس افراد مجهول‌الهویه پیدا کرد. ایمان در آن مجموعه، شماره ۱۱۸۳۸ بود.

شماره‌ای که باید به شناسایی کمک می‌کرد، خود به نشانه بی‌نام بودن قربانی تبدیل شد.

در این روند، خانواده و نزدیکان، انسانی را که می‌شناسند از میان عددها و تصاویر بازسازی می‌کنند ... و در همین فاصله میان تبدیل شماره به نام، صدایی هم به گوش می‌رسد: ... «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»

این صدای اسماعیل شکری است که در ویدیوی ۱۲ دقیقه‌ای پزشکی قانونی کهریزک، میان کیسه‌های حمل جسد راه می‌رود و نام پسرش را صدا می‌زند.

هر کیسه می‌تواند سپهر او باشد. سپهر چهره، خانواده و گذشته دارد اما کیسه، شکلی بسته و همسان با کیسه‌های دیگر است.

در تصاویر سرکوب‌های پیشین، پیکر قربانیان در مرکز قاب است. در تصاویر دی ماه ۱۴۰۴، این کیسه است که میان پیکر کشته‌شدگان و نگاه افکار عمومی قرار می‌گیرد.