ساحل سئوتا در اسپانیا؛ خبرگزاریها صحنهای را ثبت کردند که چند روز بعد در سراسر دنیا دستبهدست شد: پسری ۱۲ ساله در حالی که او را به سمت مرز مراکش میبردند، به سربازها التماس میکرد نگهش دارند.
او یکی از هزاران نفری بود که چند روز پیشتر در یک هجوم ناگهانی و شبانه، وارد این تکه کوچک از خاک اسپانیا در شمال آفریقا شده بودند.
طبق اعلام دولت اسپانیا، حدود ۷۲ هزار نفر ظرف چند روز از مرز گذشتند و بیش از ۸۰ نفر جان باختند.
بیشتر این افراد به مراکش بازگردانده شدند، اما صدها کودک بیهمراه در شهر ماندند و اسپانیا ناچار شد بودجه اضطراری برای نگهداری ایشان در نظر بگیرد.
سئوتا همان تصویری است که معمولا از مهاجرت در ذهن میماند: مرزی که ناگهان از کنترل خارج میشود، مردمی که جانشان را به خطر میاندازند و شهری که یکشبه باید هزاران نفر را در خود جا دهد.
اما بیشتر مهاجرت به اروپا در چنین صحنههایی اتفاق نمیافتد. هر سال دور از دوربینها، جمعیت بسیار بزرگتری از مسیرهای قانونی و از راه فرودگاهها وارد این قاره میشوند.
ترس در مرز، نیاز در کارخانه
در سال ۲۰۲۴، حدود ۴.۲ میلیون نفر از خارج اتحادیه اروپا وارد کشورهای عضو شدند. همه این افراد کارگر یا دانشجو نبودند. برخی برای پیوستن به خانواده آمدند و برخی پناهجو بودند.
در سال ۲۰۲۵ نیز آژانس مرزبانی اروپا حدود ۱۷۸ هزار مورد عبور غیرمجاز از مرزهای اتحادیه را ثبت کرد. رقمی که نسبت به سال پیش از آن حدود یکچهارم کاهش نشان میداد.
این اعداد نکته مهمی را میگویند: جریان قانونی مهاجرت به اروپا از نظر تعداد بهمراتب بزرگتر از عبور غیرقانونی است.
با این حال، همان بخش کوچکتر، چون بینظم، ناگهانی و قابل دیدن است، تصویری که در ذهن مردم میسازد را بیشتر شکل میدهد و اثر سیاسی بزرگتری دارد.
گهوارههای خالی
اروپا دیگر فرزند کافی برای جایگزینی نسلها به دنیا نمیآورد. نرخ باروری اتحادیه اروپا حدود ۱.۳۴ است، در حالی که برای ثابت ماندن جمعیت باید نزدیک ۲.۱ باشد.
به زبان ساده، اگر امروز ۱۰۰ زن داشته باشیم، با ادامه این روند، نسل بعد فقط حدود ۶۷ مادر و نسل پس از آن حدود ۴۵ مادر خواهد داشت.
این یک محاسبه سادهشده است، اما جهت حرکت را نشان میدهد: هر نسل از نسل قبل کوچکتر میشود.
معنای روزمرهاش این است: کارگر کمتر، مالیاتدهنده کمتر، پرستار و معلم کمتر، و در عوض تعداد بیشتری بازنشسته که باید از طریق همان درآمد مالیاتی کوچکتر حمایت شوند.
بیش از یکپنجم اروپاییها حالا بالای ۶۵ سال دارند. ایتالیا نمونهای آشکار از پیر شدن جمعیت اروپاست؛ جایی که میانگین سنی به آستانه ۵۰ سال رسیده است.
این افت فقط نتیجه تغییر سبک زندگی یا بیعلاقگی به فرزند نیست. مسکن گران شده، شغلها ناپایدارند، هزینه نگهداری از کودک سرسامآور است و خیلی از زوجها زمان و پول کافی برای بچهدار شدن ندارند.
مهاجرت میتواند سرعت پیر شدن اروپا را کم کند، اما راهحلی دائمی نیست، زیرا مهاجران هم روزی پیر میشوند.
با این حال، در کوتاهمدت بخش مهمی از کمبود نیروی جوان اروپا را همین مهاجران جبران میکنند.
دستی که محصول را میچیند، مغزی که آینده را میسازد
نیاز اروپا به نیروی مهاجر را از لحاظ اقتصادی میتوان از دو منظر بررسی کرد: در مزرعهای که برای برداشت محصول کارگر ندارد و در آزمایشگاهی که دنبال مهندس و پژوهشگر میگردد.
کشاورزی اروپا به کارگر فصلی وابسته است. وقتی کرونا مرزها را بست، خیلی از مزارع بدون کارگر ماندند و محصولات روی زمین ماندند.
اما این فقط داستان کمبود نیرو نیست.
دستمزد پایین، اسکان نامناسب کارگران فصلی و سرمایهگذاری کم روی ماشینآلات، خودشان بخشی از مسالهاند. کارفرمایانی که به نیروی ارزان عادت کردهاند، کمتر انگیزه دارند شرایط را بهتر کنند.
در آن سو، اروپا برای رقابت در فناوری هم به مغز متفکر نیاز دارد. اتحادیه اروپا حدود ۲.۲۴ درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف تحقیق و توسعه میکند، در حالی که این رقم در آمریکا بیش از ۳.۴ درصد و در کره جنوبی نزدیک به پنج درصد است.
این عقبماندگی فقط به مهاجرت ربط ندارد؛ کمبود سرمایهگذاری خطرپذیر، انرژی گران و بازار پراکنده اروپایی هم در آن نقش دارند.
اگر اروپا این مسابقه علمی را به آمریکا و آسیا ببازد، شغلهای با درآمد بالا و صنایع آیندهساز در این قاره ایجاد نخواهند شد و فرزندان امروز اروپا مجبور خواهند بود برای داشتن یک آینده شغلی درخشان، کشور خود را به مقصد واشینگتن، سئول یا شانگهای ترک کنند.
در آن صورت، تا ۱۵ سال آینده اروپا عملا به یک «موزه بزرگ از دستاوردهای گذشته» تبدیل خواهد شد، نه کارگاه آینده جهان.
حالا سوالی که همیشه پشت این بحث پنهان است: آیا این نیروی تازه هزینهای بر دوش اروپاست یا کمک آن؟
جواب، دستکم در جنوب اروپا، پیچیدهتر از یک بله یا نه ساده است.
کشورهایی مانند ایتالیا، اسپانیا، پرتغال و یونان جمعیت بومی سالمندتری دارند و بخش بزرگی از هزینههای رفاهی دولتهایشان صرف مستمری بازنشستگی میشود.
مهاجرانی که به این کشورها میروند، بهطور متوسط جوانترند و هنوز سراغ آن مستمریها نرفتهاند.
به همین دلیل، پژوهشی از دانشگاه لیدن نشان میدهد تراز مالی مستقیم مهاجر متوسط در این کشورها سالانه حدود ۱۵۰۰ تا دو هزار یورو بهتر از فرد بومی بوده است.
تراز مالی یعنی مقایسه چیزی که فرد به دولت میدهد با چیزی که از دولت میگیرد.
در ایتالیا تراز مطلق مهاجر متوسط حدود ۷۰۰ یورو و در پرتغال حدود هزار یورو است، در حالی که یونان و اسپانیا به صفر نزدیکتر هستند و در اسپانیا از سال ۲۰۱۰ به بعد وضعیت حتی ضعیفتر هم شده است.
البته این محاسبه فقط مالیاتها و پرداختهای مستقیم را میسنجد و هزینه خدمات عمومی یا اثرات بلندمدت را در بر نمیگیرد.
برداشت انگور در تاکستانی در ایتالیا
چرا میلیونها نفر بیرون بازار کار ماندهاند؟
اروپا میگوید به نیروی تازه نیاز دارد، اما همزمان میلیونها مهاجر و بومی در سن کار هنوز بیرون بازار کار ماندهاند.
بخشی از مشکل به مهارت و کمبود شغل مربوط است، بخشی دیگر به خود نظام رفاه که گاهی با یک دست حمایت میکند و با دست دیگر انگیزه کار را میگیرد.
دولت رفاه اروپایی یکی از دستاوردهای بزرگ این قاره پس از جنگ جهانی دوم است. فقر را کاهش داده و از مردم در برابر بیکاری، بیماری، ناتوانی و سالخوردگی محافظت کرده است. اما طراحی همین سیستم گاهی یک اشکال دارد.
تصور کنید کسی مزایای دولتی میگیرد و بعد یک شغل کمدرآمد پیدا میکند. اگر با شروع کار تقریبا همه آن مزایا یکباره قطع شود، عملا کار کردن برایش صرفه ندارد. این یک عیب طراحی است، نه تنبلی افراد، و هم مهاجر را درگیر میکند و هم افراد بومی را.
بخشی از جریانهای چپ اروپا در دفاع از حمایت اجتماعی، یک واقعیت ناخوشایند را دیر پذیرفتند: کمک مالی اگر به راهی برای بازگشت به کار وصل نباشد، میتواند وابستگی ایجاد کند.
دانمارک نشان داده است که میتوان هم از بیکاران حمایت کرد و هم با آموزش و کاریابی، آنها را دوباره وارد بازار کار کرد. اما وقتی این بازگشت اتفاق نمیافتد، پیامد آن فقط بیکاری نیست.
محلههایی که جدا افتادند
نخستین نشانه این موضوع را میتوان روی نقشه شهرها دید. وقتی گروهی از مهاجران دیرتر از بقیه وارد بازار کار میشوند، درآمد پایینترشان آنها را بهسمت محلههای ارزانتر شهر میکشاند.
تمرکز مکانی، خودش زنجیرهای از جداییهای دیگر میسازد: مدرسه محله جدا میشود، دوستیها بیشتر داخل همان گروهها شکل میگیرد، زبان مادری در خانه و محله غالب میماند و حتی رسانهای که خانوادهها دنبال میکنند، فرق میکند.
نتیجه میشود اینکه تماس روزمره میان جامعه مهاجر و جامعه میزبان کمتر و کمتر میشود. دو گروه در یک شهر زندگی میکنند، اما تقریبا همدیگر را نمیبینند.
در پی ناآرامیهای سوئد در سال ۲۰۲۲، نخستوزیر وقت این کشور گفت ادغام مهاجران شکست خورده و «جوامع موازی» شکل گرفتهاند؛ محلههایی که ساکنانشان در یک کشور زندگی میکنند، اما ارتباط روزمره کمی با جامعه میزبان دارند.
با این حال، دیوار میان این دو جامعه فقط از بیکاری و فقر ساخته نمیشود. باورها و ایدئولوژی هم میتوانند بخشی از این فاصله باشند: نگاه به آزادی بیان، برابری زن و مرد، سکولاریسم و این پرسش اساسی که هنگام تعارض، قانون کشور مقدم است یا حکم دینی؟
در سالهای اخیر، بخش بزرگی از این بحث در اروپا پیرامون جوامع مسلمان شکل گرفته است.
حملات تروریستی اسلامگرایانه در سالهای اخیر در اروپا، با وجود تعداد محدودشان، تاثیر سیاسی و روانی بزرگی بر جامعه گذاشتهاند.
اگرچه عاملان چنین حملاتی اقلیتی بسیار کوچکاند و نمیتوان رفتارشان را به میلیونها مسلمان اروپا تعمیم داد، اما این حملات پرسش بزرگتری را وارد جامعه کرده: بیرون از دایره کوچک خشونتطلبان، چه تعداد از مسلمانان اروپا میان قانون کشور و احکام دینی، قانون را در جایگاه نخست قرار میدهند؟
اینجا تفاوت اسلام و اسلامگرایی اهمیت پیدا میکند. اسلام، دین و هویت شخصی میلیونها شهروند عادی اروپاست، اما اسلامگرایی یک ایدئولوژی سیاسی است که میخواهد برداشت خاصی از دین را بر قانون، آموزش و نظم عمومی حاکم کند.
پژوهشگران دانشگاه هامبورگ در پژوهشی در چارچوب طرح پایش افراطی شدن در آلمان (MOTRA)، دیدگاه مسلمانان ساکن آلمان را بررسی کردند.
بر اساس این تحقیق، ۱۱.۵ درصد از مسلمانان زیر ۴۰ سال گرایشهای آشکار اسلامگرایانه داشتهاند.
پژوهشگران در ۳۳.۶ درصد دیگر نیز نشانههای ضعیفتر و پنهانتری از همین گرایشها پیدا کردند.
در مجموع، حدود ۴۵ درصد از افراد این گروه در یکی از این دو دسته قرار گرفتند.
اما این ۴۵ درصد لزوما نمیخواهند شریعت را جایگزین قانون آلمان کنند. پژوهشگران این عدد را از پاسخ افراد به چند پرسش مختلف به دست آوردند.
با این حال، وقتی مستقیمتر از آنها پرسیدند که آیا قواعد دینی از قوانین آلمان مهمتر است، حدود یکچهارم کل مسلمانان شرکتکننده پاسخ مثبت دادند.
این نتیجه بهخودیخود کسی را به تهدید امنیتی تبدیل نمیکند. این تحقیق فقط نظر افراد را پرسیده و رفتار آنها را بررسی نکرده است. نتایج آن نیز فقط به آلمان مربوط میشود و نمیتوان آن را به همه مسلمانان اروپا تعمیم داد.
با این حال، این تحقیق نشان میدهد بخشی از مسلمانان آلمان هنگام روبهرو شدن باور دینی با قانون کشور، همیشه قانون را در اولویت قرار نمیدهند.
خودروهای بهآتشکشیدهشده در ناآرامیها بهدنبال قرآنسوزی در روزنگورد مالمو، سوئد، ۲۸ فروردین ۱۴۰۱.
شبکهای که پشتپرده کار میکند
پژوهش دانشگاه هامبورگ از باورهای فردی سخن میگوید، اما مساله زمانی جدیتر میشود که یک جریان سازمانیافته بخواهد این باورها را وارد مدرسه، شهرداری و قانونگذاری کند.
در سال ۲۰۲۵، گزارشی به سفارش دولت فرانسه هشدار داد شبکههای نزدیک به اخوانالمسلمین میکوشند از طریق مدارس، مساجد و انجمنهای محلی، بر سیاست و جامعه فرانسه اثر بگذارند.
روشی که در این گزارش آمده، حمله مسلحانه نیست، نفوذی آرام و تدریجی است که از محله آغاز میشود و به موضوعاتی مانند سکولاریسم، آموزش و برابری زن و مرد میرسد.
درباره اندازه و قدرت واقعی این شبکه اختلاف نظر وجود دارد، اما در سیاست، نفوذ یک جریان را فقط با تعداد اعضایش نمیسنجند.
یک گروه کوچک و منظم میتواند از راه مدیریت مدرسه، دریافت کمکهای عمومی، اداره انجمنها و ارتباط با مقامهای محلی، اثری بسیار بزرگتر از شمار اعضای خود بگذارد.
اینجا بخشی از جریانهای چپ اروپا با یک تناقض جدی روبهرو هستند. آنها بهدرستی از حقوق مسلمانان در برابر تبعیض دفاع میکنند، اما گاهی نقد اسلامگرایی را هم حمله به مسلمانان میدانند.
در نتیجه، مرز میان حمایت از آزادی مذهبی و مدارا با یک ایدئولوژی سیاسی کمرنگ میشود.
مسلمانان باید مانند همه شهروندان از آزادی و حقوق برابر برخوردار باشند، اما هیچ گروه مذهبی نباید به نام همین آزادی، برای تغییر قواعد سکولار جامعه مصونیت پیدا کند.
غیرخشونتآمیز بودن یک جریان نیز لزوما به معنای بیخطر بودن آن برای نهادهای دموکراتیک نیست.
خلایی که راست پر کرد
سکوت یا تعارف چپ در برابر این مساله، نگرانی جامعه را از بین نمیبرد، بلکه برای جریانهای چپ هزینه سیاسی دارد.
وقتی احزاب جریان اصلی چپ درباره مرزها، شکست ادغام مهاجران و اسلامگرایی با مردم صریح حرف نمیزنند، رایدهندگان سراغ کسانی میروند که ادعا میکنند حاضرند «بدون تعارف» واقعیت را بگویند.
احزاب پوپولیست راست و راست افراطی دقیقا از همین فرصت استفاده کردند. آنها برای چند مشکل متفاوت، یک پاسخ ساده داشتند: مرزها را ببندید تا مشکل حل شود.
در این روایت، مهاجرت کاری، پناهندگی، اسلام، اسلامگرایی و ...، همگی بخشی از یک تهدید واحد معرفی میشوند.
این پیام ساده میتواند رای جمع کند، اما نیاز اقتصاد اروپا به نیروی کار را از بین نمیبرد و میلیونها مهاجر و شهروند مسلمانی را هم که از سالها قبل در اروپا زندگی میکنند، ناپدید نمیکند.
البته همه جریانهای راست را نباید یکسان دانست. محافظهکاری که خواهان کنترل بیشتر مرزهاست، با پوپولیستی که از ترس مهاجرت رای میگیرد تفاوت دارد؛ همانطور که هر دوی آنها با جریانهای آشکارا نژادپرست و راست افراطی متفاوتاند.
سوخت این سیاست فقط بحرانهای امروز نیست، نگرانی از آینده جمعیتی اروپا نیز به آن نیرو میدهد.
مرکز پژوهشی پیو سهم مسلمانان اروپا را در سال ۲۰۱۶ حدود پنج درصد برآورد کرده بود. در سناریوی مهاجرت متوسط این مرکز، این سهم میتواند تا سال ۲۰۵۰ به حدود ۱۱ درصد برسد.
این عدد پیشبینی قطعی نیست و به ادامه روند مهاجرت بستگی دارد، اما برای احزاب راست، همین تصویر کافی است.
از اینجا به بعد، مهاجرت دیگر فقط بحث اقتصاد و نیروی کار نیست، به نبردی بر سر این پرسش تبدیل میشود که «اروپایی بودن» در آینده چه معنایی خواهد داشت.
آلمان، آزمایشی که هنوز تمام نشده
آلمان در سال ۲۰۱۵ صدها هزار پناهجو را پذیرفت که بسیاری از آنها سوری بودند. ورود این جمعیت بزرگ در مدتی کوتاه، شهرها را با کمبود مسکن، شلوغی مدارس و افزایش هزینههای دولتی روبهرو کرد. پیدا کردن کار نیز برای بسیاری از تازهواردان زمان برد.
هفت سال بعد، پژوهش موسسه آیایبی (IAB) نشان داد از هر سه پناهنده موج ۲۰۱۵، حدود دو نفر شاغل شدهاند. بیشتر پناهندگان شاغل نیز کار رسمی و بیمهشده داشتند.
بنابراین این تصور که بیشتر پناهندگان وارد بازار کار نخواهند شد و برای همیشه به کمکهای دولتی وابسته خواهند ماند، درست از آب درنیامد.
با این حال، میزان اشتغال آنها هنوز از میانگین جامعه آلمان پایینتر بود و زنان پناهنده بسیار کمتر از مردان کار میکردند. دولت نیز برای آموزش زبان، تامین مسکن و کمک به ورود آنها به بازار کار، هزینه زیادی پرداخت کرده بود.
تجربه آلمان نه یک شکست کامل و نه یک موفقیت بیهزینه بود. بیشتر پناهندگان سرانجام وارد بازار کار شدند، اما این اتفاق سالها زمان برد.
این تجربه یک پیام روشن دارد: مهاجرت میتواند بخشی از کمبود نیروی کار را جبران کند، به شرط آنکه تعداد ورودیها با ظرفیت کشور هماهنگ باشد و آموزش زبان و آمادهسازی مهاجران برای کار از همان روزهای نخست آغاز شود.
«درویش»، بنیانگذار «کوئیرها علیه مرزها»، همراه با شماری از پناهجویان و هنرمندان برای برنامهای در برلین در حمایت از دگرباشان سوری آماده میشود؛ ۲۶ تیر
سه راهی که پیش روی اروپاست
به نظر میرسد اروپا از اینجا به بعد سه انتخاب دارد: ادامه وضع موجود، مدیریت سختگیرانه مهاجرت یا بستن هرچه بیشتر مرزها.
راه اول: ادامه وضع موجود
در این مسیر، جمعیت اروپا پیرتر میشود، مهاجرت بدون توجه کافی به ظرفیت شهرها ادامه پیدا میکند و محلههای جداافتاده گسترش مییابند.
مهاجر وارد میشود، اما گاهی سالها برای کار، زبان و پیدا کردن جای خود در جامعه منتظر میماند.
نتیجه، هزینه بیشتر برای دولت و نارضایتی بیشتر برای جامعه میزبان خواهد بود.
راه دوم: مهاجرت کنترلشده و ادغام جدی
اروپا ابتدا باید مهاجرت کاری را از پناهندگی جدا کند. در مهاجرت کاری، کشورها حق دارند افرادی را در اولویت قرار دهند که مهارت مورد نیاز، سابقه کار، دانش زبان یا پیشنهاد شغلی دارند.
هدف این مسیر روشن است: جذب کسی که بتواند بخشی از کمبود نیروی کار را جبران کند.
پناهندگی منطق دیگری دارد. پناهجو بهدلیل نیاز اقتصاد اروپا پذیرفته نمیشود، او درخواست حمایت میکند، چون میگوید جان یا آزادیاش در کشور خود در خطر است.
اما این تعهد انسانی به معنای ورود بدون بررسی نیست. هویت، پیشینه و خطرهای امنیتی هر فرد باید بررسی شود، پروندهاش باید سریع تعیین تکلیف شود و اگر درخواستش در نهایت رد شد، تصمیم بازگشت باید بدون اغماض اجرا شود.
پس از بررسیهای اولیه، نگه داشتن یک پناهجو برای سالها بیرون از بازار کار، فقط وابستگی او به دولت را بیشتر میکند.
اما کار و زبان بهتنهایی ادغام نمیآورند. ممکن است فردی شاغل باشد، اما همچنان قانون دینی خود را بالاتر از قانون کشور بداند یا برابری زن و مرد و آزادی بیان را نپذیرد.
به همین دلیل، ادغام باید در کنار زبان و کار، آموزش حقوق شهروندی، جلوگیری از شکلگیری مدارس و محلههای کاملا جدا و اجرای یکسان قانون را هم در بر بگیرد.
دولت نمیتواند عقاید خصوصی مردم را کنترل کند و نباید از مهاجر بخواهد فرهنگ شخصی خود را کنار بگذارد، اما میتواند یک مرز روشن تعیین کند: در زندگی عمومی، قانون کشور از قواعد مذهبی بالاتر است و خشونت، تهدید و تحمیل عقیده به دیگران تحمل نمیشود.
کمکهای رفاهی نیز باید پلی برای رسیدن به کار باشند، نه جایگزینی دائمی برای آن.
این مسیر ساده یا ارزان نیست، اما مهاجرت را از یک جریان بیبرنامه به ابزاری برای تامین نیروی کار تبدیل میکند و همزمان از دولت میخواهد ادغام فرهنگی و امنیتی را بهاندازه ادغام اقتصادی جدی بگیرد.
راه سوم: مرزهای بستهتر
اروپا میتواند مسیرهای مهاجرت را تا حد زیادی محدود کند. این تصمیم احتمالا ورود مهاجران را کاهش میدهد و در کوتاهمدت به بخشی از جامعه احساس کنترل و امنیت بیشتری میدهد. اما این انتخاب رایگان نیست.
با کاهش مهاجرت، بیمارستانها، خانههای سالمندان، مزارع و شرکتهای فناوری برای پیدا کردن نیروی کار با مشکل بیشتری روبهرو میشوند.
دولتها میتوانند بخشی از این کمبود را با افزایش دستمزد، اتوماسیون یا بالا بردن سن بازنشستگی جبران کنند، اما هزینه آن در نهایت به شکل قیمتهای بالاتر، مالیات بیشتر یا رشد اقتصادی کمتر، به جامعه بازمیگردد.
بستن مرزها یک مشکل دیگر را هم حل نمیکند: میلیونها مهاجر و فرزند مهاجر از قبل در اروپا زندگی میکنند و بسیاری از آنها شهروند این کشورها هستند.
دیوار مرزی نمیتواند به کودکی در حومه پاریس زبان بیاموزد، یک محله جداافتاده در سوئد را به شهر پیوند دهد یا شبکهای افراطی را در آلمان از میان ببرد.
برای حل این مشکلات، اروپا همچنان به ادغام، آموزش و اجرای قاطع قانون نیاز خواهد داشت.
بنابراین انتخاب واقعی اروپا میان «مرز باز» و «امنیت» نیست. انتخاب میان مهاجرت کنترلشده همراه با ادغام سختگیرانه، یا مهاجرت کمتر همراه با پذیرش هزینههای اقتصادی آن است.
هیچکدام از این سه مسیر کمهزینه نیست. سوال اصلی دیگر این نیست که اروپا مهاجرت میخواهد یا نه. سوال این است که چه نوع مهاجرتی، با چه قواعدی و با چه هزینهای.
محسن رضایی که کارنامه چهار دهه حضورش در ساختار قدرت جمهوری اسلامی از عملیات مناقشهبرانگیز کربلای ۴ و شکستهای پیاپی در انتخابات ریاستجمهوری تا اعلان قرمز اینترپل در پرونده بمبگذاری آمیا امتداد دارد، یکشنبه ۱۸ مرداد بار دیگر به یکی از عالیترین سمتهای امنیتی حکومت ایران رسید.
فرمانده کل سابق سپاه پاسداران که اکنون ۷۱ سال دارد، پس از استعفای محمدباقر ذوالقدر از دبیری شورای عالی امنیت ملی، کمی بیش از چهار ماه پس از آغاز کارش، جانشین او شد.
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در حکمی رضایی را بهعنوان نماینده خود در شورای عالی امنیت ملی منصوب کرد؛ نهادی که نقشی محوری در تصمیمگیری درباره جنگ، دیپلماسی و رویارویی تهران و واشینگتن دارد.
این انتصاب فصل تازهای به کارنامه رضایی میافزاید که فرماندهی سپاه پاسداران در بخش عمده جنگ ایران و عراق، چند دهه حضور در نهادهای عالی سیاسی و چهار تلاش برای رسیدن به ریاستجمهوری را دربرمیگیرد.
با این انتصاب، بار دیگر چهرهای به مرکز قدرت بازگشته که نامش با یکی از مناقشهبرانگیزترین عملیاتهای جنگ، اعلان قرمز اینترپل در پرونده بمبگذاری سال ۱۳۷۳ در یک مرکز یهودیان آرژانتین (آمیا) و سالها طنز و شوخی کاربران ایرانی در فضای مجازی، پیوند خورده است.
از مبارز اسلامگرا تا فرماندهی سپاه
رضایی با نام کامل محسن سبزواری رضایی میرقائد در سال ۱۳۳۳ متولد شد. او پیش از انقلاب ۱۳۵۷ به گروه منصورون پیوست؛ تشکیلاتی مسلح و اسلامگرا که با نظام پادشاهی مبارزه میکرد.
پس از انقلاب، منصورون و شش گروه اسلامگرای دیگر به هم پیوستند و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند.
رضایی بهسرعت در ساختار سیاسی تازهتاسیس جمهوری اسلامی پیشرفت کرد. روحالله خمینی در سال ۱۳۶۰، زمانی که رضایی ۲۷ سال داشت و یک سال از آغاز جنگ ایران و عراق میگذشت، او را به فرماندهی کل سپاه پاسداران منصوب کرد.
رضایی تا سال ۱۳۷۶ در این سمت ماند. او تقریبا در سراسر جنگ هشت ساله فرمانده سپاه بود و دوران تبدیل شدن این تشکیلات مسلح به یکی از مراکز اصلی قدرت نظامی ایران را مدیریت کرد.
او در سال ۱۳۷۶ فرماندهی نظامی را ترک کرد، به مجمع تشخیص مصلحت نظام رفت و سالها دبیر این مجمع بود.
رضایی بعدتر در دولت ابراهیم رئیسی به سمت معاون اقتصادی رییسجمهوری رسید.
فعالیت سیاسی، موفقیت انتخاباتی مورد نظر رضایی را برایش به همراه نیاورد.
او بارها وارد رقابتهای ریاستجمهوری شد. رضایی در انتخابات سال ۱۳۸۴ نامزد شد، اما اندکی پیش از رایگیری کنارهگیری کرد. او در انتخابات سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۲ و ۱۴۰۰ نیز نامزد بود و هر بار شکست خورد.
حضور مکرر او در انتخابات ریاستجمهوری سرانجام به شوخی ثابتی در شبکههای اجتماعی فارسیزبان تبدیل شد: هر جا انتخاباتی برگزار شود، محسن رضایی حتما نامزد خواهد شد.
کربلای ۴ و مناقشهای چند دههای
هیچ رویدادی در کارنامه نظامی رضایی به اندازه عملیات کربلای ۴ که آذر ۱۳۶۵ علیه نیروهای عراقی انجام شد، به مناقشهای ماندگار در ایران منجر نشده است.
رضایی هنگام آغاز این عملیات فرمانده سپاه پاسداران بود. روایتهایی که بعدها از سوی فرماندهان و شرکتکنندگان منتشر شد، نشان میداد نیروهای عراقی پیشاپیش از حمله ایران آگاه شده بودند.
اکبر هاشمی رفسنجانی که در سطح سیاسی فرماندهی جنگ ایران را بر عهده داشت، بعدها گفت اندکی پیش از آغاز عملیات مطلع شده بود که اطلاعات آن لو رفته است.
آمار دقیق تلفات همچنان محل اختلاف است. بر اساس یادداشتهای دوران جنگ رفسنجانی، حدود هزار نفر کشته، ۳۹۰۰ نفر مفقود و ۱۱ هزار تن زخمی شدند.
این عملیات چند دهه بعد بار دیگر در افکار عمومی اهمیت یافت؛ بهویژه زمانی که پیکر ۱۷۵ غواص ایرانی در سال ۱۳۹۴ به ایران بازگردانده شد.
رضایی در سال ۱۳۹۷ با انتشار مطلبی درباره کربلای ۴، مناقشه را دوباره زنده کرد. او نوشت این عملیات با هدف «فریب» عراق پیش از آغاز عملیات گستردهتر کربلای ۵ در چند روز بعد انجام شده بود.
این روایت با انتقاد رزمندگان، مقامهای سابق و چهرههای نظامی روبهرو شد. منتقدان گفتند کربلای ۴ از ابتدا بهعنوان یک تهاجم واقعی و بزرگ طراحی شده بود و ماهیت عملیات انحرافی نداشت.
رضایی بعدتر سخنانش را توضیح داد و گفت کربلای ۴ در آغاز عملیات اصلی بود، اما پس از صدور دستور عقبنشینی به عملیات فریب تبدیل شد.
انتشار فایل صوتی گفتوگوی رضایی با حسین خرازی، فرمانده لشکر، در مراحل نخست عملیات نیز مورد توجه قرار گرفت، زیرا در آن صدای رضایی شنیده میشد که به نیروها دستور ادامه پیشروی میداد.
این پرونده برای منتقدان به بحثی گستردهتر درباره پاسخگویی فرماندهان جنگ تبدیل شد: آیا فرماندهان با وجود شواهد آمادگی نیروهای عراقی، بر ادامه عملیات اصرار کردند و آیا توصیف بعدی آن بهعنوان «عملیات فریب»، طرح اولیه را پنهان کرد؟
تحت تعقیب آرژانتین در ارتباط با پرونده آمیا
سالهای فرماندهی رضایی بر سپاه پاسداران، درخواست بینالمللی بازداشت او را بهدنبال داشته است.
آرژانتین، رضایی را در ارتباط با بمبگذاری تیرماه ۱۳۷۳ در مرکز جامعه یهودیان آمیا در بوئنوسآیرس تحت تعقیب قرار داده است. در آن حمله ۸۵ نفر کشته و صدها تن دیگر زخمی شدند.
کمیته اجرایی اینترپل در سال ۱۳۸۶، به درخواست آرژانتین، صدور اعلان قرمز برای رضایی و پنج مظنون دیگر را به تصویب رساند. مجمع عمومی اینترپل نیز همان سال این تصمیم را تایید کرد.
مقامهای آرژانتین میگویند رضایی در جلسهای حضور داشته که تصمیم انجام حمله در آن گرفته شده است.
رضایی و جمهوری اسلامی مسئولیت تهران را در این بمبگذاری رد کردهاند.
سفرهای خارجی او گاه این مناقشه را دوباره زنده کرده است. آرژانتین هنگام سفر رضایی به قطر در سال ۱۴۰۱ خواهان بازداشت او شد، اما این درخواست به نتیجه نرسید.
گروگانگیری در برابر میلیاردها دلار
اظهارات علنی رضایی در مقاطع مختلف در داخل ایران جنجال آفریده است.
او در سال ۱۳۹۴ گفت اگر آمریکا به ایران حمله کند، نیروهای جمهوری اسلامی میتوانند در هفته نخست دستکم هزار آمریکایی را اسیر کنند و برای آزادی هر یک از آنها میلیاردها دلار مطالبه کنند.
به پیشنهاد رضایی، درآمد حاصل از این اقدام میتوانست مشکلات اقتصادی ایران را حل کند.
چنین اظهاراتی، در کنار شکستهای انتخاباتی و حضور مکرر او در تلویزیون، چهره عمومی دیگری از رضایی ساخت که فاصله زیادی با تصویر فرمانده جوان سالهای جنگ داشت.
رضایی برای شماری از کاربران شبکههای اجتماعی فارسیزبان به شخصیتی ثابت در شوخیهای سیاسی تبدیل شد.
پس از آنکه مجتبی خامنهای در پی جنگ اخیر او را به سمت مشاور نظامی منصوب کرد، این واکنش دوباره پدیدار شد.
کاربران از بازگشتش به قدرت تا نحوه قرار گرفتن سگک کمربند او را دستمایه طنز قرار دادند؛ سگکی که خود سالهاست به یک شوخی اینترنتی تبدیل شده است.
انتصابی که انتقاد و تمسخر را زنده کرد
بازگشت رضایی به مقامی عالی در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، موجی از انتقاد و طنز را در شبکه اجتماعی ایکس به راه انداخت.
کاربران ایرانی بار دیگر کارنامه او در جنگ، نامزدیهای مکرر در انتخابات ریاستجمهوری و اظهارات جنجالیاش را یادآوری کردند.
یکی از کاربران نوشت: «آیا کارنامه نظامی محسن رضایی، بهویژه در جنگ با عراق، واقعا قابل دفاع است؟ این میل خارقالعاده [به قدرت] از کجا میآید؟ از عملیات فریب خواندن شکست کربلای ۴ یا از ایده گروگانگیری برای پول درآوردن؟»
کاربر دیگری نیز به تلفات عملیات کربلای ۴ اشاره کرد و نوشت: «میدانید شمار زیادی از جوانان در عملیات کربلای ۴ هرگز صبح روز بعد را ندیدند؟ بله، حدس بزنید فرمانده چه کسی بود. درست است، محسن رضایی.»
برخی کاربران انتصاب او را در چارچوب کشمکشهای قدرت در جمهوری اسلامی تفسیر کردند.
یکی از آنها چنین استدلال کرد که سپاه پاسداران در جریان جنگ نفوذ بیشتری پیدا کرد و قدرت روحانیت کاهش یافت. این کاربر رضایی را که سالها دور از فرماندهی عملیاتی بوده، ابزاری احتمالی برای بازگرداندن بخشی از آن نفوذ توصیف کرد.
برخی نوشتهها نیز تغییرات تازه را به گزارشهای مربوط به تنش با مسعود پزشکیان مرتبط کردند.
یکی از کاربران پرسید آیا انتصاب رضایی گزارشهای پیشین درباره احتمال استعفای رییس دولت جمهوری اسلامی را معتبرتر میکند؟
گمانهزنی درباره موقعیت پزشکیان پیش از انتصاب رضایی آغاز شده بود.
محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران، پیشتر در سخنانی که بهطور گسترده در شبکههای اجتماعی منتشر شد، از تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی خبر داده و آن را بخشی از تلاش برای محدود کردن پزشکیان دانسته بود.
به گفته خرازی، پزشکیان ۲۸ بار استعفا داده یا تهدید به استعفا کرده و مجتبی خامنهای هشدار داده استعفای بعدی او پذیرفته خواهد شد.
دبیرکل حزبالله ایران اعلام کرده بود رضایی قرار است جایگزین ذوالقدر شود.
پس از کنارهگیری ذوالقدر و انتصاب رضایی، این پیشبینی بار دیگر مورد توجه قرار گرفت.
پزشکیان و دفتر مجتبی خامنهای گزارشها درباره پیشنهاد یا تهدید مکرر رییس دولت به استعفا را تکذیب کردهاند.
بازماندهای که بازمیگردد
ارتقای تازه رضایی در شرایطی بسیار متفاوت از دورانی رخ داده که او نخستین بار قدرت گرفت.
شورای عالی امنیت ملی پس از کشته شدن علی لاریجانی در اسفند ۱۴۰۴ و دوره کوتاه دبیری ذوالقدر، تغییرات سریعی را در راهبری خود تجربه کرده است.
رضایی اکنون در شرایطی هدایت این شورا را بر عهده میگیرد که ایران با پیامدهای جنگ و مذاکرات مربوط به تنگه هرمز روبهروست؛ موضوعی که او درباره آن موضعی سازشناپذیر اتخاذ کرده است.
رضایی تیرماه اعلام کرد کنترل تنگه هرمز «از دهها بمب اتمی مهمتر است».
او بهتازگی نیز گفت جمهوری اسلامی اجازه نخواهد داد کشتیها از مسیری جز مسیر تعیینشده از سوی تهران عبور کنند.
این انتصاب بار دیگر چهرهای آشنا را به مرکز حکومتی بازمیگرداند که خود در ساختنش نقش داشته است؛ فرماندهی که دوران کاریاش از شکستهای نظامی، ناکامیهای انتخاباتی، اتهامهای بینالمللی و چند دهه تغییر سیاسی گذر کرده و اکنون بار دیگر بر یکی از مهمترین کرسیهای سیاستگذاری امنیتی جمهوری اسلامی تکیه زده است.
آتشسوزی گسترده در جنگلهای منطقه زامورا، اسپانیا، هفتم مرداد
گرمای طاقتفرسای تابستان امسال به آن دسته از ساکنان اروپا که تغییرات اقلیمی را صرفا مشکل نسلهای آینده میدانستند، نشان داد پیامدهای سنگین این بحران از هماکنون گریبانگیر آنها شده است.
خبرگزاری رویترز دوشنبه ۱۹ مرداد گزارش داد گرما و خشکسالی بیسابقه در ماههای اخیر که به گفته دانشمندان، گرمایش جهانی بر شدت آنها افزوده، تولید برق، کشتیرانی و خدمات بهداشتی را مختل کرده است.
همزمان، اروپا در آستانه ثبت گستردهترین فصل آتشسوزیهای جنگلی در تاریخ خود قرار دارد.
اقتصاددانان مجموع خسارتهای واردشده به اقتصاد اروپا را تاکنون صدها میلیارد یورو برآورد کردهاند. با این حال، آنها هشدار میدهند این تازه آغاز بحران است و هزینههای آن با آهنگی سریعتر از افزایش دما بالا خواهد رفت.
اروپا سریعتر از هر قاره دیگری گرم میشود. پیامدهای این روند از هماکنون بر بودجههای عمومی فشار آورده، به نوسانهای شدید تورمی دامن زده، نقشه گردشگری را تغییر داده و اتحادیه اروپا را به بازنگری در شیوههای تولید انرژی و حملونقل کالا واداشته است.
سهریش عثمان، اقتصاددان دانشگاه مانهایم، گفت آنچه چشمانداز اقتصادی سال ۲۰۲۶ را نگرانکنندهتر کرده، وقوع همزمان چندین رویداد سهمگین اقلیمی است.
او افزود موجهای گرما، خشکسالی و آتشسوزیهای جنگلی عمدتا در مناطق یکسان رخ میدهند و پیامدهای یکدیگر را تشدید میکنند.
تابستان امسال فرانسه و اسپانیا بیشترین آسیب را از آتشسوزیهای جنگلی متحمل شدند.
در تازهترین مورد، آتشسوزی ۱۸ مرداد به تخلیه دو روستای کوچک در جنوب فرانسه انجامید.
بیش از ۲۰۰ آتشنشان در منطقه لوزر با حریقی مقابله میکنند که حدود ۹۰ هکتار را سوزانده است.
مقامها گفتند این حادثه که احتمالا با آتش گرفتن یک خودرو آغاز شده، بهدلیل خشکی شدید منطقه همچنان از کنترل خارج است.
خسارتهای اقتصادی بیسابقه گرما
به گزارش رویترز، دمای هوا در ژوئن و ژوئیه به سطحی بیسابقه رسید و احتمالا خسارتهای اقتصادی ناشی از آن نیز از همه رکوردهای پیشین فراتر خواهد رفت.
بهدنبال کاهش سطح آب، رفتوآمد کشتیها در رودخانههای راین و دانوب، دو مسیر اصلی حملونقل کالا در اروپا، بهشدت محدود شده است.
بیش از شش نیروگاه هستهای نیز بهدلیل دشوار شدن فرایند خنکسازی، فعالیت خود را متوقف کرده یا از میزان تولیدشان کاستهاند.
برآوردها از کاهش تولید محصولات کشاورزی حکایت دارند. میزان برداشت محصولات دیررس، از جمله ذرت و آفتابگردان، در ژوئیه شش تا هفت درصد کمتر از برآوردهای اولیه بود.
گرمای شدید افزون بر کاهش بهرهوری نیروی کار، تاکنون جان دهها هزار نفر را گرفته است. تنها در آلمان بیش از ۱۰ هزار مرگ ناشی از گرما گزارش شده است.
هزینه اقداماتی مانند مقابله با آتشسوزیها و مدیریت مصرف برق، فشار بیشتری بر بودجههای عمومی وارد میکند.
موسسه مالی آیانجی برآورد کرده است توقف کشتیرانی در رود راین امسال بهتنهایی ۰.۳ واحد درصد از رشد تولید ناخالص داخلی آلمان، سومین اقتصاد بزرگ جهان، خواهد کاست.
بانک امبیاچ مجارستان نیز پیشبینی کرده است هر هفته توقف فعالیت بزرگترین نیروگاه هستهای این کشور، تولید ناخالص داخلی را ۰.۱ واحد درصد کاهش دهد.
شرکت بیمه آلمانی آلیانتس برآورد میکند موج گرمای دوهفتهای ژوئن بهتنهایی ۰.۳ واحد درصد از رشد تولید ناخالص داخلی اروپا خواهد کاست.
تغییرات اقلیمی ممکن است تا سال ۲۰۳۰، رشد اقتصادی کشورهای آسیبپذیرتری مانند اسپانیا، فرانسه و ایتالیا را پنج تا هفت درصد پایین بیاورد.
با توجه به اینکه انتظار میرود اقتصاد منطقه یورو امسال تنها یک درصد رشد کند، ابعاد این خسارت قابل توجه است.
با این حال، عثمان هشدار داد ابعاد کامل زیانهای اقتصادی این چالشها تنها در سالهای آینده آشکار خواهد شد.
او افزود برخلاف انتظار، خسارتها پس از پایان رویدادهای شدید اقلیمی کاهش نمییابند، بلکه در سالهای بعد افزایش پیدا میکنند، زیرا این رویدادها زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی تدریجی را به راه میاندازند.
پیامدهای گرما برای صنعت گردشگری در جنوب اروپا
رویترز در ادامه نوشت جنوب اروپا ممکن است بیشترین آسیب را متحمل شود، زیرا افزایش دما در این منطقه شدیدتر است و میتواند درآمدهای گردشگری را کاهش دهد، خسارتهای کشاورزی را تشدید کند و به مهاجرت ساکنان این مناطق بینجامد.
کارستن برژسکی، اقتصاددان موسسه مالی آیانجی، گفت: «آیا میتوانید تصور کنید گردشگران در دمای ۴۵ درجه از مناطق جنوبی ایتالیا یا اسپانیا بازدید کنند؟ گمان میکنم الگوی گردشگری تغییر خواهد کرد.»
به گفته او، جنوب اروپا ممکن است در طول سال گردشگران بیشتری جذب کند، اما شمار مسافران در اوج تابستان کاهش خواهد یافت و بخشی از آنها مقصدهای شمالی را برخواهند گزید. چنین تغییری به صنعت هتلداری در جنوب اروپا آسیب میزند.
افزایش قیمت مواد غذایی و فشار بر بانک مرکزی اروپا
رویدادهای شدید اقلیمی میتوانند قیمت مواد غذایی را، بهویژه در جنوب اروپا، بیش از پیش افزایش دهند و مهار تورم را برای بانک مرکزی اروپا دشوارتر کنند.
ماکسیمیلیان کوتس، پژوهشگر «مرکز ابررایانش بارسلونا»، گفت گرمای شدید سال ۲۰۲۲ با افزایش قیمت مواد غذایی، ۰.۳۴ واحد درصد به نرخ تورم منطقه یورو افزود.
سهم جنوب اروپا از این روند صعودی بیشتر از سایر مناطق بود.
همزمان، توقف حملونقل رودخانهای، سوخترسانی به بخشهایی از اروپا را دشوارتر کرده و اختلاف قیمتها در مناطق مختلف را افزایش داده است.
کاهش درآمدهای مالیاتی و افزایش هزینه دولتها
برآورد آلیانتس نشان میدهد افت تولید میتواند درآمد مالیاتی سالانه فرانسه را ۱.۸ درصد و درآمد مالیاتی ایتالیا و اسپانیا را ۱.۳ درصد کاهش دهد.
حاشیه سود شرکتها نیز کمتر خواهد شد. این روند سرمایهگذاری را محدود میکند و بر دامنه خسارتهای اقتصادی میافزاید.
این در حالی است که هزینههای دولتها بهشدت افزایش مییابد. آنها علاوه بر تامین بودجه اقدامات اضطراری، ناچارند برای مقاومسازی زیرساختهایی مانند نیروگاهها و مسیرهای حملونقل در برابر پیامدهای اقلیمی آینده سرمایهگذاری کنند.
هدر گرابه، پژوهشگر ارشد اندیشکده بروگل، گفت یکی از نگرانیهای اصلی، اتکای بیش از اندازه کشورها به اقدامات اضطراری و مقطعی است که هم هزینه زیادی دارند و هم اغلب کارایی چندانی ندارند.
افزایش هزینههای دولتی ممکن است با مخالفت سرمایهگذاران همراه شود. میزان بدهی، بهویژه در فرانسه و ایتالیا، از هماکنون بالاست و این کشورها همزمان باید منابع بیشتری به حوزه دفاعی و گذار به انرژی سبز اختصاص دهند.
پلیس تایلند مرد مسلحی را پس از تیراندازی در یک اداره محلی دولتی در حومه بانکوک بازداشت کرد؛ حادثهای که چند روز پس از حمله مرگبار یک نوجوان به مدرسهای در همان استان، بحثها را درباره کنترل سلاح، به مرکز توجه آورده است.
مقامهای تایلند دوشنبه ۱۹ مرداد اعلام کردند مظنون تیراندازی در استان نونتابوری، نماینده سابق پارلمان است و یک مقام ارشد استانی و راننده او را هدف قرار داده است.
دچراپی کنگدی، فرمانده پلیس نونتابوری، استانی در همسایگی بانکوک، به خبرگزاری رویترز گفت: «دو نفر زخمی شدند و برای درمان به بیمارستان انتقال یافتند.»
این حادثه در شرایطی رخ داد که تایلند هنوز تحت تاثیر تیراندازی مرگبار ۱۶ مرداد یک نوجوان ۱۴ ساله قرار دارد.
این نوجوان ابتدا در خانه خود و سپس در مدرسه دبسیرین نونتابوری تیراندازی کرد که در این حمله ۹ نفر، از جمله خود مهاجم، کشته و بیش از ۲۰ نفر زخمی شدند.
این مرگبارترین تیراندازی به جمع در تایلند در نزدیک به چهار سال گذشته بود.
بازگشت دانشآموزان با تدابیر امنیتی
دانشآموزان تایلندی در حالی ۱۹ مرداد به کلاسهای درس بازگشتند که در برخی مدارس از گیتهای فلزیاب و بازرسیهای امنیتی عبور کردند.
آنوتین چارنویراکول، نخستوزیر تایلند، پس از تیراندازی ۱۶ مرداد بار دیگر بر تصمیم دولت برای تشدید قوانین و نظارت بر سلاح تاکید کرد.
در مدرسه دبسیرین بانکوک که مدرسهای مرتبط با تیراندازی جمعه است، مقامها همزمان با بازگشت دانشآموزان پس از تعطیلات آخر هفته، گیتهای فلزیاب نصب کردند و تدابیر امنیتی را افزایش دادند.
ویتان پرومسینتوساک، مدیر مدرسه، گفت مسئولان بلافاصله پس از حمله اقدام کردند و برای اطمینان دادن به خانوادهها و حفاظت از دانشآموزان، بازرسی برای یافتن سلاح را آغاز کردند.
او افزود: «هرگز تصور نمیکردیم مدرسهای که باید امنترین مکان باشد، محل وقوع چنین حادثهای شود.»
تیدارات سونگرات، مادربزرگ ۵۴ ساله یکی از دانشآموزان، گفت که بازرسی برای یافتن سلاح ضروری است، زیرا در غیر این صورت، مدارس نمیتوانند تشخیص دهند دانشآموزان اشیای خطرناکی همراه دارند یا خیر.
تدوین دستورالعمل تازه ایمنی مدارس
وزارت آموزش تایلند پس از تیراندازی ۱۶ مرداد اعلام کرد طی سه ماه آینده دستورالعملهای تازهای برای ایمنی مدارس تدوین خواهد کرد.
این برنامه شامل غربالگری سلامت روان، تمرینهای واکنش اضطراری، اقداماتی برای مقابله با قلدری و زورگویی و بهبود روشهای شناسایی سلاح و سایر وسایل ممنوعه خواهد بود.
نخستوزیر تایلند نیز دستور داد با افرادی که در اماکن عمومی سلاح حمل میکنند، سختگیرانهتر برخورد شود.
او گفت پلیس در چارچوب این طرح ایستهای بازرسی برپا خواهد کرد و مقررات مربوط به مالکیت، حمل و استفاده از سلاح گرم نیز سختتر میشود.
آنوتین به خبرنگاران گفت: «هیچکس حق ندارد سلاح گرم حمل کند؛ بهویژه در مکانهای عمومی.»
او افزود ادعای «حمل سلاح برای دفاع از خود» نمیتواند توجیهی برای این اقدام باشد.
بالاترین نرخ مالکیت سلاح در جنوب شرق آسیا
بر اساس برآوردهای سال ۲۰۱۷، حدود ۱۰ میلیون و ۳۰۰ هزار قبضه سلاح گرم در اختیار غیرنظامیان تایلند قرار داشت.
این رقم معادل حدود ۱۵ قبضه سلاح به ازای هر ۱۰۰ نفر است و با فاصلهای چشمگیر، بالاترین نرخ مالکیت سلاح در میان کشورهای جنوب شرق آسیا به شمار میرود.
به گفته کارشناسان، قوانین کنونی صدور مجوز سلاح در تایلند، متقاضیان مالکیت سلاح را ملزم به انجام غربالگری سلامت روان نمیکند.
بر اساس این مقررات، افراد از ۲۰ سالگی میتوانند سلاح در اختیار داشته باشند و دارندگان مجوز نیز ملزم به ارزیابیهای مجدد دورهای نیستند.
جمهوری اسلامی از نزدیک شدن به توافق نهایی با عمان درباره مسیرهای تازه کشتیرانی در تنگه هرمز خبر داد، اما تاکید کرد بازگشایی این آبراه به پرداخت غرامت، لغو تحریمها و توقف تهدیدهای نظامی آمریکا مشروط است.
یک مقام آمریکایی به خبرگزاری رویترز گفت ایران و عمان به توافقی نزدیک شدهاند که میتواند زمینه بازگشت عبور ایمن کشتیها را فراهم کند. تهران پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند، تنگه هرمز را که مسیر مهم انتقال نفت و گاز است، مسدود کرد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، ۱۸ مرداد گفت توافق با عمان در «مراحل نهایی» است، اما تهران تا زمان تحقق شروطش آبراه را بازگشایی نخواهد کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، توافق تهران و مسقط مسیرهای تازهای را تعیین میکند که «پس از اجرای شروط از سوی آمریکا»، مورد استفاده قرار میگیرند.
عراقچی گفت جمهوری اسلامی و آمریکا مذاکره مستقیم ندارند و تا زمانی که واشینگتن تفاهمنامه اسلامآباد را نقض میکند، چنین مذاکراتی آغاز نخواهد شد؛ با این حال، پیامها از طریق واسطهها ردوبدل میشوند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، نیز به اکسیوس گفت آمریکا فقط «بهطور نیمبند» با ایران مذاکره میکند و تهران را با توجه به تورم بالا و کمبود منابع مالی زیر نظر دارد.
غرامت، لغو تحریمها و پایان محاصره
عراقچی پرداخت غرامت برای خسارتهای ناشی از حملات آمریکا را یکی از شروط بازگشایی تنگه هرمز دانست.
محمدباقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، پایان تهدیدهای آمریکا، توقف حملات علیه ایران و متحدان لبنانی، فلسطینی، یمنی و عراقی آن، رفع محاصره دریایی، لغو تحریمها و آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران را نیز خواستار شد.
ترامپ بارها گفته است حملات آمریکا و اسرائیل با هدف جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای و کاهش توان آن برای تهدید منطقه انجام شده است.
واشینگتن و تهران در ماه ژوئن بر سر آتشبس توافق کردند، اما آمریکا در ژوئیه محاصره کشتیرانی ایران در خلیج فارس را دوباره برقرار کرد. تهران این اقدام را نقض آتشبسی دانست که تا آن زمان عملا فروپاشیده بود.
مقام آمریکایی به رویترز گفت پس از اعلام توافق برای ازسرگیری بدون مانع کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز، آمریکا محاصره بنادر ایران را برمیدارد و اقدامات واشینگتن به اجرای تعهدات تهران وابسته خواهد بود.
این اظهارات از ترتیب حساسی برای اجرای توافق حکایت دارد.
منابع رویترز گفتهاند توافق احتمالا کنترل رفتوآمد کشتیهای ورودی به خلیج فارس را در اختیار تهران میگذارد؛ سازوکاری که به گفته فعالان کشتیرانی بهآسانی قابل اجرا نیست.
امارات متحده عربی ۱۷ مرداد اعلام کرد ایران به کشتی وابسته به شرکت ملی نفت این کشور حمله کرده است. تهران واکنشی فوری به این ماجرا نشان نداد.
سپاه پاسداران پیشتر کشتیهایی را هدف گرفته بود که به گفته این نهاد، بدون اجازه ایران قصد عبور از تنگه را داشتند.
حملات جمهوری اسلامی به کشتیرانی در هرمز با افزایش عملیات حوثیهای یمن همراه شده است.
آنها کشتیها را در گذرگاه میان دریای سرخ و خلیج عدن هدف گرفتهاند و ماه گذشته در واکنش به آنچه «محاصره یمن» خواندند، محاصره دریایی عربستان سعودی را اعلام کردند.
حوثیها اعلام کردند ۱۸ مرداد پالایشگاه جازان شرکت آرامکو را هدف قرار دادهاند. وزارت انرژی عربستان سعودی از وقوع آتشسوزی و مهار آن بدون تلفات خبر داد، اما علت را اعلام نکرد.
این حمله دو روز پس از امضای پیمان دفاعی عربستان سعودی با ترکیه و پاکستان انجام شد.
هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، گفت که ائتلاف تازه علیه ایران یا کشور دیگری نیست و تعهدی عمومی برای حمایت از امنیت است.
درگیری میان حوثیها و نیروهای دولتی یمن نیز تشدید شده است.
ارتش یمن ۱۹ مرداد اعلام کرد حمله حوثیها به شهر بندری مخا هفت کشته، شامل نظامیان و غیرنظامیان، بر جا گذاشته است.
بر اساس این اعلام، پدافند هوایی ۱۱ پهپاد مشارکتکننده در حمله را سرنگون کرده است.
یک نظرسنجی از دهها مقام اطلاعاتی کنونی و پیشین، امآی۶ بریتانیا را قدرتمندترین سرویس اطلاعاتی اروپا معرفی کرد. اداره کل امنیت خارجی فرانسه دوم شد و هلند با قرار گرفتن در جایگاه سوم، شگفتی این رتبهبندی بود.
به گزارش واینت، هفتهنامه فرانسوی اکسپرس برای تهیه این رتبهبندی با ۶۰ افسر شاغل و بازنشسته از ۲۵ سازمان اطلاعاتی گفتوگو کرده است؛ ۱۶ نفر از آنان ریاست کنونی یا پیشین یک سازمان را بر عهده داشتهاند. سرویسها بر اساس توانایی جذب عوامل نفوذی، رخنه در مراکز قدرت، اجرای عملیات مخفی و خرابکاری و همچنین قابلیتهای سایبری ارزیابی شدند.
امآی۶ بیشترین امتیاز را به دلیل توانایی در جذب و پرورش منابع بلندمدت در کشورهایی مانند روسیه، چین، ایران و ترکیه به دست آورد. یک مقام اطلاعاتی فرانسه گفت بریتانیا گاهی فارغالتحصیلان دانشگاههای نخبه را ۱۰ سال پیش از فعال کردنشان جذب میکند و مدعی شد علیرضا اکبری، معاون پیشین وزیر دفاع حکومت ایران، نیز از سوی بریتانیا به خدمت گرفته شده بود.
علیرضا اکبری، معاون پیشین وزیر دفاع حکومت ایران که اعدام شد.
فرانسه به دلیل گستره جهانی فعالیتها و ترکیب اطلاعات انسانی با عملیات مخفی و تواناییهای فنی در جایگاه دوم قرار گرفت. یک افسر اطلاعاتی لهستانی گفت فرانسه از معدود کشورهایی است که میتواند هدفی را «بیسروصدا خنثی کند». پنج شرکتکننده نیز سرویس اطلاعاتی فرانسه را در رتبه نخست قرار دادند.
هلند با کسب رتبه سوم بالاتر از انتظار ظاهر شد. اکسپرس نوشت سرویس اطلاعاتی این کشور در شمار زیادی از عملیاتهای بزرگ سایبری اروپا مشارکت دارد و به گزارشها درباره نقش احتمالی هلند در کارگذاری بدافزار استاکسنت در ایران در سال ۲۰۰۷ اشاره کرد. آلمان در مقابل پنجم شد و یک منبع آمریکایی، سازمان اطلاعات این کشور را بیشتر شبیه «موسسهای پژوهشی متشکل از دیوانسالاران» توصیف کرد.
اوکراین نیز به دلیل تحول سریع سرویسهای اطلاعاتیاش در دوران جنگ و اجرای عملیاتهای پیچیده و خلاقانه تحسین شد؛ روندی که برخی افسران اروپایی آن را «موسادیشدن» دستگاه اطلاعاتی اوکراین نامیدند. سازمانهای اسکاندیناوی و حوزه بالتیک نیز به دلیل تجربه مقابله با نفوذ روسیه امتیاز بالایی گرفتند.
اسرائیل رسما در این رتبهبندی حضور نداشت، اما یوسی کوهن، رییس پیشین موساد، در نظرسنجی شرکت کرد. اتین ژیرار، معاون سردبیر اکسپرس، در ارزیابی شخصی خود گفت اگر رتبهبندی جهانی بود، آمریکا اول و موساد احتمالا پس از بریتانیا در جایگاه دوم یا سوم قرار میگرفت. او موساد را در نفوذ میدانی در خاورمیانه، عملیات هدفمند و تواناییهای سایبری کمرقیب دانست، اما گفت حمله هفتم اکتبر نشان داد نبود هماهنگی میان دستگاه اطلاعاتی و مقامهای سیاسی میتواند حتی قدرتمندترین سرویسها را آسیبپذیر کند.