کپلر: تردد کشتیها در تنگه هرمز به پایینترین سطح یک هفته اخیر رسید
دادههای شرکت اطلاعات کشتیرانی کپلر نشان میدهد شمار کشتیهای ردیابیشده در تنگه هرمز در ۲۰ مرداد به هشت فروند کاهش یافت که پایینترین میزان روزانه از ۱۴ مرداد بود.
به گزارش کپلر، این میزان تردد کمتر از میانگین حدود ۱۲ کشتی در ۱۰ روز گذشته بود.
همچنین دادههای کپلر نشان میدهد شمار کشتیهایی که ۲۰ مرداد از تنگه بابالمندب در بخش جنوبی دریای سرخ عبور کردند به ۳۰ فروند رسید؛ این رقم بالاتر از میانگین ۲۵ کشتی در ۱۰ روز گذشته بود.
بر اساس این گزارش، پیش از آغاز درگیریهای جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴، معمولا روزانه حدود ۱۳۰ کشتی از تنگه هرمز عبور میکردند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در واکنش به گزارشهای منتشرشده درباره تغییر پنهانی هواپیما در بازگشت از نشست ناتو در آنکارا بهدلیل تهدیدهای جمهوری اسلامی گفت این تصمیم را سرویس مخفی و ارتش گرفته بودند و او صرفا از دستورالعملهای آنها پیروی کرده است.
او شامگاه سهشنبه ۲۰ مرداد به خبرنگاران گفت: «آنها میخواستند با پروازی دیگر، با هواپیمایی دیگر بروم که به همان اندازه امن بود، اما میخواستند این کار را انجام دهم، بنابراین انجامش دادم. من هرچه آنها بگویند انجام میدهم.»
ترامپ افزود: «این کاملا به سرویس مخفی بستگی دارد. من فقط کاری را میکنم که آنها میخواهند.»
با این حال او گفت: «فکر میکنم در واقع هواپیمایی که من با آن پرواز کردم بیشتر در معرض خطر بود. فکر میکنم خطر برای آن بیشتر بود، چون احتمالا همان هواپیمایی بود که آنها بیشتر احتمال داشت سراغش بروند.»
روزنامه واشینگتنپست شامگاه دوشنبه در گزارشی اختصاصی نوشت تهدید جمهوری اسلامی برای کشتن دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ماه گذشته دستگاههای امنیتی این کشور را به اجرای یک عملیات فریب کمسابقه واداشت.
بهنوشته واشینگتنپست، در جریان این عملیات ترامپ در برابر دوربینها سوار هواپیمای قدیمی «ایرفورس وان» شد، اما دقایقی بعد مخفیانه از آن خارج و با هواپیمای نظامی کوچکتری به بریتانیا منتقل شد.
در تمام این مدت، خبرنگاران و حتی شماری از کارکنان کاخ سفید تصور میکردند رییسجمهوری در همان ایرفورس وان قدیمی همراه آنهاست و تنها سوار هواپیمای ایرفورس وان جدید که یک بویینگ اهداشده از قطر است نشده، روایتی که کاخ سفید نیز بعدا آن را تکرار کرد.
براساس این گزارش ماجرا ۱۷ تیرماه و در پایان سفر ترامپ به آنکارا برای شرکت در نشست سران ناتو رخ داد؛ درست یک شب پس از آنکه آمریکا، به دستور ترامپ و در پی شکست مذاکرات با تهران برای پایان دادن به جنگ چندماهه، حملات نظامی علیه جمهور ی اسلامی را از سر گرفت.
بهنوشته واشینگتنپست یک تهدید معتبر مرتبط با تهران علیه ترامپ یا هواپیمای او باعث شد مقامهای امنیتی «عملیات فریب» را به اجرا بگذارند. نیویورکتایمز و سیبیاس نیز پیشتر از دریافت اطلاعاتی درباره تهدید مشخص علیه ترامپ یا هواپیمایش خبر داده بودند.
ترامپ سهشنبه درباره تهدیدی که باعث این تصمیم شد به خبرنگاران گفت: «فکر میکنم تهدیدی وجود داشت. واقعا خیلی دربارهاش سوال نکردم. من تهدیدهای زیادی دریافت میکنم.»
رییسجمهوری آمریکا افزود از تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه جانش شگفتزده نشده است.
او گفت: «تهدیدهای زیادی علیه من صورت میگیرد که شما از بسیاری از آنها خبر ندارید. هر رییسجمهوری تاثیرگذاری با تهدیدهای زیادی روبهرو میشود. رییسجمهوریهایی که تأثیرگذار نیستند تهدید نمیشوند و فکر میکنم شاید من تاثیرگذارترین رییسجمهوری باشم.»
ترامپ افزود که این تهدیدها او را نگران نمیکنند.
او گفت: «راستش را بخواهید، من نگران هیچچیز نیستم. هرچه میخواهد باشد، شما نگرش من را میدانید. هرچه باشد.»
رییسجمهوری آمریکا همچنین درباره مذاکرات با جمهوری اسلامی گفت: «من به ایران اعتماد ندارم. چرا میگویید من به ایران اعتماد دارم؟ من آخرین کسی هستم که به ایران اعتماد میکند. آنها دائما به من دروغ گفتهاند.»
او همچنین بار دیگر تاکید کرد که کنترل تنگه هرمز بهطور کامل دست آمریکاست و وضعیت در ارتباط با ایران «کاملا خوب» پیش میرود.
ترامپ در عین حال هشدار داد که هرگونه اقدام دوباره حکومت ایران ممکن است با واکنشی بسیار شدید روبهرو شود.
او گفت: «ممکن است در مقطعی آنها کاری انجام دهند و آن وقت نابود میشوند. اما ما در حال حاضر در موقعیت بسیار خوبی قرار داریم.»
سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد، یونسکو، سهشنبه ۲۰ مرداد اعلام کرد حکومت طالبان از زمان بازگشت به قدرت در افغانستان در سال ۱۴۰۰، حدود ۲.۴ میلیون دختر افغان را از تحصیل در مقطع متوسطه محروم کرده است.
طالبان در حالی خود را برای برگزاری پنجمین سالگرد بازگشت به قدرت در این هفته آماده میکنند که برخی کشورها، با وجود افزایش نگرانی نهادهای ناظر درباره وضعیت حقوق بشر، روابط خود را با حکومت این گروه گسترش دادهاند.
یونسکو در بیانیه خود اعلام کرد افغانستان تنها کشوری در جهان است که در آن دختران و زنان بهطور رسمی از تحصیل در مقاطع متوسطه و آموزش عالی منع شدهاند.
این نهاد گفت این وضعیت «این خطر را در پی دارد که افغانستان را به دههها از دست رفتن ظرفیتها، تعمیق فقر و آسیبهای جبرانناپذیر محکوم کند.»
برآورد یونسکو نشان میدهد ممنوعیت تحصیل زنان در مقاطع متوسطه و آموزش عالی میتواند تا سال ۲۰۶۶ باعث خروج ۶۰۰ هزار زن افغانستانی از نیروی کار شود، در مجموع ۹.۶ میلیارد دلار زیان درآمدی به بار آورد و خطر ازدواج زودهنگام را افزایش دهد.
هنگامی که طالبان در سال ۱۴۰۰ و همزمان با خروج ایالات متحده و متحدانش بار دیگر قدرت را در دست گرفتند، بارها به جامعه بینالمللی اطمینان دادند که زنان همچنان آزاد خواهند بود به مدرسه بروند و تحصیل کنند.
با وجود این وعدهها، مدارس متوسطه یک سال بعد به روی دختران بسته شدند و چند ماه بعد نیز تحصیل زنان در دانشگاهها ممنوع شد. طالبان هر دو ممنوعیت را موقتی توصیف کردند، اما این محدودیتها همچنان برقرار ماندهاند.
محدودیتهای طالبان همچنین اشتغال و رفتوآمد زنان را محدود میکند.
طالبان میگویند حقوق زنان را مطابق با برداشت خود از قوانین اسلامی و فرهنگ افغانستان رعایت میکنند.
یونسکو اعلام کرد محدودیت تحصیل زنان در مقاطع آموزش عالی در افغانستان احتمالا کمبود معلمان زن را نیز تشدید خواهد کرد؛ این در حالی است که بیش از دو میلیون کودک در سن دبستان، به دلایلی غیر از ممنوعیتهای اعمالشده علیه دختران و زنان، هماکنون از تحصیل بازماندهاند.
یونسکو برآورد میکند که افغانستان تا سال ۲۰۳۰ با کمبود بیش از ۱۱ هزار معلم زن واجد شرایط روبهرو خواهد شد.
هدا جابریان، هماهنگکننده برنامه آموزش در شرایط اضطراری یونسکو، در یک نشست توجیهی گفت: «بسیاری از معلمان کشور را ترک کردهاند... و کسانی که در نظام آموزشی حضور داشتند، از ادامه تدریس منع شدهاند.»
جابریان افزود: «این تصمیم برای منع زنان از تدریس به پسران، نهتنها شمار قابل توجهی از معلمان و مربیان واجد شرایط را از نظام آموزشی حذف کرده، بلکه باعث شده است پسران نیز توسط معلمان مرد فاقد صلاحیت لازم آموزش ببینند.»
او افزود: «آنچه برای ما باقی مانده، معلمان مرد فاقد صلاحیت لازم است یا اصلا هیچ معلمی وجود ندارد.»
یونسکو اعلام کرد بیش از ۹۰ درصد کودکان ۱۰ ساله قادر به خواندن یک متن ساده نیستند و نرخ سواد در سطح ملی ۳۷ درصد است.
بسیاری از مدارس با ازدحام دانشآموزان روبهرو هستند و امکانات کافی ندارند. بهگفته یونسکو، نزدیک به نیمی از مدارس فاقد آب، امکانات بهداشتی یا وسایل گرمایشی هستند.
تنها در سال ۱۴۰۴، سه میلیون نفر، چه به اجبار و چه بهصورت داوطلبانه، به افغانستان بازگشتند و فشار بیشتری بر مدارس وارد کردند. یونسکو همچنین اعلام کرد از سال ۱۴۰۰ تاکنون، بلایای طبیعی از جمله زمینلرزهها و سیلها باعث تعطیلی هزار مدرسه شدهاند.
تصویر آرشیوی از پرتاب موشک کره شمالی، ۱۹ آوریل ۲۰۲۶
ارتش کره جنوبی اعلام کرد کره شمالی چهارشنبه ۲۱ مرداد دستکم یک موشک بالستیک به سوی دریای شرق شلیک کرده است؛ اقدامی که بهعنوان اعتراض به رزمایش نظامی مشترک پیش روی کره جنوبی و آمریکا ارزیابی میشود.
ستاد مشترک ارتش کره جنوبی اعلام کرد این موشک حدود ساعت ۶ صبح چهارشنبه بهوقت محلی از منطقه «وونسان» در ساحل شرقی کره شمالی شلیک شده است.
ستاد مشترک ارتش کره جنوبی گفت در پی احتمال شلیک موشکهای بیشتر از سوی کره شمالی، نظارت و سطح آمادهباش خود را افزایش داده است.
ستاد مشترک ارتش کره جنوبی در بیانیهای اعلام کرد: «کره جنوبی، آمریکا و ژاپن با تبادل نزدیک اطلاعات درباره شلیک موشک بالستیک کره شمالی، آمادگی کامل خود را حفظ کردهاند.»
تازهترین پرتاب موشک از سوی کره شمالی، شش روز پس از آن انجام شد که پیونگیانگ پنجشنبه گذشته موشکی را به سوی دریای شرق شلیک کرد؛ موشکی که ارتش کره جنوبی آن را کوتاهبرد تشخیص داده است.
شلیک موشکهای کره شمالی در آستانی رزمایش مهم و سالانه مشترک کره جنوبی و آمریکا صورت گرفته است. این رزمایش قرار است هفته آینده و از تاریخ ۱۷ تا ۲۷ اوت برگزار شود.
دفتر ریاستجمهوری کره جنوبی چهارشنبه در واکنش به تازهترین پرتاب موشک بالستیک کره شمالی، نشست اضطراری برگزار کرد و ضمن «تحریکآمیز» خواندن شلیک موشک، خواستار توقف فوری چنین اقدامهایی شد.
در همین حال، کره جنوبی، آمریکا و ۳۷ کشور دیگر سهشنبه در بیانیهای مشترک از کشورها خواستند پیش از پرتاب موشکهای بالستیک قارهپیما (ICBM)، موشکهای بالستیک زیردریاییپرتاب (SLBM) و پرتابگرهای فضایی (SLV)، اطلاعرسانی کافی و از پیش انجام دهند.
این بیانیه پس از آن منتشر شد که چین در ۱۵ تیرماه بهطور غیرمنتظره یک موشک بالستیک زیردریاییپرتاب را به سوی آبهای آزاد اقیانوس آرام شلیک کرد؛ اقدامی که با انتقاد آمریکا و شماری دیگر از کشورها روبهرو شد. با این حال، در این بیانیه نامی از چین برده نشده است.
کشورهای امضاکننده از همه کشورها، بهویژه کشورهای دارای سلاح هستهای، خواستند پرتاب موشکهای بالستیک قارهپیما، موشکهای بالستیک زیردریاییپرتاب و پرتابگرهای فضایی را دستکم ۲۴ ساعت پیش از انجام آن اطلاع دهند.
در این بیانیه تاکید شده است که آزمایش موشکهای دارای قابلیت حمل سلاح هستهای بدون اطلاعرسانی کافی، «خطرناک» است و آرامش کشورهای نزدیک به محل این آزمایشها را مختل میکند.
به گفته این کشورها، اطلاعرسانی باید شامل اطلاعاتی مانند نوع کلی موشک بالستیک یا پرتابگر فضایی، بازه زمانی برنامهریزیشده برای پرتاب، منطقه پرتاب و جهت برنامهریزیشده آن باشد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، در ایالات متحده دیده میشود؛ عکس گرفتهشده در ۲۵ آوریل ۲۰۲۶.
شورای سردبیری روزنامه والاستریت ژورنال به ارزیابی رویکرد جمهوری اسلامی در قبال دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پرداخته و نوشته است که هدف تهران این است که باقیمانده دوران حضور او در کاخ سفید را تاب آورد و یا با خشونتی مرگبار پایانی سریعتر برای او رقم بزند
شورای سردبیری والاستریت ژورنال، یادداشت سهشنبه ۲۰ مرداد خود را با نحوه خروج ترامپ از ترکیه در پی تهدید جمهوری اسلامی به کشتن او آغاز کرده و نوشته رییسجمهوری آمریکا، احتمالا چیزهایی درباره خدمات پذیرایی میداند، اما بعید است حتی خودش هم تصور کرده باشد که روزی برای در امان ماندن از تهدید حکومت ایران علیه جانش، او را در یک کانتینر حمل غذای هواپیما مخفیانه از هواپیما خارج کنند. با این حال، مقامها اکنون میگویند این دقیقا همان اتفاقی است که در ۱۷ تیرماه در آنکارا و پس از پایان نشست ناتو رخ داد.
ترامپ مخفیانه با یک هواپیمای نظامی از ترکیه خارج شد و پس از فرود، دوباره به هواپیمای اصلی «ایرفورس وان» بازگردانده شد. خبرنگاران حاضر در هواپیما هرگز متوجه نشدند که او آنجا نبوده است.
بهنوشته شورای سردبیری والاستریت ژورنال قابل درک است که اعضای گروه خبرنگاران کاخ سفید که در هواپیمای ریاستجمهوریِ مورد استفاده بهعنوان طعمه باقی مانده بودند، بهشدت خشمگین باشند، اما ماجرای اصلی، جدی بودن تلاشهای جمهوری اسلامی برای کشتن رییسجمهوری آمریکاست.
این تلاشها سابقهای طولانی دارند و به توضیح این موضوع کمک میکنند که چرا آمریکا در حال جنگ است. حکومت ایران نیز نیت خود را پنهان نمیکند. در تهران بیلبوردها و نقاشیهای دیواری از ترامپ نصب میشوند که او را در حالی نشان میدهند که در تابوت خوابیده یا در دریایی از خون غرق شده است.
روحانیون حکومتی نیز برچسبهایی به ترامپ میزنند که بر اساس فقه شیعه مستلزم خشونت علیه اوست: «محارب با خدا»، «مهدورالدم»، «مفسد فیالارض» و «کافر حربی».
حکومت ایران در مقاطعی حتی برای سر ترامپ جایزه تعیین کرده است. دو آیتالله فتوایی علیه ترامپ صادر کردند که یادآور فتوای صادرشده علیه سلمان رشدی است؛ فتوایی که از دهه ۱۹۸۰ تاکنون نویسنده را تعقیب کرده است. رشدی در نتیجه همین تهدید در سال ۲۰۲۲ هدف حمله با چاقو قرار گرفت و تا آستانه مرگ پیش رفت.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در ادامه یادداشت خود افزوده است: «اگر حکومت ایران پس از سال ۲۰۲۸ نیز باقی بماند، ترامپ را نیز تعقیب خواهد کرد هرچند خوشبختانه سرویس مخفی آمریکا نیز همچنان از او محافظت خواهد کرد.»
والاستریت ژورنال سپس به اقدامات نهادهای مجری قانون فدرال آمریکا اشاره کرده و نوشته که این نهادها چندین طرح «قتل در ازای پول» از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای هدف قرار دادن ترامپ را خنثی کردهاند. در ماه مارس، یک هیات منصفه فدرال یک شهروند پاکستان را به اتهاماتی از همین دست مجرم شناخت. او اعتراف کرد که از سوی سپاه پاسداران ماموریت داشته که ترامپ را به قتل برساند.
تهدیدهای تهران در جریان کارزار انتخاباتی سال ۲۰۲۴ نیز ترامپ را رها نکرد. حکومت ایران میدانست مردی که دستور حمله به قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه پاسداران، را صادر کرده و کارزار تحریمهای «فشار حداکثری» را رهبری کرده بود، دشمن شماره یک آن است.
بهنوشته این روزنامه تهران همچنین میداند جانشینان ترامپ، مانند پیشینیان او، بهمراتب کمتر احتمال دارد علیه برنامه هستهای ایران دست به اقدام بزنند.
با وجود تمام بحثهایی که در این مورد مطرح میشود که این جنگ چگونه به حکومت ایران «کمک» کرده است، تصادفی نیست که رسانههای دولتی و کارشناسان مورد تایید جمهوری اسلامی بر ضرورت استفاده از تنگه هرمز برای ضربه زدن به ترامپ در انتخابات ماه نوامبر تاکید میکنند.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در پایان یادداشت خود تاکید کرده است که حکومت ایران بهشدت در تلاش است تا زمان باقیمانده از ریاستجمهوری ترامپ را به پایان برساند یا با توسل به خشونتی مرگبار، پایانی سریعتر برای او رقم بزند.
کودک فارسی را میفهمد، اما به انگلیسی، آلمانی یا زبانی دیگر جواب میدهد. با پدربزرگ و مادربزرگش حرف میزند، اما واژگان فارسی او برای توضیح اضطراب، رابطه عاطفی، سیاست یا آینده کافی نیست.
او ممکن است همچنان خود را ایرانی بداند و با فرهنگ ایران احساس نزدیکی کند، اما فارسی دیگر زبان اصلی زندگیاش نیست.
در مطالعات مهاجرت و دوزبانگی، فارسی برای بسیاری از فرزندان مهاجران ایرانی یک زبان میراثی است؛ زبانی که از خانواده و پیشینه فرهنگی به کودک میرسد، در حالی که زبان غالب آموزش و زندگی اجتماعی او زبان دیگری است.
این اصطلاح با زبان مادری یکسان نیست؛ زبان مادری معمولا نخستین زبان یا زبانهای آموختهشده در کودکی است، اما زبان میراثی ممکن است خیلی زود جایگاه مسلط خود را از دست بدهد.
برای ایرانیان، این فقط مساله آموزش زبان نیست. بیش از چهار دهه مهاجرت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، جامعهای چندنسلی در خارج از ایران ساخته است؛ جامعهای که بخشی از آن اکنون وارد نسل سوم شده است. مساله دیگر فقط این نیست که کودکان چند واژه فارسی میدانند، بلکه این است که چه مقدار از زبان، حافظه خانوادگی و ارتباط مستقیم با ایران به نسلهای بعد خواهد رسید.
یک نسل زبان را ضعیف میکند؛ نسل بعد ممکن است آن را از دست بدهد
ورود کودک به مدرسه یکی از مهمترین نقاط تغییر در زندگی زبانی اوست. زبان کشور میزبان فقط زبان درس نیست؛ همان زبان، زبان دوستی، بازی، شوخی، موسیقی، اینترنت و بخش بزرگی از ارتباط اجتماعی او میشود. حتی در خانوادهای که والدین در خانه فارسی حرف میزنند، سهم واقعی فارسی از زندگی روزمره کودک بهتدریج کاهش پیدا میکند.
پژوهشهای مربوط به دوزبانگی نشان دادهاند مقدار و کیفیت مواجهه با هر زبان، فرصت استفاده از آن و نیاز واقعی کودک به صحبت کردن، در میزان حفظ زبان خانواده نقش تعیینکننده دارند. شنیدن فارسی در خانه میتواند به حفظ فهم زبان کمک کند، اما لزوما کافی نیست تا کودک در نوجوانی بتواند درباره موضوعات پیچیده به فارسی حرف بزند، بخواند یا بنویسد.
این تغییر معمولا ناگهانی رخ نمیدهد. کودک ابتدا فارسی را میفهمد و فارسی پاسخ میدهد. بعد ممکن است همچنان حرف والدین را بفهمد اما به زبان غالب جواب دهد. در مرحله بعد، فارسی بیشتر به موضوعات خانوادگی و روزمره محدود میشود و برای بیان احساسات، موضوعات درسی یا اختلافهای شخصی، زبان دیگری جای آن را میگیرد.
فهمیدن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن نیز یک مهارت واحد نیستند. ممکن است فردی فارسی را تقریبا کامل بفهمد اما هنگام حرف زدن واژه کم بیاورد، یا روان صحبت کند اما نتواند یک متن ساده را بخواند. در چنین شرایطی، دسترسی مستقیم او به ادبیات، رسانه، تاریخ و بخش بزرگی از جهان مکتوب فارسی نیز محدود میشود.
تجربه برخی جوامع مهاجر نشان میدهد تغییر الگوی استفاده از زبان میتواند ظرف دو یا سه نسل بسیار عمیق شود. در آمریکا، ۸۹ درصد جوانان لاتین نسل اول و ۷۹ درصد نسل دوم توانایی بالایی در صحبت به اسپانیایی گزارش کردهاند؛ این نسبت در نسل سوم به ۳۸ درصد کاهش یافته است. در خواندن و نوشتن اسپانیایی نیز تنها ۲۶ درصد نسل سوم مهارت بالا گزارش کردهاند.
دادههای کانادا نیز تغییر زبان درون خانواده را نشان میدهد. در خانوادههایی که هر دو والد مهاجر یک زبان مادری غیررسمی مشترک داشتند، ۲۴.۴ درصد فرزندان فقط یکی از زبانهای رسمی کانادا، یعنی انگلیسی یا فرانسوی، را در خانه استفاده میکردند؛ در حالی که این نسبت در میان والدین آنها تنها ۲.۵ درصد بود.
این آمار مربوط به ایرانیان نیست و نمیتوان آن را مستقیما به جامعه ایرانی تعمیم داد، اما یک الگوی روشن را نشان میدهد: قدرتمند بودن زبان در نسل اول، تضمینی برای انتقال آن به نسل سوم نیست.
وقتی زبان مشترک کوچک میشود، گفتوگوهای مهم دشوارتر میشوند
پیامد تغییر زبان فقط فرهنگی نیست. یکی از مهمترین مسائل در خانوادههای مهاجر، فاصلهای است که ممکن است میان توانایی زبانی والدین و فرزندان شکل بگیرد.
کودک معمولا زبان کشور میزبان را سریعتر و عمیقتر از والدین میآموزد. پدر یا مادر ممکن است زبان جدید را برای کار و زندگی روزمره به خوبی بداند، اما هنگام بیان احساس، خاطره یا موضوعی پیچیده همچنان فارسی را دقیقتر بداند. فرزند، در مقابل، ممکن است دقیقا در همان موضوعات فارسی کافی در اختیار نداشته باشد.
در کودکی این فاصله شاید چندان محسوس نباشد. برای صحبت درباره مدرسه، غذا یا برنامه فردا، دامنه محدودی از زبان هم کافی است. نوجوانی اما گفتوگوهای دیگری میطلبد: اضطراب، رابطه عاطفی، هویت، تبعیض، جنسیت، سیاست، آینده و اختلافهای خانوادگی.
کم شدن زبان مشترک بهتنهایی باعث بحران خانوادگی نمیشود و مشکلات خانوادههای مهاجر را نمیتوان فقط با زبان توضیح داد. وضعیت اقتصادی، تجربه مهاجرت، تفاوت نسلی، تبعیض و فشارهای اجتماعی هم نقش دارند. با این حال، هرچه موضوع گفتوگو پیچیدهتر باشد، محدودیت زبانی بیشتر خودش را نشان میدهد.
در خانوادههای ایرانی، رابطه با نسل پیشین نیز اهمیت دارد. کودکی که فارسی محدودی دارد ممکن است بتواند با پدربزرگ و مادربزرگ خود درباره امور روزمره صحبت کند، اما شنیدن روایت زندگی، خاطرات مهاجرت یا بحث درباره تاریخ برایش دشوارتر باشد.
برای جامعهای که تجربه معاصر آن با انقلاب، جنگ، سرکوب، اعتراض و موجهای متعدد مهاجرت گره خورده، این مسئله فقط به حفظ ادبیات و فرهنگ محدود نیست. زبان یکی از مهمترین راههای انتقال حافظه خانوادگی و تاریخی است. هرچه این زبان محدودتر شود، دسترسی نسل بعد به تجربه زیسته خانواده نیز بیشتر به روایتهای خلاصهشده و ترجمهشده وابسته خواهد شد.
نسل سوم؛ فارسی را چه کسی و با کدام روایت از ایران منتقل میکند؟
درباره نسلهای بعدی ایرانیان هنوز داده جامع وجود ندارد. نمیدانیم چه تعداد از کودکان ایرانی خارج از کشور فارسی را میفهمند، چه تعداد صحبت میکنند و چه تعداد قادر به خواندن و نوشتناند. حتی اندازهگیری دقیق جمعیت دیاسپورای ایرانی دشوار است، زیرا کشورهای مختلف افراد را بر اساس محل تولد، تابعیت، تبار، قومیت یا زبان طبقهبندی میکنند.
با این حال، چالش نسل سوم از همین حالا قابل پیشبینی است. نسل اول معمولا فارسی کامل را با خود از ایران آورده است. نسل دوم ممکن است نسخه محدودتری از آن داشته باشد: درک خوب، گفتار ضعیفتر و سواد نوشتاری کمتر. وقتی همین نسل خود والد میشود، کاهش مهارت زبانی دیگر فقط مساله شخصی او نیست و میتواند مستقیما بر امکان انتقال فارسی به فرزندش اثر بگذارد.
در مورد ایرانیان، آموزش فارسی یک پیچیدگی سیاسی هم دارد. بسیاری از خانوادههای مهاجر میان نیاز به حفظ زبان و بیاعتمادی به نهادهای رسمی یا وابسته به جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند. همه به مدرسه فارسی دسترسی ندارند و بخشی از والدین نیز نمیخواهند آموزش زبان فرزندشان با آموزش مذهبی، محتوای ایدئولوژیک یا روایت رسمی حکومت از تاریخ و هویت ایران پیوند بخورد.
در نتیجه، پرسش فقط این نیست که فارسی چگونه باید آموزش داده شود؛ این پرسش هم مطرح است که چه کسی آن را آموزش میدهد، با چه محتوایی و با چه تصویری از ایران.
چند ساعت کلاس در آخر هفته بهتنهایی کافی نیست. زبان زمانی شانس بیشتری برای ماندن دارد که کودک برای استفاده از آن دلیل داشته باشد؛ کتاب و محتوای مناسب سنش در دسترس باشد، با همسالان فارسیزبان ارتباط داشته باشد و بتواند با فارسی نه فقط درباره خانه و غذا، بلکه درباره جهان خودش حرف بزند.
برای بخشی از نسل دوم ایرانیان، فارسی هنوز زبان خانه است اما دیگر زبان اصلی زندگی نیست. برای نسل سوم، مسئله بنیادیتر است: آیا فارسی اصلا زبان خانه باقی خواهد ماند؟
این پرسش فقط درباره دوام یک زبان نیست. پاسخ آن تا حدی نشان خواهد داد نسلهایی که شاید هرگز در ایران زندگی نکنند، چقدر میتوانند بیواسطه به حافظه خانواده، تاریخ معاصر و تجربه ایرانی دسترسی داشته باشند؛ و آیا ایران برای آنها سرزمینی خواهد بود که زبانش را میشناسند، یا روایتی که همیشه باید از زبان دیگری ترجمه شود.